سایر منابع:
سایر خبرها
سردار نجات: حصر با درخواست رئیس قوه قضائیه و تایید شورای عالی امنیت ملی بود/ حتی یک نفر هم مخالفت نکرد
شده به خیابان آمده بودند و علنی روزه خواری می کردند و شعار ساختار شکن می دادند، اما فردای آن روز موسوی و کروبی از آنها حمایت کردند. وی در ادامه به ماجرای روز عاشورای همان سال اشاره کرد و گفت: من خودم در جریان وقایع آن روز با لباس مبدل ناظر صحنه ها بودم و حتی مجروح هم شدم. افراد در آن روز با سوت و کف و هلهله کنان به خیابان آمدند و حرمت روز عاشورا را شکستند، هر انسان دینداری از دیدن این
خوشحالم که به راه درست رفت
صغری خیل فرهنگ همسر شهید محمدی می گفت: یک روز همسرم به بهانه سر کار رفتن از خانه خارج شد و یک ماه بعد با خانه تماس گرفت و از مدافع شدنش گفت. نازگل کرمی، همسر شهیدی است که اکنون همه هم و غمش تربیت دو فرزند خردسالش است. یادگارانی از یک شهید که نازگل می خواهد آنها را مثل پدرشان بار بیاورد. آنچه در پی می آید حاصل همکلامی ما با همسر شهید مدافع حرم فاطمیون حسین محمدی است. خانم کرمی چند سال
خلق مسلمانی ها حیاط خانه آقا را سنگباران کردند
را ببرند. شهید مدنی می گویند: نمی توانم با شما بیایم، مگر اینکه پای حفظ جان در میان باشد و برای این کار حجت داشته باشم. اگر به پای خود بیایم، در روز قیامت در پاسخ به سؤال خدا که چرا از مبارزه دست کشیدی؟ جوابی ندارم . آنها هم که می بینند اینطور است، اسلحه می کشند و می گویند: وسایلتان را جمع کنید چون برنمی گردید! آقا گفتند که در اینجا میهمان هستند و وسیله ای ندارند. بعد هم گفتند که من سوار ماشین
حال بد والیبال به روایت دو ملی پوش سابق
. پیراهن درآوردنش کاملا اشتباه بود. بهترین کار هم آقای کولاکویچ کرد. من هم بودم هم او را و هم کسی که بانی شده را خط می زدم. علیرضا ما سر تمرین چقدر با هم بگومگو کردیم؟ علیرضا می گفت که بابا بهنام بده دیگر اما من می گفتم که دفاع نکن اما این یک بحث خانوادگی است. ورزشکاران ملی بازتاب بزرگی دارند. به نظر می رسد که اینها یک بغض است که باید ریشه یابی شود. آنقدر که به چند نفر در تیم ملی خارج از
جانشین اطلاعات سپاه: سران فتنه به استخر، سونا و اسب سواری می روند/ می خواستند مثل مصر، در میدان آزادی ...
