سایر خبرها
سرمقاله روزنامه های 14 مرداد
اندازه که از نیروی تحصیل کرده مرد برخوردار است، نیروی تحصیل کرده زن نیز در اختیار دارد. اما آمار اشتغال جنسیت ها در کشور حاکی از حضور کم رنگ زنان در مقایسه با میانگین های جهانی است و نشان می دهد که از نیروهای تحصیل کرده زن در کشور به شایستگی استفاده نشده است. پرداختن به چنین مسئله ای به خصوص در اندیشه اعتدال حائزاهمیت و اولویت خواهد بود. چراکه بنای اندیشه اعتدال، محوریت معیار عقلانیت در امور مختلف
سرافکندگی حامیان دولت از توقیف و تحدید مطبوعات منتقد/ هتک حرمت به بانوان ایرانی در ترکیه/ کنایه فردوسی ...
15 نفر درگیر هستند که امیدواریم بتوانیم 15 نفر متخصص و عادل را معرفی کنیم. ** آرمان احمدی نژاد به خندوانه می رود؟ شنیده شد که رامبد جوان گفته که قرار است از همه در برنامه خندوانه دعوت کند. او حتی قصد دعوت احمدی نژاد، رئیس جمهور سابق کشورمان را نیز در این برنامه دارد. وی در گفت وگویی در پاسخ به اینکه آیا ممکن است از رئیس جمهور هم روزی دعوت کنید، گفت: بله، من گفته
قصاص برای قمارباز باغ شهریار
، ولی در نهایت با اعتراف به قتل مرد نگهبان به ماموران گفت: من به همراه ناپدری ام با مقتول همیشه قماربازی می کردیم. به قمار اعتیاد پیدا کرده بودیم و همیشه جمع می شدیم و بازی می کردیم. چند روز پیش از قتل، دوباره با او بازی کردیم و اینبار مقتول تمام پول ها را برد. من و ناپدری ام عصبی شدیم و تصمیم گرفتیم پول ها را سرقت کنیم. آن پول ها سهم ما بود. برای همین روز حادثه به باغ رفتیم و من با چوب چند ضربه از
توهم شیشه ای با قتل دختر7 ساله پایان یافت
/> اعتراف به قتل با ثبت اظهارات زن بازگشته از دروازه مرگ، ماموران منتظر ماندند تا با به هوش آمدن عامل جنایت در بیمارستان، تحقیقات از وی را آغاز کنند. در این مرحله از تحقیقات ماموران به بررسی سوابق کیفری متهم به قتل به نام سعید پرداختند که مشخص شد او سه سابقه کیفری در زمینه قاچاق مواد مخدر دارد و مدتی در زندان بوده است. سرانجام دو روز قبل وضع او مناسب شد و در بازجویی
قتل زن جوان بعد از آشنایی خیابانی
متهم به دستور بازپرس صحنه قتل بازسازی و پرونده از این لحاظ تکمیل شد اما تحقیقات در مورد اینکه اقوام ستاره کجا زندگی می کنند و آیا او پدرومادر و فرزند یا قوم وخویش دیگری دارد یا نه، به جایی نرسید؛ بنابراین بازپرس درخواست کرد تا دادستان در این خصوص اظهارنظر کند به این ترتیب دادستان تهران با اذن رئیس قوه قضائیه و با توجه به عمق جنایتی که متهم انجام داده بود، درخواست صدور حکم قصاص کرد. با این درخواست پرونده به مرحله صدور کیفرخواست رسید که بعد از صدور کیفرخواست، متهم برای محاکمه به شعبه هشت دادگاه کیفری شماره یک تهران معرفی شد و پرونده او در نوبت رسیدگی قرار گرفت. ...
مجازات مرگ برای عامل جنایت باغ میوه
عامل قتل نگهبان باغ میوه با وجود داستانسرایی دروغین در صحن دادگاه جنایی به قصاص نفس محکوم شد. به گزارش ایران، اواسط آبان ماه سال 87 با ادعاهای یک زن که نگران گم شدن نگهبان باغ اش بود پلیس در جریان این موضوع قرار گرفت. زن گفت: چند سالی است که یک نگهبان به نام رجبعلی در باغم واقع در شهریار کار می کند. وقتی دیروز به باغ رفتم دیدم که رجبعلی نیست. ابتدا تصور کردم شاید برای خرید
کینه پسر 15 ساله رنگ خون گرفت/تجدید جلسه محاکمه پسر نوجوان به دلیل عدم حضور مشاوران
به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، چهار سال پیش ماموران پلیس در جریان وقوع یک درگیری منجر به قتل قرار گرفتند و با حضور در محل حادثه به تحقیق در این رابطه پرداختند. با حضور ماموران مشخص شد که پسر 15 ساله ای در درگیری با پسری 17 ساله، او را با ضربه چاقو به قتل رسانده است. با مشخص شدن این موضوع بلافاصله پسر نوجوان دستگیر شد و تحت بازجویی قرار گرفت. وی در بازجویی ها به
قصاص؛ فرجام جنایت به خاطر مواد مخدر
به طبقه بالا آمد و همه چیز را فهمید .پرونده نریمان بعد از تکمیل تحقیقات مقدماتی به شعبه 113 وقت دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. نماینده دادستان در جلسه محاکمه، جرم این مرد را محرز خواند و خواستار مجازات او شد. اولیای دم نیز اعلام کردند خواسته شان صدور حکم قصاص است. به این ترتیب، نریمان به مرگ محکوم شد. او به رأی صادره اعتراض کرد و قضات دیوان عالی کشور به بررسی مجدد پرونده پرداختند. آنها اکنون
