سایر منابع:
سایر خبرها
مردم می پرسند چقدر گرفتی رفتی سوریه؟ گفتگو با مدافع حرم BMW سوار/ شهید شدن افتخار است اما من رفتم که ...
بیامرزد شهید میثم نظری را که سریع دست انداخت توی کمر من و من را نشاند. که در همین حین یک تیر هم خورد به کتف راستم. میثم داد زد بچه ها حمید را زدند ، حمید را بکشید عقب. بچه ها من را پشت یک سنگ نشاندند . همان موقع دیدم که میثم نظری را زدند و میثم شهید شد. سنگر بعدی عباس آبیاری را زدند. عباس هم شهید شد. آمدم آن طرف تر دیدم امیرعلی محمدیان هم شهید شده. بقیه اسمشان یادم نیست. فقط من مانده بودم و یکی دیگر از
حاج قاسم گفت باید آقامرتضی را از گمنامی دربیاوریم
، علم، تکریت، بیجی و ارتفاعات مکحول در عراق بود و در عملیات محرم در منطقه حلب (سال 94) بسیار مؤثر عمل کرد. در گفت وگو با فاطمه کاظمی همسر شهید مرتضی حسین پور، برگ هایی از زندگی این فرمانده شهید را مرور می کنیم. فصل آشنایی شما و شهید مرتضی حسین پور چطور رقم خورد؟ مرتضی دوست صمیمی برادرم بود، 22 سال داشتم که اولین بار به خواستگاری من آمد. ابتدا جواب منفی دادم و نپذیرفتم. دلیل مخالفتم
محاکمه مردی که مثله کرد
اکبر اعتراف کرد و گفت: اکبر به همسرم تجاوز کرده بود؛ به همین دلیل او را به قتل رساندم. به این ترتیب با تکمیل پرونده و شکایت اولیای دم کیفرخواست علیه متهم صادر شد و پرونده برای رسیدگی در اختیار شعبه 113 وقت دادگاه کیفری استان تهران قرار گرفت. در جلسه دادگاه ابتدا نماینده دادستان کیفرخواست را قرائت کرد سپس خواهر و برادر اکبر به عنوان ولی دم در جایگاه ویژه قرار گرفتند و تقاضای قصاص متهم را
ستاره هایی که هنگام فیلمبرداری تا دم مرگ رفتند +تصاویر
6 فنجان قهوه در روز می خوردم تا بتوانم انرژی ام را بالا نگه دارم. اگر چه من از لاغری خودم وحشت کرده بودم اما واقعا بازی در آن فیلم تجربه ای بود که هیچوقت نداشتم. پس از اتمام فیلمبرداری نزد دکتر رفتم و او گفت که خوشبختانه قلب تو آسیبی ندید. اما خب قند خون من دچار مشکل شد و من هنوز هم تحت درمان هستم .
ناگفته های جالب هافبک دوست داشتنی؛ از 45 روز خوابیدن در پارک تا حضور در استقلال و پیشنهاد پرسپولیس
پارک لاله می رفتم. در پارک تا ساعت 10 می خوابیدم و حدود یکماه و نیم دربه دری کشیدم. چهار، پنج روز یواشکی به خوابگاه بچه محل مان می رفتم که ساعت یک شب مرا راه می داد و ساعت 5 باید می رفتم. حتی پول نداشتم غذا بخورم. پدرم دیکتاتوری است که فقط پول و قدرت را می شناسد و به قول ما شهین و مهین برایش فرقی ندارد. بچه ای که کار کند را دوست دارد و بچه ای که کار نکند حتی اگر علی دایی هم باشی احترامی برایت
رفیق کشی به خاطر پایپ!
