سایر منابع:
سایر خبرها
رضا عطاران، اسیر پول و شهرت نیست!
. ساعت خوش با رضای عزیز من نخستین بار سر لوکیشن ساعت خوش با رضا آشنا شدم. درست خاطرم هست؛ اردیبهشت 1374 بود که ساعت خوش پخش می شد و در 3،2 ماه آخر کار به گروه ملحق شده بودم و همان جا با رضا عطاران آشنا شدم و تعدادی از آیتم ها را نوشتم. اتفاقا با اینکه رضا خودش در آن کار نویسنده هم بود، ولی از همان ابتدا با من دوست شد و رفاقت ما تا به امروز ادامه داشته است. رفاقت به
همسران روسای جمهور ایران+عکس
پدرم با همه آنها مخالفت کرده بود. پدرم برای دیدن آمیرزاعلی (پدر هاشمی رفسنجانی) به نوق (یکی از بخش های شهرستان رفسنجان در کرمان ) رفته بود. بعد از بازگشت با مادرم صحبت کوتاهی کرد و پس از مدتی نیز مادرم من را صدا کرد و گفت بیا اتاق کارت دارم. نگران شدم ، حدس زدم که موضوع درباره ازدواج من است. خانم جون گفت: عفت جان ! حاج آقا که به نوق رفته بود آمیرزاعلی برای پسرش اکبر از تو خواستگاری کرده است. حاج آقا
چوپانی که هزاران هوادار اینستاگرامی دارد
درآمدزایی برای خودش استفاد کند بازهم قاطعانه به ما جواب منفی می دهد. نه اصلا. اگر از این تبلیعات استفاده می کردم مردم هم رغبتشان به صفحه ام انقدر زیاد نبود. وگرنه شاید از طریق همین صفحه می توانستم کلی درآمد داشته باشم و باغداری و چوپانی را کنار بگذارم. اما من دوست دارم همه چیز را خودم به دست بیاورم. یک بار آقایی که وضع مالی اش خیلی خوب بود به من گفت. من حاضر چند کلبه کوچک با هزینه خودم در روستایتان
فلش بک فلش فوروارد
/> این هم از این. از آن به بعد آب گریپ فروت جایش را به چایی پر رنگ داد و کلاً خیلی چیزهای دیگر کمرنگ شد. دو، سه سال گذشت. شغلم بد نبود. در آمدم هم. اما خب به هر حال آدم ها خاصه پسرها در آن سن و سال باید زن بگیرند. اما اتفاقی که نباید می افتاد، افتاد. فوقع ما وقع. چه کسی بود که نداند من عاشق بچه بودم و هستم. چیزی که دیروز من را از سربازی معاف نکرد، امروز من را از داشتن بچه معاف کرد. بله: بیماری! رفتیم
خواننده محبوب پاپ،یک استقلالی 4 آتیشه + عکس
فرهنگ ایرانی می داند و سرلوحه کارهایش فرهنگ و زندگی ایرانی است؟ من خونم ایرانی است، پدر و مادرم ایرانی هستند و خودم ایرانی هستم. زادگاهم فقط آلمان است و به خاطر تحصیلات پدرم آن جا متولد شده ام. ایده هایی برای آن ها ارزش است که برای ما نیست و بالعکس. همه باید به عقاید هم احترام بگذارند. من همیشه به تمام تفکرات آدم ها احترام گذاشته ام اما ما اگر بخواهیم مثل دیگران رفتار کنیم درست
منصوریان: رحمتی پایش را در کفش غلطی کرد
دعوا هم می کند! واقعاً چرا شما اینقدر روی استقلال تعصب دارید؟ باور کنید نمی دانم چرا اینطور هستم اما من عاشقانه استقلال را دوست دارم و این مسئله به سال 1978 و حضور تیم ملی ایران در جام جهانی آرژانتین بر می گردد. البته آن زمان من 6-7 ساله بودم و از آن روز خون آبی در رگ های من جاری شد. قبل از اینکه به استقلال بیایم در تیم پارس خودرو بهترین بازیکن لیگ بودم اما به عنوان هوادار
تنها بانوی نعلبند ایران! + عکس