صدور حکم متهمان به قتل زن دارابکلایی
سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم شد که در مجازات های تعزیری با توجه به ماده 134 قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1392 فقط مجازات اشد قابل اجرا و اعمال است. به گزارش ایسنا، این حکم ظرف مدت حداکثر 20 روز قابل فرجام خواهی در دیوان عالی کشور است. دوم اردیبهشت ماه خدیجه رمضانی مادر کودکی دو ماهه توسط سه مرد جوان ربوده شده و با طرز فجیعی به قتل رسیده و در جنگل های اطراف نکا رها شده بود. پرونده متهمان به قتل این زن جوان، جنجالی ترین پرونده سال در مازندران لقب گرفت. انتهای پیام
آنچه از آرزوهای پسرها و دخترها نمی دانیم
دفاتر ازدواج ویژگی های خود را در اختیار آنها قرار می دهند و آنها در صورت پیداکردن فرد مناسب اقدام به وساطت می کنند. این شیوه از وساطت در اغلب موارد تحت نظارت کلیسا صورت می گیرد. بنابراین، یکی از مطمئن ترین راه های همسرگزینی به شمار می رود. باشگاه های اجتماعی کانون دیگری در وساطت ازدواج هستند. یعنی فضایی که افراد مجرد و متمایل به ازدواج در آن رفت وآمد دارند. باشگاه تنها زمینه های ارتباط گیری آنها را
حقوق ماهیانه مرتضوی در تامین اجتماعی چقدر بود؟
، دهم مرداد ماه در شعبه نهم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی محمدی کشکولی برگزار شد. مرتضوی در این پرونده از اتهامات خود در ارتباط با بخشی از گزارش کمیته تحقیق و تفحص مجلس از تامین اجتماعی و شکایت روح الامینی اولیا دم یکی از کشته شدگان بازداشتگاه کهریزک دفاع کرد. بخش دیگری از گزارش کمیته تحقیق و تفحص مجلس از سازمان تامین اجتماعی همچنان در دادسرا مفتوح است. /تسنیم
اعترافات متهم اصلی انفجار تروریستی کویت
حمله تروریستی 26 تن از نمازگزاران کشته و نزدکی به دویست تن دیگر زخمی شدند. سعود که فهد سلیمان عبدالمحسن القباع، عامل انتحاری عربستانی را با ماشین به محل رسانده بود دو روز پس از حمله به همراه دو مظنون دیگر بازداشت شد. همچنین سعود اعتراف کرد که برای دریافت کمربند انفجاری واستفاده از آن در حمله تروریستی مذکور، به یک روستا در نزدیکی مرز عربستان رفته و آن را دریافت کرده است. دادگاه برای ادامه محاکمه 22 مرد وهفت زن دیگر که در ارتباط با این پرونده دستگیر شده اند پنج شنبه جلسه ای برگزار خواهد کرد. ...
مشروطه شکست نخورد، نافرجام ماند/ انقلاب اسلامی در امتداد مشروطه
نداشتیم. این برای چیست؟ چرا اینگونه است؟ ببینید، اروپایی ها و غربی ها نسل اندر نسل، جوانان را تربیت می کنند و مدارس قابلی دارند. برای مثال در فرانسه یک مدرسه وجود دارد که دیپلمات تربیت می کند. من همیشه فکر می کنم که نصرت الدوله درست است که مرد بسیار تحصیل کرده ای بود و از سوربن دکتری گرفته بود و به چهار زبان مسلط بود. او در مقابل کرزن قرار می گیرد که بر تمام هندوستان حکومت کرده بود و فارسی را
آنچه از آرزوهای پسرها و دخترها نمی دانیم
دفاتر ازدواج ویژگی های خود را در اختیار آنها قرار می دهند و آنها در صورت پیداکردن فرد مناسب اقدام به وساطت می کنند. این شیوه از وساطت در اغلب موارد تحت نظارت کلیسا صورت می گیرد. بنابراین، یکی از مطمئن ترین راه های همسرگزینی به شمار می رود. باشگاه های اجتماعی کانون دیگری در وساطت ازدواج هستند. یعنی فضایی که افراد مجرد و متمایل به ازدواج در آن رفت وآمد دارند. باشگاه تنها زمینه های ارتباط گیری آنها را
سرنوشت دولت روحانی در نیمه دوم بازی مشخص می شود!/ چرا می خواهند شهید حسن آیت را دوباره حذف کنند؟
نیز باشد. از نکات مهم و البته محرز پرونده این شهادت، آن است که شهید آیت با کسانی مخالفت صریح می ورزید که بعدها نام آنها در لیست منحرفین و فتنه گران علیه نظام اسلامی ثبت و ضبط شد. بخشی از افرادی که آیت آنها را در آن سال ها مخاطب قرار می داد؛ در همان ایام نیز در پرونده برخی شهادت ها و ترورهای صورت گرفته بعنوان مظنون و متهم، مد نظر دستگاه های قضایی و امنیتی نظام بودند (و شاید
ناگفته های رمضانزاده از دوران زندان و...
