سایر منابع:
سایر خبرها
شوهرم خانه مجردی گرفته بود و هر شب مست مرا کتک می زد و نام یک زن را به زبان می آورد تا اینکه ...+ تصاویر
بودم که دخترم محیا به دنیا آمد و زندگی آرامی داشتیم ولی شوهرم همیشه مشروب می خورد و مواد می کشید پس از تولد 2 فرزند دیگرم سال گذشته فهمیدم پای زن دیگری به زندگی ام باز شده است. دی ماه سال 94 بود که محسن به باغ یکی از دوستانش در جاده چالوس رفته بود و وقتی به او زنگ زدم صدای زنی را شنیدم که شوهرم ادعا می کرد دوست یکی از دوستانش است و شب وقتی به خانه آمد به سراغ گوشی اش رفتم و پیامک ها و عکس
بانبود منصوریان درگیری دراستقلال بالا گرفت:جدایی بازیکم پرحاشیه استقلال از باشگاه/شیطنت برخی ها باعث شد ...
آرش برهانی با حضور در برنامه نوروز فوتبالی درباره مهمترین و شیرین ترین گلی که در دوران فوتبالش به ثمر رسانده بود گفت: یک بار همراه با تیم ملی با تیم قطر بازی داشتیم که اگر مساوی هم می کردیم به جام جهانی نمی رسیدیم اما در آن بازی که خیلی از بزرگان تیم ملی مثل آقای دایی و بقیه نبودند، گل سرنوشت سازی زدم. درباره بهترین موقعیت گلی هم که از دست دادم باید بگویم که در بازی با ذوب آهن موقعیت خیلی خوبی را
فریدون و اطرافیان روحانی از ردصلاحیت هاشمی خوشحال شدند
های شخصیتی را خیلی تحمل می کردند. یعنی مواردی می شد که خود ما به مرحله ای می رسیدیم که اصلا می بریدیم. مثلا چندین بار آقای احمدی نژاد بودجه مجمع تشخیص مصلحت را نمی داد و من هم مسئول بودم. به خصوص در ارتباط با مرکز تحقیقات استراتژیک. چندین بار به آقای هاشمی گفتم الان وقت و زمان این رسیده که تحویل دهیم و برویم قم درسمان را بخوانیم. دیگر هیچ روزنه امیدی نیست. اما ایشان می نشستند و با استدلال و منطق می
"حافظی" از ورود به "بهشت" انصراف داد
/> نام رحمت الله حافظی با جریانات خبری همچون واگذاری املاک توسط شهرداری به افراد خاص، استخدام چندصد نفر بدون طی کردن مراحل در مترو تهران، تحقیق و تفحص از شهرداری توسط مجلس، موضوع آلودگی آب تهران، وضعیت آلودگی هوا و.... عجین شده است. حافظی که ماه های اخیر به دلیل انتقاداتش از طیف سیاسی خود رانده شده و حتی به جلسات شان نیز دعوت نمی شد، این بار مورد توجه طیف مخالف دیگر شورای شهر (اطلاح
تلنگری زیبا از جنس صحبت های استاد+ تصاویر
به گزارش راهنمای سفر من به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از "دانشجونیوز" ، چند سالی هست که به لطف الهی توفیق و سعادت رفتن به مناطق جنگی همراه با دوستان طلبه در روزهای اولیه عید نصیبمان می شد . از آن جایی که شنیده بودم سال های قبل در روزهای اولیه عید ولی امر مسلمین حضرت امام خامنه ای به زیارت قبور شهدای مارد آمدند، با شوق و اشتیاق بیشتری راهی سرزمین نور می شدم و منتظر معجزه
بچه هایی که اشک سالار عقیلی را در می آورند! / گلایه از شایعه سازی
. خیلی خوشحال شدم که بچه ها قطعه ای از آهنگ های وطنی ام را اجرا کردند. همچنین شرکت در خیریه روشنای امید بوده که در اسفندماه برگزار شد در آنجا تعدادی از چاپ دوم سی دی های آلبوم از تنهایی گریه مکن با امضای خودم برای کمک به هموطنان نیازمند، به فروش رفت و این دو اتفاق خوشحالی ام و از آن لذت بردم. در مورد کمک به نیازمندان بگویید؟ چندان تمایلی ندارم که اگر کار خیری انجام می دهم به همگان
یزدانی: دوست داشتم با جردن باروس کشتی بگیرم
