سایر منابع:
سایر خبرها
فرازهای جانسوز دعای ابوحمزه ثمالی با نوای حاج میثم مطیعی(بخش پنجم و پایانی)
که بندگان شایسته ات از تو خواستند، ای بهرتین کسی که از او خواسته می شود، و سخی ترین کسی که عطا فرمود، خواسته ام را در حق خودم و خانواده ام و پدر و مادرم و فرزندانم و خاصانم و برادران دینی ام به من عطا کن، زندگی ام را گوارا گردان، مرّوتم را آشکار ساز، و همه احوالم را اصلاح کن، و مرا از کسانی قرار ده که عمرش را طولانی کردی، و کردارش را نیکو ساختی، و نعمتت را بر او تمام کردی، و از او خشنود شدی، و او
سناریوی مرموز اختلاف خانواده اعیان نشین
طلبکارانش را به قتل رسانده و جسد آنها را پس از مثله کردن داخل گونی های بزرگ گذاشته است. باورش سخت بود اما با همسرم تصمیم گرفتیم اجساد را به منطقه ازگل ببریم و در منطقه ای خلوت که زمین خالی بود، دفن کنیم. در این مدت این راز را پنهان نگه داشتم و نمی خواستم با افشای این جنایت زندگی ام را خراب کنم اما دیگر نمی توانم و حالا که شوهرم مرا ترک کرده تصمیم گرفتم تا با افشاگری به آرامش برسم. دستگیری
مصاحبه با مردی که همسرش به اتهام آدمکشی او را به پلیس لو داد/شوهر:زنم روانی است/پسر:پدرم درست میگوید
زندان باشم. به خانه که برگشتیم هر چه زنگ زدیم در را باز نکرد. داخل حیاط با پسرم سرگردان بودیم که پلیس مرا دستگیر کرد. چرا چنین درخواستی داشت؟ در اصل به من مشکوک شده بود و تصور می کرد که خیانت می کنم.اما باور کنید من همسرم را دوست دارم. درست است که بیمار است و کارهایی انجام می دهد که اذیت کننده است. اما خصوصیات خوب هم دارد، نمی توانم خوبی هایش را با این بدی پاک کنم و نادیده بگیرم. هیچ وقت
دختر تهرانی از سوی دانشجوی شهرستانی اغفال شد
کارشده و تا حدودی از لحاظ مادی مستقل از مادرم باشم. تا اینکه حدود یک سال پیش با پسر دانشجویی به نام کامران که از شهری دور برای تحصیل به تهران آمده بود آشنا شدم و او با ابراز عشق و علاقه فراوان به من و چرب زبانی های پیوسته، توانست بسیار خودش را در دل من جا کرده و محبّت و عشق من را نیز به سوی قلب خودش، سرازیر نماید، تا جایی که من، که همیشه ایّام از محبّت پدر و مادر خود محروم بودم، به کلّی
کامران سلام نکرد و به قتل رسید!
/> بعد از چند دقیقه دوباره مسیرم به همان جا افتاد و دوباره کامران را دیدم و این بار با هم درگیر شدیم، دعوا که بالا گرفت، دوستان کامران با دوستان من دعوا کردند و من خودم هم با کامران درگیر بودم. با پشت چاقو یک ضربه به سر کامران زدم تا دیگر من را کتک نزند اما کامران روی زمین افتاد. البته تأکید می کنم من با دسته چاقو به سر کامران زدم و تیزی چاقو را به سرش نکوبیدم. وقتی کامران روی زمین افتاد، من
جزئیات جنایات خرچنگ های سیاه +عکس
تابلوی آژانس به راننده اعتماد کردم و سوار شدم، اما بعد از حدود صد متر، سرنشین دیگر خودرو با زور و تهدید سر مرا به زیر صندلی برد. وقتی مقاومت کردم مدعی شد فقط قصد سرقت دارند. آنها به سمت بیرون شهر رفته و بعد وارد باغی شدند. به سمت من حمله کردند تا مرا مورد آزار و اذیت قرار دهند که با گریه و التماس از آنها خواستم به خاطر امام حسین(ع) به من رحم کنند، اما آنها به مقدسات هم بی احترامی کرده و مرا مورد
محمدحسن فلاحیان: با حاج قاسم سلیمانی جلسات زیادی می رفتیم/ در پاکسازی، شهید فروزان را دیدم که تا سینه در ...
