سایر منابع:
سایر خبرها
دروغ مدال آور المپیکی به یک هوادار
همه فکر می کنند من پورشه سوار هستم اما این طور نیست، ما یک زندگی معمولی داریم. 50 میلیون تومان شهردار به من داد این قدر این را بزرگ کردند که انگار چه پاداش عجیبی داده اند در صورتی که همه قهرمان های المپیک ده برابر این را می گیرند. قرارداد یک بازیکن فوتبال که یک سال در لیگ بازی می کند چندین برابر پاداشی است که به من دادند. کلا 50 میلیون پول و 80 متر خانه دادند، من آدم پرتوقعی نیستم و برای پاداش تلاش
صید: می خواهم اورست را فتح کنم/ کاش خدا المپیک را به من عیدی دهد
رشته را از بین رشته های مختلف اسکی انتخاب کردی؟ - چون بدنم استقامتی بود و تمرینات هوازی زیادی داشتم این رشته برایم مناسب تر بود. من عاشق اسکی صحرانوردی هستم. * به جز اسکی کار دیگری هم انجام می دهی؟ - کارهای آزاد هم دارم. البته بستگی دارد در آن سال برنامه خاصی داشته باشم یا نه.مثل مسابقات حساس و مهمی همچون المپیک.در آن صورت به صورت کامل در اختیار تیم و تمرینات ملی و انفرادی ام
محرومیت خنداب؛ دامن ورزش را هم گرفت/دلسردی جوانان از نبود امکانات ورزشی
در خنداب افتتاح شد وارد عرصه ورزش شده است. و در رشته های کاراته، ووشو، کونگ فانتک، کونگ فو، ساندا و کیک بوکس فعالیت دارد. برای اولین بار در سال 89 در مسابقات استانی مقام اول را کسب کرده و در همان سال به عنوان مربی هدایت تیم را بر عهده داشته است. این جوان پر شور خندابی در سه سال متوالی به عنوان نماینده استان مرکزی در مسابقات کشوری شرکت داشته است. از سالهای 84 به بعد هرساله در
برباد رفتن کاخ آروزها در زندگی با مرد شیشه ای
کشید، اوایل حساسیت نشان دادم ولی دیگر برایم عادی شده بود و با این جریان کنار آمدم. پا در یک کفش کردم و اصرار کردم که آرش باید به صورت رسمی و با خانواده از من خواستگاری کند، پدر و مادر آرش چندان موافق نبودند، خانواده من هم به دلیل عدم شناخت از آرش با وجود اینکه خواستگاری هم نداشتم تمایل به ازدواج با فردی که نمیشاختند نداشتند، به آنها نگفتم که نزدیک یک سال با آرش ارتباط دارم، اگر موضوع را
واکنش صابر خراسانی درباره شباهتش به آقاسی
سالی هستید؟ من صابر خراسانی هستم، اهل مشهد و 39 ساله خب چرا سال تولدتان را نمی گویید؟ می خندد و می گوید: سال تولد را نخواهید دیگر، من 39 سال دارم همین کافی است، خودتان حساب کنید خب! برویم سراغ اصل مطلب، آقای صابر از چه زمانی وارد فضای شعر شده است؟ از اوایل دهه 80 و به صورت کاملاً اتفاقی وارد فضای شعر و کارهای آیینی شدم. این که می گویم برای
اولین بار در دهه ی 70 گزارشگری کردم/ سوتی زیاد داده ام/ با تنها دخترم هم دانشگاهی ام/ اگر فردوسی پور ...