12 ساله با هم در وسط خانه کشتی می گیرند و یا در بیرون از خانه داخل حیاط. آنهم به خاطر این است که بچه ها به کشتی علاقه پیدا کنند. * شما چند بار از این کشتی ها گرفته اید؟ خیلی زیاد. قبل از اینکه به باشگاه بروم در داخل خانه با برادرهایم کشتی می گرفتم، در خانه یا بیرون از خانه و در محل، کشتی سنتی مثل لوچو برگزار می شد. شب ها و روزها و من آن را تماشا می کردم و یکی دو بار هم در
ماجرای قتلی که پای دو زن در آن درمیان بود + عکس
به احمد گفتم ابتدا سکوت کرد اما بعد از مدتی گفت نمی توانم این وضعیت را تحمل کنم که همسرم با مرد دیگری باشد، من و هوویم تصمیم داشتیم احمد را آرام کنیم، اما احمد تلفن همراه مرا نیز گرفت، چون احتمال می داد قضیه را به رسول بگویم، سرانجام روز وقوع قتل احمد، رسول را به بهانه کشیدن قلیان به منزلمان کشاند و با آجری که از قبل تهیه کرده بود، سه ضربه به سر رسول زد و او روی زمین افتاد؛ احمد دست و پای رسول را
مجموعه استاتوس زیبا و بامعنی برای تلگرام و اینستاگرام
/> ~**~**~**~ انسان پدیده ای غریب است به فتح هیمالیا می رود به کشف اقیانوس آرام دست می یابد به ماه و مریخ سفر می کند تنها یک سرزمین است که هرگز تلاش نمی کند آن را کشف کند و آن دنیای درونی وجود خود است! ~**~**~**~ من دریافته ام که ایده های بزرگ هنگامی به ذهن راه می یابند که مصمم به داشتن چنین ایده هایی
برباد رفتن کاخ آروزها در زندگی با مرد شیشه ای
را تا قران آخر بگیرم و اگر آرش قادر به پرداخت نیست باید پشت میله های زندان زندگی کند تا بعد از من به فکر به دام انداختن دختر دیگر مثل من نباشد. همسایه قدیمی پدرم را هیچ وقت نمی بخشم که بدون شناخت از آرش مرا در دام انداخت، پدرم بازنشسته شد و امروز به جای اینکه در دوران بازنشستگی در کنار خانواده و مادرم باشد، هر روز نگران زندگی و آینده من هست و یک بار هم به من گفت خواهر بزرگترت در خانه
"حافظی" از ورود به "بهشت" انصراف داد
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : مرد همیشه منتقد شورای شهر چهارم که به دلیل انتقاداتش از عملکرد شهرداری تهران و بعد هم به دلیل گلایه هایش از همسنگران سیاسی اش، چندماهی بود از دایره و حلقه یارانش بازمانده بود و حتی به جلسات شان هم دعوت نمی شد، در انتخابات شورای شهر پنجم ثبت نام نکرد و از ورود به ساختمان خیابان بهشت انصراف داد. به گزارش انتخاب به نقل از ایسنا، رحمت الله حافظی 53
هویدا اعدام شد از پشت سر تیر نخورد
مجیدی پرسید: شما قضاوت می دانستی که حکم اعدام آنها را صادر کردی؟ مجیدی گفت: قضاوت نمی دانستم، ولی می دانستم کافر هستند، چون آیت الله بروجردی -که از ایشان تقلید می کردم- هیچ وقت از اینها دفاع نکرد! . مرحوم آقای آذری قمی از زندان کشیده ها و تبعید دیده های دوران شاه، در دادگاه حضور داشت. در حالی که اشک در چشم هایش جمع شده بود، گفت: والله وقتی حکم اعدام نواب را دادند، آقای بروجردی مرا خواستند و برای
تکذیب هروئینی بودن اکبر عبدی
افتاد. عبدی در خصوص اینکه اگر به گذشته برگردد چه کارهایی را انجام نمی دهد، اظهار داشت: به طور مثال هیچ وقت دیگر سر چند کار نمی رفتم. زمانی صبح برای سریال در مسیر تند باد ، بعدازظهر تئاتر شهر خاک در افلاک اقای توسلی کارمی کردم و بلافاصله تئاتری که خودم کارگردان و تهیه کننده بودم را انجام می دادم و بعد اخراجی ها رو بازی می کردم. همه این کار ها را به خاطر اینکه خودم و خانواده ام به نتیجه
شهیدی که می گفت جاده سازی می کند!
