سایر منابع:
سایر خبرها
ماجرای دو نامه رهبر انقلاب به خانم یحیایی
مشهد در انقلاب 57، شهید مهدی زاده بود که همان روز پس از سخنرانی شهید هاشمی نژاد گلوله باران شد. موقع شهادت ایشان، بنده همان جا بودم. آن روز شهید هاشمی نژاد بر روی ایوان مدرسه نواب ایستادند و گفتند چون از سوی رژیم، ممنوع المنبر می باشم لذا ایستاده صحبت می کنم! ایشان سخنرانی تندی در تجلیل از امام(ع) و علیه شخص شاه کردند و سپس از مدرسه نواب به سوی حرم مطهر حضرت رضا(ع) و سپس فلکه طبرسی به راه افتادیم
فیلم های سینمایی در تعطیلات آخر هفته
به گزارش پارس به نقل از باشگاه خبرنگاران: فیلم های سینمایی وتلویزیونی و انیمیشن پناهگاه ، ماندلا: در راه آزادی ، شیر سنگی / بچه های محله گل ها ، تصویر گمشده ، بنی آدم اعضای یکدیگرند ، بازی مهره سفید ، دست نوشته ها / تشریفات ، گمشدگان / معامله ، گرگ های واشنگتن ، معادله تابستانی / پاییز گرم ، پلکان / هامین ، ماه روی سکو / روزنامه دیواری / پرواز ، پسرک غاز چران /پنجشنبه و جمعه16 و 17 بهمن ماه از
شهیدی که توسط ضدانقلاب خورده شد+عکس
- - شهادت صحنه حق است بر اعلام آزادی - شهادت چشمه جوشان ایمان است. شهادت درراه قرآن است شهادت زینت مرد است و او با این سلاح به جنگ رفت. وصیت نامه بسم الله الرحمن الرحیم این جانب احمد وکیلی ناطق فرزند حسین. پس از سلام و احوالپرسی خدمت پدر و مادر ارجمندم امیدوارم که مرا ببخشید, من به شما خیلی زحمت دادم و نمی توانم زحمات شمارا به جا آورم و پس از سلام حضور خواهر و برادران
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
می شود و هر قدر به سمت طبقات ثروتمند می رویم، پایبندی به اسلام و انقلاب را کمتر مشاهده می کنیم.امروز پنجمین روز از ایام الله دهه فجر است. امروز به نام ایمان، جهاد و شهادت نامگذاری شده است. ملت ما برای استقرار حکومت الهی با ایمان راسخ خود فقط حرف نزد، شعار نداد، بلکه با جهاد و شهادت، انقلاب را قوام بخشید و نهال آزادی را با خون خود آبیاری کرد. امروز در سنگ نبشته های مزار شهیدان، این جملات
دو اشکالی که قرائتی به امام گرفت!
تخته سیاه گذاشته عکس خدا را می کشد. وقتی آیت الله خامنه ای من را به خانه اش برد قبل از انقلاب جلسهء ما وقتی رشد کرد و سی، چهل تا جوان شدند، ما موفق به زیارت مشهد الرضا علیه السلام شدیم. به امام رضا (ع) عرض کردم آمده ایم زیارت و باید زود برگردیم و به جلسهء کاشان برسیم، ولی دوست داریم چند روزی در مشهد بمانیم. هنوز از حرم بیرون نیامده بودیم که یک سید روحانی که در آن زمان دبیر بود، من را دید. او
احتمال نامزدی سید حسن خمینی در انتخابات
من است. "کروبی گفت : حرف های دو نفر را پس از مراجعه به حزب اعتماد ملی شخصا شنیدم و بقیه را هم به واسطه شنیدم ".دادستان کل کشور خاطر نشان کرد: ابتدا خواستم کاملاً غیر محسوس بروند ببینند در این فاصله زمانی که این افراد می گویند، با چند روز این طرف و آن طرف، اصلاً کسی با این نام آنجا مراجعه کرده است یا خیر؟! چون ایشان می گوید فلانی آمده شب بیمارستان و تا صبح بستری و به وی سرم وصل بوده! پس بالاخره باید
گفتگو با پسر شیخ رجبعلی خیاط
