سایر خبرها
محجوب: خواندن کتاب بازرگان باعث تجدید ایمانم شد/ از کتابداری مانند کفشداران کربلا تا تاسیس انتشارات
که ریاست مجلس سنای اول را به عهده داشت به فکر تاسیس کتابخانه در مجلس سنا می افتد. او در زمانی که نمایندگی مجلس شورای ملی را به عهده داشت به کتابخانه مجلس و رئیس آنجا مراجعه می کرد. او در مراجعات خود هر کتابی را که درخواست می کرد شخصی به نام زریاب آن را در اختیار او می گذاشت. بعد از تکرار این کار تقی زاده متوجه معلومات زیاد این شخص می شود. آن زمان عباس زریاب خویی که در حوزه علمیه در قم درس می خواند
مردم جمهوری اسلامی را می خواهند و این شدنی است
خودش درست کند. فردای آن روز آقای اشراقی، داماد امام مرا که در حیاط بودم صدا زدند و گفتند: آقا با شما کار دارند. خدمت امام رفتم و ایشان فرمودند: به آقای سنجابی بگویید از نوشته ام استفاده تبلیغاتی نکند. هوشمندی امام واقعاً در این جور جاها مشخص می شد که حواسشان به چه مسائلی بود. برگشتم و جمله امام را بدون کلمه ای پس و پیش، به آقای دکتر سنجابی گفتم. ایشان هم مصاحبه ها را قطع کرد و به ایران برگشت!
من بیشترین مدرک مربی گری را دارم/کی روش سیاقش به فوتبال ما نمیخورد
ندادم چون خودم از همه روسیاه ترم. خیلی جاها ما در مورد صادقیان کوتاهی کردیم من الان هم در مورد حمید با پرسپولیس نمی دانم چه بگویم، آدم دلش می سوزد حرف حرف می آورد. مثلا در مورد پیام صادقیان خیلی جاها خودش مقصر است و خیلی جاها هم ما مقصر هستیم ولی به یک بازیکن پول میلیاردی می دهیم بعد نباید او را به امان خدا رها کنیم. می گویند این بچه در تهران تنها است، خب شما که یک میلیارد به
سرودهای انقلابی چگونه تولید و پخش می شد؟
کسانی هستند. یزیدی هستند یا حسینی ؟ وظیفه ما چیست؟ سخنرانانی از این دست کم بودند. از قم بسیاری از دوستان از جمله همین آقای بهجتی اردکانی. شهید مفتح و حجت الاسلام و المسلمین عبدوس (امام جمعه سابق سبزوار) برای سخنرانی می آمدند. بعدها جلسات شعری هم با ایشان داشتیم. یک روز من به ایشان گفتم شما آقای حمید سبزواری را می شناسید؟ گفت: بله می شناسم. ایشان سبزوار بود و الان هم آمده تهران. یکی دوبار ملاقاتشان
یک لقمه نان موتوری
کنج صندلی و در تکیه داد و دست راستش را پشت صندلی پیرمرد قلاب کرد. دوباره پرسید: نه؟ پیرمرد سرش را بالا گرفت، به طرف راننده چرخاند، گفت: نه . دوباره سرگرم کیف پولش شد. انگار فرصتی پیدا کرده بود که حساب پول های نقد داخل کیفش را دست بگیرد و آقای راننده مزاحم کارش بود. راننده با تعجب پرسید: نه؟! پیرمرد تکرار کرد: نه. راننده گفت: چرا؟! ... حالا منظورم این
مریم زندی: کتاب عکس انقلاب 57 می تواند به درک مفهوم دموکراسی کمک کند/ داستان عکس هایی که پس از 35 سال از ...