خود احساس می کنید؟ اشکش را با دستمالی که در دست دارد پاک می کند و پاسخ می دهد: سوال شما مرا به یاد خاطره ای می اندازد که گفتنش خالی از لطف نیست، یک روز جمعه که دلم به شدت گرفته بود بچه ها را آماده کردم تا به سر مزار محسن برویم در آنجا یکسری صحبت ها و دلتنگی ها را برای محسن گفتم و با هزار فکر و خیال ولی احساس سبکی خاصی به خانه برگشتم. شب در خواب دیدم که محسن تکرار می کند سمیرا جان! بیا
حرف های خواندنی ستاره اسبق؛ ولاسکو فرار کرد و عزیز شد
گویم سلامتی بهترین چیز است. اگر سلامتی باشد من مقید به زمان و مکان نیستم، به توان خودم اعتماد دارم. در زندگی همیشه جوری حرکت کردم که از همه جلو زدم. در تحصیل هم همیشه شاگرد اول بودم. هر وقت هم خودخواسته ایست کردم، وقتی راه افتادم باز از همه سبقت گرفتم. *تو که دنبال درس خواندن رفتی چرا دکترا نگرفتی؟ من می خواستم یک رشته دیگر لیسانس بگیرم که مشکلاتی پیش آمد و نتوانستم. دوست
هفت راه برای افزایش برکت عید
داشتم. یک کسی گفت: من دوست دارم با خرجی خودم با تو بیایم. گفتم: چرا می خواهی با من بیایی؟ گفت: من یک وقت بچه بودم در آب افتادم. یک نفر پرید مرا نجات داد. الآن او فلان شهر آلمان است. من با تو می آیم تو برو سخنرانی کن و من هم بروم فامیلم را ببینم. چون او را می شناختم گفتم: خوب با پول خودت می آیی، بیا. همین آقایی که غرق شده و نجات پیدا کرده الآن از اساتید مهم دانشگاه است. اما می گفت: بچه بودم این مرا
متاگپ | ایمان موسوی: جواد نکونام فوتبال مرا خراب کرد / نکونام چندین نفر از بازیکنان استقلال را علیه قلعه ...
قلعه نویی هنوز که هنوزه من شما رو دوست دارم شما بزرگ فوتبالید و زحمت کشیدید؛ آقای نکونام من شما رو دوست دارم، داشتم و خواهم داشت؛ اما هیچ وقت نه بهتون زنگ زدم و نه پیشتون آمدم، به خاطر این که خیلی ناراحت بودم. چون من یه استعداد بودم که نباید می سوختم و هنوزم خدا رو شکر می کنم که در شرایط خیلی خوبی هستم. سه ساله که وحشتناک ترین شب ها رو داشتم و کسی حتی پدر و مادرم هم نمی دونن... باید فوتبالیست باشی تا
عشق، ساختار و مرگ
دفتر اول خسروی در فضای تب آلود تحولات آن سال هاست: فریاد وحشی باد را/ چگونه تاب آرم/ که دوست/ دست مرا بریده و/ صبح ناپیداست. شاعر بالاخره دومین مجموعه شعرهایش را بیست و سه سال بعد منتشر کرد با عنوان کی وقت داری به هم برویم؟ که ما با فضایی کاملاً دگرگون از دفتر اول مواجه هستیم. بخش اول قد کشیده ام تا مرگ شامل 27 مرثیه در سوگ شایان حامدی است. شاعر در این شعرها به مرگ می رود. البته با
باران گرفت و نادر مرا به خانه شان برد وقتی خنده شیطانی او را دیدم پشیمان شدم ولی دیر شده بود و ...
