سایر خبرها
ابتکار جالب جهادگر ایرانی در جزیره کیش/ شهرک زیرزمینی مرجانی چگونه ساخته شد؟
سازمان منطقه آزاد می خواهم همکاری کنند و پایاب راه بیفتد و این آثار 2500 ساله متروکه نشود و یک عده هم که این ادعا را دارند که این شهر را من ساختم و چنین و چنان کردم اگر یک خطی از یک مسئولی آورد که به او اجازه دادند او یک کاری بکند ما همه چیز را پیشکش می کنیم به آن شخص. من خیلی اذیت شدم و من را از کار کردم محروم کردند، من آنقدر کار را دوست دارم که حتی شب هم دوست کار کنم و اینکه من را محروم کردند و
قهرمان مردمی ماه عسل 96 مشخص شد
یاد گرفتم که چگونه با زبان اشاره با پدر و مادرم صحبت کنم. اما من زبان اشاره را حرفه ای نمی دانم. در ادامه فیلم زندگی نیوشا پخش شد. در بخش دیگر ماه عسل، دوست نیوشا نیز به جمع آنها اضافه شد و گفت: اولین بار که نیوشا را دیدم، خیل اتفاقی باهم دوست شدیم. من ناامید بودم و بعد از ملاقات با او امیدوار شدم. فهمیدم که این شرایط نیست که آدم ها را می سازد، این آدمها هستند که شرایط را می
کوروش اسدی زمانی رفت که آثارش پس از 12 سال مجوز گرفت/چه خوب که گلشیری رفت و مرگ کوروش را ندید
؛ نه موافق استتیک من است نه ایده جالبی دارد و حفظ شاعرانه کلام در آن غائب است. پورمقدم ادامه داد: خسته ام از حرف هایی که درباره شاعران می زنند بعد از مرگ. خوب نیست هیچ، خیال می کنم. دور شدم از حرفم. یک شب خواب دیدم کلمات پروانه اند و من تور ندارم؛ تعبیر ساده ای دارد، می دانم. اما این خواب من را به یاد زندگی انداخت با اجاره خانه و پول آب و برق چک های بی محل و ازدواج های موفق و مرگ های
روایت بعد از ظهری در سردشت با بوی سیر و لیموی سوخته
بعدازظهر که مردم درمنزل درحال استراحت بودند، شهر بمباران شد. ما فکر می کردیم مثل دفعات قبل است .نمی دانستیم شیمیایی است به همین دلیل برای کمک به مناطق بمباران شده رفتیم و مردم را درآغوش می کشیدیم و کمک می کردیم. در اثر همین تماس ها بسیاری از مردم شهر شیمیایی شدند. وقتی تاول های عزیران مان را دیدیم، وقتی دیدیم که جسد آن ها انباشته برهم است و همه چشم ها پف کرده و کسی چیزی نمی بیند، تازه متوجه شدیم که چه بر
روزی که همسر و فرزندم خانه نبودند مهران به دیدنم آمد و...
