سایر منابع:
سایر خبرها
چرا نخبه های ایرانی تمایل به بازگشت ندارند؟
شوخی ندارد و کار کردن برای شان عار نیست. شغل داشتند خارج از کشور خیلی مهم است، اینکه شما سر بار جامعه و خانواده ات نباشی. یک نکته دیگری که مهاجران نگرانش هستند، بازار کار است. مدام از خودشان می پرسند که اگر به ایران برگردم قرار است با این تخصص کجا کار کنم؟ بله شما وقتی چند سال ایران نباشی به احتمال زیاد تمام آشناها، دوستان و اصطلاحا لینک های کاری تان را از دست داده اید. آن
مقاومت رزمندگان درسال اول جنگ باعث توقف پیشروی ماشین جنگی عراق شد
افسر ارشد عملیاتی در طرح های نظامی ارتش جمهوری اسلامی در هشت سال دوران دفاع مقدس افزود: باید گفت که ارتش غافلگیرنشده است، اینکه می گویند ارتش چرا در مرز نبوده ارتش با اجازه خود نمی تواند برود لب مرز باید از طرف مقامات عالیرتبه سیاسی این جابجایی ها و نقل و انتقالات دستور و انجام شود . در روزی که عراق به ما حمله می کند ما غافلگیر نشدیم چون دریافته بودیم که می خواهد به ما حمله کند و آیا اینکه غفلت
آخرین وداع
برای حسین صداقتش به اثبات نخواهد رسید و ما تو را یزید زمانه، شمر زمانه و شما را ادامه دهنده راه قاتلان حسین می دانیم و ما به عشق حسین اسرائیل را نابود خواهیم کرد. پناهیان با بیان اینکه ما عزادار حسین نیستیم مگر اینکه اسرائیل را از صفحه روزگار محو کنیم، تصریح کرد: به سر بریده شهید حججی قسم سرهای سردمداران اسرائیل را از بدن جدا خواهیم کرد. وی با بیان اینکه ایرانی ها فریب نمی خورند، خاطرنشان
نامجو به روایت نامجو
بود که ما را به هم ریخت. او خیمه خانواده و فامیل بود. به قول شاعر تا تو شدی کشته و ما بی سر و سامان شدیم... . دوست نداشتید یک پدر معمولی داشتید ولی الان کنارتان بود؟ ناصر: پدرم یک قهرمان ملی است و من به خاطر همه تلاش هایی که برای سربلندی و استقلال کشور انجام داده به او افتخار می کنم، اما وقتی نبود فرهنگسازی باعث می شود بعضی افراد فکر کنند حالا چه امتیازات ویژه ای به ما تعلق می
این خانواده جزو آمارها نیست
نمی آیند و کار نمی کنند. "نسیبه" و "جمیله" هر دو در یک کارگاه کار می کنند و روی هم حقوق یک کارگر را می گیرند تا کرایه و خرج خانه مادرشان را که در روستای دیگری همان نزدیکی هاست را بدهند. ناز بی بی سال تولد هیچ کدام از بچه ها را یادش نیست. آنها حدس می زنند 15،16 سالشان باشد. به قول خودشان، الکی یک روز را مشخص کرده اند و جشن تولد می گیرند. یکی شان اصلا به مدرسه نرفته و فقط قرآن خواندن بلد
منبری موفق است که پاسخگوی سوالات جوانان باشد/ مشغول شدن به پوسته ظاهری عزاداری از مهم ترین آسیب ها است
وظایف مهم روحانیون مشرفی ادامه داد: قبل از اینکه دشمنان به ویژه وهابیت خبیث، ذهن جوانان را از شبهات پر کنند باید جوانان به صورت منطقی و مستدل با تاریخ اسلام و تاریخ عاشورا آشنا شوند و این یکی از مهم ترین وظایف روحانیون، اهل منبر، اساتیدُ معلمان، پدر و مادرها و مدیران هیئت های مذهبی است. * منبری موفق است که بتواند پاسخگوی سوالات طبیعی جوانان باشد وی خاطرنشان کرد: بر اساس مطالبات
