سایر منابع:
سایر خبرها
وقتی فرزاد از پشت شمشادهای پارک بیرون آمد، شوکه شدم چون او شوهرم بود!
اش به کارشناس اجتماعی کلانتری سجاد مشهد گفت: سه سال قبل وقتی در پارک با دوستم قدم می زدیم، نگاه جوانی که از پشت شمشادها بیرون آمد، توجهم را به خود جلب کرد. همین نگاه موجب شد تا من درگیر یک عشق خیابانی شوم. مهرزاد آن قدر با حرف های عاشقانه اش مرا تحت تأثیر قرار داده بود که احساس می کردم تنها در کنار او خوشبخت می شوم. اگرچه او جوانی بیکار و بی پول بود اما پدرش وضعیت مالی مناسبی داشت. وقتی موضوع
چشم هایش
دعوت کرد تا به خانه او بروم، اما من برای دیدن فرشته، زنی با چهار فرزند خردسال و غمی عمیق، رفته بودم. باورم نمی شود که در مرکز یک استان چنین خانه هایی مسکونی است. راه دور بود و خانه عجیب مخروبه و بزرگ! عمو و زن عمو و چند روز دیگر هم فرزند آنها همراه با خانواده کوچک فرشته زندگی می کردند. بودن آنها امنیت فرشته و چهار یتیم بود. فرشته جوان بود، اما جوان نمی نمود. لبخند می زد، اما شاد نبود. سخن می
درگیری خون بار به خاطر پیدانکردن توالت
حضورشان نشدم اما همچنان عصبانی بودند و به سمت من حمله کردند. من چاقویی نداشتم و چاقویی را که مقتول با آن به من حمله کرد از او گرفتم و یک ضربه زدم. البته قصدم هم واردکردن ضربه نبود می خواستم خودم را از درگیری نجات دهم. متهم گفت: بعد از این حادثه بود که به خانه یکی از اقوامم رفتم و در آنجا پناه گرفتم اما بعد از 20 روز دچار عذاب وجدان شدم و تصمیم گرفتم خودم را معرفی کنم. با پایان گفته های متهم و
قصاص؛ مجازات مردی که پدری را به خاطر صدای فرزندانش کشت
پس از تعطیلی یک تور والیبال در حیاط آن نصب کرد که فرزندانش بازی کنند. بچه هایش بیشتر اوقات برای بازی به آنجا می آمدند و با سروصداهای شان برای ما ایجاد مزاحمت می کردند. چند بار به آنها اعتراض کردم؛ اما آنها توجه نکردند. حمید درباره روز حادثه گفت: برای حرف زدن درباره این موضوع به کارخانه متروکه رفتم که عصبانی شدم و با مقتول درگیر شدم. درگیری بالا گرفت و من با چاقو او را زدم و مقتول روی زمین افتاد
تجهیز ناوهای ارتش به "سوخت هسته ای" در مرحله تحقیقات است/ نظام هر تصمیمی درباره یمن بگیرد، اقدام می کنیم
؟ سیاری: ما تا زمان دفاع مقدس، بعد از دفاع مقدس تا 1370 اصلا زیردریایی نداشتیم و زیردریایی نمی شناختیم و در جنگ زیردریایی نداشتیم. ما سال 70 به زیردریایی دسترسی پیدا کردیم. سه زیردریایی کیلوکلاس را به نام طارق، نوح و یونس از روسیه خریداری کردیم، اما از آن به بعد ما به توانایی بالایی دسترسی پیدا کردیم. و آن، اینکه انهایی را که خریدیم را تعمیرات اساسی انجام دادیم که پیشرفت بسیار
بخشش قاتل زن باردار / راحله با پسر همسایه ارتباط زشت داشت
ناشناس، پلیس همسایه مقتول را دستگیر و او در بازجویی ها به قتل زن شوهردار همسایه اعتراف کرد. اشکان به مأموران گفت: من عاشق راحله بودم اما روز حادثه Incident که به خانه اش رفتم با هم درگیر شدیم و او را با چاقوی آشپزخانه کشتم و فرار Escape کردم. پس از اعتراف اشکان به قتل زن جوان و بازسازی صحنه و تکمیل تحقیقات، پرونده برای محاکمه به شعبه دوم دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد و قضات او را به
آمریکا در اجرای برجام بدعهدی کرده است/چیزی از دولت در مورد اقتصاد مقاومتی ندیدم/از نیروهای جوان تری برای ...
