سایر منابع:
سایر خبرها
تقدیر از محب اهری در اختتامیه جشنواره تئاتر کوتاه اهر
اهر با بیان اینکه تیم داوری اثرهای نمایشی جشنواره تئاتر کوتاه اهر خود اعتباری برای این جشنواره است، اضافه کرد: امسال اثرهای نمایشی راه یافته در بخش خیابانی و صحنه ای به جشنواره تئاتر توسط داوران بین المللی قضاوت خواهد شد. 222
اطلاعیه سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور درخصوص اعلام اسامی چند برابر ظرفیت نخستین آزمون استخدامی متمرکز ...
خدمت با ذکر شماره شناسه قراردادی ومدت زمان سابقه قراردادی قابل قبول در بخش دولتی ویژه شاغلین قراردادی دستگاههای اجرایی. جدول زمان بندی در خصوص نحوه مراجعه داوطلبان استخدامی سازمان امور مالیاتی کشور ردیف نام استان تفکیک مراجعه متقاضیان براساس حرف اول نام خانوادگی زمان مراجعه آدرس تلفن 1 آذربایجان شرقی
7 مقصد تابستانی برای ایرانگردی +تصاویر
بکرترین مناطق ایران از نظر گیاهی و جانوری، منطقه ای در دامنه ی قله دنا و نزدیکی شهر سی سخت استان کهگیلویه و بویراحمد. با سفر به اینجا می توانید جنگل های بلوط و گیاهان متنوعی را تماشا کنید و اگر شانس بیاورید، می توانید گونه های جانوی مثل خرس قهوه ای، گرگ، کل و بز کوهی، کبک دری، انواع چکاوک ها و کلاغ نوک سرخ را از دور و نزدیک تماشا کنید. نشانی: از شهر یاسوج به سمت شمال غرب که حرکت کنید، بعد از حدود 34 کیلومتر به شهر توریستی دنا یا سی سخت می رسید. از آنجا تا کوه گل هم فقط هشت کیلومتر راه دارید. منبع: مجله دانستنی ها ...
گذشته و حال فساد اقتصادی
ها ارائه دهم. دیگر نمی توانستم بگویم من جزئی از دولت هستم و این سؤال ها به من مربوط نیست یا به عنوان عضو سابق دولت، مصلحت سنجی کنم. باید وظیفه قانونی خودم را انجام می دادم و اختلاف نظرهای شخصی من و آقای احمدی نژاد در تهیه، اعلام یا انتشار گزارش ها، تأثیری نداشت. دوره ای که رئیس سازمان بازرسی بودید،وضعیت فساد اقتصادی و پرونده های فساد مالی چگونه بود؟ آن زمان، فساد های مالی کلان و
به خاطر دفاع از احمدی نژاد مرا تهدید می کردند+عکس
تان تغییر می کرد؟ چه شد که به دین اسلام گرویدید؟ درواقع، آن زمان نقطه عطفی در زندگی من بود اما آن چیزی نبود که من به دنبالش بودم. من یک روزنامه نگار موفق با درآمد بالا و دارای زندگی خوب بودم. فراتر از گزارش های خبری ویژه، من به هیچ وجه به دنبال چیز دیگری نبودم. کار من به عنوان یک روزنامه نگار، بررسی مسائل مخفی و محرمانه بود و طبیعتا شهرت چیزی بود که قطعا من به دنبالش نبودم و انتظار آن را
سنگان دهکده ارشدها / کوه هایی که نمی توان در آن گم شد
این باور می رسم که بچه های این منطقه اراده شان همچون کوه قوی و همچون چشمه های آبگرم تفتان در زمینه علم آموزی گرم و خروشان هستند. حاج در محمد کرد از قدیمی ترین افراد این منطقه و نخستین دارنده مدرک دیپلم از دبیرستان رازی زاهدان در سال 1349 است که به عنوان نخستین معلم در زمانی که حتی راه دسترسی به سنگان وجود نداشت در سال 1353 افراد بازمانده از تحصیل را به دور خود جمع کرده است به ما خوش آمد
هنرمندان در شهرستان ها یتیم اند/ بزرگترین حسرتم این است که چرا عکسی از پدربزرگم نگرفتم
ارسالی به جشنواره شعر علوی جزء 50 اثر برگزیده انتخاب شد ) بوی دست های تو ، تب لحظه ها دو کتاب جدید هم در حال چاپ هستند. آیا با سطح برگزاری جشنواره ها به این شکل و سیاق موافق هستید ؟ من با برگزاری جشنواره کاملا موافقم. چون اگر جشنواره برگزار نشود هنر معرفی نمی شود اما یک گله دارم با وجود این همه نویسنده و شاعر باید در جشنواره ها کسانی معرفی شوند که نخبه هستند نه اینکه هر که از راه
بنی صدر از مصاحبه طفره رفت/ شانزده نهاد مهم آرشیو خود را در اختیار ما قرار ندادند/ با افتخار جایزه ام را ...