درس های مشترک ما با آقای رئیس جمهور
مشترک وجه اشتراک همه دانش آموزانی است که بعد از پایان سال های تحصیلی راه شان از یکدیگر جدا می شود. اما همه آنها تا قبل از آن، درس های مشترکی را گذرانده اند و حالا هرکدام از آن دانش آموزان نیمکت نشین دیروز راه جدایی رفته اند، یکی پزشکی مشهور و یکی دیگر مهندس شده، یکی هم مثل من روزنامه نگار و یکی هم مثل حسن روحانی رئیس جمهوری. اما واقعیت این است که بین نسل های ما و پدر و مادرهایمان چندین دهه فاصله
مسیحای من
چی؟ گفتم می خواهم بروم سوربن درس بخوانم. گفت: تو اگر سوربن بروی نفهم می شوی؟ گفتم چطور؟ گفت من مأموریتم این است که تا این جا بیایم جنبه های اقتصادی و فرهنگی کشورم را تبلیغ کنم تا مردم شما بروند آن جا درس بخوانند اما چون رفیق تو هستم و دوستت دارم به تو می گویم که اگر بروی سوربن هیچ چیزی از تو درنمی آید. گفت: تو گیاه وحشی کویری هستی و باید به همان حالت بزرگ بشوی. ولی حتما سفر به فرانسه را امتحان کن
دوبار ممنوع القلم شدم
قبل از این که بینایی اش را کامل از دست بدهد، می خواهد یک بار دیگر مرا ببیند. من هم فورا سوار طیاره شدم و برگشتم. در کارهای شما چند مفهوم پررنگ است مانند آزادی و امید؛ چه دغدغه هایی باعث می شوند کامبیز درمبخش این روزها سوژه ای را بکشد؟ من یک مسیری را رفتم که منجر شد بسیاری از مجلات معتبر و مهم خارجی کارهای مرا چاپ کردند و نشان شوالیه هنر و ادبیات فرانسه به من اهدا شد. کارهایم را خیلی از
برای این مدافع حرم اهل بیت (علیهم السلام) آرزوی علو درجات کردند
. کمتر شهیدی را سراغ داریم که این جور خدای متعال او را در چشم همه عزیز کرده باشد. خداوند جوان شما را عزیز کرده. خدا ان شاءالله به شما اجر بدهد، به شما صبر بدهد، خدا ان شاءالله شما را عزیز کند. خداوند به مادر، به خانم، به پدر، به همه بازماندگان ان شاءالله عوض خیر بدهد و همه تان را توفیق دهد که بتوانید به وظایفتان عمل کنید در ادامه راه این شهید. خدا ما را هم قدردان شهدا قرار بدهد. مراسم
محمدرضا تک فرزند خانواده بود
و مادرت چکار می کنند؟ - پدرم کارمند و مادرم خانه دار است. - درس و مشقت چطور بود؟ - نمره هایم خوب بود. - محمدرضا چطور به جبهه آمدی؟ - به سختی. -چرا به سختی؟ - پدر و مادرم موافق اعزام من به جبهه نبودند... (اینجا بود که بغض محمدرضا ترکید و با گریه ادامه داد) من تک فرزند هستم. خانواده می ترسیدند اتفاقی برایم بیفتد. بدون اجازه پدر و مادرم به مسجد محله رفتم و
جلاله چشم انتظار (+گزارش تصویری)
روستاهای جلاله طبیعت زیبایی به چشم می خورد، در طول راه روستای ماشک کار درختان اناری دیده می شد که سرخی شان چشم نواز بود ،برخی انارهای هم انگار غم سنگین جلاله را دل داشتند که روی درختان ترکیده بودند.به ماشک کار رسیدیم روستایی که پای یک کوه واقع شده بود.تعداد خانوار کمی دراین روستا بود شاید 8 خانوار.روستا مدرسه نداشت بچه ها زیر درختان درس می خواندند ودر فصل زمستان نیز به خانه ای سنگی می رفتند که به
امر به معروف و نهی از منکر در جبهه به معنای واقعی نمود پیدا کرد
