سایر خبرها
هدیه رهبر انقلاب به میهمان برنامه ماه عسل
اصفهان خاطره تلخ مرگ مادرم وعزاداری بود. من از سفر به ایران ترسیده بودم. او بیان می کند: با پدرم به انگلیس بازگشتیم، پدرم هم مادر بود هم پدر. بهترین انسانی بود که تاحالا دیدم. 4 سال از پس از مرگ مادرم، پدرم تصیمم می گیرد به ایران باز گردیم. مرا در مدرسه فارسی زبان ثبت نام کرد. احساس می کردم پدرم ناراحتی دارد. 6 ماه از سفر ما به ایران گذشت. عموهایم گفتند پدرت برای سفر به خارج می رود. یک شب
خلاصه قسمت هشتم ماه عسل 96؛ نرگس کلباسی
مجله هنری هفت ؛ نرگس کلباسی از روزهای کودکی اش این گونه سخن گفت، بچه بودم خیلی شیطون بودم یادمه یکی از شیطنت های بچگی ام این بود که با کبریت پرده را آتیش زدم و اتاق ها آتیش گرفت . از چهارسالگی انگلیس رفتم و یادمه با دو شکل تربیتی باید بزرگ میشدم اما پدرم قوانین رو سعی میکرد داشته باشه و من به شکل خانواده های سنتی بزرگ شدم و از این بابت خیلی خوشحالم . خاطره تلخ نرگس کلباسی از دست دادن مادر : یه شب
دختری که در دو سفر به ایران پدر و مادرش را از دست داد / کلباسی و داستان های تلخ زندگی در هند
به گزارش راهنمای سفر من به نقل از خبرنگار گروه فرهنگی خبرگزاری میزان؛ برنامه امشب ماه عسل با میزبانی از دختری به نام نرگس کلباسی روی آنتن شبکه 3 سیما رفت. نرگس کلباسی در این برنامه با اشاره به اتفاقاتی که در زندگی اش افتاده گفت: تا زمانی که چهار سال و نیم سن داشتم همراه با پدر و مادر و دو برادرم در اصفهان زندگی می کردیم اما پس از آن و با تصمیم خانواده برای زندگی به انگلیس رفتیم.
دوست نداشت نازپروده تربیت شویم /آقاجان در نفوذ به قلب ها معرکه بود
دوران کودکی مربوط به چه ایامی است؟ من متولد سال 1337 هستم و اولین خاطراتم از پدر و مادر و خانواده مربوط به دهه ی 40 است. آن روزها در قم ساکن بودیم. یک ساله بودم که همراه مادر به قم رفتیم. تا قبل از یک سالگی من، پدرم در قم بود و آخر هفته ها به تهران می آمد. دوران دبستان را در قم گذراندم تا نوروز سال 1350 که برای سکونت به تهران آمدیم. خاطراتی که از پدر دارم به خاطر این که در بسیاری از سفر های
بانوی رکورددار اهدای 173 بار خون، می گوید از سوزن
نشان و امدادگر افتخاری هم هست. تاکنون چند بار خون اهدا کردید؟ تا الان 173 بار. اولین باری که خون اهدا کردید چه زمانی بود؟ 15 ساله بودم. اصلا سازمان انتقال خون وجود نداشت. پدرم از خیرین خوزستان بود و هرکس مشکلی داشت در خانه ما را می زد. سوم مهر 1354 بود؛ خانمی احتیاج به خون داشت، پدرم همه بچه ها را جمع کرد که پس از آزمایش، گروه خونی من و یکی دیگر از بچه ها که + B بود به آن فرد
بانوی ایرانی رکورددار اهدای خون از سوزن می ترسد
به خون داشت، پدرم همه بچه ها را جمع کرد که پس از آزمایش، گروه خونی من و یکی دیگر از بچه ها که + Bبود به آن فرد می خورد. یادم هست از سوزن می ترسیدم. هنوز هم بعد از 173 بار خون دادن از سوزن می ترسم. خلاصه خدا را شکر آن خانم از مرگ نجات پیدا کرد و پدر و مادر و همسایه ها خیلی مرا تشویق کردند. آن موقع ها اهدا کننده را کنار بیماری که به خون نیاز داشت، می خواباندند و به اندازه ای که نیاز داشت، خون می
بانوی رکوردار اهدای خون ایران از سوزن می ترسد
نقاشی، بازیگری، شاعری، خطاطی، آتش نشان و امدادگر افتخاری هم هست. تاکنون چند بار خون اهدا کردید؟ تا الان 173 بار. اولین باری که خون اهدا کردید چه زمانی بود؟ 15 ساله بودم. اصلا سازمان انتقال خون وجود نداشت. پدرم از خیرین خوزستان بود و هرکس مشکلی داشت در خانه ما را می زد. سوم مهر 1354 بود؛ خانمی احتیاج به خون داشت، پدرم همه بچه ها را جمع کرد که پس از آزمایش
ترس بانوی رکوردار اهدای خون ایران از سوزن!
