سایر منابع:
سایر خبرها
پدرم 10 سال به من تجاوز کرد/تصاویر
هفته پیش دادگاه ابتدایی در کابل، مردی را به جرم تجاوز جنسی به دخترش به سخت ترین مجازات، یعنی اعدام محکوم کرد. این مرد متهم بود که سال ها از دخترش استفاده جنسی کرده و چندین بار دخترش از او باردار شده و دو بچه هم از او دارد. ماجرای این دادگاه بر می گردد به سال گذشته؛ زمانی که اولین جلسه آن برگزار شد اما به دلیل نبودن شواهد و مدارک کافی، جلسه بعدی حدود یک سال به تاخیر افتاد. دختر ادعا
چطور اختلافات با خانواده همسر را حل کنیم؟
اختلاف، همسرم با من که حرف می زند طرف مرا می گیرد و مادرش را متهم می کند و وقتی با مادرش حرف می زند طرف او را می گیرد و مرا گناهکار می داند، تنها به این دلیل که می خواهد دعوا را ختم به خیر کند... سامان دادن رابطه های دو خانواده با عضوهای جدید که همان عروس و داماد هستند، بی هیچ تردیدی به عهده پسر و دختر جوان خانواده هاست، گاه پسران و دختران از سر ناآگاهی و بی تجربگی و گاه به تقلید از
اختلاس 500 میلیون تومانی از بانک برای خرید گوسفند
بانک های شهرستان کرده است، موضوع در دستور کار کارآگاهان پلیس قرار گرفت و با مشخص شدن موضوع اختلاس، پرونده به نظر مرجع قضایی رسید و با همکاری آن بانک اسناد موجود جمع آوری و تحقیقات انجام شد. در بررسی اسناد و مدارک موجود معلوم شد که متهم به عنوان کارمند بانک شعبه شهرستان بن و سپس شهرستان فرخشهر اشتغال داشته و برخلاف قوانین و مقررات و با سوءاستفاده از موقعیت شغلی طی چندین مرحله و با انجام
ازدواج شهربانو با امام حسین (ع) و فیلم رستاخیز
به یک فقیه تفهیم کرد یا نه، البته کار دشواری است ونباید توقع آن را داشت. اما به هر باید بحث کرد و به تفاهم رسید. اما ما جماعت، به قدری دیر به تفاهم می رسیم که خطوط اصلی گم شده و نیروهای زیادی را به خاطر رفتارهای ناملائم خود فراری می دهیم. بگذریم که حتی در بسیاری از حساسیت های فقهی خود هم تحت تاثیر شرایط خاص سنت گرایی هستیم و وقتی اوضاع عوض شد، در کمال سکوت، از حرفهای گذشته، گذشته، و راه
"از قتل همسر و فرزندانم پشیمان نیستم"
هم بکشم. چون مواد روانگردان استفاده می کردم زنم به خودش اجازه می داد به من خیانت کند . پرونده با پایان تحقیقات و شکایت اولیای دم و صدور کیفرخواست برای رسیدگی به شعبه دو دادگاه کیفری شماره یک فرستاده شد. روز گذشته در جلسه رسیدگی به این پرونده بعد از اینکه نماینده دادستان خواستار صدور حکم قانونی با توجه به مدارک ثبت شده در پرونده شد، فرزند بزرگ متهم به عنوان اولیای دم در جایگاه حاضر شد و
روایت ماجرای خواستگاری پدر موشکی
را برعهده داشت اما به دلیل مشکل ریوی ناچار به نقل مکان شدیم و از تهران به کرج رفتیم. پس از آن پدرم مسئولیت بانک های شهریار و کرج و مناطق اطراف را برعهده گرفت. سال 57 سالی که انقلاب شد ما در کرج بودیم من 14 ساله بودم و برای شرکت در راهپیمایی ها به تهران می آمدم. من پنج خواهر و یک برادر داشتم و پدرم خیلی مایل نبود که ما در تظاهرات حضور داشته باشیم. اما ما به این فعالیت ها اصرار داشتیم. به
طبابت از ایستگاه بین الحرمین تا حرم امام رضا(ع)