درباره ایشان نوشته شده خواندم که پدرم به یکی از شاگردانش گفته بود اگرچه کسی اکنون مرا نخواهد شناخت اما در دو زمان شناخته خواهم شد. یکی با ظهور امام زمان(عج) و دیگری در روز قیامت. پدر بار ها به من می گفت در زمان حیات هیچکس مرا نمی شناسد و بعد از فوتم شناخته خواهم شد. واقعا هم همین طور شد. مردم جناب شیخ را تا 30سال پس از مرگش نشناختند و خداوند بعد از سال ها دری را باز کرد تا ایشان به جامعه معرفی شوند
لباس در تفکر سیاسی روسای جمهوری ایران
گفتمان فکری و فلسفی رجال سیاسی دارد؟ چه تغییرات محسوسی در پوشش هریک از روسای جمهور قبل و بعد از ورود به کاخ ریاست جمهوری اتفاق افتاده است؟ فلسفه هریک از این تغییرات چرا و چگونه شکل گرفته است؟ پروتکل لباس روحانیت پروتکل لباس سنتی روحانیت شامل عبا، قبا، لباده، عمامه، دشداشه، پیراهن و نعلین است. سنتی های حوزه، شلوار نمی پوشند اما از میان روسای جمهوری ایران از سال68 به بعد که روحانی
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/3
نشانگر علاقه آنان به سینماست. ایوبی اضافه کرد: اگر فضای کار فراهم باشد و این احساس ایجاد شود که همه می خواهند به فرهنگ ایران خدمت کنند، همگان به کمک می آیند و به همین دلیل این بزرگان دعوت مرا پذیرفتند. او با تاکید بر جایگاه والای سینمای ایران در عرصه جهانی افزود: در حوزه شورای راهبردی شخصا وارد کار شدم و امور بین الملل را به کمک مشاوران برجسته در این حوزه پیش می بریم که بر همین
خاطرات زنان مبارز و انقلابی سیستان وبلوچستان ازبهمن57
زمستان بود امیدوار شدم که بهار نزدیک است "و ادامه داد: روز به روز فشار و خفقان وظلم و ستم های رژیم شاهنشاهی بیشتر می شد زمزمه ی انقلاب در بین مردم سیستان و بلوچستان به گوش می رسید من درآن زمان در دانشگاه تربیت معلم زاهدان درحال تحصیل بودم و وظیفه خودم می دانستم که مثل هر انسان با ایمان دیگری آرام ننشینم و اقداماتی برای سرنگونی این رژیم و آگاه کردن مردم با شخصیت وجودی امام خمینی(ره) انجام دهم. یکی
گزارشی خواندنی / مراجع در تابستان کجا می روند؟
کنند. آیت الله مرعشی نجفی در ایام تابستان قم را ترک نمی کرد و مرحوم امام خمینی(ره) نیز حاضر نبود در ایام تبعید به نجف، برای اقامت تابستانی به کوفه که کمی خنک تر از نجف بود بروند. چه می پوشند؟ لباس مخصوص روحانیون یعنی همان عبا و قبا و عمامه تابستانه و زمستانه دارد. اگرچه این تفکیک چندان محسوس نیست و بسیاری از روحانیون در همه ی فصول لااقل از یک نوع قبا یا لباده استفاده می کنند
مصاحبه تکان دهنده با عفو گرفته از چوبه دار
. کی فهمیدی که حکم قرار است اجرا شود؟ حکم قرار بود سه ماه پیش اجرا شود اما با تلاش انجمن حمایت از زندانیان و همکاری رییس زندان به تعویق افتاد. روزهای آخر سال قبل قرار بود اجرا شود که باز هم عقب افتاد. بار سوم قرار بود 15 فروردین اجرا شود که تا امروز- روز اجرا- عقب افتاد اما این بار دیگر وقت من تمام شده بود. من دوشب قبل از روز اعدام به بچه های بند گفتم به احتمال 99 درصد فردا صبح مرا به سلول انفرادی
امام(ره) می خواست همه نمایندگان استعفا دهند
