سایر منابع:
سایر خبرها
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (71)
. انقدری که بابام آهنگِ بی کلام گوش میده توی خونه؛ همش حس میکنم توی آسانسورم. 23. یارو داداشش فوت میکنه نمیدونه چطوری به زن داداشش خبر بده، میره بهش میگه داداشم رفته زن گرفته! زن داداشه قاطی میکنه میگه ای خدا، الهی جز جگیر بزنه، الهی تیکه تیکه شه، الهی جنازشو بیارن خونه!! یارو میگه : بچه ها حله سریع جنازه رو بیارید! 24. یه روز یه نفر میره پرنده فروشی میگه
خرید معجزه....
پایگاه خبری تحلیلی بویرنیوز (BoyerNews.com) : وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود ، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند. فهمید که برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت : فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد سارا
زمانی که یکی از والدین شما سرطان دارد!
می روند. ممکن است دیگر به اندازة قبل وجه اشتراک با آنها نداشته باشید. اما خبر خوب این است که می توانید دوستان جدیدی پیدا کنید. بچه هایی که قبلاً فقط در راهرو آنها را می دیدید ممکن است حالا از شما بپرسند که در چه حالید. بچه هایی که قبلاً با آنها دوست بودید ممکن است دوباره وارد زندگی شما شوند. از دوستی های جدید با آغوش باز استقبال کنید. رفتن به گروه های حمایتی بیمارستان یا درمانگاه راه
اشعار و سبک های شهادت امیر المومنین، علی (ع) و شب های قدر
یاور/آه و واویلا حیدر آه و واویلا حیدر ... تا قیامت فتنه و ظلم و جنایت زاده شد بین محراب دعا اجر امامت داده شد وقت رفتن رو لبه مولا نوای یاربه این شروع غربت مرثیه های زینبه بعد داغ مادرش/دیده داغ بابا رو بعد از این هم می بینه/سختی کربلا رو آه و واویلا حیدر ... اینجا ماتم دیده و برادرا دورش بودن
معرفی کتاب یادگاران متوسلیان
مجموعه یادگاران، در کنار هم روایت شده است: هر روز توی مریوان، همه را راه می انداخت؛ هر کس با سلاح سازمانی خودش. از کوه می رفتیم بالا. بعد باید از آن بالا روی برف ها سر می خوردیم پایین. این آموزشمان بود. پایین که می رسیدیم، خرما گرفته بود دستش به تک تک بچه ها تعارف می کرد. خسته نباشید می گفت. متوسلیان در دوره فرماندهی خود در لشگر 27 محمد رسول ا...، گاه سختگیری هایی داشته: یک بار رفتیم یکی
سالگردمداحی که ازقلاویزان پرکشید+عکس
خدمت آقا رسید شال سبزی دور گردنش بود... اون روز دیدار به نماز ختم شد و سید مکبر نماز بود... وقتی صفهای جماعت بسته شد و آقا به نماز ایستادند سید جمال شال سبزش رو روی شونه آقا انداخت و گفت: آقا جون میخواهم متبرک بشه... سید مکبرنماز آقا بود سید اون روز بین نماز مداحی کرد و گریه همه رو درآورد.... بعد از نماز و قبل از اینکه سید جمال شال سبزش رو طلب کنه. آقا می فرمایند: آقا سید شما
علی دایی و تیم مذاکره کننده/ باران کوثری و عصبانیتش / رستمی و پسر قهرمانش / دعای امیر جعفری
رادیو جوان به اشتراک گذاشته که چهره آرام فرزاد حسنی نشون می ده که به آرامشی نسبی بعد از اون طوفان نفس گیر رسیده. بانوی هنرمند عرصه بازیگری اینبار دست به قلم شده تا هنر خودش رو در عرصه نویسندگی هم به نمایش بگذارد و حتما در این راه از پیمان قاسم خانی استاد نویسندگی و شریک زندگیش هم کمک می گیرد. دفعه اخری که سارا رو دیدم یک جمله عجیب گفت .عجیب و سنگین شاید بخاطر همین یک جمله
