سایر منابع:
سایر خبرها
انتخاب 100 شخصیت بزرگ تاریخ سینما + عکس
خواهد کرد. 18- ریک بلین حضور: کازابلانکا (1942) خالق: ماری بارنت، جوان الیسون نقش آفرین: همفری بوگارت نکته جالب در مورد شخصیت: بعد ها ادعا شد ریک بلین در تمام داستان مامور مخفی آمریکا بود. حتی بر اساس آن داستانی هم گفته شد اما هیچ گاه پایش به فیلم باز نشد. 19- لوکی حضور: دنیای سینمایی مارول (2011- 2013) خالق: لری لیبر، جک کیربی، استن لی
حکم اعدام برای مردی که همه خانواده خود را قتل عام کرد
و یک پسر به نام محمدرضا 15 ساله روبه رو شدند. آثار شکستگی در سر زهرا و محمدرضا و آثار خفگی دور گردن پریسا مشخص بود، که همه آنها به قتل رسیده اند. مرد خانواده در اظهارات خود به ماموران گفت: من کارگر یک شرکت صنعتی هستم و چون شب کارم، اطلاعی درخصوص قتل آنها ندارم. در ادامه رسیدگی با توجه به اظهارات ضد و نقیض مرد خانواده، کارآگاهان به محل کار وی رفتند و به تحقیق از همکاران او پرداختند
10 قاتل پای طناب دار
چنار را از درگیری خونینی در خیابان سینا باخبر کرد. وقتی مأموران پلیس در محل حاضر شدند، دریافتند لحظاتی قبل چهار مرد جوان به خاطر آتش بازی شب چهارشنبه سوری درگیر شده اند که در جریان آن پسر 20 ساله ای به نام ایوب زخمی و به بیمارستان منتقل شده است. بررسی ها نشان داد که ایوب بر اثر شدت جراحات و خونریزی در بیمارستان فوت شده است. تحقیقات بعدی نشان داد قاتل مردی به نام فیروز است که هنگام آتش بازی با مقتول
قاتل: من را اعدام کنید
روز داخل سرویس محل کارم در حال برگشت به خانه بودم که پشت چراغ قرمز یکی از خیابان ها متوجه شدم، همسرم داخل خودروی تویوتای کمری در حال رانندگی است و در کنارش مردی 60 ساله نشسته است. وقتی بیشتر دقت کردم، دختر و پسرم را در صندلی عقب خودرو دیدم که در حال شادی کردن بودند. از آن روز به بعد به خانواده ام بدبین شدم و به خاطر نفرتی که وجودم را گرفته بود، هر سه عضو خانواده ام را به قتل رساندم.
مرد شیشه ای: می خواهم از دست مادرم به زندان بروم!
احمدبیگی مورد بازجویی قرار گرفت. پسر جوان در حالی که مدعی شده بود به خاطر مسائل ناموسی مرتکب قتل شده روز گذشته اظهاراتش را تغییر داد و مدعی شد به خاطر مسائل مالی دست به قتل زده است. مادر متهم به قاضی گفت پسرش چند سال است که دچار مشکل روحی و روانی است. متهم به دستور بازپرس به یکی از بیمارستان های روانی معرفی شد تا بعد از بهبودی و به دست آوردن سلامت روحی و روانی تحقیقات از وی ادامه یابد. گفت وگو
مثله کردن پسر عمه با اره برقی بخاطر مجسمه عتیقه
روز نو : 26اردیبهشت سال 91 مرد میانسالی با مراجعه به کلانتری 123 نیاوران از ناپدیدشدن پسرش خبرداد وگفت: پسرم به نام سلیمان دیروز از خانه بیرون رفت اما دیگر بازنگشت،داشتیم به دنبال او می گشتیم که روز بعد یک مرد ناشناس با ما تماس گرفت و گفت که پسر مرا گروگان گرفته و باید در ازای آزادی فرزندم به او پول بدهیم. با اعلام این شکایت موضوع در دستور کار ماموران قرار گرفت و تلاش در این خصوص آغاز