می شود، از آن موقعیتی که بودم، مشاهده کردم یکی در بین کشته های عراقی تکان می خورد. به دوستی که عربی بلد بود گفتیم به او بگو به این طرف بیا وگرنه تو را می کشیم و نمی گذاریم سالم به آن طرف بروی. به زور و بعد از مدتی تلاش به سمت ما آمد. باور نمی کنید، فقط دو چشمش دیده می شد و مثل زغال سیاه بود. در بازرسی از او و کوله پشتی دارای تمام تجهیزات بود و دور سینه اش حدود 5 الی 7 جعبه سیگار بسته بود
مداحان از خواننده های پاپ و غیرپاپ تقلید نکنند
توفیقی ای نصیب من شد! شب احیا روضه گرفته بودم. بعد از آن نیم ساعتی خوابیدم و بعد برای احیا و شب زنده داری بلند شوم. تا نزدیک طلوع خورشید خوابم برد و وقتی بیدار شدم فقط توانستم نماز صبحم را بخوانم. لذا شب قدر از دستم رفت . امام (ع) فرمودند: خیر. شب قدر از دستت نرفته و تمام فضیلت شب قدر در پرونده اعمالت نوشته شده است. دیشب که افطار کردی و غذای چرب و نرمی خورده بودی و آتش کرده بودی، همان نیمه شب که بیدار
سیره بهشتی در برابر منتقدان
که سعی می کردند ارزش های دینی و اسلامی را از مدارس حذف کنند. صبح مدرسه با موسیقی و رقص آغاز می شد و وضعیت معلم ها نیز بسیار زننده بود. این مسائل زمینه ساز درگیری های زیاد من و دوستانمان با آموزش و پرورش شد. در خرمشهر بودید؟ نه در تهران بودم. من متولد تهرانم. در سال 56 به قم رفتم که از مراکز اصلی مبارزات بود. در آنجا دستگیر شدم و 6-5 ماه قبل از پیروزی انقلاب از زندان آزاد شدم.
ماجرای پیامکی که به شهادت محمد کیهانی ختم شد
بودند در قالب پیام همیشه به ایشان می گفتم که ما طاقت شهادت شما را نداریم و با شهید شدن شما زندگی ما تمام می شود اما وقتی خبر شهادت ایشان را دادند احساس می کنم آن لحظه خودم نبودم و بچه ها، بچه های خودم نبودند چون به همسرم گفته بودم اگر شهید شوید تاب و تحمل نمی آورم اما... اگر زمان به عقب برگردد با دیدن این همه تصاویر حاضر می شدید که دوباره اجازه دهید شهید به سوریه برود؟ همسر شهید: من از
دام مرد 3 زنه
فرار کنیم تا راهی برای قانع کردن خانواده ام و ازدواج پیدا کند. قبول کردم و ما به مشهد رفتیم. یک روز گذشت. داشتم دق می کردم. به اصرار حمید شیشه مصرف کردم تا کمی آرام شوم. دیگر نمی توانستم طاقت بیاورم. به مادرم زنگ زدم. بعد از چند ساعت، او و پدرم خودشان را رساندند. حمید در برابرشان مقاومت نشان می داد که پلیس وارد عمل شد و دستگیرش کردند. حالا متوجه شده ام او که اعتیاد شدیدی به شیشه دارد
روی تابوت را که کنار زدم ، اشک هایم امانم را برید. گل ها را پر پر کردم و همین طور که حرف می زدم، می ...
