سایر منابع:
سایر خبرها
گفتگو با پسر 16ساله ای که زورگیرهای سریالی داشت
شمالی مراجعه کنند . گفت وگو با متهمان محمدحسین در گفت وگویی کوتاه درباره شرایط زندگی خود توضیح داد. چند خواهر و برادر داری؟ بچه اول خانواده هستم. یک خواهر 13ساله و یک برادر 11ساله دارم. پدر و مادرت کجا هستند؟ زمانی که یک ساله بودم، پدر و مادرم متارکه کردند و پس از مدت کوتاهی، پدرم مجددا ازدواج کرد و من در این مدت نزد پدرم بودم.
انسان هایی که "تایتانیکی" عاشق می شوند!
مبارزه کند. اما سؤال این است که محبت به چه چیزی باشد که این قدر شدید باشد؟ این قدر انسان را به فداکاری وادار کند؟ کم نشود؟ بتوان به آن نزدیک شد؟ مطلقاً موهوم و خیالی نباشد؟ بعد از اینکه به آن رسیدی، علاقۀ تو به آن کم نشود بلکه بیشتر بشود؟ محبوب تو باید چیزی باشد که روز به روز بهتر نشود، بلکه روز به روز تو بیشتر متوجه شوی که او بهتر از آن چیزی بوده که تو فکر می کردی. یعنی هر بار که به او
عالمی که یک سال گوشت نخورد
می کنند که من یک مرتبه ذبح گوسفند را دیده بودم و به خاطر همین تا یک سال گوشت نمی خوردم و بیزار شده بودم. بعد که استادم فهمید با عتاب به من امر کرد که این چه کار غلطی است تو می کنی؟! می دانی اگر چهل روز یک بار گوشت نخوری، به بدنت ضرر می زنی؟ حداقّل چهل روز یک بار، باید مقداری گوشت بخوری. حالا می خواهم این را عرض کنم که بعضی روح لطیفی دارند و حالشان تغییر می کند امّا بالاخره دفع افسد به فاسد می شود
انسان هایی که "تایتانیکی" عاشق می شوند!
است که محبت به چه چیزی باشد که این قدر شدید باشد؟ این قدر انسان را به فداکاری وادار کند؟ کم نشود؟ بتوان به آن نزدیک شد؟ مطلقاً موهوم و خیالی نباشد؟ بعد از اینکه به آن رسیدی، علاقۀ تو به آن کم نشود بلکه بیشتر بشود؟ محبوب تو باید چیزی باشد که روز به روز بهتر نشود، بلکه روز به روز تو بیشتر متوجه شوی که او بهتر از آن چیزی بوده که تو فکر می کردی. یعنی هر بار که به او نزدیک می شوی یا او را
18 تیر ماه ؛ لیلة المبیت انقلاب اسلامی / نقش و جایگاه تاریخی رهبری و مردم در حفظ و استمرار نهضت اسلامی ...
این واقعه را اینگونه نقل می کند که: در آن زمان من در پایگاه هوایی نوژه خدمت می کردم...در تهران، به منزل نعمتی رفتم. به من گفت: مأموریت تو بمباران بیت امام و ...است ؛پس از کمی صحبت از او جدا شدم و به خانه مان رفتم و موضوع را با مادرم که زنی ساده و مسلمان بود در میان گذاشتم. مادرم به شدت ناراحت شد و گفت: تو نه تنها این کار را نباید بکنی، بلکه باید خبر بدهی و جلوی این کار را بگیری و اگر
شگردی عجیب برای زورگیری
. از چه کسانی زورگیری می کردی؟ بیشتر از زنان مسن و میانسال و برخی نوجوانان که تیپ خوبی داشتند زورگیری می کردم. چگونه از آنها سرقت می کردی؟ روی یک برگه کاغذ آدرسی را می نوشتم و پشت آن جمله جیغ بزنی با چاقو تو را می زنم را نوشته بودم، هنگام آدرس پرسیدن طرف دیگر برگه را نشان می دادم و از آن زن می خواستم هر چه پول دارد به من بدهد. آنها که چاقو را می دیدند بی سر و صدا
پیشنهاد پدر بیل گیتس و استیو جابز به آنها چه بود؟+تصاویر
است. او به پسرش استیو یاد داده است که چطور چیزهای معرکه بسازد. آن ها روزی در حال ساختن یک حصار بودند. پاول به پسرش گفت: "تو باید پشت حصار را هم به همان خوبی جلوی آن درست کنی. هرچند که ممکن است هیچ کس آن جا را نبیند، اما خودت که می بینی. درست کردن پشت حصار نشان می دهد که تو می توانی وسائل را کامل و بی نقص بسازی." مارتا استوارت (Martha Stewart) : تو از پس هر کاری بر می آیی
چهار رکن "زندگی بهتر" چیست؟
کند. اما سؤال این است که محبت به چه چیزی باشد که این قدر شدید باشد؟ این قدر انسان را به فداکاری وادار کند؟ کم نشود؟ بتوان به آن نزدیک شد؟ مطلقاً موهوم و خیالی نباشد؟ بعد از اینکه به آن رسیدی، علاقۀ تو به آن کم نشود بلکه بیشتر بشود؟ محبوب تو باید چیزی باشد که روز به روز بهتر نشود، بلکه روز به روز تو بیشتر متوجه شوی که او بهتر از آن چیزی بوده که تو فکر می کردی. یعنی هر بار که به او نزدیک
مصاحبه با سمیرا، همسر عادل غلامی
می زد، اما بعد از یک مدتی نمی رفت و اینها باعث شد یک مقدار گوشم تیز شود و حدس بزنم که شاید چیزی باشد. بعد با خانواده به خواستگاری آمد... اول مامان و خواهر کوچک و خدابیامرز مادربزرگش آمدند که برای آشنایی بود و برنامه خواستگاری اصلی را برای چند وقت بعد گذاشتند. خانواده ها در مورد سن و سال ایشان بحثی نداشتند؟ من پدر و مادری دارم که همیشه از بچگی ما را جوری
شهیدی که پیکرش بعد از 9 سال سالم مانده بود!
