سایر منابع:
سایر خبرها
17زن ودخترازشیاطین پایتخت شکایت کردند
کنار اتوبان برسانم. در آنجا پسر جوان موتورسواری مرا سوار کرد و به یافت آباد رساند، در آنجا با پلیس تماس گرفتم و موضوع را اعلام کردم و به خانواده ام خبر دادم. چطور متوجه دستگیری متهمان شدی؟ چند روز قبل متوجه شدم روزنامه ها خبر دستگیری دو شیطان صفت را منتشر کرده اند و از طریق روزنامه ها متوجه موضوع دستگیری آنها شدم. توانستی متهمان را شناسایی کنی؟ چهره
عکس روز/ روایت تکان دهنده از یک قربانی اسید پاشی
کرد و همه می آیند که من را ببینند. روز به روز متوجه شدم کسی من را دیگر قبول نمی کند. مردم به خانواده ام گفته بودند که حقم بوده است زیرا دختر بدی بوده ام. مردم نمی خواستند به خانه مان برای دیدار من بیایند. می گفتند که این موضوع تفصیر من بوده است. از مادرم خواستم تا سم بیاورد که بخورم تا بمیرم. می گفتم نمی خواهم زنده بمانم. مادرم نیز گریه می کرد. پیش از این ماجرا مادرم بسیار چاق بود اما
نقش مرد مرموز سیاسی ایران در کودتای نوژه
موسی را توصیه کردم و چند روز نگذشت که جواب رسید: OK. خیلی هم قرص و محکم . زیرا بنده گفته بودم چند شرط لازمة ایفای یک نقش تاریخی است و این شروط اگر در کسی جمع بود لاجرم به سراغ او باید رفت . اول اعتقاد به اصول و داشتن هدف . دوم استواری شخصیت . سوم از خودگذشتگی و بی پروایی . چهارم پاکی و درستی . پنجم مقبولیت در میان خواص و عوام و داشتن نام و شهرت و سابقه ای که خلایق را رم ندهد. مطلب
پرستاری مرد 63ساله میانه ای از 3 بیمارش
برای کار کردن به تهران آمدم، تا ششم ابتدایی در میانه بیشتر درس نخواندم، ابتدا مدت کوتاهی در خیاطی کار کردم و بدون اینکه پدر و مادرم متوجه شوند ازدواج کردم. ثمره ازدواجم 4 فرزند است، بعد از ازدواج کردن در یک مسافرخانه در خیابان ناصرخسرو، مدیر شیفت شب بودم و بعد از آن نیز به شرکت حفاری چاهای عمیق آب رفتم. هنگامی که تهران موشک باران شد در سمنان و سپس در کاشان چاه حفر می کردم و
روایت یک مادر از ورودخانواده اش به عرفان حلقه
و الآن کالبد شوهرش رفته و راحت شده است. وقتی دیدم یک استاد دانشگاه این طور حرف می زند با او دوست شدم. بعد از تعطیلی کلاس ها به زندگی عادی بازگشته بودم اما چند روز بعد همان عطاری که کلاس های کرمان را معرفی کرده بود، زنگ زد و گفت کلاس ها در رفسنجان زیر نظر فردی به نام ابوطالبی دایر است. ما سر کلاس رفتیم و ابوطالبی از ما خواست برایش شاگرد بیاوریم تا آن ها را نیز به سطح ما برساند و سپس آموزش هایش را
قتل دردناک باران کوچولو به دست پدرش
به قتل رسانده است، خیلی زود توسط مأموران کلانتری دستگیر شد و تحت بازجویی قرار گرفت. همسایه ها چه گفتند یکی از همسایه های خانواده باران کوچولو به شوک گفت: این زوج جوان سه سال است که ازدواج کرده اند، حمید و مریم زندگی خوبی داشتند تا اینکه در 3-2 ماه گذشته متوجه شدیم حمید معتاد شده است و دائماً سر همین مسأله با مریم دعوا و مشاجره می کند. او شغل اش را از دست داده بود و با مصرف بیش
نغمه دل نشین ترانه مادری در ماه عسل
