سایر خبرها
اسماعیل آباد؛ دشت هور العظیم تهران
به گزارش تابناک : کافی است غروب یکی از روزهای پاییزی راهی منطقه 199 و محله اسماعیل آباد و یا دولتخواه شوید؛ آن زمان است که معنی محشر و روز قیامت را می فهمید. نزدیک به 60 سال است که مردمان این محله ها در هم آمیختن آسمان و زمین را دیده اند. باد که از سمت شهریار بوزد، چشمان نگران مادران به دنبال فرزندانشان است تا برای در امان ماندن از این مصیبت بزرگ آنها را به داخل خانه های کوچک و فرسوده شان بکشاند. باد که از سمت شهریار بوزد؛ زندگی هم برای مردمان این م
برای استقبال از مصدق تا فرودگاه مهرآباد دویدیم
جذاب بود. گاو فیلمی بود که آقای خمینی از آن تمجید کردند و به فیلمسازان توصیه کردند که فیلم هایی مثل آن بسازند و دستور داد که در تلویزیون پخش شود. فیلمبرداری فیلم گاو چقدر طول کشید؟ برای فیلم گاو نزدیک 2ماه درگیر کار بودیم ودر آن زمان صدا سر صحنه نداشتیم و بعد از فیلمبرداری مدتی را هم برای صداگذاری آن وقت گذاشتیم. همه شما به جای خودتان حرف زدید؟ بله. اصلا
انتخاب این مادر را به خاطر بسپارید!
بصورت داوطلب کار می کنیم و باید برای این کار یک سری آزمایش بدهی، اگر قبول شدی می توانی اینجا کار کنی. حتی فکرش را هم نمی کردم. سریع دست به کار شدم و بالاخره بعد از گزینش و آزمایش 5 روز مانده بود به تولد حضرت علی (ع) شدم یکی از داوطلبین شیرخوارگاه آمنه. هانیه 6ماه بعد از جدا شدن از همسرش به شیرخوارگاه آمنه پیوسته است: من یک آدم وسواسی بودم و نمی توانستم بچه ها را بشویم. ولی کم کم برای خودم
کسب تجربه بهترین دستاورد حضور در مسابقات غرب آسیا بود
حضور حدود 29کشور در بخش آقایان و بانوان و رده های سنی مختلف برگزار شد که من هم در رده سنی بزرگسالان و هم در رده سنی امید شرکت داشتم. وی ادامه داد: در مجموع بزرگسالان و امید با ثبت زمان یک ساعت و چهار دقیقه و 23ثانیه سیزدهم و در رده سنی زیر بیست و سه سال یا همان امید دوم شدم. نائب قهرمان مسابقات سه گانه غرب آسیا در اردن درباره مهم ترین حریفانش در این مسابقات اظهارکرد
6 روز زندگی مرد شیشه ای با جسد همسرش!
که باز کردم، دیدم همسرم پایش را روی گردنم گذاشته است. وحشت کرده بودم او را هل دادم که کناری افتاد. به زور می گفت بلند شو برویم شیشه بخریم. من هم عصبانی شده و با دستانم گلویش را گرفتم که بیهوش شد. روز بعد شیشه خریدم و به خانه آمدم. چند بار همسرم را صدا کردم تا بیاید مواد بکشد اما جواب نداد. به سمتش رفتم و متوجه شدم مرده است. دو روز در کنار جسد می نشستم و با همسرم حرف می زدم. شب ها هم کنار او می
پنجه در پنجه آتش با دستان خالی
شوم سراسیمه همه چیز را رها می کنم و به آنجا می روم. سال هاست که در کنار مردان آتش را خاموش می کنم و بعد از خاموش شدن آتش با وجدانی آسوده به خانه باز می گردم. فرزندانم نیز در این راه مرا همراهی می کنند و از کودکی به آنها آموخته ام که جنگل نیز مثل خانه ما است و باید برای حفظ آن تلاش کنیم. اوایل وقتی برای اطفای حریق می رفتم فرزندانم مخالفت می کردند و می گفتند ممکن است لباس هایم آتش بگیرد یا بر اثر
سفر بدون عصای سفید
اسنپ ماشین می گیرم به راننده زنگ می زنم و می گویم که نابینا هستم و با یک عصای سفید در فلان جا منتظر شما ایستادم. در مجموع سفرهایی که با اسنپ داشتم فقط یک یا دو مورد بوده که راننده بعد از تماس من لغو سفر زده است که آنها هم هر کدام دلایلی مثل تمام شدن گاز ماشین آوردند. در کل حس خوبی از سفر با رانندگان اسنپ دریافت می کنم و به نظرم اگر به طور میانگین در نظر بگیریم برخورد مناسبی دارند. اغلب ضعف هایی
گفت وگوی جالب امام با آیت الله حکیم/ آیت الله خوئی نخستین مرجعی بود که به دیدار امام در عراق رفت
