سایر خبرها
شهرهای پیر و خانواده های کوچک
به خود آنان می گردد. لذا با توجه به اینکه بیکار شدن آقایان مشکل مضاعفی را برای خانواده ها ایجاد می کند باید سعی شود در ابتدا اکثریت مردان صاحب شغل شوند تا بار اقتصادی خانواده بر دوش آنها قرار گیرد و سپس دختران و بانوان جوان با شاغل شدن برای خود منبع درآمد مجزا داشته باشند. از سوی دیگر باید توجه داشت که هر چند یک مرد تا ساعات پایانی شب هم می تواند کار انجام دهد اما حضور یک دختر جوان هم در
طلاق برای فرار از زخم زبان مادر شوهر
یک سال گذشت سپس متوجه شدم بهنام طاقت این دوری را نداشته و معتاد شده است که بعد از آن نیز از دنیا رفت. دیگر تحمل زندگی و حرف و حدیث های شهرمان را نداشتم، پدر و مادرم من را به تهران و خانه دامادمان فرستادند. این تغییر برایم سخت بود. پس از گذشت چند ماه خواهرم گفت یکی از همسایه هایشان مرا از آنها خواستگاری کرده است. چندین بار با فرزاد رفت و آمد کردیم تا با خصوصیات اخلاقی هم آشنا شویم. خانواده ام نیز
قتل در روز ششم
حدود 42 سال سن دارد، گفت: یک هفته قبل بود که محمد (مقتول) سراغم آمد. او گفت: پسر مستأجری که 10 سال قبل داشتیم مرا تعقیب می کند . او سپس از من خواست تا صبح ها کنار او باشم. او گفت: تو از دور مواظب باش و به محض این که من سوار کامیون شدم تو برو! جنایت مسلحانه مرد 42 ساله ادامه داد: من 5 شب این کار را انجام دادم و اتفاقی نیفتاد تا این که سپیده دم روز حادثه من زودتر به محل رسیدم که دیدم
روایت قاصدان از یک خبر برای یک مادر شهید
می گوید: به صورت بسیجی و داوطلب در عملیات آزادسازی خرمشهر شرکت کرد. خیلی به مسائل اسلامی مقید بود. خیلی مقید بود. خیلی شجاع و معتقد بود. حتی نمازش را با اینکه سه سال از من کوچکتر بود اما زودتر از من شروع کرد. وقتی می خواست به جبهه برود به او گفتم: "نمی شود نروی؟" گفت: "غیرتم قبول نمی کند که دشمن در خاک ما باشد و من بخواهم در خیابان ها قدم بزنم" به همین دلیل به جبهه رفت. من ان زمان پایگاه هوایی
همسر ستاره تیم ملی والیبال : شهرام از همین حالا با آرسام دفاع کار می کند
آشنا شدم. برخورد خانواده شما برای ازدواج با یک ورزشکار چطور بود؟ نگفتند ورزش که شغل نیست؟ نه. خوشبختانه پدر و مادر من خیلی ورزش دوست هستند و وقتی شهرام و خانواده اش آمدند و صحبت کردند، قرار شد یکی دو سال نامزد بمانیم و بعد از دو سال نامزدی هم عقد کردیم و دو سه سال هم عقد ماندیم. مراسمی هم که گرفتیم یک حالت نمادین داشت. قبل از آن زیر یک سقف رفته بودیم و این مراسم بیشتر یک
وقتی باشو از بیضایی ترسید و فرار کرد / کارگردانی که به یک کودک بیشتر از پرویز پورحسینی پول داد
گفته: بچه که بودم، در بازار، میوه می فروختم. امروز هم دکه ای دارم و سیگار و شارژ می فروشم. همان سال های بچگی یک روز که در فلکه لشکرآباد داشتم میوه می فروختم، آقایی به سمت من آمد و با من شروع کرد به حرف زدن. اولش ترسیدم و فکر کردم او یک مأمور است که می خواهد از من حرف بکشد و بعد هم مرا ببرد. فرار کردم و آن آقا به دنبالم آمد. وقتی به خانه رسیدم، آن آقا که بهرام بیضایی بود، به محض اینکه پدرم در را باز