شهیدی که باعث رواج چفیه شد
/> پیرمرد صاحب مغازه پرید تو حرفش و گفت: چشم آقا ابرام اون رو هم تهیه میکنم. فردا همان پیرمرد با یک وانت پر بار آمد و گفت وسایلی که خواستید آماده است ؛ آقا ابرام جان این هم یک وانت پر از چفیه. بعدها ابراهیم تعریف میکرد که از آن چفیه ها را برای عملیات فتح المبین استفاده کردیم. کم کم استفاده از چفیه مشخصه رزمندگان اسلام شد. منبع: کتاب سلام بر ابراهیم صفحه 140 و 141 م
زندگی با آدم خشمگین و عصبانی
سلامانه : به گزارش روزنامه اطلاعات، ابتدا از مهارت های کنترل و مدیریت خشم استفاده می کنید و در بدترین شرایط رابطه را ترک خواهید کرد. قدرت انتخاب، اراده و آزادی عمل باعث می شود بتوانید خیلی چیزها را در این رابطه تغییر بدهید حتی اگر این تغییر چیزی ناامیدکننده مثل ترک زندگی زناشویی باشد. مهم این است که دنبال راه حل مناسبی باشید که به کار هردوی شما بیاید در این صورت می توانید خیلی چیزها
نمایشگاه کتاب فرانکفورت و دیدار با محافظی که از غرفه خالی اسرائیل محافظت می کرد
بخشی از سالن، میز و صندلی فایبر گلاس رنگی سایز بچه های مهد کودکی مثل یک وصله ناجور رها شده است. سالن تایلند بی روح و خلوت است و جذابتی برای ما ندارد. بعد از مکثی کوتاه از آنجا خارج می شویم. در طبقه یک جلسه ی گفت وگوی تخصصی برپاست. روی سن میز گرد سه نفره چیده شده است، روی پرده بزرگ سفید پشت سر کارشناسان جلسه، موضوع جلسه به زبان آلمانی در یک برنامه پاور پوینت دیده می شود. تقریباً 40 تا 50
چرا دخترها سیگار می کشند؟
به گزارش اناج به نقل از روزنامه آفتاب یزد، بعد از رد کردن ایستگاه تاکسی ها در خیابان اصلی، سر در یکی از مهم ترین دانشگاه های تهران را می توانستی ببینی .در امتداد آسفالت های خاکستری رنگ یکی از دانشکده هایش، حجم دانشجویانی بودند که برای انتخاب کاندید های شورای صنفی شان، مغضوبانه، توی سر و کله یکدیگر می کوبیدند. از جمع پر از استرسشان که فاصله می گرفتی، پشت درخت های سر سبز و پیر دانشکده، در حیاط پشتی
ماجراهای ساینا ؛ رمانی فلسفی برای دبستانی ها
اتوبوس قرمزی رو که قرار بود مارو تا پای کوه ببره، دیدیم، امروز دیگه روز سفر تفریحی ماست و باید حواس مون رو جمع کنیم تا بتونیم یک سفرنامه ی پر رمز و راز بنویسیم. به همین خاطر، چیستا هم مثل من هیجان زده است. وقتی رفتیم داخل حیاط مدرسه، دیدیم که بچه ها همه با کوله پشتی و کفش مناسب کوه و قمقمه ی آب، آماده اند. دلم می خواست بدونم هر کسی داره درباره ی چه موضوعی فکر می کنه و می خواد سفرنامه اش را
پاراگراف کتاب (43)
، میداند که همه بدون استثنا گردن میکشند تا زیبایی جسمانی و روحانی مان را ستایش کنند. مجذوب اصل ونسب و نژادمان میشوند و دوست دارند بیواسطه ببینند که ما چه طور از عهده ی تراژدیمان برمیآییم. هر جا که میرویم من و خانواده ام در مرکز توجه ایم. "اومدن! نگاه کنین، اون پسرشونه! بهش دست بزنین، کراواتش رو بگیرین، دست کم چند تار موش رو، هر چی که تونستین! مادربزرگت رو از این جا ببر | دیوید سِداریس
