سایر منابع:
سایر خبرها
سناریوی سرنوشت جنایی دختر 5 ماهه
چکار کنم به طوری که به تنگ آمده بودم و روز حادثه او که گریه می کرد، از شدت عصبانیت بالشتی را برداشتم و روی دهانش گذاشتم و فشار دادم. وقتی مطمئن شدم نفس نمی کشد، جسد بی جانش را داخل ساک گذاشتم و به خیابان تجریش بردم. در آنجا با پلیس 110 تماس گرفتم و وانمود کردم که رهگذرهستم و در خیابان خیلی اتفاقی با جسد نوزادی روبه رو شده ام. اکنون نیز بشدت از عملکرد خود پشیمانم. مادر فراری
چقدر حالم خوب است!
این مراسم استفاده و از قارایی تقدیر کند. او برای انجام این تقدیر، لوحی را با دست خط خودش نوشت تا با یک سکه و چند عروسک به این مستندساز هدیه کند. همان شب جشن، موضوع به سرعت در رسانه ها و سایت ها منتشر شد و قارایی توسط همسرش در جریان امر قرار گرفت و این چنین بود که چند روز بعد تماسی برقرار شد که برای هر دو هنرمند تماسی دوست داشتنی بود. جواد قارایی یکی از روزهای گرم تابستانی
طلاق دو زوج سینمای ایران/جزییات
گذارند، اِمای من هم از همان دورانی که کم سن و سال بود تا حالا که کلاس اول ابتدایی رفته عادت کرده همه چیز را برایم تعریف کند، همین موضوع ما را به شدت به هم نزدیک می کند هر چند با گذشت سال ها او هنوز با کار من کنار نیامده و مدام می گوید مامان سر کار نرو و پیشم بمون اما من در جوابش می گویم سرکار می روم تا برایت پول در بیاورم، جواب او هم که خیلی جالب است می گوید باشه برو پول در بیار که من رو پارک ارم
خاطراتی از حج در 45 سال گذشته
نفر دویست و پنجاه تومان تخفیف دادند؛ سه هزار و دویست پنجاه تومان دادم و رسید گرفتم. در این سفر، توفیقِ زیارت عتبات عالیات نیز نصیبم شد. در آن زمان، سفر حج چند روز و یا چند ماه به طول می انجامید و هزینه آن چقدر بود و با چه وسیله ای به حج می رفتید؟ مدت سفر در آن زمان، حدود یک ماه بود و مسافرت با هواپیما انجام می گرفت. تمام هزینه و مخارج سفر؛ از هواپیما گرفته تا ماشین، منزل، غذا
حرف های شنیدنی همسر شهید مدافع حرم
صلوات بفرست و آرام باش. از خانم دوست مهدی خواستم تا خبری از او برایم بگیرد. به من گفتند که پای مهدی زخمی شده است. خودت را برسان اهواز. چند روز بعد برگشتیم. وارد کوچه که شدم پر از جمعیت بود. اولین صحنه را که دیدم شوکه شدم. پدرم با لباس مشکی ایستاده بود و تا چشمش به من افتاد زد زیر گریه. همه داد و فریاد می کردند،اما من در تمام مدت شوکه بودم و گریه نمی کردم. همه یک کاری می کردند که من گریه کنم
می خوای فال بگیرم؛ کلیک کن!
وارش نیوز: رمال ها وکف بین های دیروز که با رمل و اسطرلاب طعمه هایشان را به دخمه های زیر زمینی می کشاندند حالا با استفاده از فضای مجازی و راه اندازی پیج های رنگارنگ اینترنتی همچنان به دنبال طعمه می گردند. آزار و اذیت زن جوان به بهانه انرژی درمانی ؛ اغفال زن و شوهر جوان در فیس بوک و سرقت 20 میلیون تومانی طلا با ترفند نوشتن نسخه خوشبختی ، دام رمال اینترنتی در اینستاگرام و...، اینها تعدادی از تیترهای خبری است که هر از چند گاهی در صفحات حوادث خودی نشان می دهند و زنگ های خطر را به صدا در آورند. خطری که با سواد و بی سواد دانشجو و مهندس و دکتر و کارمند نمی شناسد. متهمان ای ...
