سایر منابع:
سایر خبرها
رئیس جمهور مثل "فقرا" راه می رود!
وزیر کشاورزی شد. به جای دکتر سامی من وزیر بهداشت شدم و آقای قندی و آقای عباسپور هم به جای وزیران مخابرات و نیرو انتخاب شدند. ما چند نفر باهم بودیم و اسم خودمان را گذاشته بودیم وزاری مستضعف. ما حتی در جلسات هیات دولت کنار هم می نشستیم. اول انقلاب کار کردن شبیه حالا نبود من به خاطر همان یک سال و چند ماه وزارتم عینکی شدم. روزی 17 –18 ساعت در وزارت بودم و تازه در خانه پرونده های شخصی را که مشکلات خصوصی
غواصی که خادم امام رضا شد
؛ اما هر چه دوندگی می کردم فایده نداشت و می گفتند به هیچ عنوان به تو تعلق نمی گیرد. من هم به این پول خیلی احتیاج داشتم. یک روز که برای رفتن به سر کار از جلوی حرم رد می شدم بعد از سلام دادن، گفتم امام رضا من این پول را می خواهم! شاید خیلی هم آداب زیارت را رعایت نکردم. فردا صبح که محل کارم رفتم، همان مسئولی که قبلا می گفت اگر با وام همه موافقت شود، به تو یکی تعلق نمی گیرد، گفت: دیروز 10میلیون پول واریز
مرگ عجیب دختر 16 ساله+عکس
خانواده اش به ناگهان صدای فریاد و ضربه های او را شنیدند. اقوام او جسد دختر جوان را خارج کردند و مشاهده کردند که شیشه بالای تابوت او شکسته شده و سر انگشتانش نیز کبود شده است. پزشکان تلاش کردند تا دوباره نیسی را احیا کنند، اما پس از اینکه موفق نشدند نشانه های حیات را در او مشاهده کنند، دختر جوان مجدد به داخل گور برگردانده شد و در همان جای قبلی دفن شد. سه ماه از بارداری خانم پرس
عراقی گفت کاش از نواب جدا نمی شدیم
تبره کرد، 4 سال من را به 8 سال افزایش داد. سال 35 به زندان رفتم و سال 43 آزاد شدم. جوان ترین، کم سن و سال ترین تبعیدی زندانی سیاسی در برازجان بودم. در این مدت واقعه 15 خرداد سال 42 اتفاق افتاد و نهضت امام خمینی پیش می آید. در اینجا مهدی عراقی و گروهش با نهضت امام همراه می شود و از نزدیکان امام قرار می گیرند. سال 43 که من آزاد شدم، مرحوم مهدی عراقی پیش من آمد و به من با همین لحن گفت: مهدی جان؛ وضع
زن اسیدپاش آزاد شد
ناشناس برای تسویه حساب با شوهرم به باغ آمده بودند. آنها وقتی با فریادهای من و شوهرم روبه رو شدند، پا به فرار گذاشتند. من که با زحمت فراوان توانسته بودم طناب ها را باز کنم متوجه شدم همسرم دچار سوختگی شده است. پلیس همان موقع به باغ مورد نظر رفت و با پیکر نیمه جان احمد روبه رو شد. این مرد 54 ساله به بیمارستان منتقل شد، اما ساعتی بعد به خاطر شدت سوختگی روی تخت بیمارستان جان سپرد. وقتی
جزئیات تجاوز به دختر 17 ساله در تهران
به گزارش ساری نیوز ، آن روز شماره تلفنش را گرفتم و برای او SMS فرستادم. دوستی ما آغاز شد. سجاد می گفت بزودی همراه خانواده اش به خواستگاری ام می آید. دانشجوی رشته کامپیوتر بود و می گفت پس از گرفتن مدرکش جشن عروسی را برپا می کند. دختر جوان ادامه داد: یکی از روزها سجاد با من تماس گرفت و مدعی شد که پدر و مادرش می خواهند عروس آینده شان را ببینند و به این بهانه مرا به خانه اش دعوت کرد. آن
علت جدایی رضا رویگری از همسر اولش +عکس