بردم کردستان و در یک مدرسه برایش جلسه گذاشتم، سه روز و سه شب برنامه ای اجرا شد که از استان های همجوار هم برای دیدن آن می آمدند. همان هم برای من پرونده شد و بعداً به دادگاه رسید. هدف من این بود که بگویم کردها مشکلی با مظاهر ملی ما ندارند و موسیقی ملی را هم قبول دارند و فقط موسیقی خودشان نیست. برای همین شهرام ناظری را نبردید و شجریان را بردید؟ نه یکی از دوستان پیشنهاد
بخشش قاتل به شرط کار خیر
به گزارش خبرنگار ما، ظهر روز ششم آذر ماه سال 1389 کارکنان بیمارستان قائم کرج مأموران کلانتری 17 مهر ویلا را از ماجرای مرگ مشکوک پسر جوانی باخبر کردند. نخستین بررسی ها نشان داد مقتول نیما نام دارد و ضارب هم مرد میانسالی به نام فرزاد است. همچنین مشخص شد مقتول با پسر 10 ساله متهم درگیر شده و او را کتک زده است که متهم به هواخواهی پسرش با مقتول درگیر شده و وی را با چاقو به قتل رسانده است. پدر مقتول
دفاع پسر از پدر
به گزارش خبرنگار ما، متهم پرونده مردی 35 ساله به نام داریوش است که از 17 آبان ماه سال 89، به اتهام قتل همسرش در بازداشت به سر می برد. این مرد روز گذشته از زندان به شعبه 10 دادگاه کیفری یک استان تهران منتقل شد تا پاسخگوی اتهام خود باشد. ابتدای جلسه نماینده دادستان از هیئت قضایی برایش درخواست مجازات قانونی کرد. او گفت که محتویات پرونده نشان می دهد که داریوش مرتکب قتل شده است. بعد از آن اولیای دم در
14 مرداد ژست آقامنشانه حقوق بشر غربی را به چالش می کشد/ آیا نگرش اسلامی به حقوق بشر می تواند جنایت ...
: حقوق بشری که غربی ها از آن دم می زنند نه تنها حقوق بشر نیست بلکه پایمال کردن حقوق بشر و بشریت است. وی گفت: آنها می گویند باید آزادی مطلق به زن و مرد داده شود یعنی در همجنس بازی، دایر کردن مراکز فساد و تبلیغ عقاید فاسد برای تمام بشر ممکن باشد. حال فردی میمون می پرستد یا خدا. موسوی افزود: ما این موارد را حقوق بشر نمی دانیم چرا که در حقوق بشر باید انسانیت انسان محترم شمرده شود
گفتگوی صریح با سردار باقرزاده درباره آن 175 شهید!
فاو یک روز به بچه های عراقی گفتیم می خواهیم برویم جلوتر تا ام القصر را ببینیم. حرکت کردیم و رفتیم تا ام القصر. و در مسیر رفت بود یا برگشت یادم نیست در کنار جاده پاسگاهی بود من توقف کردم و رفتم با این ها احوالپرسی کردم و با فرمانده شان صحبت کردم. که چند تا جوان حضور داشتند. انگشتری هم به فرمانده پاسگاه هدیه دادم و برگشتم. بعد از مدت کوتاهی به ما خبر دادند در مقابل پاسگاه آن طرف جاده شهید
بیرون از قاب
: فقیه، به جز شأن افتا، صاحب دو شأن دیگر نیز هست: قضاوت و حکومت. حکم قضایی فقیه، در پی احقاق حق، و حکم حکومتی او نیز در پی جلب مصلحت و دفع مفسده است؛ بنابراین، ناظر به واقعیت های خارجی و همراه با تعیین مصداق و موضوع است. برای نمونه، فقیه در مقام قضاوت از آن جهت که فقیه است حکم می کند که این مرد اختلاس کرده است یا نفقه نداده است و یا حکم می کند که این زن نشوز کرده است. در احکام حکومی نیز چنین است
رئیس ساواک چگونه کشته شد
سال از ایران اخراج گردید. متعاقباً شاه دستور مصادره اموال و دارایی های تیمور بختیار را صادر کرد و همزمان تمامی رجال و شخصیت های طرفدار بختیار بازداشت شدند. تیمور بختیار ابتدا به رم و ژنو رفت و از آنجا راهی جنوب فرانسه شد. وی به محض خروج از کشور مبارزه علیه رژیم شاه را آغاز کرد. در تهران پرونده ای علیه بختیار در ساواک تشکیل شد و وی به قتل، غارت، فساد اخلاقی و شکنجه متهم گردید. سپس با ورود
جایگاه سیاسی فقیه و موافقان گفتمان مشروطه
قشر نزدیک کرد و حتّی به جایگاه سیاسی فقیه برای تدبیر و مدیریت جامعه، اعتراف کرد. این گفتمان در مسیر گفتمان عدالت خواهی مردم به رهبری روحانیت، قرار گرفت و با تحمیل خود بر آن، با استفاده از قدرت خارجی، موفق به تغییر گفتمان عدالت طلبی به مشروطیت شد و با توجه به ابهامی که در این گفتمان بود، موفق به انشقاق در میان رهبران گفتمان عدالت طلبی گردید و در مسیر ایجاد شکاف میان این دو قشر و طرح
صدور رای دادگاه تجدیدنظر استان تهران در پرونده ی سقوط هواپیمای C -130
