سایر منابع:
سایر خبرها
رهایی پدرزن از قصاص در قتل تازه داماد
. وقتی از آنان پرسیدم که این مدت کجا بود ه اند و چرا به تلفن هایم جواب نداده اند از دخترم شنیدم آنها ازدواج کرده اند و در حال بازگشت از بنگاه مسکن هستند. وی افزود: خیلی ناراحت شدم چرا که قرار بود دامادم جشن عروسی بگیرد. همان لحظه بین من و دامادم اختلاف درگرفت. او می خواست با چاقو مرا بزند که من در دفاع از خودم چاقو را از او گرفتم و ضربه ای به وی زدم. هرگز تصور نمی کردم که دامادم را کشته
روایت قاصدان از یک خبر برای مادر: پایان 33 سال فراقِ فرزند شهید
فرزندش می شود. آن هم بعد از گذشت 33 سال از شهادتش. دیگر اقوام هم به دنبال او. ترافیک های سنگین تهران طی می شود. ساعت از 11:30 گذشته است. حال و هوای معراج شهدای تهران، آماده پذیرای از خانواده شهید است. خانواده با پا گذاشتن به حسینیه شهدا بار دیگر صدای شیونشان بلند می شود. هنوز تابوت را ندیده اند. عده ای داخل حسینیه برای استقبال از خانواده شهید ایستاده اند. دوربین های خبری مقابل مادر صف می
تشکیل باند تبهکاری پس از آزادی از زندان
/> چند سابقه در این سرقت ها دارید؟ یک بار شهریار، یک بار تهران و مابقی کرج. چطور دستگیر شدی؟ حدود 20 روز پیش پلیس در بهارستان - اسلامشهر غافلگیرمان کرد و همه ما دستگیر شدیم. خانواده ات اطلاع دارند گیر افتادی؟ نه، هیچ کس خبر ندارد. سوم اسفند ماه سال 93 پلیس کلانتری 154 در جریان سرقت از یک خانه قرار گرفت. در تحقیقات نخست مشخص شد که چند جوان سارق
روایت فاطمه هاشمی از اولین ملاقات با مهدی در اوین
زندان و معاون رئیس زندان پیگیر شدم و قرار شد درخواست ملاقات را نزد نماینده دادستان مطرح کنیم. به دفتر ایشان رفتیم. گفتند درخواست را بنویسید و بعد هم دستور دادند . فاطمه هاشمی در ادامه توضیح می دهد: شنبه گذشته همه چیز خیلی عجله ای شد. بالاخره با ملاقات حضوری موافقت کردند. من بودم، مادرم بود و پسر مهدی. یک ساعت، سه ربعی طول کشید تا مهدی را آوردند. نیم ساعت در کنار هم بودیم .
امیدوارم برگزاری جشنواره فیلم مادر حرف ها را به عمل تبدیل کند
1394/5/27 - 07:18 479722 مهوش وقاری بازیگر سینما و تلویزیون در گفت وگو با خبرنگار سینمایی شبستان، درباره برگزاری جشنواره فیلم و عکس مادر بیان کرد: زمانی که شنیدم قرار است چنین جشنواره ای برگزار شود خوشحال شدم چراکه تا به امروز چنین فعالیت فرهنگی با موضوع تخصصی مادر نداشته ایم. متاسفانه تاکنون حرف های زیادی درباره مادر و با موضوع مادر زده شده است اما تنها در حد شعار باقی مانده است و
پسر 15 ساله بخاطر پخش یک بلوتوث دست به جنایت زد/ قاتل در دادگاه:مست بودم، قصد کشتن نداشتم
به گزارش خبرنگار حوزه حوادث گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان ، چهار سال پیش ماموران پلیس در جریان وقوع یک درگیری منجر به قتل قرار گرفتند و بلافاصله موضوع را در دستور کار خود قرار دادند و به تحقیق در این رابطه پرداختند. با حضور ماموران در مجل مشخص شد که پسر 15 ساله ای در درگیری با پسری 17 ساله، او را با ضربه چاقو به قتل رسانده است. با مشخص شدن این موضوع بلافاصله پسر نوجوان
قتل ناموسی که می توانست اتفاق نیفتد!