و دوست دارم که بیشتر جوان ها در عرصه باشند. آناج: سال 95 در یک نگاه؟ من اصلا متوجه نشده ام که سال 95 را چگونه شروع کرده ام. چند سال است که به ادامه تحصیل روی آورده ام سرم به شدت مشغول درس بوده است. ناراحتی از دست دادن مادرم، فشار درس و ... باعث شده که درگیر کارهای دانشگاهی و اداری باشم. در کنار خانواده هم بوده ام. روی هم رفته سال خوبی بود. آناج: شیرین ترین اتفاق
استاد کهنمویی واقعا استاد دانشگاه است/خوشحالم که مرا نمی شناسند
/> شاید یکی از هیجان انگیزترین بخش های زندگی محمد زیکساری برای ما این است که خود او در زندگی واقعی اش استاد دانشگاه است. او به دانشجویان ارشد نقاشی تاریخ تطبیقی هنر و به بچه های رشته بازیگری، بازیگری درس می دهد. او می گوید خودش هم نمی داند که دانشجویانش خبر دارند که او همان استاد کهنمویی خندوانه است یا نه! من سر کلاس هایم خیلی جدی ام. گفتیم و خندیدیم هم نداریم (باخنده). سر کلاس ها هم آزاد هستم، رفت
شفافیت مالی، مزیت رقابتی بانک کارآفرین
منابع آب و آبیاری پذیرفته شدم و تحصیلاتم را در این رشته ادامه دادم. البته به این رشته علاقه مند بودم، ولی از همان آغاز علاقه ای به کار در محیط اداری و کار دولتی نداشتم و بنابراین در این 45 سال در بخش خصوصی فعالیت کرده ام. پس از فراغت از تحصیل وارد حرفه مهندسین مشاور شدم. به کارهای تشکیلاتی و اجتماعی خیلی علاقه داشتم و در تشکل های مختلف عضو بودم و فعالیت می کردم. سال ها عضو هیئت رئیسه جامعه
مرادی: خانه و حقوق ندارم؛ می گویند مدال را برای خودش گرفته است
مسابقات شرکت نکرده بودم و برای یک ورزشکار حرفه ای که بعد از چهار سال اولین مسابقه المپیک باشد و جو مسابقه برایم خیلی سخت و سنگین بود ولی خدا را شکر موفق شدم. *فکر می کردید که طلا کسب کنید؟ بله فکرش را می کردم و من منتظر همین قضیه بودم که در المپیک بتوانم شرکت کنم چون رکورد هایم به قدری خوب بود که هر چقدر هم کم میزدم طلا برای من بود. 403 کیلو کمترین مجموع من بود در این رکورد گیری ها که
زادعلی اصغر: انگشتری که از حرم امام حسین (ع) گرفتم بهترین عیدی است
میدان بزرگی است؟ بله. پارالمپیک جایی است که هر کسی نمی تواند به راحتی مدال کسب کند. ما هم با تلاش کادر فنی و بازیکنان توانستیم به عنوان نایب قهرمانی دست یابیم. و امسال هم قرار است فوتبال خود را در لیگ ترکیه ادامه دهی؟ بله. امسال هم شرایط به گونه ای شد که در باشگاه کایسری ترکیه بازی کنم. روز چهارشنبه به ترکیه می روم و مسابقات هم از روز شنبه هفته آینده آغاز می شود. موضوع خداحافظی
گفت وگو با پل استر ؛ نویسنده محبوب آمریکایی
تهران – اقتصاد برتر – 7 فروردین 96 فقط دو کتاب؛ نسخه ویرایشی کتابخانه امریکا از مجموعه مقالات جیمز بالدوین و رمان ها و داستان های نخستین . از زمان دبیرستان (با توجه به اینکه در سال 1965 فارغ التحصیل شدم) تا همین چند وقت پیش هیچ چیزی از بالدوین نخوانده بودم و چون رمانی که روی آن کار می کردم داستان آن در دهه های 1950 و 60 می گذرد، از روی وظیفه نگاهی به این کتاب کردم. طولی نکشید که وظیفه جای خود را به لذت، حیرت و تحسین داد. بالدوین در هر دو جبهه ادبیات داستانی و غیرداستانی نویسنده قابلی است و من جایگاه او را در میان بزرگ ترین های قرن بیستم امریکا می دانم. نه فقط به خاطر خبرگی و شجاعتش، نه فقط به خاطر طیف گسترده احساسی اش (از فوران خشم تا دلنشین ترین عواطف) بلکه به خاطر کیفیت نوشتارش، به خاطر جمله های تراش خورده اش. نثر بالدوین، نثری است که آن را امریکایی کلاسیک می نامم، به همان شکل که تورو را کلاسیک می دانم و در بهترین