محسن در کلامش خیلی به چشم می آمد. از ابتدا چیزی را از من پنهان نکرد و گفت : پاسدار هستم و هر جا اسلام و نظام در خطر باشد باید بروم و اینکه ممکن بود ماموریت های کاری پیش آید و من هم باید همراهش می رفتم و احتمال دارد مدتی از خانواده خودم دور می شدم. بعضی از اطرافیان به من می گفتند عجله نکن، بهتر از محسن هم برای تو می آید، اما من به پدرم گفته بودم او را انتخاب کرده ام. محسن مخالف عقد و
آزار و اذیت دختر 17 ساله در مقابل چشمان نامزدش + عکس
، متوجه شدیم که او نامزد رسمی دختر نوجوان است. اما از کارمان دست نکشیدیم و بعد از آزار و اذیت دختر تمام وسایل با ارزش داخل خانه را سرقت کردیم. ما فکر می کردیم دختر نوجوان و نامزدش از ترس آبرویشان ماجرا را به پلیس گزارش نمی دهند اما چند روز بعد متوجه شکایت آنها شدیم و تصمیم گرفتیم که فرار کنیم. نامزد دختر نوجوان نیز به بازپرس پرونده گفت: همسرم در خانه تنها بود که برای سرکشی به دیدنش رفتم و پس
به بهانه تولد مسی؛ ابر ستاره ای که بدل ندارد
بهترین فُرم خود قرار داشتیم. مطمئن بودیم که مدال طلای المپیک را به دست خواهیم آورد. نگاه کنید به تیمی که داشتیم و اتحادی که بین ما بود. از ابتدای تورنمنت در پکن، ما می دانستیم که قهرمان خواهیم شد و سرانجام نیز این کار بزرگ را انجام دادیم. بارسلونا 2-0 آلباسته (اول می 2005، لالیگا) نخستین گل من برای بارسا! هنوز در مرحله ای بودم که برای بازی در نیوکمپ و حضور در جمع بازیکن های بزرگ
پانسیون های پول محور
خوب و بد روزگار بسازند. روزگاری که سهم شان از زندگی را؛ زندگی در پانسیون ها و دوری از خانه و خانواده کرده است. خوابگاه های دولتی را قبل از ورود به پانسیون ها تجربه کرده بودم، شاید برای همین است که انتظارم بیش از دیگران بود و می خواستم مأمن دنجی را برای خودم داشته باشم. برای همین سراغ یکی از قدیمی ترین پانسیون های به اصطلاح دانشجویی رفتم؛ نمای بیرونی اش گواه قدیمی بودنش را می داد، داخل شدم
قتل زنی توسط شوهرش تنها یک روز پس از ازدواج!!
خودم خریدم. به خانه آمدم و به سمت همسرم رفتم و او را با چاقو زدم. وقتی این کار را کردم آرام شدم بعد فرار کردم و از شهر خارج شدم. با مشخص شدن این موضوع اولیای دم مهتاب علیه دامادشان اعلام شکایت کرده و درخواست قصاص را مطرح کردند. مادر مهتاب گفت: دخترم هیچ مشکلی نداشت و هر مساله ای بود ما همان روز اول گفتیم البته مساله خاصی نبود و نمی دانم چرا احمد می خواهد ایراد روی دخترم بگذارد. بعد از گرفتن آخرین دفاع در مرحله بازپرسی و صدور کیفرخواست از سوی دادستان قرچک ورامین پرونده برای رسیدگی به شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد و متهم به زودی محاکمه می شود. منبع ...