با پیراهن استقلال از فوتبال خداحافظی می کنم
اتفاق خوبی است؟ خب به هر حال الان یکسری از بازیکنان 30درصد قراردادهایش را گرفته اند ولی عده ای هم نگرفته اند. متاسفانه دیروز متوجه شدم که خبر زدند حنیف پولش را زودتر گرفته که اصلا چنین اتفاقی نیفتاده است. * ولی گفته اند تو اول فصل 30 درصد قراردادت را گرفته ای این موضوع را تکذیب می کنی؟ من زمانی که بازیکنان جدید قرارداد می بستند، پیش آقای نظری رفتم و به ایشان گفتم
ناظری: کسی که سه تار خود را به سختی کوک می کند می خواهد ناجی موسیقی ایران باشد
کامکار می پرسیم و اینکه پاسخ او به سخنان کامکار خودستایانه بوده است، می گوید سخنانش نه خودستایانه که علمی بوده و انتقادات آقای کامکار از سر حسادت: ایشان پیش از آن حرف هایی زده بودند که من در برابرشان سکوت کرده بودم ولی به آن مرحله که رسید ناچار شدم. منتقدان به من همه چیز گفتند؛ گفتند اثرت کلاسیک نیست ولی در بیلبورد به اثر شماره یک کلاسیک تبدیل شد و در سونی در زیر شاخه گرمی کلاسیک بیرون آمد. گفتند
جذب 4 هزار نیروی بهداشتی/اعلام درآمد پزشکان و پرستاران
، شیادی افرادی که از طب سنتی سوء استفاده می کنند و نیز فعالیت عطاریها باعث آسیب جدی به جایگاه طب سنتی وارد آمده است. هاشمی ادامه داد: دانشکده های طب سنتی اکنون در هفت یا هشت دانشگاه کشور ایجاد شده اند اما افراد باید ابتدا دوره هفت ساله طب عمومی را بگذارنند؛ پس از آن دوره دوساله طرح را پشت سربگذارند؛ در آزمون دکترا قبول شوند؛ پس از چهار یا پنج سال در رشته طب سنتی فارغ التحصیل شوند و بعد دوباره به
هنرمند نباید در حصار کلیشه محدود شود
/> چون بحث کار مشترک با تاجیکستان بود در ابتدا مطالعات خود را معطوف این کشور کردم تا بدانم تاجیکستان در حال حاضر درگیر چه مسائلی ست و یا چه مسئله اجتماعی این کشور می تواند بحران امروز جامعه باشد. متوجه شدم که موضوعی که الان دولت تاجیکستان را درگیر خودش کرده مسئله پیوستن مردان و زنان تاجیک به گروه تکفیری داعش در سوریه است. این موضوع برایم جالب بود چرا که هم بحث روز است و هم معضل وحشتناکی ست که صرفا به
انتقاد از خواننده محوری در ایران/ ارزش هنری را دریابیم
که برای استاد محمدرضا شفیعی کدکنی قائل هستم کار کرده ام. من در سال های جوانی زمانی که در سنندج زندگی می کردم با کتاب در کوچه باغ ها نیشابور آشنا شدم و زمانی که به دانشگاه تهران آمدم به دلیل جو روشنفکری که در آن سال ها وجود داشت این علاقه به شعر را از دست ندادم و آن را ادامه دادم. این مدرس و آهنگساز پیشکسوت موسیقی که در این آلبوم خود به عنوان روایتگر بخشی از قطعات آلبوم حضور دارد، بیان
8 راه برای اینکه تیم شما مانند کودکان تفکر خلاقانه داشته باشند
مترجم: سعید بقایی منبع: Entrepreneur.com اخیرا پسر من داشت با اسباب بازی لگو که کادوی تولدش بود، بازی می کرد. این اسباب بازی دارای تمام قطعات لازم برای ساخت یک دنیای مصنوعی در اتاقش بود. بعد از این او قطعات را سر هم کرد، آن را در جایی گذاشت تا مطمئن شود هیچ کس آن را خراب نمی کند. این موضوع مرا به فکر واداشت. آیا هدف تولید لگو این نیست که چیزی ساخته شود و بعد خراب شود و مجددا این اتفاق
