سایر خبرها
مرد به همسرش خیانت کرد؛ زن هم برای انتقام با مرد دیگری رابطه برقرار کرد
کرد. در همین اثنا و درحالی که چند ماه از تولد فرزندم می گذشت دختر همسایه مان نیز از رابطه اش با احمد گفت. اگرچه به او قول دادم چیزی در این باره نگویم اما دیگر تحمل این زندگی برایم سخت بود چرا که احمد هیچ توجهی به من و فرزندم نداشت و مهر و محبت از زندگی ما رخت بربسته بود در همین روزها بود که با رامین آشنا شدم و با انگیزه انتقام رابطه ام را با او ادامه دادم. دیگر هر روز بیشتر از یکدیگر
با حمام نرفتن کسی شاعر نمی شود!
بود. وقتی بعد از زلزله برگشتم شهر آوارشده بود. 47 نفر از دوستان و آشنایان نزدیکم را از دست دادم. پدربزرگم، مادربزرگم، عموزاده های پدرم و همبازی هایم. شب قبل توی بم عروسی بود. بم تالار نداشت و عروسی ها در خانه بود. فردایش عروس و داماد را از زیر آوار بیرون آوردند. زلزله اتفاق کوچکی نبود. در عرض 11 ثانیه تمام معیارهای انسانی، اجتماعی و قانونی یک شهر عوض شد. بعد از زلزله یک اتفاق درونی در من رخ داد
رامهرمزی از نقش کمرنگ ادبیات ایران در جهان و نمایشگاه کتاب فرانکفورت 2014 می گوید
اختصاص دارد. عکس های زیبایی از پوشش زنان روستایی و چند عکس حرفه ای از جمعی از زنان در یکی از برنامه های نمایشی تالار وحدت در کتاب دیده می شود و توضیحات مختصری هم در کنار هر عکس آمده است. همین چند صفحه کوتاه درباره کشورمان در یک کتاب آمریکایی ما را به وجد می آورد. نقش ایران در نمایشگاه کتاب و در ادبیات جهان کم رنگ به نظر می رسد. دوست خبرنگارم دو روز قبل در نشست رئیس نمایشگاه با نویسندگان و
ناگفته های یک مامور اطلاعاتی
که فرماندهی حکم می داد، خود آقای محمودزاده بود و گاهی هم آقای منصوری نامی با یک نفر دیگر می آمد. چون چند بار احکامم عوض شد، با آنها برخورد داشته ام.به این شکل وارد واحد اطلاعات شدم و در همایش هایی که برای هماهنگی و بررسی مناطق و سیاست های کلی می گذاشتند، به تهران می آمدیم و یکی دو روز کلاً در نگارستان بودیم و بیرون نمی آمدیم و نماز، ناهار، استراحت و همه چیز در آنجا بود و بعد به مناطق مان می رفتیم
روایت عجیب از برادرکشی/ قاتل: برادرم گفت باید همسرت را ادب کنم
کرد تا این که شب با پدر همسرم تماس گرفتم و او به قصد میانجی گری وارد این موضوع شد در همین لحظه همسرم گلوی پدرش را به شدت فشرد و گفت: او مرا این طوری زده است که در این هنگام پدرزنم سیلی به گوش دخترش زد. من که ناراحت و عصبانی بودم دوباره چاقوی آشپزخانه را برداشتم و طبقه دوم ساختمان رفتم تا به برادرم بگویم که به خاطر تو، همسرم کتک خورده است. اما وقتی او در اتاق را باز کرد چاقو را در سینه اش فرو کردم و با دیدن خون هایی که از سینه او فواره می زد فرار کردم که چند ساعت بعد هم در منزل یکی از بستگانم دستگیر شدم. ...
