سایر منابع:
سایر خبرها
روایت سال ها حبس و ممنوعیت ملاقات
گذشت. دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت. دوره سوم نزدیک 6 سال امامت آن حضرت می باشد. امام حسن عسکری (ع) از شش سال دوران اقامتش، سه سال را در زندان گذرانید. زندانبان آن حضرت صالح بن وصیف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود، تا بتواند آن حضرت را - به وسیله آن دو غلام - آزار بیشتری دهد، اما آن دو غلام که خود از نزدیک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثیر آن امام بزرگوار
نقص های اساسی در آموزش و پرورش ایران
سال در مدرسه و دانشگاه بوده اید، از اول که وارد مهدکودک شدید تا دوره های بعد، ریاضیات، حساب، هندسه، جبر و.... یاد گرفته اید، مکانیک سیالات یاد گرفته اید، زیست شناسی یاد گرفته اید، جغرافیا و تاریخ یاد گرفته اید و... به مخاطب خودم می گویم چقدر از آن معلومات اصلا در ذهن تان مانده؟ فقط معلوماتی در ذهن تان مانده که به طور تخصصی، مثلا می خواستید مهندس بشوید و معلومات مربوط به آن در ذهن تان مانده اما سایر
مرا در خوابگاه آزار داد! / سعید را کشتم و عکس جسدش را به دوستانم فرستادم + عکس
مستشار تشکیل شد اولیای دم برای وی حکم قصاص خواستند. سپس امین به تشریح جزییات ماجرا پرداخت وی گفت: من اهل یکی از روستاهای شیروان هستم وتا پنجم ابتدایی بیشتر درس نخوانده بودم که 5 سال قبل از این ماجرا به تهران آمدم و در یک خوابگاه مشغول به تحصیل شدم. سعید هم که اهل یکی از روستاهای شیروان بود همراه دوستانش به آنجا آمده بود. او دوسال از من بزرگتر بود که یک شب در خوابگاه مرا آزار داد. او این
سیمایِ یارِ حافظ چگونه است؟
کلام و خوش مجلس ندیده بودم... پرسیدم این کیست؟ گفتند: فرزند رسول الله [امام زمان] که در هر سال یک روز ظاهر شود و برای خاصان خود سخن می گوید. (صدوق، 1384: ج2، 177) ج) روی خوب 1. واژه شناسی: روی خوب، یعنی چهرۀ زیبا ، زیباروی، چهره نکو.2. نظر شارحان: بیش تر شارحان همین معنا را ذکر کرده اند. (سودی، برگ نیسی، برزگر خالقی، استعلامی، خطیب رهبر) 3. تطابق با احادیث: حافظ در وصف چهرة این
سرکوب گودزیلا
دوست باشن . مونا حرف های فرناز را تصدیق می کند و می گوید: دقیقا همینه چون اینا نترس هستن . اینکه بچه ترسو باشی اصلا بین دخترها خوب نیست . مثلا من برای اینکه بدون سرویس برم و بیام خون و خونریزی راه انداختم تو خونه تا بالاخره بابام رضایت داد بدون سرویس برم و بیام . بعد از اون با همین فرناز دوست شدم چون فرناز هم خودش میره و میاد . اون موقع هم که سرویسی بودم همه بهم می خندیدن و مسخره ام می کردن
مردی که او را شبیه امام خمینی می دانند
خواندن آن دعوت می کنیم. خوتان را معرفی می کنید؟ نامم علی و شهرتم نعلبندان است اما دوستان و آشنایان حاج علی صدایم می کنند. متولد تبریز هستم 62 سال از عمرم سپری شده و شغلم هم آهنگریست. پدرم چون شغلش نعلبندی بود به همین خاطر فامیلیمان هم نعلبندان شد. در رابطه با تصویری که از شما برای اولین بار در شبکه های اجتماعی منتشر شد بگویید لبنانی ها از تعجب خیره شده
سوپراستارها از گردونه سینما حذف می شوند
