سایر منابع:
سایر خبرها
دعوا بر سر مدیریت کارخانه دولتی!/ 1400 کارگر کارخانه ما را به 60 نفر تقلیل دادند
هکتار زمین را آزاد خریدم، با این که اینجا و آنجا رفتم ولی آن زمان دولت به ما چیزی نداد. بهترین ماشین های دنیا را آورده ام و الحمدلله تا سال 92 هم ما هر روز پیشرفت داشته و در خاورمیانه حرف اول را می زدیم. با اروپایی ها رقابت می کردیم و به بیشتر کشورها صادرات داشتیم. تا اینکه عده ای از طرف اداره دارایی به دفتر من وارد شدند و یک سری پیش فاکتور از ما گرفتند نه فاکتور! 11 میلیارد و نیم ارزش
اعضای تیم ملی سفیران قدرت نرم ایران هستند
پسران ایران در تیم ملی فوتبال بخاطر مردم ایران بار دیگر افتخار راهیابی به جام جهانی آن هم درست بعد از پیروزی جنابعالی در انتخابات ریاست جمهوری را کسب کردند و من به عنوان عضوی از این خانواده در کنار آنها بودم ، گفت: عشق و شور مردم به فوتبال و وجود استعدادهای فراوان در این کشور، استحقاق حمایت های بیشتر را دارد چرا که اگر این استعدادها را با تعهد ایرانی در هم آمیزیم می توانیم فوتبال ایران را به جایگاه
اگر می خواهیم خدا را بشناسیم، مخاطب کلامش را ببینیم
من هم شاگردش بودم به من هم اطمینان داشت رفتم سلام کردم روز تعطیل درس بود، من عین حرفهای او را بگویم بی رودربایستی، که به خودمان هم حسابی می خورد یعنی یک سیلی محکمی به خودمان و به لباسمان هم است. خدمت آیت الله العظمی سید جمال الدین گلپایگانی عرض کردم آقا قصد کجا را دارید؟ فرمود وادی السلام، گفتم اجازه می دهید من خدمتتان باشم؟ فرمود باش، من یک مرتبه متوجه شدم استاد در یک پرده ای از نور
روایتی از یک ایثارگری/ معلمی که کلیه اش را به یک دانش آموز اهدا کرد
آن ماجرا نخواستم ببینم. به خانواده ی روح الله هم گفتم که نمی خواهم به دیدن من بیایید، چون مادرم از این ماجرا بی خبر است و نمی خواهم چیزی بداند. از طرف دیگر نمی خواستم با روح الله رو به رو شوم چرا که نمی خواستم فکر کند که مدیون من است. روح الله(جوانی که آقای حاجی زاده کلیه اش را به او اهدا می کند): خانواده اش نمی دانستند. بعد از 15 سال رفتم و کسی که زندگی دوباره به من بخشیده را پیدای
به مناسبت اولین سالگرد شهید مدافع حرم،مهدی بیدی که اثر اصابت ترکش به پشت سر و کمر روزی خور مولای شهیدان ...
انقلاب خمینی او نیز در سنین نوجوانی به انقلابیون پیوست. پاسدار شهید مهدی بیدی ، شهید مدافع حرم شدت فعالیت های انقلابی مهدی بیدی به گونه ای بود که ماموران ساواک به صورت مستمر در تعقیب او بودند و مهدی مجبور بود مخفیانه به خانه رفت آمد کند و همین امر موجب مهاجرت اجباری خانواده از تهران به سبزوار شد. وقتی شعله های جنگ تحمیلی برافروخته شد مهدی بیدی تلاش بسیاری برای اعزام به
پسر 9ساله ای که اشک قاضی را درآورد
در یکی از روزهای اوایل خرداد که همه دانش آموزان خود را برای فصل امتحانات آماده می کردند، فرزاد - 9 ساله- با همراهی مددکار سازمان بهزیستی تهران قدم به مجتمع قضایی ونک گذاشته بود تا مادرش را بعد از 7 سال ببیند. به گزارش ایران ؛قبل از رسیدن مادر، قاضی شعبه 273 دادگاه خانواده پسربچه و مددکار بهزیستی را به داخل اتاق دعوت کرد تا از او درباره وضعیت درسی و فعالیت هایش بپرسد. پسر بچه با جملاتی
به بهانه سالگرد شهادت شهید حسین رضایی
" درتاریخ 25/9/1353 بنابه توصیه پدربادخترعمویش که ازخانواده ای مذهبی بودندواین خانواده نیزبعداًدرطول جنگ تحمیلی دوشهیدرا تقدیم اسلام و انقلاب کرده بوداقدام به ازدواج نمود که ماحصل این ازدواج یک دخترو 5 پسر بود. حضورموثردرفعالیتهای انقلابی وفی سبیل الله "حسین "درطول این مدت درکارهای عام المنفعه روستا حضور و مشارکت فعالی داشته و مدتی به عنوان عضو و رئیس شورای اسلامی روستا خدمتگزار مردم
ارجمند: استخاره بد آمد نقش مالک اشتر را نپذیرفتم/ اکبری مبارکه: مادرم از ایفای نقش ابن ملجم ناراحت شد/ ...