نماینده دادستان در جایگاه قرار گرفت و پس از قرائت کیفرخواست، خواستار صدور حکم قانونی برای متهم شد. سپس پدر مقتول به عنوان ولی دم در برابر قضات ایستاد و از دادگاه قصاص متهم را تقاضا کرد. در ادامه جلسه مجید در جایگاه ویژه ایستاد و در دفاع از خود گفت: قبول دارم که عباس را به قتل رساندم اما قصد کشتن او را نداشتم. مدتی پیش مقداری پول به مقتول داده بودم تا برایم چیزی بخرد اما او طبق قرار رفتار نکرد و هربار
پس از نبش قبر جسد مهران را تکه تکه کردم / او بلای شوم سر زنم آورده بود +عکس
محاکمه در شعبه دوم دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محسن زالی برگزار شد. در ابتدای جلسه، رئیس دادگاه با بیان این که به دلیل مشخص نبودن هویت اولیای دم، معاون قوه قضاییه به پرونده وارد شده و درخواست دیه کرده است، فاروق را به جایگاه فراخواند. او گفت: چند روز قبل از حادثه، راحله از خانه بیرون رفته بود اما وقتی برگشت، آثار خراش روی دستانش بود. پرسیدم چه شده؟ گفت مهران به او
بازیگر زن ایرانی: به من گفتند ایدز داری!
گرفتم از کاندیداهای دیگر خجالت می کشیدم و عذرخواهی می کردم... اصلا اعتمادبه نفس نداشتم (خنده). از آن دوران چه چیزهایی به خاطر دارید که فکر می کنید کاش امروز هم وجود داشتند؟ ما از آن بچه هایی بودیم که شب می رفتیم توی صف سینما شهر فرنگ و عصر جدید ثبت نام می کردیم و صبح یک نفر می رفت آن جا و بعد چند نفر اضافه می شدند و با باتوم آنها را جا می زدند. فیلم سلام سینما را با فلاکت و بدبختی
درخواست قصاص داماد آدمکش
کردند به ایران بیایم. بالاخره با اصرارهای آنها به ایران آمدیم؛ اما به محض ورود به ایران رفتارهای خانواده همسرم تغییر کرد. در این مدت حتی به دادگاه هم شکایت کردم و چند بار به سفارت افغانستان رفتم و خواستم به من کمک کنند که همراه همسرم به افغانستان برگردیم. روز حادثه با پدر زنم به سفارت افغانستان رفتیم و قرار شد من همراه زن و بچه هایم به افغانستان برگردم. وقتی مادر زنم از موضوع با خبر شد شروع به داد و
خواهران شادی ها وَ مادران تمامی اندوهان من
ادبیات انگلیسی خواندم. در نخستین کتاب شعرم، باغ شب ، بازتاب نخستین رشته تحصیلیم را می شود دید، بیشتر محتوا است که خود را بازتاب می دهد. و در کتاب دومم، شهر خسته ، به خاطر آشناییم با شعر جهان از طریق زبان انگلیسی، بیشتر فرم است که خود را به رخ می کشد و بازی های زبانی. و سرانجام در چند کتاب بعدی، به خصوص در دو کتاب شعرهایی به کوتاهی عمر و کوتاه، مثل آه ، به زبان و بیان شعری خودم می رسم. شعرهایی که
وقتی وارد خانه دوستم شدم برادرش مرا آزار داد و فیلم گرفت / حبیب را باید می کشتم
.همان موقع شوهرم با چوب به سرش زد و مرا از باغ بیرون فرستاد . شب که برگشتم گفت حبیب را خفه و جنازه اش را در باغ دفن کرده است. به دنبال اظهارات این زن ماموران به باغ رفتند اما با گودالی روبه رو شدند که جنازه ای در آن نبود. سپس فاروق 32 ساله تحت بازجویی قرار گرفت و گفت: چند روز پس از کشتن و دفن جنازه حبیب در باغ ،از ترسم جنازه را بیرون آوردم و آن را به بیابان های احمدآباد
متهم: مقتول مهدورالدم بود
زندان شدند و پرونده با کامل شدن تحقیقات به شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. در آن جلسه خواهر مقتول درخواست قصاص کرد. در ادامه اعظم در جایگاه با انکار جرمش گفت: باور کنید قصد تنبیه کردن مقتول را داشتیم. اگر به انگیزه قتل بود هرگز قرار نمی گذاشتم. در ادامه فؤاد نیز با انکار جرمش گفت: قصد قتل نداشتم، اما با کشته شدن مقتول فکر می کردم مقتول مهدورالدم بوده است. چون در
ستاره هایی که هنگام فیلمبرداری تا دم مرگ رفتند + عکس
را به جان بخرد. تنها برای 2 روز بازی به عنوان یک سرباز، مت دیمون 18 کیلو وزن خود را در طول 3 ماه کم کرد که تاثیرات منفی خود را برای همیشه بر بدنش او باقی گذاشت. او می گوید: این سخت ترین کار ممکن برای من بود. من صبح ها و شب ها حدود 6 مایل می دویدم و برای آن 6 فنجان قهوه در روز می خوردم تا بتوانم انرژی ام را بالا نگه دارم. اگر چه من از لاغری خودم وحشت کرده بودم اما واقعا بازی در آن فیلم تجربه ای بود که هیچوقت نداشتم. پس از اتمام فیلمبرداری نزد دکتر رفتم و او گفت که خوشبختانه قلب تو آسیبی ندید. اما خب قند خون من دچار مشکل شد و من هنوز هم تحت درمان هستم. ...