اهدای خون، اهل هنرهای نقاشی، بازیگری، شاعری، خطاطی، آتش نشان و امدادگر افتخاری هم هست. تاکنون چند بار خون اهدا کردید؟ تا الان 173 بار. اولین باری که خون اهدا کردید چه زمانی بود؟ 15 ساله بودم. اصلا سازمان انتقال خون وجود نداشت. پدرم از خیرین خوزستان بود و هرکس مشکلی داشت در خانه ما را می زد. سوم مهر 1354 بود؛ خانمی احتیاج به خون داشت، پدرم همه بچه ها را
عکس های نرگس کلباسی در هند+بیوگرافی
نرگس کلباسی اشتری در اول فروردین 1367 در اصفهان به دنیا آمد و تا 4 سالگی در ایران بود. پس از آن همراه با خانواده به انگلستان مهاجرت کرد. ن رگس در کودکی پدر و مادر خود را از دست داد که هر دو در دو سفر به ایران فوت کردند. اولین سفر مادر بر اثر سکته قلبی و دومین سفر به ایران پدر بر اثر سرطان. او تا 19 سالگی در انگلستان زندگی کرد و سپس تا 21 سالگی در کانادا نزد عمه اش بسر می برد. نرگس اشتری لیسانس
وقتی علیخانی از ارتباط ماهواره ای زوج 80 ساله شگفت زده شد/ خاطره بازی در قاب ماه عسل
به خصوص دوران نامزدی حرف می زنیم. چون دوران نامزدی خیلی دوران قشنگ و پرخاطره ای است. در ادامه، خانم های دیگری که به همراه خانم صحت آمده بودند از حضور مثبت، حال و هوای خوب کلاس خاطره گویی و انرژی مثبت خانم صحت گفتند و اینکه بعد از شرکت در این کلاس ها، زندگی آنها تغییر کرده است. صحت در پایان گفت: من همیشه به آنها می گویم زندگی فراز و نشیب دارد شما خودتان را باور کنید و به خودتان انرژی بدهید. همیشه ورزش کنید و از همه مسئولان می خواهم که افراد را کنار هم جمع کنند تا شاد باشند.