شکل به او باور دارم، بنابراین برایم بالدوین با تورو در بهترین شکلش کاملا برابر است. خیلی عجیب است که خواندن هر دوی کتاب ها را تقریبا یک سال پیش تمام کردم اما هنوز هم روی میز عسلی ام هستند. نمی توانم بگویم چرا؛ فقط دوست دارم این دو کتاب آنجا باشند. مایه تسکینم هستند. زنی به مردانی نگاه می کند که به زنان نگاه می کنند ، مجموعه ای وسیع و شاهکار از مقاله های سیری هوسوت. اما از آنجایی که با سیری ازدواج کرده ام اجازه بدهید انتخاب دیگرم را هم معرفی کنم؛ رمانی از فران راس به نام Oreo که نخستین بار ناشری کوچک در سال 1974 آن را منتشر کرد، توجه ناچیزی به آن شد یا اصلا نشد، سپس کاملا ناپدید شد تا اینکه انتشارات نیو دیرکشنز چاپ مجدد آن را در سال 2015 منتشر کرد. متاسفانه این تنها رمانی است که راس نوشت، و بدبختانه اینکه راس در 50 سالگی یعنی در سال 1985 از دنیا رفت. اما چه شاهکار کم حجمی است این کتاب، حقیقتا یکی از لذت بخش ترین، خنده دارترین و هوشمندانه ترین رمان هایی که در این چند سال اخیر به آن برخورده ام، اثری کاملا مبتکرانه که زبان آن ترکیبی از نثر فرهیخته، محاوره سیاه پوستان و زبان ییدیش به بهترین نحو است. صدها بار از خنده ریسه رفتم و کتاب کوتاهی است کمی بیشتر از 200 صفحه که در هر صفحه اش از خنده به خود می پیچید. به سوی فانوس دریایی اثر ویرجینیا وولف. وقتی 18 ساله بودم چند کتاب از وولف خواندم ( امواج و اورلاندو ) خیلی از این کتاب ها خوشم نیامد و برای 51 سال بعد اسم وولف را از فهرستم خط زدم. چه اشتباه احمقانه ای کردم. به سوی فانوس دریایی یکی از زیبا ترین رمان هایی است که خوانده ام. داستان در من رسوخ کرد و باعث می شد به رعشه بیفتم و مدام اشک در چشم هایم جمع می شد. موسیقی جمله های بلند و پیچ دارش، دست کم گرفتن عمق احساساتش، ریتم دقیق ساختارش آنقدر برایم تکان دهنده بود که تا آنجا که می توانستم آهسته خواندم، سه چهار بار یک پاراگراف را می خواندم و بعد سراغ پاراگراف بعدی می رفتم. علف های هرز غرب ، کتابی 628 صفحه ای، کتاب راهنمای پر از تصویری که نوشته گروه چهل نفره متخصصان علف هرز است و سازمان انجمن غربی علم علف آن را منتشر کرده است. عکس های رنگی آن گیرا هستند اما چیزی که خیلی از آن خوشم آمد اسم های گل های وحشی است... صدها اسم گل هست و لذت خالص خواندن این کلمه ها با صدای بلند هرگز در بهبود حال و روزم با شکست مواجه نشد. این کتاب اشعار زمین امریکایی است. داستان های زیادی هست، داستان های خیلی زیادی که طی سال ها جمع شده اند، اما زیر سایه نفرتی که علیه برخی نامزدهای اخیر ریاست جمهوری بر زندگی مهاجران انداخته اند، این داستان را به شما معرفی می کنم چون بازیگر آن یک مهاجر است. صاحب لوازم التحریر فروشی محله مان در بروکلین مردی است که در چین متولد شده است. دستیار او در مکزیک بدنیا آمده و زنی که صندوقدار است در جاماییکا. چند ماه پیش عصر یک روز سرد، جلوی پیشخوان این فروشگاه ایستاده بودم و آماده پرداخت وسایلی که خریده بودم می شدم، صندوقدار جاماییکایی متوجه شد که آب بینی ام دارد می ریزد (به خاطر هوای سرد) اما به جای اینکه بی توجهی کند تا بهم بگوید که بینی ام را پاک کنم، یک دستمال کاغذی از جعبه دستمال بیرون کشید، از روی پیشخوان دولا شد و بینی ام را پاک کرد. باید اضافه کنم که خیلی آرام این کار را کرد، بدون اینکه حرفی بزند. اینکه بدون اجازه ام من را لمس کرده بود، اشتباه بود؟ شکی نیست که بعضی ها این فکر را می کنند. اما از نظر من، رفتارش عملکرد غیرمتعارف مهربانی بود و به خاطر کمکی که بهم کرد، از او تشکر کردم. نمونه ...