سه روایت از زندگی سه قربانی اسیدپاشی
برای زیور و دخترش بود. یسری نامزد کرده بود و زیور و او از صبح تا شب وسایلشان را که از کرمانشاه با خود آورده بودند تمیز و مرتب می کردند تا با هم به خانه جدید نقل مکان کنند. زیور خوشحال بود که از این به بعد با دختر و دامادش زندگی می کند. دامادش پسر خوبی بود و پذیرفته بود زیور و پسرهایش هم با آنها زندگی جدیدی را شروع کنند. برادرشوهرش با اینکه زن داشت اما به او پیشنهاد ازدواج داده بود. زیور از همان
ازدواج پزشکان با یکدیگر آری یا نه؟
ازدواج دارد، نادیده گرفته شدن فرزند از سوی پدر و مادر پزشک است. فرزند نیازمند حضور فیزیکی خانواده اش است، اما وقتی پدر و مادرش هر دو شاغل باشند آن هم پزشک متخصص دیدارها کمتر می شود. بارها شده که من به دلیل زمان های طولانی که در بیمارستان بودم یا مأموریت ها فرزندم را هفته ای یک بار یا ده روز یک بار دیده ام. این که ما بزرگ شدن کودک مان را نمی بینیم، واقعاً دردناک است. حالا فکر
10 قاتل چهار شنبه 31 تیر پای چوبه دار
دستگیری قاتل ادامه داشت، چند روز بعد وی به کلانتری 108نواب رفت و تسلیم شد. متهم در بازجویی ها گفت: شب چهارشنبه آخر سال بود و همراه یکی ازبستگانم به خیابان رفته بودیم. آن شب مشروبات الکلی مصرف کرده بودم و حالت عادی نداشتم. درحالی که مشغول تماشای آتش بازی بودیم یکدفعه چشمم به مقتول افتاد که همراه دوستانش آتش بزرگی برپا کرده و داخل آن مواد محترقه انداخته بودند. صدای انفجار ترقه ها اذیتم کرد و
چهره ها در شبکه های اجتماعی (136)
کنار قبولی طاعات و عباداتتان در این ماه عزیزی که گذراندیم. اگر تاخیر چند روزه داشتیم عذرخواهی ما را بپذیرید و بدانید که این تاخیر بدلیل تلاقی روزهای درج مطلب (روزهای فرد) با تعطیلات اخیر بوده است. در عوضش با دست پر و با کلی عکس از فعالیت چهره ها در این تعطیلات در خدمتتان هستیم. کودکی های پانته آ بهرام با همان نگاه کنجکاو و حیرت زده اش و همچنین غم پنهانی که در ته خنده اش هست! پانته آ جان
قتل شوهر، شرط زن خیانتکار برای ازدواج
خانه بروم پسر 10 ساله ام را می کشد. من هم برای حفظ جان شوهرم تا شب بیرون بودم. وقتی به خانه رفتم متوجه شدم یکی از فرش ها نیست.پس از آخرین دفاعیات متهمان، قضات دادگاه برای صدور حکم وارد شور شدند. اخبار حوادث - جام جم
پدری که تنها درآمد زندگی اش یارانه است
من زنده بمانم که بتوانم بالای سر همسر و فرزندانم باشم؛ 19 عمل جراحی انجام دادم و تقریبا یک هفته در آی.سی.یو بودم به طوری که همه فکر می کردند من تمام کرده ام و سه ماه نیز در بیمارستان امام رضا(ع) بستری شدم؛ در تمام این مدت تنها کسی که به من امیدواری می داد بعد از خدا، همسرم بود. خیلی سخت است برای یک زن جوان که پای چنین مردی بایستد، تا عمر دارم مدیون همسرم هستم چرا که من را با تمام سختی ها تا به
من هم مثل بقیه آدم ها شغل و خانواده ای دارم