نادیده نگیرید گذشت کنید
فردای آن روز آقای خانه: یادته اون روز جلوی مامانت اینا به من گفتی هیچ کاری بلد نیستی، منم امروز خونه مادرم خوب حالتو گرفتم و خانم خانه: به وقتش تلافی می کنم این کارتو، فکر می کنی این کارات یادم می ره. چند روز بعد؛ آقای خانه: هزار بار گفتم خوشم نمیاد این لباس رو تن بچه کنی و خانم خانه: چون اون روز جلوی مامانت اونطوری باهام حرف زدی الان هر چی دلم بخواد تن بچم می کنم. یک ماه بعد در یک جمع خانوادگی
ماجرای شیرین ازدواج مهران رجبی
نفر همدیگر را دوست دارند باید ببندند. بعد هنوز هم بسته شده ایم. خواستگاری چطور بود؟ یک مدتی گذشت و دیدیم در اداره فضای خوبی وجود ندارد. البته من فقط به رییس اداره آموزش و پرورش کرج که از دوستانم بود، موضوع را گفته بودم. پیش ایشان رفتم و گفتم فضا اینطوری شده، گفت فردا بیایید خانه ما صحبت کنید. ایشان با ماشین رییس رفت، من هم با ماشین خودم رفتم و صحبت کردیم. چند ساله
بیوگرافی فیفتی سنت 50Cent
این آهنگ در مورد فیفتی و گروهش جی-یونیت گفته بود: آهنگاتون هیجانی نداره/ کسی دیگه حال شماها رو نداره/پس اون گردنبندای مسخره رو درآرین جاش مفتول بندازین گردنتون. درهرصورت خبر تهیه آهنگ قلک خوکی چندی بعد به بیرون درز کرد. در این اثر فیفتی فت جو (جوچاقه) نس (نصیر جونز) و جدکیس (بوسه یهودا) را مورد هدف قرار داده بود. فت جو فت جو با آهنگ My Fofo (هفت تیر من) جواب فیفتی را داد. وی
مشکل دماغ در ایران!
زنه می شه "مارلون براندو"! دلقک های سیرکا از قدیم برای خندوندن ملت دماغ میوه ای می ذاشتن."مستر بین" هرچی نقش جدی بازی کرد مردم فقط بهش خندیدن تا به استعدادش پی برد! تو ایران هم نمونه فابریکشو داریم. هنرمند باکلاس وطنی "م.ر" که با اون م.ر معروف فقط تشابه الفبایی دارن! خداییش همه شون دل مردمو شاد کردن مخصوصا بابا ننه "وودی آلن" در"پولو وردار فرار کن". "هالیوود"و "بالیوود"و ولش
پاسخ عبدالرضا هلالی به شایعه ای درباره علت تغییر صدایش/ برخی اشعار در شأن اهل بیت(ع) نیست
بخاطر حضور در اون محله بود. بعد که محله مان عوض شد و به مجیدیه جنوبی رفتیم، فضا برگشت و من در همونجا با شهید "عباس صابری" آشنا شدم. یک روز در کوچه مان فوتبال بازی می کردیم که دیدم یه آقای خوش قیافه و محاسن دار ایستاده و بازی ما رو نگاه می کنه. من هم قیچی میزدم، فوتبال بازی می کردم که ایشان جلو اومد و گفت شما فوتبالت خیلی خوبه، خوب بازی می کنی. من هم گفتم شما بچه محل ما نیستید اینجا چیکار می کنید
گرفتن پول زور هنگام ثبت نام دانش آموزان در مدارس ابتدایی/ تخلف پارکبان و عدم نظارت بر کار آن ها
مشکل بعمل آورید. باتشکر جمیلی آموزش با سلام احتراما من برای ثبت نام فرزندم که کلاس اولی هست به مدرسه شیخ الاسلامی واقع در ششصد دستگاه مشهد مراجعه کردم که چهار تا کوچه با خونم فاصله داره بعد میگن شما د رمحدوده مدرسه مانیستین بعد از رایزنی مدیر مدرسه اظهار نمودند اگر می خواهید بچه تان ثبت نام شود باید فرم خارج از محدوده پر کنید و در ذیل آن متعهد شوید که مبلغی به مدرسه کمک
مامان منو ببین!