کار بردم، به کار نمی بردم. حالا همه را یکسان تعبیر می کنم که القاب بالا و پایین نشوند، اما در منزل آقای خویی مثلا گفتم: آقای خمینی فرمودند، آقای حکیم گفتند! بعد رفتم منزل. شب بود که مرحوم امام پیشکارشان را فرستادند که: آقا گفته اند: اگر امکان دارد، تشریف بیاورید که می خواهم با شما صحبت کنم . رفتم و در طبقه بالا فقط امام و آقای آشیخ نصرالله خلخالی بودند و من. ایشان فرمودند: چه کار کردی آقای صادقی
تفحص پیکر شهید زیاری با رویای صادقهء پدر
صلیب سرخ و پیگیری کردم، اما آن ها می گفتند نامی از احمد در لیست شان ندارند. هشت ماه بعد آن منطقه ای که احمد به گفته دوستانش آنجا به شهادت رسیده بود آزاد شد. یادم است یکی از بچه های ساری ساعت 2 نصف شب آمد خانه ما را پیدا کرد و گفت: آن منطقه آزاد شده و می توانیم برویم دنبال پیکر شهدا. ماه مبارک رمضان بود. فردا صبح همراه با یک راهنما و چند نفری که در تیم خنثی سازی مین بودند به منطقه رفتیم. بچه ها مین را
شهادت آیت الله به روایت محافظش
شدیم و من یک دفعه دیدم که جوانی به سمت آقای اشرفی اصفهانی آمد. من چون کنار بلندگو قرار داشتم به اندازه 30 سانتی متر از ایشان جلوتر بودم. بلند شدم و این جوان منافق را از آقای اشرفی اصفهانی جدا کردم. این بمب روی من عمل کرد اما آن ها روی آن نارنجک شیاری قرار داده بودند که رو به جلو عمل کند. من و آن شیطان، پرت شدیم به عقب. شهید اشرفی اصفهانی هم بین آن فرد و دیوار قرار داشتند که پشتشان به دیوار برخورد
سفری مجازی به استانبول، همراه با همگردی | سفرنامه استانبول ( قسمت اول )
اوایل مهر برای یک سفر 5 روزه به استانبول برنامه ریزی کردم. با اینکه چندین بار از این شهر به عنوان ترانزیت استفاده کرده بودم ولی هیچ وقت داخلش نرفته بودم. بنابراین تصمیم گرفتم تا یک سفر کوتاه به این شهر داشته باشم. اول تصمیم داشتم با تور برم ولی بعدا منصرف شدم و تصمیم گرفتم تا هتل را خودم رزرو کنم. علت هم این بود که عموم هتل های چارتری در محله تکسیم بود و من ترجیح می دادم در منطقه سلطان احمد که
قاتل: مقتول به همسرم تجاوز کرده بود
داده است. متهم ادامه داد: با شنیدن این سخنان تصمیم گرفتم اکبر و همسرم را به قتل برسانم. از فریبا خواستم اکبر را به باغی که گاهی به آنجا می رفتم، بکشاند. فریبا قبول کرد و تلفنی با اکبر قرار گذاشت. هنگامی که اکبر وارد باغ شد درحالی که پشت در ایستاده بودم، او را غافلگیر کردم و دستم را روی دهانش گذاشتم. بعد از اینکه اکبر بی هوش روی زمین افتاد او را رها کردم و همراه همسرم به خانه برگشتیم
گوهرگانی و 1330 روز مدیریتش در کهگیلویه و بویراحمد
به گزارش ریواس جنوب از یاسوج، جعفر گوهرگانی را قاطبه مردم استان از روزهای مدیریتش در جهاد کشاورزی شهرستان گچساران به یاد دارند؛ او در آن روزهای نخست مدیریتش نشانه های از تفاوت در مدیریت داشت و همین او را بر سر زبان ها انداخت. نخستین های زیادی در دوران مدیریت او در گچساران رقم خورد که حاصل جسارت و روحیه ریسک پذیری او در سیستم اداری بود. جعفر گوهرگانی که در دولت اصلاحات نخستین تجربه مدیریتی را در سطح شهرستان داشت به سرعت سوار بر ریز و بم سیستم اداری شد؛ او بارها وزیر جهاد کشاورزی را به گچساران آورد تا کارهای نخستین او را ببیند و از او حمایت کند. همین آشنایی ها و بازدیدها بود که مهر تأیید محمود حجتی را که در همان سال ها نیز وزیر جهاد کشاورزی بود بر کارنامه مدیریتی او نشاند. از جعفر گوهرگانی در ذهن وزیر جهاد کشاورزی یک مدیر عملیاتی جسور ثبت شده و همین ذهنیت باعث شد تا با همه پیشنهادهای مدیریتی خارج از بدنه اجرایی جهاد کشاورزی، مخالفت کند و بر ماندن گوهرگانی در حوزه اجرایی تأکید کند. محمود حجتی یکی از موفق ترین وزرای دولت یازدهم بود که عملکرد او بارها تحسین و تأیید مقام معظم رهبری را در پی داشت و همه این ویژگی ها از وزیر جهاد کشاورزی، چ ...