ناگفته های 40 ماه حصر در سفارت
دانشگاه می رفتم و سپس برای انجام دادن انبوه کارهایی که آقای دکتر صدریه بر سرم می ریخت به وزارتخانه باز می گشتم و ساعت ها در آنجا می ماندم. ناگفته نماند که خود دکتر صدریه هم گاه تا دمدمه های صبح کار می کرد. به هر صورت جوان بودم و توانمند و دلگرم و امیدوار به آینده و از پس سختی ها برمی آمدم، ولی روز به روز عرصه بر من تنگ تر می شد. به ظاهر مسئول به اصطلاح میز هندوستان بودم، ولی در عمل به علت
از دستگیری خطبای معروف کشور تا اشک های امام خمینی(ره) در شهادت اولین شهروند قمی
موضوعات را ارئه می داد؛ موضوع، شاهد مثال، داستان تاریخی و....، تاریخ را به گونه ای بیان می کرد که شنونده خود را در متن آن می دید. مثلاً اگر واقعه أُحد را بیان می کرد، طوری عنوان می کرد که شنونده خود را در همان فضای جنگ اُحد تصور می کرد. اگر گوینده به این شیوه عمل کند به خوبی خواهد توانست مستمعین را جذب نماید. بنده به منبری های جوان گفته ام؛ اگر می خواهید ببینید منبر شما خوب بوده یا نه
چگونه از جرائم پزشکی شکایت کنیم/ در جست وجوی بینی از دست رفته
و رو شده اند. یک دماغ ساده عمل کرده اند اما گونه در آورده اند و خوشگل شده اند. اول می خواستم قبل از عروسی این کار را بکنم تا برای عکس های عروسی تغییر کرده باشم که شکر خدا شوهرم رضایت نداد وگرنه با این سر و شکل کلا قضیه عروسی منتفی می شد! شیوا ناراحت و مضطرب است می پرسم دقیقا چه اتفاقی برایش افتاده و این گونه توضیح می دهد: به علت عمل بینی که انجام دادم غضروف بینی ام از بین رفته که دکتر
جدیدترین تحلیل مسعود نیلی از اقتصاد ایران
اینکه باز این منفی تر شود موضع گیری می کردیم. یعنی فشار اداری دستوری برای کاهش نرخ سود بانکی وجود داشت. اقتصاد ما یک دوره بیش از یک سال را پشت سر گذاشت که نرخ سود واقعی آن مثبت شده بود و این میزان مثبت هم به نسبت، با توجه به کاهش تورم، مدام بزرگ تر شد. نکته اینجا است که ابعاد این موضوع در سطح دنیا هم تقریبا نادر است. یک فاصله دو رقمی بین نرخ سود بانکی و تورم به وجودآمده است. از سوی دیگر فضای عمومی
واقعیت های پشت پرده جهاد نکاح + تصاویر
/> بسیاری از تونسی های حاضر در کنار تکفیری های سوریه، دختر و زن هستند وی همچنین توضیح می دهد: "وهابی ها هم وارد تونس شده اند. استخدام چی ها و مبلغان آن ها در مساجد و برخی رسانه ها حاضر می شوند. متأسفانه دسترسی آن ها به همین رسانه ها و پوشش خبری درباره آن ها باعث شد بتوانند اعمال تحریک آمیزی انجام بدهند و جوانان ما را از دختر و پسر به خدمت بگیرند و آن ها را به جنگ سوریه اعزام کنند. متأسفانه
بانگ اذان میراث پدر برای فرزندان
عنوان قاری و مؤذن موفق در سطح جهانی فعالیت می کنید. برای پاسخ به این پرسش باید از دوران کودکی و سبک زندگی خانواده ام بگویم. تقریبا 8 ساله بودم که هر روز صبح در برنامه های صبحگاهی مدرسه، قرآن می خواندم. درست است که آن زمان آشنایی دقیق و صحیحی با صوت و لحن تلاوت قرآن نداشتم اما همه تلاشم را می کردم تا به بهترین نحو آیات قرآن را تلاوت کنم. وقتی هم کلاس ششم دبستان بودم، به یاد دارم که در
