سایر منابع:
سایر خبرها
نامه خواندنی امام صادق به آقای استاندار
تمام گنجهای زمین را به رویت بگشایم ؟! به او گفتم: تو کیستی ؟ گفت: من دنیا هستم ! به او گفتم که برو و شوی دیگری طلب کن، تو در شأن من نیستی و با بیل خود مشغول به کار شدم و اشعاری را زیر لب زمزمه نمودم ... امیرالمونین علیه السلام از دنیا خارج شد در حالی که حق هیچ بنده ای بر گردن او نبود و سائر ائمه علیهم السلام نیز این چنین بودند . [ ای نجاشی
دل نوشته اصفهانیهابرای شهدای غواص
شش ماهه و سه ساله، دستان قلم شده سقا تا دست مهربان روح الله، دست مجروح سیدعلی و بالاخره دستان بسته غواص ها... و انا انشاءلله بهم لاحقون مجتبی کرباسی-معاون سابق دانشگاه علوم پزشکی اصفهان: سلام دوستان آسمانی از آخرین دیدارمان در شب عملیات کربلای 4 در کنار نهر عرایض 29 سال گذشت. چه بسیاری که نتوانستند مثل شما به اب بزنند و پشت خاکریز بزرگ زمان جا ماندند
رضا کیانیان: من هم یک خبرنگارم
اعتماد به نقل از رضا کیانیان نوشت: رفتم استودیو موگه پیش مصطفی. گفتم یک عکس هنری از من بگیر! آن روزها تازه مد شده بود (حداقل در مشهد) برای پرتره یک طرف صورت را تاریک تر می کردند. این عکس را به دفتر روزنامه دادم و چند روز بعد، یک خبر کوتاه چندخطی، وسط یکی از ستون ها چاپ شد، با همان عکس و زیر آن نوشتند: رضا کیانیان هنرمند جوانی از مشهد . به زحمت کسی می توانست آن عکس و خبر را ببیند. اما
اشکان خطیبی مترجم ، نویسنده ، بازیگر ، مجری طرح ، خواننده و..
دست به دست هم می دهند تا فرصتی برایم باقی نماند که کارهای دیگری انجام دهم. طی دو سال گذشته، یک فیلم و یک سریال کار کرده ام. آخرین کارم هم با محمد رحمانیان بود که حدودا چهار ماه و نیم طول کشید. زمان فیلمبرداری دو ماه بود، اما من دو ماه قبلش تعلیم ویولن را شروع کردم و وزن کم می کردم. بعد از کار هم چون به شدت وزن کم کرده بودم، 55 کیلو شدم و یک کله تراشیده داشتم، خب سر هر کاری نمی توانستم
شهید مطهری عامل به وجود آورنده یک جریان روشنفکرانه روحانی
به گزارش قدس انلاین، حضرت آیت الله خامنه ای در خاطرات خود درباره ی این شهید بزرگوار بیان داشته اند: من آقای مطهری را به وجود آورنده یک جریان روشنفکرانه روحانی در حوزه های علمیه می دانم. شما در حوزه های علمیه، طلاب جوانی که شاگردان آقای مطهری بودند (چه باواسطه و چه بی واسطه) و بعدها هرکدام توانستند منشاء آثار فراوانی بشوند، زیاد می بینید. من خودم را شاگرد آقای مطهری می دانم، شما می
آرزوی همسر وفرزندخبرنگارشهید
هایی را پیدا کردم که تا پیش از آن این ویژگی ها را نداشتم؛ من ذاتاً آدم صبوری نیستم اما پس از ازدواجم با او خیلی متفاوت تر شدم اما اگر لطف خدا و همراهی خانواده و دوستان و همکاران همسرم نبود نمی توانستم این دوران و شرایط سخت را به خوبی سپری کنم و با حمایت خانواده ام توانستنم این سال های سخت را بگذرانم. اگر قبل از ازدواج می دانستید که همسرتان به زودی شهید می شود، بازهم حاضر بودید با شهید
واکنش اوباما به سوالی درباره احتمال دیدار با روحانی
