سایر منابع:
سایر خبرها
ماجرای شهید مدافع حرمی که گلوله بر او اثر نداشت+تصاویر
در مسائل جامعه و روزمره زندگی نبود. در سال 88 برای مقابله با اغتشاشات حضور فعال داشتند و شهادت آن چیزی بود که آرزویش را داشت. فیلم های زیادی از آقا مهدی وجود دارد که در بسیاری از این فیلم ها صحبت از شهادت می کردند. بارها قبل از شهادت به من می گفتند که بعد از شهادت من در مصاحبه های خودت بگو که: "شوهرم قهرمان بود" و به دخترم بگو که: "بابا قهرمان بود" و خانه و محل زندگی خودمان را هم به همین شکل فعلی
زن برادری که به صورت خواهر شوهرش اسید پاشید
بود. روزهایی که هنوز بیمارستان خانه اصلی اش نشده بود، دانشجوی سال آخر رشته صنایع بود. هر روز دانشگاه می رفت، به نامزدش فکر می کرد و ازدواجی که قرار بود خیلی زود سر بگیرد. یک هفته قبل از اسیدپاشی همه قول و قرارهای عقد و ازدواجش گذاشته شده بود. حرفهای آرزو توی گوشم زنگ می زند: همسر برادرم ساعت 3 نیمه شب، روی سر و روی من و دخترم اسید سولفوریک پاشید. هیچ وقت نفهمیدم انگیزه اش چه بود! 3 سال
همسر شهید: برای رفتن به سوریه راضی کردن من زیاد سخت نبود، به این نبودن ها عادت داشتم/ وصیت نامه شهید: ای ...
: خیلی دوست داشت حلما را ببیند، ولی عشقش به اهل بیت بیشتر بود/ در تماس آخر گفت: سپردم تان به خانم زینب(س)! ماجرای عطر خوشایندی که بعد از گذشت چهارشبانه روز از پیکر شهید به مشام می رسید/ همسر شهید: پرچم ایران را به من داد تا در کوله اش بگذارم؛ بعد از آزادی نبل و الزهرا سجده کنان روی همان پرچم بوسه زد همسر شهید: به من قول داده بود یک بار دیگر رهبر انقلاب را از نزدیک ببینم، با شهادتش
داماد که نه دردسر!
م ک- حقیر جانباز شیمیائی تحت درمان با 5 بار مجروحیت از نیشابور می باشم. دارای فرزند قطع نخاع و همسری صعب العلاج هستم. متاسفانه با تمام مشکلات درمانی خود. فرزند و همسر دردمندم مدت 5 سال است که دامادی نصیبم گردیده که بیش از 4 بار دخترم را مورد ضرب و شتم قرار داده و هر بار دخترم با تنی رنجور به خانه ام آمد و من بخاطر آینده اش او را با وساطت به منزلش برگردندام. متاسفانه 2 بار استرداد
8 روایت از دلدادگی شهدا به حضرت ثامن الحجج (ع)
امام را جارو کردیم و پیاده به خانه برگشتیم. در راه مدام می گفت: از امام رضا (ع) می خواهم حاجتم را بدهد. بعد از دو روز به جبهه رفت و در عملیات آزادسازی مهران شرکت کرد و در این عملیات به درجه رفیع شهادت نائل آمد. شهیدی که شهادتش را در حرم حضرت رضا (ع) گرفت راوی: همسر شهید سید حسین کاظمی بعد از ازدواج با این که چیزی نگذشته بود، هر وقت به حرم مطهر حضرت رضا (ع) مشرف می شدیم بعد از
دردهای علی خوش لفظ تمام شد، مسئولان آسوده بخوابند+ عکس
