سایر منابع:
سایر خبرها
خیابان جمهوری: از درشکه سواری تا بورس لوازم برقی
، لباس و هر چی داشتن می ریختن تو تریلی. برای یکی از مراسم دولتی هم ، حدود سال 46، تمام این جمهوری را چراغونی کرده بودن. هر ده ، 20 قدم یه طاق نصرت زده بودن که هنوز پایه هاش تو یه قسمتایی از خیابون هست. یه کیک چارگوش، مثل قالیچه، گذاشته بودن روی تریلی. اون تریلی از اینجا رد شد و رفتن به سمت یکی از میادین. اونجا کیک را بین مردم تقسیم کردن . مردم در گذشته، مثل امروز با اتوبوس و تاکسی رفت و
منصوریان هم به کی روش افتخار می کند
منصوریان پیش از بازی با استقلال خوزستان پاسخگوی خبرنگاران بود. از اول لیگ را شروع می کنیم لیگ دوباره شروع شد و ما از نقطه اول شروع کردیم و . 50 روز دور از مسابقات بودیم و ضرفا به بازی های دوستانه نگاه می کردیم. جلوی استقلال خوزستان متفاوت بازی می کنیم و اعتقاد ویژه ای به کار آقای ویسی داریم. به ملی پوشان استراحت دادم افتخار می کنم 3 بازیکن در تیم ملی در جام ملت
رمز 25 سال ماندگاری نیکی کریمی در سینما
جوان غرق در حاشیه ها می شدید. چطوری از پس این یکی برآمدید؟ - همان فرمول ادبیات. من چند وقت پیش فیلم سارا را دیدیم... - من بعد از فیلم سارا دو سالی سینما را ترک کردم. رفتم آمریکا. بعد از آن مهرجویی به من زنگ زد و گفت می خواهم پری را بسازم که من برگشتم. می گفتم... چند وقت پیش سارا را می دیدم. شخصا بازیتان را در سارا و نیمه پنهان دوست دارم. در نیمه پنهان
روایت گودمن از چادر سرکردن و عکاسی از امام(ره)
. این عکاس خبری در مورد اولین سفرش به ایران چنین توضیح داد:دقیقا 35 سال قبل و دقیقا در همین هفته من کارم را به عنوان فتوژورنالیسم حرفه ای در تهران آغاز کردم. اگر خاطرتان باشد، در نوامبر سال 1979 بود که با اشغال سفارت آمریکا در ایران، اتحاد میان آمریکا و ایران از میان رفت. شاید هیچکس آن زمان تصور نمی کرد اشغال سفارت آمریکا می تواند فرصت زندگی برای یک فتوژورنالیسم 24 ساله تلقی شود اما این
بولتن سینما ؛ مجلۀ خبری روزانۀ سینما (9 بهمن)
آخرین اخبار مراسم افتتاحیه سی و سومین جشنواره فیلم فجر، اعلام برنامه های مراسم افتتاحیه جشنواره فیلم فجر، آغاز تحویل بلیت های سینماهای مردمی جشنواره فیلم فجر، همراهی رادیو گفت وگو با پخش سودای سیمرغ در جشنواره فیلم فجر، آغاز فیلمبرداری استیو جابز ، گفت وگو شهید آوینی با کارگردان محمدرسول الله (ص) در شبکه افق، توضیحات حجت اله ایوبی دربارۀ بودجۀ 21 میلیارد بودجه سینما و چند تغییر ساختاری، برگزاری جلسۀ نقد و بررسی کهریزک چهار نگاه در خانه هنرمندان، نگاهی به مستند امریکایی بهترین اسرار ناگفته ، برندگان سال پیش اسکار برای مراسم امسال ترانه می نویسند، فیلم محمد رسول الله در افتتاحیه جشنواره فجر رونمایی نمی شود، گزارشی از بازار فروش بلیت های جشنواره امسال فیلم فجر و رکوردشکنی ایران برگز ، سینما به پیشواز جشنواره فجر می رود، دو فیلم از کاترین بیگلو در میان 10 اثر برتر فیلمسازان زن، ممانعت با نمایش کوچولو ی هندی در پاکستان و در پایان گفت و گوی صمیمی با شیوا طاهری سریال گذر از رنج ها و پژمان جمشیدی درخصوص همکاری با سریال سال های ابری سرخط مهمترین اخبار سینمایی ایران و جهان را به خود اختصاص داد. ...