به گزارش افکارنیوز ، روزهای قبل از پیروزی انقلاب دیگر برای هر کسی که ذره ای قدرت تحلیل داشت مسجل شده بود رژیم طاغوت برچیده شده است و دیگر شاهی بر ملت حکومت نخواهد کرد. با آمدن حضرت امام خمینی(ره) روز 12 بهمن به کشور پس از 15 سال دوری گویی خون تازه ای بر رگ های ملت وارد شد و همه می دانستند باید در کنار امام باشند تا پیروزی قطعی شود. البته برای کارکنان دولتی و تمام سیاستمداران یک سر
برای شکنجه ام در گوانتانامو از روش های آلمان نازی استفاده می شد
اعضای خانواده را لمس کرده بود، حس می کردم. هیجان های متفاوتی داشتم: نمی دانستم باید گریه کنم یا بخندم؛ در نهایت هر دوی این کارها را انجام دادم. این پیام کوتاه را بارها و بارها خواندم. می دانستم که واقعی است، بر خلاف آن یکی که یک سال پیش گرفتم و ساختگی بود. اما نتوانستم به این نامه جواب دهم چون هنوز اجازه ارتباط با کمیته بین المللی صلیب سرخ رانداشتم. روز بعد بازجویی بار دیگر شروع شد. در
صریح و بی پرده با مسعود کیمیایی
روزنامه نگار من نوشته بود: کیمیایی قبل از انقلاب فیلمساز خوبی بود. فیلمساز معترضی که اثری مثل گوزنها را ساخت اما بعد از انقلاب نتوانست فیلم خودش را بسازد، چون فکر می کرد سهمی در شکل گیری این انقلاب داشته، دیگر نتوانست اعتراض کند و فیلمی به قوت گوزن ها بسازد. عبدالرضا منجزی: آن بنده خدا کلاً مسأله را غلط مطرح کرده. اولین فیلمی که آقای کیمیایی بعد از انقلاب می سازد خط قرمز است که از قضا
روایت منتشر نشده خاتمی از آیت الله بهشتی
باشد و این تعبیر را در مورد او به کار برد. قریب به اتفاق شاگردان ایشان شاخص بودند و وقتی که آقای داماد می گویند استعدادی مثل ایشان ندیدم واقعا این نشانه نخبگی شهید بهشتی است. شاهد دیگر این سخنم، کلام آیت الله آقای موسی شبیری زنجانی درباره شهید بهشتی است. آیت الله شبیری زنجانی و امام موسی صدر و فضلای دیگری با آیت الله بهشتی هم درس و هم مباحثه بودند. من از سال 1353 این افتخار را پیدا کردم که درس خاصی
سینمای ایران هیچکاک زده است
را مطالعه کردیم و دیدیم داستان واقعاً از آنچه از دور به نظر می رسد فاجعه آمیزتر است. اما در جریان ساخت این فیلم اتفاق جالبی افتاد. روزی قرار شد که در اهواز به بازدید دو زندان کارون و کانون اصلاح وتربیت برویم. قبل از اینکه وارد زندان ها شویم، خوب یادم هست که به آقای فرخ نژاد گفتم امروز روز خطرناکی است. قرار است با آدم هایی سروکار پیدا کنیم که خواهر خودشان را خفه کرده اند، خاله ی خود را
شباهت خاتمی با آیت الله طالقانی از نگاه دختر ایشان
شرایط داخلی ایران شده و از نجف بازگشتند و به دلیل اینکه پدرشان با پدر مهندس بازرگان دوست بودند در این رابطه ایشان هم با آقای مهندس بازرگان مشی رفاقت و دوستی پیدا کردند. در آن زمان منزل پدرم در قلعه وزیر بود و در منزل جلسات قرآن و نهج البلاغه برگزار می کردند سپس به اتفاق آقای مهندس بازرگان مجله دانش آموز را منتشر کردند. ایشان در سال 1318 بازداشت شدند. در آن هنگام در زمان رضاشاه که برداشت حجاب زنان
7 زن با 7 جنایت جنجالی