، از شوق دیدار اشک هایشان جاری شد و بی صبرانه منتظر روز دیدار شدند. بالاخره یکشنبه، 26 دی ماه سال جاری، دیدار و ملاقات مجدد بنده به همراه خانواده ام (همسرم، مادرم، دو تن از فرزندانم، خواهرهایم، داماد و شوهرخواهرم) میسر شد. تنها دخترم که دانشجوی ترم آخر دندانپزشکی دانشگاه تهران است، به خاطر تداخل امتحانش با ساعت دیدار نتوانست همراه با ما حضور پیدا کند. ابتدا فکر می کردم حداقل این بار
گفت وگو با تنها نجات یافته از گرداب مرگ
را نمی شنیدم. خلاصه این که نزدیکی های رفتن شد و طناز را تا خانه مادربزرگش رساندم و به آنها هم سفارش کردم مراقب دخترم باشند اما با وجود این که ته دلم هر لحظه خالی تر می شد سراسیمه خودم را به محل قرار رساندم. حتی در طول مسیر چند بار به خودم گفتم از رفتن منصرف شو اما وقتی به ایستگاه محل قرار رسیدم و در جمع همسفرهایم قرار گرفتم نگرانی ها فراموشم شد. از دره ارواح تا گرداب مرگ سوار
برادر 2 قلویم به خواستگاری مریم رفت ولی با مادرش شهلا ازدواج کرد و ..! + عکس
منتقل شد که سامان به تشریح جزییات ماجرا پرداخت. وی گفت: برادرم به هروئین معتاد بود و کار درست و حسابی نداشت. او با وجود مخالفت های زیاد خانوادگی با زن میانسالی به نام شهلا ازدواج کرد .اما از پس مخارج زندگی بر نمی آمد به همین خاطر من به او کمک مالی می کردم تا اینکه عصر همسر برادرم در حالی که گریه می کرد با من تماس گرفت و مرا به خانه اش دعوت کرد. وقتی خودم را به خانه برادر دوقلویم رساندم
چطور در میانسالی و پیری زود از پا نیفتید؟
پیری چه بر سر آنها خواهد آمد. شما از خودتان می پرسید چه کسی از من مراقبت خواهد کرد؟ اگر همسرم را از دست بدهم چه می شود؟ اگر پول درمان بیماری هایم را نداشته باشم چه خواهد شد؟ اگر فرزندانم مرا ترک کنند چه باید بکنم؟ آیا آبرومندانه خواهم مرد؟ آیا دیگران باز هم مرا دوست خواهند داشت؟ آیا کسی از من یاد می کند؟ اگرچه بسیاری از این نگرانی ها در شرایطی که شما احساس امنیت اجتماعی، اقتصادی و روانی
به پیشواز روشنایی
ملانی نقطه اتصال بچه ها بود، صمیمی و رک وراست، عاشق تفریح و دور هم جمع شدن، البته محتاط و دوراندیش. همان اوایل ترم به بهانه هم فکری روی یکی از تمرین ها شبی مرا به خانه اش دعوت کرد. همسرش شام، خورش کاری و سبزیجات درست کرده بود؛ انتخابی هوشمندانه و از سر احترام برای میهمانی که پوست تیره داشت و از شرق (EAST) آمده بود. اولین میهمانی دورهمی بچه های دانشگاه را چند هفته بعد در خانه اش برگزار کرد. بعدتر
دردسرهای مرد جوان در ازدواج موقت با 2 زن مطلقه
زندگی اعصاب مرا به هم ریخته بود و تحمل گریه های نوزاد دو ماهه را نداشتم به همین دلیل وقتی آن روز صبح پسرم در نبود مادرش گریه کرد، من هم چند بار محکم سر او را به زمین کوبیدم تا این که دیدم بی حرکت شد و به کام مرگ فرو رفت.