اسطوره های صبر و پایمردی از رنج دوری شهید می گویند
کردم چرا به خوابم نمی آید و در همین وضعیت یادم هست جایی برای تایپ مشغول کار شده بودم که شبی پدر به خوابم آمد و گفت: برای 50 هزار تومان ارزش ندارد اینجا بروی و من به اندازه آن برای تو می گذارم لذا صبح که برای تسویه حساب رفتم صاحب کار درست مبلغ 50 هزار تومان داد و من دیگر آنجا نرفتم. سمیه یادآورشد: همیشه دوست دارم پدر شهیدیم به خوابم بیاید و مرا نصیحت کند تا احساس تنهایی نکنم و همیشه آرزو
وقتی دختر جوان طعمه ای برای اخاذی از مردان پولدار می شود/ سارقان تبهکار به خودشان هم رحم نکردند
وفتی این گروه به هدف خود نرسیدند با شلیگ گلوله به سینه "هارتمن" قصد کشتن او را داشتند. قربانی در گزارش خود گفت:من حدود 3 روز با "داویز" صحبت کردم سپس او مرا به آپارتمانش دعوت کرد که در نهایت او را در زندان ملاقات کردم. وی در ادامه افزود؛وفتی به محل ملاقات رسیدم "داویز" در پایین پلکان تلفنش را جواب داد و گفت که باید برود بیرون تا چیزی بخرد،همانطوری که او در حال دور شدن بود 2 مرد به سمت من
راز ماندگاری سریال امام علی (ع)
ترسناکی می شدم. جمشید مشایخی، اما روحانیت والامقام شیخ کوفه را به شکل یکه ای درآورده. مردی که اهمیت بیعت را به عنوان وفاداری به دیگری و تقوا را به عنوان وفاداری به خود می داند. سکانس انتخابی: هنگامی که قصد عزیمت از کوفه به مدینه را می کند. کوفه آخرین مرد بزرگش را از دست می دهد. شهر از مرد خالی می شود. • عمار با این همه بیداد، ذوالفقار علی (ع) هنوز در نیام است
آیت الله امجد:این همه دروغ و تهمت و افترا نشان بی تقوا شدن جامعه است/متاسفانه روح اسلامی در عزادارای ها ...
آیا از شکنجه های آخرت نمی هراسیم؟ اگر تمام شکنجه های این عالم را جمع کنند، به اندازه شکنجه هنگام جان دادن برای غیرمومن نیست. تنها راه فرار از شکنجه های آخرت تقواست. اگر تقوا پیشه کنیم مرگ راحت می شود. وی در ادامه با اشاره به سخنان حضرت علی(ع) در باب آخرت و سختی عذاب الهی از نگاه مولای متقیان ابراز داشت: همه چیز آن جاست. سفر و خانه و آخرت آن جاست. در این دنیا خبری نیست! بدانید که با یک
بانی حکم اعدام شیخ شهید چه کسی بود
در این چند سال اخیر ظاهراً از روس وارد شده، اساس آنها انگلیس بوده و امروز به تنهایی می خواهد بی فرصت ایران را فرو برد. در 18 مرداد 1298/ 13 ذی قعده 1337، یک روز قبل از سفر احمد شاه به فرنگ، وثوق الدوله، رئیس الوزرای وقت، با انتشار اطلاعیه ای انعقاد قرارداد با دولت بریتانیا را به اطلاع مردم رسانید. این قرارداد، که عملاً به عنوان تحت الحمایگی ایران تلقی شد، موجی از مخالفت را در میان رجال
با بهشت و جهنم بیشتر آشنا شویم
شکسته و پیر می شود. (امالی صدوق ص 133) روایت است که مردی از ابن عباس پرسید: با آنکه خداوند متعال از خدمتگزاران و همسران و بوی خوش و آشامیدنی ها و میوه های بهشت خبر داده و در کتاب خود نازل فرموده است، چه چیزی از آن را پوشیده داشته است؟ ابن عباس گفت: آن جنت عدن است که خداوند آن را روز جمعه بیافرید و سپس آن را پوشیده داشت و هیچ آفریده ای از آفریده های آسمانها و زمین ها آن را ندیده است تا
خانواده اولین شهید غواص شناسایی شده در ماه عسل
