سایر منابع:
سایر خبرها
محمدرضاشاه یک بار و من سیزده بار به سلطنت رسیدم!
وگو با صبا به چگونه بازیگر شدنش، خاطراتش از ایفای نقش شاه و یک راه طولانی برای به دست آوردن همسر دلخواهش فلش بک زده و فلش فورواردی به نقش پیش رویش که به زودی ایفا خواهدکرد،. پیش از هر چیز می خواهم بدانم که چگونه سر از دنیای بازیگری درآوردید؟ 32 سال داشتم که به این عرصه روی آوردم. آن زمان مثل حالا هرجا می رفتم همه به شباهت ظاهری من با محمدرضا شاه اشاره می کردند. دوستانم همیشه به
گفتگو با پسر شیخ رجبعلی خیاط
صورتی که تمام هدف ایشان معرفی خدا بود . direction:rtl;unicode-bidi:embed" * مگر پدر چه حالت های خاصی داشتند که می گویید بعضی ها ظرفیت پذیرش آن را ندارند؟ direction:rtl;unicode-bidi:embed" پدرم یک انسان معمولی بود و مانند همه انسان ها زندگی می کرد اما تمام وجودش برای خدا بود. برای رضای خدا حرکت می کرد و به هیچ عنوان دنبال معرفی خودش نبود بلکه به دنبال معرفی خدا بود. او همیشه
انفجار جمعیت در اکران عصر یخبندان در برج میلاد
بودم با روشی که گلابدره ای برای حل و فصل این ماجرا درنظرگرفته بود، مخالف بودم. خاطرم هست که در همان ایام سه بار به همراه گلابدره ای به دفتر مهرجویی در خیابان مفتح رفتیم. من از گلابدره ای خواستم که از این نوع برخورد منصرف شود تا فرصت بهتری برای پیگیری این ماجرا بوجود بیاید. بعدها او نظرم را پذیرفت. خلیلی می گوید: بعد از درگذشت گلابدره ای این ماجرا را با مهرجویی درمیان گذاشتم اما او قبول
خاطرات بسیار خواندنی از دختر امام
زیر بغل ایشان بیرون می آوردم و چون بچه شیطانی هم بودم، خیلی وول می خوردم، ولی ایشان دلشان نمی آمد به من بگویند برو؛ فقط نگهم می داشتند که خیلی شلوغ نکنم. گاهی هم دستی به سر و صورتم می کشیدند. من چون خیلی از این کار لذت می بردم که در آغوش پدر باشم، نمی رفتم. ایشان هم نمی گفتند برو، ولی دست و پایم را می گرفتند که خیلی شلوغ نکنم. خیلی با خوشرویی و محبت با من رفتار می کردند ومن از این کارشان خیلی لذت می
مایلی کهن: پرسپولیس خانه ما بوده، هست و خواهد بود | تیم ملی ناگزیر شده جوانگرایی کند | بازیکنان باید از ...
محمد مایلی کهن که روز چهارشنبه در تمرین تیم پرسپولیس حضور یافته بود در این باره اظهار داشت: پرسپولیس خانه ما بوده، هست و خواهد بود. من در کل نیم ساعت در زمین تمرین پرسپولیس حضور داشتم. چه می توانم بگویم؟ بچه ها زحمت می کشند. ان شاءالله که در آینده نزدیک موفق باشند. وی در خصوص اردوی تیم امید خاطرنشان کرد: سرمربی تیم امید آقای خاکپور هستند و باید درباره این تیم از وی سوال کنید. در کل
قاتل: به زنم تجاوز کرد، او را کشتم
مرد افغان که هموطن خود را به خاطر رابطه با همسرش به قتل رسانده و مثله کرده بود مدعی شد چون در کشور خودش چنین قتل هایی مجازات ندارد دست به جنایت زده است. به گزارش خبرنگار ما، زنی به نام مهربان اوایل دی سال 90 با ماموران پلیس شهریار تماس گرفت و از راز جنایتی که شوهرش مرتکب شده بود، پرده برداشت.او به پلیس گفت با شوهرش مردی به نام مهران را به باغی کشانده و شوهرش او را به قتل رسانده است. آدرس باغ در
داعشی ها سایت یک دانشگاه ایرانی را هک کردند / اندر حکایت پولادی / مگان 15 میلیون تومانی! / تعطیلی 24 ...
