سایر خبرها
حکم قصاص مرد رفیق کش تایید شد/قاتل:مقتول قرص های روانگردانم را برداشته بود
چاقو به قتل رساندم. با اعتراف این مرد و بازسازی صحنه پرونده وی برای برای رسیدگی به شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شدکه این مرد در این شعبه محاکمه شد در پایان هیات قضایی او را به قصاص محکوم کردند. این حکم صبح روز گذشته در شعبه 29 دیوان عالی کشور نیز تایید شد و به زودی به مرحله اجرا در خواهد آمد.
زمان محاکمه بابک خان رنجانی 11مهرماه!! کاسبان تحریم چه کسانی بودند؟
فعال در این حوزه. مرتضوی بر سر آن بود که وکلای درگیر پرونده های سیاسی مطبوعاتی را به نوعی زمینگیر کند و به همین اعتبار با هدایت شاکی خصوصی پرونده ای علیه من طرح شد و زمانی که درگیر درگذشت پدرم بودم اخطاریه ها آن گونه که می دانیم و می دانید ابلاغ قانونی شد و در غروب یکی از روزهای بهاری توسط ماموران جلب و به کلانتری حوزه انتظامی محل دفترم روانه و شب را بین بازداشتی ها گذراندم و فردا به شعبه جناب
درخواست وزارت خارجه برای عملیات در عراق
به دلیل این که در بحبوحه انقلاب به سر می بردیم و شرایط برای پرواز عادی نبود من و برخی از دوستانم چهار سال در کابین عقب پرواز کردیم. خلبان کابین جلو در واقع مسئولیت پرواز و هدایت هواپیما را بر عهده دارد در یک دستش تراتر گاز را داشته و در دست دیگر فرمان هواپیما را نگه می دارد. و همچنین باید به طور همزمان با چشم و گوشش اطراف را تحت نظر داشته و پایش نیز بر روی پدال باشد و ارتباط رادیویی را
حرفها و خاطرات خواندنی پروفسور کلانتر معتمد
مطلب نگاه یک پزشک است که حضوری مستمر و شجاعانه در بیشتر عملیات های جنگی داشته است. وقتی جنگ شروع شد من رئیس بخش جراحی عمومی بیمارستان شهدای تجریش بودم. رزیدنتهای خوبی هم داشتم که همگی جان برکف بودند. یک تیم اضطراری درست کرده بودیم که از راننده تا وسیله نقلیه هم از خودمان بود. تمام اعضا و امکانات را هم خودمان می بردیم. وقتی قرار بود حمله ای انجام شود ساعت 11 شب به من زنگ می
بنیامین بهادری:آدم باملاحظه ای هستم
قبولش داشتم. تا چه سالی این طوری بودید که خیلی خودتان را دوست داشتید؟ آقای حامد شفیق بود. مرد جاافتاده ای که مدیر پروژه بود. من 19 یا 20 سالم بود. مشغول ساخت یک پروژه بودیم... آدم مرموزی هستید و دلیلی برای توضیح دادن خیلی چیزها نمی دانید. جواب نمی دهد. دوباره تلاش می کنم که تایید بگیرم. درست گفتم؟ لطفا دوباره با شاید گاهی احتمال دارد جواب
صف طولانی قصاص برای مجرمان اسیدپاشی
چشم چپ و گوش راست پسرک سوخت، چندبار تحت عمل جراحی قرار گرفت و حالا بعد از 9 سال حکم قصاص عامل اسیدپاش را از دادگاه دریافت کرد. براساس رأی دادگاه، متهم محکوم شد که حکم قصاص درباره یک چشم و گوش او اجرا شود. اما وقتی داوود روشنایی با حکم قضایی که در آن دستور به اجرای قصاص درباره متهم صادر شده بود به زندان رجایی شهر رفت هیچ کس تصور نمی کرد آن روز حکم متهم به اجرا درنیاید. داوود که در یک
بانوان بسکتبالیست معلول قطع نخاع!زندگی جاریست! با ورزش! با لبخند! با عشق، در تنگنا با محرومیت!