راهیان نور سفر جامانده ها از زیارت امام حسین (ع)/ دعوتنامه ها را شهدا امضاء می کنند
من هم امضا شد. طالبی فرد گفت: وقتی با پای برهنه روی خاک شلمچه پا می گذاشتم حس می کردم که دارم روی استخوان ها و چشم هایی پا می گذارم که هنوز زیر خاک نرفته است... وی تصریح کرد: علی رغم اینکه بیش از 30 سال از جنگ می گذرد اما هنوز خاک شلمچه تازه است و بوی خون پاک شهدا را به راحتی می شد از آن حس کرد. طالبی فرد بیان کرد: نمی دانم شلمچه چه رمزی دارد اما فهمیدم که وقتی می
جهرم تنها شهرستان فعال استان فارس در رشته جوجیتسو و کوبودو است
معلم ورزش هستم. از چه سنی به ورزش علاقه پیدا کردید و اولین رشته ورزشی که به آن علاقه مند شدید چه بود ؟ از 7سالگی که مسابقات کشوری جودو را از تلوزیون تماشا می کردم به این رشته علاقمند شدم، پس از آن در کلاس رزمی زیرنظر استاد شهرام حسین بیگی ثبت نام و در طول تابستان تمرین می کردم. پس از آن به دلیل شروع مدارس موفق به شرکت در ادامه تمرینات نشدم تا اینکه مجددا از سال 77 زیر نظر
هیچ وقت ناامید نشوید
بودم که به مشهد رفتیم و آنجا ماندگار و بزرگ شدم. پدرتان در چه حوزه ای تجارت می کرد؟ او تاجر قماش، کرباس و گاباردین بود و در بازار مشهد حجره ای داشت. شما به مدرسه رفته و تحصیل کرده اید؟ بله من درس خوانده ام و درمشهد تا دیپلم ریاضی ادامه تحصیل دادم. البته پدرم مرا دوره خطاطی و حسابداری هم فرستاده بود و مختصری در این زمینه ها هم آموزش دیده بودم. در
نامه های قائم مقام فراهانی: از زن و موش می ترسم
محمد میرزا روحی فداه را به سلامت بدارد. برحسب وصیت، آنی از خدمتش فارغ نیستم و خوش قلبی او نسبت به مادرها و خواهرها و برادرها بل همگی قوم و قبیله و نوکرها بسیار بسیار راضی و امیدواریم. دایم در تحت قبه ای امام علیه الصلوات والسلام دعا می کنیم و جز درگاه این دودمان راه به جایی نمی برم. دنیای من تمام شده است، اگر وصیت نبود مجاور مزار می شدم. نوشته بودید فراهان می روم، هزار بار شکر خدا کردم که به نان
برای تحصیلات تکمیلی به خارج از کشور فکر می کنم/ حمایت های قابل توجهی از دانش آموزان پژوهشگر نمی شود
اعلام نتایج جشنواره خوارزمی تا روز کنکور باعث شد امکان درس خواندن در ماه های باقی مانده تا این ماراتن علمی را نداشته باشیم. تمامی این مسائل در حالی پیش رفت که آمادگی کاملی برای تحصیل در رشته زیست شناسی دانشگاه های دولتی را داشتم اما به دلیل اطلاع رسانی نامناسبی که برای جشنواره دوره هفدهم انجام شد ادامه تحصیل را در دانشگاه آزاد انجام می دهم. علاوه بر پیگیری هایی که داشتیم با
همه چیز راجع به زندگی خصوصی اکبر عبدی و دخترش +عکس
روز نو : المیرا عبدی در گفت و گویی خواندنی و بسیار جذاب از زندگی شخصی اش و همچنین در خصوص پدرش اکبر عبدی و عموی شهیدش صحبت کرد. در این مطلب گفتگوی خانم المیرا عبدی دختر یکی یکدانه و هنرمند اکبر عبدی را مطالعه میکنید. از بیوگرافی خودتان بفرمایید. - متولد سی و یکم خرداد سال 66 هستم. در رشته تجهیزات پزشکی درس می خوانم، برادر و خواهر هم ندارم. از اینکه تک
چرا دنبال کار و شغلی که دوست داریم، نمی رویم؟
تحصیل شدم. دوستم عاشق ریاضی بود اما پزشک شد. (در ادامه توضیح می دهم که هر دوی ما پس از 20 سال، با انتخاب هایمان به کجا رسیده ایم) اکثر دوستان دیگر نیز چنین وضعی داشتند. در آن سنین اکثر ما آن قدر به پختگی، شناخت و استقلال فکری نرسیده ایم که بتوانیم راه خودمان را برویم و کار و رشته ی دلخواه مان را دنبال کنیم. اما در سال های بلوغ نیز همچنان موانع دیگری ما را از رسیدن به علایق مان باز می دارد.