افغانستان چه کار می کنید. هیچی آنها را می کُشیم (با خنده). آقای میرسلیم 20 سال است که ریاست هیأت مدیره یک شرکت واردات موتور را برعهده دارد که هنوز یک موتور نساخته اند؛ ایشان نزدیک 20 و چند سال است که رئیس نجات غریق ایران است من نمی خواستم درمناظرات حرف نامربوط بزنم وگرنه می توانستم سؤال بپرسم شما چه رئیس نجات غریقی هستید که سالانه این تعداد در دریاها کشته می شوند؛ من خودم اینگونه سؤالات را بیهوده
ماجرای دستگیری هویدا توسط شهید موحددانش
دفعه های قبل فرق می کند چون همسر داری و چه بسا فرزند هم داشته باشی. از علیرضا کمک خواسته بود که در نبودش با خانواده اش چه کند؟! پدر شهید توضیح می دهد: یک مقدار من پول داشتم و یک مقدار هم خودش جمع کرده بود، رفتیم یک ماشین خریدیم و به نام من هم کرد. گفتم چرا به نام من کردی؟ گفت من را با آتش جهنم طرف نکن. فقط سفارش کرد اگر بچه دار شدم اسم فرزندم را حضرت امام(ره) انتخاب کند. علی رفت و 13 روز بعد به
سرقت 1/5 میلیارد تومانی از هر خانه
وجه نقد، 5 کیلو طلا، اوراق دیگر به ارزش 1.5 میلیارد تومان سرقت شده است. مالباخته ای دیگر نیز در شکایتش به کارآگاهان گفت: در تاریخ 13 دی ماه چهار روز به مسافرت رفتم؛ وقتی به خانه مراجعه کردم متوجه تخریب توپی درب ورودی واحد منزل شدم در همان وارسی ابتدائی مشاهده کردم درب گاوصندوق تخریب شده و محتویات آن شامل چندین سرویس برلیان، یک قطعه انگشتر الماس، چندین قاب طلا، چندین گردنبند یاقوت، تعدادی خودنویس
من جاسوس نیستم
صورت می گیرند. هنگامی که من با این مسأله در کشمکش بودم، با خودم فکر کردم چطور می توانم با بالاترین سطح مسئولیت، این کار را انجام دهم. بیشینه کردن منافع عمومی، درحالی که کمترین خطر را داشته باشد و از میان همه راه هایی که می توانستم بروم، مثل رفتن به کنگره، هنگامی که هیچ قانونی در این زمینه وجود ندارد، در نتیجه هیچ حمایت قانونی برای یک کارمند خصوصی وجود ندارد. یک پیمانکار در بخش اطلاعات مثل من
آرزویم ایستادن روی سکوی المپیک است
به کشتی خانواده ام بودند. هیچ وقت به این فکر نکردی که با حضور در رشته های دیگر مثل ورزش های رزمی نظیر تکواندو می توانی به آرزویت یعنی حضور در المپیک برسی؟ من قبل از این 10 سال تکواندو کار کردم و 3 سال هم در اردوی تیم ملی بودم اما شرایطش آن قدر بد بود که باعث شد سمت کشتی بروم. همان طور که گفتم، المپیک آرزوی من است و اگر شرایط مهیا شود، شاید از طریق یک رشته دیگر برای رسیدن به مدال المپیک
مشتی که امیرعلی را برای همیشه ساکت کرد
بود. مشکل مالی چطور؟ من نانوا هستم. 13 سال است که این کار را انجام می دهم. الان هم در یک نان فانتزی کار می کنم. تحصیلات زیادی ندارم تا سوم راهنمایی بیشتر درس نخواندم، وضع مالی خوبی ندارم اما به نان شبم هم محتاج نیستم. بیشتر عصبانیت من به خاطر اختلافات خانواده با همسرم است. اعتیاد داری؟ نه. اصلا. چند ضربه به امیرعلی زدی؟ به صورت و سر او 6 ضربه زدم. وقتی به خودم