نماینده : از کودکی اطلاعات هفتگی در خانه ما بود، همیشه شنبه ها دم کیوسک منتظر بودم تا مجله بیاد و با ولع مطالبش را بخوانم. سالهای دور، یادش به خیر. این روزها دیگر وقت مطالعه ندارم. حرف های رضا رویگری با ما از این دیالوگ آغاز شد. هرچند که از سال 90 تا به امروز چندین و چندبار با وی تماس گرفتیم و هربار به نوعی گفتگوی ما به تاخیر می افتاد. سرانجام توانستیم برنامه گفتگو را با رضا رویگری
قتل زن جوان در دوئل افیونی
دست به تحقیق زدند. به دلیل اینکه در بررسی های ابتدایی هیچگونه مدارک شناسایی از قربانی حادثه به دست نیامد و آثار برهم خوردگی در صحنه مشاهده نشد، بررسی ها در این خانه انجام شد. بر اساس یافته های پلیس حیاط و پله های خانه محل پیدا شدن جسد مورد شست وشو قرار گرفته بود. در ادامه بررسی ها مشخصات قربانی حادثه به نام نیره که دارای سابقه کیفری بود شناسایی شد. همچنین مشخص شد این خانه
امیر حسین تتلو گیاهخوار است
ماه سنگین پشت یک کاری رو بگیری در سطح حرفه ای می تونی آماده بشی و این یک توهم نیست. من تازه 27 سالمه و سه سال دیگه تازه می شم 30 ساله. از راه فوتبال هم نمی خوام نون بخورم که فکر کنم دیر شده. من می خوام یک سال فقط در سطح حرفه ای بازی کنم و با پست هام در اینستاگرامم و با تبلیغاتم در جاه های مختلف بگم درسته خواننده بودم اما موفق شدم و به جایی که می خواستم رسیدم و این یعنی خواستن توانستن است.
نقشه شوم زن و مرد شیاد برای دختر 15 ساله
خوبی داشته باشم. من هم که با سختگیری مادرم روبه رو بودم، خام حرف های او شدم و با سرقت مقداری از طلاها، از خانه فرار کردم. جاوید 30 ساله که دو سابقه کیفری به اتهام سرقت در پرونده اش بود، در بازجویی ها گفت: دو سال قبل با زن جوانی به نام سمیه که از همسرش جدا شده بود آشنا شدم. کم کم رابطه ما خوب شد تا این که من به خانه او رفتم و با هم زندگی می کردیم. چند ماه اول زندگی خوبی داشتیم تا این که
یک گفتگو با امیر تتلو: دوست داشتم حرف هایم را بزنم... راه اش موسیقی رپ بود
درس می خوندم دوست نداشتم. باید تکالیفم رو سر زمان خودش انجام می دادم و این هیچ وقت حس خوبی بهم نمی داد. خیلی باهوش بودم. چون شب امتحان می خوندم و قبول هم می شدم. نمره قبولی یا نمره خوب؟ نمره قبولی رو به خوب دیگه. آخه سوال های امتحان و با توجه به درک خودم جواب می دادم. یعنی اول سعی می کردم سوال رو بفهمم بعد جواب بدم. کلا خیلی بچه جالبی بودم. دم خودم گرم! چند تا خواهر
اولیویرا: مشکلات ما بیش از آن چیزی است که انتظارش را داشتم
/> سرمربی تیم تراکتورسازی تصریح کرد: هیچکدام از بازیکنانی که من در لیستم به باشگاه داده بودم، امسال نبودند و من وقتی به تبریز برگشتم با بازیکنان جدیدی روبه رو شدم و به اجبار به سراغ بازیکنان خارجی رفته و با آنان قرارداد بستم. اولیویرا گفت: من این مشکلات را پیش بینی کرده بودم. در حال حاضر مشکلات ما بیش از آن چیزی بود که من انتظارش را داشتم اما همچنان از بازیکنانم حمایت کرده و به این کار خود
متن تک نگاری شایسته تقدیر در مسابقه ریزنگاه به نمایشگاه کتاب