؛ وقتی در حالی که تلوتلو می خورد وارد بیمارستان می شود، خسته از ماجرای ماشین ربایی که در حین آن پسرش هم ربوده شده است. سرزمین آزادی فیلمی بود تجاری پر از کشمکش و حادثه و مسائل نژادپرستانه که در آن دو گروه سیاه و سفید مدام با هم ستیز می کنند و گلوله هایی که شلیک می شوند علیه جنایت های کثیفی که احتمالا همین گوشه و کنار رخ داده اند. و دیالوگ معروف قسم می خورم که من یک پسر دارم! جولین
اعترافات سنگدل شیشه ای در بازرسی صحنه قتل
در نیز ضرباتی به سرش زدم. او هنگام خواب، آجرها را پشت در اتاق می گذاشت تا من وارد اتاقش نشوم! متهم این پرونده جنایی ادامه داد: آن شب وقتی پیکر بی حال پدرم روی زمین افتاد من هم دیگر به طبقه بالا نرفتم و در همان نزدیکی خوابیدم. صبح روز بعد وقتی بیدار شدم دیدم پدرم نفس نمی کشد و جان خود را از دست داده است. ترسیده بودم و به همین دلیل هم با رها کردن جسد پدرم از منزل گریختم. در بین راه تصمیم
زندگی پر ماجرای آیت الله آزاد قزوینی از زبان خودش
دادم شما را دستگیر کنند، درد شدیدی اعضای مرا فرا گرفت. درآن حالت نذر کردم اگر خوب شدم، کاری به شما نداشته باشم. بعد از این نذر، کاملاً خوب شدم. * تو را در راه خدا دادم یادم هست در یکی از این مراسم، وقتی که مردم در حال سینه زنی بودند، من با این که نوجوان بودم با این اشعار شروع به خواندن این نوحه کردم: شمر گفتا به حسین حالیا دوران من است روز جولان من است شه
قانونی برای حمایت از تراجنسی ها نداریم
کنم، هیچگاه فکر نمی کردم که این دیدار آنقدر احساس تکلیف بر دوشم قرار دهد. آن روز فرا رسید. پسر جوانی نزد من آمد و در خصوص مسئله تغییر اسناد هویتی خود مشاوره خواست. با وجود مختصر توضیح قبلی که از دانشجویم در مورد او شنیده بودم، از شنیدن صحبت های این مرد جوان کمی گیج شدم زیرا تصور می کردم او دچار اختلال دو جنسیتی یا هرمافرودیت است اما بعد از ملاحظه اسناد پزشکی قانونی و توضیحات او دریافتم این فرد از
شهادت ارثیه خانوادگی
تقریبا تمام مردان فامیل ما را گرفت. خانواده ما زیاد مرد نداشت، آنهایی هم که بودند به جبهه رفتند و شهید شدند.جنگ برادر، پسر، همسر، برادر شوهر و 4 پسر عمویم را از من گرفت. امروز به این موضوع افتخار می کنم. اولین کسی که در خانواده تان به شهادت رسید کدام یک از افراد فامیلتان بود؟ برادرم. ما 8دختر بودیم که خدا بعد از کلی راز و نیاز و نذر، به مادرم پسر داد. کاکام، اسماعیل بشرپور در
بوسنی هنوز بوی "خون" می دهد
نسیم نوشت: هر شب بعد از غروب در شرق بوسنی، فاطیما مصطفیچ پرده ها را می کشد و درهای خانه ساده اش را قفل می کند، جایی که با دو پسرش زندگی می کند. به خاطر کار کردن در زمینی در حیاط خلوت در طول روز، بدنی قوی و چهارشانه دارد؛ گوجه، سیب زمینی و خیاری که تولید می کند تنها منبع درآمدش است. اما بعد از تاریکی به دهکده اش نمی رود زیرا به مردم اطرافش اعتماد ندارد – حتی به آن هایی که شغل شان حفاظت
90/ سورپرایز بزرگ در پایان مستند من ناصر حجازی هستم