زن: شوهر قاچاقچی ام حبس ابد گرفته، طلاق می خواهم؛ به من تهمت خیانت می زند
ظن و رفتارهای عجیب شوهرش بود.وقتی زن وارد دادگاه شد، قاضی غلامحسین گل آور از او خواست روی صندلی بنشیند. سپس پرونده اش را ورق زد و بعد از چند لحظه گفت: با داشتن یک فرزند درخواست طلاق کرده اید؟ انگار همسرتان هم موفق به حضور در جلسه رسیدگی نشده اند. بیتا در حالی که سعی می کرد آرامش خود را حفظ کند بعد از لحظه ای سکوت گفت: آقای قاضی دیگر خسته شده ام. 10 سال است که خون به جگر شده ام. همسرم
مارمولک هایی که شبها را ناامن می کردند+ فیلم
نوآوران آنلاین - روز گذشته عملیات دستگیری سارقان حرفه ای تهران کلید زده شد و ماموران پلیس Police آگاهی تهران موفق به دستگیری 30 باند سارق حرفه ای شدند. اسماعیل 29 ساله یکی از سارقان حرفه ای که به جرم Crime زورگیری در نقش مسافرکش نما دستگیر شده است به رکنا گفت: به خاطر بی پولی سوار بر خودرو با همدستانم اقدام به مسافرکشی می کردیم و طعمه مان را با تهدید چاقو هدف سرقت Stealing قرار
مرد 3زنه به خاطر قهر زن دوم تیراندازی کرد!
منصرف شدند. مرد میانسال افزود: بعد از چند ساعت، امیر مرا به خانه عمویش برد. آنجا از من پذیرایی کرد، اما صبح روز بعد، دوباره سر قضیه دخترم عصبانی شد و مرا با تهدید به بیابان های بومهن برد. با کلاشینکف گلوله ای شلیک کرد. گفت تو را می کشم. خیلی ترسیده بودم، اما ماموران رسیدند و نجاتم دادند. پس از شاکی، نوبت به متهم رسید. او گفت: آن روز وقتی فهمیدم همسر و فرزندم به خانه پدرزنم رفته
پسرم وقت دلتنگی قاب عکس پدرش را بغل می کند
؟ برایتان سخت نبود؟ شویکلو: اول ازدواج به یک دوره شش ماهه در کرج رفت. سه ماهش را در تابستان رفته بود و 10 روز بعد از عروسی به ادامه دوره رفت و فقط پنجشنبه و جمعه ها می آمد. مدتی هم به ماموریت سردشت رفت، در همان ماموریت خیلی از شهادت صحبت می کرد و می گفت دعا کنید شهید شوم، همیشه در دعاهای نمازش از خدا می خواست مرگش را شهادت قرار دهد. تا زمانی که در خانه کنار هم بودیم متوجه نبود حضورش نمی شدم اما
آدم ربایی مرد 3 زنه به خاطر قهر همسر دومش!
مردی که با همسر سوم خود به ماه عسل رفته بود، پس از بازگشت به خانه متوجه قهر همسر دومش شد، اما به جای بازگرداندن او به خانه، با کلاشینکف سراغ پدرزنش رفت و او را به مرگ تهدید کرد. متهم در جلسه دادگاه، به رگبار بستن محل کار پدرزنش را رد کرد و خواستار بخشش شد.
پنهان کاری زن از شوهر، عاقبت نداره ها
حرصش دادی یا چیزی گفتی که دخترم ناراحت شده است. او ادامه داد: بعد از گذشت مدتی تعداد حمله های صرع بیشتر شد تا اینکه یک روز همسرم گفت که از کودکی به بیماری صرع مبتلا بوده است. این مرد جوان تاکید کرد: برای همسرم احترام قائلم، اما از اینکه او و خانواده اش در این مدت مرا بازی داده و با روح و روانم بازی کرده اند، ناراحت هستم. به گفته او بیماری صرع چندان حاد نیست و با مصرف یک قرص در روز می توان آن را
از شهدا شرمنده ام خیلی دیر به درک حقیقت وجودشان پی بردم
رافت شما قرار می گیرم. انشاالله. از پدر و مادر مهربان و همسر سیده و مهربان و فداکارم و برادر و خواهران عزیز حلالیت می طلبم و شرمنده عطوفت و بزرگواری آنها هستم و از آنها می خواهم که همیشه دعا گوی من باشند. و اما فرزندانم، محبین حضرات معصومین علی آقا، خانم فاطمه و آقا محمد. خوشحالم که به دِین خود عمل کردم شاید نواقصی هم داشته ام اما سعی کردم که فقط رزق حلال کریمه اهل بیت علیها
جانست آنچه لایق مهمانست
امروز و فردا و چشم انداز فرهنگ ایران زمین با استاد کمال اجتماعی جندقی به صحبت نشستیم. دورترین تصویری که از خود به یاد دارم به 3 سالگی ام برمی گردد؛ سه سالگی ام را در شیراز بودم و پدرم الکتریسین کارخانه قند مرودشت شیراز بود. مادرم مرا به مدرسه می برد. من غیر از هفت ساله های امروز بودم و در مدرسه سوالاتی که می کردند را نمی توانستم جواب دهم چون معلومات ذهنی ام کم بود. تا 10 سالگی در شیراز بودیم. در
شهید مدافع حرم امیر سیاوشی،تکاور نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی/ تک تیر اندازها با قناسه زدنش؛ ...