سیروس دین محمدی: با پول قراردادم می توانستم رنو 5 بخرم نه پورشه
پریدم، ایویچ می گفت که تو همچون بمب می مانی و یک دفعه منفجر می شوی. *یکی از بهترین شوتزنان فوتبال ایران بودی. هیچ وقت فکر کردی که سرعت شوت هایت چقدر است؟ -یک خاطره خیلی خوب از شوت هایم دارم. بعد از بازی با نانت فرانسه بازگشتیم و من دو گل به آن تیم زده بودم که یکی از آنها را از وسط زمین روانه دروازه نانت کردم. در تبریز با تیم ملی کویت بازی داشتیم. من روی محوطه 18 قدم قرار گرفتم و
معجزه مگس در درمان زخم های شدید/ترس سربازان عراقی از حضرت ابوالفضل(ع)/مهریه عجیب؛ شاهرگ پای راست برادر ...
می دارند و سپس آن را میل می کنند . البته پژوهشگران تأکید کرده اند که افراد بیمار قبل از استفاده از این مخلوط، باید نظر پزشک خود را نیز جویا شوند بهترین وسیله برای مهار خیال و شهوت آیت الله العظمی جوادی آملی گفت: علم نور است، اما برای دیدن این نور، چشم باز لازم است که آن را نیز علم به ما می دهد، یعنی علاوه بر اینکه علم نور است، طبق بیان قرآن و اهل بیت(ع) علم انسان را بصیر می
همه ش خوبا می رن
پیش رفتم خونه ش. گفت عمو دلم آب گوشت می خواد. گفتم عمو یه جایی رو کشف کردم چه جوری! می خوای برم برات بخرم بخوری؟ گفت نه عمو نمی تونم. باور کن سی کیلو بیشتر نبود. دومی: روز آخر زیر بغلش رو گرفتیم بردیم آب گوشت خورد. دخترش هم بود. اولی: پنجاه ساله ما باهم دوستیم. دومی: گفتم آقای احمدی! به خدا کولت می کنم می برمت (اشک هایش را پاک می کند). اولی: من می دونی
بولتن تئاتر ؛ ششمین ویژه نامه روزانۀ جشنواره تئاتر فجر (8 بهمن)
گزارشی از برنامه ها و اجراهای روز هفتم جشنواره، نگاهی به برنامه های روز هشتم جشنواره، خبری درخصوص داوری طراحی لباس تئاتر تنها در بخش بین الملل، چاپ کتاب مسابقه پوستر جشنواره تئا تر فجر، صحبت های میلاد شجره درخصوص اجرای طبق برنامۀ جشنواره امسال، یادداشت محمدجواد حبیبی کارگردان نمایش چرکنویس برای نمایش 2 ، گلایۀ رضا بهبودی بازیگر نمایش گفت وگوی فراریان درخصوص دولتی بودن جشنواره تئاتر فجر، گفت و گویی با الهام شعبانی بازیگر نقش الیور تویست ، حمایت از کودکان سرطانی در تئاتر شهر به همت مهدی صالحیار نویسنده و کارگردان نمایش خیابانی حایات ، صحبت های فریندخت زاهدی درمورد ظرفیت های فراوان تئاتر ایران، اظهارات محمد رسائلی درخصوص رمز تاثیرگذاری تئاتر دفاع مقدس، تقدیم عزیز شنگال به زنان و کودکان کوبانی توسط قطب الدین صادقی ، گزارشی از نمایش رویای پاییز کار مشترک ایران و نروژ، صحبت های حسین نوشیر کارگردان و نمایشنامه نویس جوان نمایش مکبث ، گزارشی از حواشی مختلف جشنواره و در پایان گفت و گوی تشریحی و مفصل با محمد چرمشیر نویسنده پرکار تئاتر ایران سرخط مهمترین اخبار کشور را به خود اختصاص می دهد. ...