شهدای مدافع حرم هستند . غلامرضا نژاد گفت: امنیت و آرامش امروزی که ما در کشور داریم راحت به دست نیامده و خون های زیادی برای امنیت امروزه ریخته شده، پدر و مادران زیادی هنوز چشم انتظار فرزندانشان هستند لذا بر همه ما لازم است که قدر این نظام، امنیت و آرامش را بدانیم و با اطاعت از ولی امر مسلمین و پشتیبانی ولایت فقیه نگذاریم هیچ کس قصد نگاه چپ کردن به کشور و آرمانهای ما داشته باشد. وی
سئوالی که نباید از دانش آموزان پرسیده شود
شغل پدرمان برای معلمان مهم است؟ نحوه ی آموزش دانش آموز چه ارتباطی با شغل پدر دارد؟ به قول بچه ها، شغل پدرم بی کلاس بود! و همین موضوع ذهنم را درگیر کرده و موجب سرافکندگی ام می شد. یک کودک نمی تواند درک کند که نباید از هیچ شغلی در جامعه خجالت کشید، اما از معلمان انتظار می رود علاوه بر تعهد خود برای آموزش درسی کودکان، به اخلاق پرورشی خود نیز دقت کافی داشته و نسبت به مکالمات خود و
می زنی لبخند پیدا می شود سرهای تیر..
سرخ بود و تو هم به ضیافت عشق رفتی. قنداقه ات را اِحرام خویش کردی و راهی خانه دوست شدی.به نیمه های حجّت که رسیدی، تقدیر این شد که پدر حج نیمه تمامش را در کربلا کامل کند. بسیاری، حسین علیه السلام را که باطن کعبه بود، رها کردند و مسافر کربلا نشدند اما تو که از قبیله عشقی پشت به قبله قبیله نکردی تا در کربلا ، حاجی شوی. شش ماه برایت کافی بود تا کربلایی شوی؛ شش ماه کافی بود تا از بند ناسوت برهی
تحلیل یک جامعه شناس از یک سفر به ترکیه
موضوعات است. همه چیز را از نگاه جامعه و تربیت می بینم. جان دیویی هم که فیلسوف و روان شناس تربیتی است گفته همه چیز تربیت است و فلسفه یعنی تربیت. من اعتقاد دارم مشکل تربیتی ما، بیش از این که مربوط به مسائل سیاسی و اقتصادی باشد، جنبه فرهنگی دارد. *در آن نوشته ها درباره شهروندان کشورهای دیگر آورده بودید که پدر و مادرها سعی می کنند فرزندان شان را مستقل بار بیاورند و زندگی کنند. همان
گردهمایی رزمندگان هشت سال دفاع مقدس در باشت برگزار شد
، رشادت های مردم عزیزمان داریم،اگر امروز با خیال راحت دولت پروژه ها را افتتاح میکند و زنگ مدارس را به صدا درمی آورند درصورتی در کشورهای همسایه ما مدارس و دانشگاه های آنها در دست نیروهای دفاع از سرزمین است. این یادگار دوران دفاع مقدس ادامه داد: امروزه ما مدیون خون شهدا هستیم، مدیون کسانی هستیم که دور از خانواده زخم خوردند و شکنجه شدند کسانی که آسایش نداشتند. حاج جلال محمدپور
تاثیر رفیق در اندک زمان عمر از لسان آیت الله جاودان
. دیگر می روم. دیگر نمی ایستم. به محض اینکه ایستادی بدی های او به تو می چسبد. درست بالعکس خوبی هایش هم می چسبد. یک حرف دیگر که خیلی حرف اصلی است. خیلی اصلی است. آقا همه چیز در این دنیا تمام می شود و می رود؟ همین شصت هفتاد سال است؟ بعدش تمام است؟ نه. من عملا چه می گویم؟ همین است؟ تمام؟ همه کوشش و زحمت و فکر و غصه و همه چیز ما در حول و هوش همین دنیا است. شما اگر درس می خوانید درس خواندید
سئوالی که نباید از دانش آموزان پرسیده شود + عکس