روزنامه ای، چشمم به یک آگهی افتاد. تماس گرفتم؛ قرار شد برای مذاکره به محل شرکت بروم. به رغم نصیحت های مادرم که سعی می کرد مرا از یافتن کار باز دارد، رفتم. چون حقوق خوبی می دادند، پیگیری کردم و پس از مدت کوتاهی مشغول کار شدم. چند روز بعد،اسامی دانشگاه آزاد اعلام شد و من قبول شده بودم؛ قبولی دانشگاه فرصتی به مادرم داد تا بار دیگر خطراتی را که در محیط کار مردانه می توانست در کمین یک
ماجرای خواندنی عشق یک نوجوان 16 ساله
محمد بلوری در مطلبی با عنوان نامه های دو ریالی عاشقانه در روزنامه ایران نوشته است: نوجوانی شانزده ساله بودم که دو روز مانده به تحویل سال نو در کوچه مان عاشق ملیحه، دختر مرتضی خان باغبان شدم. آن روز از مدرسه برگشتم دیدم مادرم سرگرم چیدن سفره هفت سین است. تا پایم را به ایوان گذاشتم مادرم صدایم زد: پسرم برو به خانه مرتضی خان باغبان یک گلدان گل سنبل بگیر بیار پای سفره هفت سین بذاریم. بابات پولش را هم
روایتی از زندگی و زمانه
ریه مرا پاره کرد. تیر دوم را از زیر دست خانم من زده بودند. مقداری از بینی و صورتم را زخم کرد و به کمد اصابت کرد. خیال کردند به مغز من شلیک کرده اند. هر دو فرار کردند و اسلحه در دست من ماند. ** گریه در سکوت هاشمی: امام که رحلت کردند، فوری و قبل از این که اعلام شود، به خبرگان اطلاع دادیم که از سراسر کشور جمع شوند. قرار گذاشتیم فوت امام را اعلام نکنیم. ظاهرا آن شب اعلام نشد. حتی
کنار آمدن زنانه با تغییرات رابطه عاطفی
طلاق سوق می دهد. این تفکر باعث شد تا به حرف بیایم و به او بگویم چقدر از اینکه دیگر رابطه دونفره ای با هم نداریم ناراحت هستم. البته این کار استرس زیادی برایم داشت. اما از اینکه همه وقت ما را بچه ها پر کرده بودند بسیار ناراضی بودم. تا اینکه همسرم شدت ناراحتی و افسردگی مرا درک کرد و پس از آن هفته ای یک بار با هم تنها بودیم. به بچه ها آموختیم که این ساعت ها مختص پدر و مادر است و در آن روز برای آنها
گفتگو با عباس جدیدی؛ پرحاشیه ترین عضو شورای شهر
خزانه هستم. بچه های آنجا از همان سن پایین این مدلی بزرگ می شوند. به قول معروف این فلز و آلیاژ من است. عباس جدیدی پهلوان، عباس جدیدی تاجر، عباس جدیدی سیاستمدار و ... شما کدام یک از این عباس جدیدی ها را بیشتر دوست دارید؟ - من اعتبارهای مختلفی دارم. به یک اعتبار قهرمان جهان و المپیک هستم. به اعتبار دیگر کسی هستم که کار اقتصادی را خوب بلد است، به یک اعتبار پدر یک خانواده هستم و به
باورنکردنی بود ولی توانستم مچ همسرم را با او بگیرم!
مادرشان دوست داشته باشم. اگرچه پدر و مادرم مخالف این ازدواج بودند اما من درسم را رها کردم و تنها به زندگی با او فکر می کردم. چند ماهی از ازدواجمان سپری شده بود که فهمیدم همسرم مردی پرخاشگر و عصبی است. او دست بزن داشت و با هر بهانه ای مرا کتک می زد ولی من چیزی از مشکلاتم به خانواده ام نمی گفتم تا آن ها ناراحت نشوند اما چند روز پیش مچ شوهرم را با مژگان گرفتم صحنه بدی بود و فهمیدم که او با
بهنوش بختیاری: اجازه نمی دهم برخی از هواداران حواسم را از کار پرت کنند!
