سایر خبرها
زیبای باوقار
روزی که شنیدم در درگیری با ماموران ساواک در تیردوقلو شهید شده است، داغ سنگینی بر دلم نشست و یادم آمد که با قاطعیت می گفت خوشبختم. مادر مهربانش که روزگاری بزرگ ترین دغدغه اش این بود که دختر زیبایش را از گزند چشم های ناپاک در حفاظ ارزش های دینی حفظ کند با غرور برایم تعریف کرد: هنگام درگیری وقتی می بیند زیر باران گلوله های ماموران قرار می گیرد، چادر نویی بر سر داشته است. زنی با چادرژنده و وحشت زده او
عزیزی: امیدوارم عدم اعتماد به جوانان کمتر جلوه کند/ مسئولین به اکران فیلم هایی مثل موقت کمک کنند
توانستیم انجام دهیم، زیرا مادرم و خواهرم قرار بود بازی کنند و برای یکدست سازی بازی از آقای آقاکریمی خواستم اجازه دهد دفتر فیلمسازی را در منزل مان مستقر کنیم و بازیگران فیلم در طبقه پایین خانه با خواهر و مادر من زندگی کردند و به این تلفیق برای کار رسیدیم. عزیزی درباره همکاری با پرویز شهبازی در این فیلم گفت: شهبازی پذیرفت مشاور پروژه باشد اما به دلیل مشکلات مالی تولید به تعویق افتاد اما برای
دختری که آخرین قطره خونش نثار انقلاب شد+تصاویر
سایت زنان قم نوشت: شهید طیبه واعظی درحالی به شهادت رسید که حمل 4ماهه ای را باردار بود و به همراه همسرش جام شهادت را سرکشید. به بهانه سالروز ورود امام خمینی که روزگاری طیبه آرزو داشت خونش برایش ریخته شود به سراغ مادر وی رفتیم تا خاطرا ت اورا مرور کنیم: * زمین بخورم بهتر است پنج ساله بود که به مکتب می رفت، هنگام مکتب رفتن حتما چادر سر می کرد و رویش را می گرفت وقتی به او میگفتم
یک روایت داستانی جذاب از تاریخ اسلام و واقعه عاشورا
. وقتی آنان سر طبق را باز می کنند، دو لباس در آن هست. یکی سبز و دیگری سرخ: پیغامبر (ع ا م) حسن و حسین را فرمود که هر کدام که شما باید برگیریت. حسن، حلّه سبز را قبول کرد، و حسین حلّه سرخ را قبول کرد. و چون بر پوشیدند، بر قد و بالای ایشان این جامها راست آمد، و خرامان از پیش رسول به خانه مادر رفتند. رسول (ص) دل شاد شد. آنگاه جبرئیل گفت که، یا محمّد! خدای میفرماید که فرزندان را دوست داری؟ پیغامبر گفت: آری
بازگشت مجیدی از آلمان و احتمال اکران محمد (ص)+فیلم
/> - کارگردان فیلم موقت در پاسخ به سوالی درباره هماهنگ سازی بازیگران با نابازیگران فیلم گفت: تمرین دورخوانی در این فیلم نمی توانستیم انجام دهیم، زیرا مادرم و خواهرم قرار بود بازی کنند و برای یکدست سازی بازی از آقای آقاکریمی خواستم اجازه دهد دفتر فیلمسازی را در منزل مان مستقر کنیم و بازیگران فیلم در طبقه پایین خانه با خواهر و مادر من زندگی کردند و به این تلفیق برای کار رسیدیم. - عزیزی درباره همکاری
گفتگوهایی خواندنی با 12 پیشکسوت مبارزه با رژیم ستم شاهی/ از چاپ مخفیانه اعلامیه در منزل آیت الله نجومی ...