تعویض نعل، در باشگاه های اسب سواری خیلی هم عجیب نیست: سه ساله بودم که برای اولین بار سوار اسب شدم. در یکی از پارک های تهران، پدرم مرا سوار یکی از این اسب هایی کرد که صاحبش برای سواری از مردم پول می گرفت. وقتی سواری ام تمام شد، پدرم از من پرسید: خوب بود؟ من هم درجواب گفتم: نه ...کم بود. همین شد که پدرم فردای آن روز مرا در یک باشگاه اسب سواری ثبت نام کرد.آن موقع آن قدر کوچک بودم که نمی توانستم به
گزارش فیلم های تلویزیون در آخر هفته
ارنست گاسنر، پنج شنبه 8 مرداد ماه ساعت 15:15 پخش می شود. در خلاصه داستان فیلم با بازی ویلیام موسیلی و آگنیا گوستانتین آمده است: سال 1915در زمان وقوع جنگ جهانی اول، جوانی اتریشی برای دفاع از مرزهای کشورش در برابر تجاوز و هجوم ارتش ایتالیا، به مناطق نظامی و کوهستانی سرزمین مادری می رود. داستان رشادت های این جوان در دفاع از خاک کشور به نجات همسرش گره می خورد و ...
تصاویر/ تنها دختر نعلبند ایران
اولین بار سوار اسب شدم. در یکی از پارک های تهران، پدرم مرا سوار یکی از این اسب هایی کرد که صاحبش برای سواری از مردم پول می گرفت. وقتی سواری ام تمام شد، پدرم از من پرسید: خوب بود؟ من هم درجواب گفتم: نه ...کم بود. همین شد که پدرم فردای آن روز مرا در یک باشگاه اسب سواری ثبت نام کرد.آن موقع آن قدر کوچک بودم که نمی توانستم به تنهایی روی اسب بنشینم. پدرم با یک دست مرا روی اسب نگه می داشت و با دست دیگرش
شهیدی که از رهبری "دانه بلند مازندران" لقب گرفت
حضرت آقا رفته بود. از قرار آقا به او فرموده بود چه قد رعنایی داری. بچه کجا هستی؟ پسرم هم گفته بود بچه آمل هستم. بعد حضرت آقا به سر پسر شهیدم دست می کشند و به روح الله می گویند: دانه بلند مازندران! پسرم حقش شهادت بود. افتخار می کنم که شهید شده است و شهادتش را به مقام معظم رهبری تبریک می گویم. به اشرار و ضد انقلاب هم می گویم سربازان سید علی خامنه ای پیروزند. پسرم می گفت مادر اگر خبر شهادتم را شنیدی
سامان گوران در گفت وگوی اختصاصی با گل به امیرحسین صادقی و قلعه نویی گیر داد / زیرآب رحمتی را زد تا ...
/> واقعا؟ بله همان زمان قطبی سرمربی پرسپولیس بود و آقای پنجعلی هم مدیر تیم های پایه بود... به خوبی یادم هست که در همان دوران از بعضی ها پول می گرفتند!!! تو هم پول دادی؟ نه من جزو تیم بودم و به همین دلیل برای عضویت در تیم از من پول نخواستند... مگر شما فکر می کنید من چند سال دارم؟.... من متولد شصت و هشت هستم و در آن سال در تیم جوانان پرسپولیس بودم قبل از آن هم در تیم
مرحوم ابوی هیچ هوا و هوسی را مقدم بر خواسته های خدای متعال نکرد/ حضرت آقا گفتند مرحوم شب زنده دار از اول ...
باغ های کنار راه آهن می رفتند و فقه مباحثه می کردند و آن قدر مباحثه ی ایشان گرم بود که من که بچه بودم و مطالب را متوجه نمی شدم، از این گرمای مباحثه لذت می بردم. تا آخر هم خیلی با هم دوست و صمیمی بودند. پس سابقه ی آشنایی حضرت آقا و مرحوم والد شما قدیمی است. بله، از زمان آقای بروجردی رحمة الله علیه است. حضرت آقا درباره ی مرحوم والد می فرمودند: آقای شب زنده دار از اول نو بودند ؛ یعنی
با ارزیابی عملکرد تیم ابقا شدم!