ناگفته های پرستو بعد از یک سال
پرستو صالحی سال گذشته مهمان برنامه ماه عسل بود تا قصه تلخ اعتیاد پدرش را با مردم به اشتراک بگذارد. او امسال اما در صفحه اینستاگرام خود – که از صفحات فعال فضای مجازی به شمار می آید - با انتشار پستی به حرف هایی که دوست داشت در برنامه ماه عسل سال پیش بگوید ولی فرصت نشد ، پرداخت. وی در توضیحات خود نوشت:پارسال وقتِ برنامه ماه عسل مجال نداد بقیه شو بگم شاید امسال وقتش بود درست بعد از دیدن صحنه بخشش پدر
یک زوج پیشکسوت با یک زندگی 63 ساله مهمان ماه عسل شدند/ نرگس کلباسی به خاطر سفر حج از رهبر انقلاب تشکر کرد
فرد مسنی که مهمان ماه عسل بود اظهار کرد: به دلیل این که پدرم نظامی بود من هم همیشه علاقه مند بودم وارد ارتش شوم. به یاد دارم زمانی که 16 ساله بودم همراه با خانواده ام به منزل پدر همسرم رفتیم البته ما یک نسبت فامیلی با یکدیگر داشتیم اما در آن روزی که به منزل آن ها رفتیم، برای نخستین مرتبه همسرم را دیدم و به او علاقه مند شدم. در ادامه ماه عسل این پیرزن و پیرمرد به این موضوع اشاره کردند که
چرا ماه عسل از قبل ضبط شده بود؟
اصفهان به دنیا آمد و تا 4 سالگی در ایران بود. پس از آن همراه با خانواده به انگلستان مهاجرت کرد. نرگس در کودکی پدر و مادر خود را از دست داد که هر دو در دو سفر به ایران فوت کردند. اولین سفر مادر بر اثر سکته قلبی و دومین سفر به ایران پدر بر اثر سرطان. او تا 19 سالگی در انگلستان زندگی کرد و سپس تا 21 سالگی در کانادا نزد عمه اش بسر می برد. نرگس اشتری لیسانس مدیریت جهانگردی و فوق لیسانس مدیریت بازرگانی
دلم برای هوای جبهه تنگ شده است
شکر از مرگ حتمی نجات پیدا کرده بودند. آن زمانی که همراه داشتن عکس و رساله امام خمینی جرم محسوب می شد پدر عکس و رساله ایشان را به خانه آورده بود. بعد از پیروزی انقلاب و سال 1359 که غائله کردستان به اوج خود رسیده بود، پدر برای مبارزه با ضد انقلاب به آنجا می رود و سه ماهی در آنجا خدمت می کند. پدرم در جبهه های جنگ حضور داشت تا اینکه در سال 1361 حین انجام مأموریت کاری به شهادت می رسد. برادرم علی هم دو
پرستو صالحی داستان ناتمام اش را تمام کرد
خود در ماه عسل سال گذشته را با بیان صحبت هایی تکمیل کرد و همچنین عکس و دستخطی از پدرش را منتشر کرد. صالحی نوشت: " نیومدم که بگم پدرم بد است آمدم بگم که اعتیاد پدرم را از من گرفت. خطِ پدرِ! پارسال وقتِ برنامه ماه عسل مجال نداد همه شو بگم شاید امسال وقتش بود درست بعد از دیدن صحنه ی بخشش پدر توسط خواهران منصوریان، تو کپشن جا نمیشه تو کامنت اولم مابقی رو می نویسم و کانال
فرزندانم هم مثل خودم زود ازدواج کردند
منزل هم به این شکل بود که همراه با شهید قدوسی زمین هایی را نزدیک هم گرفتند و چون پدرم زیاد در تبعید بودند این بود که بیشترِ خانه ما به دست شهید قدوسی ساخته شد. کلاً سال های قبل از انقلاب زندگی مرفهی داشتیم ولی بعد از انقلاب پدر بیشتر به خودشان سخت گرفتند و منزل 500 متری که در قم داشتیم فروختند و یک آپارتمان کوچک در تهران خریدند و هر چه داشتند در مسیر انقلاب هزینه کردند. ایشان روحیه و نگاه مادی به
سورپرایز تازه احسان علیخانی در برنامه امشب
تفریح می روند؛ اما به دلیل سهل انگاری پدر و مادر، بچه آنها در آن اردو گم می شود و حتی از زنده یا مرده بودن آن هنوز کسی اطلاعی ندارد؛ اما با تحریک دشمنان نرگس، پدر آن کودک بعد از سه ماه شکایت می کند و نرگس کلباسی در عین بی گناهی در شرایط سختی قرار می گیرد و ممنوع الخروج می شود. تلاش های او به عنوان تبعه انگلیس برای کمک گرفتن از کنسولگری انگلیس در حیدرآباد، با بی مهری آنها مواجه می شود