. من خودم در محله سید اسماعیل حدود 52 الی 53 سال پیش که تعزیه می رفتم، می دیدم که برخی قصد جان بازیگر شمر را می کردند و مردم او را فراری می دادند. مردم تا این حد خونشان به جوش می آمد. آن تعزیه در تهران ممنوع شد و گروهش آن را در روستای رامشه برگزار می کنند اما دیگر مردم آن تعصب قبل را ندارند. چون متوجه شده اند که آن طرف هنرپیشه است. -مادرم خیلی ناراحت شد. گفت نقش یکی از سربازان حضرت علی
غریبانه؛ از اعزام تا شهادت
آمد و سوژه ها را یادداشت کرده بودم. اینها گوشه ذهنم بود تا اینکه شهید محمدخانی در سوریه به شهادت رسید. وی افزود: من با شهید محمدخانی رفیق بودم و در زمان دانشجویی که در دانشگاه یزد درس می خواندم، ایشان دانشگاه آزاد یزد درس می خواندند. در برنامه های فرهنگی مثل یادواره شهدایی که از طرف دانشگاه آزاد برگزار می شد یا تدفین شهدای گمنام در دانشگاه یزد و یکی دو تا اردوی جهادی با هم بودیم. در
تعمیرکاری که بازیگر شمر در گروه تعزیه شد
پسر از جانب خدا وی ادامه داد: زمانی که در راه صحرا بودم از امام حسین(ع) خواستم به من پسری عطا کند، بعد از سقوط صدام دو فرزند پسر خدا به نام عباس و حسن به من عطا کرد و دو پسر دیگر هم به من بخشید. کاظم علی در ادامه اظهار کرد: خانواده مذهبی دارم که در شهر معروف هستند و حسینیه ای داریم که برای ائمه(ع) مراسم برپا می کنیم؛ من علاقه شدیدی به حضرت ابوالفضل(ع) دارم. کاظم
در مسیر جاده چالوس این مکان ها را از دست ندهید + عکس
من چشم در راهم. دیدن از خانه زیبا با آن آجرکاری و گچ بری های الهام گرفته از دوره قاجار نیما حس خوبی دارد. گوشه ای از خانه به شکل موزه ای از آثار قدیمی و حتی شخصی او درآمده و در وسط حیاط نیز مقبره او با مرمر ساده قرار دارد. بعد از خارج شدن از یوش 7 کیلومتر راه دارید تا یگانه شهر این جاده که بلده نام دارد را ببینید . بعد از یک گشت چند ساعته و بازدید از اماکن تاریخی چون بقایای قلعه پولاد متعلق به اوایل دوره اسلامی و بقعه سلطان احمد و کتیبه چوبی اش که به تاریخ 1102 هجری قمری بر می گردد و خوردن یک ناهار دلچسب محلی در آنجا می توانید با کوله باری از خاطره راهی دیار خود شوید. ...