چند روز قبل تر، مثل همیشه، تب و تاب رفتن به نمایشگاه شروع شده بود. برای من اما، آن حال و هوای همیشگی و انتظار و شوق رفتن به نمایشگاه کتاب، ترکیب شده بود با فعالیت متفاوتی که امسال قصد داشتم انجام دهم: این بار، جزئی تر و دقیق تر ببینم و آنچه دیده ام را ثبت کنم: یک مشاهده گر نیمه حرفه ای باشم. کارهای شخصی و اینکه می خواستم زمانی طولانی را در نمایشگاه و شلوغی آن بگذرانم، باعث شد روز پنج شنبه را انتخاب
تونی اولیویرا: من پدر شکست هستم/یک نفر در ورزشگاه خرابکاری می کند
بگویم ببخشید. امروز دو ماه است که از پرتغال بیرون آمده ام و می خواهم کار دیگری انجام دهم و چیز جدیدی به روزمه ام اضافه شود. هدفم این است که همیشه برنده شویم و همه مشکلات را می دانم ولی خیلی راحت فهمیدم که مشکلاتم بیش از این است و دو سه جلسه ای که داشتم خیلی وقت برد و زمان گرفت اینها بهانه جویی نیست و من با 11 بازیکن تمرینات را در این فصل شروع کردم. وی ادامه داد: بازیکنان قطره قطره و کم
اکبر عبدی: مهریه همسرم به جای 110سکه شد 11 تا ! + عکس دختر و داماد
قسمت خود میزبان اکبر عبدی بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون بود. ضرغامی من و خانواده ام را به مکه فرستاد عبدی در این برنامه سخنان متفاوتی درباره موضوعات گوناگون داشت که در ابتدای آنها عید قربان و غدیر و هفته دفاع مقدس را به همه تبریک گفت و در پاسخ به مجری برنامه که آیا خودش هم حاجی شده یا خیر، ماجرای رفتنش به مکه را این گونه توضیح داد: سال 78 بود که به خانه مان زنگ زدند و من از
20 سال یک نفر هم نگفت دستت درد نکند!
نبوده است. کم کار شده اید یا گزیده کار؟ هراتی : قرار بود اجرایی داشته باشیم؛ اما از میانه ی راه، کار منتفی شد، زیرا هزینه ی اجرای آن حدود 500 میلیون تومان می شد. من حتی تالار وحدت را هم رزرو کرده بودم، اما نشد که کار اجرا شود. به هر حال قدم های مان بزرگتر شده است. وقتی قبلا کاری مثل اتوپیا را روی صحنه برده ایم، قطعا باید پیشرفت بیشتری داشته باشیم. ما اولین گروه کُری هستیم که 11 شب در برج
کنکاش درباره سیّدجمال و فراماسونری
درفش راستین روشنگر، مجله عروه الوثقی بود، که می توانست به آسانی، به دست دو همگام انتشار یابد، که دو دوستی و یگانگی هم پیمان بودند... ارنست رنان هنگامی که با سید جمال الدین روبه رو می شدم و گفت وگو می کردم، آزاد اندیشی، بزرگ منشی و اخلاصی که از قلب او می تراوید، اینگونه در نظرم می آورد که گویی با یکی از مشاهیر پیشینیان روبه رو شده ام، گویی به چهره ابن سینا یا ابن رشد می نگرم، با یکی از
دختری که داخل قبر زنده شد و مُرد +تصاویر
دیلی میل در ادامه نوشت: نِیسی پِرِس تنها 16 سال داشت که به اشتباه درون تابوت و سپس داخل یک گور بتنی گذاشته شد. اعضای خانواده اش به ناگهان صدای فریاد و ضربه های او را شنیدند. اقوام او جسد دختر جوان را خارج کردند و مشاهده کردند که شیشه بالای تابوت او شکسته شده و سر انگشتانش نیز کبود شده است. پزشکان تلاش کردند تا دوباره نیسی را احیا کنند، اما پس از اینکه موفق نشدند نشانه های حیات را در او