از لحظه شماری برای حضور در حلقه محافظان حرم تا آخرین تماس قبل از شهادت
خبرگزاری حوزه / زمانی که ما بچه های دهه شصت به دنیا آمدیم نمی دانستیم در چند سال آینده جزو معروفترین بچه های دهه های ایران خواهیم شد؛ بچه هایی با بیشترین دغدغه و حساسیت ها؛ بچه هایی که با کوچک ترین وسیله خوشحال می شدند و با کمترین قهر پدر و مادر ناراحت. زمان تولدمان را از سال 1360 تا 1369 تقسیم بندی می کنند؛ روزگاری که شاید درگیر جنگ تحمیلی بودیم و دلبستگی به جز چند عروسک و ماشین پلیس
روایت داستانی در وسط ناکجاآباد
کردن اعضای خانواده اش، قدرت هایی را در وجودش کشف می کند و معنای واقعی جامعه را یاد می گیرد. در بخشی از این کتاب می خوانیم: روی اولین پله اتوبوس مدرسه ایستاده بودم و سعی می کردم خودم را بالا بکشم. پشت سر دنیشا، دومین دختر عمه ام، با آن هیکل درشت و دیلاقش گیر کرده بودم. صدای خواهر کوچک ترم، سیلی، از داخل اتوبوس شنیده می شد که هق هق گریه می کرد و کاری از دستم برنمی آمد. داشتم بین گنده ترین
پسر طیب: پدرم به عَلَم گفت جرأت داری عکس خمینی را بردار
پدرم دو همسر داشت که خدا هر دو را بیامرزد. آن خانمش هم بسیار خانم شایسته ای بودند و شاید بیشتر از مادر ما بود که کمتر نبود. تمام ایام ماه مبارک رمضان در طول تمام این سالها موقع افطار با مرحوم پدرم بودم. البته من روزه نبودم چون کودک بودم ولی با این حال می رفتم و در تکایایی که دعوت می شدیم، می نشستم. آن موقع وقتی حسینیه را می بستیم، عده ای می آمدند و بازدیدی داشتند که بعد ما باید می رفتیم و تکیه آنها
زوج عاشق تبریزی در برنامه ماه عسل: آنها 60 سال پیش ارتباط ماهواره ای داشتند
به سیستان بلوچستان منتقل کردند. شهر زابل. پدر و مادرش به او گفتند همسرت را نبر. خودت برو. ماموریت را بگذران و برگرد. پدر و مادر خودم هم گفتند بمان تا شوهرت برود و خانه بگیرد بعد تو برو. آنها می گفتند با این بچه های کوچک که یکی سه ساله و دیگری یک سال و نیمه کجا می خواهی بروی. نماندم. گفتم باید بروم. از آنجا تا زابل رفتیم. علیخانی: بالاخره میان هر دو انسانی اختلاف نظرهایی رخ می دهد. نمی
دختری که پدرش را کشت از قصاص گریخت
یک زن ودختر بود به مأموران گفت: امروز مادر و دختری را که خانه شان کمی دورتر از اینجاست، دیدم که جسد را در کوچه انداختند و فرار کردند. من آنها را می شناسم. نام آن دختر زهراست و 15 سال دارد. بدین ترتیب مادر و دختر دستگیرشده و در بازجویی های ابتدایی به قتل اعتراف کردند. زهرا گفت: مدتی قبل با پسری دوست شده بودم و می خواستم با او ازدواج کنم اما پدرم مخالفت کرد، برای همین نقشه قتلش را با مادرم
دختری که پدرش را کشت از قصاص گریخت
زدم. وقتی پدرم فوت کرد، جسدش را با مادرم بیرون بردیم و چند کوچه دورتر از خانه رها کردیم.همسر مقتول نیز اعترافات دخترش را تأیید کرد و بدین ترتیب کیفرخواست پرونده صادر شد و برای رسیدگی در اختیار شعبه 113 وقت دادگاه کیفری استان تهران قرار گرفت. سپس مادر و دختر با درخواست اولیای دم - دو پسر مقتول - به قصاص محکوم شدند. دیوان عالی کشور نیزحکم همسر مقتول را تأییدکرد اما حکم زهرا را برای بررسی سلامت روانی
یادگارهای دو برادر از قیام 15 خرداد