شهر است و هر بیماری که پول نداشته باشد با یک صلوات ویزیت می شود، خیلی از پزشکان هم این کارها را انجام می دهند اما عده اندکی مشمول عنایت ولی خدا قرار می گیرند. حج رفته ام، اعتاب مقدسه را بارها زیارت کرده ام اما توفیق زیارت امام رضا(علیه السلام) را پیدا نمی کردم، در نوجوانی یک مشکل مغزی برایم پیش آمد و چند روز در کما بودم. پدر نذر کرد اگر زنده ماندم ،مرا به پابوس ائمه(علیهم السلام) ببرد
پروین غفاری ، معشوقه محمدرضا پهلوی + عکس
به سرخ حصار بردم، پس از مدت کوتاهی محمدرضا آمد، شاه را معرفی کردم، پس از معرفی، شاه مدتی با دختر قدم زده و پس از یک ساعت نزد من آمدند و محمدرضا گفت: که با پری قرار گذاشته است... فردوست یکی دو بار پری را به کاخ می برد ولی بعد راننده محمدرضا این کار را نجام داد. فردوست می گوید: محمدرضا مبالغ زیادی پول به او داد که در جریان نبودم . از آشنایی تا جدایی خانه ی پری غفاری در
همیشه دعا می کردم شهید نشم!
نداشت. ما در زمان جنگ، مکرر زخمی می شدیم ولی بعد از درمان دوباره برمی گشتیم به خط. *چه مدت در مهاباد ماندید؟ 3 ماه در مهاباد بودم که بعد از آن تنها دو روز به قزوین آمده و در ایام عید عازم جبهه و عملیات بیت المقدس شدم. *در چه عملیات هایی شرکت کردید؟ به جز حضور در مهاباد در عملیات های بیت المقدس، محرم، والفجر 4، 8 و 10 حضور داشتم. *در عملیات ها چه مسوولیتی بر عهده داشتید
آنچه مطابق سلیقه مخاطب است، در صدا و سیما عرضه نمی شود
اما مشکلات شبکه نمایش خانگی بسیار کمتر است و جذابیت های آن بیشتر است. در شبکه نمایش خانگی همچون سینما نگران نظر و برخورد مخاطب هستیم و می توانیم به راحتی با برخورد مردم قضاوت کنیم که کارمان چقدر موثر بوده و چقدر مورد استقبال قرار گرفته در حالی که در تلویزیون این امکان کمتر وجود دارد زیرا بازخوردها معمولا از طریق بخش سنجش افکار صدا و سیما گرفته می شود و ما خودمان این امکان را نداریم که ببینیم چقدر
روش های جذب و تربیت نیرو/ گفتاری از دکتر حمید حبشی (قسمت دوم)
و کشته نمی شد و الآن بود خدا را روزی صدبار شکر می کرد که عقلش را دست آهنگران نداد؟ گفت بله. گفتم بسیار خب، این شد یک فرضیه. ولی عزیزم قرار است از روی عقل بگوییم نه عِرقمان. حرف خودش را گذاشتم کف دستش. ما نباید چون با یک مفهومی مقابله داریم بگوییم حسین فهمیده را فهمیدم. باید حرف منطقی بزنیم، قبول؟ گفت بله. گفتم می خواهم بدانم حسین با کدام یک رفته است. کلاس شما مرا دوست دارد؟ گفتند بله
آنچه که از محمد جواد ظریف نمی دانید
جز این توقعی نمی رود. احمدی نژاد در اولین سفر آقای احمدی نژاد به نیویورک می دانم ایشان تمایل داشتند در همان سفر بنده را قبل از دیگر سفرا برکنار کنند ،اما ظاهرا مورد توافق رهبری قرار نگرفت ،علی رغم تاکید رهبری بر ادامه مسئولیت بنده این جانب فقط در آنجا حضور داشتم و کاری به من محول نمیشد حتی در مورد قطعنامه هایی که در شورای امنیت تصویب شد ،به هر ترتیب بنده از نظر روحی دو سال
نگذاشتم سایه طلاق بر زندگیم سنگینی کند
تمجید می کنم زیرا که باید دستان چنین مادرانی را بوسید. وی ادامه می دهد: وقتی دختر کوچکم به دبیرستان راه یافت من نیز تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم و توانستم پس از چند دهه وقفه در تحصیل دیپلم گرفته و سپس مدرک فوق دیپلم در رشته مدیریت خانواده را دریافت کنم. از نگاه های مردم می پرسم؛ میگویم آیا زمانی که طلاق گرفت و مهر مطلقه بر زندگیش خورد، رفتار مردم با او تغییری کرد؟ پاسخ می دهد: نه، نه
خشونت کلام بدتر از نمایش کشته شدن کسی روی صحنه است