نسبت دادند. امنیت ملی را هم مخدوش کردند بعد گفتند تقلب شده حالا همان دست اندرکاران آنروز فتنه امروز مجدداً کمیته فتنه تشکیل داده اند و می خواهند جای مجرم و قاضی را عوض کنند. - در 24 خرداد 88 رهبری مهندس موسوی را خواستند و به او گفتند که جنس تو از جنس ضدانقلاب نیست و اگر اعتراضی داری از مسیر قانونی پیگیری کن و به اون تذکر دادند که اگر کاری را شروع کردی معلوم نیست بتوانی جمع کنی و به شورای
حل مشکلات جهانی در تلگرام!/ طنز
چی؟ ترامپ: خودمم نمی دونم، برید معنیش رو پیدا کنید، خخخخخ! اردوغان: یه مینی بوس بازداشتی بار زدیم، دو تا صندلی خالیه، نبود؟ دو نفر زندان! حرکت! ترامپ: داداش این طوری که تو داری پیش میری پس فردا شهرام شب پره رو هم بازداشت میکنی، بابا ما با آهنگ های اون خاطره داریم. پوتین: آقا مشکلات جهانی حل شد، بگیرید بخوابید دیگه! نماینده سازمان ملل: کجا رفتید؟ منو همین طور در حال ابراز نگرانی ول نکنید برید، الو!... الو؟/ روزنامه ایران کلمات کلیدی طنز
مشتری گل؛ از ورزشکار معروف تا هنرمند خفن
. گاهی پول مغازه دارهای راسته رو جمع می کردم و براشون گل می خریدم و خودم از بغلش می زدم و یه آب باریکه ای بود. تا سال 91 که یکی از بچه ها اومد گفت عطا یک کیلو گل خریدیم 3 میلیون، نمی دونم چه غلطی باهاش بکنم؟ گفتم داداش نگران نباش. جاش امنه؟ گفت آره. گفتم هر روز علف رو پک کن بیار واسه من. نگران فروشش نباش. گفتم پک می زنیم 30 تومن ،15 من، 15 تو. بعد از فروش کار روی غلتک می افتد. شریک پایه و
روایت تکان دهنده فرار یک کودک خیابانی
هاست به صورت مخفیانه در پارکی در یکی از مناطق شمال شهر تهران زندگی می کند... . دقیقا سه هفته است که از مرکز نگهداری پسرانه بهزیستی فرار کرده. مرکزی حوالی شوش. طرح جمع آوری بچه ها بود، اومدن تو پارک بردنم. فقط پنج روز دووم آوردم و بعدشم زدم به چاک. از لحظه های فرار، تنها تپش های قلب خودش و تنها رفیق افغانش یادش مانده و بعد حس سرخوشی و رهایی... دیوارهاش زیاد بلند نبود، راحت فرار کردیم. خیلی ها فرار
از عشق تا نفرت به موتور
. کوچه خلوت بود، اما یک هو یک پیرمرد الاغ سوار که پیاز می فروخت، پیچید تو کوچه و من و دوچرخه ی حلاج با پیرمرد و الاغ خسته و درمانده اش شاخ به شاخ شدیم. فقط یادم می آید با صورت رفتم تو فرق سر الاغ بیچاره و بعد همه جا تاریک و سیاه شد. دو ماه دست و پایم در گچ بود و هر روز از آقاجانم پس گردنی و سیخونک نوش جان می کردم؛ چون وسیله ی حمل ونقل دوست صمیمی اش را ناکار و آقاجان که خیلی اهل رودربایستی بود، تقبل
هنوز نتوانسته اند بنویسند در سه راه مرگ شلمچه چه گذشت؟!
سوزاننده باشد.به زمین و زمان فحش می دادم و بیشتر به خودم که هرچه راننده گفت: بسه دیگه ... جا نداره ... به حرفش گوش ندادم و تعداد بیشتری را سوار آن ارابه آتشین مرگ کردم. حالا خودم را روی سینه سرد خاکریز ول کرده بودم و همچون کودکان مادرمرده، زار می زدم و هق هق می گریستیم. نه فقط من، همه بچه ها همین احساس را داشتند. دود خاکستری و سیاه همراه با بوی گوشت سوخته، منطقه را پر کرد. آفتاب خیلی زودتر داشت غروب می
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (441)