قیاس نیست و ارزش تعویض ندارد. محمد طاها و نازنین زهرا امیر عاشق بچه بود. می گفت اسم دخترم باید نازنین زهرا باشد و پسرم محمد طاها. آنها باید مومن باشند. دخترم را از همان بچگی با چادر، زیبایش می کنم و پسرمان را با خودم به هیئت می برم و یک بچه هیئتی تربیت می کنم. فرزندی مکتبی و امام حسینی. خوب به یاد دارم بعد از شهادت یک روز سر مزارش تنها نشسته بودم، داشتم با امیرم از آرزوهایمان
محاکمه مرد 3 زنه به اتهام ربودن پدرزن دوم!
حالم بد شده بود تا اینکه دوباره مرا سوار کردند و این بار به سمت کوهدشت رفتیم. علی مرا به خانه عمویش برد و بعد از پذیرایی، وقتی عمویش به ماجرای آدم ربایی پی برد با هم درگیر شدند. علی هم از عصبانیت کلاشنیکف را برداشت و با شلیک های پی در پی مرا از آنجا به بیابان های کوهدشت برد. آنجا بود که پلیس آمد و مرا نجات داد. سپس متهم با قبول اتهامش در دفاع از خود گفت: قبول دارم پدرزنم را
پا گذاشتن در کفش شهید برای معامله ای پرسود/ شهیدی که بعد از شهادت هم کربلایی شد/ ایامی که مردم، مهمان ...
حرم قبل از شهادت خریده بود تا با پای پیاده برای زیارت به کربلای معلی برود اما قسمت به گونه دیگری رقم خورد تا کفش های این شهید برای یک معامله پرسود با اهل بیت (ع) در پای همکارمان جای گرفته و از این لحظات بهترین بهره و استفاده را ببرد. وقتی همکارمان از سفر عتبات عالیات برگشت برای عرض ارادت و رساندن امانتی به خانواده شهید با اهل آن خانه هماهنگی کردیم، روز چهارشنبه بود همسر شهید به ما گفت
مرد 3 زنه پدر همسر دومش را گروگان گرفت
اعتراض کردم، اما پدرزنم کاری کرد که من چنین رفتار خشنی از خودم نشان دهم. وقتی مرد ربوده شده مورد بازجویی قرار گرفت، گفته های داماد سه زنه اش را تأیید کرد و گفت: وقتی متوجه شدم شوهر دخترم به مسافرت رفته، برای اینکه دخترم تنها نباشد چند روزی او و نوه ام را به خانه خودم بردم، اما بعد که دامادم برگشت، مقابل آژانسی که در آن کار می کردم آمد و با کلاشنیکوف تیر هوایی شلیک کرد و بعد هم من را با خودش
عشق شهید شاهوردی؛ معجزه بانو کارآفرین/دلم برای زندگی در روستا تنگ شده
نداشتم چراکه من نیز مشوق ایشان بودم. این همسر شهید بیان کرد: من هم خیلی دوست داشتم در زمان جنگ هر کاری از دستم بر می آید انجام دهم. دوست داشتم در کشیک های شبانه ی انقلاب حضور داشته باشم و با مأموران همکاری و برای پیروزی انقلاب اسلامی هر کاری از دستم بر می آید، انجام دهم. وی با اشاره به اینکه همسرش در جبهه راننده ماشین بود، ادامه داد: علی بعد از اولین اعزام به جبهه حدود 45 روز
عروس بران با ماشین ژیان / پسر 41 روز بعد شهادت پدر آمد / فرماندهی سپاه که مقام نیست