نمونه نادری است. معمولا در مورد مکبث می گویند اگر یک پرده دیگر ادامه داشت به تماشاچی کشیده می شد. به نظرم این خشن ترین متنی است که من خوانده ام. از همین منظر خیلی متون دیگر هست که در کلام اتفاق می افتد و البته خشونت کلام خیلی وقت ها بسیار بیشتر از کشته شدن کسی روی صحنه است. خود این هم اتفاق نادری است. اما خیلی بانمک است چون نمونه ادبیاتی نداریم. تارانتینو نمونه سینمایی آن است. می بینیم که این اتفاق
ازدواج پزشکان با یکدیگر آری یا نه؟
خواستگاری او می رفتند. این نوع فرآیند گاه به جایی می رسید که داماد تا پای سفره عقد فردی که قرار است سال های باقی عمر خود را با او بگذارند را نمی دید. نهایت توجه به نظر پسر و دختر این بود که در برخی موارد قبل از ازدواج نظر آنها پرسیده می شد، اما باز تعیین کننده و انتخاب گر نهایی والدین بودند. درست یا غلط این نوع ازدواج اتفاقی است که در دوران گذشته رخ می داد و هر انحرافی از این معیار در واقع عدم
گفت وگویی منتشرنشده با ستاره درگذشته هالیوود/ پایان غم انگیز عمر شریف
خیلی از وزنم را از دست دادم. ورزش هم می کردم و در تئاتر هم مشغول بازی شدم. یادم می آید اولین نقش خودم را وقتی 13ساله بودم در یک تئاتر بازی کردم. بچه ها برایم دست می زدند. نه برای اینکه خوب بازی می کردم بلکه برای اینکه توانسته بودم آن همه عدد و شعر و چیزهای دیگر را حفظ کنم. این تئاتر مدرسه مرا تشویق کرد که دنبال هنرپیشگی بروم و عاشق آن شوم. وقتی درسم تمام شد، پدرم از من خواست با او کار
از حجابم خجالت می کشم
درواقع همه کسانی که قدرت استفاده داشته اند چنین بوده اند. کریستن سن نویسنده کتاب ایران در زمان ساسانیان در فصل نهم کتاب خویش می نویسد : در نقش شکار طاق بستان فقط چند تن از سه هزار زنی که خسرو (پرویز) در حرم داشت می بینیم. این شهریار هیچ گاه از این میل سیر نمی شد. دوشیزگان و بیوگان و زنان صاحب اولاد را در هر جا نشان می دادند به حرم خود می آورد. هر زمان که میل تجدید حرم می کرد نامه ای چند به
کشته شدن 9 میلیون ایرانی به دست بریتانیای کبیر در جنگ اول جهانی
شما اجر خیر بدهد و سایه تان را از سر اهل و عیالتان کم نکند. قحطی بزرگ در ایران مردم را به مردار خواری وا داشته بود از آنجا گذشتم و رسیدم به گذرِ تقی خان. در گذر تقی خان یک دکان شیربرنج فروشی بود. در روی بساط یک مجموعه بزرگ شیربرنج بود که تقریباَ ثلثی از آن فروخته شد و یک کاسه شیره با بشقابهای خالی و چند عدد قاشق نیز در روی بساط گذاشته بودند. من از وسط کوچه رو به بالا حرکت می
جلاد عراق از آغاز تا پایان + عکس
کل عراق (استخبارات) قرار داشت که مشهورترین بازوی سیستم امنیتی دولت بود و از استفاده از هرگونه ترور و شکنجه ابایی نداشت. این سازمان توسط برزان ابراهیم التکریتی که برادر کوچک تر و ناتنی صدام بود اداره می شد. ناظران خارجی از سال 1982 به این سو به این باور بودند که این سازمان در عملیات های مختلف، مخالفان صدام حسین در داخل و خارج از کشور را نابود می کند. صدام در حال بازی با دختر خردسالش
فرار جاده ای به سوی نابودی
/> کودکی بودم که باید یک شبه بزرگ میشدم. تا مادرم زنده بود و مهربانی اش در خانه جریان داشت، کودکی ام پر از خاطرات خوش بود، اما وقتی رفت و نسیم مهربانی اش را با خود برد، دختری شدم که باید دستورات ریز و درشت زن پدر را اطاعت می کردم. مادر که رفت و مهربانی اش را برد، محبت پدر هم به سردی گرایید. انگار اصلًا مرا نمی دید. پدر زمانی به یاد می آورد دختری هم دارد که قرار بود به خاطر نق زدن های مکرر زن