این امر آن قدر بدیهی است که نیازی به احتجاج ندارد در غیر این صورت لازم می آید متهم معرفی شده در صورت پیدا نشدن متهم جایگزین حتی اگر بی گناه باشد، محکوم گردد. در ایراد دوم کارشناسان محترم معاونت قضایی اعلام گردیده است، دادگاه بدون اعاده پرونده به دادسرا جهت رسیدگی در خصوص پرداخت دیه از سوی نیروی هوایی آن نیرو را محکوم به پرداخت دیه نموده است در حالی که مقدمات حقوق جزا و بررسی و تفهیم اتهام صورت
حادثه ها
باید آن را به وسیله سیم خاردار یا علائم مشخص می کردند. مرگ مشکوک مادر و دختر فرمانده انتظامی بروجرد از مرگ مشکوک یک مادر و دختر خبر داد و گفت: رسیدگی به این موضوع به صورت ویژه در دستور کار پلیس آگاهی قرار گرفته است. سرهنگ علیرضا دلیری به ایرنا گفت: روز شنبه هفته جاری پلیس از مرگ یک مادر و دختر و مصدومیت پسر این خانواده بر اثر خوردن سم در یکی از محلات بروجرد مطلع شد و رسیدگی به این
قتل مرد 30 ساله با ضربات مشت و لگد
قبل دیدم که مردی خونین داخل پتویی پیچیده شده و توسط فردی دیگر در حال خارج شدن از ساختمان است که سریعا وارد عمل شده و ضمن درگیری و بازداشت فرد مهاجم با 110 تماس گرفتم. ماموران به سرعت قاتل را که توسط نگهبان بازداشت شده بود دستگیر و جسد را به پزشکی قانونی منتقل کردند. متهم در کلانتری صراحتا به قتل مرد 30 ساله به نام "قادر" اعتراف کرد و درباره جزییات حادثه اظهار داشت: مقتول در
به بهانه پایان رسیدگی به اتهامات سعید مرتوضوی/در انتظار قضاوت عدالت
سوی دیوان عالی کشور در پرونده کهریزک و ارجاع آن به شعبه هم عرض برای رسیدگی مجدد است، بخش دوم این پرونده نیز در ارتباط با شکایت اولیا دم مرحوم روح الامینی( یکی از کشته شدگان حادثه بازداشتگاه کهریزک) به اتهام معاونت در قتل است، بخش سوم نیز موضوع عدم اجرای رای دیوان عدالت اداری و دریافت مبالغی در پرونده تخلفات سازمان تامین اجتماعی است که از 24 دی ماه عباس جعفری دولت آبادی دادستان تهران از ارجاع بخشی
خواستگارانی که آدم کش می شوند
بودند و مشخص نیست با چه انگیزه ای او را به قتل رسانند. یک مرد اعتیاد خبرآنلاین 23 فروردین در شهر گچساران خواستگار سمجی که از دختر مورد علاقه اش جواب رد شنیده بود بر روی او خواهر و یکی دیگر از اقوامشان اتش گشود. دختر جوان و خواهرش در پی این تیراندازی به قتل رسیدند .قاتل پس از ان خودش را نیز کشت دو زن خواستگار ناکام
آفتاب یزد، به دیدار جانبازی با چهره ای عجیب رفت /قصه غصه های 26 سال تنهایی دلاور مرد سرزمینم، چه ساده ...
صورتش باعث شده تا هر که او را می بیند هر گمانی جز واقعیت را از ذهنش عبور دهد، عقب ماندگی، جذام، سوختگی و ... . عکس العمل و واکنش ها هم تقریبا یکسان بوده، هر غریبه ای که در کوچه و بازار او را می بیند یا از او روی بر می گرداند یا ناخودآگاه صورتش در هم کشیده می شود. از او فقط عکسی دیده بودیم، نام و نشانی هم نداشتیم، پیگیر شدیم، فهمیدیم 26 سال است که مردی در مشهد مردانه زندگی می کند، بی هیچ هیاهو و سر و صدایی و همسری که او هم مردانه به پای این زندگی ایستاده است. به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)- منطقه خراسان، حاج رجب محمدزاده، یکی از جانبازان 70 درصد کشورمان است که ظاهرا وضعیت جسمی و نوع مجروحیتش او را از یاد خیلی ها برده است. او از سال 64 به عنوان بسیجی چهار مرحله به جبهه اعزام شده و آخرین باری که خاک جبهه تن حاج رجب را لمس کرد، سال 66 و در مکانی به نام ماهوت عراق بود. قرار شد برای دیدن حاج رجب به خانه اش در یکی از مناطق پایین شهر مشهد برویم، درحالیکه تا قبل از رسیدن به خانه او هنوز تردید داشتیم که آیا این شخص همان مردی است که ما به دنبالش بودیم یا نه، وارد خانه که شدیم، مردی به استقبالمان آمد که دیدن صورتش تمام تردید های ما را به یقین تبدیل کرد. وقتی به دنبال نام و نشانی از حاج رجب بودم، می گفتند جانبازی که شما دنبالش هستید یک سوم صورتش را از دست داده، نمی تواند به خوبی حرف بزند، اما همین باعث می شد تا برای دیدنش مشتاق تر شوم، وقتی وارد خانه اش شدم و او را دیدم، تنها سوالی که در ذهنم بی جواب ماند این بود که دو سوم دیگری که می گویند از صورت این مرد باقی مانده، کجاست؟ وارد خانه که شدیم مردی به استقبالمان آمد که تنها پیشانی و ابروهایش کمی طبیعی به نظر می رسید، بینی، دهان، دندان، گونه و یکی از چشمهایش را کاملا از دست داده بود، چشم دیگر او هم به سختی باز می شد و مقدار اندکی بینایی داشت. مقابلش نشستیم، روز جانباز را با اندکی تاخیر به او تبریک گفتیم، حاج رجب هم با زبانی که به سختی با آن سخن می گفت از ما تشکر کرد، دیدن صورتش کمی ما را بهت زده کرده بود و شروع مصاحبه را سخت تر... از او پرسیدم چه شد که صورتتان را از دست دادید، آن لحظه را یادتان هست؟ حاج رجب با صدایی که به سختی و کمی نامفهوم شنیده می شد، لحظه مجروحیت خود را اینگونه برایمان وصف کرد: خیلی کم یادم است، فقط اندازه یک ثانیه، در سنگر داشتم برای کلمن یخ می شکستم و دو نفر از همرزمانم در کنارم بودند، ناگهان خمپاره زده شد و بعد از اینکه احساس کردم خون زیادی از من می رود، بیهوش شدم. طوبی زرندی، همسر حاج رجب به کمکش می آید، همزمان که او برایمان از لحظه مجروح شدنش می گوید، همسرش هم جملات نامفهوم حاج رجب را برایمان بازگو می کند؛ در آن لحظه چهار نفر در سنگر حضور داشتند، یک سرباز رفته بود تا از تانکر آب بیاورد، حاج آقا هم در حال شکستن یخ بوده و بقیه هم خواب بودند که خمپاره جلوی سنگر می خورد. دوست هم سنگرش می گفت یک دفعه دیدم آقا رجب افتاد، تا آمدم از جایم بلند شوم و به او کمک کنم دیدم نمی توانم، یک دست و یک پایم قطع شده بود و دیگر هم سنگری هایش هم شهید شده بودند، آن جانباز نیز چند سال پیش بر اثر جراحاتش شهید شد. خانم حاج رجب که زمان جانباز شدن همسر نانوایش 30 ساله بود و چهار فرزند داشت، می گوید: همسرم همیشه می گفت اگر نماز و روزه واجب است، جبهه رفتن هم حق و واجب است. پرسیدم چگونه خبر مجروحیت حاج آقا را به شما دادند، محمدرضا محمدزاده، فرزند بزرگ حاج رجب که تنها هشت سال پدرش را با صورت عادی اش دیده، می گوید: آن موقع من دوم دبستان بودم، قبل از اینکه خبر جانباز شدن پدر را به ما بدهند، او نامه ای نوشته بود که مرخصی گرفته و به مشهد بر می گردد، ما هنوز از چیزی خبر نداشتیم تا اینکه یکی از هم رزمان پدرم من را در کوچه دید و پرسید پدرت نیامده؟ من جواب دادم نه و او که با خبر از ماجرا بود گفت که انشاء الله خبرش می آید. بعد از آن بود که متوجه شدیم جانباز شده ولی نمی دانستیم از چه ناحیه ای، فکر می کردیم دست یا پایش قطع شده است، اما وقتی وارد بیمارستان فاطمه الزهرا تهران شدیم من و مادرم با صحنه ای مواجه شدیم که برایمان قابل درک نبود. پدرم را فقط از پشت سر توانستم تشخیص دهم، ترکشی که به او خورده بود تمام صورتش را از بین برده بود. از همسر حاج رجب خواستیم تا برایمان روزهای قبل از مجروحیت و لحظه ای که خبر جانباز شدن همسرش را به او می دهند، بازگو کند؛ وقتی با پسر هشت ساله ام و دختر کوچکم که در بغلم بود وارد بیمارستان فاطمه الزهرا شدم، با دیدنش فهمیدم این مجروحیت ساده نیست و اتفاق بزرگی برایش افتاده است. ملحفه سفیدی روی همسرم انداختند تا تمام کند نزدیک تر شدم، صورتش کاملا باندپیچی شده بود، بعد از اینکه باندهای صورتش را برداشتند دیدم فک بالای همسرم از بین رفته، صورتش صاف صاف شده بود و زبان کوچک ته گلویش به راحتی دیده می شد. یک چشمش هم به دلیل افتادگی نابینا شده بود و تنها چشم دیگرش آن هم از فاصله های نزدیک می بیند. بعد از دیدن آن صحنه از حال رفتم و در اتاق دیگری بستری شدم، آن قدر وضعیتش وخیم بوده که در همان ابتدا وقتی متوجه میزان آسیب دیدگی همسرم می شوند، یک ملحفه سفید روی او می کشند، گوشه سالن رهایش می کنند تا تمام کند، ولی گویا یک پزشک جراح خارجی از کنارش رد می شود، وضعیت او را می بیند و می گوید او را مداوا می کنم. فرزند بزرگ حاج رجب یادآور می شود: گویا در همان لحظه ها هم فکر می کردند که حاج آقا شهید شده، چون صدای خرخر مثل قطع شدن سر شنیده می شد، او را به تبریز و شیراز اعزام می کنند، ولی گفته می شود که درمان چنین مصدومی کار آن ها نیست و به تهران می برند. حاج رجب در این مدت 26 بار زیر