جای سوال بود که چرا شغل پدرمان برای معلمان مهم است؟ نحوه ی آموزش دانش آموز چه ارتباطی با شغل پدر دارد؟ به قول بچه ها، شغل پدرم بی کلاس بود! و همین موضوع ذهنم را درگیر کرده و موجب سرافکندگی ام می شد. یک کودک نمی تواند درک کند که نباید از هیچ شغلی در جامعه خجالت کشید، اما از معلمان انتظار می رود علاوه بر تعهد خود برای آموزش درسی کودکان، به اخلاق پرورشی خود نیز دقت کافی داشته و
چهل و دومین جلد طنز مدرسه پرماجرا با ترجمه مونا قائمی منتشر شد
من اِی.جِی است و از مدرسه متنفرم شروع می کند؛ اما شادترین لحظات خود را در مدرسه می گذراند؛ مدرسه ای که مدیرش آقای کلاتز ، برای شادی دانش آموزان حاضر است، لباس بابانوئل بپوشد، اسکیت سواری کند و حتی از سقف آویزان شود! مستخدمش یعنی خانم لازار هم از دیوار راست بالا می رود و معلم هنرش با دستمال های کهنه برای خودش لباس می دوزد. در مدرسه بی مدرسه همه معلم ها و مدیر مدرسه الامنتری، به خاطر اینکه
کار کودکان مافیا ندارد
چیزها را در اختیار کودک قرار دهد تا کودک به خاطر نداشتن شناسنامه از مدرسه رفتن محروم نشود و در عوض به بازار کار راه پیدا کند. باید در چنین شرایطی راهکارهایی برای حل مشکل کار کودک پیدا شود، بر فرض مثال یارانه این افراد اضافه شود و از آن به عنوان یک اهرم فشار در برابر کار کودک استفاده کنیم، گفته شود اگر کودک تو دوباره در خیابان پیدایش شود، این یارانه 500 هزار تومانی ات را قطع می کنیم. اگر پدر
معجزه؛ شهیدی که به کمک پدرش آمد/ ماجرای ترور علی نفتی در یزد توسط جلادان منافق
ترز کرمان که روستایی محروم بود متولد شدم؛ سال 56 به خاطر محرومیت روستا و نبود امکانات آموزشی به یزد آمده و در یزد ساکن شدیم، در دوران انقلاب در جلسات حظیره حضور داشتم و بعد از انقلاب با شروع جنگ تحمیلی قصد رفتن به جبهه را داشتم که برادرم عباس مانع شد و خواست تا وی زنده است و در جبهه حضور دارد من در کنار پدر و مادر بمانم و اگر شهید شد من برای ادامه راه به جبهه بروم؛ عباس اردیبهشت 60 به جبهه رفت و در
سریال دردناک بیمارانی که نیازمند پرستار تمام وقت هستند
پرستاری شده. چراکه اعتمادی به آنها ندارد: شوهرم شهرستان کار می کند و من مانده ام و یک دختر 13 ساله. بچه آنقدر فشار تحمل کرده که کمردرد و پا درد دارد. الان باید درس بخواند، بازی کند، از زندگی لذت ببرد... من هم انسانم، آیا حقم نیست که مثل همه آدم ها هفته ای 2 بار حمام کنم؟ برای هر بار حمام کردن 25 هزار تومان می دهم که در هفته می شود 50 هزار تومان. این هزینه فقط برای حمام است. تازه خیلی اوقات کسی را
نخستین مدارس در ایران؛ مسیری به سوی تجدد
مخالفت با صدای زنگ مدرسه که آن را به ناقوس کلیسا تشبیه کرده بودند، میرزا حسن تبریزی، معروف به رشدیه، این بیت را سرود و در زمان شروع کلاس ها از یکی از دانش آموزان می خواست آن را با صدای بلند بخواند. رشدیه، موسس مدارس نوین در ایران، درست در سال تاسیس دارالفنون (1230) در تبریز به دنیا آمد. او فرزند ملاهادی از علمای بنام تبریز بود و برخلاف توصیه های اولیه پدر، مبنی بر خواندن درس طلبگی، تصمیم
سیستان و بلوچستان دیار لاله های افتخار آفرین در جنگ تحمیلی 8 ساله/ از جوانترین شهید و مبارز دفاع مقدس تا ...