انتشار گرفت؟ بعد از ریاست جمهوری دکتر حسن روحانی، نامه ای سرگشاده نوشتم و مشکل کتاب را مطرح کردم. البته در این سال ها یکی از کارهای من نوشتن نامه سرگشاده بوده است. چند بار در درباره استفاده نکردن از عکس های کتاب هایم و حالا هم درباره اجازه نیافتن انتشار کتاب و سایر مشکلاتم. مشکلات شما فقط محدود به این کتاب بود یا در دیگر کتاب هایتان هم با مشکل مواجه بودید؟ کتاب های قبلی ام هم
شکاف یک تراژدی تمام عیار برای تماشاچی+فیلم
قرار بگیرد، آن هم با آن همه ضعفی که در فیلم هایش وجود دارد، اینجاست که من اعتراض دارم. - یک روز از قم به من زنگ زدند و گفتند ما می خواهیم شما در مورد فیلم های هیچکاک صحبت کنید. من هم گفتم من فقط درباره ی فیلم هایی حرف می زنم که بریده نشده باشند، چون اگر بریده شده باشند از نظر حیثیت حرفه ای به خودم اجازه نمی دهم. اما حاضرم سکانس هایی از فیلم های معروف هیچکاک را به شما معرفی می کنم. شما آن
پیشگویی آیت الله قاضی درباره امام خمینی
، به منزل ما آمد و گفت: شما پیامی برای آقا (امام) دارید؟ دو سه موضوع بود که من به طور خصوصی تذکر دادم، بعد ایشان خداحافظی کرد و رفت. وقتی مرحوم مطهری برگشت، به دیدن ایشان رفتم؛ آن هم در وقتی که کسی نبود، تقریباً اول شب بود، موضوعاتی را که گفته بودم، ایشان به امام گفته بودند و جواب هم گرفته بودند. دیدم آقای مطهری می گوید: آقا! من مبهوت هستم، گفتم: چرا؟ گفت: با وجود این همه نظامی های تا
ماجرای خواندنی از 2 انقلابی معروف
پورمحمدی پدر وزیر دادگستری برای آقای بهشتی قبایی دوخته بود مرا دید و گفت: اگر قم می روی قبا را برای آقای بهشتی ببر. در راه با خود فکر کردم آقای بهشتی که قبا نمی پوشند و لباده می پوشند تا به مدرسه رسیدم نزد آقای بهشتی رفتم به رسم همیشگی گرم با من احوالپرسی کرد و هدیه را به ایشان دادم. از او پرسیدم قبا را برای خود می خواهید؟ بهشتی با لحن پرطنین فرمود وقتی که انقلاب پیروز شده
وضعیت مدارس در دوران طاغوت چگونه بود؟
حضور دختران و پسران برگزار کرده بود. سال 58 پس از فارغ التحصیلی، دوستانم محمدرضا شرفی، محسن ایمانی، مرتضی زاهدی در ناحیه 18 تهران مستقر بودند و من نیز به این ناحیه رفتم تا به عنوان مربی تربیتی در دبیرستانی نزدیکی قلهک مشغول به کار شوم. ناحیه 18 شمیرانات شامل چهار بخش لواسان بزرگ، کوچک، رودبار قصران و کن داشت، حاج آقا محسنی مسئول بخش لواسانات به من گفت: به بخش لواسانات بزرگ برو
ناگفته های آزاده نامداری از ازدواجش/ وقتی عکس عروسی ام را دیدم شوکه شدم!!