خودکشی هولناک دختر 20 ساله بعد از تجاوز 4 مرد
قرار گرفته است. این دختر 20ساله به پلیس گفته است: شب گذشته در باشگاه ورزشی با چند دختر آشنا شدم که مدتی بود آنها را در باشگاه می دیدم.آنها به من گفتند در خانه شان میهمانی دارند و از من هم دعوت کردند در این میهمانی شرکت کنم. بعد از باشگاه به خانه آمدم و لباس هایم را پوشیدم و به آدرسی که داشتم رفتم. خانه بزرگی در بالای شهر تهران بود و میهمانان زیادی حضور داشتند. چندین پسر هم در آن میهمانی بودند. آنها
شهادت حاج حسن توفیق خدمت به یک جانباز را از من گرفت
زدید خدمت تان می رسیدیم. حاج حسن گفت من تا حالا برای کار خودم شهرداری نیامدم اگر اینجا هستم برای رفع گره از کار مردم است. یک بار هم برای وساطت ازدواج یک زوج، با همان ویلچر چهار طبقه را بالا رفت تا واسطه امر خیر شود. با وساطت حاج حسن خانواده دختر قبول کردند و ازدواج صورت گرفت. از دیگر خصوصیت بارز ایشان احترام به والدینش بود. شهید ملاقات هر روز مادر را واجب می دانست. می گفت مادرم کسی را جز من ندارد
با پیراهن استقلال از فوتبال خداحافظی می کنم
شده است، فکر می کنی این اتفاق خوبی است؟ خب به هر حال الان یکسری از بازیکنان 30درصد قراردادهایش را گرفته اند ولی عده ای هم نگرفته اند. متاسفانه دیروز متوجه شدم که خبر زدند حنیف پولش را زودتر گرفته که اصلا چنین اتفاقی نیفتاده است. * ولی گفته اند تو اول فصل 30 درصد قراردادت را گرفته ای این موضوع را تکذیب می کنی؟ من زمانی که بازیکنان جدید قرارداد می بستند، پیش آقای
روزنامه ایران: نظارت استصوابی شورای نگهبان بی حد و مرز نیست
. این را که شنیدم عصبی شدم. از سویی خانواده ام را مانع ازدواج با دختر موردعلاقه ام می دانستم. برای همین چاقویی از آشپزخانه برداشتم و با آن شیشه تلویزیون را شکستم. همان موقع پدرم جلو آمد و گفت باید این پسر را به امین آباد ببریم. می خواست کتکم بزند که با چاقو او را زدم. بعد از آن هم خواهر و مادرم را زدم. البته فکر می کنم خواهرم را خیلی بدجور زدم. انگار داشت از دستم فرار می کرد که با چاقو
شهادت مرا به امام زمان(عج) تبریک بگویید
خانواده ام: پدر، مادر و خواهرم، عزیزان من خودم این را خیلی خوب می دانم که من نه فرزند خوبی و نه برادر خوبی برای تو بودم و نه فرد لایقی بر ای این جامعه. و این را خیلی دیر متوجه شدم؛ موقعی که بیش از 17 سال از عمرم گذشته بود و جبران این مدت طولانی مشکل و حتی غیرممکن بود. مگر فقط به طریق شهادت می توانستم گناه بزرگ ابطال 17 سال عمر را جبران نمایم و شاید چون خداوند با شهادتم این گناه را بر من ببخشد که
بلند قامت، کثیف و نفرت انگیز
جوان ؛ محمدمهدی پرومحمدی: از چند ماه پیش خیابان شهید سوری، فضای سبز حد فاصل آن تا بزرگراه چمران، خرابه ها و ساختمان های نیمه تمام و رهاشده کوچه های فرعی و فضای زیر پل نیایش به پاتوق معتادان زن و مرد و دختر و پسر آخر خطی تبدیل شده است. معتاد آخر خطی معتادی است که هیچ امیدی به بهبودی او نیست، احیانا علاوه بر اعتیاد به چند بیماری لاعلاج دیگر نیز مبتلا است، به آینده بهتر، ترک اعتیاد و مداوای بیماری
نسل ما، خسته است!