هدایت علیزاده قرار همان جای قبلی بود؛ استودیوی آوای ترانه کوک که متعلق به رضا یزدانی است. بین ساعت 6:30 تا 7:00 عصر خودم را رسانده بودم. یکی دو دقیقه بعد از من عوامل فیلم هم آمدند و شروع به نصب وسایل کردند. همه خوشحال و پرانرژی بودند. این را می توانستی از چهره تک تک آنها بخوانی. قرار بود بخش پایانی فیلم را مهران مدیری بخواند. همه چیز آماده بود، اما خبری از مدیری نشد. یکی از عوامل گفت: دیر
مرد شیشه ای جزئیات قتل پدر89ساله اش را تشریح کرد
جنایی ادامه داد: آن شب وقتی پیکر بی حال پدرم روی زمین افتاد من هم دیگر به طبقه بالا نرفتم و در همان نزدیکی خوابیدم. صبح روز بعد وقتی بیدار شدم دیدم پدرم نفس نمی کشد و جان خود را از دست داده است. ترسیده بودم و به همین دلیل هم با رها کردن جسد پدرم از منزل گریختم. در بین راه تصمیم گرفتم تا موضوع را به برادرم اطلاع بدهم. این بود که با لباس های خون آلود به سمت خانه برادرم رفتم و به همسرش گفتم پدر را کشته
خنجری در قلب دختر جوان
ابراز محبت یکی از بستگانش مواجه شد و تصمیم گرفت زندگی جدید خود را با م آغاز کند. تا این که مدتی بعد موفق شد از جوان کارتن خواب طلاق بگیرد. پدر 60ساله این دختر نیز که در جریان علاقه یکی از بستگان به دخترش قرار گرفته بود با وساطت افراد دیگر فامیل با ازدواج دخترش با م موافقت کرد و بدین ترتیب دختر جوان به عقد پسر مورد علاقه اش درآمد. آن ها قرار گذاشتند تا پس از گذشت چند روز از عقد غیررسمی و آماده شدن
خانواده های زندانیان؛ بی گناهانی که بار گناه را به دوش می کشند
/> فاطمه هم 38 سال دارد. قبل از اینکه همسر یک زندانی متهم به حمل مواد مخدر باشد، همسر یک مرد قالی باف بود. او دو دختر و یک پسر دارد. از 20 ماه پیش تا حالا و شاید تا هشت سال دیگر همسرش در زندان خواهد بود. پسرش معلولیت ذهنی دارد و بهزیستی ماهانه 50 هزار تومن بیشتر به او پرداخت نمی کند. فاطمه به دلیل مشکل پسرش نمی تواند خارج از منزل کار کند. دختر نامزدش را با قرض فراوان راهی خانه بخت کرده و
زندگی مخفیانه قاتل عاشق پیشه پایان یافت
مولیکا ممکن است با توجه به تهدیدهایی که پیش از این نسبت به این دختر و خانواده اش داشته در این جنایت نقش داشته باشد بنابراین او که داوود نام داشت به عنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب پلیس قرار گرفت. زمانی که پلیس کابل برای دستگیری وی به خانه اش گرفت، خانواده اش اعلام کردند او چند روزی است به خانه نیامده و کسی از او خبری ندارد. با فرار مرد جوان دیگر اطمینان پلیس به یقین تبدیل شد
مردم انتظار تماشای پایتخت 10 را داشته باشند/ نمی گذارم بچه ها بی پنگول بمانند
1394/4/30 - 09:41 473706 به گزارش خبرگزاری شبستان به نقل از مشاور رسانه ای برنامه امشب ، سیدعلی ضیاء مجری برنامه امشب شب گذشته یکشنبه 28 تیر ماه، میزبان تنی چند از چهره های محبوبی بود که در ویژه برنامه عید فطر برنامه شرکت کرده بودند. از جمله حسن سلطانی مجری شناخته شده به همراه همسرش، هومن حاج عبدالهی بازیگر پایتخت و مجری، علی زندوکیلی خواننده و حمزه زرین والیبالیست از جمله مهمانان شب