چرا شهید همدانی “حبیب” سپاه شد
دادم گفتند که همه این ها مورد قبول است ولی وظیفه ذاتی و اصلی شما این بوده که این بخش را به حد مطلوبی برسانی و بعد به دنبال آن کارها بروی خب ابتدا به ساکن مقداری ناراحت شدم ولی بعدها که دیدم نگاه شهید همدانی چقدر بالاتر بود و حساسیت به جایی داشتند که برای نظام جمهوری بود چون در عملیات مرصاد که دشمن به تنگه چهارزبر رسید یک گردان از انصار در آنجا مقابل دشمن ایستاد و من لحظه ای به خودم آمدم و گفتم به
اسنودن: همچنان امیدی هست حتی برای من
می کند. اما به جای مجازات، به جای استعفا، به جای تغییر این فعالیت های جاسوسی، همه آنچه به دست آوردیم یک قانون جدید بود که می گفت هیچ کدام از اینها عیبی ندارد. تعجب کردید وقتی متوجه شدید سازمان اطلاعات خارجی آلمان، بی ان دی، دوستانی مثل نخست وزیر اسرائیل را زیرنظر گرفته بود یا چهار هزار گزینشگر دارد که فقط روی ایالات متحده متمرکزند؟ تعجب نکردم، ناامید شدم. در واقع اوضاع فرانسه هم
مارکوپولوی فوتبال ایران که 45 روز در پارک خوابید
می کنم تا بالاخره مرا صدا کرد. اما من اصلا بازی شان را نگاه نمی کردم و به خودم مطمئن بودم که بازی خوبی دارم. قد و هیکل مرا دید و گفت پسر شانزده ساله هستی؟ گفتم بله. گفت برو لخت شو و به زمین برو. همان اول سورته چی که مرا راه نمی داد می گفت که توپ را به من بدهند. همان موقع سوت زدند و گفتند برو حسن چالوسی. ماهی سفید و زیتون آوردند با 250 هزار تومان و خوابگاه و غذا! گفتم فقط اجازه دهید بروم از پدر و
بهترین زمان زایمان چند هفتگی است؟
. حتی می گفت کسانی را به یا دارد که برای آن که فرزندشان در این تاریخ به دنیا بیاید گریه هم می کردند: من وقتی باردار شدم متوجه شدم که زمان تولد دخترم یا اواخر اردیبهشت است یا اوایل خرداد. خیلی خوشحال بودم و دلم می خواست در خرداد و به ویژه سوم خرداد به دنیا بیاید تا تاریخ رندی در شناسنامه اش ثبت شود. به یاد دارم زمانی که پیش دکتر می رفتم، خیلی به او اصرار می کردم که در تاریخ سوم خرداد بچه ام به دنیا
قرآن؛ نوایی که در جان زهرا زمزمه می شود
پس از حضور در کلاس های حفظ دارالقرآن حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی(ع) روزی دو صفحه حفظ می کردم و به دلیل سرعت بخشیدن به حفظم نیز در اواخر روزی چهار صفحه حفظ داشتم و دو جزء نیز مرور می کردم و به مادرم تحویل می دادم. زهرا می گوید: بالاخره با تلاش های زیاد و توفیقی که خداوند به من داد، موفق شدم در آبان ماه سال 95 حفظم را کامل کنم و در آذرماه نیز در جشنی که به منظور فارغ التحفیظی گرفته شده بود حضور