مجموعه تلویزیونی به عرصه بازیگری در تلویزیون بازگشته و به همین مناسبت در گفت وگویی تفصیلی به روند غیبت و حضور دوباره این بازیگر محبوب پرداخته ایم که در ادامه خواهید خواند: شما همواره برای بازی در مجموعه های تلویزیونی مورد تشویق و استقبال قرار گرفته اید اما چندین سال از این عرصه دور شدید. دلیل دوری شما چه بود و چطور بعد از این دوری دست پر به تلویزیون آمدید؟ بله به عنوان بازیگر
مبارزات امام حسن عسکری (ع)
عظمت امام چشم از زمین برنمی داشت. چندی بعد، المستعین، خلیفه عباسی، تصمیم گرفت حضرت را به قتل برساند. او به سعید دربان دستور داد امام (ع) را سمت کوفه برده، در راه نابود سازد. این خبر میان شیعیان منتشر شد. پاکدلان ضمن نامه ای حضرت را از این تصمیم آگاه ساختند. امام در پاسخ آنان چنین نوشت: من از خدا خواستم این طاغوت را تا سه روز دیگر از میان بردارد. دعای امام به اجابت رسید و روز سوم ترکها المستعین را
حضرت عسکری علیه السلام طلایه دار عبادت و عرفان
است . همه کس در همه جا و در همه حال می توانند با آفریدگار خود نجوا کرده و راز دل خود را در میان بگذارند و درهای بیکران رحمت الهی را با مناجات و دعا و نماز به روی خود بگشایند . واذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان ; (3) هرگاه بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] من نزدیکم و دعای دعا کننده را - هنگامی که مرا می خواند - اجابت می کنم . بر این اساس عبادت، ارتباط
محمود مشحون : من هیچ وقت در مسیری حرکت نمی کردم که معضل باشم
مرا از ادامه کار منع کنند که هیچ وقت برنمی گشتم. من از سال 33 وارد تیم ملی بسکتبال شدم و الان 63 سال است که عمرم را برای این رشته گذاشتم. به نظرم به راحتی نمی توان از این سابقه عبور کرد. * انتظار ندارید به پاس این همه سال تلاش برای تقدیر از شما مراسمی برگزار شود؟ محمود مشحون – به نظرم بهترین تقدیر برای من الفاظی بود که سلطانی فر در جلسه با من به کار برد. من سعی کردم برای
کودک کار دیروز، مدرس امروز
را دوست دارم، ارتباط برقرارکردن با آدم ها برایم فوق العاده لذت بخش بود. هرچند که خودم در آن روزها نیاز به دست یاری کننده و حامی گری داشتم. یکی از انگیزه های پرویز، دیدن خانواده های بدسرپرست درست مثل خانواده خودشان بود: این چیزها برای من دردناک است که می دانم فقط من نبودم و هزاران کودک کار دیگر وجود دارد که به طور قطع شرایطی بدتر از من را تحمل می کنند. پرویز در همه این سال ها، به سختی درسش را
پاسداشت روز بسیج و جشن پیروزی بر تکفیری ها در واحد دامغان
، هلی کوپتر مرا زدند و در هوا آتش گرفت و در حالی که قطع امید کرده بودم به فضل خدا همراه با خلبان کمکم، نجات پیدا کردیم و روز بعد در میان بهت حاضران در مراسم تشییع جنازه خود حاضر شدیم زیرا تصور می کردند شهید شده ایم. وی در حالیکه پرده ای از اشک به چشم داشت افزود: از قافله شهادت بازماندیم و به جمع یاران شهید ملحق نشدیم ولی خدا را شاکرم که مانده ام تا قصه شهادت دوستان را نقل کنم و همچون تاریخ
باب الحوائج اصفهانی و مؤلف 80 کتاب و رساله/ منبرهایی که مثل مجالس پیامبر بود+ فیلم