شهید کمک حال ما در این گفت وگو شد. ستارگان خاک تلفن که زنگ می خورد، پیش شماره 917 نشان می دهد تماس گیرنده ای از شهرستان داریم. کسی که خود را مصعب یحیایی معرفی می کند، از ما می پرسد فیلم ستارگان خاک را دیده ایم؟ همان فیلمی که یک شهید بعد از حدود 10 سال نبش قبر شد و جسدش سالم از دل خاک بیرون آمد. او پسر عموی من شهید عبدالنبی یحیایی است با آدرسی که مصعب می دهد، اثر خلق شده به
چطور به مادرم کمک کردم از کره شمالی فرار کند؟
بودم و سریع تاکسی گرفتم. او دوباره زنگ زد: ما رد شدیم. الان در آن همان خانه متروکه ایم. از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم. 11 سال و 9 ماه و 9 روز بود که مادرم را ندیده بودم. اما حالا تنها چند دقیقه با او فاصله داشتم. به راننده گفتم که بایستد. می خواستم تا آنجا پیاده بروم. حدود 50 متر آن طرف تر و در مقابل همان خانه متروکه دو نفر را دیدم که با احتیاط به سمت من می آمدند. مادرم
زورگیران پراید سوار به دام افتادند
درگیری من با او شد و من با تهدید چاقو گوشی تلفن همراه او را گرفتم اما بیشتر اوقات به بهانه چشم تو چشم شدن با افراد درگیر می شدم و بعد هم. . . . سرهنگ کارآگاه کرم یوسف وَند، رئیس پایگاه یکم پلیس آگاهی تهران بزرگ گفت: عمده سرقت های انجام شده توسط این دو نفر در مناطق ولنجک، خیابان آزادی، شهرک اکباتان و شهرک آپادانا صورت گرفته است. رئیس پایگاه یکم پلیس آگاهی تهران بزرگ با اعلام خبر
گفتگو با پسر 16ساله ای که زورگیرهای سریالی داشت
/> چند خواهر و برادر داری؟ بچه اول خانواده هستم. یک خواهر 13ساله و یک برادر 11ساله دارم. پدر و مادرت کجا هستند؟ زمانی که یک ساله بودم، پدر و مادرم متارکه کردند و پس از مدت کوتاهی، پدرم مجدداً ازدواج کرد و من در این مدت نزد پدرم بودم. چقدر درس خوانده ای؟ سوم راهنمایی. علاقه ای به ادامه تحصیل نداشتم. با فرهاد چطور آشنا شدی؟
گواهینامه در گرو دنده اتومات
نداشت اما فلج اطفال باعث شد تا از 2سالگی دیگر نتواند راه برود. البته ناهید از 8سالگی توانست راه برود اما با واکر و کفش های مخصوص. ناهید قبلا ازدواج کرده بود اما همسرش فوت می کند و بعد از 9سال او را به من معرفی کردند. همسرم 9سال از من بزرگ تر بود و زمانی که به خواستگاری اش رفتم 2شرط برای ازدواج گذاشت. دینداری و اخلاق 2شرطی بود که همسرم برایم گذاشت و گفت: نمی خواهد به من قول بدهی پیش وجدان خودت، خودت
بنیاد در آینه مطبوعات
خودش را له کند و به آروزیش برسد. مردم سوار قطار آرزوهاشان هستند.ا گر من و شما قطار آرزوهامان با امام زمان (عج) و شهدا یکی باشد، در ایستگاه گناه هم که پیاده بشویم چند دقیقه که بودیم، دست ما را می گیرند و سوارمان می کنند و می گویند تو همراه ما هستی. اما بعضی ها سوار قطار آرزوهای نفسانی خودشان هستند و در ایستگاه محرم و رمضان هم پیاده می شوند، قدم می زنند و بعد از چند دقیقه سوار قطار گناه می شوند و
چند شیوه تربیتی از کریم اهل بیت(ع)
مخمصه عجیبی گرفتار شده بودم ، در خود هیچ گونه یارای انکار ندیدم . چون مرا در کنار جنازه خون آلودی با چاقوی آغشته به خون دستگیر کرده بودند؛ یقین کردم که به غیر اقرار به قتل ، چاره دیگری وجود ندارد. اما واقع امر این است که گوسفندی را سر بریده بودم و چون برای تخلی و رفع حاجت ، عجله داشتم با همان چاقوی خون آلود به خرابه شتافتم که اتفاقا با جنازه خون آلود مواجه شدم . وحشت زده خواستم که از آن جا فرار