. من تصمیم گرفتم با استفاده از غیبت او برای همیشه لاله را از زندگیم حذف کنم. شب حادثه با کلیدی که از خانه ناصر داشتم، داخل منزل او رفتم و پشت شوفاژ پنهان شدم. از آنجا دیدم لاله، دو فرزند و دوستش به خانه آمدند. تا صبح پشت شوفاژ بودم. وقتی فرزندان لاله به مدرسه رفتند و دوستش از خانه خارج شد، لاله روی تخت دراز کشید. من چاقو را آماده و دستکشم را دست کردم. بعد یک راکت بدمینتون برداشتم و با دسته آن محکم
شکاف یک تراژدی تمام عیار برای تماشاچی+فیلم
گروهی کار کردم. - محمود کلاری هم که فیلمبردار مرگ ماهی است در سخنانی کوتاه بیان کرد: تجربه سه دهه در سینما چیزهایی را به آدم یاد می دهد و وقتی در اولین جلسه با روح الله حجازی ملاقات کردم او فیلم را برایم تعریف کرد و متوجه شدم روی فضا خیلی تاکید دارد. همان زمان فکر کردم این فیلم می تواند برای من به عنوان فیلمبردار دستاورد باشد و مرا به روزهای آغازینم به سینما برمی گرداند. در یک دهه اخیر
محجوب: خواندن کتاب بازرگان باعث تجدید ایمانم شد/ از کتابداری مانند کفشداران کربلا تا تاسیس انتشارات
داد اما در حین حمل آنها به ایران به دلیل وجود بلشویک ها، این ما ل التجاره از بین رفت و به همین دلیل پدرم تا مدت ها خانه نشین شد. مادر من در مدرسه طیبات محصل بود اما عمه ام بعد از اتمام تحصیل، او را به همراه چند نفر دیگر به عنوان معلم در مدرسه استخدام می کند. عمه ام قبل از سال 1314 دچار کسالتی می شود که باعث فوت او شد اما قبل از فوت به مادرم مدیریت مدرسه را پیشنهاد می کند درحالی که امتیاز
سرودهای انقلابی چگونه تولید و پخش می شد؟
مبارزین قبل از انقلاب و از شعرای برجسته و امام جماعت مسجد الرسول محله مجیدیه بودند. ما هیئتی داشتیم به نام هیئت متوسلین به حضرت قاسم بن الحسن(ع) که سال 44 تاسیس شد. من به اتفاق جمعی از نوجوانان و جوانان آن روز این هیئت را پایه گذاری کردیم. چون جوانان سیزده ساله در این جمع زیاد بودند، عنوان هیئت را به نام سیزده ساله رشید کربلا مزین کردیم. برای این هیئت سخنرانان غیرمتعارفی را دعوت می کردیم. غیرمتعارف به
از استرس تا صبح نخوابیدم!
رفتم و با او صحبت کردم او به من گفت چیزهایی در فیلمنامه نوشته نشده و قرار است در حین اجرا اتفاق بیفتد و این اتفاق ویژه این فیلم برای من بود. وی افزود: عمده نقش هایی که من تا کنون بازی کرده ام نقش هایی برون گرا بودند اما نقشم در فیلم مرگ ماهی به دلیل درون گرا بودن شخصیت برایم بسیار جذاب بود. علی مصفا دیگر بازیگر این فیلم نیز گفت: برای من جذابیت این فیلم جراتی بود که روح الله
خاطرات رضوانه 14 ساله از روزهای نامهربان انقلاب
ها و به پیام های حضرت امام خمینی گوش می دادم و به دقت می نوشتم و چون دستگاه تکثیر نداشتیم، با استفاده از کاربن اعلامیه ها را رونویسی می کردم و صبح به مدرسه می بردم و قبل از اینکه بچه ها به مدرسه بیایند، با کمک دوستم، خانم حداد عادل، آنها را داخل میز بچه ها می گذاشتیم. زمانی که مامورین ساواک وحشیانه به منزل ما ریختند و مسائل ما برایشان رو شد، مرا دستگیر کردند، ابتدا زیر بار نرفتم و همه
ناگفته های آزاده نامداری از ازدواجش/ وقتی عکس عروسی ام را دیدم شوکه شدم!!