زندگی ام باقی نمانده که بفروشم عنایتی بکنید و پیش خدا واسطه شوید تا فرجی برایم برسد آنگاه زیارت عاشورا و چهل حمد خوانده و به روح میرزا ابوالمعالی هدیه می کند. بعد از ظهر فردی به سراغ ایشان می آید و می گوید ملک التجار مرا دنبال شما فرستاده و شما را می خواهد؛ آن تاجر وارد انگورستان و منزل ملک التجار می شود، ملک التجار می گوید امروز که خوابیده بودم در عالم رؤیا دیدم میرزا ابوالمعالی تشریف
امام حسن عسکری (ع) و فرقه ها انحرافی
من صدای شیون می شنوی و مرا روی تخته غسل می بینی ابو الادیان می گوید: عرض کردم اگر این اتفاق برای شما بیفتد امام بعد از شما چه کسی خواهد بود؟ فرمود: هر کس جواب نامه های مرا از تو خواست او بعد از من امام است، عرض کردم نشانه ای بیفزائید، فرمود هر کس بر من نماز خواند او قائم بعد از من است. عرض کردم نشانه ای دیگر بیفزائید فرمود هر کس به آنچه در کیسه وجود دارد خبر داد او است قائم بعد از من
حماسه 5 آذر گرگان به روایت مرحوم آیت الله سیدحبیب الله طاهری گرگانی
ما هم سرباز جانباز شاه هستیم. وی اضافه کرد: من گفتم می خواهم با بی سیمِ شما با سرهنگ شیرازی صحبت کنم و آنها گفتند نمی شود و خلاصه مذاکره ما با افسر شهربانی به نتیجه نرسید، لذا ما برگشتیم به طرف جمعیت. ما هنوز به جمعیت نرسیده بودیم که پرتاب گاز اشک آور و تیراندازی ماموران ابتدا هوایی بعد هم زمینی به طرف مردم شروع شد. نماینده فقید مردم گلستان در مجلس خبرگان رهبری نقل می کند: در
گفت وگو با 3 خانواده ای که ارزشمندترین دارایی هایشان را به مردم زلزله زده اهدا کردند
، خیلی ناراحت شدم. تصاویر روستاها و خانه های ویران شده مردم آن منطقه بسیار دلخراش بود. از همان دوشنبه یعنی فردای زلزله پیگیر اخبار و گزارش های این حادثه بودم. سرنوشت زلزله زده ها به خصوص بچه هایی را که خانواده هایشان را از دست داده بودند، کودکان بی سرپناه و یتیمی که همه زندگی آنها از بین رفته بود و کسی را هم نداشتند تا از آنها در این شرایط و پس از زلزله حمایت کند، ذهن من را بشدت درگیر کرده بود
نگاهی به زندگی حضرت سکینه (س)
فقدان امام سبب شده تا رباب یک سال پس از واقعه عاشورا از دنیا برود. عبدالله (ع) برادر حضرت سکینه (س) عبدالله فرزند دیگر رباب و برادر سکینه (س) است. امام وقتی یاران و افرادی از خانواده اش به شهادت رسیدند، تنها ماند و دیگر امیدی به یاری کسی نداشت، بنابراین برای خداحافظی به جانب خیمه ها آمد و اهل و عیالش را به صبر دعوت نمود و از آ ن ها خواست تا قضا و قدر الهی را بپذیرند و از اطاعت پروردگار
بخش مهم کتاب هایم مستندنگاری است/جمع آوری و ثبت خاطرات شهدا نیازمند عزم جدی مسئولان است
، آن هم براساس اقتضائات سیاسی بعضی از دستگاه ها در برنامه ریزی های فرهنگی باعث شود از حقیقت و واقعه کناره گیری کنیم و نباید بگذاریم آن واقعیت به دست فراموشی سپرده شود و با همه این حرف ها از این که در این مسیر قرار گرفته ام خیلی خوشحالم هستم. مسئول دفتر فرهنگ و مطالعات پایداری حوزه هنری هرمزگان خاطر نشان کرد: در نخستین سال های کارم، وقتی کتاب های مجموعه زیر نظر آقای مرتضی سرهنگی را می خواندم از خودم می پرسیدم یعنی می شود من نویسنده دفاع مقدس شوم؟ و امروز از این که رشته و هنرم به واسطه حوزه هنری در مسیر انقلاب اسلامی و دفاع مقدس قرار گرفته است خدا را شکر می کنم. انتهای پیام/ ...
داستان یک پرونده مفقودی!