28 سال با درد دست و پنجه نرم می کند
/> با دست هایش به چشمش را می مالد و مثل اینکه به خلسه رفته باشد، در حالی که بغض گلویش را فشار می دهد اما باز از حرف زدن نمی ایستد و دوباره ادامه می دهد. هر روز چشمانم سوزش خفیفی دارند، بدنم با آمدن اولین ریزگردها به منطقه کهیر می زند و قرمز می شود، آنقدر آنها را می خارانم که خون از آنها جاری می شود، ناراحتی اعصاب دارم و به خاطر اثرات ناشی از شیمیایی همیشه دوست دارم با صدای بلند گریه کنم
ناگفته هایی از زندگی شهید بهشتی از زبان فرزندانش
سوی روحانیت سنتی نفی می شود و مخالفانی پیدا می کند. این اختلاف حتی تا بعد از انقلاب هم ادامه پیدا می کند. از سویی مردم عادی هم او را چندن شبیه هم مسلکانش نمی بینند. این جمله که او فقط لباس روحانیت پوشیده اما به معنای متعارف روحانی نیست، معروف است. چرا بهشتی این گونه است؟ گویی او خیلی شبیه قالب مألوف زمانه خود نیست. علیرضا بهشتی: شدیدترین نقدها را ایشان از خود و هم لباسی های خود شروع می
شهید سید محمد تقی طباطبایی روایت مظلومیت هفتم تیر/ نماینده ای که در عزل بنی صدر نقش کلیدی داشت
/> همسر شهید می گفت: روز انفجار دفتر حزب جمهوری در سال 1360 برادرم خبر داد ایشان زخمی شده است تا اینکه همسر شهید مطهری (رحمت الله علیه) با یک جعبه شیرینی به منزل ما آمدند و آنوقت فهمیدم که چه اتفاقی افتاده است. خداوند مزد زحمات ایشان را همانطور که دوست داشت اعطا کرد برای همین ازطرفی خوشحال بودم که به آرزویش رسیده از طرفی مثل کسی بودم که آتش درونش شعله می کشید. من با رفتن
صدام چگونه سخن گفت؟
/> دستاورد جرج چه بود؟ جا انداخت که او را مستر صدام صدا کند و صدام او را مستر جرج. بماند که بعدتر این دو در تنهایی یکدیگر را صدام و جرج صدا می زدند. ای کلک روز دوم. هشتم فوریه ی 2004٫ همان جا. صدام باید فکر می کرد آدم خیلی قدرتمندی هستم و در مقام جانشین رئیس جمهور امریکا حرف می زنم. سنم قطعاً یکی از نگرانی ها بود. صدام چطور به منی که آن موقع سی واندی ساله بودم نگاه می کرد؟ توقع
دختر کوچولوی کرمانی دیگر به زندگی می اندیشد
بیماری دخترم در خبرگزاری فارس منتشر شد هرچند امیدی به این موضوع نداشتم، اما بعد از گذشت چند روز تماس هایی با ما گرفته شد و عده ای قول دادند که هزینه های درمانی دخترم را پرداخت خواهند کرد و در همین ارتباط مسئولان بهزیستی شهرستان عنبرآباد نیز مبلغ 4 میلیون ریال کمک کرده و قول همکاری داده اند تا در هر زمینه که بتوانند به ما کمک کنند. وی ادامه داد: همچنین طی تماسی که از کمیته امداد امام
روایت همسر وزیر دولت پهلوی از رفتار آیت الله محمدی گیلانی
نتوانستم تحمل بکنم و سرم را پایین انداختم. دختر جوان پیش من برگشت و با صدای غمزده ای گفت: آقا داداشم چند روز قبل در تصادف اتومبیل شهید شد. ما الآن از سر خاکش برگشتیم. گفتم: خیلی متاسفم. اگر قبلا می دانستم، امروز مزاحم نمی شدم. آهی کشید و گفت: آقا جانم هنوز سر خاک است و دیرتر می آید. مادرش، آن زن داغدیده مسکین، نگاه غریب دیگری حواله
قتل پیامکی شوهر!