گفتیم نه. هنوز اتفاقی نیفتاده است، فقط خواستگاری شده است! این اتفاق که می افتد در قبالش چقدر آن رسانه محترم مسؤول است؟ به آنها کاری ندارم اما به خدا می گویم: خدایا پس این حق الناس الان کجاست؟! به چه حقی عکس مرا با لباس عروس چاپ کردند؟ چرا از من اجازه نگرفتند؟ فقط 5-4 نفر از آشنایانم گفتند ما فهمیدیم عکس تو نیست ولی عامه مردم که نمی توانند این مساله را بفهمند، خیلی تخصص می خواهد که بتوانی از
کدام خاطره استاد فلسفی، امام خمینی را خنداند
ام؟! با این سخن من، وضع مجلس تغییر پیدا کرد و دیگران نیز اظهار عقیده کردند. خنده امام دو سه روز بعد از ورود امام، در مدرسه علوی در حضور صدها نفر از علما و روحانیون تهران منبر رفتم در بین سخنرانی که در مورد اختناق رژیم گذشته صحبت می کردم. گفتم: یک کتاب فروش چندین سال قبل به من می گفت: در زمان رضاشاه، اداره اطلاعات شهربانی هر کتابی که می خواست چاپ شود باید نگاه می کرد و روی هر
درجه کولر را روی سردترین وضعیت قرار دادند تا من یخ بزنم
ماندند. سوم این که، از لحاظ روانی تفاوت خیلی زیادی بین وقتی وجود دارد که شما برای شکنجه وارد یک اتاق سرد می شوید یا وقتی که برای سرگرمی و چالش وارد آن می شوید. و نکته آخر این که، بازجوها داخل اتاق راه می رفتند، یعنی این که به این طریق خون داخل بدنشان جریان داشت و خودشان را با راه رفتن گرم نگه می داشتند در حالی که در این مدت، زندانی روی زمین افتاده بود. تنها کاری که می توانستم انجام دهم این بود که
مدگرایی در آیینه اسلام
می رود و وضعش عوض می گردد و از شماتت دشمن رنج می برد، به همین دلیل برای خرید لباس که خود را بیاراید، خویشتن را به مشقت می افکند. امام(ع) این آیه را تلاوت فرمود: لِیُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ سپس فرمود: (این فرد)بنا به مقدار حال و روز خود خرج نماید.(7) 4. سن بی شک یکی از مهم ترین عناصر مد گرایی، سن افراد
گفتگوهایی خواندنی با 12 پیشکسوت مبارزه با رژیم ستم شاهی/ از چاپ مخفیانه اعلامیه در منزل آیت الله نجومی ...
و در طول مسیر شعارهایی علیه شاه و حکومت پهلوی سردادیم. حسین آبادی گفت: بعد از ظهر روز 22 بهمن 57 در روستای حسین آباد در مغازه یکی از بستگان بودم و صدای رادیو را شنیدیم که خبر پیروزی انقلاب را می گفت. گوینده رادیو اعلام کرد که اینجا صدای انقلاب است. بعدها فهمیدیم گوینده این خبر شهید محلاتی بود. از چاپ مخفیانه اعلامیه در زیرزمین منزل آیت الله نجومی تا فعالیت در ستاد استقبال
روسای جمهوری ایران 12 بهمن 57 کجا بودند؟
برادارشان در دروس هستند. فردا و پس فردای آن نیزسرگرم مسایل بودم روز چهاردهم خدمت امام در مدرسه علوی رفتم وقتی ایشان مرا دید گفت ما دو روز است که اینجاییم و شما را نمی بینیم و شما کجایید؟ سلام کردم و گفتم مسائل زیاد است انشالله خدمت میرسم و همه چیز را می گویم. پس از آن بود که دیدارهای مشورتی و جلسات برای چگونگی تنظیم امور درهمان مدرسه شروع شد تا شب بیست و یکم بهمن که خبر حکومت نظامی واحتمال