فاش نیوز - اینجانب رزمنده دوران دفاع مقدس به عنوان سرباز به مدت شش ماه و یک روز (بدون احتساب 46روز تشویقی مطابق با پایانی دیگر همرز مانم) در سال62 در پاسگاه زید عراق در شرق بصره حضور داشتم. همچنین در سال های 64 و 65 در عملیات والفجر9 کردستان در شرق سلیمانیه به مدت 40شبانه روز در سه مرحله حاضر بودم و با ایثار و گذشت در صحنه واقعی جنگ و نبرد عزم خود در دفاع از ثغور کشور اسلامی ایران ثابت
افتخار می کنم پسرم لباس مقدس پدر را بپوشد
در ذهنش بود برسد و آنها را دنبال کند. من هم با رضایت همسرم خوشحال بودم. آن زمان ها می دانستید که با توجه به دو فرزندتان شهادت همسر سخت خواهد بود، اما بعد از گذشت شش سال سختی که در واقعیت لمس کردید چقدر با تصوراتتان هم خوانی داشت؟ (سعی می کند همه سختی هایش را برایمان در قالب کلمات بیان کند...) خب ببینید ایشان وقتی مأموریت بود خیلی سخت می گذشت اما آن زمان با من تلفنی صحبت می
هشتم ربیع الاول؛شهادت امام حسن عسکری(ع) و اثبات امامت امام زمان عجل الله تعالی وفرجه الشریف+روضه
. آن جناب چند نامه ای نوشته و به من داد و فرمود که این ها را به مداین برسان و به فلان و فلان از دوستان ما بسپار، و بدان که بعد از پانزده روز دیگر به این بلده خواهی رسید و آواز نوحه از خانه خواهی شنید و مرا در غسل گاه خواهی دید. ابوالادیان می گوید: گفتم ای مولای من! چون این واقعه روی دهد، حجت خدا و راهنمای ما که خواهد بود؟ فرمود: آن کسی که جواب نامه های مرا از تو طلب کند. گفتم: زیاده از
عضو تیم ملی بدمینتون: افتخار می کنم دانشجوی دانشگاه آزاد هستم/ برد با حجاب لذت بخش است
کارشناسی مشغول به تحصیل در این دانشگاه هستم. حقیقتا ابتدا که وارد این رشته شدم هیچ شناختی نداشتم چون سنم خیلی کم بود و با تشویق بکی از دوستان وارد این رشته شدم و بعد علاقه مند شدم و ماندم در این رشته و خدا را شکر که توانستم روزبه روز پیشرفت و موفقیت های بیشتری را کسب کنم. چقدر خانواده در ایجاد انگیزه برای ادامه فعالیت در این رشته برای شما مؤثر بوده است؟ چون پدرم هم ورزشی بودند
می خواهم به عنوان شماره یک در جام جهانی باشم
. در این باره چه نظری داری؟ بعد از حدود 11 ماه به تیم ملی دعوت شدم وبه جز اردوی آخر، در دو اردوی قبل تر حضور داشتم. خیلی خوشحال بودم که برگشتم. در اردوی آخر همانطور که گفتی حضور نداشتم و دلیل آن را کارلوس کی روش می داند. برای او 1000 درصد احترام قائلم و هر کم و کاستی بوده از طرف من بوده است. جبران خواهم کرد و سعی می کنم جزو نفرات اصلی باشم. صرف حضور در جام جهانی به درد من نمی خورد و دوست
قتل پسر جوان در یک کارگاه رویه کوبی مبل در دماوند/ متهم: دوستم را کشتم چون قصد تجاوز داشت!