آدم فضایی
بودند تسخیرم کنند. حالا به جای این که از پشت سر بیایند، یقه ام را بگیرند یا زیر دوش حمام موقع شامپوزدن خفت ام کنند، آشپزخانه را انتخاب کرده بودند. از ترس خودم را زدم به خواب. نور و صداها زیادتر شدند و ناگهان کسی چند ضربه زد به شیشه آشپزخانه. انگار که روح خبیث با مفصل انگشت زده باشد و بخواهد محترمانه پنجره را باز کنم که بیاید برای تسخیر. یواشکی از زیر پتو نگاه کردم. طبقه پنجم، توی ارتفاع 18- 17متری یک
در قمارخانه بلایی سرم آمد که .....+ عکس
. وقتی درگیری من و حمید بالا گرفت به یاد چاقوی مخفی شده زیر بوته ها افتادم. من چاقو را برداشتم و یک ضربه به پهلوی حمید زدم. او چند قدمی راه رفت اما یکباره روی زمین افتاد و من از ترسم فرار Escape کردم. فکر می کردم فرید او را به بیمارستان می رساند و حمید زنده می ماند. این متهم در حالی که سرش را پایین انداخته بود گفت: من در آن زمان مشروب خورده و حال طبیعی نداشتم. به همین خاطر جزییات درگیری را به خاطر ندارم. من در آن زمان کم سن بودم و به خاطر بچگی دست به چنین اشتباهی زدم. حالا هم از پدر حمید و قضات دادگاه تقاضای بخشش دارم. در پایان این جلسه هیات قضایی وارد شور شد تا رای صادر کند. ...
اعتراف تازه داماد به رها کردن نوعروس در جاده شهریار
پزشکی قانونی منتقل شده است. مطمئن نیستم او مرده باشد مضطرب و نگران است، با آنکه به قتل اعتراف کرده اما هنوز امیدوار است که همسرش زنده باشد و تمام این اتفاقات کابوسی بیش نبوده باشد. گفت وگو با عامل جنایت چطور با زیبا آشنا شدی؟ پدرم ماشینش را برای تعویض روغن و سرویس به مغازه پدر زیبا می برد. در این بین من هم چند باری به آنجا رفتم. پدر زیبا از من
متهم: پایپ شکسته منجر به درگیری خونین شد
بازداشت کنند. متهم در همان بازجویی های اولیه با اقرار به قتل دوستش گفت: یزدان را به خاطر کینه قبلی و طلبی که از او داشتم، کشتم. با اقرار متهم، پرونده بعد از بازسازی صحنه جرم و صدور کیفرخواست تکمیل و به شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد و صبح دیروز روی میز هیئت قضایی به ریاست قاضی زالی قرار گرفت. ابتدای جلسه بعد از قرائت کیفرخواست از سوی نماینده دادستان اولیای دم درخواست قصاص
12 خاطره از نبرد شهید کاوه
راویان بیان شده تنظیم شده است: 1- یک دسته مسلح از اراذل و اوباش کومله و دموکرات بی هوا و به نامردی به یکی از دهات حوالی مهاباد ریخته و قتل و غارتگری کردند و چند دختر جوان رو هم ربودند. خبر خیلی سریع به محمود کاوه در مقر رادیویی لشکر ویژه شهدا رسید به محض شنیدن این خبر، رگ گردن محمود برآمد و سریع رفت توی محوطه و بخشی از نیروهایش رو سازماندهی کرد از اونهایی که مرد راهپیمایی جنگی در شب بودند و
کازوئو ایشی گورو؛ برنده ی جایزه نوبل ادبیات