می پایید و سعی داشتند فرهنگیان را با طرق مختلف از قبیل تهدید مرگ فرزندانشان و انداختن خودشان به زندان از ادامه راهپیمایی منصرف کنند. این مبارز دوران انقلاب اسلامی گفت: بعد از این تجمع در درب مسجد جامع بود که در حین متفرق شدن مبارزان و در هنگام بازگشت به خانه ها مزدوران رژیم شاه شروع به تیر اندازی نمودند و مردم بی گناه را به رگبار بستند که منجر به شهادت و زخمی شدن برخی از انقلابیون شد
تکثیر اعلامیه در منزل و توزیع توسط فرزندانش/بی توجهی به نامه ی تهدید آمیز ساواک
، البته باید به خاطر داشته باشیم که یک شیطان از ایران رفت ولی هزاران شیطان به دنبال ما هستند ایرانیان باید با هوشیاری مواظب انقلاب باشند تا دوباره آزادی مان را از دست ندهیم. بعد از پیروزی انقلاب بعد از بارها تلاش بالاخره موفق شد به دیدار رهبر کبیر انقلاب برود و تنها هدیه ای که از ایشان خواست عکس رهبری بود که تا به امروز آن عکس را بر دیوار خانه اش قرار داده است. زینب بابایی در رابطه با حجاب
زندگی نامه شهدای انقلاب اسلامی شهرستان ایلام+تصاویر
سازی گاز اشک آور در خانه را بازگذاشته و تعدا قابل توجهی از جوانان را به خانه راهنمایی کرد؛ وقتی آنها در زیر زمین پناه گرفتند سریع در خانه را بست تا بعد یکی یکی آنها را دور از دید مامورین فرار دهد تا این که از افراد پلیس به نام فرهادی با توهین به معتقدات به خانه این شهیده وارد شد با گلوله وسنگ در ب خانه را در هم می کوبید عزیزان ما را دستگیر کرد؛ مادر شهیده جواب توهین های آن نامرد را داد و گفت مگر
ماجرای سیلی که شهید محلاتی در گوش مأمور بازجویی خود زد؟!
) علاقه داشتند اظهار داشت: حاج آقا در وصیت نامه شان جمله ای دارند که می گویند من به امام خمینی عشق می ورزیدم و امید دارم که ایشان در آن عالم شفیع من باشند. عملا نیز ایشان علاقه خود به امام را از همان ابتدا ثابت کردند. وی افزود: زمانی که ما به قم رفتیم دقیقا روبه روی منزل امام خمینی خانه گرفتیم، به طوری که من با فرزند حاج حسین آقا باهم دوست بودیم، یکی از خاطراتی که از آن زمان به یاد دارم
ماجرای دختر 13ساله ای که لانه فساد را لو داد
دختر 13ساله ای که از مشاهده اعمال خلاف و غیراخلاقی در پاتوق معتادان به تنگ آمده بود، در حالی این لانه فساد را به ماموران انتظامی معرفی کرد که مادرش نیز در این مکان حضور داشت. به گزارش خراسان، دختر نوجوانی با مراجعه به کلانتری از حضور خلافکاران در یک لانه فساد خبر داد. او گفت: چند سال قبل پدر و مادرم از یکدیگر جدا شدند و من که چاره ای جز زندگی با مادر معتادم نداشتم نزد او ماندم.
خاطرات زنان مبارز و انقلابی ارومیه از بهمن 57
روزها به توصیف خاطره ای که در ذهنش نقش بسته می پردازد و می گوید: در یکی از آن شب هایی که صدای گلوله، سکوت کوچه ها را می شکست، طبق قرار قبلی با زنان همسایه تصمیم گرفتیم در خانه هایمان را نیمه باز بگذاریم تا اگر جان یکی از جوانان محله به خاطر تعقیب نظامیان طاغوت و عوامل ساواک به خطر افتاد به راحتی به یکی از خانه های ما پناه آورد که اتفاقاً همین هم شد و یکی از جوانان که حین نوشتن شعارهای
موزه مطهر در قاب تصویر+ عکس
بیرون آمده بود یا گلوله گروه نادان و جنایتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت می رسد و امام و امت اسلام در حالی که امیدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمی عظیم فرو می روند. خواب مادر دو ماه قبل از تولد مرتضی شبی در خواب دیدم محفلی نورانی است و تمام زنان محل در مسجد اجتماع کرده اند. ناگاه بانویی محترم وارد شد و دو زن نیز همراه او بودند که بر اهل مجلس گلاب می پاشیدند. چون