پشت صحنه تئاتری که شاه دید: اینجا شکنجه بود
و کسر یا ایرادی داشته باشد، تقصیر توست! یعنی که تمام. این یعنی جوانمرد با آن همه کار معوق و نگرانی های سفرهایی که داشت و... باید به سر کار نظارت ساخت تالار سنگلج هم می رفت: به هر روی با قرار مداری با مهندس جواهری، همان روز عصر به محل ساختمان رفتم. به قول اهل ساخت و ساز، سفت کاری تمام شده بود و مشغول زدن سقف سالن بودند. خوشبختانه صحنه و سالن ساختمان تئاتر نه به خاطر اطلاعات فنی ویژه نمایشی، [بلکه
احسان حدادی: به روزهای خوب گذشته برمی گردم
/> بله، خدا را شکر. خوشبختانه این چند ماه اخیر تمرینات خوبی داشتم. کارکردن با آقای توکلی برایم خیلی خوب بود. ایشان از مربیان بدن ساز خوبی هستند که در کار با وزنه به من خیلی کمک کردند. من بعد از اینکه وزنم را پایین آوردم، دچار ضعف شدم. حتی در بازی های آسیایی 2014 کره جنوبی هم به زور توانستم 65 متر بیندازم و قهرمان شوم. یکی از دلایلی که این چند سال افت رکورد داشتم به خاطر این بود که تمرکز کافی
احمد نعینع؛ پزشکی که تسکین را در تلاوت یافت
ده گانه را نزد آن ها آموختم. این روند ادامه داشت تا آن که در سال 1978 میلادی از دانشگاه فارغ التحصیل شدم. ارتباط روزانه شما با قرآن چگونه است؟ روزانه بعد از نماز صبح، تلاوت قرآن را آغاز و یک یا دو جزء قرآن را در راه رفتن به بیمارستان و برگشتن به منزل تکمیل می کنم. در اوقات فراغت نیز به تلاوت قرآن مشغولم و تا قرآن نخوانم کارهای روزمره دیگر همچون مطالعه روزنامه، کتاب و ... را
کمبود امکانات آموزشی برای نابینایان در استان/ مسوولان به اجرای قانون استخدامی معلولان بی توجهی می کنند
ببینید؟ دوست دارم اولین کسانی را که می بینم پدر و مادرم باشند چراکه وجودم را مرهون زحمات این عزیزان می دانم. آیا تا کنون پیش آمده که از زندگی احساس خستگی و گله مندی کنید؟ بله طبیعتا هر انسانی ممکن است در برخی از شرایط احساس خستگی نماید من هم مانند همه انسان ها در این موقعیت قرار گرفته ام ، در آن شرایط فقط سعی می کنم با زمزمه ” خدایا راضی هستم به رضایت” خودم را آرام
چمران: تخلفات زیادی در انتخابات شورای شهر دیدیم/ مردم یک لیست امید دستشان بود و بدون دقت خاص به صندوق ها ...