دیه 500 میلیون تومانی مجازات قتل در پارک اقاقیا
دوستانم در حال بازی والیبال بودیم که بازی را رها کردم و به دستشویی پارک رفتم، اما درهای سرویس بهداشتی بسته بود. مجبور شدم به خرابه ای پشت پارک بروم. البته من، مقتول و دوستانش که بعداً معلوم شد آن نزدیک نشسته بودند را ندیدم. بعد با اعتراض آنها متوجه شدم و عذرخواهی کردم، اما مقتول حاضرجوابی کرد و فحش و ناسزا داد. عصبانی شدم و با هم درگیر شدیم که در آن لحظه مقتول چاقویی از جیبش درآورد و به طرفم حمله ور شد
اصرار پدر و مادر به طلاق عروس به مرگ امیرعلی سه ماهه انجامید
ام در زندگی ام دخالت می کردند تا جایی که شب قبل از حادثه با همسرم مشاجره لفظی کردم. صبح روز حادثه همسرم، امیر علی را پیش من گذاشت و خودش برای پرداخت قسط به بانک رفت. دقایقی بعد از رفتن همسرم گریه های امیر علی شروع شد. هر چقدر تلاش کردم او را آرام کنم فایده ای نداشت. خیلی عصبانی شده بودم و کنترلم را از دست دادم و با دست حدود شش ضربه به دو طرف صورت امیر علی زدم که حالش بد شد. در حالی که
بهترین عکس را از لبخند همت انداختم
وزارت ارشاد به منطقه رفتم. وقتی به پنجوین رفتم و متوجه شدم همت فرمانده لشکر27 محمدرسول الله(ص) است از عمو حسن خواستم به من کمک کند تا همت را ببینم. حسن مردی کوتاه قد معروف به عمو حسن بود که در تدارکات کار می کرد. حدود 65 سال داشت. آدم مهربان و با تقوایی بود. وقتی من را دید گفت تولباس نظامی نداری؟ باید لباس رزمی بپوشی. برای همین یک دست لباس نظامی به من داد. عمو حسن به من گفت برای دیدن همت هم باید صبر
حصر فرصتی بود و هست که اینها سر عقل بیایند
اند و مورد ضربه قرار نگرفته باشند که طبیعی است اما همه کسانی که در عملیات میدانی بودند، بازداشت یا کشته شدند. مهم این است که بعد از آن عملیات اجازه تکرار حادثه مشابهی را ندادیم مخصوصاً در زمان تحلیف. سردار کوثری: محصورین فتنه 88 مسافرت می کنند/حصر فرصتی بود و هست که اینها سر عقل بیایند تسنیم: در زمان برگزاری تحلیف، تروریست ها برنامه یا توطئه ای برای انجام نداشتند؟
دفاع مقدس آمیختن جهاد اکبر با معنویت/ رسالت سنگین نسل ها در قبال مجاهدت ها و جانفشانی های شهدا و رزمندگان
حضورش در جبهه گفت و تصریح کرد: دانش آموز اول دبیرستان بودم و با توجه به سخنان امام خمینی(ره) و ضرورتی که برای کشورم می دیدم دوست داشتم به جبهه بروم، خانواده ام با وجود اینکه تک پسر بودم مخالفتی نداشتند و این شد که عازم شدم. رزمنده هشت سال دفاع مقدس با بیان اینکه اسفند سال 60 برای نخستین بار در جبهه حضور پیدا کردم، ادامه داد: برای اعزام به جبهه در بسیج ثبت نام کردم، اما لیست بسیج پر شد و
سیاه بازی برای فرار از اتهام قتل