انجام می دهند. این حرف و حدیث ها و تبریک باخت کار کسانی است که قبلا در فدراسیون بوده اند ولی الان جایی ندارند. به همین دلیل از باخت ایران خوشحال شدند. در هر سیستمی همیشه مخالف و موافق وجود دارد. یک عده دوست دارند فقط حضور داشته باشند و دست به هرکاری می زنند. آقای سوری برای تو هم از رابطه ها استفاده شد او حسابی از مصاحبه سوری در یکی از رسانه ها و البته خود آن رسانه شاکی بود: امید
کمبود مخاطب تئاتر عروسکی زنگ خطر فرهنگی شیراز
ای بودن بچه ها بود.در واقع هر کسی کار خودش را خوب بلد بود. شیوه کار و تمرین چگونه بود؟ بداغی: ما کار را به صورت پلی بک اجرا می کنیم، یعنی در واقع ابتدا با صداپیشه ها تمرین کردیم و در استودیو صداها را ضبط کردیم، بعد با عروسک گردان ها استارت زدیم، در واقع هر عروسک در کار دو تا عروسک گردان دارد. مهر: طراحی عروسک ها چگونه بود؟ بداغی: با آقای بهبود نیا طرح
خاطره جالب خداد عزیزی از سرعین+فیلم
کرد شاید زورت نرسد. وی اظهار داشت: من به ایرانی بودنم افتخار می کنم. ما 5 هزار سال سابقه داریم. ایران را دوست دارم. صادقانه بگویم این رفاهی که در ایران می گیریم، بیرون از ایران نداریم. من هر جا می روم محبت می کنند. در صف هم که می ایستم لطف دارند. عزیزی درباره اینکه بازی چه بازیکنانی را از نسل فعلی دوست می دارد گفت: من بازی اشکان دژاگه را دوست دارم. رضا قوچان نژاد هم بازیکن خوبی
مغز متفکر عملیات های انتحاری داعش در بغداد: داوطلبان معمولاً با موهای ژل زده می آمدند
شناخته می شود. تا پیش از زمان دستگیری اش در اواخر ماه جولای سال گذشته، وی یک سال و نیم مغز متفکر عملیات انتحاری داعش در بغداد بود. او از معدود رهبران داعش است که زنده دستگیر شده است زیرا بیشتر آن ها پیش از دستگیری یا خود را منفجر می کنند و یا قرص های سمی می خورند تا زنده اسیر نشوند. او یک گاراژ در منطقه ای در بغداد را به کارگاه عملیاتی خود تبدیل کرده بود. روزنامه آلمانی اشپیگل به تازگی و پس از گذراندن
زن جوان در دادگاه خانواده ؛ شوهرم مرتب به خانه مادرش می رود و در آنجا می خوابد
به گزارش خبرنگار حوزه حوادث گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان ، چندی پیش زن جوانی به دادگاه خانواده رفت و درخواست طلاق داد. وی در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی شوهرم هر روز و هرشب در خانه مادرش خواب است و اصلا دوست ندارد به خانه و زندگی اش بیاید. هربار به او می گویم کجایی می گوید در خانه مادرم هستم. زن جوان ادامه داد:او شغلش تاسیساتی است و باید در خانه بماند تا به او
احمد نجفی پیش بینی کرد ظریف رئیس جمهور ایران می شود
اصلاح طلب هستند. من نه اصلاح طلب هستم نه اصولگرا. یک اعتقاداتی برای خودم دارم که پای آنها هم می ایستم. من به دانش و بینش خودم اعتقاد دارم. این بینش گاهی ممکن است در عقاید اصلاح طلب ها باشد گاهی اصولگراها و... من حالا به افتخاری که نصیب این هیأت دولت شده( رسیدن به توافق هسته ای) افتخار می کنم. شما هم به جای این حرف ها کمپین درست کنید، دکتر ظریف برای نوبل برود. از طرف من بنویسید. مردم ایران ایشان را
یراحی: این اسب، اسب شادمهر نیست!