دفاع جانانه در ایستگاه حسینیه، در شرایطی که بالگردهای دشمن از یک سو و نفربرهای نیروهای بعثی از سویی دیگر بچه های گردان را به محاصره خویش در آورده بودند، پس از ساعتها مقاومت به اسارت دشمن درآمد. وی در دوران اسارت در اردوگاه 17و 18 تکریت، مدیریت و رهبری بچه های لشکر 41 ثارالله را به نحو خردمندانه ای برعهده داشتند و در وحدت و صبر و بصیرت آزادگان در برابر فشار شکنجه های سخت و طاقت فرسای دشمن نقش
مروری بر فعالیت های دینی و تقریبی "سفیر گمنام" مرحوم آیت الله شیخ عزیزالله خسروی
ماندیم و برای خرید نان هم به بیرون از مدرسه نمی رفتیم و با نان خشک های موجود در انبار ارتزاق می کردیم. مرحوم آقا شیخ عزیزالله خسروی پس از چند سال به قم مهاجرت می کنند و در محضر آیت الله حجت کوه کمری و آیت الله فیض قمی تلمذ کردند. ایشان جزو ده دوازده نفری بودند که در محضر امام خمینی(ره) درس فلسفه می خواندند و بعد هم با آمدن آیت الله العظمی بروجردی به قم، ایشان در درس آیت الله بروجردی هم
اولین گفتگو با قاتل ستایش قریشی در زندان
مهم بود. دوست داشتم پدرم تشویقم کند اما او این کار را نکرد. در چه سنی به بلوغ رسیدی؟ شاید از حدود 10سالگی. صحنه هایی دیده بودم که باعث شد دچار بلوغ زودرس شوم. وضعیت تحصیلی ات چطور بود؟ همیشه لپ تاپ می بردم مدرسه. سی دی کتاب ها را می گذاشتم و به معلم ها کمک می کردم اما درس نمی خواندم. از همان اول درس خواندن را دوست نداشتم. اما انضباطم همیشه خوب بود چون
شاعران یزدی ابیاتشان را تقدیم به شهید حججی کردند
بگو سر دادن ما در مسیر عشق آسان است درِ یک شیشه عطری واشد و بوی خوشش پیچید کسی میگفت انگاری گلاب ناب کاشان است تو بی سر، مقتدا بی سر، محرم فصل بی سرهاست به روی دستِ مادرها تن بی سر فراوان است الهه سلطانی که از داغ غمی سنگین دل صدپاره میلرزد به یاد مادر محسن که امشب اشک ریزان است دلم لرزید و شعرم در عروج عاشقی وا ماند که از شوق ولایت
تنها مرگ گرسنه نمی ماند
هزار کودک بی سرپرست اینجا در کمپ ها آواره اند.کودکانی که یا پدر و مادرشان را در جریان حمله نظامی های میانمار از دست داده اند یا در جریان فرار به اینجا در رود نف غرق شده اند و برخی از پدران هم در میانمار مانده اند به امید بهتر شدن اوضاع و برقراری امنیت. برای همین در کمپ پناهندگان تا چشم کار می کند زن های بی پناه می بینی و بچه های سرگردان.مظفر احمد از طرف دانشگاه بنگلادش برای کمک به آوارگان به
سرداران شهید علوی از کودکی تا شهادت
دوختم ،قرار شد پدرت فردا شما را به خیاطی ببرد تا برایتان کت نوبدوزد .سید داود:نه م ادرجان لازم نیست حجت ومهدی بروند کافی است کت من تازه است ،من نمی خواهم. مش رحیم مثل همیشه اندازه ها را بزرگتر بر می داشت تا بچه ها که بزرگتر می شوند لباسها اندازه شان بشود. پس این داود کجا مانده چرا نمی آید ؟این را پدر به حجت گفت.مادرت بیشتر از همه سفارش او را کرده بود. سید حجت شانه