عمل جراحی قرار گرفته تا به شکل امروز درآمده، هر بار در این عمل ها یک تکه پوست از دست، پا یا سرش جدا می کردند و به صورتش پیوند می زدند، از پوست سرش برایش ریش و سبیل ساختند، ولی استخوان دماغش جوش نخورد، خانواده اش می گویند در چهره ای که شما از حاج رجب می بینید، همه چیز ساخته دست پزشکان است. وضعیت حاج رجب بعد از مجروحتیش باعث شده بود تا زندگی خودش و خانواده اش هم مثل صورتش از حالت عادی و طبیعی خارج شود، بچه هایی که تا مدتی قبل از سر و کول پدر بالا می رفتند حالا با دیدنش جیغ می کشیدند و فرار می کردند . او بعد از هر عمل صورتی جدید پیدا می کرد و همین باعث شده بود تا خانواده اش نتوانند به راحتی با این وضعیت کنار بیایند، از همسرش که می پرسم چگونه با این وضعیت کنار آمدید، پاسخ می دهد: کارم شده بود گریه و تا دو سال هر شب با بغضی می خوابیدم که رهایم نمی کرد، یک شب که قبل از خواب بسیار گریه کرده بودم خوابی دیدم که بعد از دو سال خداوند صبری به من داد که تا همین حالا ادامه دارد. خواب دیدم در پایین جایی شبیه به جبل النور کوهسنگی ایستاده ام، مقام معظم رهبری در بالای این کوه دستشان را دراز کرده اند و مرا به بالای بلندی آوردند، مادر شهیدی که در کنارمان ایستاده بود را نشان دادند و گفتند مقام شما با مقام این مادر شهید یکی است. همسر این جانباز 70 درصد بیان می کند: هیچ وقت پیش خدا و بنده خدا از این وضعیت گلایه نکردم، ولی فشار این اتفاق آن قدر بود که تا مدت ها صبح ها به یک دکتر مراجعه می کردم و بعد از ظهرها به یک دکتر دیگر، این اتفاق برای من بسیار سنگین تمام شد، گاهی می گفتم کاش رجب قطع نخاع می شد ولی این اتفاق نمی افتاد، بچه ها نیز کوچک بودند، نمی توانستند با شرایط کنار بیایند و با دیدن چهره پدرشان می ترسیدند. فرزند بزرگ حاج رجب هم می گوید: برای یک کودک دبستانی سخت بود که پدرش در این وضعیت باشد ولی شاید معجزه خدا بود، اینکه هیچ حس بدی نداشتم، پدر را خودم حمام می بردم، لباس هایش را تنش می کردم و با همان سن کم، همه جا با او می رفتم. حاج رجبی که نه دهان دارد، نه فکی و نه دندانی، حالا آرزویش شده تا بعد از 26 سال لقمه نانی را در دهانش بگذارد و غذاهای خانگی را بخورد، همسرش می گوید تا یک سال فقط با سرنگ به حاج آقا غذا می دادم. او 27 سال است که فقط مایعات می خورد. در طول تمام این سال ها کسی پیدا نشد که درد دل ما را بفهمد، فقط می گفتند خدا اجرتان دهد، حاج رجب تنها 30 درصد سلامتی داشت که آن هم دو سال گذشته سکته قلبی کرد و مجبور به انجام عمل قلب باز شد، همیشه می گویم خوش بحال شهدا که شهید شدند، رفتند و راحت شدند، شوهر من جلوی چشمانمان روزی چند بار شهید می شود. در این لحظه فرزند بزرگ حاج رجب دو سال گذشته را به یاد آورد که پدرش را به خاطر عمل قلب باز در بیمارستان بستری کرده بودند، او می گوید: سکته ای که پدرم دو سال پیش کرد از سنگینی همین حرف های مردم بود، زمانی که حاج آقا عمل قلب باز در بیمارستان داشتند، در بخش آی سی یو مانیتورهایی برای ملاقات کنندگان جهت آگاهی از وضعیت بیمارشان نصب شده بود. وقتی برای ملاقات پدر به بیمارستان آمدیم، متوجه شدیم که مانیتور اتاق حاج آقا را قطع کرده اند، با پرس وجوهایی که کردم فهمیدم مردم شکایت کرده و از تصویر پدرم ترسیده بودند، به همین دلیل مانیتور اتاقش را قطع کردند، این قدر رفت و آمد کردم تا پس از مدتی تصویر وصل شد ولی از دور پدرم را نشان می دادند. او تصریح می کند: پرستار اتاق پدرم برای دادن قرص هایش با حالتی خاص دم در اتاق می ایستاد، در حالیکه صورتش را به سمت دیگری می برد تا پدر را نبیند، قرص ها را دست من می داد تا به او بدهم، درحالی که این ها وظیفه پرستار است، من به آن پرستار گفتم، پدرم ترس ندارد، او فقط یک جانباز است، همین. ما غرق سوال و جواب و نگاه به صورت نداشته حاج رجب بودیم و او نگران دهان خشک مهمانانش، در طول مصاحبه بارها صحبت های فرزند و همسرش را قطع می کرد و با دستانش به سمت میوه و چای هایی که مقابلمان بود اشاره می کرد، به اصرار حاج رجب گلویی تازه می کردیم و دوباره سوال و جواب هایمان را از سر می گرفتیم. دو سال است که کسی به همسرم سر نزده از خانواده اش پرسیدم در این 26 سال که حاج آقا جانباز و از کار افتاده شده بودند با داشتن 6 فرزند آیا مشکل مالی هم داشتید؟ همسرش پاسخ داد: با همان حقوق ماهانه بنیاد زندگی مان می چرخد، چند سال پیش خانه ای برایمان گرفتند که برای داماد کردن آخرین فرزندم مجبور شدم آن را بفروشم و در حال حاضر هم مستاجریم، یک بار به بنیاد جانبازان زنگ زدم و گفتم برای عروسی یکی از فرزندانم یک میلیون تومان وام می خواهم، آن ها هم پاسخ دادند ما پول نداریم قبض آب و برق اینجا را پرداخت کنیم، چگونه به شما وام بدهیم؟ همسر حاج رجب تاکید می کند: من هیچ انتظاری ندارم که کمک مالی بشود، ولی حداقل اگر خبری از همسرم بگیرند بد نیست، حدود دو سال است که از طرف بنیاد هیچکس به ما سر نزده، دلیلشان هم این است که بنیاد پول آژانس برای سرزدن به جانبازان را ندارد، به نظرم بنیاد بین جانبازی که روی ویلچر می نشیند، با سایر جانبازها تبعیض قائل می شود. حاج رجب 26 سال در آرزوی دیدن مقام معظم رهبری است اگر حاج رجب را از نزدیک می دیدی، کنار آمدن با این جمله که دو سال است کسی به او سر نزده، برایت بسیار سخت می شد، خواستم سوال کنم در طول این 26 سال چه کسانی به دیدن حاج آقا آمدند، آیا ایشان دیداری با مقام معظم رهبری، امام جمعه مشهد یا ... که پسرش با خنده ای حرفم را قطع کرد و گفت: دو سال گذشته قرار بود پدرم در حرم امام رضا دیداری با رهبری داشته باشند، ولی وقتی در صحن حرم مسوولان با چهره پدرم روبه رو شدند طور دیگری برخورد کردند. من نمی توانستم پدرم را با این وضعیت تنها در میان آن جمعیت رها کنم، با او از حرم برگشتم در حالی که آرزوی دیدار با مقام معظم رهبری همچنان بر دلش مانده است. فرزند این جانباز 70 درصدی می گوید: حاج آقا خیلی مظلوم است، بدنبال جایگاه نیست، ولی داشتن یک دیدار با رهبری فکر نمی کنم برای چنین جانبازی خواسته بزرگی باشد. سخن گفتن از 26 سال تنهایی حاج رجب و فرزندانی که یک بیرون شهر رفتن با پدر، بزرگ ترین آرزوی شان شده تمامی نداشت، وقتی یکی از عکس های او در اینترنت و برخی شبکه های اجتماعی منتشر می شود، عده ای نظر می نویسند خدا به این مرد اجر دهد، اما دلیل نمی شود که فرزندانش با سهمیه به دانشگاه بروند. این حرف ها بر دل دختر کوچک حاج رجب که از وقتی به دنیا آمده صورت پدر را به همین شکل دیده، سنگینی می کند، او با بغضی که سعی در فرو بردن آن دارد، می گوید: به پدرم افتخار می کنم، او سایه سر ماست، اما طاقت نگاه ها و حرف های مردم را ندارم. باور کنید حسرت یک پارک رفتن یا زیارت رفتن برای یک کودک آن قدر بزرگ است که با یک سهیمه کنکور نمی توان آن را جبران کرد، من درس خواندم و امسال بدون استفاده از سهمیه به دانشگاه رفتم. دلم می خواست بنشینم کنار حاج رجب تا جواب همه سوالاتم را از دهان نداشته خودش بشنوم، زبان او برای حرف زدن خیلی سخت می چرخید، اما دیگر طاقت نیاوردم، کنارش نشستم، پرسیدم حاج آقا حرم امام رضا که می روی از او چه می خواهی؟ آرزویت چیست؟ دور گوش هایش باندپیچی بود و صدایم را به سختی می شنید، سوالم را بلندتر تکرار کردم و گوش هایم را تیزتر، خودکارم را آماده در دستانم گرفتم تا از آرزوهای حاج رجب کلمه ای را جا نیندازم، دیدم دو دستش را به سوی آسمان دراز کرد و گفت می خواهم خدا از من راضی باشد منتظر بودم تا حرفش را ادامه دهد، اما با دستمالی که در دستش بود گوشه همان چشم کوچکی که در صورتش کمی سالم مانده بود را پاک کرد و دیگر چیزی نگفت. حالا حاج رجب با سیرت است و بی صورت، در میان مردمی راه می رود که همه آن ها بی آن که بدانند این صورت را چه کسی و برای چه چیزی از او گرفته، نگاهشان را از حاج رجب می دزدند، شاید حق دارند، نمی دانند که او صورت داده برای نترسیدن ما، برای آرامشی که هنگام غذا خوردن در یک رستوران به آن نیاز داریم، رستورانی که روزی گذر حاج رجب و فرزندش به آن جا افتاد و صاحبش به خاطر آرامش مشتری هایش او را به آنجا راه نداد. خودش زبانی برای گلایه کردن ندارد، اما دل همسرش سخت شکسته، دلگیر است از وقتی که با شوهرش بیرون رفته