بالای داربست به پائین سقوط می کند. یکی با موتور سیکلت به تیر چراغ برق می کویبد. یکی اتومبیلش چپ می شود. یکی به گونه ای دیگر تصادف می کند و پیرزنی هم هست سرشار از رنج و درد، که روزگاری در جوانی شوهرش آجر بر کمرش زده است. ضربه ای که سالها بعد از حادثه ناگهان زمینگیرش می کند. در بیست و هفتمین شب رمضان، افطار، میهمان معلولان قطع نخاع یزد بودیم. (یک چلو کباب ساده با یک گوجه در ظرف یکبار مصرف
گفت وگوی حکیمی با تهرانفر؛ مفهوم نظارت باید تغییر کند
بانک یا در شعبه ای دزدی شد، بانک مرکزی باید جواب دهد. یا مثلا اگر در بانکی اختلاس شد، بانک مرکزی باید پاسخ دهد. این ذهنیت اکنون جا افتاده و مستلزم تغییر است. چون در واقع دغدغه بانک مرکزی، سلامت مالی و حفظ اطمینان مردم به سیستم پولی کشور است. دغدغه های بانک مرکزی هم سیستمی است. یعنی در سطح بانک ها آیا سلامتش تهدید می شود؟ یا منافع سپرده گذارها به صورت کلی تحت تاثیر قرار می گیرد یا نه؟ مواردی مثل
معروف ترین جنایت آدم فضایی ها روی زمین
نزد دال رفت و او را تهدید کرد که اگر درباره این موضوع حرفی به کسی بزند خانواده اش را از دست خواهد داد اما دال به تهدید مرد سیاهپوش اهمیتی نداد. وقتی گزارش آرنولد در روزنامه ها به چاپ رسید، دال در یک هتل با او قرار ملاقات گذاشت. سر قرار دو خلبان به نام های فرانک براون و ویلیام داویدسون همراه آرنولد حضور داشتند. دال به آنها قطعاتی را که بشقاب پرنده روی زمین انداخته بود داد. به نظر می
باید مرد باشی
نمی شود حالا من با هلی کوپتر بروم؟" گفتند:"شما نگران نباشید. خود تیمسار هلی کوپتر را فرستاده اند. الآن تشییع جنازه شهدای مکه است و همه خیابان ها بسته است." بعد از این که ده دقیقه ای معطلشان کردم سوار شدم. هلی کوپتر که بلند شد دلم مثل سیر و سرکه می جوشید. چند تا از دوست های عباس هم در هلی کوپتر بودند. همه شان مثل آدم های عزیز از دست داده بودند. چشم هایشان از زور گریه باد کرده بود. به یکی شان گفتم
قصاص چشم، پایان یک درگیری خونین
پسر جوانی که در یک درگیری، باعث نابینا شدن چشم یک پسر شده بود، پس از گذشت 5 سال، از سوی سه قاضی جنایی به قصاص چشم محکوم شد. دوم مرداد سال 89 بود که پسر جوان به همراه خانواده اش، در میدان جمهوری با خودروی پژو، در حال عبور بود که ناگهان با یک خودروی پراید که درحال بکسل شدن بود، تصادف کرد. او پس از این تصادف از خودرو پیاده شد تا علت این حادثه و میزان خسارت را جویا شود اما این تصادف پایانی
صلح حُدَیبیه و نارضایتی برخی از مسلمانان!
نشان دهند که قصد زیارت و قربانی نمودن در حجّ را دارند، درست مانند زمان ما. هر چقدر جمهوری اسلامی، تجهیزات هسته ای خود را در معرض چشم بازرسان بین المللی قرار داد تا اعتماد آنها را جلب نماید. ولی دشمن دست از لجاجت خود برنداشت. در زمان صلح حدیبیه نیز قریش، در ابتدا حاضر نبود تا با مسلمین کنار بیاید. اما در اثر استقامت و پایداری مسلمانان به رهبری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کفار مجبور گشتند تا به پای
درخواست برای قصاص چشم
به گزارش شرق، این پرونده پنج سال قبل با شکایت مرد جوانی که در بیمارستان بستری بود، تشکیل شد. این فرد مدعی شد با ضربه باتوم پسری از ناحیه چشم دچار آسیب شده است. او به مأموران گفت: به خاطر یک تصادف درگیری ای بین خانواده من و طرف مقابل به وجود آمد و فردی که نمی دانم چه نسبتی با طرف درگیر من داشت، با واردآوردن ضربه باتوم چشمم را کور کرد و حالا هم از او شکایت دارم . تحقیقات مأموران نشان داد درگیری در
تخت گاز چگونه پربیننده ترین برنامه تلویزیونی دنیا شد؟
یابد. این وسط، نوع برخورد سه تفنگ دار برنامه و رابطه آن ها با مهمان ها هم خودش داستانی است. 3- در سال 2006 موقع ضبط تخت گاز، نزدیک بود ریچارد هموند مجری ریزنقش برنامه در یک تصادف اتومبیل مرگ بار جان خودش را از دست بدهد. هموند که معمولا سوار ماشین های پرسرعت می شود و در تخت گاز کار تست این خودروها را انجام می دهد، سرگرم تست اتومبیلی با سرعت چهارصد کیلومتر بر ساعت در منطقه الوینگتن در نزدیکی
فریدون آسرایی در گفتگو با موسیقی ایرانیان : کم مانده برای روی صحنه ماندن، حرکت مایکل جکسونی نشان دهم!