هادی در روز تولدش دوباره متولد شد
. 5 روز بعد یعنی 9 فروردین هم پیکرش را برای ما آوردند. شب وداع گذشت و روز یک شنبه که تشییع پیکرش بود 17 هزار نفر جمعیت در آمل جمع شدند. پیکرش را مثل شهدای گمنام آوردند. به نوعی تابوت خالی بود چون گفتند بر اثر انفجار تکه تکه شده است و ما برای بار اول تکه هایی از او را تشییع کردیم. به هرحال گذشت و چند روز بعد تولد همسر هادی در 23 فروردین بود. به همسرم گفتم برویم به عروس مان تولدش را تبریک بگوییم اما
دایی، قاتل 2 خواهر زاده اش شد
کردند و با دستور قضایی اجساد به پزشکی قانونی انتقال یافت.در این مرحله پلیس به تحقیق از برادر مقتولان که تنها شاهد حادثه بود، پرداخت که او گفت دایی اش عامل این درگیری مرگبار است. مرد نجات یافته از مرگ برادرانش گفت شاهد حادثه گفت: روز حادثه دایی ام با برادر کوچک ترمان بر سر آبیاری زمین کشاورزی درگیر شد و او را کتک زد.با بالا گرفتن درگیری، همسایه ها برادرم را نجات داده و دقایقی بعد او به خانه
افشای راز قتل پدر پس از 9 سال
پسر جوان که پس از قتل پدرش جسد او را در باغچه خانه دفن کرده بود، با تائید حکم اعدامش در یک قدمی چوبه دار قرار گرفت. شهریور ماه سال 81 زنی با مراجعه به کلانتری نازی آباد از ناپدید شدن همسرش به نام حسین خبر داد. در ادامه تحقیقات برای شناسایی سرنوشت حسین آغاز اما به نتیجه نرسید. 9 سال پس از این ماجرا یکی از پسران حسین با مراجعه به اداره آگاهی مدعی شد پدرشان از سوی برادر کوچکتر خود به نام امیر به قتل
گفت وگو با سیما ی شین آباد
. الان دیه شما را به خاطر دختر بودن نصف کردن از این قضیه ناراحتی؟ خیلی. دوست داشتی پسر باشی؟ نه. شب ها خواب می بینی؟ آره، اما همش کابوس می بینم. کابوس هات چه شکلی هستند؟ همش یه آقایی میاد و موهامو می کشه و پاهامو می زنه. قبل از آتش سوزی این خواب ها را می دیدی؟ نه دوستامم همین جوری هستن، اونها هم کابوس می بینند.
بررسی وضعیت روانی قاتل پدر
پزشکی قانونی مشخص شد، متوفی بر اثر برخورد جسمی سخت به سرش فوت شده است. پسر 35ساله این مرد در جریان تحقیقات بازداشت شد و در بازجویی های دقیق تر به قتل پدرش اعتراف کرد. او گفت: با لیوان به سر پدرم زدم و او بی هوش شد برای همین او را به بیمارستان بردم. با اعتراف صریح مرد جوان او دراختیار ماموران اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت تا تحقیقات ادامه پیدا کند. روز گذشته متهم در شعبه پنجم
زورگیری خونین 3 نوجوان افغانی از مرد ثروتمند
به گزارش بولتن نیوز به نقل از همشهری آنلاین، رسیدگی به این پرونده چند روز قبل با شکایت مردی 64 ساله در کلانتری103 گاندی آغاز شد. شاکی که از ناحیه شکم و پهلو مجروح شده بود درباره آنچه اتفاق افتاده بود به افسران تجسس گفت: چند ساعت قبل زنگ خانه ام در خیابان جلفا به صدا در آمد و در را باز کردم اما ناگهان 3پسر نوجوان که چهره هایشان را پوشانده بودند با لگد به در کوبیدند و وارد شدند. آنها