ساعت 8صبح دیروز به قاضی کاظم میرزایی، بازپرس ویژه قتل مشهد خبر رسید که زوج جوانی در خانه ای در منطقه آرامگاه فردوسی به قتل رسیده اند. کسی که پلیس را در جریان این جنایت قرار داده بود، برادر یکی از مقتولان(زن جوان) به نام صادق بود. او مدعی شده بود: دامادمان شب قبل در خانه مان مهمان بود. صبح که شد، مادرم راهی محل کارش شد و من هم برای خرید بنزین به پمپ بنزین رفتم و خواهرم و شوهرش در خانه تنها بودند
عامل جنایت پارک اقاقیا از قصاص گریخت
. با نجات پسر جوان از چوبه دار، او دیروز در شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران به لحاظ جنبه عمومی جرم محاکمه شد. در این جلسه که به ریاست قاضی اصغر عبداللهی و با حضور قاضی واعظی برگزار شد، پسر جوان که حالا 24سال دارد، در جایگاه قرار گرفت و بار دیگر آنچه را که اتفاق افتاده بود، شرح داد. او گفت: آن روز در پارک نزدیک خانه مان مشغول والیبال بودم. بعد از چند دقیقه می خواستم به
کاش معاون اولی احمدی نژاد را پذیرفته بودم
بود چون مصطفی را می شناخت، من را هم شناخت و از من پول نگرفت. مشمول بند پ شدید! [می خندد] بالاخره، خب مصطفی را می شناختند. البرز پولی بود، معروف بود به کالج البرز. یادم هست آن موقع سالی ششصد تومان شهریه می گرفتند. من رفتم گفتم آقای دکتر! من که پول ندارم، با همان لهجه شمالی اش گفت برادر چمران که نباید پول بدهد. فقط 5 تومان برای کارت تحصیلی دادم. بعد از البرز به دانشکده هنرهای
دستگیری عامل قتل خانوادگی در روستا +عکس
اقدام به قتل مادر، پدر و پسربچه هفت ساله کرده بود. او بعد از تلاش شبانه روزی ماموران در اطراف اصفهان دستگیر شد. محمدحسین نصرتی افزود: این قتل خارج از سمیرم رخ داد و عامل قتل نیز ساکن سمیرم نبود. متهم در بازجویی ها مدعی شد، مدتی قبل از همسرم جدا شدم و خانواده خواهرم را عامل این جدایی می دانستم. به همین خاطر تصمیم به انتقام گرفتم و شبانه با ورود به خانه شان، تیراندازی کردم. بعد از آن هم به
کودکان و نوجوانان در چنگال گوشی های هوشمند
مورد استفاده فرزندانش از تبلت می کوید: بچه ها فقط برای بازی از تبلت استفاده می کردند و ما هم خوشحال بودیم که سرگرم هستند و با امکانات روز آشنا می شوند اما بعد از یک سال بازی مداوم با تبلت متوجه اختلال در بینایی هردوی آنها شدیم و متأسفانه هر دو فرزندان من مجبور شدند برای رفتن به مدرسه عینک بزنند. پزشک معالج استفاده مداوم و بی رویه از تبلت را عامل ضعیف شدن چشم فرزندان من می داند. استفاده
به بعضی ها ژن خوب می رسد و به ما ...
هایی هم داشتم که می خواستم در کنارش بزنم. آن حرف ها حرف هایی بود که اگر می خواستم آن ها را در گونه دیگری بگویم امکان ساختش در ایران سال 96 یا چند سال قبل و بعدش به دلیل شرایط اجتماعی و فرهنگی مهیا نبود. با این ذهنیت و پیش فرض که خنداندن مردم ایران خیلی کار سختی است، و سال هاست که مردم از فیلمساز جلوتر هستند و دست فیلمساز را به راحتی می توانند بخوانند، سراغ ساخت این فیلم رفتم. در قصه کمدی
مزاحمت هایی که نصیب آیت الله هاشمی می شد الان نصیب ما شده/پنج نفر از اعضای خانواده ماممنوع الخروج ...