. نقنه ای گفت: اگر به عقب برگردیم با تانک های شان از روی بچه ها رد می شوند. من قبل از آن در آب تیر خورده بودم. و آنجا هم دوباره ما را به رگبار بستند و از چند ناحیه مجروح شدیم. فردای آن روز اسیرمان کردند. قرآنم را از جیبم بیرون آوردم. یکی از عراقی ها فهمید که من مسلمان و شیعه ام، رفت تا برایم آب بیاورد. در همین فاصله یک نفر آمد و تیر خلاص به بچه ها می زد. به من که رسید مطمئن شدم من را هم می کشد. گفتم
محور مقاومت برای حمایت از سوریه مقابل دنیا خواهد ایستاد
همچنین 4 بارگاه دیگر از رهبران معنوی شیخ النامس نیز تخریب کردند و تمامی اشیاء با ارزش و گران قیمت موجود در بارگاه ها را به سرقت بردند. شیخ نامس (پدر بنده) یکی از بارزترین رهبران دینی صوفی در استان حسکه و شرق سوریه به شمار می آید که نزد اهالی این منطقه دارای جایگاه و منزلت بسیاری است. نیروهای تروریستی داعش مرا تهدید کرده بودند که در صورت ادامه حمایت از نظام و ارتش سوریه و نیروهای
اخاذی از دختر جوان به شیوه فریب و تجاوز
خاطرنشان کرد: سامان با شنیدن پاسخ منفی خانواده ام همچنان با من در ارتباط بود تا این که روز حادثه با من تماس گرفت و خواست برای آخرین بار همدیگر راببینیم که قبول کردم. پس از این که سوار خودرویش شدم او در میانه راه چاقویی را زیر گلویم گذاشت و خواست ساکت شوم. ابتدا فکر کردم شوخی می کند، اما او تهدید می کرد اگر سروصدا کنم مرا می کشد. او مرا به باغ متروکه ای برد و در آنجا با تهدید چاقو مورد
مناقب انحصاری برای امیرالمؤمنین علیه السلام
گفت: ای محمد! کسی از جانب تو پیامی را ابلاغ نمی گرداند مگر خود تو یا مردی از خود تو! پس پیامبر مرا سوار بر شترش عضباء روانه کرد و من در ذی الحلیفه به او رسیدم و سوره را از وی ستاندم و خداوند مرا به این منقبت مخصوص گرداند. 51. رسول خدا صلّی الله علیه و آله در روز غدیر خم، مرا در پیش روی همه مردمان کنار خود ایستاند و فرمود: هر که من مولای او هستم، اکنون علی مولای اوست و نابود باشند و سرنگون قوم
ماجراهای ساینا ؛ رمانی فلسفی برای دبستانی ها
! بچه ها اعتراض کردند: اما صندلی کنار شما که خالیه! آقای پرتو: گفتم تصور کنید این صندلی خالی نیست؛ یکی که همین چند ثانیه پیش به وجود اومده اینجا نشسته و به ما نگاه می کنه، یک مرد، که حرف می زنه و معنی همه ی کلمه هایی که ما به کار می بریم برای حرف زدن رو می فهمه! اون همین الان به وجود اومده، پس خاطره ای یا تصوری از قبل ترها و گذشته نداره! چیستا پرسید: اسم این آقا چیه؟ حتما اسم
در شب قدر، حق الناس پوشیده نمی شود
آن برابر است با هشتاد و اندی سال در حالت رزم قرار داشتن به بیان دیگر؛ دو الی سه ساعت شب زنده داری در این شبها به بلندای تاریخ یک انسان متدین و رزمنده است که نوک هرم دعاهایی چون غیر سوء حالنا به حسن حالک در این شبهاست. وی با بیان اینکه در چنین شبهایی قرآن صامت نزول، قرآن ناطق عروج و هزاران فرشته خروج می کنند، افزود: از همه شما برادران، خواهران و جوانانی که تا شعاع چند صدمتری حرم مطهری
قرآن کریم، لباس رزم و عکس امام، تنها سرمایه یک شهید قرآنی/ تلاوت قرآن در جلسه روضه
برادران عزیزی که توانایی دارند توصیه می کنم که نگذارند اسلحه ام بر زمین بماند و کوردلان و منحرفین خون مرا پایمال نمایند چراکه چنین باشد در آخرت در پیشگاه خداوند متعال شکایت خواهم کرد شهید حسین علی پور نوقابی حسین علی پور، در اول آبان ماه سال 1346 در خانواده ای مذهبی و زحمتکش و مستضعف چشم به جهان گشود. او از کودکی باهوش و ذکاوت بود چنانچه همگان را به تعجب وا داشته بود.