کند، همه به هم اعتماد خواهند داشت دیگر! بعد، دلیل ندارد که همه مشکلات جامعه در یک روز روی سر ما خراب شود. خب، اتفاق یک مرتبه می افتد! مهدیه: این من هستم که خودم را در اتفاق می اندازم. وقتی کسی به شما گیر بدهد، تا خودت نخواهی، کاری با تو ندارد، می توانی راهت را بکشی و بروی. تازه، جامعه که بی در و پیکر نیست. من یک دختر 16-15 ساله آن قدر بی د ست وپا و بی ثبات ام که وقتی راه می روم همه اذیت
کنار جاده زندگی می کنم
/> درحال حاضر مشکل اصلی زندگی ام ناتوانی مالی است. وقتی هنوز خانه ندارم، امنیت شغلی ندارم، اینها برایم اهمیت دارد و رفع این مشکلات، برایم در اولویت است. چقدر سینما را در این سال ها دنبال کرده اید؟ اصلا دنبال نکردم. چون کسی دستم را نگرفت و راه را نشانم نداد. مرا رها کردند و هجوم مشکلات آن قدر زیاد بود که هرگز نتوانستم به عشق و علاقه ام بپردازم. بعد از باشو هیچ وقت برای برقراری
انهدام شبکه سرقت مسلحانه از طلافروشی
ماه پیش با دختری دانشجو که به قهوه خانه ام می آمد، آشنا شدم و قرار بود با او ازدواج کنم همین دختر در سرقت همراه ما بود. من به خاطر دعوا به دیه محکوم شده بودم و برای پرداخت دیه در این سرقت مشارکت کردم .این متهم ادامه داد: بعد از آزادی، دیگر خلاف انجام نمی دهم البته باز هم دعوا می کنم، چون وقتی به من گیر می دهند دست خودم نیست و مجبور هستم دعوا کنم .بنا بر این گزارش متهمان درحال حاضر در بازداشت اداره یکم پلیس آگاهی به سر می برند و تحقیقات از آنها ادامه دارد.
روایت پرستو فروهر از کودتای بیست و هشت مرداد
تهران آمده ام و ساکن آن خانه شده ام قصد کردم روایتی بنویسم از گذشته و امروز. از آنچه بر پدرم در روز کودتا رفته است، در میدان بهارستان، و آنچه امروز در این میدان و در مکان آن واقعه می توان به چشم دید. از واقعیت دیروز که از تصویر امروز یا محو شده است و یا در مفلوکی یک خرابه به حال خود رها مانده است. آنچه می خوانید روایت تاریخ است از زبان پدرم و روایت الکن شدگی مکانی که از بازگویی آن تاریخ، که روزگاری در
داعش بیست زن عراقی را به دلیل پوشش شلاق زد
مرا توقیف کرد و فریاد می زد: "زن نافرمان دشمن خداست". نزدیک بود از ترس فلج شوم چون حتی نمی دانستم به چه گناهی این گونه میان مردم خوار و خفیف شدم. وی درباره جزئیات حادثه می گوید: آن فرد داعشی مرا به سوی گروهی از زنان برد که در میدانگاه وسط بازار گرد هم آمده بودند و عناصر مسلح داعش هم از همه طرف ما را محاصره کرده بودند. سپس فردی قوی هیکل با شلاقی که حتی حیوان نمی تواند یک ضربه از آن را تحمل کند، چند ضربه به من وارد کرد که حس کردم همراه با ضربه ها دارم جان می دهم. منبع : العالم انتهای پیام/ ...