دارد. این فیلم دربارۀ پیرمردی است که قصد دارد رئیس جمهور شود و ما می فهمیم که او دچار زوال عقلی است. فیلمساز، یک آدم کم توان ذهنی را تمسخر می کند. سال 93 یک فیلم بی اخلاق دیگر هم داشتیم که حال مرا خراب کرد. متأسفانه این نوع فیلم ها به دلیل موضوع حادشان، مخاطبان بیشتری پیدا می کنند و لذا در جشنواره ها نیز اقبال خواهند داشت. گاهی فیلمی باعث می شود که زندگی سوژه اش تماماً تحت تأثیر قرار گیرد و دیگر آن
مذاکراتی که میان ایران و آمریکا در عمان انجام شده بود، برای روحانی باور پذیر نبود
عراقچی به عنوان معاون وزارت امور خارجه به همراه آقای جلیلی در مذاکره با گروه 1+5 حضور داشت. من آقای عراقچی را به عنوان رابط و نماینده وزارت امور خارجه با کمیته های تشکیل شده مرتبط توسط آقای روحانی، تعیین کردم تا دوستان دولت یازدهم را در جریان مذاکرات هسته ای ایران و گروه 1+5 قرار دهد. آقای خاجی را هم مأمور گزارش دهی - همراه با مستندات و مدارک- درباره مذاکرات محرمانه ایران و امریکا کردم. خودم هم
جلسات شورای عالی امنیت ملی برای بررسی برجام
فرزندان این کشور علم آموخت، بهتر از هر کس می دانید که کدام کتاب درسی نقص دارد، کدام بهترین است و به شیوه های آموزش نوین بیش از دیگران آشنا هستید و ما باید از تجربه شما بیاموزیم که راه بهتر برای آموزش فرزندان این کشور کدام است . روحانی با اشاره به این روایت که هر فردی کلامی به من آموخت، مرا بنده خویش کرده است، حرمت آموزش وپرورش را در جایگاه و سطح این حدیث عنوان کرد و گفت: این معلم است که راه زندگی
با ذهن تان آشتی کنید!
را که می گویید باور داشته باشید. صرف تغییر افکار منفی و جایگزینی آن با افکار مثبت یک تغییر آنی در احساسات شما ایجاد خواهد کرد. 3. رها کنید: ما بارها و بارها چیزی را مدام در فکر خودمان با خودمان حمل می کنیم که به ظاهر ممکن است راه حلی برای آن نداشته باشیم. در این گونه مواقع رها کنید. دست از مقاومت بردارید و با جریان زندگی همسو شوید. اما چطور این کار را انجام دهید. وقتی می بینید نبردی سخت
خبرنگار، سرباز فداکار جبهه اطلاع رسانی است
شبکه اطلاع رسانی روابط عمومی ایران (شارا) - شنبه 17 مرداد، هفدهمین سالگرد شهادت صارمی عزیز هست، همشهری عزیز بروجردی ام که خیلی دوستش می داشتم... محمود صارمی در سال 1347 در در روستای چهاربره شهرستان بروجرد متولد شد. از آن جایی که خانواده به کار کشاورزی مشغول بودند و پدر خانواده گاه وبیگاه برای یافتن کار راهی کشور کویت می شد پس لازم بود کودکان از همان سال های نخستین زندگی دوشادوش خانواده مشغول به
301 سوال از بابک زنجانی راننده سابق رییس بانک مرکزی که از سالامبور فروشی آغازو می گوید :فقط 10 میلیارد ...
یزدفردا :بابک زنجانی میلیاردر [$] جوان و معروف ایرانی در گفت وگو با شماره آتی آسمان، بخشی از دارایی های خود را این گونه لیست می کند: شرکت هواپیمایی قشم، هلدینگ سورینت، باشگاه فوتبال راه آهن، First Islamic Bank مالزی، بانک ارزش تاجیکستان، موس... بابک زنجانی میلیاردر [$] جوان و معروف ایرانی در گفت وگو با شماره آتی آسمان، بخشی از دارایی های خود را این گونه لیست می کند: شرکت هواپیمایی قشم
2 کارخانه لبنیات لرستان تعطیل شد/ بیکاری 120 کارگر
شد که یکی از نتایج آن، تضعیف قشر متوسط جامعه و در نهایت ذوب آن بود. وی با اشاره به اینکه قشر متوسط جامعه، جمعیت 66 درصدی را به خودش اختصاص داده است، افزود: به عنوان مثال در پی رخ دادن چنین اتفاقی، مصرف لبنیات در جامعه 40 تا 50 درصد کاهش یافت که می توان تأثیر این کاهش را بر تولیدکنندگان و اقتصاد کشور به خوبی بررسی کرد؛ در استان لرستان و در شهرستان بروجرد دو کارخانه لبنیات تعطیل شد و 120
ملت ایران حامی مظلومین است
به شیوه های آموزش نوین بیش از دیگران آشنا هستید و ما باید از تجربه شما بیاموزیم که راه بهتر برای آموزش فرزندان این کشور کدام است. روحانی با اشاره به این روایت که هر فردی کلامی به من آموخت مرا بنده خویش کرده است، حرمت آموزش و پرورش را در جایگاه و سطح این حدیث عنوان کرد و خاطرنشان ساخت: این معلم است که راه زندگی را به ما می آموزد لذا باید بیش از همه در جامعه شان و منزلت داشته باشد.