خواسته های اجتماعی از روحانی، که شنیده نشد
نژاد تغییر داده بود، به شکل دیگری بدل کرد و در نهایت متنی که امروز داریم و البته خوشبختانه کلیات آن رد شده، با وجود تغییرات و اصلاحاتی که کمیسیون قوانین دولت در آن ایجاد کرده بود، هیچ گاه متن احمدی نژاد نشد. تا اینجا و از این زاویه که یک وکیل هستم، نمی توانم نمره خوبی به روحانی بدهم. نکته دیگری که در این چهار سال بارها به آن اشاره کرده ام، استفاده از ظرفیت های قانونی رییس جمهوری است که
حنجره ام بدون مردم معنی ندارد
چنین سایه پهناوری بیفکند. مردم با دیدن می شناسند و علاقه مند می شوند. کودکی که ساز ایرانی همچون سه تار، دف و نی را ندیده، چگونه می خواهد به موسیقی ایرانی علاقه مند شود. اگر مردم ما به فوتبال علاقه وافری دارند، به دلیل پخش مسابقات متعدد داخلی و خارجی است. وقتی شما هنرنمایی ستاره های فوتبال را در رسانه ملی می بینید، جذب می شوید. کودکی که فوتبال را از تلویزیون می بیند، ترغیب می شود حتی این
طلاق به خاطر ندادن خرج تحصیل
دخترم باید دانشگاه دولتی قبول شود. در صورتی که من فقط همین یک دختر را دارم و خوشبختی و سعادت او برایم از همه چیز مهم تر است. برای همین از محمود خواستم مخالفت نکند و اجازه دهد که دخترم در همان رشته ای که دوست دارد و همین دانشگاهی که قبول شده است، ادامه تحصیل دهد ولی محمود به شدت مخالفت کرد و دعوا به راه انداخت تا جایی که هر دو تصمیم به جدایی گرفتیم. محمود می گفت یا دخترم باید دانشگاه دولتی قبول شود
شوهرم به خواستگاری یک دختر رفته بود/ از اردشیر خواستم بهرام را ادب کند که ...
برای دیدار با سپیده که به جرم معاونت در قتل و مشارکت در آدم ربایی به 22 سال زندان محکوم شده بود و شاید هنگامی که آزاد شود، موهایش سفید و دخترانش راهی خانه بخت شده باشند، راهی زندان شدم تا با واکاوی خزان زندگیش آیینه ای از عبرت های روزگار را بر دیدگان همه بگشایم. سپیده می گفت که تنها قصد ادب کردن شوهرش را داشته ولی ناباورانه این فرمان ، زمینه ساز قتل همسرش شده است. همسری که سالیان پیش
اینجا خانه تولستوی است
/> وارد که می شوم، خانم میانسالی پشت میز نشسته و مثل همه متصدیان اماکن توریستی تماما روسی حرف می زند و پاپوش های نایلونی را تحویلم می دهد. ورودی این خانه موزه، نفری 200 روبل (معادل 13 هزار تومن) است و برای این که اجازه عکس برداری داشته باشی، باید 200 روبل دیگر بپردازی. کارتی به من داده شد که به گردن آویزان کردم تا مشخص باشد اجازه عکاسی دارم. در همان بدو ورود، شیفته ی آینه چوبی
خوشحالی حسین فریدون از عدم تائید آیت الله هاشمی
به گزارش بلاغ ، حجت الاسلام علی عسگری، معاون پارلمانی دانشگاه آزاد اسلامی، نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی و یکی از چهره های نزدیک به آیت الله هاشمی رفسنجانی گفت و گویی با هفته نامه مثلث انجام داده است که آن را در ادامه می خوانید: سال 84 احمدی نژاد با ورود خود به عرصه انتخابات سعی کرد تا دوقطبی هاشمی- احمدی نژاد را تقویت کند. او هم در سال 84 و هم در سال 88 توانست از طریق ایجاد این
رحمتی بزرگترین حسرت اش را فاش کرد