ضرب المثل با یک گل بهار نمی شود با شهادت طاهره رنگ باخت
انقلاب رفتیم، نزدیکی های دادگاه انقلاب بود که به سمت دو دختر چادری تیراندازی شد، به سمت شان رفتم، دیدم یکی از آنها تیر خورده ولی زنده است، او سیده طاهره هاشمی بود، روی دستانم گرفتم اش و به طرف دادگاه انقلاب حرکت کردم، به دادگاه که رسیدم، گفتم: وسیله نقلیه جور کنید. همه، سخت درگیر تیراندازی بودند، وانت نیسانی در محوطه بود، بدون سوئیچ، سیم های استارت را به هم وصل کردم، طاهره را پشت وانت گذاشتم و به
روایت شاگرد ممتاز مدرسه زینبیه میانه از بمباران 12 بهمن 65+تصاویر
میانه و شهادت پدرش بگوید. از سمت راست همسر شهید فیروز وکیلی، جانباز رقیه وکیلی، همسر و فرزند این زن جانباز گفت وگویی که در ادامه می خوانید، حرف های رقیه وکیلی در منزلی ساده و در کنار مادر، همسر و طه تنها فرزندش است. * خودتان را معرفی کنید. رقیه وکیلی، متولد 20 مهر 1359 در شهر میانه هستم؛ من دومین فرزند و تنها دختر خانواده هستم و دو برادر دارم.
هفت خاطره، هفتاد سال نوجوانی
محترم لازمه عرض کنم با توافقی که چند روز پیش با برنده ها داشتیم، قرار شده پول جوایز برنده ها به جبهه ی جنگ و رزمندگان عزیزمون اختصاص پیدا کنه! تشویق بیش تر لطفاً! آقای عظیمی رو تشویق بفرمایید خواهش می کنم! می دانید به جای موتور چی بهم جایزه دادند؟! یه شلوار گرمکن صددرصد پلاستیکی! به خدا اگر با من صحبت می کردند و از من اجازه می گرفتند که می خواهیم پول جایزه ات را بدهیم به جبهه، قبول می
درخشان: قول می دهم دیگر درباره تیم ملی حرف نزنم/حیثیت 50 ساله ام را برای پرسپولیس گذاشتم
فراموش کردند. سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس ادامه داد: در نقل و انتقالات نیم فصل، پولی در باشگاه وجود نداشت و زمانی هم که پول رسید، بازیکنان خوب جذب تیم های دیگر شده بودند. درخشان اضافه کرد: برخی بازیکنان داخلی نیز رقم هایی را پیشنهاد می کردند که به هیچ وجه نمی شد سمت شان رفت. از طرف دیگر با بازیکنانی هم که به توافق رسیدیم، باشگاه هایشان اجازه نداند به پرسپولیس بیایند. سرمربی
گفتگو با وحید طالب لو و همسرش سوگل + تصاویر
. در لابی آپارتمانشان در ولنجک، سر ظهر، وسط بازی ژاپن با اردن. هر دو نفرشان خوشحال بودند، اگرچه می گفتند که روزهای سختی را گذرانده اند. اتفاق مهمی که افتاده بازگشت تو به استقلال است که با استقبال هوادارها هم رو به رو شده. خودت فکر می کردی بعد چهار سال دوری برگشتت با این استقبال رو به رو شود؟ خیلی از استقلال دور شده بودی و این بازگشت... – بعد از استقلال من به شاهین بوشهر رفتم
اتهام دخترربایی 24 روز پیش از اعدام یک شرور