خاطر حضور در خیابان به همراه یک پسر به وسیله ماموران منکرات این شهرستان بازداشت شد و پس از آن که موضوع بازداشت به پدر وی اطلاع داده شد، پدر پس از تحویل گرفتن دختر از پلیس او را به قتل رساند. مادر عاطفه نیز که برای حفاظت از دختر خود مداخله کرده بود؛ در این حادثه از سوی قاتل یا ضربات چاقو مجروح شد. شنیده ها حاکی از آن است که پدر عاطفه پس از دستگیری در زندان تهدید کرده است که در صورت آزادی، دیگر دختر
نجات از قصاص برای قتل در 15 سالگی
ایرج 19 ساله چهارسال پیش وقتی 15 سال داشت در درگیری با دوست 17 ساله اش به نام حمید، او را با ضربه چاقو کشت و دوسال بعد وقتی 17سال داشت در دادگاه کیفری استان تهران پای میز محاکمه ایستاد. این پسر پای میز محاکمه گفت: وقتی یک بلوتوث در محله مان پخش شد زندگی ام نابود شد. چند نفر از بچه محل ها شایعه کرده بودند، پسری که فیلم آن پخش شده من هستم. هر چه به آنها می گفتم اشتباه می کنند
اتفاق غیر منتظره برای یک امدادگر
هم دارد پرتاب شده است و بر اثر شدت ضربه قطعات خودرو از هم جدا شده اند. پس از در جریان قرار دادن پایگاه امداد و نجات کلیبر برای اعزام به منطقه به کمک نور موبایل شروع به جست و جو کردیم تا اینکه دو مرد و یک پسر بچه را که زخمی شده بودند پیدا کردیم. به گفته آنها، نفر چهارم که در خودرور حضور داشت یک پسر 13 ساله بود. جست و جو در دل تاریکی طی سال های فعالیتم، هر زمان که به
فاطمه دانشور چگونه ثروتمند شد؟
چین سفر می کردم، خیلی ها پدر و مادر را سرزنش می کردند که چرا ازدواج نمی کنم یا مثلا چرا به تنهایی به این سفرها می روم ولی خوشبختانه پدر و مادرم مشکلی با این موضوع نداشتند. این اتفاقی که از آن حرف می زنید و درواقع جرقه ورود شما به عرصه کسب و کار، مربوط به چه دوران است و شما در آن زمان چندساله بودید؟ اینها همه مربوط به زمان 27-28 سالگی من یعنی حدود 10 سال پیش بود؛ در آن زمان
دخترک لواشک فروش که می خواهد بازیگر شود+ تصاویر
جوان : یک سالش بود که دست پر مهر مادر از روی سرش برداشته و صدای گوش نواز لالایی شبانه مادر به دست قضا و قدر از او ربوده شد و به تنهایی بار جدایی پدر و مادر را بر دوش کشید. ساجده 16 سال دارد که در پرده سینمای روزگار خود، نقش پررنگی را در مترو و واگن هایش، ایفا می کند روحیه خاص و فوق العاده اش، لبخند و شوخ طبع بودنش، او را از دیگر فروشندگان آنجا، متمایز کرده است.
