سایر منابع:
سایر خبرها
بنیاد در آینه مطبوعات
خودش را له کند و به آروزیش برسد. مردم سوار قطار آرزوهاشان هستند.ا گر من و شما قطار آرزوهامان با امام زمان (عج) و شهدا یکی باشد، در ایستگاه گناه هم که پیاده بشویم چند دقیقه که بودیم، دست ما را می گیرند و سوارمان می کنند و می گویند تو همراه ما هستی. اما بعضی ها سوار قطار آرزوهای نفسانی خودشان هستند و در ایستگاه محرم و رمضان هم پیاده می شوند، قدم می زنند و بعد از چند دقیقه سوار قطار گناه می شوند و
چند شیوه تربیتی از کریم اهل بیت(ع)
مخمصه عجیبی گرفتار شده بودم ، در خود هیچ گونه یارای انکار ندیدم . چون مرا در کنار جنازه خون آلودی با چاقوی آغشته به خون دستگیر کرده بودند؛ یقین کردم که به غیر اقرار به قتل ، چاره دیگری وجود ندارد. اما واقع امر این است که گوسفندی را سر بریده بودم و چون برای تخلی و رفع حاجت ، عجله داشتم با همان چاقوی خون آلود به خرابه شتافتم که اتفاقا با جنازه خون آلود مواجه شدم . وحشت زده خواستم که از آن جا فرار
برای ساختن دنیایی بهتر، بخوانیم/ از جابز و گیتس، تا مارتا استیوارت/ بهترین نصیحت پدران چهارده تن از مهم ...
طور فکر نمی کند. مگ ویتمن می گوید این پند، یکی از مهم ترین نصحیت های عمرش بوده است. ویتمن در مصاحبه با مجله فورچن (Fortune) می گوید: هیچ وقت زمانی که پدرم این حرف را به من زد فراموش نخواهم کرد. او به خاطر می آورد که: آن روز با کسی بدرفتاری کرده بودم. پدرم به من گفت: "بد بودن با هیچ کسی در هیچ زمانی، هیچ فایده ای ندارد. تو نمی دانی نفر بعدی که در زندگی با او ملاقات خواهی کرد، چه کسی است
زورگیری سریالی
هستم. یک خواهر 13ساله و یک برادر 11ساله دارم. پدر و مادرت کجا هستند؟ زمانی که یک ساله بودم، پدر و مادرم متارکه کردند و پس از مدت کوتاهی، پدرم مجددا ازدواج کرد و من در این مدت نزد پدرم بودم. چقدر درس خوانده ای؟ سوم راهنمایی. علاقه ای به ادامه تحصیل نداشتم. با فرهاد چطور آشنا شدی؟ پدر من مغازه جلوبندی سازی خودرو داشت و من نیز بیشتر اوقات پیش او کار می کردم.
ارک های دزدکی!
صبر کن! با صدای داد و بیداد مامان، آبجی هم از خواب بلند شد! نزدیکای اذان صبح بود! و من هنوز به سن تکلیف نرسیده بودم! و چون روزها کم و بیش طولانی بود، کله گنجشکی روزه می گرفتم یا اصلا نمی گرفتم! به حالت قهر، موقع سحری، سر سفره نیامدم اما پادرمیانی خواهرم باعث شد بی خیال شوم! با زور، چند لقمه ای خوردم و تخت گرفتم خوابیدم! از خواب که بلند شدم، دیدم مادرم هم گرفته کنارم خوابیده! بعد متوجه
پیام شهدای غواص ایستادگی بود/ تبارسالاری سم مهلک برای نظام اداری است /پاتک"آبی"روحانی ایراد داشت/الان ...
