سایر خبرها
وقتی عشق به شهرت طلبه ای را همسفره دشمنان دین می کند
/> از اتفاقات دیگر زندگی اکبرین که می توانست موجب علاقه بیشتر طلبه های جوان به او شود، وصلت او با صبیه آیت الله سید رحیم توکل بود. آقای توکل عضو مجلس خبرگان رهبری و از اساتید اخلاق مشهور قم است. فرار از مدرسه اکبرین، در سال 1374 در انتخابات مجلس پنجم وارد عالم سیاست شد تا از کاندیدای مورد علاقه خود برای ورود به مجلس حمایت کند. از همین زمان بود که درس و بحث را واگذارد و به سیاست
گفتند مشایی را در پستو بگذار
گفته های شان را می خوانیم، می بینیم نظرشان نسبت به اعضای دیگر معتدل تر است. مثلا چه کسانی؟ من اسم نمی برم. چرا اسم نمی برید؟ چون ممکن است بعدا آن فرد انکار کند. خب انکار کند. اشکالی ندارد. از نظر ما برخی شاخه پایداری که تهران بودند مقداری نسبت به آنها که در قم بودند، معتدل تر بودند. پس شما قایل به جدایی پایداری قم و تهران هستید؟
صریح و بی پرده با مسعود کیمیایی
متهم می کردند، دارند درباره این موضوع حرف می زنند که چطور شد تهران به اینجا رسید. چطور در کوچههای بنبست این شهر برج ساختند.... منجزی: همان سلیقهای که در مدیریت شهری و مدیریت سیاسی این عواقب و زیانها را به بار آورد، همان هم در حوزه فرهنگ فجایعی را به بار آورد. جریان سینمای هدایتی و حمایتی ما را به این روز رساند. جنس سینمای کیمیایی را این سلیقه نمیپسندید. خود آقای بهشتی همین چند وقت پیش به
طنز اصفهانی ها برای حجت الاسلام قرائتی
، چه می شود؟ البته ما هم در خانه گل های بشقاب هایمان به هم می خورد. اما خود من هم در این جوزدگی گیر کردم. یک وقت فکر نکنید، من یک آدم ساخته ای هستم. نه، من هم مثل شما هستم. زمان شاه، اصفهان مسجد سید رفتیم. در شب قدر دهها هزار نفر جمع شدند برای عزاداری. این شب قدر را به ما گفتند، سخنرانی کن. من یک حدیث پیدا کردم، لیس منی یعنی از شیعیان نیست. از مسلمان ها نیست. گفتم: الآن امام
مایلی کهن: آقای روحانی بازی ایران آرژانتین 200 میلیون تماشاگر داشت!
صادقیان خیلی جاها خودش مقصر است و خیلی جاها هم ما مقصر هستیم ولی به یک بازیکن پول میلیاردی می دهیم بعد نباید او را به امان خدا رها کنیم. می گویند این بچه در تهران تنها است، خب شما که یک میلیارد به او می دهید، 100 میلیون رویش بگذارید و مادرش را به تهران بیاورید. به هر حال جوان است، الان جیبش پرپول است و چند عکس از او چاپ می شود اما ما بزرگترها باید حواسمان باشد که او بتواند خودش را در سطح خوبی حفظ
گفت و گوی غافلگیر کننده حدادیان با روز آنلاین
آهان[با خنده] فکر کردم می گین روسیه. ترسیدم. [خنده]از "روز" ترسیدین یا از"روسیه" حاج آقا؟ والا این سایت هارو می بینم، جفت شون ترسناک اند. [در این فاصله از کسی به نام آقای رحمانی می پرسد: روز داریم بچه ها؟ ] و بعد خطاب به من می گوید: چی می نویسه؟ خبرها و گزارش های روز را. خب بفرمایین. حاج آقا اول بهتون بگم یکی دوتا نوار از شما شنیدم که جوری منو تحت تاثیر قرار داده که فکر کردم حتما باید با شما صحبت
شکاف یک تراژدی تمام عیار برای تماشاچی+فیلم