گود زورخونه س. 27. آیفون هم مثل هر چیز دیگه ای محاسن و معایب خودش رو داره اما در کل واقعا عالیه. مثلن همین که میتونی ببینی کی پشت دره. 28. کاش بزرگان سینما، تو این روز مبارک، یک بار برای همیشه، تکلیف دسته ی صندلی رو روشن می کردن. بالاخره مال ماست یا بغل دستی مون؟ الان اگه اوایل دهه70بود با همین موتور گازی براوو میتونستیم جلو دبیرستان دخترانه مخ بزنیم. به کجا
این زوج های دانشجو از زندگی مشترک می گویند
: می خواد دهنش شیرین بشه (با خنده) عروس: می خواد بله نهایی رو از عروس بگیره شما بلد هستید غذا درست کنید؟ داماد: دوپیازه تخم مرغ رو آره عروس: اشاره به همسرش می کنه و می گه: محمدامین جوجه کباب رو عالی درست می کنه. تاس کبابش از من هم بهتر درست می کنه. تاس کبابش تو کل فامیل معروفه. اگر غذای خانمت بعد از چند بار دوباره بسوزه چی می گید؟
شما بگویید: آیا آیفون X (ده) گزینه خوبی برای خرید است؟
گردی سادست خداوکیلی ارزش نداره اینهمه پول بدی برای گوشی هر سال دم از سی پی یو و رم و مگاپیکسل میزنن ولی فقط تعداد خیلی کمی هستند این چیز ها بکارشون میاد. پس من فعلاً به همین گوشیم میچسبم(لومیا730)،هر وقت مشکلی براش پیش اومد یکی از گوشی های میان رده ی جدید نوکیا رو میخرم. واسه تازه به دوران رسیده ها گزینه خوبی هست. بنظر من ارزش خرید رو داره ولی تو ایران نه
خون ریز و نغمه پاش
خانه آمدم قیامتی به پا شد هزارویک شب استاد عثمان محمدپرست، داستان اوست و دو تارش که باید از اول شنید. وقتی از نخستین باری که به دوتار دل داده پرسیدم، رفت به 75 سال پیش: نخستین بار که دوتار را دیدم وقتی بود که می رفتم مدرسه، یک خیاط در همان خیابان مسیر ما بود که بعضی وقت ها دوتارش را بر می داشت و دم مغازه می نشست و می زد. من همان جا دلبسته این ساز شدم. یک روز یک نفر را دیدم که در مسیر مدرسه
پاهایت را جمع کن!
مشکات: چند وقت پیش سوار تاکسی شدم و کنارم یه آقایی نشسته بود که انگار اصلا حواسش نبود منم تو ماشینم. بهش اعتراض کردم که آقا لطفا جمع تَر بشینید. اون خیلی بی ادبانه جواب داد که بیام رو سر تو بشینم؟ من خیلی از جوابش بدم اومد و از این بیشتر ناراحت شدم که راننده هیچ واکنشی نشون نداد. برای ارسال دیدگاهتان و تکمیل این گزارش، اینجا را کلیک کنید. انتهای پیام/ سجاد بنام
داستان 50 سال عاشقی غلام ژاپنی و ممدلالی
آوردی، بهش گفتن شان تالار وحدت رو آوردی پایین! خیلی ما رو اذیت کردن با حرفاشون! سی سال ما توی قهوه خونه میشینیم تا حالا نشده یک کارگردان بیاد دنبال دوتا از ما که مثلا با تجربه های این کاریم همه اش باید بدویم و التماس کنیم همه ش شده پارتی بازی و آشنا بازی... ممد لالی مشغول چه کاریه؟ تو فیلم هزار پا خیلی بازی خوبی بهش دادن پا به پای رضا عطاران و جواد عزتی بازی کرده
دیشب بابامو دیدم بن نایف!
حقیقتو بابات به کسی نگفته بود تا حالا - آه... پدر چرا... - بسه دیگه خودتو لوس نکن! حالا مثلا انگار یادش رفته ما نفری شست تا زن داشتیم! این چیزا طبیعیه پیش میاد. وقتی از خواب پاشدی یه راست نری تو حرم سرا، اول برو اونو عزلش کن جاش پسرتو نصب کن - باشه بابا - کاری نداری؟ - نه بابا جون، راستی! این دونه رو چیکار کنم؟ بن سلمان، پادشاه سن و
شهادت ، شرط اول ازدواج/ امام کاظم(ع) واسطه رضایت برای اعزام به سوریه شدند