روایت نوه آیت الله کاشانی از قیام 30 تیر 31
فرستادگان آیت الله کاشانی به مراکز استانها یکپارچه آتش بود. بنده در صبح سی تیر در میدان بهارستان بودم که در مقابل باشگاه حزب زحمتکشان ملت ایران مردم را به گلوله بستند و جوانی را نقش بر زمین ساختند. بعدها دیدم که با خونش روی دیوار نوشته بود: این خون زحمتکشان ایران است. در همان لحظات یک راننده تاکسی مرا به داخل ماشینش کشید و گفت: جوان! به مادرت رحم کن! و مرا از صحنه خارج کرد. منزل آیت
عوامل موفقیت در کنکور سراسری به روایت برترین های 94 + تصاویر
انسانی با اشاره به موفقیت خود و اهمیت تداوم آن اظهار داشت: در این مدت درس خواندن پس از برنامه ریزی را مد نظر قرار داده در کار خود نظم و ساماندهی داشتم و در بیشتر موارد در ساعات معین درس خواندم. وی گفت: در طول سال تحصیلی 3 معلم به من انگیزه فوق العاده ای دادند و یکی از آن ها مسیر و راه را برای من روشن کرد که از آن ها تشکر می کنم، هم چنین از حمایت های خانواده و لطفی که خداوند به من داشت
آنیا لشنر: جذب روحیه ایرانی ها شدم
بازارهایی که من در اروپا دیده ام متفاوت بود. این بازار چندان پاکیزه نبود و سیستمی به نام چانه زدن آنجا وجود داشت. من تحت تأثیر نحوه استفاده از رنگ و نور در تهران قرار گرفتم. تلفیق شدن این نورها با شکل ساختمان ها بسیار زیباست، حتی دوست دارم چند پنجره از تهران با خودم ببرم. من در تهران با مترو هم سفر کردم که به نظرم از جایی مانند پاریس یا نیویورک، وضعیت بهتری داشت؛ البته از شهر من، یعنی مونیخ بهتر نبود
زندگی پر ماجرای آیت الله آزاد قزوینی از زبان خودش
دادم شما را دستگیر کنند، درد شدیدی اعضای مرا فرا گرفت. درآن حالت نذر کردم اگر خوب شدم، کاری به شما نداشته باشم. بعد از این نذر، کاملاً خوب شدم. * تو را در راه خدا دادم یادم هست در یکی از این مراسم، وقتی که مردم در حال سینه زنی بودند، من با این که نوجوان بودم با این اشعار شروع به خواندن این نوحه کردم: شمر گفتا به حسین حالیا دوران من است روز جولان من است شه
شهادت ارثیه خانوادگی
/> گفتید عضو بسیج هم بودید، فعالیت هایتان به چه صورت بود؟ من 12سال عضو بسیج بودم و در تمام این مدت با کمک چند نفر از خانم ها به افراد نیازمند کمک می کردیم یا برای رزمندگان وسیله و مواد غذایی می فرستادیم . تمام کارهایی که انجام دادیم فقط و فقط برای رضای خدا بود. می گویم برای رضای خدا، شاید باورتان نشود اما چند وقت قبل نمی دانم از طرف شهرداری بود یا جای دیگر، من که سواد ندارم ببینم از کجا بود
هنر مردمی را جدی نگرفته ایم/ از جلساتِ نقد کیهان بچه ها چیزهای زیادی یاد گرفتم
و پژوهشگران ما همین چراها را ثبت نکردند! من خودم همین سوال را از بزرگان ترکمن پرسیدم، آنها گفتند که وقتی دختر شوهر می کند و به منزل جدید همسرش می رود، مدت زمانی طول می کشد تا با این محیط جدید و یا اقوام جدید شوهرش اُخت شود. به همین دلیل پدران ما یک روبند را برای عروس های ترکمن می گذاشتند و عروس ها به هیچ وجه نباید این روبند را از سر بر می داشتند. این روبند برای این استفاده می شد تا حرمتها حفظ شود
خواستگار،جیب مادر زن را زد!