توصیه خواندنی امام به زوج های جوان
مسافرت بروند، در هر ساعتی از شب و روز که بود، امام تا درب حیاط منزل ایشان را بدرقه می کردند یا موقعی که بر می گشتند، اگر فصل گرما بود، امام دستور می دادند یک چیز خنکی درست کنند و اگر فصل سرما بود، می گفتند اتاق را برای خانم گرم کنید. وی چنین توصیف می کند: هیچ وقت ما ندیدیم ایشان به خانم بگویند فلان کار را انجام بده و یا حتی یک چای برای من بریز خیلی به مادرم اظهار محبّت و علاقه می کردند و
خاطراتی از عاشق صادق قرآن/ امتحان سخت خدا
دهه فجر انقلاب اسلامی قرار است به دیدار خانواده استاد مرحوم، ابوالشهید علی اربابی برویم و تا پایان هفته نیز به همراه مدیران سازمان دارالقرآن و جمعی از پیشکسوتان قرآنی کشور به منزل 4 استاد مرحوم دیگر هم خواهیم رفت . در معیت آقای احمد حاجی شریف که یار و همراه قدیمی مرحوم اربابی است و آقایان سید مهدی و حسین دهقانی زاده از شاگردان قدیمی استاد اربابی، وارد منزل ایشان شدیم. هر ساله استاد
رستمی : پولدار بود ولی باهم به کارگری می رفتیم/او بود که مراکز فساد در کرمانشاه را به آتش کشید
...> وی افزود : پس از برگزاری مراسم در مسجد ، مردم به صورت راهپیمایی اعتراضی به خیابان آیت الله کاشانی (خیابان شاه سابق ) آمدند و با ورود ارتش ، راهضیمایی مردمی به صحنه اعتراضات مبدل گشت . مردم به سینماها هجوم بردند و ما هم به همراه ضهید صادق چند مغازه مشروب فروشی را به آتش کشیدیم . رستمی گفت : این راهپیمایی تا ساعت 8 شب روز یک شنبه 9 مهرماه طول کشید و یک ساعت بعد هنگامی که تظاهر کننده ها به سفارش شهید صادق به منازل خود برگشته بودند یک ستوان شهربانی و مامور ساواک او را هدف گلوله قرار داد و به فیض شهادت نایل آمد . انتهای پیام/ ...
انقلاب اسلامی با خون ها و رنج های زیادی به دست آمده است/خودباوری مهمترین رمز موفقیت زنان
مریض بود و نیاز به کمک داشت مرا اگرچه به زور با خودش می برد و در بین راه به من می گفت ما مسلمانیم واین دستور پیغمبرمان است که با مریض عیادت کنیم. وی تصریح کرد:خانواده ما مذهبی بودند بطور سنتی که آن را از پدرشان به ارث بردند درسطح حلال وحرام،نماز و روزه و حجاب قبل از این که شرکت نفت به ما خانه بدهد ما در یک منزل شخصی زندگی می کردیم در محله ما روحانی بود بنام سید فخرالدین که دفتر ثبت
مشهورترین جادوگران تاریخ (2)
هفدهم، زنی به نام مال دایر در سنت مری کانتی مریلند زندگی می کرد. درباره زندگی او داستان های اسرارآمیز بسیاری می گویند. او زن مرموزی بود که در زمینه گیاهان طبی مهارت داشت اما بیشتر به عنوان یک جادوگر شناخته می شد و برای همین در یک شب برفی وی را در خانه اش به آتش کشیدند. مال دایر در سمت چپ تصویر در آن شب زمستانی دایر هر طور که بود به جنگل فرار کرد. چند روزی از وی خبری نبود تا اینکه
کتاب فرجام خاطرات اسدالله عسگر اولادی روانه بازار شد
گفتم امام فرموده اند این بسته را خدمت شما بدهم. بسته را بازکردند و در آن فرمان تشکیل کمیته تنظیم اعتصابات بود. مدتی در کمیته تنظیم اعتصابات حضور داشتم ولی وقتی انقلاب به پیروزی رسید، اعلام کردم دیگر به کسب و کار خودم باز می گردم و کاری به مسائل سیاسی ندارم. حکم تاریخی بعد از انقلاب حکمی از سوی امام خمینی (ره) سرنوشت دیگری برای حاج اسدالله رقم زد: یک روزحوالی ساعت 6 صبح برای