از فریبا پرسید: در رابطه شما و محترم خانم، محترم زحمت بیشتری برای شما می کشد، شما برای او چه کار کردید؟ فریبا گفت: در ظاهر کسی متوجه بیماری محترم نمی شود، ولی تمام کارهایی که او امروز قادر به انجام دادن آنهاست از من یاد گرفته است. کارهایی مثل غذاخوردن، حمام کردن، لباس پوشیدن، ارتباط با دیگران و ... را من به او آموزش دادم. به همین خاطر بهزیستی حتی پیشنهاد داد که من به چند نفر دیگر آموزش بدهم ولی من
وقتی که پدر دست و پا ندارد + تصاویر
دیگر امیدی نداشت، گفتم خدا خودش داده و حالا می خواهد آنها را پس بگیرد. گفتم فقط من زنده بمانم که بتوانم بالای سر همسر و فرزندانم باشم؛ 19 عمل جراحی انجام دادم و تقریبا یک هفته در آی.سی.یو بودم به طوری که همه فکر می کردند من تمام کرده ام و سه ماه نیز در بیمارستان امام رضا(ع) بستری شدم؛ در تمام این مدت تنها کسی که به من امیدواری می داد بعد از خدا، همسرم بود. خیلی سخت است برای یک زن جوان که پای چنین
متهم: نمی توانستم بیکاری را تحمل کنم
تهران بررسی و متهم به درخواست اولیای دم به قصاص محکوم شد. در حالی که مقدمات اجرای حکم در حال اجرا بود، جمشید با کمک افراد خیر موفق به جلب رضایت اولیای دم و فاصله گرفتن از طناب دار شد، بنابراین پرونده این بار برای رسیدگی از جنبه عمومی جرم روی میز هیئت قضایی شعبه دو دادگاه کیفری یک استان تهران قرار گرفت. جمشید وقتی مقابل هیئت قضایی قرار گرفت، گفت: از یک سال قبل بود که با رضا دوست شدم. وقتی در
آسوده نخوابید، شهر در امن و امان نیست
؛ و به همان نسبت، صدای جیغ سرنشینان آن هم بلندتر و بیشتر می شود؛ اوج هیجان. هیجانی که تنها چند دقیقه بعد با جیغ های ترس آور سه دختر جوان در هم می آمیزد و فاجعه ای بی سابقه را رقم می زند. میله شفتی که کابین را به ریل های مارپیچ دستگاه متصل می کرد می شکند و کابین فلزی با سه سرنشین آن از ارتفاع شش متری به سمت زمین سقوط می کند و... از همان روز نگار 24 ساله دیروز و 25 ساله امروز که تا قبل از
معجزه موسی ...
را تامین کنم یخچالی را که به قیمت تعاونی و با سه هزار و 600 تومان خریده بودم به 20 هزار تومان در بازار آزاد فروختم و با این کار قصد داشتم جشن عروسیمان را برپا کنم. در همین اوضاع یکی از دوستانم هم که طلبه بود قصد ازدواج با دختری را داشت که من به او معرفی کرده بودم. درست چهار روز قبل از عروسی ما با دوستم برای خرید عروسی به کرمان آمدم. توی بازار متوجه شدم دوستم برای ادامه خرید پولی ندارد و
راز ناپدید شدن دختر فراری سر به مهر ماند
/> بعد از مطرح شدن شکایت، پرونده به دستور قاضی مدیر روستا، بازپرس ویژه قتل در اختیار کارآگاهان مبارزه با آدم ربایی قرار گرفت. با نشانی هایی که شاهدان در اختیار پلیس گذاشتند زوج میانسال شناسایی و بازداشت شدند. مرد میانسال در اولین بررسی ها گفت: دو ماه قبل دخترم مونا ناپدید شد و من راهی اداره پلیس شدم و شکایت کردم اما در این مدت از او خبری نشد. وقتی پلیس نتوانست به من کمک کند، تصمیم
قتل دوست صمیمی با قابلمه
مدتی متوجه شدم کشته شده. خیلی ترسیده بودم برای همین فرار کردم. متهم ادامه داد: پس از چند ساعت با دامادم تماس گرفتم و موضوع را تعریف کردم. او خواست خودم را تسلیم کنم. من هم به کلانتری گلبرگ رفتم و ماجرا را تعریف کردم. با ثبت اعترافات متهم، پرونده برای رسیدگی در اختیار قضات شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران قرار گرفت. اولیای دم تقاضای قصاص قاتل را داشتند؛ حکمی که از سوی قضات نیز