به گزارش راهنمای سفر من به نقل از گروه انتظامی و حوادث خبرگزاری برنا ، هفدهم آذرماه سال 93، مأموران پلیس از مرگ مشکوک مرد جوانی در خیابان 17 شهریور با خبر و راهی محل شدند. زن میانسالی که با پلیس تماس گرفته بود، گفت: چند روز قبل احساس کردم از خانه همسایه بوی تعفن می آید. چند بار زنگ خانه آنها را زدم، اما کسی در را باز نکرد تا اینکه امروز صبح متوجه شدم مرد همسایه که مهران نام دارد، به خانه برگشته
زن عصبی شوهرش را روانه کلانتری کرد
فرزندانم 17ساله است و نیاز به نگهداری ندارد و پسر دیگرم که کوچک است، نیاز به مراقبت دارد. به همسرم گفتم هروقت لازم شد، من از بچه مراقبت می کنم اما کارگاهم را نمی توانم به نزدیکی خانه بیاورم. او از این حرفم ناراحت شد و گفت تلافی می کند و کاری می کند که من زندانی شوم و برای اینکه از زندان بیرون بیایم، مجبور شوم رضایت او را بگیرم. این مرد در مورد اینکه چطور با همسرش آشنا شده است، گفت: من دانشجو بودم که با
می خواست مانع رشد و عروجش نباشم / مهم ترین دغدغه اش نماز بود / هر شب از سوریه تماس می گرفت
به گزارش پیک نکا ، روزهای تلخ جنگ سوریه باز هم خانه ای دیگر را داغدار کرد؛ خانه ای که هنوز بیست روز از رفتن مرد آن نگذشته است؛ آن هم چه رفتی! رفتنی که تا به امروز بی برگشت بوده است. جواد محمدی ، شانزدهم خرداد در حالی در سوریه به شهادت می رسد که پیکرش مفقود می شود و همین شاید داغ رفتنش را برای آشنا و غریبه بیشتر می کند. این روزها بیشتر از هر کسی فاطمه؛ دختر پنج ساله اش منتظر بازگشت پدر است؛ پدری
قهرمان مردمی ماه عسل 96 مشخص شد/ قصه کودکی متفاوت مهمان علیخانی با پدر و مادری ناشنوا
بزرگ کردن بچه، به پدر و مادر من کمک زیادی کرد. البته من از سه سالگی به مهدکودک رفتم. حتی در همان زمان ها یاد گرفتم که چگونه با زبان اشاره با پدر و مادرم صحبت کنم. اما من زبان اشاره را حرفه ای نمی دانم. در ادامه فیلم زندگی نیوشا پخش شد. در بخش دیگر ماه عسل، دوست نیوشا نیز به جمع آنها اضافه شد و گفت: اولین بار که نیوشا را دیدم، خیل اتفاقی باهم دوست شدیم. من ناامید بودم و بعد از
کوروش اسدی زمانی رفت که آثارش پس از 12 سال مجوز گرفت/چه خوب که گلشیری رفت و مرگ کوروش را ندید
از حرف هایی که درباره شاعران می زنند بعد از مرگ. خوب نیست هیچ، خیال می کنم. دور شدم از حرفم. یک شب خواب دیدم کلمات پروانه اند و من تور ندارم؛ تعبیر ساده ای دارد، می دانم. اما این خواب من را به یاد زندگی انداخت با اجاره خانه و پول آب و برق چک های بی محل و ازدواج های موفق و مرگ های زنجیره ای که منطبق نیست اصلا با استتیک من. پورمقدم در پایان گفت: این شعر از محمود داودی بود با اندکی تلخیص
جوان تحصیلکرده مریوانی کولبری با کوله باری از تحصیل و امید
کسب رتبه خوب هیچ دانشگاهی مرا نپذیرفت. از طرف دیگر برای تأمین هزینه های زندگی دنبال کار بودم اما هرجا که رفتم با در بسته مواجه شدم. به شهرداری و فرمانداری مراجعه کردم اما با وجود تحصیلات مرتبط آنها اعلام کردند نیروی کار نیاز ندارند. به استانداری مراجعه کردم ولی آنها گفتند نمی توانند نیرو جذب کنند. این وضعیت تنها برای من نبود و بسیاری از جوانان کردستان به همین دلیل بیکار هستند. متأسفانه درحالی که
پرچمدار ادبیات ایران در بالکان
ادبی بود و فکر می کنم بر من تأثیر گذاشت. او شعر هم می گفت که البته در چارچوب ادبیات یوگسلاوی می گنجد. از کودکی و از همان دبستان که خواندن و نوشتن را آموختم، به کتاب بسیار علاقه داشتم. در دبستان یکی از بهترین دانش آموزان بودم و وقتی بزرگ تر شدم، پسر خوبی هم بودم! البته پدرم هم کتابخانه بزرگی داشت. و در این کتابخانه، آیا آثاری از ایران یا درباره ایران وجود داشت؟ در آن زمان هر آنچه از ادبیات