خبرنگاران گفت: در این توافقنامه چیزی وجود ندارد که وابسته به تغییر و تحول در شخصیت رژیم ایران باشد. این به معنی آشتی راهبردی بین آمریکا و ایران نیست. این یک تصمیم غیر احساسی، تصمیم با دید باز و محاسبه شده است که به استفاده از فرصت برای مسدود کردن احتمال دستیابی ایران به سلاح هسته ای ، مربوط می شود. اوباما گفت صحبت های آیت الله علی خامنه ای رهبر معظم ایران را به خصوص درباره اسرائیل باور می
رضا کیانیان: من هم یک خبرنگارم
رفتم استودیو موگه پیش مصطفی. گفتم یک عکس هنری از من بگیر! آن روزها تازه مد شده بود (حداقل در مشهد) برای پرتره یک طرف صورت را تاریک تر می کردند. این عکس را به دفتر روزنامه دادم و چند روز بعد، یک خبر کوتاه چندخطی، وسط یکی از ستون ها چاپ شد، با همان عکس و زیر آن نوشتند: رضا کیانیان هنرمند جوانی از مشهد . به زحمت کسی می توانست آن عکس و خبر را ببیند. اما خودم به راحتی آن را دیده بودم و چند
از انتخابات 84 و 92 تا علامه بودن سیدحسن از زبان آیت الله هاشمی
برعکس است. همان روزها دو - سه نفر از خبرگان پیش من آمدند و گفتند که ما بررسی کردیم، 48 نفر به شما رأی مشخص می دهند و افرادی هم هستند که نمی خواهند بگویند و شاید هم بیشتر باشد و اصرار داشتند. گفتم من رئیس بودم و خودم کنار رفتم، چرا اصرار می کنید؟ گفتند این شرایط یک شرایط خاص است. توضیحاتی دادند که مرا قانع کردند تا نامزد شوم و شدم. تمایل نفسانی ام نبود، چون به مشورت اهمیت می دهم و صاحب نظرانی از
خاطرۀ تکان دهنده از یک شهید گمنام
اند. دست به کار شدم. از اولین تابوت فیلم گرفتم، بعد دومی و سومی. به چهارمی که رسیدم و دیدم اسم ندارد، گفتم: گمنام است؟ گفتند: حالا تو فیلم بگیر. در تابوت را باز کردم. یک کیسه خاکستر بود و یک استخوان ساعد دست درون آن. کیسه را برگرداندم و دیدم نوشته اند: شهید پرویز (مصطفی) امیری! انگار دنیا بر سرم خراب شد. ما آن شب با هم عهد کردیم که با هم برویم. ما به هم قول دادیم تا آخرش بایستیم. من مرد رفتن نبودم. وقتی سر مزار پرویز رفتم، همان عکسی که من از او گرفته بودم در قاب گذاشته بودند.
گره کوری که شیخ رجبعلی باز کرد
نتیجه بگیریم از پرونده خبری نبود با ناراحتی از منزل بیرون آمدم تا نزدیکی خیابان مولوی رفتم، دیدم پیرمردی جلو آمد و گفت: آقا! مشکل تو به دست آن شخص که عرق چین به سر دارد و در حال رفتن است، حل می شود. بدون توجه به این شخص با شنیدن این کلمات به طرف ایشان دویدم و گفتم: آقا جان به دادم برس، گفته اند مشکلم به دست شما حل می شود، پیر مرد نگاهی به من کرد و گفت: خجالت نمی کشی!؟ حالتی بهت زده و متعجب
آیادروقت اداری میتوان کارشخصی انجام داد؟
نماز در خصوص ماه مبارک رمضان و سایر ایام الله مانع ندارد، مشروط بر این که حقوق مراجعین تضییع نشود. (11) سؤال: در نزدیکی ادارۀ ما مسجدی وجود دارد، آیا جایز است در اثناء ساعات رسمی کار برای شرکت در نماز جماعت به آنجا برویم؟. جواب: خارج شدن از اداره برای رفتن به مسجد برای شرکت در نماز جماعت در اوّل وقت، در صورتی که نماز جماعت در خود اداره برپا نشود، اشکال ندارد، ولی باید مقدمات
آخرین تاکتیک انتخاباتی اصلاح طلبان از زبان خاتمی/ پاسخ جدید جهانگیری به احمدی نژاد/ پیشنهادهای شغلی ظریف ...