بودیم: تصویر یک مرغ بود و تفنگی هم داشت که با آن به آن مرغ شلیک می کردی. اگر تیرت به هدف می خورد تخم مرغی از مرغ بیرون می افتاد. ولی من اجازه نداشتم آن اسباب بازی را با خودم بیاورم. بیشتر از همه از این بابت ناراحت بودم. سه روز با هواپیمای جتِ بی.اوای.سی در راه بودیم. یادم می آید که سعی می کردم روی صندلی بخوابم. مرتب برایمان گریپ فروت می آوردند و هر بار که هواپیما برای سوخت گیری توقف می کرد بیدارم
مداحی را بیشتر از فوتبال و شعر دوست دارم
کردم. حب اهل بیت(ع) در دل همه ایرانیان است و برای همین به سمت هیات می روند. من هم به واسطه پدر و مادرم این حب اهل بیت(ع) را در دلم داشتم. اولین باری که میکروفن به دست گرفتم هشت یا نه ساله بودم، در هیاتی که برای بچه ها بود و با چادر مادرهایمان آن را درست کرده بودیم. به مرور زمان در هیات های مختلف یا در مسجدمان می خواندم و این مساله تا الان ادامه پیدا کرده است. شعرهایی را که برای مداحی ها می
از کارگری تا مدیریت هزار کارگر
را تازه از ترکیه آورده ام و خیلی خوش فروشند. اشتباه کردم که کم آورده ام. بازار رضا صبح ها ساعت 9 باز می شد. من ساعت 7 آمدم و به بازار پارچه فروشها رفتم و پارچه اش را پیدا کردم و شب مجدداً به آن مغازه رفتم و از آن آقا یکی دوتا از آن مانتو ها را امانت گرفتم. گفتم برای خواهرم می خواهم. مانتو ها را به صاحب کارم نشان دادم و گفتم این مانتو فروش خوبی خواهد داشت. گفت: نه بابا. ما تاپ و تی شرت فروش هستیم
نخبه هایی که دیگر تمایل به بازگشت ندارند...
خواهند خورد. پس معتقدید که باید شرایط فراهم شود تا نخبه ها به کشور برگردند. بله. آینده از آن ایران هست. شرایط امروز ایران نشانگر این تحلیل است. امروزه کشور ایران نه منزویی است و نه ضعیف. به همین سبب است که فراهم شدن بازگشت تحصیل کرده ها یک نیاز اساس جامعه ایران است. چطور این شرایط فراهم می شود؟ ما باید تمرکزمان را به سمت از بین بردن ترس ها و از دست دادن
چمران: قالیباف حواشی هم دارد/ در انتخابات تخلف شد
، قرارداد بسته شد و چشم انداز شهر20 ساله تهران را هم تهیه کردند که الان این چشم انداز بالاترین سند شهر تهران هست و نشان می دهد ما شهر تهران را چگونه می خواهیم ببینیم؟ شهری پر دود و دم می خواهیم ببینیم، پر ترافیک می خواهیم، پر کارخانه باشد؟ کشاورزی است؟ صنعتی است؟ چگونه است؟ این در آنجا تعریف شده است. این چشم انداز تصویب هم شد و خوشبختانه الان یکی از اسناد بالادستی ما است. بعد از چشم انداز آمدیم طرح 5
نوجوانان خشن تر شده اند
مورد بررسی می توان گفت، جرایم خشن کودکان و نوجوانان در سال های اخیر افزایش داشته است. نوع خشونت در این جرایم چطور؟ ما معیار سنجش قابل اتکایی دراین زمینه نداریم که مثلا بگوییم در سال های قبل آلت قتاله چاقو بوده و اکنون خشن تر شده، نوع خشونت بالاتر رفته است، اما چون اصولا مجرمان این رده سنی به شکل انفعالی و بدون تصمیم قبلی مرتکب جرم می شوند و آسان ترین و دم دستی ترین راه را برای
ناگفته های مرد شماره 2 جنایت کهریزک