این پسر ایرانی یک شعبده باز ایلوژنیست است
به گزارش راهنمای سفر من به نقل از شفاف ، حضار با نگاه های متعجب به صحنه خیره مانده اند. شعبده باز جوان در داخل حفاظ شیشه ای به حضار خوشامد می گوید و سپس دستیارش پارچه ای قرمز رنگ روی حفاظ شیشه ای می کشد و مرد جوان در یک چشم به هم زدن دوباره روی استیج ظاهر می شود و حالا این آقای دستیار است که از پشت شیشه های حفاظ آکواریومی شکل برای حضار دست تکان می دهد. این شعبه باز یک ایلوژنیست قهار است که چندی
نامردی دو پسر جوان وقتی که به راز زندگی دختر 13ساله پی بردند
زندگی ام تغییر کرد. پدرم که معتاد بود مرا رها کرد و ناچار شدم با مادرم زندگی کنم. اما مادرم هم زندگی خوبی نداشت. او هر روز به بهانه ای مرا از خانه بیرون می انداخت تا همراه دوستان غریبه اش مواد بکشد. وی ادامه داد: چند روز قبل مادر بار دیگر با من دعوا کرد و مرا از خانه بیرون انداخت. بی هدف در کوچه پس کوچه های محله مان راه می رفتم که دو پسر جوان با موتور راهم را بستند. آنها گفتند از ماجرای
روایتی از کودکی تا شهادت/ عشق مدافعان حرم به خانواده شان وصف ناشدنی است
سپری کرد. وی با بیان اینکه آقا مصطفی فرزند اولم بود و بعد از وی خدا 2 فرزند پسر و دختر به ما بخشید، تصریح کرد: با وجود آنکه در گذشته سختی های بسیاری برای گذران زندگی وجود داشت، اما دعای پدر و مادر همسرم موجب تربیت فرزندی صالح همچون آقا مصطفی شد، چرا که پدرشوهرم فردی بسیار مذهبی بود و از ایشان برای زندگی به ویژه تربیت فرزندانم درس می گرفتم. صدیقه نیاکانی با تاکید بر اینکه آقا
ادعای عجیب زن جوان، همسرش را زندانی کرد
بدهکار دو مرد بود. آنها در جست وجوی وی بودند تا مشکل خود را حل کنند. همسرم برای رهایی از این وضعیت با این دو طلبکار قرار گذاشت. شوهرم بعد از این قرار به خانه آمد و مدعی شد دو طلبکار را کشته است و برای دفن جسد آنها باید کمکش کنم. با شنیدن این حرف ها شوکه شده بودم. باورم نمی شد گفته هایش صحت داشته باشد. او مرا با خود به سمت پارکینگ ساختمان برد. جسد دو مرد طلبکار داخل گونی روی صندلی عقب خودرو و صندوق
18 صیاد ایرانی در زندان های سعودی
به گزارش ، شرق در ادامه نوشت: دستگیری سه صیاد و کشته شدن یک صیاد دیگر، سر زخمشان را دوباره باز کرده است. جمعه گذشته بود که شناورهای عربستان با شلیک به یک قایق ایرانی محمود سیامر را کشتند. آن طورکه پسرش فرهاد تعریف می کرد، پدر و پسر برای صید تا نزدیکی میدان نفتی فروزان رفته بودند، موتور قایق خراب بود و پدر سعی می کرد ایرادش را پیدا کند. تازه موفق شده بود که دیدند شناورهای عربستان در حال تعقیب دو
نقشه شوم پسر جوان
گفت: همسرم در خانه تنها بود که برای سرکشی به دیدنش رفتم و پس از چند ساعت به خانه مان برگشتم که در میان راه متوجه شدم ریموت در خانه پدرم را در خانه همسرم جا گذاشته ام به خاطر همین دوباره به آنجا برگشتم و می خواستم شب را آنجا بمانم. هنوز چند لحظه از ورودم به خانه نگذشته بود که این جوان همراه دو مرد دیگر وارد خانه شدند و با تهدید چاقو و قمه من را زخمی و نامزدم را مورد تعرض قرار دادند. در
مرگ مرموز سمیرا در میهمانی شبانه
پسر جوان که پس از خاک کردن جسد دختر جوان سعی داشت با داستانسرایی خود را بیگناه معرفی کند از سوی ماموران دستگیر شد. چندی قبل مرد ناشناسی با مرکز فوریت های پلیس 110 تماس گرفت و از کشف جسدی در حوالی سوهانک تهران خبر داد. او مدعی شد: ساعتی قبل در حوالی سوهانک در حال عبور بودم که متوجه دست یک انسان شدم که از خاک خارج شده بود. خیلی ترسیدم و قصد فرار داشتم، اما کنجکاوی مرا رها نکرد و نزدیک تر
وقتی فهمیدم از شهر خارج شد، جیغ کشیدم اما دیگر دیر شده بود و او با تهدید مرا ...