کاش نیروی انتظامی، لا اقل با روزه خواران سیگاری و پفکی و آدامسی برخورد می کرد
/> جالب این جاست که این قدر به این جنس رفتارهای قانون شکنانه و هنجار شکنانه بی توجهی شده، که وقتی کسی تذکر می دهد، با واکنش چکشی و با پررویی مواجه می شود؛ چند روز پیش سوار تاکسی خطی شدم. در اواسط مسیر، بوی سیگار به مشامم رسید. به راننده نگاه کردم، دیدم دارد سیگار می کشد. به راننده گفتم سیگار می کشید؟ ماه مبارک رمضانه! روزه خواری محسوب می شه! جرمه! دیدم نگاهی کرد و خیلی اهمیت نداد. ادامه دادم اصلا
ترتیل جزء بیست و یکم قرآن کریم با قرائت استاد کریم منصوری + متن و صوت
نزدیکترین سرزمین و[لی] بعد از شکستشان در ظرف چند سالی به زودی پیروز خواهند گردید (3) فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ ﴿3﴾ [فرجام] کار در گذشته و آینده از آن خداست و در آن روز است که مؤمنان از یاری خدا شاد می گردند (4) فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ وَیَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ﴿4﴾ هر که را
دست دزد سابقه دار در جیب مرد مسافر گیر کرد
کنارم ایستاده سعی می کند که دستش را از جیب من خارج کند. آنجا بود که متوجه شدم دست جیب بر در جیب من گیر کرده بنابراین با کمک مسافران، پلیس را از ماجرا باخبر کردم. سارق که خودش را علیرضا رضایی معرفی کرد، گفت که ادعای شاکی را قبول ندارد. او توضیح داد من در حالت ایستاده مشغول چرت زدن بودم که روی شاکی افتادم و دستم به جیبش رفت. کارآگاهان بعد از بررسی جیب های متهم، دو کارت عابربانک که گزارش
اصرارهای پدرشوهرم برای بچه دار شدن زندگی ام را جهنم کرده است
چندی پیش زن جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: یکسال است که با شوهرم ازدواج کرده ام. اما تازه بعد از ازدواج بود که متوجه شدم اشتباه کرده ام. راستش شوهرم مرد بدی نیست و خیلی مهربان و خوش اخلاق است. من از همان روز اول هم به او به شدت علاقه مند شدم و حتی الان که می خواهم درخواست طلاق بدهم خیلی ناراحت هستم و قلبا به اینکار راضی نیستم، ولی خانواده او یعنی
کشتن داماد به بهانه ادب کردن آن
. او که از استرس اش معلوم بود در حال مخفی کردن موضوعی است وقتی شنید به اتهام قتل همسرش بازداشت می شود، گفت: نمی دانم چه کسی همسرم را به قتل رسانده است. صبح امروز دو مرد موتورسوار که نقاب بر چهره داشتند به خانه آمدند و او را سوار موتور کرده و با خود بردند. ساعت 3 عصر بود که علیرضا را آوردند و در حیاط رها کردند. وقتی با جسد نیمه جان همسرم روبه رو شدم با جیغ و داد همسایه ها را خبر کردم که دیگر دیر
درآمدزایی یک نهاد رسمی از اختلاف و طلاق
مجاورت آن قرار داشت که شماره هایی بر روی آن نقش بسته بود. مشاوره پولی وارد اتاق پارتیشنی شدم و از مرد جوان پرسیدم چگونه می توانم با مشاور خانواده صحبت کنم؟ او گفت باید به دادگاه خانواده مراجعه کنید و پس از باز کردن پرونده به اینجا بیایید تا وقتی برای دیدار با مشاور برای شما تنظیم کنم. از او پرسیدم چه زمانی وقت به من می رسد؟ با نگاه به دفترش که هزار و 400 پرونده را در مدت زمان