رسد. این اتفاق چطور رخ داد و چه شد که بازی در این مجموعه را پذیرفتید؟ خب من به کار در فضای کودک از مدت ها پیش علاقه داشتم و دلم می خواست تجربه اش کنم. ضمن این که دوست داشتم نسل جدید هم مرا بشناسند و با من آشنا شوند. دلیل دیگرش هم این بود که بسیاری از بازیگران توانمند و روز دنیا را می شناسم که با وجود شهرتشان هنوز کار کودک انجام می دهند و به بازی یا صداپیشگی در آثار مخصوص کودکان مشغول می شوند
افسانه از خانه فساد گفت / من فقط دنبال جای خواب بودم که ...
کرد. یک روز در آرایشگاه با زنی 39 ساله دوست شدم. شیشه می فروخت. داستان زندگی ام را برایش تعریف کردم، می گفت می تواند مثل مادر مراقبم باشد. به پیشنهاد این زن فرار کردم. مرا به خانه اش برد. وضع مالی خیلی خوبی داشت. در آن خانه هفت دختر و زن و چهار پسر فراری هم بودند. افسانه گفت: چون وابسته شیشه شده بودم موادمخدر صنعتی می فروختم. زن 39 ساله هم فقط جای خواب و خرجی موادم را می داد.
ایشان جبهه هایش را ذخیره آخرت کرده و در دنیا خرج نمی کند/ احمدی نژاد از جنس شهداست
داوطلب و بسیجی معمولی در گردان حمزه لشکر 27 محمد رسول الله، در دفاع مقدس حضور داشتند. در آن زمان بنده هم در گردان حمزه بودم، منتها من و ایشان در گروهانهای متفاوتی از این گردان بودیم و فقط در حد سلام و علیک ایشان را میدیدم. خاطرم هست در همان زمان، آقای مسعود دهنمکی هم در گردان حمزه بود. البته احتمالا موارد دیگری هم از حضور دکتر در جبهه ها باشد که بنده از آن بی خبرم. همانطور که بنده هم در
سمیه در خانه دوست پسرش پنهان شد تا خبر 100 میلیون تومانی از ترکیه رسید!+عکس
آگاهی وی در بازجویی ها ادعای بیگناهی کرد و گفت: من و سمیه از چند ماه پیش با یکدیگر آشنا شدیم و با هم دوست بودیم، من هفته ای یک بار وی را می دیدم و معمولا با تلگرام با یکدیگر ارتباط داشتیم تا اینکه از چند روز پیش متوجه شدم موبایلش خاموش شده و احتمال دادم که وی به این دوستی پایان داده است. بر این اساس کارآگاهان برای بررسی های بیشتر موبایل یوسف را نیز تحت تجسس قرار دادند و به سرنخ های جدیدی دست پیدا
داستان فرح و ویدا؛ یکی زن شاه و دیگری زنی ضد شاه
دو زن ایرانی، هر دو در سوگ فرزند و دور از زادگاه، یکی منتقد گذشته و آن یکی بر مواضع باقی مانده، دو زن ایرانی که میانه دهه 30 در دانشگاه معماری پاریس به هم رسیدند، دو دوست یکی فرزند سوم خاندانی اصیل و آن یکی تنها دختر مادری بیوه و خیاط. محمدرضا پهلوی سرنوشت این دو زن را از هم جدا کرد، یکی شد ضد شاه و آن یکی زن شاه. دو زن آواره ایرانی در پاریس یکی تاب دوری تنها فرزند را نداشت و آن یکی مانده بر میراث خاندانی دربه در. حالا مرگ برای همیشه راه ویدا حاجبی تبریزی را از فرح دیبا جدا کرد.
غفلت، مریم را به دام انداخت
که از من فیلم تهیه کرده اند. تا چند روز مات و مبهوت بودم جرأت گفتن به کسی را هم نداشتم و از آن موقع چند بار خواستم خودم را بکشم، عذاب وجدان داشتم فکر کردن درباره آن اتفاق شده بود کابوس شب و روزم. داشتم دیگه دیوانه می شدم، به زحمت با خودم کنار آمدم. به شما پناه آوردم تا کمکم کنید. اما بعد از اینکه مددکار کلانتری با مریم صحبت کرد وی کمی آرام شد و توانست راجع به مشکلش حرف بزند