برابر این ادعاها، دختر جوان گفت: اسفندماه سال گذشته در حالی که سوار بر خودرویم و در خیابان اقبال در حال حرکت بودم تا به خانه مان بروم در ترافیک ماندم. همزمان مهدی را دیدم، وی بچه محل مان است و همه از او می ترسند ناگهان سمت خودرویم آمد و در را باز کرد و مرا از پشت فرمان به صندلی کناری هل داد و خودش پشت فرمان نشست و به حرکت درآمد. چون از او خیلی می ترسیدم سکوت کردم و دقایقی بعد وی مرا به
بولتن تئاتر ؛ پنجمین ویژه نامه روزانۀ جشنواره تئاتر فجر (7 بهمن)
کرد. دخترکی که کوچک تر بود به سمت زن آمد و متوجه شدم که این زن مادر دختر بچه هاست. دخترکی که گل های نرگس در دستش بود، کمی بالاتر از من در حال مرتب کردن دسته گلش بود. مردی به سمت دخترک آمد و به او گفت که سریع برو گلارو بفروش . دخترک با دسته گل نرگسی که داشت وارد محوطه باز تئاتر شهر شد و به سمت محل اجرای تئاتر خیابانی رفت. سریع به سمتش رفتم و دقیقا چهره ای که در عکس ها دیده بودم را دیدم
رادیو هفت یک سس خوشمزه است/رنگ و بوی سیاسی نداریم/حال خوب از ریتم برنامه می آید
داشتید؟ ضابطیان: از کودکی رادیو را بسیار دوست داشتم و در ادامه همین علاقه مندی ام به رادیو خودم به طور مستقیم به ساختمان رادیو رفتم و گفتم که دوست دارم در این فضا کار کنم. برای پاسخ به سوالتان نیز باید بگویم به این دلیل که در آن زمان تعدد شبکه های رادیویی نداشتیم، من همه برنامه را گوش می کردم و از بین برنامه های مورد علاقه ام که الان در خاطرم هست می توانم به قصه های شب و در انتهای شب
با مشفق کاشانی؛ از سهراب سپهری تا علیرضا قزوه
های حزب هم در کاشان مستقر بود؛ نان برای همه، آب برای همه، کار برای همه اینها هم شعارهای مردم پسند بود و مردم هم نمی دانستند اینها چه آدم های نابکاری هستند که در حزب مشغولند. مثلا یکی از ملاکان بزرگ کاشان، دبیرکل حزب توده در کاشان شده بود [خنده]. همان موقع من دبیر هم بودم و گفتم اگر همه راست بگویند تو دروغ می گویی، یک سوم زمین های اطراف کاشان برای تو است، تو برای چه کسی دلت می سوزد. نمی دانی اگر
رجوی آنجاست که پرسش ها را پاسخ نگوید
نظامی بچه های مجاهدین در جریان بود، مسعود نامه ای خطاب به دیگر زندانیان- آن هم بدون رعایت مقررات امنیتی- نوشته بود که پیام نامه این بود: بچه ها به این رسیده اند که بیشتر زنده بمانند و اعدام نشوند. متاسفانه این نامه لو رفت و ساواک از خط مشی بچه های مجاهدین باخبر شد و برعکس آن عمل کرد و حکم را در دادگاه های تجدیدنظر سنگین تر کرد. روز 31 فروردین 1351، خبر اعدام چهار نفر از اعضای شورای مرکزی سازمان در
درخواست مراجعان از احمدی نژاد و پاسخی که می شنوند!!
بچه ام. گرسنه ان، الان نامه چهارم را دادم به خود حاج آقا. گریه امانش نمی دهد. گفتم من مشکل مالی دارم 900تا تک تومانی تو جیبمه، بچه شهرستانم. حاج آقا گفت بدهید به حاج آقا حسینی بعد که رفت، حاج آقا حسینی گفت بیخود کردین اومدین،چرا اومدین. من از الموت قزوین اومدم، من سر کار دچار حادثه شدم. هشت ساله ازکارافتاده ام. تحت پوشش کمیته امداد بودم، قطع کردن. مدارکش هم همرامه گفتند سنت پایین است.