. شاید خیلی ها شگفت زده شوند، شاید هم خیلی از کارها را پس بزنند چون این کارها خیلی متفاوت تر از آهنگ هایی است که تا به حال از مهدی یراحی شنیدید. • اعتراف می کنم که دوست داشتم که ترک به من نگاه کن با ترانه احسان علیخانی در آلبوم باشد. ولی این امر محقق نشد، زیرا این کار را خیلی دوست دارم. دیگر اعترافی ندارم! • دو آهنگ در این آلبوم دارم که یکی برای اولی باری است که در زندگی عاشق
فرشید نوابی بعد از جدایی از الهام چرخنده!!
بدهم، دوست دارم فرزندم انسان باشد، وقتی در خیابان راه می رود سرش را بالا بگیرد و مردم دوستش داشته باشند. باور کنید هرگز به شغلش فکر نکرده ام و هرگز هم فکر نخواهم کرد. اینکه بگویم خودم موزیسین بودم پس دلم می خواهد فرزندم نیز موزیسین باشد دغدغه من نیست یااینکه برود دکتر شود یا. . . من در زندگی ام تنها یک بار حسادت را تجربه کرده ام و آن هم زمان فوت مرحوم فردین بود؛ آن هم فقط به خاطر انسان
امام علی: راجع به قضا و قدر اصلاً فکر نکن
زمان طاغوت جا باز کرد. الان هم اشعار پروین اعتصامی خیلی جا باز کرده است، هم پیش خواص و هم پیش عموم مردم. این داستانی دارد و می گوید یک شخصی وضع مالی اش خیلی بد بود و به اندازه ای که مجبور شد یک کیسه گندم از همسایۀ آن ده یا از رفیقش قرض کند. رفت این کیسۀ گندم را قرض کرد و به دوش گرفت و در راه می آمد. در وسط راه بنا کرد با خدا درد و دل کند. می گفت ای خدا تو ببین که من درمانده هستم. ای خدا
گفتگو با همسر و دختر شهید رحیمی/ شهید رحیمی خود را نه رایزن فرهنگی که مبلغ انقلاب می دانست
من برای سفر به مولتان استخاره کردم و گفته شد این مسیر در راه خداوند و قرآن است و مصمم به این شهر آمدم تا فعالیت کنم؛ یک الی 2 ماه به مرتب کردن خانه و فعالیت ها گذشت؛ شهید رحیمی به طور شبانه روزی به فعالیت مشغول شد و من به مدرسه و بچه ها مشغول شدم؛ در خانه فرهنگ از همان ماه های ابتدا تلاطم و فعالیت آغاز شده بود چرا که مسلمانان خارج از ایران بسیار تشنه هستند. شیعیان خارج از ایران بسیار
زنی با یک سوت زرد در گردن!
هستم. رفتن به سر کار با دوچرخه روزهای اول کار، وقتی می خواست از خانه اش در جاده ساوه به خیابان وصال برسد ترجیح می داد صبح ها کمی زودتر از خواب بیدار شود و این مسیر را با دوچرخه رکاب بزند. اما بعد از مدتی تصمیم گرفت از اتوبوس استفاده بکند. صبح ساعت 4 از خانه بیرون می زدم و 2 ساعت طول می کشید تا به خیابان وصال برسم. ریسکش بالا بود اما بعد تصمیم گرفتم با اتوبوس راه بیفتم تا هوا
پایان روایت طلاق با سکوت
خانواده ام بسازم ، اما همسرم به من خیانت کرد؛ هر چه در توانم بود در سال های زندگی مشترکمان انجام دادم تا همسرم خوشبخت باشد. بعد از این که متوجه شدم خیانتی در کار است با او صحبت کردم. او به من گفت که هرکس در این باره چیزی گفته دروغ بوده و مرا عاشقانه دوست دارد و هرکس در این باره صحبت کرده فقط برای بر هم زدن زندگی من بوده است. متاسفانه باور کردم و با خودم گفتم اگر هم همسرم به من
دختر بلاروس، عاشق تاریکی و افتخار، زیر پرچم ایران
؟ جیم: لیلا: فارسی. سین: جوابتان چه بود؟ جیم: لیلا: اول جواب رد دادم اما بعد قبول کردم. سین: آقای رجبی هنوز بلاروسی یاد نگرفتید؟ جیم: پیمان: خیلی زبان سختی است. سین: ازدواجتان به سبک ایرانی بود؟ جیم: لیلا : بله، در بوشهر ازدواج کردیم و یک سال هم آ نجا زندگی کردیم. سین : در بلاروس هم مراسم ازدواج گرفتید؟
بعد از کنکور، یک دست فوتبال جانانه زدیم!
