سایر منابع:
سایر خبرها
دختران خواننده آمریکایی به همت شهید موسوی مسلمان شدند/ از خیانت محسن سازگارا تا زندان های FBI
قرار داشت و از آنجایی که با هم همسایه بودیم و ایشان هم در تظاهرات شرکت داشتند، از طریق خانواده هایمان آشنا شدیم و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در اردیبهشت سال 58 ازدواج کردیم. قبل از انقلاب در صنایع فولاد اهواز مشغول فعالیت بود و با شروع جنگ تحمیلی کار را رها کرد و به جبهه اعزام شد. در سال 60 در 40 کیلومتری پادگان حمید، از ناحیه دست، پا و ناحیه عصبی کتف به شدت مجروح و یک بار به اتریش
مراجعان از احمدی نژاد چه می خواهند و چه پاسخی می گیرند؟
26ساله هستم که صاحب خانه ام پول بیشتری می خواهد و توان پرداخت این پول را ندارم. همه چیز در نامه درست بود جز شغلم. ننوشته بودم خبرنگارم. ساعت7:15 به میدان72 رسیدم. قبل از من چندنفر دیگر هم آمده بودند. جلو رفتم تا در فرصتی که باید منتظر احمدی نژاد بمانیم با آنها حرف بزنم، اما کسی مایل به حرف زدن نبود. به دوخانمی که کنار هم ایستاده بودند نزدیک شدم و پرسیدم خیلی وقت است که منتظرید؟ خانمی بود با
جمله ای که موجب شهادت یک پسر در مقابل پدرش شد
/> آن روز عصر به همراه برادرم در مغازه بودم، مغازه فروش کالای خانه که مقابل سینما تاج قدیم بود. یک دفعه همهمه ای در شهر پیچید و خبر درگیری نیروهای رژیم ستمشاهی با مردم در دزفول شدت یافته و نیروها به سمت اندیمشک در حال حرکت هستند. مغازه را بستیم که درگیری در اندیمشک هم شروع شد همان طور که در حال حرکت به سمت منزل بودم صدای تیراندازی و الله اکبر مردم فضای شهر را به تسخیر درآورده بود
بولتن سینما ؛ مجلۀ خبری روزانۀ سینما (6 بهمن)
سینمایی یک رکورد در تاریخ سینمای جهان است در 4 روز و در یک قطار انجام شده است باز هم هیئت انتخاب این اثر را نیز کنار گذاشت. البته فرید سال گذشته و در دوره سی و دوم جشنواره فیلم سینمایی دو ساعت بعد مهرآباد را داشت اما این فیلم چندان با اقبال نه در گیشه نه در فجر سی و دوم روبرو نشد. **یدالله صمدی کارگردان پیشکسوت سینما نیز فیلم پدر آن دیگری جدیدترین ساخته اش از دیگر بازمانگان بخش سودای
لوکاس سیلوا: از بچگی طرفدار رئال بودم
کمک کنم تا این باشگاه به افتخارات بیشتری دست پیدا کند.آماده ام تا پیراهن پرافتخار رئال را به تن کنم و می خواهم با تمام وجود، همانطور که با لباس کروزیرو می جنگیدم، برای رئال نیر بجنگم. من حتی برای این انتقال حاضر شدم 10 درصد از قراردادم را به کرویزیرو بدهم. یادم است یکبار با پدر و برادرم به ورزشگاه برنابئو آمدیم تا بازی رئال را ببینیم و پدرم لباس رئال را به تن کرده بود. از کودکی طرفدار رئال بودم و بازی های این تیم را مرتب تماشا می کردم. رئال بزرگترین باشگاه دنیاست و واقعا خوشحالم که به این تیم آمده ام. باز هم لازم است از همه کسانی که مسبب پیوستن من به رئال شدند تشکر کنم. ...
گزارش: حاشیه نشینان پاکدشت برای زندگی می جنگند
نداشتیم اما آخر بلای جانمان شدند. یواش یواش آدم های زیادی آمدند و کار به جایی رسید که خود ما به نیروی انتظامی زنگ زدیم. نگران خانواده بودیم اما پلیس ها انگار چیزی پیدا نمی کردند . آبان سال گذشته بود که نزدیک دویست مامور ریختند توی کوچه عرب ها و خانه ها را گشتند. غلام آن روز خواب بود اما حکایتش را از همسایه ها شنید. چند روز بعد بود که برق را هم قطع کردند و تاریکی سه ماه طول کشید. آب را هم
بی بصیرتی یعنی همسر شهید باشی و همراهش نباشی!