دیدیم که تهران به این وضع درآمد؛ و البته این فقط برای دهه ی هفتاد نبود، متأسفانه بعد آن هم به نوع دیگری ادامه پیدا کرد به طوری این روند با تدوین و تصویب قانون بلندمرتبه سازی در دهه ی هفتاد پیگیری شد. حالا من خودم یک مقداری سال 49 در طرح جامع تهران کار کرده بودم؛ هم در شهرداری و هم در مشاور و بعد از آن نیز دوران سربازی را سپری کردم. من سال 47 از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدم، و دو سال هم به عنوان
جهانگردی به خاطر درختان
حضوری استفاده کردم. 11سال پیش، کار کردن با اینترنت به این راحتی نبود و گوشی های اندروید وجود نداشت. یاد گرفتن کار با اینترنت و تقویت زبان، بخش دیگری از برنامه ریزی هایم بود.در یکسالی که درگیر مقدمات سفر بودم، کتفم به شدت آسیب دید و مجبور شدم تمام پس انداز چندین ساله ام را صرف جراحی و درمانم کنم. بعد از 8 ماه کتفم بهتر شد، اما از همان نقطه دوباره آسیب دیدم ولی کم نیاوردم. رؤیایم بزرگ تر از این حرف
اعتراف تازه داماد به قتل هولناک دختر دانشجو
های مارک دار نمی خرم. می گفت یا باید خانه داشته و یا دنبال کار باشم. من ابتدا آرام بودم و سعی داشتم او را هم آرام کنم؛ برای همین حرف را عوض کردم و به او گفتم قرار است به سربازی بروم و وقتی برگشتم به دنبال کاری مناسب می روم اما او حرف هایم را باور نمی کرد. وقتی دعوایمان بالا گرفت، من که به شدت عصبانی شده بودم هلش دادم و دستم را روی گلویش گذاشتم. وقتی به خودم آمدم دیدم بیهوش شده است. بعد
ناگفته های مرد شماره 2 جنایت کهریزک
مشغول شدید؟ خیر چون گفتند نیرو کم داریم. رئیس نهاد قوه قضائیه که آن زمان آقای شیرج بود نظر مخالف داشت چون قاضی کم داشتند. پس اطلاعاتی نشدید و دادیار شدید. بله. اولین ابلاغ قضایی من دادیاری دادسرای عمومی و انقلاب اردبیل بود. حدود دو ماه در اردبیل کار کردم اما به دلیل عدم آشنایی با زبان ترکی به استان فارس شهرستان فسا منتقل شدم. در آنجا قاضی تحقیق بودم. دادیار شعبه اول و
ملی پوش امید کاراته زنان: عباسعلی الگوی من است/ برای رسیدن به المپیک باید پله پله گام برداشت
را به ما گوشزد کرده اند و به مرز آمادگی رسیده ایم و بهتر نیز خواهیم شد تا با آمادگی کامل در مسابقات جهانی اسپانیا حاضر شویم. او درباره پیش بینی خود از کسب نتایج در جهانی اسپانیا با توجه به کسب مدال طلای آسیایی قزاقستان، اظهار کرد: انتظار زیادی از خودم دارم. در کاراته وان ترکیه ناکام بودم و دور اول مسابقات حذف شدم، چرا که نخستین بار بود در مسابقات رده سنی بزرگسالان حضور داشتم و تحت
سازمان سیا چطور برای دانشمندان هسته ای ایران تور پهن می کند؟
آراسته نبود. سراغش رفتم، خودم را معرفی کردم، و اسمش را پرسیدم. گفت الکساندر و پس از مکثی کوتاه، بلوزوف. از این همایش خوشتان آمده است؟ او گفت نه و سعی کرد جلوی سؤال های بیشترم را بگیرد. من از سفارت روسیه ام. نظری ندارم. فقط می خواهم باخبر بشوم، همین. یک کارت ویزیت به او تقدیم کردم و کارت ویزیتش را خواستم که بی ثمر بود. من فقط یک ماه است که اینجایم. هنوز کارت هایم چاپ نشده اند.
با وجود نابینایی ، یک ساله موفق به حفظ کل قرآن شدم
یمن قدم دخترم موفق شدم در عرض یک سال کل قرآن را حفظ کنم. این حافظ روشن دل گفت: من برای حفظ قرآن نه کلاسی رفتم و نه به موسسه ای مراجعه کردم. من استادی داشتم که به منزل ما مراجعه می کرد و با من همراهی میکرد و من این را عنایت خدا می دانم که کمک کرد با وجود نابینایی و سختی های خاص خود توانستم یک ساله کل قرآن را حفظ کنم. صفری گفت: هم اکنون در روستا مشغول تبلیغ بوده و روحانی مسجد
تئاتر تهران فربه شده است/ جشنواره ها بودجه تئاتر را خالی می کنند
داریم! مظفری ادامه داد: قبل انقلاب ما وزارت فرهنگ و هنر را داشتیم اما بعد از آن اسم وزارتخانه شد فرهنگ و ارشاد و هنر از آن حذف شد. همه چیز دارد ذیل فرهنگ انجام می شود. در حالی که هنر می تواند بودجه اختصاصی خود را داشته باشد که در راه خودش هزینه شود. در حالی که اکنون نمی دانیم چه مقدار از بودجه وزارت ارشاد، مربوط به هنر است، چه مقدار از آن به تئاتر اختصاص دارد و از این بین سهم تئاتر