قرار بگیرد، آن هم با آن همه ضعفی که در فیلم هایش وجود دارد، اینجاست که من اعتراض دارم. - یک روز از قم به من زنگ زدند و گفتند ما می خواهیم شما در مورد فیلم های هیچکاک صحبت کنید. من هم گفتم من فقط درباره ی فیلم هایی حرف می زنم که بریده نشده باشند، چون اگر بریده شده باشند از نظر حیثیت حرفه ای به خودم اجازه نمی دهم. اما حاضرم سکانس هایی از فیلم های معروف هیچکاک را به شما معرفی می کنم. شما آن
بیان خاطرات شهدای قزوین از زبان مادران صبورشان
بزرگوار تا سطح اول در حوزه علمیه درس خواند و از سوی بسیج در جبهه حضور یافت و در تاریخ دهم اسفند 1365، در شلمچه به شهادت رسید. پیکرش مدت ها در منطقه برجا ماند و سال 1375 پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. هاجر کاظمی مادر شهید وحید علویری ضمن بیان خاطرات در آخرین وداع خود با فرزند شهیدش به خبرنگار ما می گوید: چند بار به جبهه رفته بود که در دانشگاه قبول شد، یک سالی که داشت درس
سینمای ایران هنوز هیچکاک زده است
ساخته نشد، درحالی که این فیلم به نفع این کشور بود و در دنیا می توانست معرفی بشود. بعد به سراغ فیلم جزیره ی رنگین رفتم که با امکانات و بودجه ای که یک جمع صمیمی دارد ساخته شد، اما به محض اینکه بخواهم پایم را کمی آن طرف خط بگذارم و کمی از بودجه ای که بخواهم کنترلش کنم استفاده کنم، این اتفاق نمی افتد. البته هیچ کس هم نمی گوید نه، بلکه همه قبول می کنند. اما من می بینم که چهار سال از عمرم گذشت و
طمع دین محمدی برای لژیونر شدن
در آلمان بودیم. خیلی ها دوست داشتند من به استقلال یا پرسپولیس بروم. به یاد دارم که پورحیدری آمد و به من گفت چه تصمیمی گرفته ای؟ به او گفتم شرایط مالی من خوب نیست و می خواهم به بانک تجارت بروم. او به من تبریک گفت و من در آن سال به همراه حسین خطیبی به بانک تجارت رفتیم و کریم باقری به کشاورز پیوست و هر سه در تهران ماندیم. با چه مبلغی به تیم بانک تجارت پیوستید؟ یک میلیون و 500
محجوب: خواندن کتاب بازرگان باعث تجدید ایمانم شد/ از کتابداری مانند کفشداران کربلا تا تاسیس انتشارات
که ریاست مجلس سنای اول را به عهده داشت به فکر تاسیس کتابخانه در مجلس سنا می افتد. او در زمانی که نمایندگی مجلس شورای ملی را به عهده داشت به کتابخانه مجلس و رئیس آنجا مراجعه می کرد. او در مراجعات خود هر کتابی را که درخواست می کرد شخصی به نام زریاب آن را در اختیار او می گذاشت. بعد از تکرار این کار تقی زاده متوجه معلومات زیاد این شخص می شود. آن زمان عباس زریاب خویی که در حوزه علمیه در قم درس می خواند
مردم جمهوری اسلامی را می خواهند و این شدنی است
خودش درست کند. فردای آن روز آقای اشراقی، داماد امام مرا که در حیاط بودم صدا زدند و گفتند: آقا با شما کار دارند. خدمت امام رفتم و ایشان فرمودند: به آقای سنجابی بگویید از نوشته ام استفاده تبلیغاتی نکند. هوشمندی امام واقعاً در این جور جاها مشخص می شد که حواسشان به چه مسائلی بود. برگشتم و جمله امام را بدون کلمه ای پس و پیش، به آقای دکتر سنجابی گفتم. ایشان هم مصاحبه ها را قطع کرد و به ایران برگشت!