کنیم. اگر شهید من بود گوش به فرمان ولایت و قانون بود. کسی که این همه فتنه به پا می کند، مسجد می سوزاند، به ولایت فقیه توهین می کند، پرچم امام حسین(ع) را پاره کرده و رقاصی می کند نباید ادعایی داشته باشد. دست این خانواده شهدا درد نکند، آنها باید پاسخگوی شهدا باشند یعنی جوابی هم دارند که بدهند؟ 1400سال است که اسلام سرپاست و همچنان پایدار خواهد ماند. در این میان عده ای بر خلاف
هدیه مخصوص رهبری به نوعروس مازندرانی
گفتم همه ی مسائل را به جان می خرم. من هم به کار بیرون می رسیدم، هم مسائل خانواده را رتق و فتق می کردم و هم فعالیت های جانبی را انجام می دادم و تمام این کارها یک چاشنی می خواست و این چاشنی هم فقط عشق بود، امکانات مالی خاصی نداشتم؛ وقتی با ایشان ازدواج کردم این خانه را داشتم اما تنها یک اتاق آن کامل بود و بقیه خانه نیمه ساز بود و حیاط در و خانه دیوار نداشت و ما زندگی مان را در این حالت
بولتن تئاتر ؛ چهارمین ویژه نامه روزانۀ جشنواره تئاتر فجر (6 بهمن)
گرفته است و تفاوتی نسبت به روزهای عادی و اجراهایی که در برخی از آن ها به دلیل استقبال، مخاطبان روی زمین هم می نشینند، ندارد. تالار مولوی هم که در سال جاری نتوانست به جشنواره تئاتر فجر یاری برساند و خود همچنان در حاشیه قرار گرفته است. تماشاخانه سنگلج، تالار حافظ، تالار هنر، تماشاخانه مهر حوزه هنری، تالار انتظامی خانه هنرمندان ایران، تماشاخانه سه نقطه و تماشاخانه باران نیز از شرایط بهتری
داستان دنباله دار چوب معلم های ایران
. خم شدم تا بهتر بتوانم ببینم. یکی از بچه های حیاط به ناظم گفت که دارم ادای او را در می آورم. ناظم برگشت و یک چک به گوشم زد. من چند قدم رفتم عقب و خواستم توضیح دهم ولی اجازه نداد. فکر کنم 20 بار به صورتم زد و هر بار با اینکه من چند قدم عقب می رفتم ولی او جلو می آمد و باز می زد. چند بار هم با کفش به ساق پایم زد. به خانه که رفتم صورتم کاملا متورم شده بود، مادرم بسیار نگران شد، ولی پدرم
شغل این افراد خوردن و خوابیدن است!
فامیلش فاش شود.او متولد سال 69 است و برخلاف بیشتر هم نسلان متولد دهه 60 از زندگی اش راضی است. از او می پرسم قیمت ماشینش چقدر است؟ می گوید 160 میلیون تومان و ادامه می دهد: این را پدرم برایم خریده درعوض سربازی رفتنم. از کار و بار و محل درآمدش سوال می کنم و می گوید: کار خاصی ندارم هزینه زندگی،خرید و تفریحاتم را از خانواده تامین می کنم.وقتی از خانه بیرون می زنم مادر،پدر و اگر پدربزرگم
گفتگو با وحید طالب لو و همسرش سوگل (1)
طرفی هم شهرت تبعاتی منفی هم دارد. شما سبک و سنگین کردید به چه نتیجه ای رسیدید؟ - سوگل: من به دلیل آشنایی که با خواهر وحید داشتم هشت سال وحید را خوب می شناختم و وقتی به من پیشنهاد ازدواج داد که من کارهای تحصیلم را می کردم که از ایران بروم و دچار یک دوگانگی شدم و با مشاورم صحبت کردم. او راهنمایی ام کرد، بعد از آن با پدر و مادرم مشورت کردم. پدرم در زندگی من تاثیر زیادی داشت و همیشه هم به من
جنگ فقط به خدا متکی ست/ مناجات امیرالمؤمنین (ع) از بهترین دعاهاست/ به چیزی دل نبندید که خدا آن را از شما ...