تعارف آمیز و ایده پراکنی است. او راجع به صلح صحبت کرد که بله، ما طرفدار صلح هستیم.من خارج از پروتکلهای معمولیِ این گونه ملاقاتها، حالت طلبگی به خودم گرفتم و گفتم شما اروپاییها جنگ را به راه می اندازید، خودتان هم دم از صلح می زنید! بزرگترین جنگهای تاریخ بشر را شما اروپاییها به راه انداختید و آن همه آدم کشته شدند. ما که این طرف دنیا بودیم، باد جنگِ شما این همه به ما خسارت وارد کرد؛ حالا هم آمده اید و
ملاعلی همدانی و کرسی مرجع پرور او
دانستند، لذا خواهش کردند که در محلۀ آنها بماند و برای معظم له در همان محل منزلی خریدند و آن بزرگوار ساختمان اهدایی را به مدرسه تفویض نمود. عالم ربّانی و پروا پیشه آیت الله العظمی حسین نوری همدانی دربارۀ اوصاف معنوی استادش می نویسد: یکی از علمای بزرگ عصر ما که علاوه بر مقام شامخ علمی از جهت تقوا و تعهّد و محاسن اخلاقی و کرایم نفسانی و اخلاص حسن معاشرت با مردم و زهد وساده زیستی
دفاع تمام قد رئیسیان از دوران عاشقی / محور اصلی فیلمنامه فقدان و زوال عشق در خانواده هاست
عاشقی باشند؟ چون طبق گفته نویسنده فیلمنامه این فیلم، نماینده زوال عشق در این اثر شما هستید؛ آیا این گونه افراد نمایندگان زوال عشق در جامعه هستند یا نه؟ فقط در حال متهم کردن هم هستیم فرهاد اصلانی نیز در پاسخ به این سؤال گفت: راستش من اول بحث کمی دچار افسردگی شدم و وضعیت من شبیه فردی است که در حال مکالمه با موبایل بوده و موتوری موبایلش را ربوده است. در حقیقت هنوز بهت زده ام. دوستان
وقتی چندالف بچه سنگ صبورمی شوند
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قم فردا ، به نقل از دانشجو، در دو سال اخیر مدح و تعریف های اردوهای جهادی و فواید آن را به وفور شنیده بودم، در دوران تحصیل ما که زمان آن دور و دراز نیست اردوی جهادی نبود، نخستین دفعاتی که دانشجویان جهادی را دیدم با شوخی توام با جدیت به آن ها گفتم: چقدر هم به شما بچه شهری ها می آید به روستا بروید؛ لابد با این عور و ادا می خواهید ایلام را آباد کنید، آن ها هم با همان
روایت فرزند حسین پناهی از پدرش
/> دیدنی ها گفتنی ها . * خاطره ای از پدر هست که در خاطرتان بیش از دیگر موارد مانده باشد؟ بله . یادم هست روز رفتم به منزل بابا رفتم و دیدم که در آن هوای سرد دی ماه بدون هیچ پتویی خوابیده است، از بابام پرسیدم که پتوها را چه کار کردی؟ (این دوران همان روزهای وقوع زلزله بم بود)، گفت: من همه پتوها را دیشب برای زلزله زدگان بم اهدا کردم.بعد از اینکه بیدار شد با هم به منزل ما
خوابی که برادرشهیدرامجبورمصاحبه کرد
باعث شد که برای مصاحبه بیاییم. این اتفاق بزرگ، یکی از بهترین خاطرات شیرین من در این سالها بوده و همین موضوع باعث شد که با افراد زیادی در خصوص زندگی این سردار شهید مصاحبه بگیرم. آنقدر غرق در خاطرات شهید حاج داود کریمی شده بودم که یک شب به خوابم آمدگفت که با خواهرش هم مصاحبه ای بگیرم. به او گفتم که مصاحبه را گرفته ام اما باز اصرار به این کار داشت.از خواب که بیدار شدم، باخودم گفتم که لابد
ماجرای تشر آیت الله شب زنده دار به طلاب