سرودهای انقلابی چگونه تولید و پخش می شد؟
کسانی هستند. یزیدی هستند یا حسینی ؟ وظیفه ما چیست؟ سخنرانانی از این دست کم بودند. از قم بسیاری از دوستان از جمله همین آقای بهجتی اردکانی. شهید مفتح و حجت الاسلام و المسلمین عبدوس (امام جمعه سابق سبزوار) برای سخنرانی می آمدند. بعدها جلسات شعری هم با ایشان داشتیم. یک روز من به ایشان گفتم شما آقای حمید سبزواری را می شناسید؟ گفت: بله می شناسم. ایشان سبزوار بود و الان هم آمده تهران. یکی دوبار ملاقاتشان
یک لقمه نان موتوری
کنج صندلی و در تکیه داد و دست راستش را پشت صندلی پیرمرد قلاب کرد. دوباره پرسید: نه؟ پیرمرد سرش را بالا گرفت، به طرف راننده چرخاند، گفت: نه . دوباره سرگرم کیف پولش شد. انگار فرصتی پیدا کرده بود که حساب پول های نقد داخل کیفش را دست بگیرد و آقای راننده مزاحم کارش بود. راننده با تعجب پرسید: نه؟! پیرمرد تکرار کرد: نه. راننده گفت: چرا؟! ... حالا منظورم این
مریم زندی: کتاب عکس انقلاب 57 می تواند به درک مفهوم دموکراسی کمک کند/ داستان عکس هایی که پس از 35 سال از ...
انتشار گرفت؟ بعد از ریاست جمهوری دکتر حسن روحانی، نامه ای سرگشاده نوشتم و مشکل کتاب را مطرح کردم. البته در این سال ها یکی از کارهای من نوشتن نامه سرگشاده بوده است. چند بار در درباره استفاده نکردن از عکس های کتاب هایم و حالا هم درباره اجازه نیافتن انتشار کتاب و سایر مشکلاتم. مشکلات شما فقط محدود به این کتاب بود یا در دیگر کتاب هایتان هم با مشکل مواجه بودید؟ کتاب های قبلی ام هم
پیشگویی آیت الله قاضی درباره امام خمینی
، به منزل ما آمد و گفت: شما پیامی برای آقا (امام) دارید؟ دو سه موضوع بود که من به طور خصوصی تذکر دادم، بعد ایشان خداحافظی کرد و رفت. وقتی مرحوم مطهری برگشت، به دیدن ایشان رفتم؛ آن هم در وقتی که کسی نبود، تقریباً اول شب بود، موضوعاتی را که گفته بودم، ایشان به امام گفته بودند و جواب هم گرفته بودند. دیدم آقای مطهری می گوید: آقا! من مبهوت هستم، گفتم: چرا؟ گفت: با وجود این همه نظامی های تا
ماجرای خواندنی از 2 انقلابی معروف
پورمحمدی پدر وزیر دادگستری برای آقای بهشتی قبایی دوخته بود مرا دید و گفت: اگر قم می روی قبا را برای آقای بهشتی ببر. در راه با خود فکر کردم آقای بهشتی که قبا نمی پوشند و لباده می پوشند تا به مدرسه رسیدم نزد آقای بهشتی رفتم به رسم همیشگی گرم با من احوالپرسی کرد و هدیه را به ایشان دادم. از او پرسیدم قبا را برای خود می خواهید؟ بهشتی با لحن پرطنین فرمود وقتی که انقلاب پیروز شده
وضعیت مدارس در دوران طاغوت چگونه بود؟
. * تدریس و مسئولیت امور تربیتی در لواسانات بزرگ به مجتمعی به نام سادات که از مقطع ابتدایی تا دبیرستان بود، رفتم و معلم دینی و قرآن، راهنمایی و دبیرستان شدم، مدتی مربی تربیتی بودم و وقتی تهران از ناحیه به منطقه تبدیل شد، مسئول امور تربیتی لواسانات بزرگ شدم و این اولین کار تربیتی ام بود و تا سال 62 به مدت 4 سال در این خصوص فعالیت کردم. امور تربیتی نهادی قدرتمند بود و
ناگفته های آزاده نامداری از ازدواجش/ وقتی عکس عروسی ام را دیدم شوکه شدم!!