جواب گفتم بله زمانی که دست مادر شهید را بوسیدم به مادر شهید عطایی گفتم دعا کنند برای ما نیز چنین سعادتی قسمت شود. آنجا جواد گفت: خدا خیرت بده خوشحالم شریک زندگیم با من همدل شده. همسر شهید جهانی ابراز می کند: جواد آن چنان عاشق شهادت بود که من او را به نام شهید زنده در تلفن همراهم ذخیره کرده بودم. خاطرم هست یک روز جواد به دنبال گوشی اش می گشت که دید به این نام در تلفن همراهم ذخیره شده و من
تقاضای قصاص در ملأعام و اشد مجازات برای متهمان
ماشین گرفتم آنها را ندیدم و چهارراه قیامدشت مهدی را پیدا کردم. داخل خودرو نشست و چند تکه از وسایل را از داشبورد سرقت کرد. 50متر دور شدیم مهدی گفت بچه را تحویل آژانس بده که گفتم آژانس بچه را نمی برد. وی افزود: مهدی به من گفت بچه را به کسی بده تا به خانواده اش تحویل دهد. بعد من به سمت ابزار فروشی رفتم، ماشین را پارک کردم و رفتم مواد خریدم. 27 هزار تومن پول خرد، یک تراول 50 هزار تومانی و
جزئیات جدید از نحوه مرگ بنیتا، دختربچه 8ماهه
فریادهای پدر و مادر کودک نشدید؟ که متهم گفت: خیر شیشه خودرو بالا بود. رئیس دادگاه پرسید: مهدی کجا به تو ملحق شد؟ که متهم به قیامدشت اشاره کرد و گفت: او پیاده از پشت دکه آمد و سوار ماشین شد. سپس متهم ردیف دوم در جایگاه قرار گرفت. وی گفت: ساکن پاکدشت و دارای دو فرزند هستم. سه فقره سابقه کیفری دارم که اولی به دلیل رابطه نامشروع در سال 73 بود. 16 سال داشتم و تبرئه شدم. بار دوم سرقت آهن آلات
اینجا انگی بر پیشانی مان نیست
/> درکارگاه از هر کسی که سؤال کنیم اول از کارش می گوید بعد از اعتیاد و بعد از پاک شدن و کارش در این کارخانه. فریبرز در بخش چسب کار می کند. : این قسمت موکت می ره فرم می خوره اینجا مدل تشک در میاد بیرون. از این کار خوشم میاد. خیلی بهش عادت کردم. -چند ساله اینجایی؟ - 5 سالی میشه اینجام. -چند سال مصرف کننده بودی؟ - 20 سال مصرف کننده بودم. - خانواده داری؟ - خبری
خاطرات شنیدنی محافظ رهبر انقلاب در دهه 60
را نشان دهد. بیشتر توضیح می دهید؟ نگاه مستقیم این است که فرد می گوید من به هر قیمتی حتی به قیمت از دست دادن جانم از شخصیت ها حفاظت کنم. نگاه غیرمستقیم این است که این شخصیت برای نظام است و باید حفظ شود. این دو نگاه مثل پوست و استخوان است که نمی شود از هم جدا شود. حال هر چقدر این حفاظت برگرفته از نگاه و رفتار اعتقادی و ریشه ای باشد ارزش دارتر می شود. یک بار رفتم استخر دیدم یک شخصیتی در
جزئیات جدید از نحوه مرگ بنیتا، دختربچه 8ماهه
داد: در مرحله اول در خانه شاکی بودم. بعد در قیامدشت مهدی را دیدم که به او گفتم اگر نیایی ماشین را رها می کنم و کاری ندارم. من در پاکدشت زندگی نمی کردم و در مشیریه پیش عمه ام زندگی می کردم. در این فاصله درباره بچه صحبتی نکردم و فقط مهدی گفت بچه را تحویل آژانس بده که من از ترس مأموران به سمت خانه مهدی نرفتم. قاضی گفت: چرا بچه را در آن محل رها کردی؟ متهم گفت: آنجا تره بار بود و تردد زیاد صورت می گرفت
نگاهی به 10 سال خماری و بی خانمانی
و کلی خواهش و التماس کرد. یکی هفته ای به خاطر اون و دخترم مواد نکشیدم ولی دوباره وسوسه شدم و یکی دوماه بعد که شوهرم پایپ رو توی دستم دید و دعوامون شد. یک هفته دخترمو برداشت و رفت. این بار من به پاش افتادم و التماس کردم. منو پیش دکتر برد و چند مدتی تحت درمان بودم ولی نمیدونم چرا نمی خواستم دست از مواد بکشم. اصلا به بچم نمی رسیدم، نه ناهار درست می کردم نه شام. بنده خدا شوهرم همه کارها رو انجام می