زورگیری سریالی
هستم. یک خواهر 13ساله و یک برادر 11ساله دارم. پدر و مادرت کجا هستند؟ زمانی که یک ساله بودم، پدر و مادرم متارکه کردند و پس از مدت کوتاهی، پدرم مجددا ازدواج کرد و من در این مدت نزد پدرم بودم. چقدر درس خوانده ای؟ سوم راهنمایی. علاقه ای به ادامه تحصیل نداشتم. با فرهاد چطور آشنا شدی؟ پدر من مغازه جلوبندی سازی خودرو داشت و من نیز بیشتر اوقات پیش او کار می کردم.
ارک های دزدکی!
پاسگاه رفتم؟ کدوم گوری رفته بودی؟ و بعد، همچین کشیده آبداری خواباند توی گوشم که هنوز هم جایش درد می کند! گوشم را گرفت و کلید را انداخت و در را باز کرد و گفت: نردبان مال کیه؟ گفتم: مال فاطمه خانوم! همان طور که گوشم دستش بود، گفت: پدر آمرزیده! حالا این وقت شب کجا رفته بودی؟ گفتم: حاج منصور! گفت: چرا به خودم نگفتی؟ گفتم: آخه ما که وسیله نداریم! داد زد؛ پس غلط می کنی دزدکی میری ارک! یک ارکی نشونت بدم! حالا
تمایل شدید امریکایی ها به کودتای نظامی به جای سرنگونی صدام
حنایی که درباره عراق و دویچ بود را هم بردم، او استاد در دانشگاه ام آی تی که خودم هم در آن درس خواندم بود، چند سال قبل از من در آن جا درس خوانده بود بعد استاد شیمی شده بود. در ابتدای دیدار صحبت از دانشگاه کردیم، و این که من اول می خواستم شیمی بخوانم، بعد که این حرف تمام شد، گفتم: شما کشور بزرگی هستید که هر کار بخواهید می کنید، اما به شما هشدار می دهیم، شما مجبور نیستید به ما بگویید، اما به شما هشدار
عکس / بازداشت متجاوزان به 8 زن و دختر در پراید شیشه دودی
، پاسخ می دهد: پراید متعلق به پدرمن بود که به بهانه مسافرکشی گاهی از او می گرفتم. او از این کارهای من خبر نداشت. شیشه هایش را خودت دودی کردی؟ راستش را بخواهید شیشه ها را دودی کردم تا کسی از بیرون به راحتی نتواند داخل ماشین را ببیند. از قبل نقشه کشیده بودم که گیر نیفتم. چند نفر را ربودید؟ فکر می کنم حدود 8نفر که گویا فقط 2نفر شکایت کرده اند. مابقی هم شاید
سرنوشت جامعه ای که دنبال پول بی زحمت باشد+صوت
فِی طَلَبِ الْمَعِیشَة؛ مستدرک الوسایل/13/13) یک روز أمیرالمؤمنین علی(ع) از خانه خارج شد، و سلمان(ره) به استقبال ایشان آمد. حضرت به سلمان فرمود: حالت چطور است؟ سلمان(ره) عرضه داشت: چهارتا غم دارم. أمیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: بگو این غم های تو چه چیزهایی هستند؟ سلمان این طور توضیح داد: اولین غمی که دارم، غم عیال و خانوادۀ خودم است، از من نان می خواهند، و چیزهای دیگری که دوست دارند می
خشن ترین سارقان پایتخت در دام پلیس
وسوسه شدم. همین. پیش خودم گفتم این بار کاری می کنم که دستگیر نشوم اما نشد. همدستانت هم در این طرح دستگیر شده اند؟ کی؟ نه، آنها زودتر دستگیر شدند. اردیبهشت بود. من اما در این مدت فراری بودم تا این که وقتی در خواب بودم ماموران وارد خانه مان شدند و مرا دستگیر کردند. همدستانت چطور دستگیر شدند؟ یکی از روزهای اردیبهشت ماه، طبق معمول برای سرقت با همدستانم بیرون