تسویه حساب خونین دوست صمیمی با پرتاب چاقو
روز نو : دوم مهرماه سال 92 ماموران پلیس در جریان وقوع یک قتل قرار گرفتند و با حضور در محل حادثه در شهرک واوان به تحقیق در این رابطه پرداختند. با حضور ماموران مشخص شد که پسر جوانی با ضربه چاقو به قتل رسیده است. مادر مقتول در جریان تحقیقات به ماموران گفت: دو نفر از دوستان پسرم امروز به خانه ما آمدند و پس از درگیری یکی از آنها با چاقو ضربه ای به پسرم زد و فرار کرد.
همسرکشی به دلیل اختلافات خانوادگی
مردی که متهم است همسرش را به دلیل اختلافات خانوادگی با شلیک گلوله به قتل رسانده است، روانه زندان شد. کارآگاهان جنایی استان فارس چند روز قبل از مرگ زنی جوان، به نام زهره، در خانه اش مطلع شدند و وقتی آنجا رفتند مشاهده کردند این زن به دلیل اصابت گلوله از پا درآمده است. ظاهر خانه نشان می داد هیچ سرقتی انجام نشده است. از سویی دیگر، نشانه ای از ورود به عنف به خانه وجود نداشت. این دو سرنخ
افشای راز سرقت های دنباله دار/ تقسیم طلاها در چلوکبابی
به گزارش خبرگزاری مهر ، 31 خرداد ماه امسال از طریق تماس یکی از شهروندان خانم با مرکز فوریت های پلیسی 110، اخبار و اطلاعاتی مبنی بر حضور مشکوک چند جوان در داخل یک رستوران چلوکبابی در منطقه تهرانپارس اعلام شد. زن جوان به اپراتور 110 گفت: در حال خرید از مغازه میوه فروشی جنب سالن چلو کبابی بودم که متوجه حضور دو جوان قوی هیکل داخل سالن غذا خوری شدم. مردان جوان بدون توجه به اینکه داخل سالن غذا خوری از
روایت محمد مهدی عبد خدایی از واقعه گوهرشاد
مشهد آمده که درس خوانده است و جلسات تفسیری در تبریز داشته (پدر من لهجه ی ترکی داشت و نمی توانست فارسی صحبت کند). (بعد از اینکه مادر من در واقعه ی مسجد گوهرشاد موقعی که من یک ساله بودم می میرد- در واقع شهید می شود- و بعد پدرم در مشهد ازدواج می کنند و از آن نامادری من برادرهایی در مشهد دارم). داستان از این قرار بوده که من یک ساله بودم که مادرم از حمام باز می گشته است. بین حمام
افشای راز سرقت های دنباله دار
مشکوک چند جوان در داخل یک رستوران چلوکبابی در منطقه تهرانپارس اعلام شد. زن جوان به اپراتور 110 گفت: در حال خرید از مغازه میوه فروشی جنب سالن چلو کبابی بودم که متوجه حضور دو جوان قوی هیکل داخل سالن غذا خوری شدم. مردان جوان بدون توجه به اینکه داخل سالن غذا خوری از بیرون دید دارد در حال تقسیم مقدار زیادی طلا و جواهر بودی که روی میز قرار داشت. در جستجوی متهمان با ثبت این خبر
پشت پرده وقایع بانک پارسیان
قبول شده بود. برای همین خواهرم از شمال به تهران آمد تا پسرش را اسکان دهد. یک روز عصر به همراه همسر، خواهر و خواهرزاده ام به دیدن آپارتمانی اجاره ای در اطراف خیابان سمیه رفتیم. خیلی غمگین و در حال خود بودم. در حین بازدید از خانه خواهرم متوجه ناخوشی ام شد. به من نگاه کرد و گفت عبدالله چی شده!؟ نتوانستم پاسخ بدهم و اشک از چشمانم سرازیر شد. روایت تلخ دوم هم این گونه است: پس از کش و قوس های فراوان