بود، مادری که فرزندش گریه می کرد آنها را می بیند، انگشت اشاره اش را سمت حاج رجب دراز می کند و می گوید پسرم اگر گریه کنی می گم این آقا تو رو بخوره . برای همسرش سخت است تا به مادر آن کودک بفهماند شوهرش صورتش را فدا کرده تا دیگر هیچ کسی جرات نکند در خاک وطنش به فرزندان این کشور نگاه چپ بیندازد. نمی دانم چگونه، اما آسان نیست جبران زخم زبان ها و نگاه هایی که باعث شده تا آخرین خاطره بیرون رفتن دو نفره این زن و مرد به دو سال قبل باز گردد و آنها دو سال از اینکه نمی توانند با هم به پابوسی امام رضا(ع) بروند حسرت بخورند . همسرش می گوید: طاقت شنیدن حرف های مردم را ندارم، وقتی بیرون می رویم و به حاج رجب توهینی می کنند، نمی توانم ساکت باشم، جوابشان را می دهم و در نهایت دعوایی بلند می شود، حالا ترس از همین دعواها دو سال است ما را خانه نشین کرده است. به حاج رجب می گویم دلت که می گیرد چکار می کنی، در این سال ها خسته نشدی، با همان صدایی که حالا شنیدنش برایمان عادی شده بود، پاسخ داد: خستگی از حد گذشته، در هر حالتی خسته ام، چه وقت هایی که در میان جمعیت و شلوغی هستم، یا وقت هایی که استراحت می کنم، روزی هزار بار عذاب وجدان دارم که چقدر مردم با دیدن من اذیت و ناراحت می شوند. این صورت برای من عادی شده ولی برای مردم نه. حاج رجب نوه هایی هم دارد که بودنشان او را کمی از تنهایی درآورده، در طول مصاحبه شنیدن غصه های پدربزرگ برایشان آسان نبود، دور او می گشتند و هوایش را داشتند، نادیا، نوه بزرگش کلاس پنجم دبستان است، او می گوید: جشن تولدهایمان را اینجا در خانه پدربزرگ می گیریم، عیدها پیش او می مانیم و پدربزرگ به ما عیدی می دهد، دوست داریم با او بیرون برویم اما طاقت حرف های دیگران را نداریم. اما عشق که باشد، خلاصه شدن زندگی برایت در یک چهار دیواری آن قدرها هم تلخ نمی شود، کنار همسرش نشستم، آرام به او گفتم در این 26 سال فکر جدایی به سرتان نزد، خندید و گفت: چند سال پیش همسر یکی از جانبازان که دوست من هم بود، زنگ زد، گفت اگر شوهر من وضعیت حاج رجب را داشت حتما از او جدا می شدم ، بعد از این تماس تلفنی تا چهار سال نتوانستم با این دوستم ارتباط برقرار کنم، حرفش به دلم سنگین آمد و به شدت مرا ناراحت کرد. از حاج خانم می پرسم شما که اکثرا در خانه اید، با آقا رجب دعوایتان هم می شود، صورتش غرق تبسم می شود و می گوید بله، چرا دعوا نکنیم گفتم آخرین بار کی دعوایتان شد، با لبخندی که حال و هوای ما را هم عوض کرد، گفت قبل از آمدن شما ، پرسیدم سر چه چیزی، پاسخ داد: داشتم برای آمدن شما خانه را آماده می کردم که حاج آقا با فلاسک چایی اش آمده بود بالای سرم و اصرار داشت تا همان لحظه برایش چایی درست کنم. *** به صورت نگران حاج رجب نگاه می کنم که گویا این روزها در هیاهو و کش مکش های سیاسی گم شده، او روزگاری برای این نگرانی جانش را کف دستانش گذاشت، بی سر و صدا رفت، بی سر و صدا و بی صورت هم بازگشت تا امروز منافع ملی و صورت نداشته اش در میان دلواپسی های نابه جای عده ای به فراموشی سپرده شود. حاج رجب نقاب نمی زند، برخلاف خیلی از آدم هایی که چهره واقعی شان را پشت شعارها و نگرانی های ساختگی شان پنهان می کنند، او با همین حالش هم از فضای سیاسی کشور بی خبر نیست، از میان برنامه های تلویزیونی فقط اخبار را نگاه می کند و از هیچ راهپیمایی یا انتخاباتی جا نمی ماند . حاج رجب خودش است، بی هیچ نقابی، حتی می توانی لبخند خدا را بر روی لب های نداشته او ببینی، صورت حاج رجب جایی جا مانده که هرگاه خواستی روی ماه خدا را ببینی، می توانی به اینجا بیایی، اینجا می توانی امضا و دست خط خدا را ببینی که بدون هیچ پرده ای بر صورت او به یادگار مانده است. ...
حکم قصاص مرد رفیق کش تایید شد
با چاقو به قتل رساندم. با اعتراف قاتل و بازسازی صحنه، پرونده وی برای رسیدگی به شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده و این مرد در این شعبه محاکمه شد که در پایان هیئت قضایی او را به قصاص محکوم کردند. این حکم صبح روز دوشنبه در شعبه 29 دیوان عالی کشور نیز تایید شد و به زودی به مرحله اجرا در خواهد آمد.