هایی که ساخته ام، گذشته، آینده، نظرم درباره همکاران بویژه دغدغه های حرفه ای برای برنامه سازی، کلا درباره همه چیز صحبت کردیم. فقط در یک قسمت از مصاحبه خبرنگار از من پرسید: حواشی زیادی درباره شما سرزبان هاست. چقدر از آن درست است؟ من در پاسخ، خیلی کلی و مبهم به اندازه ای که دروغ نگفته باشم، گفتم: آدم ها می توانند خیلی خوب باشند ولی با هم نتوانند زندگی کنند (نقل به مضمون). اصلا کلمه یا
کدام خاطره استاد فلسفی، امام خمینی را خنداند
ام؟! با این سخن من، وضع مجلس تغییر پیدا کرد و دیگران نیز اظهار عقیده کردند. خنده امام دو سه روز بعد از ورود امام، در مدرسه علوی در حضور صدها نفر از علما و روحانیون تهران منبر رفتم در بین سخنرانی که در مورد اختناق رژیم گذشته صحبت می کردم. گفتم: یک کتاب فروش چندین سال قبل به من می گفت: در زمان رضاشاه، اداره اطلاعات شهربانی هر کتابی که می خواست چاپ شود باید نگاه می کرد و روی هر
روایتی تازه از ماجرای مخالفت رهبری با معاون اولی مشایی
معرفی مشایی به معاون اولی و حکم کتبی مقام معظم رهبری، به دفتر حضرت آیت الله خامنه ای می رود تا از ایشان در مورد دولت و شرایط آن کسب تکلیف کند. وزیر سابق دولت نهم می گوید که اگر احمدی نژاد به احمدی نژاد سال 84 برگردد، حاضر است با او کار کند. متن کامل این گفت وگو را در ادامه بخوانید: *شما پیش از این گفته بودید که مخالف مجلس ششم بودید و احتمالا هم مخالف آقای خاتمی، در
رئیس جمهور باید تو دهنی محکمی به اوباما بزند
نمازجمعه تهران با بیان اینکه مسئولان مذاکره کننده ما وقتی وارد مجلس مذاکره می شوند با همین نگاه به طرف مقابل نگاه کنند گفت: دشمن دشمنی کینه توز و غیرقابل اعتماد است ما به آنها اعتمادی نداریم. و مسئولان مذاکره کننده گفته اند در عرصه مذاکرات هماوردی می کنیم.در عرصه اظهارنظر سیاسی هم هماوردی کنیم وقتی رئیس جمهور آمریکا دری وری می گوید رئیس جمهور ما هم محکم به دهنش بزند.آیت الله خاتمی با اشاره به اینکه در
جینگو محصول شرایط بغض آگین
/> این ایده برمی گشت به اینکه طرف زخمی شده. این زخم ها فراموش نمی شوند و این نشانه ها برگرفته از زندگی خودم است. خانم دکتر باوجود دنیای واقعی بنابر باورهای شخصی خود، بیمارش را مداوا می کرد، نه با علم پزشکی. به بیماری که همه دکترها جوابش کرده اند می گوید من تو را درمان می کنم. یکی از سوالاتی که برایم مطرح شده، این است که شما تنها فیلمبردار جوان ایرانی هستید که بعد از انقلاب دونفر از ستاره های
نگاه امنیتی ندارم
توانمندی و مدیریت این افراد را دیدند، مشکل برطرف شد و حالا دیگر فعالان استان هم با این دوستان مشکلی ندارند. چیزی که دیده می شود، این است که در استان ها، نمایندگان مجلس در انتصاب افراد به صورت تشکیلاتی روی استانداران فشار می آوردند. در کردستان خیلی شاهد چنین اتفاقی نیستیم. آیا چنین نگاهی در بین نمایندگان استان وجود نداشته یا اینکه شما مستقل عمل کرده اید؟ من روز اول که به کردستان رفتم به
از آن بهمن سرد و شلوغ
خلازیر بردیم اگرچه خاطره مردم از سرودهای انقلاب، زمستان آن سال را بهار تصور می کند اما رضا دیلمانی می گوید که دو، سه روز مانده به 12بهمن، دماسنج تهران تا هفت، هشت درجه زیر صفر پایین آمده و صف های نفت غوغا به پا کرده اند: از طرف چند چهره نزدیک به امام(ره) با مسوولان فروش نفت در تهران صحبت شده بود که درهای مراکز توزیع نفت شبانه روزی باز باشد تا مردم مشکل نفت نداشته باشند. آن موقع من در ایستگاه
خدا بهت خیر بده آدم ربای عزیز!