فعالیت ائمه جماعت در مدارس لرستان افزایش می یابد
دهد که توسعه فرهنگ پرورشی و تقویت فرهنگ نماز در مدارس یکی از برنامه های جدی آمورزش و پرورش استان است. کریمی فر با بیان اینکه محیط، مدرسه و منزل سه رکن هستند که می توانند با هم دانش آموزانی خدا محور، خدا گونه، خدا باور و قرآنی را تربیت کنیم، تصریح کرد:ما باید به دانش آموزان یاد دهیم که زندگی سرشار از چیزهای گرانبها است ولی با اهمیت ترین چیز برای دانش آموزان تدبروتامل در قرآن کریم است چرا
ای مردم ! یکی از نامهای خدا غفار است !
دعا می کند و این فیوضات اثر دعای اوست، این بود که به عنوان سپاسگزاری از عنایتش، به دیدار او رفتم! قلیان را چاق کن! از قول آیت الله میرزا علی اکبر مرندی نقل کرده اند که : اولین بار که میرزا جواد اقا ملکی تبریزی خدمت ملاحسنقلی همدانی می رسد، آن مربی بزرگ عرفان نگاهی بر او می اندازد و می فرماید: برو برایم قلیان را چاق کن بیاور! میرزا جواد آقا با آن مرتبه علمی و مراتبی
برخی از بیماران مبتلا به اختلالات شدید ذهنی تنها پیش از مرگ به طور اسرارآمیزی هوشیار می شوند
غیرقابل توضیحی از فعالیت های الکتریکی ظاهر شود. اگرچه در این بیماران هیچ گونه شواهد بالینی از ادراک گزارش نشده، اما این یافته ها نشان می دهد که علم عصب شناسی در حالات نهایی مرگ پیچیده تر از چیزی است که به طور سنتی می دانستیم. حتی اگر برخی از بخش های مغز از طریق ایجاد فشار یا شوک الکتریکی فعال شود، تصور این که چگونه مغزی که به شدت آسیب دیده ( یا به سختی وجود داشته باشد مثل مورد دیوید
نمایش گره ای که باز شد منتخب جشنواره تئاتر فجر شد
به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از لرستان، به نقل از روابط عمومی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بروجرد، گروه نمایش شهرآشوب با نمایش گره ای که باز شد به نویسندگی و کارگردانی پژمان شاهوردی از بروجرد، به عنوان تنها نماینده از استان لرستان منتخب بخش مسابقه تئاتر خیابانی سی و چهارمین جشنواره تئاتر فجر شد. گروه انتخاب بخش مسابقه تئاتر خیابانی سی و چهارمین جشنواره تئاتر فجر 31
اثر فمنیستی که ضد مرد نیست!
و قانونا این یک ازدواج رسمی بوده است، اما پنهان از دید همسر! عرف ما این را نمی پذیرد. به همین دلیل من هم رسمیتی برای آن قائل نمی شوم و حتی پدر در صحنه های پایانی فیلم می گوید او اشتباه کرده است و در دعوایی که بین زن و شوهر فیلم اتفاق می افتد ، مرد می گوید که به یک متهم هم حق دفاع می دهند و زن می گوید تو متهم نیستی ، خطا کاری ! او به عنوان یک وکیل از این لغت استفاده می کند. به هر حال به
مراسم تشییع بازیگر پیشکسوت بدون چشم هایش!
گزارش مراسم تشییع جنازه احمد علامه دهر پیکر احمد علامه دهر در حالی امروز با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و هنر به سمت قطعه هنرمندان بدرقه شد که همزمان با این مراسم خاکسپاری، چشمان او در حال پیوند زدن به بیماری بود که قرار است، از این پس با چشم های این بازیگر پیشکسوت تئاتر و تلویزیون به زندگی نگاه کند. احمد علامه دهر، بازیگر پیشکسوت تئاتر و تلویزیون یازدهم مرداد ماه بر اثر عارضه مغزی
عطروش بر ایجاد موزه تخصصی عکاسی در استان تاکیدکرد
پیشگام استان طی برنامه یادشده می کند. در این برنامه که با عنوان"شب نقش"نام گرفته است، مستندی از زندگی و آثار این استاد و پیشکسوت عرصه هنرهای تجسمی به تصویر کشیده می شود و همچنین ازسردیس ساخته شده وی که توسط مجسمه ساز ملی استادقصرالدشتی ساخته شده، رونمایی خواهدشد،که به گفته سازنده اش، این اثر هنری مجسمه، بصورت پست مدرن تولیدشده و پایه سردیس کنایه ای به تخصص و رشته هنری استاد می باشد و
پرورش ماهی خاویاری در بروجرد بازده اقتصادی خوبی دارد
مرکز پرورش ماهیان خاویاری بروجرد را فیل ماهی و سیبرب عنوان کرد و افزود: این ماهی ها از مراکز تکثیر ماهی خاویاری از شمال کشور به این مزرعه منتقل شده اند. وی این مزرعه را از بهترین مزارع مکانیزه در سطح استان لرستان دانست و گفت: باید با تسهیل فرآیند ایجاد مزارع پرورش ماهی خاویاری زمینه را برای تشویق و ترغیب سرمایه گذاران بخش خصوصی فراهم کرد. اکبری با بیان اینکه ماهی خاویاری استروژن نامیده