یا عمل سیّئه، طبعاً نیاز به مقدّماتی دارد که به عنوان مراحل و مراتب عمل بیان می کنند که اگر آن مقدّمات به وجود نیاید و آن مراحل و مراتب شکل گیری نشود، عمل به وجود نمی آید. حال، آن مراحل چیست؟ آن مرد الهی و عظیم الشّأن، ابوالعرفاء، آیت الله العظمی ادیب یک تقسیم بندی را بیان فرمودند که مثل همین مرحله را یک موقعی محضر مبارک علاّمه ذوالفنون، استاد عظیم الشّأنمان، علّامه آیت الله حسن زاده
از روستایی که شش روز تا قم فاصله داشت تا علی حمامی و جن در کوچه باغ
ترسیدم. دیگر خواب نرفتم. **فرار از سربازی به بهرمان بعد از اتمام مقاله، به فکر ترجمه کتاب افتادم. همان موقع با اعزام به سربازی مواجه شدم. دو ماه سرباز بودم و بعد فراری شدم. در دوران متواری بودند، به روستای خودمان بهرمان، نوق رفتم. در آنجا، در بین مردم سخنرانی می کردم و وضع خوبی داشتم. درآنجا به خاطر وضع خانوادگی، سوابق و کمکهای پدرمان مأموران با علم به فراری بودن، متعرض من نمی شدند
تنهایی لیلا گوشه ای از واقعیت های دین است
تنهایی لیلا می بایست به روستایی به نام بوجان که در حوالی لواسان است، رفت. این روستا که هنوز با ظواهر شهری آمیخته نشده از زیبایی طبیعی بهره برده است. در ورودی روستا گنبد امامزاده عبدالله چون نگینی خودنمایی می کند. اهالی روستا بسیار به آن علاقه و تعصب دارند. برای همین در زیبایی و پاکیزگی آن بسیار می کوشند. وقتی وارد امامزاده شدم زیارتی و عرض ادب به ساحت مقدس این امامزاده، به محل تصویربرداری
گفت وگو با تنها بازمانده حادثه مزار شریف که پیکر شهید ریگی نجاتش داد-
پوشش داد و طالبان بعد از حدود 50 تا 60 شلیک اتاق را ترک کردند. پس از اینکه اطمینان حاصل کردم کسی در اتاق نیست و در حالی که پایم تیر خورده بود پیکر شهید ریگی را که روی من افتاده بود، کنار زدم و از جایم به سختی بلند شدم. داخل حیات را نگاه کردم و از اطمینان از امنیت کنسولگری، در حال رفتن به حیات بودم که متوجه صدای ناله شدم؛ شهید نوروزی که از ناحیه شکم تیر خورده بود، زنده بود، اما
کتابشناسی مقدمه ای بر تربیت سیاسی طلاب
تشکیل استبداد پهلوی انجامید. رضا خان با مشت آهنین در قبال روحانیت موضع گرفت و به حذف این نهاد می اندیشید بنا بر این با موارد ذیل به مبارزه دست یافت: 1. لباس روحانیت 2.حجاب زنان 3.تحصیل حوزه 4.مجالس عزای سیدالشهداء 5.لگد کوب کودن شیخ بافقی و زهرچشم گرفتن از حوزه علمیه قم 6.تبعید و به شهادت رساندن آیت الله سید حسن مدرس که در آن زمان
دارنده مقام اول گفت و گو و مصاحبه سال 83 در استان/ شهادت همکارم شهید "محمود صارمی" بدترین خبری بود که ...
های تفتان گزارشی تهیه کردم. در آن زمان که جاده نبود و راه های دسترسی نیز ناهموار بود من درفصل زمستان از میرجاوه با شتر برای تهیه این گزارش رفتم و این اولین مقاله ای بود که با عنوان "گذری در خشکستان" نوشتم. الله دینی در ادامه این مطلب تصریح کرد: کار در این حیطه را عملا ازسال 79 که عازم مکه بودم با نوشتن مقاله ای در مورد روابط ایران و آمریکا آغاز کردم که در شورای شرق هم منتشر شد، بعد از
کارگردان دوران عاشقی : اثر فمینیستی که ضدمرد نیست!