بار این حرف را گفتم اما باز هم می گویم من وارد تلویزیون شدم و چادر ملی سر کردم، اولین خانمی بودم که چادر ملی سرم کردم همه چادر معمولی سر می کردند و بعد از مدتی من چادر ملی سر کردم و مد شد. شما باور نمی کنید چه تعداد از مردم به من گفتند ما به هوای چادر شما چادری شدیم، چه خانم شیکی! چقدر خوشحالم که چادر سر می کنید. این موضوع مربوط به 21 سالگی من است. تا این سن همه مرا شناخته بودند. وقتی 20
کدام خاطره استاد فلسفی، امام خمینی را خنداند
ام؟! با این سخن من، وضع مجلس تغییر پیدا کرد و دیگران نیز اظهار عقیده کردند. خنده امام دو سه روز بعد از ورود امام، در مدرسه علوی در حضور صدها نفر از علما و روحانیون تهران منبر رفتم در بین سخنرانی که در مورد اختناق رژیم گذشته صحبت می کردم. گفتم: یک کتاب فروش چندین سال قبل به من می گفت: در زمان رضاشاه، اداره اطلاعات شهربانی هر کتابی که می خواست چاپ شود باید نگاه می کرد و روی هر
روایتی تازه از ماجرای مخالفت رهبری با معاون اولی مشایی
معرفی مشایی به معاون اولی و حکم کتبی مقام معظم رهبری، به دفتر حضرت آیت الله خامنه ای می رود تا از ایشان در مورد دولت و شرایط آن کسب تکلیف کند. وزیر سابق دولت نهم می گوید که اگر احمدی نژاد به احمدی نژاد سال 84 برگردد، حاضر است با او کار کند. متن کامل این گفت وگو را در ادامه بخوانید: *شما پیش از این گفته بودید که مخالف مجلس ششم بودید و احتمالا هم مخالف آقای خاتمی، در
رئیس جمهور باید تو دهنی محکمی به اوباما بزند
نمازجمعه تهران با بیان اینکه مسئولان مذاکره کننده ما وقتی وارد مجلس مذاکره می شوند با همین نگاه به طرف مقابل نگاه کنند گفت: دشمن دشمنی کینه توز و غیرقابل اعتماد است ما به آنها اعتمادی نداریم. و مسئولان مذاکره کننده گفته اند در عرصه مذاکرات هماوردی می کنیم.در عرصه اظهارنظر سیاسی هم هماوردی کنیم وقتی رئیس جمهور آمریکا دری وری می گوید رئیس جمهور ما هم محکم به دهنش بزند.آیت الله خاتمی با اشاره به اینکه در
جینگو محصول شرایط بغض آگین
/> این ایده برمی گشت به اینکه طرف زخمی شده. این زخم ها فراموش نمی شوند و این نشانه ها برگرفته از زندگی خودم است. خانم دکتر باوجود دنیای واقعی بنابر باورهای شخصی خود، بیمارش را مداوا می کرد، نه با علم پزشکی. به بیماری که همه دکترها جوابش کرده اند می گوید من تو را درمان می کنم. یکی از سوالاتی که برایم مطرح شده، این است که شما تنها فیلمبردار جوان ایرانی هستید که بعد از انقلاب دونفر از ستاره های
نگاه امنیتی ندارم
توانمندی و مدیریت این افراد را دیدند، مشکل برطرف شد و حالا دیگر فعالان استان هم با این دوستان مشکلی ندارند. چیزی که دیده می شود، این است که در استان ها، نمایندگان مجلس در انتصاب افراد به صورت تشکیلاتی روی استانداران فشار می آوردند. در کردستان خیلی شاهد چنین اتفاقی نیستیم. آیا چنین نگاهی در بین نمایندگان استان وجود نداشته یا اینکه شما مستقل عمل کرده اید؟ من روز اول که به کردستان رفتم به
از آن بهمن سرد و شلوغ
خلازیر بردیم اگرچه خاطره مردم از سرودهای انقلاب، زمستان آن سال را بهار تصور می کند اما رضا دیلمانی می گوید که دو، سه روز مانده به 12بهمن، دماسنج تهران تا هفت، هشت درجه زیر صفر پایین آمده و صف های نفت غوغا به پا کرده اند: از طرف چند چهره نزدیک به امام(ره) با مسوولان فروش نفت در تهران صحبت شده بود که درهای مراکز توزیع نفت شبانه روزی باز باشد تا مردم مشکل نفت نداشته باشند. آن موقع من در ایستگاه
خدا بهت خیر بده آدم ربای عزیز!