شکل می گیرد. ما در مورد آمریکا هم همین را می گوییم، یک آمریکایی داشتیم که قبل از انقلاب در ویتنام چطور رفتار می کرد و اکنون در عراق چطور رفتار می کند، تغییر اصلا ایرادی ندارد و باید دید آیا تغییری که کرده اید قابل دفاع هست یا خیر. شما می توانید تغییر و تحول امام خمینی را نگاه کنید. حتما کتاب کشف الاسرار امام را بخوانید، این کتاب متعلق به دوره ای است که امام کمتر از 40 سال داشته است آن دیدگاه های
تمایل شدید امریکایی ها به کودتای نظامی به جای سرنگونی صدام
حنایی که درباره عراق و دویچ بود را هم بردم، او استاد در دانشگاه ام آی تی که خودم هم در آن درس خواندم بود، چند سال قبل از من در آن جا درس خوانده بود بعد استاد شیمی شده بود. در ابتدای دیدار صحبت از دانشگاه کردیم، و این که من اول می خواستم شیمی بخوانم، بعد که این حرف تمام شد، گفتم: شما کشور بزرگی هستید که هر کار بخواهید می کنید، اما به شما هشدار می دهیم، شما مجبور نیستید به ما بگویید، اما به شما هشدار
عکس / بازداشت متجاوزان به 8 زن و دختر در پراید شیشه دودی
، پاسخ می دهد: پراید متعلق به پدرمن بود که به بهانه مسافرکشی گاهی از او می گرفتم. او از این کارهای من خبر نداشت. شیشه هایش را خودت دودی کردی؟ راستش را بخواهید شیشه ها را دودی کردم تا کسی از بیرون به راحتی نتواند داخل ماشین را ببیند. از قبل نقشه کشیده بودم که گیر نیفتم. چند نفر را ربودید؟ فکر می کنم حدود 8نفر که گویا فقط 2نفر شکایت کرده اند. مابقی هم شاید
ترتیل جزء شانزدهم قرآن کریم با قرائت استاد کریم منصوری + متن و صوت
) خواند. (3) إِذْ نَادَی رَبَّهُ نِدَاء خَفِیًّا ﴿3﴾ گفت پروردگارا! استخوانم سست شده و شعله پیری تمام سرم را فرا گرفته و من هرگز در دعای تو از اجابت محروم نمی شدم. (4) قَالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْبًا وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیًّا ﴿4﴾ و من از بستگانم بعد از خودم بیمناکم (که حق پاسداری از آئین تو را نگاه
سرنوشت جامعه ای که دنبال پول بی زحمت باشد+صوت
دهم، فقط مرا به این موفقیت برسان! اگر من به این موفقیت نرسم نابود می شوم... لذا گاهی اوقات خدا دعای بنده اش را مستجاب نمی کند. و گاهی این کسانی که خدا دعای شان را مستجاب نمی کند، چقدر از دست خدا ناراحت و عصبانی می شوند و از روی نادانی، سر خدا فریاد می زنند! بزرگترین مشکلی که دین حل می کند بد نگاه کردن انسان به زندگی است دین می گوید: اصلاً چرا تو این قدر به خواسته های خودت
خشن ترین سارقان پایتخت در دام پلیس
سخت باشد اما سرکرده یک باند زورگیری که از سوی پلیس دستگیر شده، پسر 18 ساله ای است که با دوستان همسن و سال خودش جمع شده و این باند را راه انداخته بود. سردسته باند به رغم سن کمش، جثه درشتی دارد. او پیش از این هم از سوی پلیس دستگیر شده و به زندان افتاده است. این جوان تبهکار با همدستی 3 نفر از دوستانش تحت عنوان مسافر، سوار خودرو ها می شدند و بعد با تهدید سلاح سرد،خودروی طعمه شان را می
بُمرانی: با همه شوخی داریم!