73 سالگی هریسون فورد، دکتر ایندیانا جونز هالیوود
بود. چند روز قبل از فارغ التحصیل شدن استادان دانشگاه وضعیتم را فهمیدند و به من مدرک ندادند.) ولی در آن سال ها دو اتفاق خوب برایش افتاد. یکی آشنایی با(ماری مارکوارت ) بود که در سال 1964 یعنی یک سال پس از ترک دانشکده با یکدیگر ازدواج نمودند و صاحب دو پسر به نام های (بنجامین ) که بعدها سرآشپز شد و (ویلیارد) که معلم تاریخ شد،گشتند. اتفاق دوم آشنایی با گروه بازیگری (بلفری پلیرز) بود. او یک بار در آن گروه
سرکرده به خانم مدیر تجاوز کرد و نوچه ها منشی را مورد تعرض قرار دادند
نقشه ازدواج با من را داشت . مأموران بعد از اطلاع از موضوع، آموزش های لازم را به زن جوان ارائه دادند و از او خواستند با متهم صحبت کند و او را سر قرار بکشاند. مدیر شرکت با متهم تماس گرفت و به درخواست مأموران به پسر جوان گفت عاشقش شده است و می خواهد دوباره او را ببیند. وقتی مرد جوان به محل قرار که در همان شرکت بود، رفت مأموران پلیس او را محاصره و بازداشت کردند. پلیس با تحقیق از این متهم محل
راز و رمز اسم ها
؟ رشیدی: وقتی آن را می خواندم به این فکر نکردم، اما بعد از آن نمایش نامه را به هر که دادم بخواند همین را به من گفت. بعد هم شاید متوجه این شدید که از نظر نوع روابط و فرم هایی که ایجاد می کند چقدر مدیون تنسی ویلیامز است؟ رشیدی: دقیقا. اینها پس ذهن شما از قبل بود؟ رشیدی: هیچ کدامش وقت خواندن نمایش نامه نبود. آن را به عنوان یک متن می خواندم و تنها به این فکر می کردم که در
نجات از چوبه دار با کمک نیکوکاران
، گفتم از کمد دیواری مارمولک بیرون آمده و می خواهم درزهای آن را بگیرم اما بعد، از این حرفم پشیمان شدم و دیگر جسد را دفن نکردم چون فکر کردم دیر یا زود گیر می افتم. از خانه بیرون آمدم و خودم را تسلیم پلیس کردم .پرونده با اعترافات این مرد، شکایت اولیای دم و صدور کیفرخواست برای رسیدگی به شعبه 71 سابق دادگاه کیفری استان تهران فرستاده و متهم به قصاص و شلاق محکوم شد. رأی صادره مورد تأیید دیوان عالی کشور
آزار مدیر و منشی شرکت خصوصی توسط مردان مهاجم
خواهد با من ازدواج کند و مدت ها بود که نقشه ازدواج با من را داشت . مأموران بعد از اطلاع از موضوع، آموزش های لازم را به زن جوان ارائه دادند و از او خواستند با متهم صحبت کند و او را سر قرار بکشاند. مدیر شرکت با متهم تماس گرفت و به درخواست مأموران به پسر جوان گفت عاشقش شده است و می خواهد دوباره او را ببیند. وقتی مرد جوان به محل قرار که در همان شرکت بود، رفت مأموران پلیس او را محاصره و بازداشت
درخواست یک میلیاردی مادر مقتول از قاتل
، برچسب قاتل بر پیشانی محسن حک شد و پرونده ای با موضوع قتل عمد برای رسیدگی به حادثه تشکیل شد. دو دختر و مادر مقتول، تنها اولیای دم پرونده بودند. آنها تقاضای قصاص متهم را داشتند و سال ها بر آن پافشاری کردند اما سرانجام دو دختر با دریافت 300 میلیون تومان دیه رضایت دادند. اکنون تنها مادر 90 ساله مقتول مانده اما او حاضر به رضایت نیست. می گوید قاتل باید یک میلیارد تومان دیه بدهد تا رضایتش جلب
درد دل های بیماران مبتلا به EB:ما را زیر چتر بیماران خاص ببرید!