، فیزیک 87/08درصد، زیست شناسی 67/04درصد، ادبیات 88درصد، عربی 84درصد، معارف 86/07 و زبان انگلیسی 91/07درصد سؤالات را صحیح پاسخ دادم ولی به دلیل اینکه ضریب درس زیست شناسی من کمتر از احسان بود او در جایگاه پنجم قرار گرفت و من نفر ششم کنکور شدم. عرفان توصیه ای هم به دوستانش دارد: داوطلبین کنکور سال بعد باید توجه کنند که زمان سریع می گذرد. سالی که من و برادرم کنکور دادیم گذشت و دیگر تکرار نخواهد شد
از بی پولی جلوی باشگاه خوابیدم و مردم برایم پول روی زمین ریختند
ماه عسل چقدر روی نگرش مردم نسبت به تو تاثیر داشت؟ این برنامه فرصت خوبی برای من، رحمتی و رضا عنایتی ایجاد کرد که به مردم نشان دهیم بازیکنان پول مفت نمی گیرند. در آن برنامه همه سختی هایی که در راه رسیدن به موفقیت سپری کردم را گفتم و نگفتم که این موضوع برای من افت دارد. آیا خاطره ای وجود دارد که از آن برنامه جا مانده باشد و هنوز جایی نگفته باشی؟ من به مهدی گفتم تو
واکنش کیمیایی به اعتراض اسفندیار منفرد زاده
این قطعات حذف شد، مسعود کیمیایی اما با سعه صدر با رفیق سابقش برخورد می کند. می گوید هنوز هم او را دوست دارد، برای همین اعتراض نمی کند و فقط می گوید: من از دوستان نزدیک اسفندیار منفردزاده هستم و شاید هفته ای یک بار هم با او تماس بگیرم و در جریان احوالش باشم. به هر حال او از برگزارکنندگان کنسرت خواسته که موسیقی های او در این کنسرت اجرا نشود، من هم به خواسته او احترام می گذارم. ای کاش بهزاد عبدی و
زمان خیلی چیزها را ثابت کرد
/> در عرصه مربیگری چه سقفی برای خودتان تعیین کردید. آیا به سرمربیگری تیم ملی هم فکر می کنید؟ واقعا برنامه خاصی در ذهنم نیست. دوست دارم هر سال پیشرفت کنم؛ اما برای خودم هدفی مشخص نکردم. فوتبال عرصه وسیعی است که انتها ندارد و برای همین نمی شود برای خودت سقف تعیین کنی. مربیگری کار سختی است که برای پیشرفت در آن باید عشق داشته باشی. مهم این است که عاشق مربیگری ام. حال باید دید دست تقدیر آدم را
کیایی: ما هیچ عقده ای از آقازاده ها نداریم فقط نقدشان کردیم
ساخت و رفت بالا. بعد که نوبت بازپرداخت وام با بهره پایین رسید، تمام این صد واحد را اجاره داد. اجاره ها را می گرفت، وام را پرداخت می کرد. بعد از سه سال، بازپرداخت وام تمام شد. او حالا صد واحد آپارتمان داشت که تماما مال خودش بود و خودش حتی یک قرآن برای آن خرج نکرده بود. صد واحد آپارتمان را اگر هر کدام را پانصد میلیون هم بفروشی چقدر می شود؟ *خیلی می شود. من چون خودم آدم خیلی معمولی هستم