روایت راز فرشته نجات در ماه عسل/ معجزه ای که منجر به اهدای عضو شد
شدیم متوجه می شوند بدن من گرم است. برای درمان من را به یکی از بیمارستان های تهران می آوردند. من چهارشنبه تصادف کردم و دوشنبه به هوش آمدم یک هفته ای در بیمارستان بودم. با توجه به اینکه آن سال تلفن همراه زیاد نبود من خبری به خانواده ندادم آنها تصور کردند من دانشگاه هستم. همسر حاجی زاده گفت: به دلیل اینکه چهار روز در هفته دانشگاه بودند ما فکر کردیم به خاطر کلاس ها به خانه نیامدند تا اینکه بعد
یتیم اینترنتی
کاش یک گیگ اینترنت بودم نه یک کودک. کاش من هم یک گیگ اینترنت پر سرعت بودم تا هر از گاهی دستان پر مهر پدر و مادرم را لمس میکردم، مرا با حرص و ولع وصف ناشدنی در آغوش می کشیدند و شب ها در بغلشان می خوابیدم، اما افسوس که انسان هستم و یک کودک!!!! یتیم اینترنتی کودکانی هستند که والدین شان به حدی در باتلاق عمیق فضای مجازی غرق شدهاند که فرصت جزئیترین تعامل را با آنها ندارند و به شدت احساس تنهایی و طرد
دست نوازش امام روحیه استکبارستیزی را در من بیدار کرد
خرمشهر و فاو حضور داشته است. متن گفتگو با وی را در زیر می خوانید: در چه تاریخی پایتان به عنوان رزمنده به جبهه ها باز شد و لباس رزمندگی به تن کردید؟ من سال 1361 در 14 سالگی به عنوان بسیجی به جبهه اعزام شدم. همرزم حسین فهمیده بودم و در جبهه ایشان را رؤیت کردم. از لشکر5 نصر خراسان عازم شده بودم و جزو اولین نفراتی بودم که از روستای مزینان به جبهه می رفتم. یک گروهان 40 نفره از روستای محل
اهدای خون ایثار در راه خداوند است/ با نذر خون به همنوعان خود زندگی ببخشیم
احساسی به شما دست می دهد؟ احساس دوباره زنده شدن، شادابی و طراوت دارم و حس انسان دوستانه آن برایم بسیار لذت بخش است. آیا غیر از شما از افراد خانواده کسی هم خون اهدا می کند؟ بله جز خودم برادرانم نیز خون اهدا می کنند؛ البته پدر و مادرم به علت بیماری قادر به اهدای خون نیستند. آیا می دانید با هر بار اهدای خون توسط شما خون چند نفر تامین می شوند؟ فکر می
امام علی(ع) به هیچ وجه حاضر به امنیتی کردن جامعه نشد
، بعد از مقداری راه که رفت، دید کسی پشت سرش است. برگشت نگاه کرد، دید همان رییس پلیس اش است. گفت برای چه آمده ای؟ گفت برای حفظ شما. گفت به هیچ وجه لازم نیست که بیایی، برگرد. او را برگرداند و خودش رفت. در آن روزگار معمول بود برای زنانی که در ماه رمضان اعتکاف می کردند، در حیاط مسجد چادر می زدند و آقایان نیز در حیاط مشغول عبادت می شدند. ظاهرا ابن ملجم نیز در آنجا مشغول عبادت بود. در مسجد کسی
از واقعیت تا سراب بازاریابی شبکه ای در کرمان
: من خودم ماه گذشته 5 میلیون درآمد داشتم، اما قطعاً ماه آینده بیش تر می شود. پورسلیمانی که توسط خواهرش با این نوع فعالیت آشنا شده است، می گوید: اوایل فقط برای این که خواهرم تنها نرود و از سر کنجکاوی رفتم؛ اما الآن درک کردم که چه سیستم قوی و بزرگی است. او که اینک خودش یکی از آموزش دهنده های شرکت است، فرآیند کار را لذت بخش توصیف می کند و می گوید: ما صبح ها جلسه داریم و کتاب می
مرکز دنیا