چیز بسرعت برق پیشرفت کرده اند و حالا می توان با چند آزمایش ژنتیکی فهمید که آیا یک زوج می توانند باهم ازدواج کنند یا نه؟یا اینکه اگر قرار به فرزندآوری داشته باشند مشکلی فرزندشان را تهدید خواهد کرد؟وقتی بیمارهایی مثل EB، هموفیلی وتالاسمی را بررسی می کنیم، متوجه می شویم این بیماری ها حاصل ازدواج فامیلی است و می شود با یک آزمایش ساده و مراجعه به متخصصان ژنتیک از تولد کودکان بی گناهی که به آن دچار
بازشناسی رفتار تروریستی گروه فرقان
چگونگی انجام این ترور، در تاریخ 25 آذر 1358- 237 روز بعد از ترور، در این باره گفته است: رضا و محسن و سعید و احد و علی اسدی شناسایی کرده اند... روز آخر، من آمدم؛ قره نی در حیاط بود؛ محسن از هتل خارج شد؛ من و رضا بیرون آمدیم... در خانه اش باز بود؛ او را زدم... جواد (بهرام آذر تیموری) با موتور منتظر بود...(18) اظهارنظر برخی از اعضای فرقان، درباره این ترور به شرح زیر است: 1
سرکرده به خانم مدیر تجاوز کرد و نوچه ها منشی را مورد تعرض قرار دادند/ آزار و اذیت بی شرمانه دختران در ...
به گزارش خبرنگار حوزه حوادث گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان، اخبار حوادث و انتظامی امروز، در این بسته خبری گردآوری شده است . . . سرکرده به خانم مدیر تجاوز کرد و نوچه ها منشی را مورد تعرض قرار دادند چهار مرد جوان که متهم هستند به عنوان مشتری وارد شرکتی شده و علاوه بر مدیرعامل شرکت، منشی او را مورد تعرض قرار داده اند برای بازجویی به دادگاه کیفری شماره یک فرستاده شدند.
همیشه نمایش خیانت زن به مرد تابو بوده است/ در "گس" تلاش نکردم به آسیب شناسی خیانت بپردازم
فیلم گفتگو کرده ایم. غیر از فیلم گس؛ فیلم دوم تان "شکاف" هم با موضوع خانواده در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و مورد استقبال قرار گرفت. به نظر به موضوع خانواده علاقه دارید؟ فیلمنامه "گس" از آن جنس فیلمنامه هایی ست که دو بخش دارد: یکی محتوایی و یکی روایی. بخش محتوایی که اهمیت دادن به خانواده است و این مسئله دغدغه سال های دور من است و حتی قبل از فیلمسازی نیز به این مسئله توجه
قتل به خاطر اختلافات ناموسی
با یک دستگاه موتوسیکلت متواری شدند. بهنام خود یکی از متهمان پرونده است. او به اتهام مجروح کردن امیر با چاقو در نزاع، تنها با فاصله یک سرباز از قاتل برادرش در صندلی های مخصوص متهمان نشسته بود و به مادر، پدر و شهرام نگاه می کرد. او با قرار وثیقه آزاد است. پس از قرائت کیفرخواست، پدر مقتول پشت جایگاه ایستاد. او تقاضای قصاص متهم را داشت. او می گفت روز حادثه امیر و حسین به در خانه آنها آمدند و پس از