قانونی انتقال دادند و تحقیقات خود را آغاز کردند. متهم در بازجویی ها گفت: مدتی بود متوجه شده بودم همسرم با شخصی رابطه دارد اما هیچ وقت فکر نمی کردم این فرد شوهرخواهرم باشد. همسرم را زیرنظر گرفتم و تلفن همراهش را کنترل کردم در کمال ناباوری متوجه شدم این فرد شوهرخواهرم مهران است. اصلا باورم نمی شد این دو نفر با سرنوشت من و خواهرم و بچه هایمان این طور بازی کرده باشند. به زنم گفتم دیگر لایق زندگی با من نیست
شرط عجیب داماد مرموز برای عروس خانم
دارم تا اینکه شرط گذاشت کمکش کنم از پدرم دزدی کند. می گفت پدرت پولدار است و اگر مقداری به وی برسد اتفاقی نخواهد افتاد و خواست با مقداری از پول دزدی ای که به دست می آورد خودرویی بخرد و با یک سرمایه مناسب به خواستگاری ام بیاید، پذیرفتم تا شرطش را انجام بدهم و کلید گاوصندوق را در اختیارش قرار دهم. می دانستم کلید را در کجا پنهان کرده اند. آن را برداشته و در غیاب پدر و مادرم منصور را به خانه مان
رابطه پنهانی همسر با شوهرخواهر با جنایت پایان یافت!
: مدتی بود متوجه شده بودم همسرم با شخصی رابطه دارد اما هیچ وقت فکر نمی کردم این فرد شوهرخواهرم باشد. همسرم را زیرنظر گرفتم و تلفن همراهش را کنترل کردم در کمال ناباوری متوجه شدم این فرد شوهرخواهرم مهران است. اصلا باورم نمی شد این دو نفر با سرنوشت من و خواهرم و بچه هایمان این طور بازی کرده باشند. به زنم گفتم دیگر لایق زندگی با من نیست، تصمیم گرفتم از او جدا شوم و این موضوع را هم به او گفتم بعد از کمی
تهران، بدون فروش تراکم هم اداره می شود
وفضاهای سبز را در محدوده شمالی تهران قرار داده بود، در رابطه با مسائل عمرانی اولین پل هوایی (پل بزرگ جلال آل احمد) بعد از انقلاب بدون دخالت خارجی ها به دست بچه های خودمان در آن زمان انجام شد،این پل را بدون هیچ سر وصدایی افتتاح کردیم. به این دلیل که هر روز ترور بود وامنیتی نبود. درباره اتوبوسرانی وتاکسی، ما اساسا پولی نداشتیم، بنابراین مطرح کردیم که بخش خصوصی کمک کند که بحث مینی بوسرانی در شبکه حمل
کاش سرطان برود،نباشد!