در همین اتاق پهن می کردیم. حدود یک سال و نیم در اهواز بودیم که به باختران منتقل شدیم. در آنجا منزلی که گرفته بودیم، سه اتاق داشت که علی ناراحت بود و یکی ازاتاقها را به نگهداری وسایل نیروهای تخریب اختصاص داد. همسر شهید قرآن بهترین هدیه علاقه زیادی به بچه داشت و معتقد بود که من رفتنی هستم و دوست دارم یادگاری از من بماند. خیلی جدی می گفت فرزند من پسر خواهد بود چون
از مادری که گفت منم دارم دنبال پسرم می گردم تا مادری که به یادواره پسرش نرسید!
شروع شد. ناگهان صدای مردانه ای از ردیف جلو بلند شد: من 9 روز بعد از شهادت پدرم به دنیا آمدم و بعد بغضش شکست. ... گفتند مادر شهید علی دیلمی که قرار بود امروز در یادواره شرکت کند، صبح همین روز به دیدار حق و به نزد فرزندش شتافت. روحش شاد ... و در آخر با نغمه سرایی حاج صادقان آهنگران، فضای جبهه تداعی شد و ... کاش جا نمانیم از آن غافله عشق...
فرشته ای به نام شهربانو
مخالف بود. خودم هم دوست نداشتم بچه هایم بدون پدر بمانند. به همین خاطر گفتم من اگر هم جدا شوم، قرار نیست دوباره ازدواج کنم. پس می مانم، کار می کنم و به فرزندانم می رسم. خانه ما در این محل بود. از شوهرم جدا نشدم، ولی جدا با فرزندانم به زندگی ادامه دادم. اگر جدا می شدم حوصله نیش و کنایه های مردم را نداشتم. تصمیم جدید، سختی های زیادی داشت. با فروختن سبزی کارش را آغاز کرد و کم کم با فروش میوه
مدیون فداکاری مادرم هستم
گرفتم که باری روی دوش خانواده ام نگذارم. بچه نازی آباد تهران بودم. از 12سالگی تابستان ها وقتی از مدرسه خیالم راحت می شد شروع به کار می کردم و می توانستم خرج خودم را تا حدی دربیاورم. بعد هم که در دانشگاه قبول شدم تدریس خصوصی، جوشکاری، رنگ زدن ساختمان و کارهای مختلف قبول می کردم تا بتوانم در زندگی موفق باشم. خانواده تان به شما کمک نمی کردند؟ متأسفانه پدرم را در سال اول دانشگاه
کودکان روزهای کار و شب های خستگی
حتما اتفاق افتاده که بعد از یک روز کاری خسته کننده برای رسیدن به خانه از مترو استفاده کنید تصور کنید روی صندلی مترو نشستید و منتظرید تا به ایستگاه مورد نظر برسید؛ در هیاهوی مترو یکی از همین کودکان کار، یک فال حافظ روی پای شما می گذارد و به اصرار ازشما می خواهد پول آن را پرداخت کنید شاید برای شما و خیلی های دیگر باز شدن این کودک از سر خود و نشنیدن صداهای او حائز اهمیت باشد اما من به واسطه شغلم سعی کردم با تمام خستگی ها راهی برای ارتباط با او پیدا کنم. او دخترک ده ساله ای بود، با جسمی نحیف و لاغر، دست و رویی سیاه و چشم های خسته و بی ح ...