مشکلات دختران ایرانی درشبکه های اجتماعی
اکثر گروهها انصراف داده ام و سعی کنم کمتر در معرض این پیامها قرار گیرم. فریده ،34 ساله هم می گوید: به دلیل شغلم (خبرنگاری) افراد غریبه را هم در صفحه ام در فیس بوک راه می دهم البته قبل از پذیرش درخواست دوستی، صفحه درخواست کننده را می بینم اگر موارد غیر اخلاقی نداشته باشد درخواستش را قبول می کنم. در اوایل عضویت در فیس بوک چتم باز بود و هر وقت وارد می شدم، حتما چند تا سلام و خوبی؟ دریافت
ناگفته های نخستین اسیر زن ایرانی
شده ای و نمی توانی در خانواده دیگری که پسرهای خانواده در آن جا زندگی می کنند و فامیل های دیگر هم رفت و آمد دارند به راحتی زندگی کنی، ما این شرط را می گذاریم که خانه جدا با وسایل کامل (آن زمان عرب ها رسم جهیزیه نداشته) برای او تهیه کنی که چند روز بعد از مراسم به آن جا برود و زندگی مستقلی داشته باشد. دوم این که تا من رضایت ندهم، همسر دیگری انتخاب نکند؛ زیرا آن زمان مردان عرب برای ازدواج دوم هیچ مانعی
آخرین حرف های یک اعدامی / تصاویر
منتقل کردند. ما گریه می کردیم و در مورد کارهایی که باید بعد از مرگ من انجام می شد، صحبت می کردیم: در مورد اینکه کجا و چگونه مرا دفن کنند. مردم معمولا دوست دارند در کنار عزیزانشان دفن شوند؛ اشخاصی مانند پدر، مادر، پدر یا مادربزرگ و یا حتی خواهر و برادر. من به خانواده ام گفتم که دوست دارم کنار عمویم خاک شوم. من قبل از اعدام هم سلولی هایم (محمد فیصل و محمد افضل)، موفق شدم آن ها را در لباس
قاتل: حشیش کشیده بودم
پسر جوانی که متهم است سال گذشته، در جریان سرقت گیتار، دوست خود را به قتل رسانده بود، روز گذشته در جلسه محاکمه حاضر شد. به گزارش جوان، متهم 23 ساله پرونده که الیاس نام دارد، هجدهم آبان ماه سال 93 پس از قتل یکی از دوستانش که پرویز نام داشت در شهریار بازداشت شد. پسر جوان در بازجویی ها نزد بازپرس به جرم خود اقرار کرد و گفت: مدتی قبل از حادثه با پرویز آشنا شدم. بعد متوجه شدم که او استودیو
گروگانگیری 3 ساعته برای گرفتن جواب بله
اعتراف گشود و گفت: حدود یک سال قبل به بهناز علاقه مند شدم اما زمانی که می خواستم به خواستگاری او بروم، او جواب رد داد. بهناز زیر همه قول و قرارهایش زد و وقتی شنیدم که با یکی از بستگانش نامزد کرده عصبانی شدم. پسر جوان منکر اتهام آدم ربایی شد و ادامه داد: روز حادثه من از او خواستم سوار ماشینم شود او هم سوار شد. بعد هم با هم حرف زدیم و او قول داد که نامزدی اش را به هم بزند. من وایبرش را هم هک کردم تا مطمئن شوم حرف هایش راست است و قصد دیگری نداشتم. به گزارش همشهری، هم اکنون پسرجوان بازداشت شده است و تحقیقات در این زمینه ادامه دارد. ...
شکنجه های روحی شالوده رژیم بعثی/ شگفتی بعثی ها از وفاداری ایرانیان به انقلاب