روحانی به روایت هاشمی
خارجی دانست و سخنرانی های هیجان زده در دولت قبل را سبب افتادن راه گشایش گره به دندان عنوان کرد. برای او حل دیپلماتیک مسأله هسته ای ایران خاطرات سال های پس از جنگ و حل وفصل چالش ایران و عربستان را تداعی می کرد. گفت وگوی ما با چهره غایب انتخابات ریاست جمهوری 92 که حتی با وجود حذف نامزدی اش نقش آفرین شد، به ریشه های گفتمان اعتدال رسید و بعد موانعی که در مسیر اعتدال وجود دارد. رئیس مجمع تشخیص مصلحت
انسداد چاه های غیرمجاز بدون ملاحظه انجام شود
به گزارش خبرگزاری تسنیم از همدان ، علی اصغر زبردست در جلسه هیئت موسس انجمن آب استان همدان اظهار داشت: همگی باید فکر عاجلی برای آب داشته باشند چراکه دیگر زمان تعلل و بی تفاوتی نسبت به منابع آبی نیست. وی با اشاره به اینکه برخی بر این باور هستند که استان همدان پرآب بوده و مشکلی در زمینه آب ندارد، افزود: اما تنش و بحران آب در همدان به گونه ای بوده که بخش قابل توجهی از مردم همدان این بحران
صالحی: روحانی باور نمی کرد با آمریکا مذاکره کرده ایم
که آنها از پیشنهاد ایران استقبال کرده اند. • مونیز مرا بیشتر می شناخت تا من مونیز را؛ من آقای مونیز را از دور در اجلاس سالانه آژانس بین المللی انرژی اتمی دیده بودم. زمانی که در MIT دانشجوی دکترا بودم ایشان تازه به عنوان هیأت علمی پذیرفته شده بود. ایشان 5 سال از من بزرگ تر است. • علتی که ایشان مرا می شناخت این بود که استاد راهنمای من در دوره دکتری، نزدیک ترین دوست آقای مونیز
جلسات فراوان و فوق العاده شورای عالی امنیت ملی با موضوع "برجام"
و ما باید از تجربه شما بیاموزیم که راه بهتر برای آموزش فرزندان این کشور کدام است. رئیس جمهور با اشاره به این روایت که هر فردی کلامی به من آموخت مرا بنده خویش کرده است، حرمت آموزش و پرورش را در جایگاه و سطح این حدیث عنوان کرد و خاطرنشان ساخت: این معلم است که راه زندگی را به ما می آموزد لذا باید بیش از همه در جامعه شان و منزلت داشته باشد. درست است اگر امروز کسی توان استفاده از تجهیزات
باید جهانی بیاندیشیم و بومی عمل کنیم/مسیر صحیح، مسیر اعتدال است نه افراط و تفریط
. دکتر روحانی با اشاره به این روایت که هر فردی کلامی به من آموخت مرا بنده خویش کرده است، حرمت آموزش و پرورش را در جایگاه و سطح این حدیث عنوان کرد و خاطرنشان ساخت: این معلم است که راه زندگی را به ما می آموزد لذا باید بیش از همه در جامعه شان و منزلت داشته باشد. رییس جمهوری در ادامه سخنان خود بر ضرورت تحول در آموزش و مدرن شدن آموزش و پرورش در کشور اشاره کرد و گفت: درست است اگر امروز کسی توان
آفتاب یزد، به دیدار جانبازی با چهره ای عجیب رفت /قصه غصه های 26 سال تنهایی دلاور مرد سرزمینم، چه ساده ...
صورتش باعث شده تا هر که او را می بیند هر گمانی جز واقعیت را از ذهنش عبور دهد، عقب ماندگی، جذام، سوختگی و ... . عکس العمل و واکنش ها هم تقریبا یکسان بوده، هر غریبه ای که در کوچه و بازار او را می بیند یا از او روی بر می گرداند یا ناخودآگاه صورتش در هم کشیده می شود. از او فقط عکسی دیده بودیم، نام و نشانی هم نداشتیم، پیگیر شدیم، فهمیدیم 26 سال است که مردی در مشهد مردانه زندگی می کند، بی هیچ هیاهو و سر و صدایی و همسری که او هم مردانه به پای این زندگی ایستاده است. به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)- منطقه خراسان، حاج رجب محمدزاده، یکی از جانبازان 70 درصد کشورمان است که ظاهرا وضعیت جسمی و نوع مجروحیتش او را از یاد خیلی ها برده است. او از سال 64 به عنوان بسیجی چهار مرحله به جبهه اعزام شده و آخرین باری که خاک جبهه تن حاج رجب را لمس کرد، سال 66 و در مکانی به نام ماهوت عراق بود. قرار شد برای دیدن حاج رجب به خانه اش در یکی از مناطق پایین شهر مشهد برویم، درحالیکه تا قبل از رسیدن به خانه او هنوز تردید داشتیم که آیا این شخص همان مردی است که ما به دنبالش بودیم یا نه، وارد خانه که شدیم، مردی به استقبالمان آمد که دیدن صورتش تمام تردید های ما را به یقین تبدیل کرد. وقتی به دنبال نام و نشانی از حاج رجب بودم، می گفتند جانبازی که شما دنبالش هستید یک سوم صورتش را از دست داده، نمی تواند به خوبی حرف بزند، اما همین باعث می شد تا برای دیدنش مشتاق تر شوم، وقتی وارد خانه اش شدم و او را دیدم، تنها سوالی که در ذهنم بی جواب ماند این بود که دو سوم دیگری که می گویند از صورت این مرد باقی مانده، کجاست؟ وارد خانه که شدیم مردی به استقبالمان آمد که تنها پیشانی و ابروهایش کمی طبیعی به نظر می رسید، بینی، دهان، دندان، گونه و یکی از چشمهایش را کاملا از دست داده بود، چشم دیگر او هم به سختی باز می شد و مقدار اندکی بینایی داشت. مقابلش نشستیم، روز جانباز را با اندکی تاخیر به او تبریک گفتیم، حاج رجب هم با زبانی که به سختی با آن سخن می گفت از ما تشکر کرد، دیدن صورتش کمی ما را بهت زده کرده بود و شروع مصاحبه را سخت تر... از او پرسیدم چه شد که صورتتان را از دست دادید، آن لحظه را یادتان هست؟ حاج رجب با صدایی که به سختی و کمی نامفهوم شنیده می شد، لحظه مجروحیت خود را اینگونه برایمان وصف کرد: خیلی کم یادم است، فقط اندازه یک ثانیه، در سنگر داشتم برای کلمن یخ می شکستم و دو نفر از همرزمانم در کنارم بودند، ناگهان خمپاره زده شد و بعد از اینکه احساس کردم خون زیادی از من می رود، بیهوش شدم. طوبی زرندی، همسر حاج رجب به کمکش می آید، همزمان که او برایمان از لحظه مجروح شدنش می گوید، همسرش هم جملات نامفهوم حاج رجب را برایمان بازگو می کند؛ در آن لحظه چهار نفر در سنگر حضور داشتند، یک سرباز رفته بود تا از تانکر آب بیاورد، حاج آقا هم در حال شکستن یخ بوده و بقیه هم خواب بودند که خمپاره جلوی سنگر می خورد. دوست هم سنگرش می گفت یک دفعه دیدم آقا رجب افتاد، تا آمدم از جایم بلند شوم و به او کمک کنم دیدم نمی توانم، یک دست و یک پایم قطع شده بود و دیگر هم سنگری هایش هم شهید شده بودند، آن جانباز نیز چند سال پیش بر اثر جراحاتش شهید شد. خانم حاج رجب که زمان جانباز شدن همسر نانوایش 30 ساله بود و چهار فرزند داشت، می گوید: همسرم همیشه می گفت اگر نماز و روزه واجب است، جبهه رفتن هم حق و واجب است. پرسیدم چگونه خبر مجروحیت حاج آقا را به شما دادند، محمدرضا محمدزاده، فرزند بزرگ حاج رجب که تنها هشت سال پدرش را با صورت عادی اش دیده، می گوید: آن موقع من دوم دبستان بودم، قبل از اینکه خبر جانباز شدن پدر را به ما بدهند، او نامه ای نوشته بود که مرخصی گرفته و به مشهد بر می گردد، ما هنوز از چیزی خبر نداشتیم تا اینکه یکی از هم رزمان پدرم من را در کوچه دید و پرسید پدرت نیامده؟ من جواب دادم نه و او که با خبر از ماجرا بود گفت که انشاء الله خبرش می آید. بعد از آن بود که متوجه شدیم جانباز شده ولی نمی دانستیم از چه ناحیه ای، فکر می کردیم دست یا پایش قطع شده است، اما وقتی وارد بیمارستان فاطمه الزهرا تهران شدیم من و مادرم با صحنه ای مواجه شدیم که برایمان قابل درک نبود. پدرم را فقط از پشت سر توانستم تشخیص دهم، ترکشی که به او خورده بود تمام صورتش را از بین برده بود. از همسر حاج رجب خواستیم تا برایمان روزهای قبل از مجروحیت و لحظه ای که خبر جانباز شدن همسرش را به او می دهند، بازگو کند؛ وقتی با پسر هشت ساله ام و دختر کوچکم که در بغلم بود وارد بیمارستان فاطمه الزهرا شدم، با دیدنش فهمیدم این مجروحیت ساده نیست و اتفاق بزرگی برایش افتاده است. ملحفه سفیدی روی همسرم انداختند تا تمام کند نزدیک تر شدم، صورتش کاملا باندپیچی شده بود، بعد از اینکه باندهای صورتش را برداشتند دیدم فک بالای همسرم از بین رفته، صورتش صاف صاف شده بود و زبان کوچک ته گلویش به راحتی دیده می شد. یک چشمش هم به دلیل افتادگی نابینا شده بود و تنها چشم دیگرش آن هم از فاصله های نزدیک می بیند. بعد از دیدن آن صحنه از حال رفتم و در اتاق دیگری بستری شدم، آن قدر وضعیتش وخیم بوده که در همان ابتدا وقتی متوجه میزان آسیب دیدگی همسرم می شوند، یک ملحفه سفید روی او می کشند، گوشه سالن رهایش می کنند تا تمام کند، ولی گویا یک پزشک جراح خارجی از کنارش رد می شود، وضعیت او را می بیند و می گوید او را مداوا می کنم. فرزند بزرگ حاج رجب یادآور می شود: گویا در همان لحظه ها هم فکر می کردند که حاج آقا شهید شده، چون صدای خرخر مثل قطع شدن سر شنیده می شد، او را به تبریز و شیراز اعزام می