نداشتم. کرامت انسانی آنها را رعایت می کردم و همواره سعی داشتم با ارشاد متهمان آنها را قانع و به عدم تکرار اقدامات خود مجاب کنم. ظاهرا قبل از کهریزک هم سابقه صدور دستور بازداشت دسته جمعی را داشته اید؛ مثلا در دانشگاه تهران. سال 88 پس از سخنرانی 23 خرداد احمدی نژاد، افراد غیر دانشجو در دانشگاه تهران تجمع و با سوءاستفاده از وضعیت خوابگاه اقدام به طرح شعارهای ضدنظام و کتک کاری چند
هق هق مظلومانۀ یک مادر
آرام بود. من هیچ چیزی در این مدت از او ندیدم وگرنه حتما متوجه می شدم. بعد از این حادثه در همان خانه زندگی می کنی؟ نه، دیگر نمی توانستم در آن خانه زندگی کنم. خانه ام را تغییر داده ام و حالا در ابتدای بولوار شاهنامه زندگی می کنم و بعد از آن حادثه اصلا به آن خانه نرفته ام و در خانه را هم ماموران پلمب کرده اند. چرا از خون دخترت گذشتی؟ من همین یک پسر را دارم و نمی توانم یک داغ دیگر را تحمل کنم. پدرش چطور؟ او هم ولی دم محسوب می شود. او هم راضی است؟ او را نمی دانم، باید از خودش بپرسید. شهرآرا آنلاین انتهای متن/ ...
جذب کودکان کار یا کتک زدن آنها؟
بگویم؟ منتظر جواب نمی ماند: تازه 9 ساله شدم. با نصیر همکلاسم، هر دو تا کلاس دوم هستیم. داداش چند سال درس نخواند عقب ماند برای همین با من همکلاس شد. ناصر می خندد و من از نصیر می پرسم روزها بعد از مدرسه چه کار می کند: با ناصر و داداش بزرگم می رویم چهارراه سعادت آباد. من شیشه ماشین ها را پاک می کنم، ناصر گل می فروشد، برادر بزرگم هم کشیک می دهد تا مامورها رسیدند زود به ما خبر بدهد
آمار زایمان سزارین در ایران، چقدر است؟
دردی را تحمل کرده: مادرم همیشه درباره زایمان من صحبت میک رد، همه شنیده بودند که مادرم برای به دنیا آوردن من چقدر سختی کشدیه و چقدر زایمان طولانی داشته، همیهش داستان زایمان سخت و طولانی را از زبان خودش و اطرفیانش شنیده بودم، آن موقع؛ یعنی 64 سال پیش، بیشتر زایمان ها در خانه انجام می شد، اما چون مادرم زایمان سختی داشت، چند مامایی که این کار را به صورت تجربی یاد گرفته بودند، بالای سرش حاضر می شوند و آخر
قتل همسر به خاطر درخواست طلاق
مادرزنش بوده و باوجود اینکه هردو آنها را کاردآجین کرده است، اما مادرزنش زنده مانده و همسرش جانش را از دست داده است. مأموران پلیس جسد زن 27 ساله را به پزشکی قانونی انتقال دادند و زن میان سال که زخمی شده بود نیز به بیمارستان انتقال یافت. ساعاتی بعد از این حادثه، متهم به قتل از سوی مأموران بازداشت شد. او گفت: اتهام قتل را قبول دارم، اما واقعا قصدی برای کشتن همسرم نداشتم. متهم گفت: من و همسرم
خاویر باردم از فیلم جدید فرهادی و همکاری با او می گوید
؛ نه. حقیقتش این است که هیچ بازیگری نمی تواند بازی هایش را فقط براساس تجربه های شخصی اش طراحی کند؛ چون تجربیات هر کس دامنه محدودی دارند و در هر نقشی نمی شود به این گنجینه شخصی سر زد و چیزی از آن کش رفت. مثلا من خودم یک دوران کودکی پردردسری را از سر گذرانده ام. کودکی پرهیجان در روزگار اوج قدرت و دیکتاتوری فرانکو؛ آن هم در خانواده ای که مادرم و یکی از دایی هایم چپ بودند و فعالیت های سیاسی داشتند. آن