؟ یکی، دو سال را یادم هست چند روز رفتیم شمال یا تبریز. * دَرست چطور بود؟ از نظر پدر و نزدیکان عالی! * یعنی چه؟ زیاد پای درس و مشق نمی نشستم اما معدلم از 17، 18 کمتر نمی شد. * ضعیف ترین نمره ای که می گرفتی از کدام درس بود؟ نمی گویم (خنده). * قصد ادامه تحصیل نداری؟ چرا می خواهم در رشته تربیت بدنی ادامه
عابدینی :سال 95، سال عبرت بود/ حال استانکو اصلا خوب نیست/ کی روش هیچ وقت به مردم ایران بی احترامی نکرد
امیر عابدینی جزو قدیمی ترین مدیران فوتبالی کشورمان محسوب می شود که همچنان دستی بر آتش دارد و در حال حاضر هم به عنوان رئیس کمیته اقتصادی و بازاریابی فدراسیون فوتبال مشغول به فعالیت است. در حالی که چند روزی از سال 96 گذشته با او گفت وگویی انجام دادیم که در ادامه می خوانید. سال 95 برای شما چگونه گذشت؟ سال 95 سال سختی بود که خیلی از امیدواری ها تبدیل به واقعیت نشد و می توان این
روایت محسن رضایی از کاندیداتوری های پی درپی
برای من روشن شده بود که دوستان اصلاح طلب و اصولگرا نمی توانند در دولت ها از پسِ مسئله اقتصاد برآیند. من اقتصاد را بعد از جنگ مهم ترین مسئله کشور می دانستم، من درباره انقلاب ها خیلی مطالعه کردم و متوجه شدم شوروی، کوبا، چین و کره شمالی که در قرن 20 انقلاب کرده بودند؛ نتوانسته بودند از ایستگاه اقتصاد عبور کنند. به همین دلیل هم من انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را همواره از نظر اقتصادی در خطر می دیدم و برداشتم این بود که پس از جنگ، مسئله اصلی ما اقتصاد است. به همین دلیل از سپاه بیرون آمدم.
از برنز کیمیا تا شوک به سوریان؛ اتفاقات مهم ورزشی در سالی که گذشت (تصویر)
بهداد سلیمی در آوردگاه ریو. در ادامه به چند شخصیت مهمی که درصدر اخبار قرار گرفتند و اتفاقات تلخ و شیرینی را در سال 95 در تاریخ ورزش ایران ثبت کردند نگاهی خواهیم داشت: *محمدرضا پولادگر؛ آرام اما خشن. متین اماطغیانگر. صبوراما عصبی. پدرخوانده تکواندوی ایران. هموکه قریب به دو دهه برصندلی ریاست تکواندو تکیه زده و این رشته تحت مدیریت او به اوج قله افتخار رسیده اما مدال
حدادی: برای ازدواج همه گزینه ها روی میز است!
به گزارش بلاغ ، احسان حدادی، نایب قهرمان المپیک لندن در مصاحبه نوروزی با برنامه نیمکت داغ رادیو ایران حرف های زیر را بر زبان آورد. * سلام عرض می کنم خدمت احسان حدادی عزیز قهرمان پرتاب دیسک کشورمان، عید شما مبارک. من هم عرض سلام و ادب دارم خدمت شما و همه مردم عزیز، سال 96 را تبریک عرض می کنم خدمت همه هموطنان خوبم و امیدوارم سال 96 سالی خوب توأم با پیروزی و موفقیت باشد برای تک
یادگاری 25 ساله در دستان یک رزمنده "ارمنی"
مخالفت می کردند، ولی می گفتند: شما باید بروید تا از خاک ایران دفاع کنید و نباید اجازه بدهید دشمن وارد یک وجب از خاک ایران بشود . پیشنهاد فرار از طرف برخی به ما داده می شد، ولی من اینکار را نکردم چون اینجا خاک، مملکت و ایران من است. خون ما از شهیدان صدر اسلام رنگین تر نیست. از رفتن به سربازی پشیمان نیستم، الان هم اعلام کنند که جنگ شده با وجود وضعیت جسمانی که دارم باز هم می روم. من به