کنند، ولی گفته می شود که درمان چنین مصدومی کار آن ها نیست و به تهران می برند. حاج رجب در این مدت 26 بار زیر عمل جراحی قرار گرفته تا به شکل امروز درآمده، هر بار در این عمل ها یک تکه پوست از دست، پا یا سرش جدا می کردند و به صورتش پیوند می زدند، از پوست سرش برایش ریش و سبیل ساختند، ولی استخوان دماغش جوش نخورد، خانواده اش می گویند در چهره ای که شما از حاج رجب می بینید، همه چیز ساخته دست پزشکان است. وضعیت حاج رجب بعد از مجروحتیش باعث شده بود تا زندگی خودش و خانواده اش هم مثل صورتش از حالت عادی و طبیعی خارج شود، بچه هایی که تا مدتی قبل از سر و کول پدر بالا می رفتند حالا با دیدنش جیغ می کشیدند و فرار می کردند . او بعد از هر عمل صورتی جدید پیدا می کرد و همین باعث شده بود تا خانواده اش نتوانند به راحتی با این وضعیت کنار بیایند، از همسرش که می پرسم چگونه با این وضعیت کنار آمدید، پاسخ می دهد: کارم شده بود گریه و تا دو سال هر شب با بغضی می خوابیدم که رهایم نمی کرد، یک شب که قبل از خواب بسیار گریه کرده بودم خوابی دیدم که بعد از دو سال خداوند صبری به من داد که تا همین حالا ادامه دارد. خواب دیدم در پایین جایی شبیه به جبل النور کوهسنگی ایستاده ام، مقام معظم رهبری در بالای این کوه دستشان را دراز کرده اند و مرا به بالای بلندی آوردند، مادر شهیدی که در کنارمان ایستاده بود را نشان دادند و گفتند مقام شما با مقام این مادر شهید یکی است. همسر این جانباز 70 درصد بیان می کند: هیچ وقت پیش خدا و بنده خدا از این وضعیت گلایه نکردم، ولی فشار این اتفاق آن قدر بود که تا مدت ها صبح ها به یک دکتر مراجعه می کردم و بعد از ظهرها به یک دکتر دیگر، این اتفاق برای من بسیار سنگین تمام شد، گاهی می گفتم کاش رجب قطع نخاع می شد ولی این اتفاق نمی افتاد، بچه ها نیز کوچک بودند، نمی توانستند با شرایط کنار بیایند و با دیدن چهره پدرشان می ترسیدند. فرزند بزرگ حاج رجب هم می گوید: برای یک کودک دبستانی سخت بود که پدرش در این وضعیت باشد ولی شاید معجزه خدا بود، اینکه هیچ حس بدی نداشتم، پدر را خودم حمام می بردم، لباس هایش را تنش می کردم و با همان سن کم، همه جا با او می رفتم. حاج رجبی که نه دهان دارد، نه فکی و نه دندانی، حالا آرزویش شده تا بعد از 26 سال لقمه نانی را در دهانش بگذارد و غذاهای خانگی را بخورد، همسرش می گوید تا یک سال فقط با سرنگ به حاج آقا غذا می دادم. او 27 سال است که فقط مایعات می خورد. در طول تمام این سال ها کسی پیدا نشد که درد دل ما را بفهمد، فقط می گفتند خدا اجرتان دهد، حاج رجب تنها 30 درصد سلامتی داشت که آن هم دو سال گذشته سکته قلبی کرد و مجبور به انجام عمل قلب باز شد، همیشه می گویم خوش بحال شهدا که شهید شدند، رفتند و راحت شدند، شوهر من جلوی چشمانمان روزی چند بار شهید می شود. در این لحظه فرزند بزرگ حاج رجب دو سال گذشته را به یاد آورد که پدرش را به خاطر عمل قلب باز در بیمارستان بستری کرده بودند، او می گوید: سکته ای که پدرم دو سال پیش کرد از سنگینی همین حرف های مردم بود، زمانی که حاج آقا عمل قلب باز در بیمارستان داشتند، در بخش آی سی یو مانیتورهایی برای ملاقات کنندگان جهت آگاهی از وضعیت بیمارشان نصب شده بود. وقتی برای ملاقات پدر به بیمارستان آمدیم، متوجه شدیم که مانیتور اتاق حاج آقا را قطع کرده اند، با پرس وجوهایی که کردم فهمیدم مردم شکایت کرده و از تصویر پدرم ترسیده بودند، به همین دلیل مانیتور اتاقش را قطع کردند، این قدر رفت و آمد کردم تا پس از مدتی تصویر وصل شد ولی از دور پدرم را نشان می دادند. او تصریح می کند: پرستار اتاق پدرم برای دادن قرص هایش با حالتی خاص دم در اتاق می ایستاد، در حالیکه صورتش را به سمت دیگری می برد تا پدر را نبیند، قرص ها را دست من می داد تا به او بدهم، درحالی که این ها وظیفه پرستار است، من به آن پرستار گفتم، پدرم ترس ندارد، او فقط یک جانباز است، همین. ما غرق سوال و جواب و نگاه به صورت نداشته حاج رجب بودیم و او نگران دهان خشک مهمانانش، در طول مصاحبه بارها صحبت های فرزند و همسرش را قطع می کرد و با دستانش به سمت میوه و چای هایی که مقابلمان بود اشاره می کرد، به اصرار حاج رجب گلویی تازه می کردیم و دوباره سوال و جواب هایمان را از سر می گرفتیم. دو سال است که کسی به همسرم سر نزده از خانواده اش پرسیدم در این 26 سال که حاج آقا جانباز و از کار افتاده شده بودند با داشتن 6 فرزند آیا مشکل مالی هم داشتید؟ همسرش پاسخ داد: با همان حقوق ماهانه بنیاد زندگی مان می چرخد، چند سال پیش خانه ای برایمان گرفتند که برای داماد کردن آخرین فرزندم مجبور شدم آن را بفروشم و در حال حاضر هم مستاجریم، یک بار به بنیاد جانبازان زنگ زدم و گفتم برای عروسی یکی از فرزندانم یک میلیون تومان وام می خواهم، آن ها هم پاسخ دادند ما پول نداریم قبض آب و برق اینجا را پرداخت کنیم، چگونه به شما وام بدهیم؟ همسر حاج رجب تاکید می کند: من هیچ انتظاری ندارم که کمک مالی بشود، ولی حداقل اگر خبری از همسرم بگیرند بد نیست، حدود دو سال است که از طرف بنیاد هیچکس به ما سر نزده، دلیلشان هم این است که بنیاد پول آژانس برای سرزدن به جانبازان را ندارد، به نظرم بنیاد بین جانبازی که روی ویلچر می نشیند، با سایر جانبازها تبعیض قائل می شود. حاج رجب 26 سال در آرزوی دیدن مقام معظم رهبری است اگر حاج رجب را از نزدیک می دیدی، کنار آمدن با این جمله که دو سال است کسی به او سر نزده، برایت بسیار سخت می شد، خواستم سوال کنم در طول این 26 سال چه کسانی به دیدن حاج آقا آمدند، آیا ایشان دیداری با مقام معظم رهبری، امام جمعه مشهد یا ... که پسرش با خنده ای حرفم را قطع کرد و گفت: دو سال گذشته قرار بود پدرم در حرم امام رضا دیداری با رهبری داشته باشند، ولی وقتی در صحن حرم مسوولان با چهره پدرم روبه رو شدند طور دیگری برخورد کردند. من نمی توانستم پدرم را با این وضعیت تنها در میان آن جمعیت رها کنم، با او از حرم برگشتم در حالی که آرزوی دیدار با مقام معظم رهبری همچنان بر دلش مانده است. فرزند این جانباز 70 درصدی می گوید: حاج آقا خیلی مظلوم است، بدنبال جایگاه نیست، ولی داشتن یک دیدار با رهبری فکر نمی کنم برای چنین جانبازی خواسته بزرگی باشد. سخن گفتن از 26 سال تنهایی حاج رجب و فرزندانی که یک بیرون شهر رفتن با پدر، بزرگ ترین آرزوی شان شده تمامی نداشت، وقتی یکی از عکس های او در اینترنت و برخی شبکه های اجتماعی منتشر می شود، عده ای نظر می نویسند خدا به این مرد اجر دهد، اما دلیل نمی شود که فرزندانش با سهمیه به دانشگاه بروند. این حرف ها بر دل دختر کوچک حاج رجب که از وقتی به دنیا آمده صورت پدر را به همین شکل دیده، سنگینی می کند، او با بغضی که سعی در فرو بردن آن دارد، می گوید: به پدرم افتخار می کنم، او سایه سر ماست، اما طاقت نگاه ها و حرف های مردم را ندارم. باور کنید حسرت یک پارک رفتن یا زیارت رفتن برای یک کودک آن قدر بزرگ است که با یک سهیمه کنکور نمی توان آن را جبران کرد، من درس خواندم و امسال بدون استفاده از سهمیه به دانشگاه رفتم. دلم می خواست بنشینم کنار حاج رجب تا جواب همه سوالاتم را از دهان نداشته خودش بشنوم، زبان او برای حرف زدن خیلی سخت می چرخید، اما دیگر طاقت نیاوردم، کنارش نشستم، پرسیدم حاج آقا حرم امام رضا که می روی از او چه می خواهی؟ آرزویت چیست؟ دور گوش هایش باندپیچی بود و صدایم را به سختی می شنید، سوالم را بلندتر تکرار کردم و گوش هایم را تیزتر، خودکارم را آماده در دستانم گرفتم تا از آرزوهای حاج رجب کلمه ای را جا نیندازم، دیدم دو دستش را به سوی آسمان دراز کرد و گفت می خواهم خدا از من راضی باشد منتظر بودم تا حرفش را ادامه دهد، اما با دستمالی که در دستش بود گوشه همان چشم کوچکی که در صورتش کمی سالم مانده بود را پاک کرد و دیگر چیزی نگفت. حالا حاج رجب با سیرت است و بی صورت، در میان مردمی راه می رود که همه آن ها بی آن که بدانند این صورت را چه کسی و برای چه چیزی از او گرفته، نگاهشان را از حاج رجب می دزدند، شاید حق دارند، نمی دانند که او صورت داده برای نترسیدن ما، برای آرامشی که هنگام غذا خوردن در یک رستوران به آن نیاز داریم، رستورانی که روزی گذر حاج رجب و فرزندش به آن جا افتاد و صاحبش به خاطر آرامش مشتری هایش او را به آنجا راه نداد. خودش زبانی برای گلایه کردن ندارد، اما دل همسرش سخت شکسته، دلگیر است از وقتی که با شوهرش بیرون رفته بود، مادری