قطعه گمشده معمای مهدی هاشمی رفسنجانی/ کیفرخواست ابوعلی سینای بابا ناقص تنظیم شده است؟
خیابان های تهران در حال رانندگی، من سرگردان می شدم و تو در سه - چهار سالگی راه را نشان می دادی و این صحنه، در سفر اروپا هم چند بار پیش آمد. البته آن وقت بزرگ تر بودی و یک بار تحت تأثیر هوش ات گفتم ابوعلی سینا می شود... از ان روزی که به دوران تمییز رسیدی، با همسالان خود مخصوصاً در بین فامیل تفاوت فاحشی داشتی... مشاهده می شود که هاشمی از ابتدا فرزندش مهدی را متفاوت و برتر ازهمه توصیف
زندگینامه و خاطرات معلم شهید فریدون ورزنده
شهید از خانواده ای مذهبی بودد و خود نیز افکار انقلابی داشت، با همکاری دوستانش نقش مهمی در پخش اطلاعیه های ضد رژیم شاهنشاه داشتند و در سال 56 که ریشه های انقلاب در بین مردم در حال رویش بود همچون شیری بی باک شروع به تبلیغ و انتشار اطلاعیه های ضد رژیم شاه کرد . شهید ورزنده و چند تن از دوستانش که به جوانان کوچه مفیدی در شهر بهبهان - محل تحصیل شهید - معروف بودند شبانه پوستر و اعلامیه های
نوفل لوشاتو در خاطرات سید محمد خامنه ای
زیر شیروانی بزرگ داشت و صاحب قهوه خانه آنها را به طلاب ایرانی اجاره داده بود و عده ای از طلاب جوان و روحانیونی که بعدها دور و اطرافیان امام شدند آنجا اقامت داشتند. دو تا اتاق کوچک مستقل هم داشت که یکی از آنها را من گرفتم. اتاق دیگر را ابراهیم یزدی در همسایگی من اجاره کرده بود. اتاق های کوچک شش هفت متری با تخت و کمد من همان جا مقیم شدم و بارم را گذاشته و به طرف منزل امام روانه شدم.
تندگویان: باید هزینه ها و دردسرهای زندگی در تهران زیاد شود/ برخی تخلفات از ماجرای علاءالدین برای شهر ...
تغییرهای فرهنگی -ساختاری خانواده هاست که آن هم زمان می برد. باید صداوسیما و مطبوعات کمک کنند. در خانواده اگر پدر و مادر آرزویشان تغییر محل سکونت قدیمی پدرشان است چطور می توانند به بچه ها این را فرهنگ بقبولانند که شماها همه وجودتان و محله تان اینجاست و کاش اینجا را تغییر ندهید؟ این یک مقداری فرهنگ سازی می خواهد و کار بلندمدتی هم هست. تخریب های این کوچ درون شهری را الان داریم
محمدعلی بهمنی، متولد کوپه 21
/> تصور می کنم از این جا به بعد شعر برایتان جدی شد؟ - احساس جدیدی درباره شعر پیدا کرده بودم، پس از پیوندی که خانواده با شعر برایم سال های پیشتر ایجاد کرده بود، احساسی که برایم جذب بود. افراد و شعرای آن دفتر چه برخوردی با یک پسربچه هشت، نه ساله داشتند؟ - آن جا با آثار محمود کیانوش آشنا شدم که برایم بسیار مفید و خوب بود. برایم هرازگاهی کتاب هدیه می آوردند.
چهره ها در شبکه های اجتماعی 2
/> صحنه ای جالب از پشت صحنه کنسرت امید حاجیلی. رقابت شدید "هر کی زودتر سلفی بگیره" بین محسن افشانی و امیرمحمد زند. شکر خدا حال امیرمحمد این روز ها بهتر بنظر می رسد! علی ضیا در آتلیه داشت به مخاطب خاصش فکر می کرد که این عکس را از او گرفتند. فقیهه سلطانی و عکسی از یک نقش آفرینی مربوط به 17 سالگی اش. فقیهه جان ماشاالله در این سال ها اصلا تکان نخورده اید، البته به جز آن خورده هنرنمایی
نقش آفرینی یک تبهکار در 2 شبکه موازی گروگانگیری
مرتضی، آرش و ساسان 21 تا 27 ساله را لو داد. وی گفت: ما بچه های منطقه قلعه حسن خان هستیم که در یک باشگاه ورزشی با همدیگر دوست شده بودیم تا اینکه تصمیم به زورگیری گرفتیم.کارآگاهان که زورگیران آدم ربا را شناسایی کرده بودند در دو منطقه صفادشت شهریار و کرج به عملیات های همزمانی دست زدند و روز 15 دی ماه همه اعضای باند را دستگیر کردند.این چهار مرد خطرناک همگی جرایم سریالی خود را به گردن گرفته و وقتی در برابر