از شکل تومور معلوم است که بدخیم و با درجه بالاست و چند روز بعد هم گزارش پاتولوژی تائید کرد و چه گذشت بر ما.! مادرم نیمه فلج شده بود حالا فیزیوتراپی،رادیوتراپی،شیمی درمانی و بعد مرتب آزمایش خون برای کنترل پلاکت و گلبول سفید وای هزینه ها!با حقوق مستمری پدر!باید پرونده پزشکی تشکیل می دادیم که بیمه بخشی از هزینه ها را بپردازد و کمک حالی باشد. یک روز رفتم مقابل پارک لاله ساختمان بیمه تا چشم
یادداشت های معمولی معمولی (8)
بر همین منوال اتکای فعالیت آموزشی و تربیتی خود را بر این دانش آموزان قرار دادند. جالب است که این دانش آموزان روز به روز فعال تر و کارآمد تر شدند تا در نهایت، به عنوان بهترین شاگردان کلاس خویش به رتبه های ارزشمندی دست یافتند. جالب تر از این، نکته ای است که در این تحقیق، حتی از معلمان پوشیده مانده بود. نکته مهمی که ارزش این تحقیق دقیقاً وابسته به آن است. دانش آموزانی که بچه های نخبه و
اسید پاشی هولناک مرد بدبین به مادر 2 کودک
دختربچه قرار بود آنها را به دندانپزشکی ببرد، وقتی همه به خانه این مرد کینه جو رسیدند زن 38 ساله پشت فرمان پژو 405 خود ماند و 2 دختر 13 و 14 ساله پیاده شدند تا نزد پدرشان بروند. دقایقی نگذشته بود که پدر بچه ها با در دست داشتن ظرفی پلاستیکی به سمت خودروی همسر سابقش رفت و ناگهان مایعی را به صورت این زن پاشید. فریادهای سوختم، سوختم زن جوان در حالی فضای محله مرد اسیدپاش را پر کرده بود که 2 دختربچه وحشتزده به
روایت خواهر یک شهید کلیمی از پیشنهاد عراقی ها در جنگ تحمیلی
سال 1361 در عملیات والفجرمقدماتی مجروح شد و پس از آن او را به بیمارستانی در شیراز منتقل کردند. او در سن 23 سالگی به شهادت رسید. پیش از آن در عملیات های دیگر از جمله الی بیت المقدس هم حضور داشت و با دل و جان برای وطنش جنگید. او پیش از شهادت به من توصیه کرد که حتما مراقب پدر و مادرم باشم برای همین دیگر من نتوانستم ازدواج کنم و ازآنها مراقبت کردم تا به عهدی که با او بسته بودم وفا کنم. انتهای پیام
او را کشتم چون همسر سابقم را صیغه کرد
. فرزند هم داری؟ یک دختر 15 ساله دارم که از وقتی به زندان افتاده ام او را ندیده ام. چرا از همسرت جدا شدی؟ چند سالی بود که به رابطه همسرم به شوهر خواهرم مشکوک شده بودم. چند بار به او گفتم حقیقت را بگوید، اما انکار می کرد به همین خاطر او را طلاق دادم. چرا شوهر خواهرت را کشتی؟ بعد از طلاق همسرم متوجه شدم شوهر خواهرم او را صیغه کرده است. خیلی عصبانی شده
از خاطرات مبارزات علیه رژیم شاه تا دیدار آخر از زبان مادر
دنبالش رفتم تا اینکه پس از آنکه عازم شدند به خانه برگشتم. پس از بازگشت به خانه شب در خواب دیدم که قربانعلی به دیدارم آمده همه جا چراغانی بود گفتم چطوری آمدی گفت فقط آمدم تو را ببینم و بروم. من صبح که بیدار شدم به پدرش خوابم را نگفتم اما در دلم گفتم که حتما قربانعلی شهید می شود. خاطرات از زمان مبارزات علیه رژیم شاه و اوایل انقلاب پدر شهید در ادامه خاطراتی از زمان
اعظم خدایاری: زندگی خانوادگی ام از ورزش مهم تر است/ خانواده، همسر و فرزندانم برایم ایجاد انگیزه کردند
دوران اوج بازگردد . خدایاری با اشاره به این موضوع می گوید: هنگامی که در پارالمپیک آتن شرکت کردم متاهل بودم و خیلی ها سوال می کردند که همسرت مانعی برای ورزش و فعالیت در عرصه قهرمانی نیست؟ و خب من در جواب آنها می گفتم که نه تنها همسرم مانعی برای من نیست، بلکه به عنوان یک مشوق همیشه در کنارم هست . دارنده نشان نقره بازی های پاراآسیایی اینچئون افزود: همیشه طوری برنامه ریزی کرده ام که