حراج آبرو به اسم عکاسی
نداریم. مغنی وقتی مقاومت ما را دید سریع از عکس ها چاپ گرفت، پاکت عکس ها را با عصبانیت سمت ما گرفت و گفت اینم عکس های شما به سلامت. قاب هفتم: موقع خروج تصمیم گرفتیم از خانم مدیر داخلی فایل اصلی عکس ها را تحویل بگیریم. طبق معمول همیشه من پیشمرگ شدم و رفتم جلو، با کلی کلنجار رفتن بالاخره گفتم: ببخشید خانم ما فایل عکس هامون رو می خوایم اگه ممکنه از روی سیستم پاک کنید و به ما تحویل
خستگی فقط یک بار پشیمانی هرگز
/> شروع به توسعه چند آلبوم عکسی را که آورده ورق می زند و می گوید: بعد از جنگ با فراغ بال بیشتری به کارهای خیریه پرداختیم و حجم فعالیت ها بسیار بالا رفت؛ از تهیه جهیزیه که تبدیل به یک کار روتین شده بود تا پخت حلیم در صبح جمعه و فروش آن به نفع نیازمندان. بعد به این سمت رفتیم که به کار سر و شکلی بدهیم وخیریه را ثبت کنیم. با رفت وآمدهایی که داشتیم خیریه دارالاحسان کرج را ثبت کردیم و
جزئیات ماندگارترین دیدار رهبری به روایت جانبازان قطع نخاعی: مدیران بروند از آقا یاد بگیرند
مثال بگویم: در ایام گذشته 7 یا 8 عروسی دعوت شدیم که من دو تا از این عروسی ها را رفتم و لذت بردم که بچه مذهبی ها مجلسشان به گونه ای بود که من می توانستم در آن مجلس بنشینم. ولی باقی عروسی هایی که رفتم فقط زجر کشیدم. پدرم بعد مجروحیتم در بیمارستان به دیگران می گفت: گریه نکنید، سرتان را بالا بگیرید و افتخار کنید همه هستی من ناموس و اسلامم است، البته نمی خواهم بگویم که از جوانی
اوج خلاقیت یک معلم در زنگ انشا درگرگان+تصاویر
/> بصیرا سادات میر کریمی نیز که دختری ساکت به نظر می رسید اما نگاه های بازیگوشی داشت نیز گفت: دور شدن از فضایی که هرروز با آن مواجهی و باید هر روز روی میز و نیمکتی که از اول سال درنظر گرفتی با آن حالت سکون ، بسیار لذت بخش است. وی افزود: خلاقیت زاییده ذهن خلاق است و ذهن خلاق جز با جستجو و کنکاش در در طبیعت و در اطراف خود بدست نمی آید. میرکریمی افزود: شاید با خواندن کتاب بتوان
بزرگداشت زنده یاد دکتر قریب، استاد پیشکسوت زمین شناسی برگزار می شود
مدرسه ای در پشت مسجد سپهسالار رفتم و تا اخذ دیپلم همانجا ماندم. من هر سال شاگرد اول کلاس بودم و دروس ریاضی، فیزیک و شیمی را در حد عالی می دانستم. مرحوم دکتر محمود حسابی هم دبیر فیزیک من در آن دوره بود. استاد از آن دوران می گوید: من در دوران دبیرستان معمولاً درس می خواندم و دنبال بازی نبودم. سه ساعت صبح و دو ساعت بعد از ظهر در دبیرستان بودیم و به خانه هم که می آمدم، درسهای روز بعد را
وقتی دختر شایسته ایران، معلم تعلیمات دینی مدرسه پسرانه شد
ابلاغ انداختم و با لحن پرسش گفتم: خانم عسل گل نگار؟! مثل یک دلقک نگاهش را دور تا دور اتاق گرداند و رو به من کرد و با ناز و کرشمه گفت: توی این اتاق فقط من هستم. هیچ خانم دیگه ای نیست. پس من عسل گل نگار هستم! و جمله آخرش را با عشوه هر چه تمام تر بر زبان آورده بود. دخترک ابله خیال کرده قدم به کاباره بزرگ شهر گذاشته. یعنی به راستی نمی فهمد به کجا آمده؟! اصلا کدام عقب مانده ذهنی به دستش ابلاغ