از این الگوهای رفتاری که هر روز شما به نمایش می گذارید، پیروی نکند؟ دختر هستم خوشحال هستم دخترتان میلی به استفاده از لوازم آرایشی ندارد؟ اهل دامن پوشیدن نیست و از گلسر هم استفاده نمی کند؟ دوست دارد موهایش کوتاه باشد و رفتارهای شما را تقلید نمی کند؟ این علائم به ظاهر بی اهمیت، می توانند زنگ خطرهای بزرگی برای آینده جنسی او باشند. این رفتارها در درجه اول می گویند که
چهره ها در شبکه های اجتماعی (130)
مشخص است عکاس خوش ذوق ما خیلی برای تنظیم زاویه نشستن مجید اخشابی دچار زحمت شده است! ترلان پروانه. به رسم اجنبی ها یک وااااو (wow) می گوییم و میرویم سراغ عکس بعد! سارا منجزی با این عکس از هواداران خواست که برای پدرش دعا کنند. انشاالله که همه چیز خوب پیش میرود سارا جان. بهاره رهنما و پدرش. خالکوبی های بهاره خانم هم فرصت خودنمایی پیدا کرده اند. شراره فرنژاد در
بهره بدون ربا در ماه رمضان/ تیر سه شعبه، آبدیت جدید!/ روش مذاکره با شیطان
...! مردی قوی هیکل در چوب بری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند. روز اول 18 درخت برید. کارفرمایش به او تبریک گفت و او را به ادامه کار تشویق کرد. روز بعد با انگیزه بیشتری کار کرد، ولی 15 درخت برید. روز سوم بیشتر کار کرد، اما فقط 10 درخت برید. به نظرش آمد که ضعیف شده است .پیش کارفرمایش رفت، عذر خواست و گفت: نمی دانم چرا هر چه بیشتر تلاش من کنم، درخت کمتری می برم!
فیلم سینمایی های ایرانی با محوریت حیوانات!
نقشی که در فیلم داشت: در این فیلم هم یکی خر بازی دارد. نقش اصلی نیست، اما در قواره های یک نقش مکمل درست و حسابی در فیلم حضور دارد. این فیلم که برای گروه سنی کودک ساخته شد، به دلیل اکران خیلی بدش آن طور که باید دیده نشد. فیلم ماجرای یک زوج است که تک فرزندشان به آنها اصرار می کند برای رهایی از تنهایی، برایش خواهر یا برادری بیاورند. آنها به هیچ وجه حاضر به این کار نیستند و به پسرشان می
کودکان را وادار به قضاوت نکنیم
، آموزه ها وانباشته های ذهنی ما شکل می گیرند؛ در آن صورت می توان تاریخ را تکرارپذیر دانست.اشتباه نکنید نمی خواهم بحث فلسفی کنم بلکه مرادم از بیان این مقدمه تکرار تجربه ای است که چند روز پیش برایم پس از سال ها دوباره به وقوع پیوست: از بالای پنجره طبقه اول ساختمانش مشغول گفت وگو با کودک همسایه به زبان کودکانه بود و می پرسید بابا رو بیشتر دوست داری یا مامان رو و کودک همسایه انگار که یک نطق از پیش نوشته
گفتگو با 3 قربانی تجاوز در پراید شیشه دودی
شدند. نامزدم ترکم کرد دختر 27 ساله آن روز بعدازظهر از محل کارش بیرون آمده بود. می خواست از سردار جنگل به خانه شان در شهران برود که یک پراید خاکستری رنگ با شیشه های دودی در مقابلش متوقف شد، ادامه ماجرا را از زبان این قربانی 27 ساله بخوانید: چرا سوار این خودرو شخصی شدی؟ مشغول صحبت کردن با موبایلم بودم، زیاد حواسم به اطراف نبود. می خواستم زودتر به خانه مان
همسر عادل غلامی:عادل یک ظرف شستن ساده را هم بلد نیست!