جزییات تازه از جلسه افشاگری احمدی نژاد
میلیون نفر که به من رأی ندادند، منتقد جدی نظام بودند، افزود: من خودم هم منتقد فضای انتخابات بودم. دو نفر از معاونین وزارت اطلاعات با جریان فتنه همراهی می کردند. قبل از انتخابات آقای اژه ای را فراخواندم و گفتم این دو معاون شما با جریان برانداز هستند. اژه ای گفت من تکلیف خودم را از جای دیگری می گیرم. گفتم اگر زمان انتخابات رسید و براندازی اتفاق افتاد، جواب خدا و شهدا را چه می دهید؟ اژه ای در اواخر فهمید
اعترافات مردی که همسر و 2 دختر معلولش را کشت
و روز حادثه بعد از اینکه به خانه رفتم دخترم را هدف گرفتم. همسرم خواست مانع من شود ولی او را کشتم سپس چون می دانستم دختر کوچکم در خانه پدرم است به آنجا رفتم. بسیار عصبانی بودم. پدر و پسرم با دیدن من به شدت ترسیدند و سعی کردند جلویم را بگیرند اما من از شدت خشم متوجه اعمالم نبودم به همین دلیل آنها را از خانه بیرون کردم و وقتی با دخترم در خانه تنها شدم او را هم به قتل رساندم و فرار کردم. هدف من این
شهیدی که خواست تشییع جنازه اش مثل مراسم عروسی باشد + عکس
واقعی دراین سنگرهاست. از همین نمازهائی که در سنگرها برپا می شود. انسان های پاک و واقعی را که مدت ها دنبالشان بودم، اینجا هستند. خداوند لطف کرده و نور رحمتش را بر من حقیر تابانده (الحمدلله). راستی که چه زیباست عشق بین انسان و خدا. سخنی با پدر و مادرم: با سلام و درود به پدر و مادرم که بر من منت نهاده و بنده حقیر که امانتی از طرف حضرت حق پیش شما بودم را از هر بلا محفوظ داشتید
مایلی کهن: تیم ملی زمان من برزیل آسیا بود
خودم از همه روسیاه ترم. خیلی جاها ما در مورد صادقیان کوتاهی کردیم من الان هم در مورد حمید با پرسپولیس نمی دانم چه بگویم، آدم دلش می سوزد حرف حرف می آورد. مثلا در مورد پیام صادقیان خیلی جاها خودش مقصر است و خیلی جاها هم ما مقصر هستیم ولی به یک بازیکن پول میلیاردی می دهیم بعد نباید او را به امان خدا رها کنیم. می گویند این بچه در تهران تنها است، خب شما که یک میلیارد به او می دهید
"برای پشیمانی دیر شده" / پسر جوان: عاشق دختر خاله ام بودم ولی با دختران شیشه ای رابطه داشتم
بود. او در تمام این سال ها خودش کار می کرد و مخارج زندگی را تامین می نمود. وقتی بچه بودم از پدرم متنفر بودم. همیشه دلم می خواست زودتر بزرگر شوم تا بتوانم مادرم را از این شرایط نجات دهم. راستش را بخواهید مادرم به پشت گرمی من از پدرم جدا شد. وقتی آنها از یکدیگر جدا شدند فکر می کردم دیگر همه چیز تمام شده و حالا من باید بتوانم مادرم را به آرامش برسانم. مادرم سخت کار می کرد و فقط از من می
شب هولناکی که چهره زیبای دختر را به تاراج برد
بزرگ درست کرده بود، این روز ها وقتی به گل ها نگاه می کنم جگرم کباب می شود، حق خواهرم این نبود.سودابه از ترس نگاه مردم بیم دارد که ماسک را از چهره سوخته اش بردارد.می گوید: شب حادثه خواب بودم که این اتفاق افتاد، اگر در اتاقم را باز نمی کردم و بیرون نمی آمدم این اتفاق برایم نمی افتاد اما با شنیدن صدای فریاد پدر و مادرم ترسیدم و خواستم به آنها کمک کنم. از لحظه ای که در را باز کردم هیچ چیزی به یاد
مقصر اصلی حضور 45 هزار دانش آموز معتاد در کشور