مردم نیوز : نام و آوازه سردار شهید احمد فروغی هرچند برای خیلی از بچه ھای جبهه و جنگ آشناست، اما مردم اصفهان شاید کمتر از او شنیده باشند. او اگرچه در همان سالهای ابتدایی جنگ به شهادت رسید، اما تاثیر فعالیتهایش تا پایان جنگ آشکار بود. گمنامی این مرد بزرگ باعث شد تا امروز بعد از 35 سال که از شهادت این قهرمان می گذرد، به خانه ای برویم که یادگارهای او را در خود دارد. کوچه ها را یکی یکی رد
داماد سه زنه پای میز محاکمه
ایران آنلاین / رسیدگی به این پرونده از پارسال و به دنبال ربوده شدن مرد میانسال از محل کارش در شهرک غرب کلید خورد. شاکی پس از رهایی به پلیس گفت:در دفتر کارم نشسته بودم که ناگهان دامادم اسلحه به دست وارد شد و پس از شلیک گلوله ای به دیوار و ایجاد رعب و وحشت، مرا با همدستی دو مرد افغان ربود و به حوالی رودهن برد.تا اینکه ساعاتی بعد و با تاریک شدن هوا موفق به فرار از اسارتگاه شدم. حالا هم
شوهرم که رفت به طبقه بالا رفتم او زیر پتو بود و !/ شب قبل پیامک های بدی برایم فرستاده بود
یک هفته پس از اتمام تعطیلات نوروزی درسال 95، پلیس Police مشهد در جریان یک پرونده قتل Murder در خیابان پنج تن قرار گرفت و مأموران کلانتری گلشهر با اعلام این موضوع به همراه عوامل اورژانس در محل حاضر شدند. محلی که این جنایت Crime رخ داده بود یک خانه سه طبقه است که دو همسر یک مرد میانسال در طبقه دوم و سوم آن زندگی می کردند. با حضور مأموران و اعلام مرگ یکی از همسران این فرد که در طبقه بالایی
غرق کردن ترامپ! افکار بچگانه و سطحی
من بیرون برو تا ظرف یک هفته تکلیف مادر و آبجی ها و داداش هایت را هم روشن و تجدید فراش کنم و جوانی از سر گیرم. پسرک از در خانه بقچه به دست بیرون رفت و شب در حمام سر محله خوابید و روز بعد که پدرش را در کوچه دید، گفت: ای حاجی بدجنس بی عاطفه، من هم تصمیم گرفته ام تو را عوق کنم، مگر تو تصمیم نداری مرا عاق والدین کنی، من هم تو را عوق اولادین خواهم کرد. پدر معنی عوق را نفهمید. چند شب موقع خواب
ماجرای جالب 4 ازدواج تاریخی
بود- در گوشه ای از اتاق خوابید. صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد، مأموران، شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند، شاه عصبانی پرسید: چرا شب به ما اطلاع ندادی و محمد باقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم، مرا به دست جلاد خواهد داد! شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطایی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید، چطور توانستی در
وقتی پایم روی پدال بی حرکت شد
رتبه سوم کارشناسی ارشد شده بودم، دیگر تحصیلم را ادامه ندادم. سال 85 ازدواج کردم و حامد فرزند اولم در مهرماه 87 و دخترم شهریور 91 به دنیا آمد، آن روزها در اصفهان در گردان عملیاتی لشکر بودم و بیشتر کارهایم آموزشی بود در قالب مربی؛ اواخر سال 93 بود که گفتند قرار است اسامی داوطلبان اعزام به سوریه را به تهران بفرستیم؛ من هم نام نویسی کردم، اما هر بار به بهانه ای می خواستند نام مرا از لیست خط بزنند