، خسارت زیادی پرداخته تا دوباره به حالت تعادل برگردد. من امیدوار بودم که در جشنواره فجر و بعد از آن فیلم هایی مثل قصه ها یا من دیه گو مارادونا هستم یا فیلم های دیگری مثل رخ دیوانه و عصریخبندان که هم خوش ساخت هستند و هم بازیگران خوبی دارند، رتبه پرفروش ترین ها را بدست بیاورند ولی همچنان از عید نوروز تا حالا می بینیم که فاصله بین فیلم های کمدی و سایر فیلم ها خیلی زیاد بوده است و این تصور را به وجود
چه شده که امروز روستایی بودن را عار و قابل جمع با انقلابی شدن نمی دانید؟
های دولتی خدمت می کند، ممکن است جزو مخالفین دستگاه های دولتیِ طاغوت باشد. آقای هاشمی! امروز هم مانند قبل از انقلاب، خواصی داریم در لباس روستایی و کارگر و ... و عوامی داریم در لباس روحانی و کت و شلوار اتو کرده که شاید عنوان آیت الله و دکتر و مهندس را هم یدک بکشند و در نظام اسلامی جایگاهی هم داشته باشند اما عوامند، عوام؛ و امروز درد انقلاب خمینی همین است. * حجت الاسلام حمید رسایی
برخی انفجار دیروز را حمله اتمی خواندند
. فکر کردم انفجار در پشت بام یا حیاط خانه رخ داده است. فورا از جا بلند شدم و رفتم تا بیبینیم مادر، پدر، برادران و خواهرانم در چه حالی هستند. همه به صحن حیاط آمده بودند و بسیار هم ترسیده بودند. طبق معمول مشغول زنگ زدن و جویای احوال دوستان و آشنایان شدیم. موج انفجار تا شعاع یک کلیومتری با انفجار و انتحار بسیار آشنا بودیم ولی این صدا بسیار ترسناک بود. همه خانواده رفتیم روی پشت
پیکر شهید بعد از 16 سال در حالی کشف شد که سالم بود
با خودم گفتم: گفته بودن موجی ولی ندیده بودم این موج با این اسیر ایرانی چه کرده ! با توجه به داروهای که خورده بودم به خواب رفتم. نمی دانم چه مقدار زمان بود که ناله های محمد رضا از خواب بیدارم کرد و پرسیدم چه شده؟ گفت: درد دارم و روی تخت نشسته بود و از درد به خودش می پیچید و عراقی ها را صدا می کرد که کمکش کنند و پرستار آمد و آمپولی به او زد و رفت. من از محمد رضا اسمش را تازه پرسیدم و سعی کردم
شهید سید محمد اسحاقی، خبرنگار شهید گیلانی و روایتگر جنگ
بود، عادت داشت روی تشک بخوابد، یه روز که از جبهه آمده بود دیدم توی ایوان روی زمین خوابیده است و چیزی هم روی خودش ننداخته، بیدارش کردم، گفتم: این همه لحاف و تشک، چرا روی زمین خوابیدی؟ گفت: مادر، نمی دانی بچه ها توی جبهه چه جوری می خوابند. اسراف به شیک پوشی اهمیتی نمی داد و از تنها چیزی که بدش می اومد همین شیک پوشی بود. گاهی اوقات دنبال کفش یا لباس های کهنه خودش می گشت. وقتی به
لزوم ساماندهی دروس خارج توسط مراجع تقلید
/> شروع به خواندن کردم تا به جمله حتی یکون در جلد دوم کفایه رسیدم. به آیت الله صافی گفتم: اجازه می دهید سوالی از آقای علمی بپرسم؟ فرمودند: بله. گفتم: چرا حتی در این عبارت، جر ندارد. آیت الله صافی گفت: به شما گفتم عجله نکنید حالا جواب دهید و چون آقای علمی نتوانست جواب بدهد، بنده شروع به پاسخ دادن کردم و آنقدر توضیح دادم که آیت الله صافی فرمودند: بس است و بنده با نمره 20، درس خارج را قبول شدم.