نشناخت و گفت چقدر تغییر کرده ای! با هم ناهار خوردیم و بعد از کشیدن قلیان به شهر رودهن رفتیم. برادرش نیز همراه ما بود که خداحافظی کرد و رفت، سپس دو نفری به کارگاه برگشتیم. سر صحبت را با او باز کردم تا از خاطرات دوران خوابگاه تعریف کند. بین حرف هایش گفت فلانی را می شناسی؟ گفتم نه. سپس حادثه شوم را شرح داد. او مرا نشناخته بود و فکر نمی کرد که بابک خودم هستم. با این حرف شوکه شدم و اشک در چشمانم جمع شد
جنایت در افغانستان؛ دستگیری در تهران
سال هاست که با خانواده اش به ایران آمده اند. اما من غیرقانونی در ایران هستم. حالا هم که مرا به کشور خودم تحویل می دهند. پس پدرزنت را چه کسی به قتل رسانده است؟ من خبر ندارم. شاید هم مرگ او یک حادثه بوده که خانوادگی تصمیم گرفتند مرگ او را قتل جلوه دهند و مرا قاتل نشان بدهند.
اگرداخل قطار، عروس و داماد پناهم نداده بودند؟
و تشکیل پایگاه های بسیج، در سال 58 در پایگاه مهدیه مشغول شده و طی ایام بعد از آن با آموزش های مختلف، بویژه در زمینه ی آموزش های نظامی با اسلحه و شلیک و غیره آشنا شدم. جنگ که آغاز شد، 11 یا 12 سالم بود و اول راهنمایی را می خواندم و شدیداً در پی آن بودم که یه جورایی از شهر جدا شده و به مناطق جنگی بروم. آن روزها هم سن کمی داشتم و هم جثه ی کوچکی، در جریان عملیات بستان بود که با سه نفر از
مهراوه شریفی نیا از مصائب دهه شصتی ها می گوید
و خیلی چیزها را بلد بودم و آن زمان که در کارگردانی درس می خواندم، از پنج درس، سه درس را 20 شدم و دوتا درس دیگر را صفر شدم چون اصلا امتحان نداده بودم و آمده بودم دانشگاه موسیقی. البته فقط سال های بالاتر سخت می شد و آن مقطع داشتیم دروس پیش نیاز را یاد می گرفتیم. من قبل از دانشگاه موسیقی فقط پیانو کار می کردم اما در دانشگاه شما یک پکیج موسیقی یاد می گیری؛ سلفژ، آهنگسازی، هارمونی، هم نوازی و خیلی فرق
دام خواستگار قلابی برای سرکیسه کردن دختران دم بخت
بودم. یک روز با پسری آشنا شدم آن پسر ابتدا مرا تعقیب کرد و پس از چند روز مدعی شد که به من علاقه مند است. وی ادامه داد: ابتدا توجهی به صحبت های آن پسر نمی کردم اما او هر روز مرا تعقیب می کرد و تا نزدیکیهای منزلمان دنبالم می آمد. او آنقدر به بهانه ازدواج به من نزدیک شد که اعتمادم را جلب کرد.او ادعا کرد که مدیر فروش یک فروشگاه کالای پزشکی است و در جاهای مختلف آشنا دارد. او طوری رفتاری کرد
بیانی: یاغی؟ نه؛ استقلال مرا نخواست
کنند. من هم مشمول این قانون شدم. یک سال به آلمان رفتم و با اینتراخت فرانکفورت تمرین کردم؛ البته آن سال برای تیم ملی هم حضور داشتم و سال بعد برگشتم و برای علی آقا (پروین) و پرسپولیس بازی کردم. راستش را بخواهید باشگاه مرا نخواست و من به هواداران پشت نکردم. خب پرسپولیسی ها هم دوستان من بودند؛ بنابراین تصمیم گرفتم به این تیم بروم. ولی در آن شهرآورد معروف 3 بر صفر وقتی گل زدید شادی کردید و
سبک زندگی در آموزه های امام حسن عسکری(ع)
علیه السلام می گوید: جهت پرسیدن سؤالاتی به محضر آن حضرت شرفیاب شدیم. هنگامی که به حضورش رسیدیم، دیدم آن گرامی لباسی سفید و نرم به تن دارد. پیش خود گفتم: ولی خدا و حجت الهی خودش لباس نرم و لطیف می پوشد و ما را به مواسات و همدردی با برادران دینی فرمان می دهد و از پوشیدن چنین لباسی باز می دارد. امام در این لحظه تبسم نمود و سپس آستینش را بالا زد و من متوجه شدم که آن حضرت پوشاکی سیاه و زبر بر تن نموده