/> - مانی: استاد گیتار بهزاد و جهان یکی بود و همان شخص به من ساز دهنی یاد می داد. ما سه نفر از آنجا با هم دوست شدیم. کیارش و آرش هم که پسرعموهای بهزاد هستند. سال 87 بهزاد یک آهنگی داشت که می خواست به ترکیب سازهای آن، سازدهنی را نیز اضافه کند، برای همین با من تماس گرفت. جهان هم برایمان گیتار زد و اینطوری شد که سه تایی یک گروه شدیم. چند وقت بعد از ضبط آن آهنگِ گروهی، آرش به بهزاد زنگ زد و گفت کافه ای در
مناظره افشاگرانه امام حسن با معاویه و یارانش
کرد: لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ، یعنی (درک نمودن) شب قدر بهتر است از هزار ماه (که خلفای بنی امیه خلافت کردند). من به نفع و بر علیه شما شهادت می دهم که بعد از قتل حضرت علی علیه السّلام، مدت خلافت شما چنان که خداوند سبحان در قرآن تعیین نموده است، بیشتر از هزار ماه نخواهد بود. خطاب به عمروعاص اما تو ای عمرو بن عاص! که بغض علی را داری و لعین و ابتر هستی، تو جز سگ چیزی
دوستان عزیز جوری از فیس بوک استفاده کنیدکه.....
بهانه میگردن...! منو اینجوری نگاه نکن ، خیلیا حاضرن به خاطرم بمیرن ... همین ظهری ،دختره پیام داده بود : حاضرم بمیرم ولی ریختتو نبینم!! تو حموم بودم...... مادرم در حموم و زده میگه: محسن یگانه میشناسی؟؟ منم گفتم: آره عاشقشم ، چطور مگه؟؟!!!! مادرم گفت دختر همسایه بالایی اومده میگه: از فرزاد فرزین نخون من دوس ندارم ... از محسن یگانه بخون
پناهیان: می توانیم در مقدرات الهی دخالت کنیم
نباشد؟ بعد از اینکه به آن رسیدی، علاقه تو به آن کم نشود بلکه بیشتر بشود؟ محبوب تو باید چیزی باشد که روز به روز بهتر نشود، بلکه روز به روز تو بیشتر متوجه شوی که او بهتر از آن چیزی بوده که تو فکر می کردی. یعنی هر بار که به او نزدیک می شوی یا او را ملاقات می کنی بگویی: وای! من که قبلاً برای او می مُردم نمی دانستم این قدر زیباست، تازه فهمیدم که او چه هست! من اصلاً فکر نمی کردم این قدر زیبا باشد
ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (52)
کردن یه دلیل خوب کار خیلی سختیه. The Big Blue |1988 خسرو شکیبایی : پسرتو چند سالته؟ پسر: پارسال 16 سالم بود بچه بودم؛ دو روز بعد بابام مُرد، بازم 16 سالم بود، اما دیگه بچه نبودم! اتوبوس شب | کیومرث پوراحمد فرمانروایی تو جهنم ، بهتر از خدمت کردن تو بهشته ! وکیا مدافع شیطان |1997 تاکو : خدا با ماست ،چون از یانکی ها
بازسازی صحنه قتل بیمار مبتلا به ام اس
به خانه او متوجه شدم همسرش به دف زدن علاقه مند است. به همین دلیل شروع به آموزش دف به زن جوان کردم. در ادامه رفت و آمدهایم میان من و مقتول اختلاف هایی رخ داد و باعث شد که من با او و همسرش مشاجره کنم و از آنها کینه به دل بگیرم. وی ادامه داد: به دنبال فرصت مناسبی بودم تا این که روز حادثه تصمیم به قتل این زوج گرفتم. زمانی که به مقابل خانه شان رفتم، سودابه در را باز کرد و با مشاهده من وحشت
آیا می توان در مقدرات الهی دخالت کرد