سایت خبری تحلیلی هنگام Hengamnews.com: دومین دختر اکبر هاشمی رفسنجانی، فائزه است؛ یکی از نام آشناترین فرزندان او که در همه سال هایی که از ورودش به عرصه سیاست گذشته، او را به عنوان یکی از پرسروصداترین و البته پرحاشیه ترین فرزندان آیت الله هاشمی می شناسند. فائزه هاشمی رفسنجانی در آن دو ساعتی که در دفترش روبه روی ما نشست برای مصاحبه ای مفصل درباره زندگی و خانواده و دغدغه همیشگی اش مسائل
خاطرات حجت الاسلام والمسلمین باطنی از دوران اسارت
بپیوندم؛ وقتی به چهارراه رسیدم هوا گرگ و میش بود ولی هیچ خبری از آن دو رزمنده نبود متوجه شدم آن ها نیز دستور عقب نشینی گرفتند و به سمت نیروهای خودی بازگشتند؛ وقتی می خواستم به سمت نیروهای خودی برگردم با نیروهای عراقی روبرو شدم و بعد از مدتی رویارویی به اسارت آن ها درآمدم. استاد حوزه علمیه ادامه داد: وقتی به اسارت درآمدم بعد از کتک های مفصلی که از دست ارشد عراقی ها خوردم از آن ها
قیدی: مزد خود را از خانواده های شهدا گرفتم/ همسر شهید مدق: امیدوارم از قصه دفاع خسته نشویم
بر ندارید در بخش دیگر این برنامه اشتری از پزشک یاران هشت سال دفاع مقدس گفت: 16 سال داشتم که در جنگ و محاصره آبادان بودم و مقدمات ورود مجروحین به اتاق عمل را در بیمارستان انجام می دادیم. جنگ آمیخته با دلهره، اضطراب و وحشت است که ما باید آن را مخفی می کردیم. تعداد خانم ها انگشت شمار بودند. من در بخش جراحی شب کاری می دادم . برخی شبیخون ها باعث می شد رزمنده ها دست و پایشان قطع شود و این
از آلمان به آلمان؛ داستان زن داعشی و مرد سوری!
ها در خلال نسل کشی صورت گرفته به دست ترک ها در سال 1915 بوده است. در آن زمان، خانواده های عرب در شهر، کودکان ارمنی را به سرپرستی قبول کرده بودند. زمانیکه داعش در سال 2014، کنترل شهر رقه را به دست گرفت، به نوعی یک تبادل جمعیت ناخوشایند صورت پذیرفت. ده ها هزار نفر از مردم، شهر را ترک کردند که بیشتر آن ها سر از آلمان درآوردند. در همین حال، 900 آلمانی نیز به عنوان تروریست های خارجی با سفر
یک صورت، یک ترکش، 58 تیغ/ از دهانم تکه استخوان خرد شده در می آوردم+تصاویر
رفتم، حدود 26 بار جراحی شدم. یعنی با وجود اینکه مجروح بودید باز رفتید جبهه؟ بله. اما بعد از چند ماه زخم هایم عفونت کرد و دوباره برگشتم بیمارستان. بعد از آن من را فرستادند انگلیس . هفت ماه هم آنجا بستری بودم و آنجا برایم دندان مصنوعی کار گذاشتند. بعد از آن برگشتم ایران. بعد حدود سال 70 بود که پرفسور تسیه از فرانسه به ایران آمد ، پانزده بار هم زیر دست ایشان جراحی شدم. هر
کودتای نقاب را بچه های نوهد لو دادند/ در بیسیم شنیدم که به ایران حمله شده است
. سال 51 که فارغ التحصیل شدم، پدرم از دنیا رفت و من که تنها پسر خانواده بودم، سرپرست خانواده هم شدم. * در آن زمان خانواده های مذهبی مخالفتی با اینکه پسرشان در ارتش خدمت کند، نداشتند؟ نه. پدر من یک فرد مذهبی بود و اتفاقاً هر چیزی را در حد اعتدالش رعایت می کرد و متعصب و افراطی نبود. یک خاطره هم از ایشان دارم. یک بار خودشان تعریف می کردند که تعدادی سلاح از
روایت مسلمان شدن جوان استرالیایی
به گزارش شیعه نیوز ، جوان استرالیایی که در یک خانواده بی دین بزرگ شده بود، پس از تحقیق درباره ادیان مختلف با قرآن آشنا شده و به دین مبین اسلام تشرف می یابد. وی که اکنون به عنوان یک مبلغ اسلام در شهر ملبورن استرالیا فعالیت هایی دارد، در برنامه ای داستان مسلمان شدن خود را این چنین تعریف کرد: داستان مسلمان شدن من از سال اول دانشگاه شروع شد. در آن سال مشکلات زیادی برای من پیش آمد