وقتی ناصر ممدوح مهران مدیری را به چالش کشید
ای را بنویسم که خودم هم در آن بازی کنم. آن سال ها به دفتر آقای میثاقه رفتم، ایشان وقتی صدایم را شنیدند، من را به آقای “کاملی” معرفی کردند و بعد از یک سال از سال 1340 با تعلیم زیر نظر اساتید بزرگی چون منوچهر اسماعیلی، چنگیز جلیلوند و ... مسیر زندگی ام تغییر کرد و وارد حرفه دوبله شدم. وی با اعتقاد بر اینکه کار گویندگی فیلم بهتر از بازیگری است، یادآور شد: صدایم را استاد کاملی کشف کرد. دوبله
نقشه دی جی زالو برای دختر جوان
شهر رفتم. آن جوان ناشناس با یک دستگاه پژو 206 مقابلم توقف کرد و از من خواست سوار شوم. من هم تنها بخاطر یک کنجکاوی ساده سوار خودروی او شدم اما وقتی دیدم در حال خروج از شهر به طرف جاده چناران است از اوخواستم که مرا پیاده کند ولی او گفت قصد دارد بخشی از لوازم صوتی را که مربوط به کارش است از فروشگاهی در همین نزدیکی بردارد و باهم بازگردیم. در این لحظه بود که به حرکات و نگاه های هوس آلود او مشکوک شدم و
با حضور منتظری پازل دفاعی استقلال کامل شد
است با مک درموت در ارتباط هستیم و من خوشحالم که با او در تیم ملی آشنا شدم سه سال است که می خواهم او را به کادر فنی خودم اضافه کنم. او به تیم نفت نمی آمد اما قول داد که به استقلال بیاید. او مربی بدنساز و دستیار فنی من است و تداخلی با وظایف محمد خرمگاه و علی چینی ندارد. اکنون که زمان بدنسازی است او کارش را انجام می دهد و تیم فنی من هم به او کمک می کند اما بعد از گذر از فصل بدنسازی او به عنوان دستیار
عزا گرفته ام چطور از فوتبال خداحافظی کنم
ازدواج کرده بودم و دخترم هم تازه به دنیا آمده بود. آن موقع در تمرین با خودم می گفتم چطور می شود وقتی سن یک بازیکن حرفه ای بالا می رود. الان نگاه می کنم و می بینم که 9 سال از آن زمان گذشته است؛ مثل برق و باد گذشت. 20 سال است که در لیگ بازی می کنم و خدا را شکر می کنم که توانستم این مسیر را طی کنم. بازیکن کهنه کار ذوب آهن در ادامه با اشاره به اینکه بازیکنان جوان باید قدر فرصت های خود را
پوتین چگونه مامور اطلاعاتی روسیه شد
پایان برسانم و فوق لیسانس حقوق بگیرم. پوتین ادامه داد: از آن لحظه به بعد خواندن فیزیک، شیمی و ریاضی را کنار گذاشتم و در آرزوی کار در نیروهای امنیتی وارد دانشکده حقوق شدم. رئیس جمهور روسیه خاطرنشان کرد: قبل از مامور امنیتی شدن آرزو داشتم خلبان شوم، برای همین به کالج هوایی رفتم و در راهروهای آنجا قدم زدم و نگاهی انداختم، بعد آینده را برای خودم تصور نمودم که زندگی ام با این تخصص چگونه خواهد بود و سرانجام منصرف شدم.
2 قتل پس از مشروب خوری
، سپهر 19 ساله تحت تعقیب مأموران قرار گرفت و یک ماه بعد از حادثه پلیس او را در یکی از شهرهای شمالی کشور شناسایی و بازداشت کرد. پسر جوان بعد از دستگیری با اقرار به جرمش گفت: من از دوستان آرمین بودم و با هم بچه محل بودیم. آن شب در مراسم جشن تولد دوستم مشروب خورده بودم و حال طبیعی نداشتم به همین خاطر سر مسئله ناچیزی با مقتول درگیر شدم و با چاقو به سر او زدم. بعد از اقرارهای متهم و بازسازی صحنه
جزئیاتی تازه از سرنوشت احمد متوسلیان
را شناختم که از من درباره خودم و هویتم پرسید و اینکه چرا از آنجا سر درآوردم. او سؤال ها و خوش و بش معمول را داشت اما من قادر به پاسخ دادن نبودم چون نیمه بی هوش بودم و وضع جسمی خوبی نداشتم. یادم می آید آب را با دستان خودش در دهان من ریخت چون من قادر به حرکت نبودم. روی بدن من ملحفه کشید چون من سردم بود. او مرا در آغوش کشید تا کمی گرم شوم بعد روی بدنم پتو کشید و من را روی تشک گذاشت تا بخوابم. ساعاتی