؟ مطلقاً موهوم و خیالی نباشد؟ بعد از اینکه به آن رسیدی، علاقه تو به آن کم نشود بلکه بیشتر بشود؟ محبوب تو باید چیزی باشد که روز به روز بهتر نشود، بلکه روز به روز تو بیشتر متوجه شوی که او بهتر از آن چیزی بوده که تو فکر می کردی. یعنی هر بار که به او نزدیک می شوی یا او را ملاقات می کنی بگویی: وای! من که قبلاً برای او می مُردم نمی دانستم این قدر زیباست، تازه فهمیدم که او چه هست! من اصلاً فکر نمی کردم
قتل دو تن در پی دو مسأله پیش پا افتاده
: 23بهمن ماه92 مقتول را دیدم. پیش از این، از مقتول و دوستش یک باند ضبط خودرو گرفته بودم و آنها برای گرفتن این دستگاه بارها به در خانه من آمده و فحاشی کرده بودند. آن روز وقتی مقتول نزد من آمد با او درگیر شدم و بعد از آن با چاقویی که زیر آستین لباسم مخفی کرده بودم به او چند ضربه زدم. وی درخصوص دومین درگیری گفت: بعد از قتل به خانه دوستم رفتم و در آنجا مخفی شدم تا اینکه 9اسفند ماه وقتی با خودروی
میثم مجیدی: باید اعتبار فامیلی مجیدی را در استقلال حفظ کنم
چه نصیحتی به تو کرد؟ ایشان حرف های خوبی زد. به من گفت اینجا باشگاه بزرگی است و باید حواست ششدانگ جمع باشد. با توجه به مشکل سمت چپ تیم ملی می توانی با ارائه بازی خوب ملی پوش هم شوی و... یعنی آنقدر به خودت اعتماد داری که بتوانی جای مهرداد پولادی را در تیم ملی بگیری؟ مهرداد پولادی بازیکن بزرگی است ولی من تلاش خودم را می کنم تا در صورت غیبت او بتوانم جایش را در تیم ملی پر کنم
ویتنام ؛40 سال بعد
ناسیونالیستی نبودند و به بیرون راندن مهاجمان خارجی ختم نمی شدند بلکه انقلابی و مشخصاً کمونیستی بودند. او به یاد می آورد که در کودکی، فرانسوی ها پدرش را که معلم مهدکودک بود، با خود بردند؛ او که فقط هفت سال داشت برای پدرش غذا به زندان می برد: از همه کسانی که می جنگیدند تا ویتنام را به اشغال دربیاورند نفرت داشتم. در ذهن خودم یک کمونیست شدم. او به خانواده ای مرفه از طبقۀ متوسط تعلق داشت، اما در دهۀ 1930 خانۀ آن
دو جنایت در17روز
شدم. 17روز بعد به پیشنهاد دوستم به سمت شمال حرکت کردیم. می خواستم مدتی را آنجا زندگی کنم اما در میان راه امین را دیدیم که همراه دوستش سوار پژو 206 بود. حسین گفت از امین 80 هزار تومان پول طلب دارد و بهتر است قبل از فرار طلب 80 هزار تومانی او را هم تسویه کنیم. من و حسین از ماشین پیاده شدیم و سراغ امین رفتیم اما چون مقاومت کرد من چند ضربه چاقو به او زدم و راهی شمال شدیم تا اینکه یک هفته بعد دستگیر شدم
احمد مهرانفر: در زندگی واقعی خنده رو نیستم!
سر می برد و به سختی خنده اش می گیرد. گفتگوی ما با او را در ادامه بخوانید: *تلقی شخصی من در سال هایی که پشت صحنه سریال ها به ویژه پایتخت شما را می دیدم اینگونه بود که چندان علاقه ای به دیده شدن و جلب توجه ندارید، حتی کمتر مصاحبه می کنید. چطور احمد مهرانفر با این ویژگی ها سراغ بازیگری آمد و نقش هایی مثل ارسطو، پنجعلی یا دایی اسدلی را بازی کرد که زمین تا آسمان با او فرق می کنند؟
جنایت در کشتارگاه پاکدشت
بودم. صبح جنایت می خواستم المنت کشتارگاه را جابه جا کنم و از نورالدین کمک خواستم اما وی به من گفت خودت جابه جا کن مگر نوکرتم! بر سر همین موضوع بین ما دعوا درگرفت. در یک لحظه نورالدین قمه ای را به دست گرفت و به سمت من حمله کرد. من نیز در دفاع از خودم چاقویی را برداشتم و به او ضربه ای زدم. هرگز تصور نمی کردم که او را به قتل برسانم چرا که هیچ وقت قصد کشتن وی را نداشتم و ناخواسته این جنایت رخ