ارتباطات اینجوری نیست برایم جالب بود که چرا این قدر پافشاری می کند که همیشه حضور داشته باشد. از طرفی هم همیشه پنج شنبه جمعه ها عادل به شمال می رفت و به خانواده اش سر می زد، اما بعد از یک مدتی نمی رفت و اینها باعث شد یک مقدار گوشم تیز شود و حدس بزنم که شاید چیزی باشد. بعد با خانواده به خواستگاری آمد... اول مامان و خواهر کوچک و خدابیامرز مادربزرگش آمدند که برای آشنایی بود و برنامه
سه شهید؛ سهم خانواده دستواره در یک سال
1365 دقایقی قبل از آغاز عملیات کربلای 1، در پشت خاکریز جاده ی دهلران به مهران، هنگامی که کنار نیروهای گردان شهادت که قرار بود خط دشمن را بشکنند، ایستاده بودم، متوجه جیپ فرماندهی لشکر شدم که حاج رضا داخل آن ایستاده بود و سراغ بچه های اطلاعات عملیات را می گرفت. جلو رفتم و با او دست دادم. همین که دستش در دستم قرار گرفت، آن را بوسیدم. با عصبانیت دستش را کشید و با پرخاش گفت: این چه کاری بود کردی؟ خجالت
خلاصه کتاب طنز خمپاره های فاسد +تصاویر
! - خدا روحش را شاد کنه! عده ای که مطمئن بودند به مراسم عروسی دعوت شده اند و بعضی شان همسایه بودند، گفتند: ان شاءالله به پای هم پیر بشن! اما صدایشان در صداهای بی شمار تسلیت گویی گم شد. چند روز بعد از عروسی شال و کلاه کردم و رفتم جبهه. خودم هم سرسام گرفته بودم. آخر این عروسی بود یا عزا؟ سال ها گذشته و فقط چند عکس رنگ و رو رفته از آن مراسم به یادگار مانده است. بچه هایم
فراخوان حمایت از دوستان و آشنایان / طنز
من دوست و رفیق بانکی زیاد دارم و تقریبا تو اکثر بانک ها یه آشنا از آبدارچی گرفته تا تحویلدار دارم. القصه این که یکی از بر و بچ بانکی رو افطار یه جا دیدم و ته حرفامون به اینجا ختم شد که این دوست ما بره یه وام تپل جور کنه. چند روز بعد رفیقم زنگ زد گفت، آقا اون مورد وام که می خواستی جور شده، منتها رقمش خیلی بالاس و ضایع میشه همشو یه جا بخایم بدیم به خودت. به قول ارسطو گفتم وات تو دو، وات
گفت و گو با دو بچه پولدار
است؟ ناراحت نمی شود؟ می گوید: نه دیگه اون فرق می کنه. آدم چیزی رو داشته باشه از دست بده خیلی سخته. اما این که کسی همین طور می خره و می خواد بدون این که خود واقعیش باشه، یک چیز دیگه ست. حالا حتما هم لازم نیست جدیدترین آیفون رو داشته باشه اما می خره. شاید از امکاناتش هم بلد نباشه استفاده کنه یا به کارش نیاد. ر می گوید که پدرش اول می خواسته او را ببرد توی کار خودش اما بعد که دیده گوشش به این