. شرمنده هم شدیم پیش شما. گفت: اشکال نداره. پیش میاد دیگه. ممکن بود من هم الان به جای آدم ربا طنزنویس مطبوعاتی بودم و هیچی تو جیب هام نبود. گفتم: پس من رفع زحمت می کنم. گفت: وایسا. بعد دست کرد توی جیبش و پانزده هزار تومان گذاشت کف دستم و گفت دربست بگیر. پانزده تومان را گرفتم و گفتم: خدا خیرت بده، خدا بچه هاتو واست نگه داره، خدا از آدم ربایی کمت نکنه. خداحافظی کردیم، من هم رفتم یک وعده غذای گرم
خاطرات نا گفته ازامام خمینی(ره)
ها از منیّت است؛ اگر انقلابیون دچار این آفت شوند، انقلاب هم دچار آن می شود و اگر نباشد شور و نشاط انقلاب باقی خواهد ماند.سید حسن خمینی خطاب به مسوولان استان قم یادآور شد: جمهوری اسلامی ثمره خون شهدا و 1400 سال تلاش شیعه در جهان است که بر دو بال معنویت گرایی و مردمسالاری استوار است و گوشه ای از آن در دست شما قرار دارد. شما درون مجموعه خود، من را از بین ببرید و موضوعات را ملی ببینید؛ جامعه مشکلات
یک روایت داستانی جذاب از تاریخ اسلام و واقعه عاشورا
/> رویدادها از کشته شدن خلیفه دوم تا کشته شدن خلیفه سوم پس از ماجرای شهربانو، از روزگار خلافت عمر، مطلب جدی در این متن نیامده و تنها خبر کشته شدن عمر نقل شده است. در باره خلافت عمر و درست در پایان ماجرای رفتن شهربانو به خانه بخت این جمله آمده است: تا آن روز که آن عروسی بگذشت. بعد از آن عمر لشکرها به ولایت عجم فرستاد، و جهان را بداد و عدل آراسته کرد، و نه سال خلیفه بود، بارنوس را که خواهر خردتر
از امام خمینی هم ایراد بنی اسرائیلی می گرفتند!
این دیگر نمی شود از آن بوق شیطان استفاده کرد ، تا رفتم و روی منبر نشستم ، گفتم آن زین شیطان را بیاورید . فیلم محمد رسول الله (ص) در سال 40-1339 مصطفی عقاد که خواست فیلم محمد رسول الله (ص) را بسازد از علمای شیعه و سنی دعوت به همکاری کرد اما هیچکدام به جز امام موسی صدر به وی جواب مثبت ندادند که هیچ ، شروع به مخالفت های عجیب و غریب کردند نامه های اعتراض آمیز به آقای صدر نوشتند
سید حسن خمینی: جامعه دینی جامعه ای است که کسی از گفتن حرف خویش نترسد
دوره حضور روحانیت و جامعه دیندار به سر آمده اما نمی دانند اگر متدینین در این جایگاه نبودند چه مقدار مشکل به ویژه در ذهنیت جامعه دیندار پدید می آمد. سیدحسن خمینی افزود: البته این که بخواهیم تمام آن چه را که در 30 سال گذشته اتفاق افتاده مورد برسی قرار دهیم بحث مفصلی پیش می آید؛ چراکه ابتدا باید رویدادها را در حوزه های مختلف شاخه شاخه کنیم و بعد در مورد آن وارد بحث و گفت وگو شویم. اما شرایط موجود
معلم اخلاق طراح فکری و امام هدایت
شده معنوی را دوباره احیا نماید. (آیت اللّه سید علی خامنه ای، بیانات، سال 1368، ص90\ سخنرانی در مراسم بیعت جمع کثیری از مردم استان همدان و شهرهای ساری و ساوه ، 05/ 04/ 1368) مدرّس و استاد بزرگ من از سال 37 شروع می کنم؛ سالی که خودم به قم رفتم و اوّل بار امام را از نزدیک دیدم؛ البته قبل از آن در مشهد شنیده بودیم که در قم یک مدرّس و استاد بزرگی هست که جوان پسند و برجسته است. طلبه جوانی که
زنگ تفریح/ لبخند حلال
یارو داره بهم نگاه میکنه و یه لبخند تمسخر هم رو لباشه! بهش گفتم: خنده داره؟ خب من فکر کردم آدمه! اما یارو چیزی نگفت! خوب که دقت کردم دیدم اونم یه مانکن دیگه ست!!! الانم قرصامو خوردم مرسی بهترم.. ***** میدونی وقتی بچه بودی و تو یه درس نمره کم میاوردی ... چجوری به پدر و مادرت می گفتی که عصبانی نشن ؟اینجوری . . . .