که پدرم و برادرم به شهرستان رفته بودند، پسر مورد علاقه ام را به خانه مان دعوت کردم، ولی مادرم مرا به داخل آشپزخانه صدا زد و گفت: این پسر نمی تواند همسر مناسبی برای آینده ات باشد و فکر نمی کردم این قدر بی سلیقه باشی، هر چه زودتر او را دست به سر کن برود. من به داخل اتاق پذیرایی برگشتم و پس از آن که پیمان یک لیوان شربت خورد از او خواستم که برود. دختر جوان گفت: پیمان رفت و هنوز چند دقیقه نگذشته بود که فهمیدم این پسر حقه باز مبلغ 300 هزار تومان وجه نقد و طلاجات مادرم را از داخل کشوی میز سرقت کرده است.پلیس وی رادستگیر کرد ومشخص شد او سابقه چندین فقره سرقت رابا همین ترفند داشته است. ...
هادی در روز تولدش دوباره متولد شد
/> هادی پس از چند ماه که از اولین مأموریت می گذشت، دوباره دلتنگ حرم اهل بیت شد و دوباره عزم سفر کرد. تنها چند روز از اسفندماه 1393 مانده بود که باز راهی شد. او آن قدر دلتنگ حرم آقا اباعبدالله الحسین(ع) شده بود که حتی نخواست برای اولین سال، بهار را در کنار همسرش که به تازگی ازدواج کرده بودند سپری کند. نخواست در کلبه کوچک خود بهار را آغاز کند به نظرم آنچه به او نشان داده بودند زیباتر و آرامش
دکتر بردیای قلابی همان محمد صادق دیپلمه است که ...
مشاوره جوابش را بدهم. وی افزود: پس از چند روزی که چندین بار با یکدیگر ملاقات داشتیم من ناخواسته به وی اعتماد و اطمینان کردم و در مدت 2 ماه یک میلیارد و 500 میلیون ریال پول به حسابش واریز کردم اما از یک ماه پیش بردیا تلفن همراه اش را خاموش کرد و دیگری هیچ اثری از وی نیافتم، حتی آدرس خانه اش را نیز تغییر داده و هیچ ردی از خود به جا نگذاشته است. در ادامه با توجه به اظهارات زن جوان پرونده در
وقتی 27 سالگی آخر دنیاست/ جشن تولد دختری جوان در خانه سالمندان! + عکس
غافلگیرم می کند. شاید قرار نبود از دختر نحیف و لاغری که "ام اس" رمقش را بریده لبخندی چنین گرم ببینم و احساسی چنین عمیق را لمس کنم. بعد از نشستن کنارش روی تخت، اولین سئوالم را می پرسم هرچند که جوابش را می دانم ولی می خواهم باب سخن را باز کنم و از چیزهای دیگری بپرسم. جواب فریبا به اولین سئوالم که در مورد سن و سالش است کمی غافلگیرم می کند. او همه استرس و نگرانی مرا با یک شوخی آوار می کند و