پسری که هاف لایف 2 را دزدید؛ داستان پشت پرده ی سرقت 250 میلیون دلاری
، اشتیاق خود را از دست بدهد. حتی یکی از طراح های جوان شرکت از نیوول پرسید: “این اتفاق باعث نابودی شرکت میشه؟” در ساعت 6 و 18 دقیقه ی صبح روز 15 فوریه 2004، مدیر عامل اجرایی والو، ایمیلی با موضوع خالی از فردی به نام “شخص مورد نظر” دریافت کرد. نویسنده ی ایمیل در ابتدا نوشته بود “سلام گیب” و بعد از آن، خود را مسئول نفوذ به شبکه ی والو از چند ماه قبل معرفی کرد. نیوول در
از آدم ربایی تا سرقت های خشن در پرونده باند خانوادگی
رسیدم از ماشین پیاده شدم تا در پارکینگ را باز کنم. در همان لحظه خودروی مزدا3 که 2سرنشین داشت در نزدیکی ماشینم توقف کرد و یکی از سرنشینان آن پیاده و سوار ماشین من شد. وقتی این صحنه را دیدم فورا دستگیره در ماشینم را گرفتم تا مانع فرار مرد سارق شوم. او اما پایش را روی پدال گاز گذاشت و درحالی که مرا روی زمین می کشید فرار کرد. با این حال، ماشین را رها نکردم اما مرد سارق آنقدر با مشت به دستان من
شهیار قنبری: اول آرتیست شوید، بعد ترانه بنویسید
اسپانیایی روبه رو می شود که برای دخترها و پسرها گیتار می زده. پسر اسپانیایی به کوهن می گوید دوست داری ساز بزنی؟ کوهن جواب می دهد بلد نیستم. جوان هم می گوید کاری ندارد، من به ت یاد می دهم. چند روز قرار می گذارند در خانه ای جایی و جوان چند کورد به کوهن یاد می دهد که کوهن تا همین پارسال که در مراسم معروفی در اسپانیا جایزه گرفت، چند بار این قضیه را تعریف کرده و گفته ریشه ی تمام کارهای من، همان کوردهایی
اهل بیت علیهم السلام در اشعار شافعی
عَلَی اسمِ الله فِی سُفُنِ النَّجَا وَ هُم آل بَیتِ المُصطفَی خَاتَمِ الرُّسُلِ وَ أمسَکتُ حَبلَ اللهِ وَ هُوَ وَلاءوهُم کَما قَد أُمِرنَا بالتَمسُّکِ بالحَبلِ (23) ترجمه: -چون دیدم که مذاهب و اختلافات فقهی، مردم را در دریای جهل و گمراهی کشانده – به نام خدا بر کشتی نجات که همان خاندان پیامبر خاتم است، سوار شدم – و ریسمان الهی را که همان دوستی و
اعمال شب بیست و یکم ماه رمضان
مذاکره علم بگذراند؛ هر یک ساعت ثواب یک احیای تام و تمام را در بردارد. مذاکره علم همین است، همین قال الصادق و قال الباقر است. اگر بخواهید از امیرمومنان(ع) تبعیت بکنید؛ باید به این نکات توجه بفرمایید.(6) آیت الله فاطمی نیا: از یک سال قبل به فکر شب قدر باشید اگر ما چند شب مانده به شب قدر به فکر شب قدر هستیم هنر نمی کنیم جمال السالکین آیت الله آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی قدس
مشهورترین زوج ادبی تاریخ ایران و آثار تکرارنشدنی شان
داستان زن زیادی می خوانیم: خانه همان خانه بود که هرروز توی مطبخش اشپزی کرده بودم، هربهار توی باغچه اش لاله عباسی کاشته بودم، سرحوضش آنقدر ظرف شسته بودم می دانستم پنجره راه آبش کی می گیرد و شیرآب انبارش را اگر از طرف راست بپیچانی اب هرز می رود، اما من داشتم خفه می شدم... سه تار اثردیگری از جلال ال احمد 13 داستان دارد وکتاب با داستان سه تار آغاز می شود.در داستان سه تار می خوانیم: فکر می کرد