روایت تکان دهنده زنان ایرانی از سفر به مالزی: کابوس وحشت
برای این سفر همراه ندارم. گفت ایرادی ندارد من قرض می دهم شما آنجا خرید کن بیار به تهران بفروش و پول من را پس بده. با نارضایتی قلبی پذیرفتم که همراه شان بروم و در اسرع وقت پول این خانم را پس بدهم. دو روز در سوریه بودیم بعد از دو روز با ما و چند تن دیگر از مسافران تماس گرفتند و گفتند سریع خودتان را به فرودگاه برسانید از آنجا به قطر رفتیم. در سالن ترانزیت بودیم که سر و کله این دو خانم که
انسانی ترین شرط برای بخشش یک اعدامی
شود. شناسایی مقتول یک روز بعد از کشف جسد، زنی همراه خانواده اش به پلیس آگاهی مراجعه کرد و گفت: شوهرم به نام صفرعلی، مسافربر است. او روز گذشته خانه را ترک کرد و دیگر بازنگشت و جستجوی من و اعضای خانواده ام برای یافتن وی بی نتیجه مانده است. بعد تصویری از شوهرش را در اختیار پلیس قرار داد. پس از این شکایت، مأموران دریافتند جسد کشف شده متعلق به صفرعلی است. با شناسایی
"کافه سینما" سومین و آخرین قسمت اش را منتشر می کند: مصاحبه ی خواندنی و سرشار از جزئیات با پل توماس ...
چارلیز ترون ساخته شده است]. دیروز داشتم با بچه هام بازی می کردم و هوا 102 درجه ی فارنهایت (حدود 39 درجه ی سانتی گراد) بود. و طوری عصبی شدم که هیچ وقت قبلش نشده بودم. با خودم می گفتم، ما چه غلطی داریم می کنیم؟ چی می خوایم برا بچه هامون بذاریم؟ و این عمیقا من رو ناراحت کرد. قبلا این طور ناراحت نشده بودم. احساس جدیدی بود . پس آره، همه چی فرق کرده. اما همه چی بهتر هم شده. زندگی من حالا با داشتن
کودکان و نوجوانان را باید دربیابیم/ برای رشد سینمای دینی باید به روش های مخاطب پسند متوسل شد / نقش شهدا ...
دفاع مقدس یک رسالت است. یک رسالتی که باید همه ی سعی خود را بکنیم تا در آن موفق شویم. این حوزه، حوزه ای نیست که مانند دیگر مسائل با آن برخورد کنیم. باید آن را به عنوان یک حق بر گردنمان ببینیم، حقی که شهدا و خانواده شهدا بر گردن ما دارند، در حقیقت و به بهترین شکل باید ادا شود. زمانی که شما شروع به کار کردید حوزه ی هنر بعد از انقلاب آغاز به کار کرده بود و یک حوزه خاصی بود. همه انقلابی بودند
دستگیری باند هشت نفره سارقین به عنف
گروه حوادث: 8 جوان که با ربودن مسافران و از خانواده های آنان در ازای آزادی فرزندشان اخاذی می کردند، با تلاش ماموران پلیس آگاهی تهران بزرگ شناسایی و دستگیر شدند. در مهر ماه سال جاری، وقوع یک فقره زورگیری منجر به ربایش (آدم ربایی) در پوشش مسافرکشی به کلانتری 154 چیتگر اعلام شد ؛ شاکی در اظهاراتش عنوان داشت که توسط چهارسرنشین یک دستگاه خودرو پیکان آبی رنگ مورد زورگیری، ربایش و اخاذی قرار گرفته است
از آدم ربایی 10 میلیونی تا زورگیری خشن
زورگیری، ربایش و اخاذی قرار گرفته است. در ادامه با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع سرقت به عنف و به دستور شعبه اول بازپرسی دادسرای ناحیه 34 تهران، پرونده برای رسیدگی در اختیار اداره پنجم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت. شاکی پس از حضور در اداره پنجم پلیس آگاهی تهران بزرگ، در اظهاراتش به کاراگاهان گفت: در ساعت 19 عصر روز 19 مهرماه، قصد بازگشت به منزل را داشتم و به همین علت، در