اصرارهایش کنجکاو شدم که او را ببینم. شب بود که سوار خودروی آن جوان ناشناس شدم وقتی فهمیدم از شهر خارج می شود جیغ کشیدم اما دیگر دیر شده بود و او با تهدید مرا به بیابان های حاشیه جاده کشاند و ... این اخبار را از دست ندهید: اخبار زیر را از دست ندهید:
آزار و اذیت دختر 17 ساله در مقابل چشمان نامزدش
رفتم و پس از چند ساعت به خانه مان برگشتم که در میان راه متوجه شدم ریموت در خانه پدرم را در خانه همسرم جا گذاشته ام به خاطر همین دوباره به آنجا برگشتم و می خواستم شب را آنجا بمانم. هنوز چند لحظه از ورودم به خانه نگذشته بود که این جوان همراه دو مرد دیگر وارد خانه شدند و با تهدید چاقو و قمه من را زخمی و نامزدم را مورد تعرض قرار دادند. در ادامه، نسرین که شرایط روحی سختی را می گذراند در حالی
عمری میان بهشتی از آیه های خداوند
کتابت قرآن را در کنار من دفن کنند. شما 4بار کتابت کل قرآن را انجام داده اید، هربار چقدر زمان صرف آنها شده است؟ برای هر قرآن بین 3تا 4سال وقت لازم است تا کار کتابت و مقابله و تصحیح آن به انجام برسد. البته این را بگویم که من بیشتر قبل از طلوع آفتاب به کتابت می پردازم و تا صبح صادق و ساعاتی پس از آن همچنان ادامه می دهم. شما از خط نستعلیق برای کتابت قرآن استفاده کردید
پرستش؛ مسی با فرهنگ ایرانی
تفاوتی می گذشت تا اینکه 5 یا 6 ماه پیش پدرم پیشنهاد دادند: حالا که این قدر در دنیای مجازی فعالیت داری یک عکس با لباس بارسلونا و آرژانتین بگیر و برای تعدادی از سایت ها ارسال کن. من تنها برای یک سایت این عکس را فرستادم چون هنوز خیلی درگیر این مساله نشده بودم. شب عکس را فرستادم و ساعت 9 صبح با من تماس گرفتند. سایت داخلی یا خارجی؟ داخلی، ورزش سه. با من تماس گرفتند و قرار گذاشتند و
قتل سپهر در شب تولد
حضور یک مستشار پای میز محاکمه ایستاد که اولیای دم برای وی حکم قصاص خواستند. سپس پیمان روبه روی قضات ایستاد و در تشریح جزئیات ماجرا گفت: آن شب به جشن تولد یکی از دوستانم رفته بودم که به اصرار آنها و برای اولین بار مشروب خوردم. از جشن تولد با موتورم به خانه برمی گشتم که سپهر و پنج پسر دیگر را در خیابان دیدم. با سپهر احوال پرسی کردم اما پسران غریبه با بی اعتنایی با من برخورد کردند. من که از
کشف جسد راننده پژو در جاده قم پس از 7 ماه
گفت: آخرین بار با محمد تماس گرفتم تا بپرسم کی به خانه برمی گردد و او مدعی شد که در مسیر قم به تهران است و چند دقیقه بعد وقتی دوباره با او تماس گرفتم، دیگر جواب تلفن را نداد. با شکایت خانواده محمد، تحقیقات برای پیدا کردن ردی از مرد گمشده آغاز شد اما خط موبایل او از دسترس خارج شده بود و ردی از وی به دست نیامد. با وجود این، شماره پلاک خودروی مرد ناپدیدشده در اختیار تمام واحدهای گشتی قرار
خاطره علیزاده از مسابقات قرآن مالزی/ وقتی در مراسم عروسی قرآن خوانده می شود