مقتول در جریان درگیری با همسرش فاطمه با ضربه چاقو هدف قرار گرفته است. فاطمه وقتی مورد تحقیق قرار گرفت به قتل شوهرش اقرار کرد و گفت قصد کشتن او را نداشته است. زن جوان در توضیح ماجرا گفت: از مدتی قبل به رفتار شوهرم مشکوک شدم. روز حادثه چند بار با تلفن همراه شوهرم تماس گرفتم اما جواب نداد. وقتی به خانه آمد، خواستم تلفنش را به من بدهد تا پیامک های آن را بررسی کنم که مقاومت کرد. همین موضوع باعث
تجاوز به "دختر بچه تنهای 5 ساله" در خانه!
شهدای ایران : زیاده خواهی و بلندپروازی هایم مرا به روز سیاه نشاند. از روزی که فرزندانم به دنیا آمدند سعی می کردم زیباترین و گران ترین کفش و لباس را برایشان تهیه کنم تا همواره مورد توجه دیگران باشم دوست داشتم مدام در بازار خرید کنم و هر روز لباس های مارکدار بپوشم، اما شوهرم کارگر ساده ساختمانی بود و حقوقش کفاف این گونه خرج ها را نمی داد تا این که ... به گزارش ، زن جوان درحالی که مدام
توهین تلویزیون به دختران مجرد!/ روایت تازه از سفر پر ماجرای هیات آمریکایی به ایران/ نقل ماجرای عزل متکی ...
است که مردم هم مدام اینها را می بینند. در این وضعیت، اصولگرایی که می خواهد الگویی را ببیند و انتخاب کند جز تندروها الگویی را نخواهد دید و اینگونه می شود که اصولگرایان جوان جذب طیف تندرو می شوند. آن موقع است که اصولگرایان به دو بخش جدا از هم تقسیم می شوند. اقلیتی که بسیار فعال و اکتیو است، اما در مسیر نادرست قرار دارد و آن طرف اصولگرایانی متین و عاقل که در اکثریت هستند، اما به دلیل ناتوانی در نشان
ذوق می کنند و یاد می گیرند
ایشان گرفته بودم باعث شده بود من در تصمیم خودم راسخ تر شوم. به این ترتیب از سال 77تا سال 84 در حوزه علمیه مشغول تحصیل شدم و به شکل رسمی و غیررسمی در کلاس ها و دوره های مختلف شرکت کردم. از آن به بعد کار را به شکل جدی تردنبال کردم. سفالگری شغل پدری و جد من بود. از همان دوران کودکی با این مقوله آشنایی داشتم و علاوه بر آن به کار با کودکان هم علاقه نشان می دادم. هر بار که مهمانی می رفتم معمولا کودکان را
گفتگوی مارادونایی با ویشکا آسایش و پانته آ پناهی ها
. جالب اینجاست که بیشتر از همه هم شخصیت لیلی است که حرص می خورد. آسایش: بله، او از گذشته فرزانه خبر دارد، می گوید حالا تو را چه به شوی لباس مثلا. به نظر می رسد تصوری که روز اول براساس فیلمنامه ای که در اخیتارتان گذاشته شده بود، نسبت به فیلم داشتید در آخر کار کاملا تغییر کرد؟ آسایش: من که به شخصه شب اول که با خانم آدینه فیلم را در سینما دیدم، متعجب شدم
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (134)
تو دهنم میاد. آدامس رو درآوردم دیدم یه نگاه بهم کرد گفت داداش بس نیس؟ 20- از قلب تقاضا داریم فقط به کار خودش، همون پمپاژ خون ادامه بده و وارد حاشیه نشه 21- پشت چرا قرمز یه گدایی اومد کنار ماشین، می گم برو اونور پول ندارم. می گه برو بابا نمی گفتی هم از قیافت معلوم بود! 22- دیروز رفتم یه کیسه خون دادم، بهم دو کیسه خون زدن تا به هوش اومدم 23- الان رفتم یه