اقدام زیبا و انسان دوستانه برهانی + تصاویر
کنم دوباره متولد شدم. خنده هایشان به صد "شادی بعد از گل" می ارزد . دوران قهرمانی هر بازیکنی تمام شدنی است اما آنچه به جای می ماند لحظات شادی است که می توان برای یکدیگر خلق کرد. ** آقا معلم روشن دل و نقد آرش قابل تأمل است. کمی آن طرف تر از ما، معلمانی هستند که در شرایط سخت و علی رغم مشکلات جسمی به شاگردانشان درس انسانیت می دهند آن وقت ما چنان که باید، قدر زندگی را نمی دانیم.
روایتی تازه از مخالفت با معاون اولی مشایی
برگشت کمی سبک تر بودم چرا که دغدغه خدمت بود و وقتی حضور من در دولت منتفی شد خدارا شکر کردم چرا که دیگر نماینده مجلس باقی می ماندم و در عرصه دیگری خدمت رسانی ادامه داشت. تا سال بعد که یک شب آقای احمدی نژاد از من دعوت کردند و همین روند طی شد و من عنوان کردم که برای من حضور در دولت و یا مجلس فرقی نمی کند. شما نگران پیوستن به دولتی نبودید که آقای کاظمی از آن کنار گذاشته شده بود
خاطراتی شنیدنی از سید حسن خمینی
زودتر به وقت فرانسه پرواز به سمت ایران شروع شد. هواپیما دو طبقه بود؛ طبقه بالا مخصوص امام بود و طبقه پایین مخصوص بقیه کسانی که در هواپیما بودند. ابوی ما می گفتند: من رفتم بالا جای امام را پهن کردم. گفتم که شما می خوابید؟ گفتند آری. دراز کشیدند؛ روی صندلی، نه روی زمین. گفتند: من آمدم پایین یادم افتاد چیزی جا گذاشتم، برگشتم از این پله ها بالا دیدم امام خوابند؛ مثل این که در تخت
هنرمندان تئاتر خانه نشین شده اند
داشتم را به او نشان دادم و به زبان فرانسه از او پرسیدم ایشان را می شناسید؟ جوابی که او به من داد هنوز در گوشم است و او گفت "شما نمی شناسید که چه گوهری دارید" هیچگاه شده بود که امام را از نزدیک ببینید؟ بله، یکبار حتی به دیدار ایشان رفتم. آن زمان یک دوستی داشتم که زمانی که رحمت الله بیمار شده و به قم آمده بودند شوهر خواهر این دوست ما در دفتر حضرت امام بود. یک روز آمد
گفتگوهایی خواندنی با 12 پیشکسوت مبارزه با رژیم ستم شاهی/ از چاپ مخفیانه اعلامیه در منزل آیت الله نجومی ...
خبر دادند به آنجا رفتم و با رئیس شهربانی صحبت کردم و او رامتقاعد نمودم و گفتم رژیم کارش دیگر تمام شده است و شما هم اشتباه می کنید. او هم تسلیم شده و اسلحه خود را به من داد و پس از فرمانده بقیه نیروهای او هم تسلیم شدند و بعد برای مردم صحبت کردم. میریونسی تصریح کرد: سیل جمعیت مردم با ندای الله اکبر استقلال آزادی جمهوری اسلامی مجسمه شاه را از دور میدان کنگاور پایین آورند. خاطرات
گفتگو با نگار جواهریان؛ گلشیفته فراهانی شازده کوچولو نشد
و سوال های من روبروی هم نشستند و گپ و گفتی خودمانی ترتیب دادند... خب امروز بعد از قریب به یک دهه شما دو نفر باز هم برای مصاحبه رو به روی هم قرار گرفتید... سابقه آشنایی شما به کجا بر می گردد... بهاران: من یادم هست که 12 سال پیش، از طریق دوست مشترکمان محسن آزرم با یکدیگر آشنا شدیم. وقتی که من کار مطبوعاتی ام را آغاز کردم، محسن آمد گفت که من دوستی دارم به نام نگار