فرهاد ظریف: خداحافظی بماند برای المپیک
بازی در لیگ های اروپایی به خاطر تعداد بازی های زیادی که در طول فصل انجام می دهند، می تواند آمادگی بازیکنان را بالاتر ببرد. خودت هم در نوجوانی پیشنهاد بازی از روسیه داشتی؟ هیچ وقت وسوسه نشدی شرایط حرفه ای بازی در اروپا را تجربه کنی؟ وقتی در تیم ملی جوانان بودم، پیشنهاد داشتم که قرارداد خوبی نبود و اصلا خودم را درگیر آن نکردم. آن وقت ها تازه به والیبال آمده بودم و اول می
روایت های یک جانباز شیمیایی از تاوان عاشقی
خیس کردم و دور صورتم پیچیدم و ماسکم را به او دادم. قرار بود 3-2ساعت بعد برگردیم عقب اما آتش دشمن سنگین بود. مجبور شدیم یک روز با همان وضعیت ادامه دهیم، وقتی عقب برگشتیم، از چشم و گوشم خون می زد بیرون. شیمیایی شده بودم مرا به بیمارستان شهیدچمران اهواز بردند. می خواستند مرا از همانجا به کشور اتریش اعزام کنند اما خودم قبول نکردم. فکر کردم شاید یک چیز سطحی باشد اما گویا ریه ام دچار گازگرفتگی و فیبرز
جنایت دوم در مسیر فرار مرد جنایتکار
گرفت و این در حالی بود که خانواده دو قربانی اش خواستار قصاص بودند.کامران در بازجویی ها درخصوص نخستین جنایت خود گفت: داریوش با دوستم بر سر یک اسپیکر اختلاف داشت. 23 بهمن سال 92 وی را در خیابان دیدم و سوت زدم تا نزد من بیاید. وقتی آمد به خاطر دوستم با او درگیر شدم و با چاقویی که زیر آستین لباسم مخفی کرده بودم به او چند ضربه زده و پا به فرار گذاشتم. بعد از این قتل به خانه دوستم حسین رفتم و در آنجا مخفی
زن جوان کهگیلویه و بویراحمدی قربانی خشم همسرش شد (+عکس)
/> وی یادآور شد: بعد از مرگ همسرم از کاری که کرده بودم پشیمان شدم. نمی دانستم باید چه کاری انجام دهم. خواستم فرار کنم که نتوانستم. همان موقع فکری به ذهنم رسید. برای رد گم کردن روسری همسرم را دور گردنش پیچیدم و سراسیمه به کلانتری محله رفتم. فکر نمی کردم ماجرا لو برود و دستگیر شوم. زمانی که متوجه شدم پلیس به من شک کرده، خواستم فرار کنم که دستگیر شدم. فرمانده انتظامی شهرستان
مرد کینه جویی که برادر بزرگ را با خنجر به قتل رساند
این موضوع را شنیدم عصبانی شدم و در حالی که خنجری نیز به همراه داشتم به منزل برادرم آمدم .در آن هنگام صدای برادرم را شنیدم که می گفت: باید دیه مرا بدهد من دیه می خواهم. ساعت حدود 10 شب بود که به همین دلیل با م درگیر شدیم و من با ضربه خنجری که به قلب او زدم خودم را بدبخت کردم. من فقط عصبانی بودم و قصد کشتن برادرم را نداشتم تنها می خواستم او را با چاقو بترسانم ولی این اتفاق تلخ رخ داد. گزارش خراسان
دوبار قصاص برای قتل 2 مرد جوان
ترس با چاقو به سرنشین دوضربه زدم و فرار کردیم. من تا زمانی که به جرم قتل رامین دستگیر نشده بودم، از قتل وحید خبر نداشتم. در پایان متهم با اظهار پشیمانی از اولیای دم درخواست بخشش کرد اما اولیای دم دو مقتول اصرار به قصاص داشتند. سپس هیئت قضات برای صدور رأی دادگاه وارد شور شدند. آنها متهم را به دوبار قصاص به دلیل مباشرت در قتل رامین و وحید محکوم کردند.