که فرزندش گریه می کرد آنها را می بیند، انگشت اشاره اش را سمت حاج رجب دراز می کند و می گوید پسرم اگر گریه کنی می گم این آقا تو رو بخوره . برای همسرش سخت است تا به مادر آن کودک بفهماند شوهرش صورتش را فدا کرده تا دیگر هیچ کسی جرات نکند در خاک وطنش به فرزندان این کشور نگاه چپ بیندازد. نمی دانم چگونه، اما آسان نیست جبران زخم زبان ها و نگاه هایی که باعث شده تا آخرین خاطره بیرون رفتن دو نفره این زن و مرد به دو سال قبل باز گردد و آنها دو سال از اینکه نمی توانند با هم به پابوسی امام رضا(ع) بروند حسرت بخورند . همسرش می گوید: طاقت شنیدن حرف های مردم را ندارم، وقتی بیرون می رویم و به حاج رجب توهینی می کنند، نمی توانم ساکت باشم، جوابشان را می دهم و در نهایت دعوایی بلند می شود، حالا ترس از همین دعواها دو سال است ما را خانه نشین کرده است. به حاج رجب می گویم دلت که می گیرد چکار می کنی، در این سال ها خسته نشدی، با همان صدایی که حالا شنیدنش برایمان عادی شده بود، پاسخ داد: خستگی از حد گذشته، در هر حالتی خسته ام، چه وقت هایی که در میان جمعیت و شلوغی هستم، یا وقت هایی که استراحت می کنم، روزی هزار بار عذاب وجدان دارم که چقدر مردم با دیدن من اذیت و ناراحت می شوند. این صورت برای من عادی شده ولی برای مردم نه. حاج رجب نوه هایی هم دارد که بودنشان او را کمی از تنهایی درآورده، در طول مصاحبه شنیدن غصه های پدربزرگ برایشان آسان نبود، دور او می گشتند و هوایش را داشتند، نادیا، نوه بزرگش کلاس پنجم دبستان است، او می گوید: جشن تولدهایمان را اینجا در خانه پدربزرگ می گیریم، عیدها پیش او می مانیم و پدربزرگ به ما عیدی می دهد، دوست داریم با او بیرون برویم اما طاقت حرف های دیگران را نداریم. اما عشق که باشد، خلاصه شدن زندگی برایت در یک چهار دیواری آن قدرها هم تلخ نمی شود، کنار همسرش نشستم، آرام به او گفتم در این 26 سال فکر جدایی به سرتان نزد، خندید و گفت: چند سال پیش همسر یکی از جانبازان که دوست من هم بود، زنگ زد، گفت اگر شوهر من وضعیت حاج رجب را داشت حتما از او جدا می شدم ، بعد از این تماس تلفنی تا چهار سال نتوانستم با این دوستم ارتباط برقرار کنم، حرفش به دلم سنگین آمد و به شدت مرا ناراحت کرد. از حاج خانم می پرسم شما که اکثرا در خانه اید، با آقا رجب دعوایتان هم می شود، صورتش غرق تبسم می شود و می گوید بله، چرا دعوا نکنیم گفتم آخرین بار کی دعوایتان شد، با لبخندی که حال و هوای ما را هم عوض کرد، گفت قبل از آمدن شما ، پرسیدم سر چه چیزی، پاسخ داد: داشتم برای آمدن شما خانه را آماده می کردم که حاج آقا با فلاسک چایی اش آمده بود بالای سرم و اصرار داشت تا همان لحظه برایش چایی درست کنم. *** به صورت نگران حاج رجب نگاه می کنم که گویا این روزها در هیاهو و کش مکش های سیاسی گم شده، او روزگاری برای این نگرانی جانش را کف دستانش گذاشت، بی سر و صدا رفت، بی سر و صدا و بی صورت هم بازگشت تا امروز منافع ملی و صورت نداشته اش در میان دلواپسی های نابه جای عده ای به فراموشی سپرده شود. حاج رجب نقاب نمی زند، برخلاف خیلی از آدم هایی که چهره واقعی شان را پشت شعارها و نگرانی های ساختگی شان پنهان می کنند، او با همین حالش هم از فضای سیاسی کشور بی خبر نیست، از میان برنامه های تلویزیونی فقط اخبار را نگاه می کند و از هیچ راهپیمایی یا انتخاباتی جا نمی ماند . حاج رجب خودش است، بی هیچ نقابی، حتی می توانی لبخند خدا را بر روی لب های نداشته او ببینی، صورت حاج رجب جایی جا مانده که هرگاه خواستی روی ماه خدا را ببینی، می توانی به اینجا بیایی، اینجا می توانی امضا و دست خط خدا را ببینی که بدون هیچ پرده ای بر صورت او به یادگار مانده است. ...
جنجالی ترین روز مجلس + صوت
التقاطیون) بسیار مناسب بود که با طرح سناریوی پیچیده نوار آیت ، هر سه هدف، یعنی تأیید وجود توطئه سازمان یافته علیه رئیس جمهور، تخریب وجهة انقلاب فرهنگی و حزب جمهوری و از صحنه خارج کردن شهید آیت به عنوان اصلی ترین مخالف بنی صدر محقق شود. بنی صدر و همراهان وی با طراحی توطئه نوار قصد داشتند زمینه را برای رد اعتبارنامه دکتر آیت و اخراج وی از مجلس فراهم کنند و در صورت محقق نشدن این هدف حداقل