این پژوهشگر حوزه اعتیاد، گرچه به آمار اعلام شده با دیده تردید می نگرد اما اعتیاد دانش آموزی را نفی نمی کند و اعتقاد دارد علت اصلی شیوع آن، وجود نقص هایی جدی در عملکرد آموزش و پرورش است که متولی اصلی تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان محسوب می شود. معاون فرمانده سپاه روز گذشته اعلام کرد که حدود 45 هزار دانش آموز معتاد در کشور وجود دارد و 52 هزار نفر از دانش آموزان نیز سال گذشته برای نخستین
اطرافیان، فیلمسازی در مورد روحانی را سخت کردند
باز کرد، من کادر بندی داشتم تا بتوانم این پلان را بگیرم، ناگهان یک نفر از کادر من عبور کرد. پلان بسیار خوبی بود و برای آن بسیار برنامه ریزی کرده بودم اما خراب شد. برای همین از حاج آقا خواهش کردم و گفتم که امکان دارد دوباره این سکانس را فیلمبرداری کنم؟ اطرافیان به شدت برافروخته شدند که مگر حاج آقا بازیگر است؟ خیلی از جاها به من اجازه فیلم برداری داده نمی شد. من همیشه با این قید سراغ سوژه می رفتم که
قاتل استاد دانشگاه پای چوبه دار بخشیده شد
. روز حادثه با انگیزه سرقت وارد خانه استاد دانشگاه شدم. او در برابرم مقاومت کرد . برای اینکه کسی متوجه ماجرا نشود او را با چاقو کشتم. دخترش هم با مشاهده این صحنه داد و فریاد کرد که او را هم با چاقو زدم.وی افزود: من آن زمان نامزد بودم و در زندان ازدواج کردم. حالا هم تقاضای بخشش دارم.پس از آخرین دفاعیات متهم قضات دادگاه برای صدور حکم وارد شور شدند. گردآوری : گروه خبر برگزیده ها www.mtcm.ir/news منبع
عفت مرعشی: من روابط ایران و عربستان را درست کردم
رفتم مکه، خانم ملک عبدالله میهمانی داد و یک عده را دعوت کرد و جلسه گذاشت. * بعد از آن جریان کشتار مکه؟ بله. من تنها بودم. آقای هاشمی نیامده بودند. * این روابط را شما چه جوری برقرار کردید؟ آنها از من خواستند که میهمانی را بپذیرم و من هم پذیرفتم. وقتی پذیرفتم روابط برقرار شد. * شما در این موارد با آقای هاشمی مشورت می کنید؟ یعنی مشورت کردید که
خاتمی، هاشمی و حسن خمینی می توانند ترفندهای رقیب را خنثی کنند.
بودیم ، ما تو انقلاب بودیم، ما تو انتخابات بودیم . بنده را برای انتخابات 92 گرفتند و گفتند تا سه روز بعد از انتخابات آزادت نمی کنیم و هشت ماه مرا نگه داشتند. به بنده گفتند اگر باز هم در این انتخابات برنده نشوید چه کار می کنید؟ باز می ریزید در خیابانها؟ چه میکنید؟ گفتم نه، انتخابات بعدی! آنقدر در این انتخابات شرکت می کنیم تا راه خودمان را باز کنیم. *در حالیکه پیش بینی شما دقیقا 10 ماه قبل
خاطرات همسر شهید اندرزگو از سختی های دوران مبارزه با طاغوت
دور کمرم ببندم. همسر شهید اندرزگو اظهار کرد: شهید به من گفت که زنان را بازرسی بدنی نمی کنند و بهتر است که اسلحه ها دست من باشد. در آن ایام، فرزند سومم را باردار بودم. اسلحه ها را روی شکمم بستم و به راه افتادیم. وی ادامه داد: اتوبوس که جلوی پاسگاه ایستاد، همسرم به من گفت که هول نکن، می خواهند بازرسی کنند. من به مادرم حضرت زهرا(س) متوسل می شوم که تو را نگردند . همسر شهید اندرزگو
کارگر پنج ساله ساختمانی +عکس
های سبکی همچون حمل کیسه های مصالح ساختمانی را انجام می دهد. او می گوید: یگانه چند روز پیش به خاطر گرد و خاک ناشی از گچ و سیمان مریض شده و یک شب تمام تب کرده است. این کارگر کوچک ساختمانی امیدوار است که مسوولان و شرکت های ساختمانی برای استخدام پدرش به عنوان یک سرایه دار از خانواده اش حمایت مالی کنند. متن زیرگفت وگو با این کودک 5 ساله است، دختری که اگر چه فقیر است، اما پدرش برای