مرور صفحه فرهنگی روزنامه ها با صفحه فرهنگ در رسانه در بولتن نیوز
: یعنی آقا پسر همین طور که دارد با مازاد سود بانکی پدرش در یکی از کشورهای فرنگی چرخ می زند، با یک بخشی از همان سود بانکی که ماهیانه پدرش به حسابش می ریزد، یک دوربین می خرد و همین طور توی خیابون که راه می رود فیلم می سازد، بعد ناراحت می شوم اگر فکر کنید این فیلم داستان خاصی دارد یا شخصیت دارد، همین طور یک چیز ظاهرا مستند است که معلوم نیست کی به کیه، چی به چیه، کی به چیه کیه، چی به کیه کیه. . . بعد
راهنمای گام به گام تحصیل پزشکی، از گهواره تا گور
؟ جهنم، لااقل یک شرکت خصوصی لیزینگ سؤال امتحان رزیدنتی با بهره مناسب نمی شناسی؟ میزان امید به زندگی: 10 درصد کتاب مورد علاقه: آثار دیکنز (آرزوهای بزرگ، خانه متروک، داستان دو شهر و اولیور تویست)، یک قاشق قبل و یک قاشق بعد از کتاب های کَت و کلفت پزشکی مثل هاریسون میل شود. 11) سال یک رزیدنتی وضعیت خودتان: ممکن است ماهانه نزدیک به ششصد ساعت از وقت خود را در
قوی ترین مدیران بدون مردم به بن بست می رسند
بگیریم، می توانیم یک جمع بندی داشته باشیم و آن این است که در اندیشه سیاسی و سیره حکومتی علی(ع)، مردم نقش ایجادی، ابقایی و اصلاحی دارند و تحقق حکومت، صلاح، سامان، پا برجایی و سیر به سوی اهداف آن به مردم وابسته است. او نقش ایجادی مردم در حکومت را مورد بررسی قرار داد و گفت: نقش ایجادی به وجود آوردن، شکل گرفتن و برپا شدن حکومت با مردم است. امیرمومنان شکل دیگری را قبول ندارند البته این بدین
مرغ تخم طلا را نکشید!
و بتدریج دهقان فقیر، صاحب خانه مجلل و تیمچه و بازارچه و اسب و شتر و قاطر شد. دخترانش را یکی پس از دیگری شوهر داد. برای پسرانش وسیله معاش فراهم آورد و خود از بزرگان شهر شد. پس از حدود یک سال درصدد برآمد دختر پادشاه را برای خود به زنی بگیرد و با اینکه عیال وفادارش گریه و شیون می کرد، موافقت پادشاه را به دست آورد، اما پادشاه شیر بهای بسیار و حداقل صد تخم طلا برای موافقت با ازدواج دختر
قاچاقچیانی که با داعش درافتادند/ تنها راه نجات دختران اسیر داعش
هستند خواست که بی نام باقی بماند تا نیروهای داعش او را شناسایی نکنند و خواهرانش را مورد آزار قرار ندهند. بیش از یکسال پیش، تروریست های داعش به منطقه کوهستانی سنجار حمله ور شد و پس از قتل عام صدها ایزدی، زنان و دختران را نیز اسیر کردند. داستانی که زن ایزدی از روزهای اسارت تعریف می کند از دردها و رنج هایی روایت دارد که در این ابعاد تاکنون کم سابقه بوده است. آقای داخای، بهمراه
جنایت برای طلب 3 میلیونی
، روبه رو شدم. من از ترسم با آجر به پسر علی حمله کردم و از خانه خارج شدم، اما باور کنید به قصد دزدیدن دلارهای پیرمرد به آنجا بازنگشتم. من همان موقع به خانه برگشتم و از همسر و پسرم خداحافظی کردم و بعد به اداره پلیس رفتم و تسلیم پلیس شدم. افشین در حالی که سرش را پایین انداخته بود، گفت: باور کنید من قصد کشتن پیرمرد را نداشتم و نمی دانم چه کسی سیم را دور گردن او پیچیده است. من فقط با دستانم گلوی
اعطای مرخصی 6 ماهه به دختران متقاضی فرزندخوانده و نحوه صدور شناسنامه
تصویب شد اما تا پیش از تصویب آیین نامه در تیر ماه سال جاری، اجرا نمی شد که در حال حاضر و بعد از تصویب آیین نامه، اجرای آن ممکن شده است. همچنین این افراد می توانند مانند تمامی زنان دیگر که به طور طبیعی زایمان کرده اند و از مرخصی زایمان بهره مند می شوند، از این حق استفاده کنند زیرا معتقدیم مرخصی زایمان فقط برای بهبود وضعیت فیزیولوژیکی زنان نیست بلکه برای تثبیت ارتقای سطح روانی فرد و ایجاد