به گزارش خبرگزاری فارس از جیرفت، روز 26 مردادماه 1369 ایران اسلامی شاهد بازگشت آزادگان سرافرازی بود که پس از تحمل سال ها اسارت در زندان های مخوف رژیم بعثی عراق پای به میهن اسلامی گذاشتند و به آغوش خانواده های خود بازگشتند. این روز یکی از خاطره انگیز ترین روزهای تاریخ انقلاب اسلامی است و شاهد حضور و آزادی مردانی بودیم که در راه عهد و پیمانی که با خدا بسته بودند، مجاهدت و استقامت ورزیدند
سرگذشت معتاد ی که کارآفرین شد!/ تلنگری که شرایط فتح الله را متحول کرد
56 سال دارد و در این مدت اتفاقات زیادی برایش افتاده است. او پسر ارشد خانواده پرجمعیت بیطرفان است. حدود پنجاه سال پیش، پدر او به فروش لباس های دست دوم مشغول بوده اما اوضاع اجتماعی و شرایط خاص این خانواده باعث می شود که فتح الله هیچ وقت به مدرسه نرود و از خانه نیز گریزان شود. در آن روزها پایتخت، اوضاع به هم ریخته فرهنگی، فضای عجیبی را ساخته بود؛ فضایی که جوانان درگیر آن بودند به هیچ وجه
برخی اسرا در بیابان های بصره زنده به گور شدند!/ قسم حضرت عباس مرا از سیاه چال نجات داد
شهادت رسید. من هم یک سال از ارتش ماموریت گرفتم و با نیروهای سپاه در عملیات های مختلف شرکت کردم. بعد دوباره به ارتش بازگشتم. پس از آزادی از اسارتT وارد آموزش و پرورش شدم. در حال حاضر بازنشسته آموزش و پرورش هستم. چه سالی ازدواج کردید و چند فرزند دارید؟ سال 53، در 17 سالگی ازدواج کردم. آن زمان رنگ آمیزی اتومبیل انجام می دادم. در زمان اسارتم، 5 پسر داشتم. ششمین پسرم در راه بود که من اسیر
سیاست ورزی زنانه از جنس نمایندگی مجلس
. زمانی که همسر و پدرم با یکدیگر شهید شدند هم دانشجو بودم هم مادر وهم پدر اما همه مسئولیت زندگی را با کمال میل قبول کردم. زمانی که همسرم به شهادت رسیدند فعالیت سیاسی و فرهنگی خود را در شاهرود داشتم. بعد از شهادت ایشان ترجیح دادم فرزندانم را با سرپرستی خودم بزرگ کنم. همسری که من داشتم هنوز هم که هنوز است اگر درباره ایشان بخواهم صحبت کنم اشک هایم سرازیر می شود؛ ما به شدت به همدیگر دلبستگی
بانوی رکورددار اهدای خون ایران +عکس
مستقیم وارد بدن او شد. پس با تشویق پدر وارد این کار شدید؟ بله، پدرم مرد خیری بود و هیچ کس را ناامید نمی گذاشت. ما بعد از مرگش متوجه شدیم چه کارهایی می کرد. آن روز هم که آن خانم به خون احتیاج داشت و کسی حاضر به کمک به او نشده بود پدرم دست به کار شد. بیماری آن خانم چه بود؟ سقط کرده بود و بشدت خونریزی داشت. خوشحالم که نجات پیدا کرد و بچه هایش را بی مادر
گفت و گو با یکی از شاهدین عینی واقعه گوهرشاد: روسری زن های زائر را برمی داشتند و در جوی آب می انداختند/ ...
خاطره حاج محمود قناد طوسی از واقعه گوهرشاد که حالا پس از هشت دهه به روایت یک شاهد عینی نقل می شود. حاج محمود می گوید: قضیه مسجد گوهرشاد خیلی دقیق توی ذهنم هست. یادم هست آن سال دستور تغییر لباس داده بودند. حتی پدر من هم که تا قبل از آن، عبا و عمامه تنش می کرد؛ بعد مجبور شده بود با پالتو و کلاه رفت وآمد کند... یادم هست صبح روز حادثه دورتادور فلکه حضرتی، هنگ سوار ایستاده بود. روی ساختمان
ساواک و فراموشی خاطره ها؟ تازیانه هایی که فرا رفت و فرو آمد...