را برف پوشانده است و من حسابی ذوق کنم.بعد از آن برایم خیلی مهم بود که یک گوشه دنج و خلوت در اتاقم داشته باشم. جایی که شایسته عبادت کردن باشد. پاک و مطهر باشد و بتوانم فکرم را متمرکز کنم. گوشه دنج اتاق من ضلع شمالی آن بود. جایی که سجاده را پهن کرده بودم و آن طرف ترَش هم یک پتوی نازک انداخته بودم و یک بالش کوچک به دیوار تکیه داده بودم تا هروقت دلم گرفت آنجا بنشینم. یک میز کوچک هم داشتم که می توانستم
خاطره بازی نسل ها
کوچک هم روی تاقچه درست کرده بودم و تمبرهایی که دوست داشتم را جمع می کردم و می چسباندم آنجا. کاست های مختلف را هم اگر می توانستم گیر می آوردم و روی کمدم می چیدم. ناهید؛ 39ساله از موقعی که اتاق دار شدم، آرزو به دل همه ماند یک بار آنجا را تر و تمیز نگه دارم. هیچ وقت اتاقم مرتب نبود و همیشه همه چیز درهم و برهم بود. مادرم همیشه می گفت اینجا اتاق است یا بازار شام؟ این شلختگی از زمانی که
صعود از مرحله گروهی جام جهانی برای تیم ملی ایران شدنی است
کشورمان در سال های اخیر دانست و گفت: مطمئناً تیم ملی فوتبال ایران می تواند باز هم در رقابت های جام جهانی مسکو با صعود از مرحله گروهی رکورد جدیدی را به نام خود ثبت کند که باید خود را برای این ثبت تاریخی آماده کنیم و این برای تیم بزرگی که در قاره آسیا حرف اول را می زند، شدنی است.امروز فوتبال به ورزش عمومی تبدیل شده و همه مردم اعم از زن و مرد و دختر و پسر به این ورزش علاقه دارند. رئیس جمهور گفت: هیجانی
افشای راز قتل مرد دوزنه روی خط آلمان - تهران
جوانی آشنا شده واورا به عقد موقت اش درآورده وبه نوعی با هم زندگی می کردند. طی روزهای گذشته خودم واعضای خانواده ام ازآلمان وتهران بارها با تلفن های همسرم تماس گرفتیم اما جوابی نمی داد. سرانجام پس ازپرس وجوهای فراوان موفق به یافتن تلفن همراه صاحب خانه ای شدم که شوهرم وهمسرموقت اش درآنجا زندگی می کردند.این مرد وقتی نگرانی مرا دید گفت که ازشوهرم هیچ خبری ندارد.ضمن اینکه همسرموقت اش به تازگی وسایل خانه را
متن کامل دعای ابوحمزه ثمالی
الْعَیْشِ خدایا از تو صبری زیبنده، و گشایشی نزدیک و گفتاری درست و مزدی بزرگ درخواست می کنم پروردگارا از خیر تمامش را از تو می خواهم، آنچه را از آن دانسته ام و آنچه را ندانسته ام، خدایا از تو می خواهم بهترین چیزهایی را که بندگان شایسته ات از تو خواستند، ای بهرتین کسی که از او خواسته می شود، و سخی ترین کسی که عطا فرمود، خواسته ام را در حق خودم و خانواده ام و پدر و مادرم و فرزندانم و
ایران حامی اصلی عراق و نیروهای بسیج مردمی
حامی آن هستند و رقیبش نیستند. خبرنگار المنار پرسید شما امروز در رسانه ها به تغییر جغرافیای جمعیتی و اشغال مناطق سنی و به اتهامات زیاد دیگری متهم هستید نظر شما چیست؟ المهندس گفت : این اتهامات ، زیاد است. این اتهامات از طرف آن دسته از طیف سیاسی مطرح می شود که به نوعی از تروریسم حمایت می کند. برخی اتهامات و برخی اعتراضات ،واقعی و صحیح و قابل قبول است. انتقاداتی نیز وارد است و
شهیدی که مدفن خود را تعیین کرده بود/رازهایی که بعد از شهادت اعیان آشکار شد
/> سال های جنگ که تمام شد فرصت بیشتری برای دیدن خانواده و اطرافیان پیدا می کردم، اما با این وجود کمتر شاهد قد کشیدن نور عین مادر بودم.. اعیان روز به روز در دامن مهربانی های مادر و لبخندهایش قد می کشید؛ کوچکتر از پسر من بود ولی با این وجود اصرار بر این داشت که عمو صدایش کنند. کم سن و سال بودن عمو مانع از خطاب قرار دادن به این عنوان از سوی نوه های خانواده می شد و همین برخوردهای