را خوانده ام. برای عمو و پدرم، نوشته بود حبس ابد با کار. بعداً این ها فرجام خواهی می کنند، می شود 15 سال، منتها در خارج از وطن؛ که به یکی از بدترین مناطق آب و هوایی ایران در سال 42 که همان بندرعباس هست تبعید می شوند. نه در خود شهر بندرعباس، این ها را به زندان بندرعباس تبعید می کنند. تاریخ تبعید کی بود؟ از 1342 تا سه سال و نیم بعد. اصل حکم پدر را دارید؟ من
حضورش را بعد شهادت بیشتر حس کردم
شنیدہ و پیگیری کرده بود که خبر تصدیق شد. پدر و مادر را به بهانه ی زیارت اربعین به کربلا فرستاده بودیم. برادرم به دنبالشان رفته بود. وقتی سوار هواپیما شدند و به ایران رسیدند، برادرم گفت که عدیل زخمی شده و وقتی به خانه رسیدند همه جمع شدیم و برادرم موضوع شهادت را مطرح کرد. مادر و پدر انگار از اول می دانستند و عکس العمل خاصی نشون ندادند. تقریبا 10 روز بعد از شهادت پیکر به تهران رسید و بعد
"سفر حج" هدیه بعثه مقام معظم رهبری به نرگس کلباسی
تلفنی با این برنامه یک سفر مکه مکرمه را به خانم کلباسی هدیه کرد. خانم کلباسی از بعثه رهبر معظم انقلاب اسلامی، بابت برآورده کردن آرزویش تشکر کرد. نرگس کلباسی متولد سال 1367 است و پدر او مدرس دانشگاه همچنین پدربزرگ هایش روحانی بوده اند.نرگس کلباسی دربرنامه ماه عسل به داستان های زندگی در هند و اتفاقاتی که در مسیر حمایت از بچه های فقیر برایش اتفاق افتاد اشاره کرد واز ماجرای قتل یک کودک که برایش ساخته شد، گفت.
رهایی دختر نوجوان از قصاص
رها کردن جسد توسط یک زن ودختر بود به مأموران گفت: امروز مادر و دختری را که خانه شان کمی دورتر از اینجاست، دیدم که جسد را در کوچه انداختند و فرار کردند. من آنها را می شناسم. نام آن دختر زهراست و 15 سال دارد. بدین ترتیب مادر و دختر دستگیرشده و در بازجویی های ابتدایی به قتل اعتراف کردند. زهرا گفت: مدتی قبل با پسری دوست شده بودم و می خواستم با او ازدواج کنم اما پدرم مخالفت کرد، برای همین
نشان تاجِ بی نشان
/> استاد بچه محله پاقلعه است ، اما در سال 1327 وقتی همایون، پسر بزرگش فقط چهار سال داشته این خانه 600 متری را می خرد و اهل و عیال را می آورد اینجا. خانه ای که می گفت باید دخترها و پسرها همه به یک اندازه از آن سهم ببرند و به قول همایون زن برایش دست کمی از مرد نداشت و همین بود که ثریا خانم را کرده بود همه کاره خانه: در خانه ما زن سالاری بود و هنوز هم هست. یعنی مادر همه کاره بودند. مثلا بابا تاج حقوقش
پسرم اجازه نداد اسلحه ام روی زمین بماند
به گزارش راهنمای سفر من به نقل از گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، برای دیدار و مصاحبه با خانواده شهید مدافع حرم محسن کمالی دهقان به استان البرز رفتیم. منزل شهید در باغستان کرج واقع است. پیشتر با هماهنگی یکی از همرزمانش آشنایی مقدماتی با خانواده شهید صورت گرفته بود. به خانه شان که رسیدیم، پدرش با گرمی به استقبالمان آمد و مهربانی و خونگرمی مادر شرمنده مان کرد. شهید محسن کمالی دهقان جوانی از نسل بعد
روایت گلدان شیشه ای ثریا/ دختری که از چاله به چاه افتاد
عمویم که با آن همه آرزو او را تنها تکیه گاه می دیدم خنجری شده بود که ندانسته به او تکیه کرده بودم. از آن روز به بعد با عمو و مادربزرگش زندگی می کرد. یک روز عمویش او را تهدید کرد که اگر به خواسته های او تن ندهد ماجرای ضربه زدن به سر پدرش را به پلیس گزارش می دهد تا به زندان بیفتد. ثریا ادامه می دهد: او از من خواست که با مردهای ثروتمند رابطه برقرار کنم و در ازای آن پول دریافت کنم