گفت: نگذار بخوابد. بالاخره بعد از دو روز، مرا به قسمتی از کمیته که عکاسی در آن قرار داشت، بردند. در گوشه ای از این محل بر روی یک تخت فلزی فنری، مرد برهنه ای از کمر به بالا را بسته بودند و بازجو چراغ الکلی لوله بلندی را در دست داشت که شعله آن را به زیر تخت می گرفت. با حرارت چراغ، فنر داغ می شد و بدن او را می سوزاند. قلبم فشرده شد، نمی دانم کی بود، به نظرم آمد صمدیه لباف است .(2) وی در بخش
مردم ایران مدیون حضرت معصومه(س) هستند/ بیان کراماتی از آن حضرت
تازه ی تازه است، بعد از نُه سال بود، پدر ما می فرمود یکی از خصوصیات ایشان این بود که بسیار خوش نفس و خوش ذات بود، یعنی آدمی نبود که واقعاً بخواهد موجب ایذای دیگران باشد. این جمله که از مرحوم والد ما مشهور شده که تا می توانید خدمت به مردم کنید،در اجداد و خانواده ما بحمدالله بوده، خدای تبارک و تعالی اگر می بیند انسان به خلق خدا نظر احترام دارد، حرمت آنها را حفظ می کند، اگر کاری داشته باشند
درخواست رحیمی از مهدی هاشمی در اوین
و معاون رئیس زندان پیگیر شدم و قرار شد درخواست ملاقات را نزد نماینده دادستان مطرح کنیم. به دفتر ایشان رفتیم. گفتند درخواست را بنویسید و بعد هم دستور دادند . فاطمه هاشمی در ادامه توضیح می دهد: شنبه گذشته همه چیز خیلی عجله ای شد. بالاخره با ملاقات حضوری موافقت کردند. من بودم، مادرم بود و پسر مهدی. یک ساعت، سه ربعی طول کشید تا مهدی را آوردند. نیم ساعت در کنار هم بودیم . فاطمه
فائزه هاشمی از اولین ملاقات با مهدی در اوین می گوید
و قرار شد درخواست ملاقات را نزد نماینده دادستان مطرح کنیم. به دفتر ایشان رفتیم. گفتند درخواست را بنویسید و بعد هم دستور دادند . فاطمه هاشمی در ادامه توضیح می دهد: شنبه گذشته همه چیز خیلی عجله ای شد. بالاخره با ملاقات حضوری موافقت کردند. من بودم، مادرم بود و پسر مهدی. یک ساعت، سه ربعی طول کشید تا مهدی را آوردند. نیم ساعت در کنار هم بودیم . فاطمه همچنین ادامه می دهد: مهدی
جنایت بر سر چادر مسافرتی
رئیس پلیس آگاهی استان هرمزگان از دستگیری فردی که جوانی 29 ساله را به علت اختلاف مالی به قتل رسانده بود خبر داد. سرهنگ حسین اصلحی در گفت وگویی اظهار کرد: در پی دریافت خبری مبنی بر مفقودی جوانی 29 ساله در شهرستان بندرعباس پیگیری موضوع به صورت ویژه در دستور کار مأموران پلیس آگاهی قرار گرفت. وی افزود: پس از انجام تحقیقات گسترده و در پی دریافت جسدی مجهول الهویه در یکی از روستاهای
کرامات حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها از زبان خادمین حرم
پسربچه فلج آقای رضا حدادی یکی از خدمتگزاران حرم مطهر می گوید: روزی پسر بچه فلجی را به حرم آوردند که چشمش کاملاً مچاله شده بود. یک ساعت در حرم خوابید. وقت ظهر بود. در بین نماز صدای فریاد بلندی شنیده شد. بعد از نماز معلوم شد صدای همان بچه است که شفا یافته و در میان صفوف نمازگزاران به دنبال پدر و مادرش می گردد. آنها را به هم رساندیم، بعد به تن آن پسر لباس نو پوشاندیم و آنها را از دست
سوالی که تا بحال پاسخ داده نشده است/ ماجرای خوابی که خیلی از اسراء دیده بودند/ پس از قبول قطعنامه، ...
جای اینکه از ما تجلیل کنند باید از خانواده آزادگان، شهدا و جانبازان تجلیل کنند چون سختی های اصلی را آنها تحمل می کنند. دو ماه بیشتر از ازدواجمان نگذشته بود که همسرم را ترک کرده و به جبهه رفتم و اسیر شدم؛ او یازده ما با خیال اینکه مفقود شده ام در سوگ من به عزا نشست و بعد از یازده ما که فهمید اسیر شده ام تا روز آزادی انتظارم را کشید در حالی که من هیچ اموالی برای او نداشتم؛ نه خانه ای نه
روایتی از دیدار مادر و فرزند پس از 33سال
شوند ، کسی را دارند که دستشان را بگیرد کسی را دارند که دلداریشان بدهد ! ... و ای کاش همه ی خواهرها کسی را دور و برشان داشتند ! تازه یادم می افتد که برای چه کاری به اینجا آمده بودم !... اما چه کنم که لال شدم! آخر من از این خانواده چه سوالی بپرسم ؟ به مادرش بگویم چه احساسی داری از این که بعد از سی و سه سال پسرت را تحویل گرفته ای ؟ از این که بعد از این همه سال استخوان های بچه ات را می بینی