مردی که هم مراجع را راضی می کرد هم لوطی ها را
زندگی روزمره هم همینطور بود. ویژگی های شخصیتی ایشان در خانواده چگونه بود؟ حاج آقا جمع اضداد به معنای واقعی کلمه بود. در خانواده فردی مهربان، بذله گو و خوش مشرب بود. در هر جمعی می نشست، باعث شعف و شادمانی جمع بود. زمانی هم که خانه بود، خیلی کمک حال خانواده بود. این ها چیزهایی است که بنده در مدتی که بودم، از ایشان در خاطر دارم. (چون وقتی حاج آقا را دستگیر کردند، بنده هفت هشت ساله
ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (60)
/> دوس دارم آدمی باشی که مردم رو دوست داشته باشی؛ درسته که دلت میخواد درس بخونی، اما اینو بدون که هرچی هم درس بخونی.. اگر آدم خوبی نباشی عاقبت خوبی نداری و خوب بودن خیلی هم مشکل نیست!! سریال سال های دور از خانه | Oshin | 1983 پرویز پرستویی: حقیقت تکه تکه شده به اسم معرفت، افتاده دست یه مشت آدم بی معرفت. دیوانه ای از قفس پرید | احمدرضا
ملاقلی پور: تراکت های فیلمم را خودم پخش می کنم
هایش بیان می نماید. با او به بهانه آغاز اکران فیلمش در سینماهای کشور در فضایی صمیمی به گفتگو نشسته ایم که از نظر خوانندگان گرامی می گذرد: *اولین سوال؛ آقای ملاقلی پور شما مستاجرید؟ الان که با شما مصاحبه می کنم خیر. *پس مشکلات این قشر از مردم را چگونه درک کردید؟ من به تازگی خانه دار شده ام. چهار پنج سالی که ازدواج کردم مستاجر بودم و دقیقأ وقتی شروع به نگارش فیلم نامه کردم
بیرانوند: رفتگر بودم؛ خیلی هم راضی ام
را. من افتخار می کنم که این کارها را انجام دادم و خدا را شکر خداوند مزد زحمات و زجرهایی را که کشیدم به من داد. در این مدت با خانواده ات در ارتباط بودی؟ - نه. آن اوایل که به تهران آمدم پدر و مادرم اصلا از من خبری نداشتند. من تمام مواقعی که داشتم کار می کردم خانواده ام فکر می کردند هنوز خانه عمه ام هستم. آنها نمی دانستند دارم کار می کنم. دارم رفتگری می کنم. یک بار وقتی در کارواش
خودمحوری مصدق نهضت ملی را شکست داد
یافته است؟من خواستم موضوع را با شهردار محترم وقت که از دوستان قدیمی من بود و مکاتبات زیادی با ایشان در دوران اقامت در خارج و مبارزات شجاعانه با رژیم داشتم، مطرح کنم و تلفن کردم، نخست تلفن از اتاق رئیس دفتر! به اتاق رئیس! وصل نشد! مجدداً تلفن کردم و پس از تأخیری غیرمطلوب، تلفن وصل شد و برادرمان در پاسخ من گفت: شما این موضوع را بنویسید ما در شورا! مطرح می سازیم، اگر موافقت کردند، اقدام می شود! بنده
فرهنگ استفاده از شبکه های اجتماعی را نداریم
خندد) اعتراف می کنم که خیلی برایم دوست داشتنی بود و لذت بردم اما به همان اندازه هم به فکر فرو رفتم و تصور کردم چقدر زیبا بود اگر من هم با این سن یک پسر یا دختر جوان داشتم. در آن صورت دیگر مادر و فرزندی مان شبیه به ارتباطی دوستانه می شد. در آن لحظه با تمام وجود دلم خواست من هم مادر بودم و تا شب با خودم می گفتم عجب اشتباهی کردم و کاش من هم در همان سنین ابتدای جوانی ازدواج کرده بودم و الان