. شرمنده هم شدیم پیش شما. گفت: اشکال نداره. پیش میاد دیگه. ممکن بود من هم الان به جای آدم ربا طنزنویس مطبوعاتی بودم و هیچی تو جیب هام نبود. گفتم: پس من رفع زحمت می کنم. گفت: وایسا. بعد دست کرد توی جیبش و پانزده هزار تومان گذاشت کف دستم و گفت دربست بگیر. پانزده تومان را گرفتم و گفتم: خدا خیرت بده، خدا بچه هاتو واست نگه داره، خدا از آدم ربایی کمت نکنه. خداحافظی کردیم، من هم رفتم یک وعده غذای گرم
خاطرات نا گفته ازامام خمینی(ره)
ها از منیّت است؛ اگر انقلابیون دچار این آفت شوند، انقلاب هم دچار آن می شود و اگر نباشد شور و نشاط انقلاب باقی خواهد ماند.سید حسن خمینی خطاب به مسوولان استان قم یادآور شد: جمهوری اسلامی ثمره خون شهدا و 1400 سال تلاش شیعه در جهان است که بر دو بال معنویت گرایی و مردمسالاری استوار است و گوشه ای از آن در دست شما قرار دارد. شما درون مجموعه خود، من را از بین ببرید و موضوعات را ملی ببینید؛ جامعه مشکلات
یک روایت داستانی جذاب از تاریخ اسلام و واقعه عاشورا
/> رویدادها از کشته شدن خلیفه دوم تا کشته شدن خلیفه سوم پس از ماجرای شهربانو، از روزگار خلافت عمر، مطلب جدی در این متن نیامده و تنها خبر کشته شدن عمر نقل شده است. در باره خلافت عمر و درست در پایان ماجرای رفتن شهربانو به خانه بخت این جمله آمده است: تا آن روز که آن عروسی بگذشت. بعد از آن عمر لشکرها به ولایت عجم فرستاد، و جهان را بداد و عدل آراسته کرد، و نه سال خلیفه بود، بارنوس را که خواهر خردتر
از امام خمینی هم ایراد بنی اسرائیلی می گرفتند!
این دیگر نمی شود از آن بوق شیطان استفاده کرد ، تا رفتم و روی منبر نشستم ، گفتم آن زین شیطان را بیاورید . فیلم محمد رسول الله (ص) در سال 40-1339 مصطفی عقاد که خواست فیلم محمد رسول الله (ص) را بسازد از علمای شیعه و سنی دعوت به همکاری کرد اما هیچکدام به جز امام موسی صدر به وی جواب مثبت ندادند که هیچ ، شروع به مخالفت های عجیب و غریب کردند نامه های اعتراض آمیز به آقای صدر نوشتند
سید حسن خمینی: جامعه دینی جامعه ای است که کسی از گفتن حرف خویش نترسد
دوره حضور روحانیت و جامعه دیندار به سر آمده اما نمی دانند اگر متدینین در این جایگاه نبودند چه مقدار مشکل به ویژه در ذهنیت جامعه دیندار پدید می آمد. سیدحسن خمینی افزود: البته این که بخواهیم تمام آن چه را که در 30 سال گذشته اتفاق افتاده مورد برسی قرار دهیم بحث مفصلی پیش می آید؛ چراکه ابتدا باید رویدادها را در حوزه های مختلف شاخه شاخه کنیم و بعد در مورد آن وارد بحث و گفت وگو شویم. اما شرایط موجود