از خواندن این مطلب اذیت می شوید
خانواده اش تماس و پدر و مادر وی تصور می کنند او از دانشگاه فارغ التحصیل و مشغول طی خدمت وظیفه در یکی از شهرستان ها، احتمالا شهرستان بم می باشد، در حالی که او در تهران زندگی و هنوز فارغ التحصیل نشده و از دانشگاه اخراج شده بود. در آخرین مکالمه تلفنی سعید با پدرش، معلوم شد که او برای عید به خانه خواهد آمد. به همین مناسبت از چند روز قبل از عید به وسیله تیم تعقیب و مراقبت، از منزل والدین او
بازگشت مجیدی از آلمان و احتمال اکران محمد (ص)+فیلم
/> - کارگردان فیلم موقت در پاسخ به سوالی درباره هماهنگ سازی بازیگران با نابازیگران فیلم گفت: تمرین دورخوانی در این فیلم نمی توانستیم انجام دهیم، زیرا مادرم و خواهرم قرار بود بازی کنند و برای یکدست سازی بازی از آقای آقاکریمی خواستم اجازه دهد دفتر فیلمسازی را در منزل مان مستقر کنیم و بازیگران فیلم در طبقه پایین خانه با خواهر و مادر من زندگی کردند و به این تلفیق برای کار رسیدیم. - عزیزی درباره همکاری
سی و سومین جشنواره فیلم فجر در یک نگاه
ولی به علت بیماری سخت ریوی، دکتر اجازه خروج از منزل با هوای آلوده تهران نمی دهد. محمد جان تو خوب می دانی مراسم بزرگداشت تو برای من بسیار بسیار ارزشمند و افتخار آمیز می باشد. *** نگاهی به جشنواره ی فجر امسال و تفاوت های آن جشنواره ی فجر امسال در چهار بخش مسابقه ی اصلی سودای سیمرغ ، نگاه نو مربوط به فیلم اولی ها، آثار مستند و بخش هنر و تجربه برگزار خواهد شد. دبیری جشنواره ی امسال
شهیدی که به برکت قرآن، اوقاتش پربرکت بود
خانه ما با وجود 9 برادر همیشه شلوغ بود و مادر برای نشستن بر سر سفره باید به دنبال جایی برای خود می گشت، ولی با شروع جنگ، سفره دیگر رونق خود را نداشت. اصغری گفت: اصغر همیشه به بوسیدن دست و پای والدین مان اصرار داشت و بوسیدن دست به تنهایی اکتفا نمی کرد. وقتی هم که از عملیات با پای شکسته به منزل بازگشت، عصا را بر زمین انداخت و بر پای پدرم افتاد و بر پاهایش بوسه زد. همین موضوعات سبب شده بود که
شهید فوزیه شیردل از فیلم چ تا واقعیت در پاوه؛ شهیدی که 35 سال گمنام بود
غیرقابل قبول و سنگین بود. همان موقع پدرم به معنای وقعی توان خود را از دست داد و مادرم بسیار غصه دار شد. فوزیه با حقوق ناچیزی که داشت یک خانه محقر و ساده ای که وام روی آن بود برای ما خریده بود و هر بار که بر می گشت یک وسیله برای منزل تهیه می کرد و این باعث خوشحالی مادرم می شد. یک روز قبل از شهادت او مادرم گفت که صدای فوزیه را از اتاق بالا می شنود که او را صدا می زند. مادرم می
عکس های من گواه حضورم در صحنه است /عکسی که از امام (ره) گرفتم برای من ماندگار ترین خاطره است
با خون خود نوشتیم یا مرگ یا خمینی و آن را دور شکم خود پیچیده بود جلوی مسجد امام ایستاده بودیم تا کم کم جمعیت جمع شد،ناگهان میان جمعیت پارچه از دور شکم شهید نصیری باز شد، جرقه ای راهپمایی دیگری زده شد. این عکاس انقلاب با اشاره به فعالیت های دوران انقلاب سید احمد خاتمی ، بیان کرد: مراسم سخنرانی در مسجد چهل ستون سمنان بود ،ت مام نیروهای ژاندارمری و ساواک حضور داشتند که در صورت سخنرانی تند
صف کشی آقازاده ها برای اتاق تهران/ماجرای دختر 13ساله ای که لانه فساد را لو داد/سزای پدری که به دخترش ...