پسر وزیر مالزی وی ادامه داد: در این مراسم همه با لباس یک دست سفید حاضر بودند و من نیز به عنوان نماینده ایران در این مراسم دعوت و با تهیه لباس سفید برای اجرای تلاوت حاضر شدم. علیزاده اضافه کرد: در بین راه با یکی از دوستان استرالیایی خود در این تصور بودیم که جایگاه قرآن در این مراسم با وجود موزیک کجاست؟ اما به محض ورود به مجلس وارد تالار مجللی شدیم که در یک طرف بانوان محجبه و در طرف دیگر
قتل به خاطر سلام نکردن
پسر جوانی که به خاطر یک جروبحث دوستش را به قتل رسانده، وقتی پشت تریبون دادگاه قرار گرفت تا در برابر اتهام قتل از خود دفاع کند، ابراز پشیمانی کرد و گفت به شدت تحت تأثیر کارش قرار گرفته است. در ابتدای این جلسه که در شعبه 10 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد، ابتدا نماینده دادستان در جایگاه حاضر شد و گفت: متهم حاضر در دادگاه جوانی 21ساله به نام مازیار است که اسفندماه سال 94 با دوستش
حرف های جالب ستاره سریال نفس در اولین مصاحبه
های هواپیمایی در دوره پیش تولید بازیگر نقش اصلی نفس ادامه داد: در چند ماهی که کار در مرحله پیش تولید بود من به کلاس نقاشی رفتم، آموزش رنگ روغن دیدم، دوره های پرستاری می دیدم و در بیمارستانها حاضر می شدم تا به عواطف و احساسات ناهید نزدیک شوم و او را زندگی کنم. حتی به آژانس های هواپیمایی می رفتم تا با محیط کار در آنجا آشنا شوم و تمام طول پیش تولید مشغول تمرین بودم. اغلب هم به دفتر می رفتم و
حکایت جانباز دماوندی که چند روز از عمرش را در سردخانه شهدا گذراند/ وقتی تقدیر این باشد که در دنیا بمانی
مصادف با چهلمین روز شهادت برادرم اسماعیل بود، دایی بنده که برای تحویل جسد به معراج شهدا آمده بود، ناگهان متوجه بخار روی کاوری که جسم من داخلش بود شد و به این ترتیب، سریعاً مرا به بیمارستان امام خمینی (ره) اعزام کردند. وی در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت: برای من پرونده شهادت تشکیل داده بودند که ای کاش به درجه شهادت نائل می شدم. پس از آن هم 6 ماه در بیمارستان بستری بودم. پس از پایان این دیدار، این موضوع فکر من را درگیر می کند که حتی برگی بی اذن پروردگار بر روی زمین نمی افتد. ...
داستان زنی که برده جنسی شد
، ژاپنی و علائم و اشارات سعی می کردم اتفاقاتی را که در طول روز افتاده در این دفتر یادداشت کنم. این که چکار کرده ام، کجا رفته ام. تاریخ روزها را نیز می نوشتم که البته کار مشکلی بود چون در داخل روسپی خانه راهی نبود که بدانم شب است یا روز. تصمیم به فرار روزی که با نینا دختر 15 ساله ای که با من دوست بود به روسپی خانه ای در بروکلین رفته بودم، رئیس این روسپی خانه که زن خوب و مهربانی به
دنیای اسرارانگیز دختران و پسران تی اس
و دلشان را گوش دهم. برای صحبت با برخی از این افراد با اورژانس اجتماعی هماهنگ شدم. یک از روانشناسان این مرکز در خصوص افراد تی اس گفت: تی اس یک اختالل است نه یک بیماری، فرد با روان دیگر خلق شده است یعنی مخالف با جسم خود خلق شده، به عنوان مثال فرد ممکن هست جسمش پسر باشد ولی روح و روان دختر داشته باشد و برعکس. وی اظهار کرد: افراد تی اس، برخلاف جسم خود به دنیا می آیند و اگر زن باشند گرایش دارند مرد