آیا گوشی های هوشمند نسل جدید را نابود کرده است؟
ها قبل از شروع دبیرستان صفحه ای در اینستاگرام دارند و زمان پیش از اینترنت را به یاد ندارند. نسل هزاره هم با اینترنت بزرگ شده، اما در همه زندگی آنها وجود نداشته و روز و شب در دست آنها نبوده است. زمانی که در سال 2007 آیفون معرفی شد، مسن ترین آی ژن ها در اوایل نوجوانی بودند و وقتی در سال 2010 آیپدها وارد شدند، دانشجوی دبیرستان بودند. در پژوهشی که در سال 2014 روی 5 هزار نوجوان آمریکایی انجام شده است
اتهام قتل عمد و در خواست قصاص در ملأ عام برای ربایندگان بنیتا
عمه بچه با من تماس گرفت و گفت که پدربچه با شما تماس می گیرد. رئیس دادگاه خطاب به متهم ردیف اول گفت: درخصوص سرقت اعلام کنید که چگونه متوحه روشن بودن ماشین شدید؟ متهم تصریح کرد: من اصلا متوجه نبودم و فقط به فکر رفیقم و گرفتن مواد بودم که مهدی گفت ماشین روشن است و سوار شو که من فورا سوار ماشین شدم و بعد پدر طفل روی کاپوت افتاد. قاضی پرسید شما مهارت در رانندگی داشتید
جریان انقلابی یک کنسرت روشن و معقول برگزارکند تا پیام حرفش به مردم برسد/ ظرفیت عظیم نماز جمعه را با ...
داریم که دکّان های دو نبش را مثل دکان دو نبش اصولگرایی و دکان دو نبش انقلابی بودن گرفته و ول نمی کنند ، بروند. بعد می گوییم که آقا شما 37 الی 38 سال بوده اید. دست شما هم درد نکند، آجرک اللّه . اجازه بدهید چند جوان هم بیایند و خدمت کنند. برخی افراد خودشان را مفسر قرآن و حرف رهبری و حرف امام و دارای فهم کامل از همه ی اینها می دانند و برای جوانان نه سر سوزنی در فهم و نه وزنی در عمل قائل اند. بر
عاملان قتل بنیتا را قصاص کنید
پاکدشت و دارای دو فرزند هستم. سه فقره سابقه کیفری دارم که اولی به دلیل رابطه نامشروع در سال 73 بود 16 سال داشتم و تبرئه شدم. بار دوم سرقت آهن آلات در دماوند بود که به حبس و شلاق محکوم شدم و بار سوم حمل و نگهداری شیشه که به حبس محکوم شدم.قاضی ازمتهم پرسید: در یک سال اخیر اعتیاد داشتی که متهم پاسخ داد: 16 ماه پاک بودم و در روز سیزده بدر اعتیادم شروع شد که برای مصرف مواد به مشیریه رفتم و این اتفاق
حاج حسن: خدا هست این حرف امام(ره) است
اساس باید باشد. به من گفتند یک ده پانزده روز دهه فجر بیا داستان انقلاب، رادیو مثل اربعین بود، یک شبکه رادیویی زده بودند، گفتم من بیایم چه بگویم؟ سندها وجریانات دست شماست! من می آیم برای شما اسناد آشکار و منتشر شده حرف بزنم این که دارم در روزنامه می زنم، بعد هم بچه هایی که الان دست به کار هستند در این زمینه صاحب نظر هستند، دو سه نفر ما این جا داریم همین طوری دارند کارها را می کنند. امام
این استادیوم سهم منه! حق منه !
موضوع اشاره نکردید؟ اول اینکه در خود مجلس هم فراکسیون ها با حضور نسوان مشکل دارند، دوم اینکه ما چند نوع نطق داریم نطق سالانه، خارج از دستور، بحث بر سر لوایح و .... تذکر های پنج دقیقه ای قرعه کشی می شود اما تا حالا یک نطق هم به اسم من در نیامده، از چی دفاع کنم خدا خیرت بده! آیا از نمایندگان اصولگرا هم طرفدار حضور زنان در ورزشگاه هستند؟ اره بابا مثل آقای جعفرپور که حتی تلاش کرده