کامبیز دیرباز: بهروز وثوقی، اسطوره من است
اجتماعی که گفتی توجه کنیم. من نیازم تو رو هر روز دیدنه بازیگران ممکن است با گریم های مختلفی دیده شوند. الان که دخترت دارد بزرگ می شود و این روزها تو را با موهای سفید در تلویزیون می بیند چه واکنشی نشان می دهد؟ آن زمان که داشتم این نقش را بازی می کردم یک مقدار کوچک تر بود و الان با تعجب من را نگاه می کند و بعد تصویر را نگاه می کند. البته من این روزها گریم دیگری دارم و دارم
نقشه شوم پسر جوان
سرشان برداریم، متوجه شدیم که او نامزد رسمی دختر نوجوان است. اما از کارمان دست نکشیدیم و بعد از آزار و اذیت دختر تمام وسایل با ارزش داخل خانه را سرقت کردیم. ما فکر می کردیم دختر نوجوان و نامزدش از ترس آبرویشان ماجرا را به پلیس گزارش نمی دهند اما چند روز بعد متوجه شکایت آنها شدیم و تصمیم گرفتیم که فرار کنیم. نامزد دختر نوجوان نیز به بازپرس پرونده گفت: همسرم در خانه تنها بود که برای سرکشی
سحرگاه سیاه دختر نوجوان
دختر نوجوان و نامزدش از ترس آبرویشان از این ماجرا حرفی نمی زنند و اقدام ما پنهان می ماند که چند روز بعد از دایی ابوذر شنیدم که تحت تعقیب هستیم و او که در همسایگی خانه دختر نوجوان بود، پا به فرار گذاشت. اظهارات نامزد دختر نوجوان نامزد این دختر که در دادسرا حضور داشت، درباره روز حادثه به بازپرس گفت: نسرین در خانه مادربزرگش تنها بود که برای دیدنش به خانه شان رفتم و پس از چند
نفس دقیق به فعالیت مجاهدین خلق پرداخته است
: آن زمان من در رشته تحصیلی خودم یعنی معماری در یک شرکت مشغول کار بودم.یکی دو هفته از تستم گذشته بود که مرا برای تست گریم و تست لباس خواستند.من در آموزشگاه به صورت نظری این را آموخته بودم که چطور یک کاراکتر را بسازم و به آن نزدیک شوم، به نحوی که با من فاصله نداشته باشد اما کار جالبی که آقای سامان انجام دادند این بود که بعد از قبولی من در تست گریم و تست لباس از من خواستند فیلمنامه را بخوانم و به بیش
ناگفته ها از رشادت شهید جواد تیموری در مجلس
بیمارستان های اطراف بروم تا ببینم جواد بین مجروحان هست یا نه. وقتی وارد بیمارستان سینا شدم سرپرست تیم حفاظت مجلس را دیدم. خوشحال شدم. با خودم گفتم الان از جواد برایم خبر می آورد. سریع سمت او رفتم و سراغ جواد را گرفتم. اول نمی خواست به من چیزی بگوید. در جواب سوالاتم گفت: جواد این جا نیست که. سر کار نبوده امروز انگار. گفتم نه امروز شیفت کاری اش بوده. گفتم تو را به خدا راستش را بگویید. به
جنایتی که در بستر رفاقت و اعتماد رخ داد / یاد گرفتم زود تصمیم نگیرم
. روزهای آخر هم متوجه شدم که می خواهند پایم را قطع کنند. هزار و یک جور فکر می کردم. فکر می کردم شاید پولش را کم داده ام. اما می دانستم که هیچ وقت برایش از نظر پول کم نگذاشتم. حتی عید برایش لباس گرفته بودم. مادر: کمر من را هم عمل کردند. کارد را آن قدر در کمر من فرو کرده بود که تا نزدیکی ستون فقرات آمده بود. یک شب و یک روز روی تخت بودم. تا دکتر اجازه داد که از تخت بیرون بیایم، رفتم
منصوریان: از هفته اول می خواهیم در کورس قهرمانی بمانیم/بحث بازوبند از سوی خودی ها مطرح شده است
سالی است با مک درموت در ارتباط هستیم و من خوشحالم که با او در تیم ملی آشنا شدم سه سال است که می خواهم او را به کادر فنی خودم اضافه کنم. او به تیم نفت نمی آمد اما قول داد که به استقلال بیاید. او مربی بدنساز و دستیار فنی من است و تداخلی با وظایف محمد خرمگاه و علی چینی ندارد. اکنون که زمان بدنسازی است او کارش را انجام می دهد و تیم فنی من هم به او کمک می کند اما بعد از گذر از فصل بدنسازی او به عنوان