چگونه متوجه شدید؟ وقتی برای اجرای برنامه به سالن های کنسرت رفتم مردم این حس را به من دادند. کسانی که وارد سالن شدند و آمده بودند کارها را بشنوند شعر تقریبا تمامی کارها را از حفظ می خواندند. این یعنی کار ما به هیت شدن نزدیک شده است. شعری هم که برای مادرم خوانده بودم مورد توجه مردم قرار گرفت. برای من جای تعجب داشت که آلبومی با این عمر و تازگی چطور در قلب مردم نفوذ کرده و باعث شده تک تک قطعات را
ماجرای میازاکی، قاتل مخوف ژاپنی +عکس
/> میازاکی پس از ربودن ماری، او را سوار نیسان سیاه رنگ خود کرد و از محل دور شد. او به سمت غرب توکیو رفت تا به پلی در وسط جنگل رسید، اتومبیلش را زیر پل پارک کرد. میازاکی همراه دخترک نیم ساعت زیر پل مانند تا این که رو را به قتل رساند و جسدش را در تپه های نزدیک خانه کودک رها کرد. جنایتکار مخوف چند روز پس از رهاکردن جسد، دوباره سراغ آن رفت تا قسمتی از جنازه را برای یادگاری بردارد. او پس
متهم: به عاقبت کارم فکر نکرده بودم
است. بنابراین گناهکاری او محرز است و برایش درخواست صدور مجازات قانونی دارم. پس از آن شاکی در جایگاه قرار گرفت و گفت که خواسته اش قصاص چشم متهم است. در ادامه مسعود به دستور قاضی در جایگاه ایستاد و اتهام خودش را پذیرفت. او در شرح حادثه گفت: ساعت 11 شب بود. در خانه خواب بودم. مادرم با من تماس گرفت و گفت: همراه برادرم به خیابان جمهوری رفته و آنجا راننده یک خودرو با برادرم درگیر شده و او را کتک
زندگی یامامورا از کیوتو تا فکه + عکس
انقلابی داشتید؟ بله. در سفر حج اول از طرف بعثه دستور داشتم که به طور مخفیانه به مکانی که گفته شده بود بروم و اعلامیه های امام خمینی (ره) را که در آنجا مخفی کرده بودند بیاورم تا در راهپیمایی برائت از مشرکین توزیع شوند. به خاطر دارم که شب از نیمه گذشته بود و گروه ما شامل سه خانم بود که بسیار ترسیده بودیم. این عملیات باید به آرامی و به دور از چشم شرطه ها انجام می شد. مکان اعلام شده در
من یک فالگیر هستم
بشکنند. سارا ادامه می دهد: مرد رمال در حالی که به خلسه فرو رفته بود، با ایما و اشاره به من فهماند که باید به او نزدیکتر شوم و سپس به گوشه ای اشاره کرد و گفت، دو اجنه قوی هم اکنون پشت سر تو ایستاده اند خرج سفر آنان را که 500 هزار تومان است، بده و تا 40 روز دیگر مطمئن باش طلسم تو را در بغداد خواهند شکست. سارا ادامه می دهد اکنون 6 ماه است که از ماجرا می گذرد و من اکنون با گذشت این مدت بچه دار نشدم، همسرم هم از من طلاق گرفت و اکنون با مادرم تنها زندگی می کنم.
گفتگویی متفاوت با الناز شاکردوست
سکانس پایانی اتوبوس شب ؛ یک زن جوان پای اتوبوس منتظر است و از همه سراغ گمشده اش را می گیرد. کسی از همسر و گمشده او خبری ندارد؛ یعنی خبری هست اما نمی توانند خبر کشته شدن شوهرش را به او بدهند. آن زن منتظر، که قرار است مژده بچه دار شدن شان را به همسرش بدهد ، میان بدخبری و خوش خبری آنهایی که برگشته اند معلق می ماند و به سیم های خاردار تکیه می دهد و خیره می نگرد؛ انگار به دلش افتاده که پدر فرزندش را
کشورهای عقب افتاده که ابتدایی ترین حقوق شهروندی را برای زنان جامعه خود در نظر نمی گیرند، با پرداخت رشوه ...