معتادم نداشتم نزد او ماندم.مادرم منزلی را در یکی از مناطق حاشیه شهر مشهد اجاره کرد و سپس با جوان 24ساله ای که به "مشکی" معروف است آشنا شد و بدین ترتیب رفت و آمدهای این فرد به منزل ما ادامه یافت. به طوری که دیگر خانه ما به "لانه فساد" تبدیل شد و بسیاری از معتادان به مواد مخدر صنعتی در کنار مادرم به استعمال "شیشه" می پردازند، اما آن جوان 24ساله صبح امروز (دیروز) پس از آن که مرا مورد ضرب و جرح قرار داد
همه فساد های اخلاقی خاندان پهلوی+تصاویر
کنید. 10- “بندر امام” با “بندر شاه” چه تفاوتی دارد؟ اگر چه با این عناد و لجاجی که سؤالات ردیف شده است، شما هر پاسخی بدهید، روشنگر و بصیرت بخش نخواهد بود، چرا که این سؤالات را ردیف نکرده اند تا واقعاً پاسخش را بدانند و بفهمند، بلکه جهت ضدتبلیغ مسلسل وار شلیک کرده اند. می توانست همین سؤالات را مطرح کند تا بداند، اما آغاز جمله با ای شماهایی که انقلاب کردید ، حاکی از مواضع گوینده است.
خونی که رفت؛ اهدافی که ماند/زیرزمینی که راه به آسمان داشت!+عکس
رفت و بعد از مرخصی ها به منزل می آمد و دوباره به جبهه بر می گشت. روز جمعه، عروسی یکی از اقوام نزدیک ما بود. محمدرضا تازه از جبهه به خانه آمده بود اصرار کردم به جشن بیاید. محمدرضا گفت: روز جمعه است. امام حسین(ع) با آن همه سختی نماز را اقامه کرد، حیف نیست من نماز جمعه را به مجلس عروسی ترجیح دهم و نماز را نروم. با این حرف خود همراه ما نیامد و به نماز جمعه رفت. روزهای آخر یک روز
معرفی 61 شهید انقلابی گیلان در سی و هفتمین بهار آزادی
سرانجام در 21 بهمن 1357 در حال شعار دادن علیه نظام شاه بر اثر اصابت گلوله در میدان صیقلان رشت به شهادت رسید. *شهید مراد بلال زاده در چهارم شهریور 1340 در شهر رشت به دنیا آمد و زمانی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید خود را وقف مراقبت و حفاظت از انقلاب کرد. وی سرانجام در 21 اسفند 1357 هنگام شب که مشغول پاسداری بود توسط یکی از دست نشانده های رژیم پهلوی به شهادت رسید. *شهید نعمت
روایتی عجیب از دانش آموزان مدرسه زینبیه و ثارالله میانه+عکس
، من کوچک بودم، بزرگتر هم که شدم مادرم برای من برنامه ریزی کرده بود که برای شادی روح گذشتگان قرآن بخوانم. مدرسه ابتدایی ما عصار نام داشت، الان اسم آن هاجر است؛ وقتی به سن تکلیف رسیدم، امام خمینی(ره) را به عنوان مرجع تقلید انتخاب کردم. راهنمایی را هم به مدرسه پروین اعتصامی رفتم، مدرسه می رفتم که انقلاب اسلامی پیروز شد، به یاد دارم در راهپیمایی های مردمی تانک های رژیم طاغوت به داخل شهر
تکریم مهمان و جلوه آن در ساختار فضایی خانه های سنتی ایران
وسیعی داشته باشی. امام علی(ع) خلعتبری لیماکی، 1388، ص 3 که مهمان کندمان نیارد نوید به نیکی مدارید از وی امید. فردوسی شعر و ادب محمدی، 1378، ص 20 خانه من چون کمان پاک است از اسباب عیش پر در آرد میهمان چون تیر در کاشانه ام. صائب تبریزی همان، ص 19 خانه ای از خانه آیینه دارم