نقش هایی ویژه که عابدی از دست داد
تئاتر در میان گروه های معتبر و افراد خاصی بود که تربیتی این چنینی را به من دادند. اولین استاد بازیگری من مهتاب نصیر پور بود و من همیشه گفته ام که مدیون ایشان و همسرشان هستم که الفبای بازیگری را به شکل حرفه ای و کلاسیک به من یاد دادند. در ادامه وقتی از گروه پرچین به یک گروه جوان تر(پاپتی ها) رفتم در کنار حمید پور آذری و دیگران به تربیتی که قبلا فرا گرفته بودم آموزه های جدیدی هم اضافه شد، مثل استاتیک
عبور اقتصاد از پوپولیسم
تحلیل کنند. همه ما در زمانی که نرخ سود واقعی بانک ها منفی بود، به شدت در مقابل اینکه باز این منفی تر شود موضع گیری می کردیم. یعنی فشار اداری دستوری برای کاهش نرخ سود بانکی وجود داشت. اقتصاد ما یک دوره بیش از یک سال را پشت سر گذاشت که نرخ سود واقعی آن مثبت شده بود و این میزان مثبت هم به نسبت، با توجه به کاهش تورم، مدام بزرگ تر شد. نکته اینجا است که ابعاد این موضوع در سطح دنیا هم تقریبا نادر است. یک
شاگردی شیخ مجتبی قزوینی در فردوس تا همراهی امام در پاریس
چگونه رقم خورد؟ بنده متولد سال 1323 در شهرستان فردوس در خانواده ای کارمند هستم، پدر من هر ساله ده روز مراسم روضه خوانی در خانه برقرار می کرد؛ سال 1343 بعد از این مراسم، خانواده حاج آقا که بنده را دیده بودند، به خواستگاری ام آمدند. آن زمان حاج آقا فردوسی پور در مسجد شهر منبر می رفتند و تقریبا شناخته شده بودند. البته جریان ازدواج ما هم داستانی جالب دارد، پدر من کارمند دولت بود
از سقف تا دیوار کاخ را چرم می کنیم
زنان با لباس های متحدالشکل مشغول کارند و کتاب ها را با چرم صحافی می کنند. تا به حال این همه صحاف خانم در یک کارگاه ندیده بودم، وقتی دلیلش را می پرسم، می گوید: چرا از نیروی خانم استفاده نکنم؟ زنان فرشته اند... کم سن و سال ترین نیرویش 19 ساله و بزرگترینش 37 ساله است. به گزارش خبرنگار صنایع دستی ایسنا، علی اصغر مریخی آذر بیشتر از 30 سال در حوزه صحافی و حکاکی روی چرم تجربه دارد و کارش را
قتل شوهر به خاطر یک سرگرمی/گفتگو با زن خیانتکار(3نظر)
هم که فکر می کردم طرف مقابلم شخص ساده لوحی است و برای سرگرمی بد نیست او را سر کار گذاشته ام ،مدام به پیام هایش پاسخ می دادم . زن در حالیکه بیصدا گریه می کرد ،گفت :دیگر به پیام های شبانه او عادت کرده بودم این ارتباط تا آن جا پیش رفت که جملات مبتذل و مستهجن برای یکدیگر ارسال می کردیم. تا این که او از من درخواست ملاقات کرد، به همین خاطر سر قرار با او رفتم ... اما وقتی چشمم به جوانی
سحر قریشی و رازهای خانوادگی اش
جایی مشغول بودم سال های سال برای کسب این تجربیات زمان لازم داشتم. یک تغییر بزرگ در زندگی در گذشته خیلی آسیب پذیر بودم و حرف هایی هم که پشت سر من می زدند باعث آزار و رنجش من می شد. ولی امروز دیگر حرف هایی که پشت سر من گفته می شود برایم اهمیتی ندارند و این برای من تغییر بزرگی است؛ به عنوان مثال اوایل کارم در مصاحبه ای از من پرسیده بودند که چه رنگ هایی را دوست دارم و من هم جواب