، به نظرم پیروزی انقلاب اسلامی ایران یک زنگ خطر جدی برای استکبار جهانی به صدا درآورد، کشوری با استقلال فکری، تصمیم گیری و عملکردی می توانست تقسیم بندی های معمول مستعمرات این کشورها را باتوجه به جذابیت هایش بهم بزند و این یعنی در خطر قرار گرفتن هژومونی غرب، یعنی در خطر قرار گرفتن منافع مستکبران، این مقدمه ای برای دو رویکرد موازی شد: 1- تضعیف و فشار ایران 2- تخریب و سیاه نمایی و ایران هراسی و شیعه
بار اشتباهات فرزندمان را بر دوش نکشیم
دور ماشین من زده اند می کند، هراسان به من و ماشینم نگاه می کند و می گوید: من خسارتتان را می دهم. با تعجب نگاه می کنم و می گویم: شما پشت رل نبودید و این آقا مسبب این تصادف است پس دخالت نکنید. مرد میانسال دوباره تکرار می کند: من هرچقدر ماشین شما خسارت برداشته باشد پرداخت می کنم. باز هم مرد جوان حرفی نمی زند و تنها نگاه می کند. بعد از گذشت لحظاتی و آمدن افسر راهنمایی رانندگی و تعیین خسارت مرد جوان به
سمانه پاکدل: تفریح مورد علاقه ام دکتر رفتن است/ تا بیست سالگی فوبیای بیمارستان رفتن داشتم
دارم. در غرب تهران ومحله سعادت آباد ساکن هستم و اغلب بیمارستان هایی که در این منطقه قرار دارند خصوصی هستند و تعرفه های درمانی هم بسیار سنگین است. چند ماه پیش برای درمان یک سرماخوردگی ساده و تزریق یک سرم عادی در حدود 150 هزار تومان در بیمارستان پارسیان هزینه پرداختم. البته در بیمارستان آتیه که مادرم عمل شد. به لحاظ ارائه خدمات در حد مطلوبی بود و رضایت کامل از این بیمارستان داریم. *اهل
مرد معتاد پدرش را به دار آویخت
مرد معتاد که در جنایتی هولناک پدرش را از درختی به دار آویخته بود، دادگاه کیفری به تشریح جنایت خود پرداخت. ساعت 2 بامداد پنجم مرداد سال 85 پسر جوانی با مراجعه به کلانتری 206 بومهن از خودکشی پدرش خبر داد. دقایقی بعد تیمی از ماموران در محل حادثه حاضر شده و با جسد حلق آویز رضا 53 ساله روبرو شدند. مردم میانسال با طنابی از درخت حیاط خانه اش حلق آویز شده و یک چهارپایه نیز در کنارش قرار داد. یکی از
متهم به قتل: کار کردن با اسلحه را بلد نبودم!
به گزارش خبرنگار ما، عصر روز 29 فروردین ماه سال گذشته مأموران کلانتری اسلامشهر از قتل مرد جوانی به نام حمید در یک مغازه صافکاری باخبر و در محل حاضر شدند. بررسی ها نشان داد عامل قتل جوانی 30 ساله به نام بهرام است که بعد از حادثه از محل گریخته است. همزمان با انتقال جسد به پزشکی قانونی، بهرام بازداشت شد و به جرم خودش اقرار کرد. او گفت: مقتول از دوستان صمیمی من بود. روز حادثه یکی از دوستان دیگرم به
پرونده مرد همسرکش دوباره ورق می خورد
به گزارش خبرنگار ما پرونده متهم که بهداد نام دارد ششم دی ماه سه سال قبل تشکیل شد. بهداد متهم شد بعد از قتل نامزدش سهیلا جسد او را در انباری ساختمان مسکونی در شرق تهران پنهان کرده بود. شب حادثه یکی از ساکنان ساختمان، پلیس را از ماجرای کشف جسد با خبر کرد. او گفت: بعد از پارک خودرو ام در پارکینگ متوجه شدم که از داخل یکی از انباری های ساختمان صدای زنگ تلفن همراه می آید. وقتی در انباری را باز کردم جسد