تصاویر دیده نشده از داریوش اسدزاده+ چون مردم دوستم دارند می گویند "مرده ام"
هم آنطور که باید من را دوست نداشت. به هرحال من پسر سرکشی بودم و چون حرفش را گوش نکردم، خیلی تحویلم نمی گرفت. پس از آنکه دیپلم گرفتم به دلیل اینکه قد و هیکل خوبی داشتم به دانشگاه شهربانی رفته و در آنجا قبول شدم. به مادرم گفتم که می خواهم بروم شهربانی. گفت به پدرت گفتی؟! گفتم نه! گفت پس شب حتما پدر رو در جریان بذار! من هم اینکار را انجام دادم. نگاهی به من کرد و با خشم گفت مطرب شدی، هیچی نگفتم حالا
پذیرایی در استخبارات عراق با طعم کابل و لگد+تصاویر
در زیر می خوانید بخش نخست جلسه گرم و صمیمی رویش نیوز با این رزمنده فدارکار و آزاده سرافراز است: ضمن عرض تبریک سال روز ورود آزادگان سرافراز به میهن اسلامی، لطفاً در ابتدا خود را معرفی کنید و بیان فرمایید که دوران کودکی شما چگونه گذشت و از چه طریقی ما محیط های مذهبی آشنا شدید؟ من علیرضا بهرامی هستم. در یک خانواده مذهبی و مستضعف در محله لسان الارض که آخر گلستان شهدای اصفهان است
دارایی ام را با خدا نصف کردم
مشتاقمان می کند تا از شهدایش بیشتر بدانیم. ابتدا از شهید حسین عالمی می پرسم و او با همان لهجه شیرین شمالی اش از دردانه زندگی اش برایمان اینگونه روایت می کند: من چهار فرزند داشتم دو دختر و دو پسر. همه دارایی ام را با خدا نصف کردم و حسین و ناهید شهدای خانه عالمی ها شدند. حسین فرزند دوم خانواده بود. من کشاورز بودم و روی زمین کار می کردم تا لقمه نان حلالی را برای خانواده ام به دست بیاورم. ما در
آمده ام شاه پناهم بده
حرم امام رضا(ع) رفتم و از آن حضرت درخواست کردم تا راه صحیح را به من نشان بدهد. در میان همین دعاها و توسلات بود که نور امیدی از جانب آن حضرت به قلبم تابید و من در میان بهت و ناباوری دیگران پس از اینکه 4سال جواب مثبت به این جوان نداده بودم، راضی به ازدواج شدم. حقیقت این بود که امام رضا(ع) امکان ازدواج ما را فراهم و قلب من را برای این تصمیم مهم، مطمئن و راضی کرد. راضی شدم به رضای او و این ازدواج به
شهرام حقیقت دوست:هنر نزد گیلانیان است و بس
گودرزی، دستیار کارگردان با من تماس گرفت و پیشنهاد بازی در این نمایش را داد که من با توجه به شناختی که از گروه حرفه ای کار داشتم و تعریف هایی که همه این سال ها از سعادت لرزان... شنیده بودم، بلافاصله بازی در این نقش را پذیرفتم. علاقه فراوانم به متن های علیرضا نادری و شناختم نسبت به محسن علیخانی (کارگردان) و بازیگرانی که بی اغراق جزو بهترین های تئاتر و سینما هستند، باعث شد بدون دغدغه، حضور در این
روناک یوسفی در یک نگاه به همراه مجموعه تصاویر
دفتر دبیرستان می ایستاد، اما چون شاگرد زرنگ بوده، از خطایش چشم پوشی می کردند. می گوید: به خاطر تقلبی که در امتحان به دوستم رسانده بودم، سه روز اخراج شدم و نمره ام صفر شد. دانشگاه به محض اینکه دیپلمش را گرفت، وارد دانشگاه نشد، بلکه وقفه ای در آن به وجود آمد، چرا که در مدرسه به تدریس نقاشی و خطاطی می پرداخت تا اینکه سرانجام تصمیم گرفت دانشجو شود و در رشته مهندسی طراحی صنعتی پذیرفته شد