در سینمای ایران حرف های ناگفته بسیار است
های جامعه باشد. از آنجا که من همواره در مورد مسائل اجتماعی و معضلات خانواده دغدغه هایی دارم و خانواده در ذهنم از محوریت خاصی برخوردار است، فکر می کردم سینما جایی است که می توانم در این زمینه ها خیلی خوب کار کنم. حالا بعد از 30 سال که از فعالیت من در سینمای پس از انقلاب می گذرد، احساس می کنم سینما با آن آرمان هایی که من داشتم خیلی فرق دارد. سینما در طول این سال ها به جای اینکه به طرف فرهنگسازی و
چگونه این زن جوان ایرانی دوبار سرطان را شکست داد؟! +تصاویر
بود ؛ من از سه سال قبل در یک شرکت کار می کردم ؛ قطعات صندلی تولید می کردیم، در این مدت با فوت و فن کار آشنا شده بودم، تا اینکه تصمیم گرفتم خودم تعدادی از این قطعه ها را تولید کنم.برای شروع احتیاج به سرمایه داشتم به خاطر همین از خانواده ام کمک گرفتم ؛ آن موقع مادرم نزدیک 100 گرم طلا فروخت و پدرم هم 5 میلیون کمک کرد تا من یک کارگاه کوچک راه بیندازم... روزهای آغاز بیماری اما این
2 مرد سیما را به زور به باغی در جنوب تهران بردند و ... / گزارش عملیات دستگیری 2 شیطان
چند لحظه ای بیشتر از سوار شدنم نگذشته بود که یکی از دو پسر جوانی که سرنشین خودرو بود با تهدید چاقو مرا وادار کرد سرم را زیر صندلی عقب خودرو ببرم. ترسیده بودم، التماس می کردم و از آنها می خواستم اجازه دهند پیاده شوم، اما دو مرد جوان بدون توجه به التماس هایم به راهشان ادامه دادند. ماشین به حرکت خود ادامه می داد و من سعی می کردم سرم را بالا بیاورم تا هم ببینم کجا هستیم و هم با ایجاد سر و
مسئولان عالی رتبه چگونه با همسرانشان آشنا شدند؟ +تصاویر
طی مصاحبه ای در مورد ازدواجش می گوید: خانواده اصرار بر ازدواج داشتند پدرم اصرار کرد مادرم هم همینطور، من هم خیلی بی میل نبودم و قبول کردم. ازدواج لاریجانی با دختر شهید مطهری فریده مطهری همسر علی لاریجانی در سال 87 گفتگویی را در مورد زندگی مشترک شان انجام داده است که بخش هایی از آن را می خوانید: "حدودا 15 ساله بودم که علی لاریجانی20 ساله و پر تلاش مرا از پدر
صدای شخصیت ها را می شنوم
بودم، چون در کنار بسیاری از قصه گویان بزرگ شدم. هم چنین پدر و مادرم همیشه برایم داستان می خواندند. به محض این که خواندن و نوشتن یاد گرفتم، مادرم کارت عضویت یک کتاب خانه را به من هدیه داد. همیشه کتاب های زیادی همراهم داشتم، چون وقتی در روستا زندگی کنید، همیشه وقت زیادی برای خواندن دارید. مایه ی اصلی نوشتن را از کجا می آورید؟ واقعیت یا تخیل؟ من فکر می کنم همیشه چیزهایی
این زن دوبار سرطان را شکست داده +تصاویر
تصمیم گرفتم خودم تعدادی از این قطعه ها را تولید کنم.برای شروع احتیاج به سرمایه داشتم به خاطر همین از خانواده ام کمک گرفتم ؛ آن موقع مادرم نزدیک 100 گرم طلا فروخت و پدرم هم 5 میلیون کمک کرد تا من یک کارگاه کوچک راه بیندازم... روزهای آغاز بیماری اما این همه ماجرا نبود؛ در روزهایی که رویا با شوق شروع یک کار جدید این طرف و آن طرف می رفت بدنش مقدمات میزبانی از مهمانی ناخوانده را