سایر خبرها
قاتل با پیام تسلیت به خانه مقتول آمد!
چاپ کرده بود به محل حادثه آمد. ما متهم را دستگیر کردیم و به او تفهیم اتهام شد اما وی اتهام قتل را انکار کرد.متهم در بازجویی های بعدی وقتی با مدارک و شواهد روبه رو شد به قتل زن عمویش اعتراف کرد و گفت: مدتی است به خانه عمویم رفت و آمد داشتم که متوجه شدم مقتول مقدار زیادی طلا و جواهر در خانه اش نگهداری می کند. من معتاد به مواد مخدر هستم به خاطر همین وسوسه شدم تا در فرصت مناسبی طلاها و جواهرات او را
کلاهبرداری با چراغ خاموش
شود. وی ادامه داد: یک روز بعد وقتی حسابم را چک کردم، متوجه شدم نه تنها پولی به حسابم واریز نشده بلکه از حسابم یک میلیون تومان برداشت شده است. بعد از کلاهبرداری تازه متوجه غفلت خود شدم. من در هیچ مسابقه ای شرکت نکرده و از آن شرکت هم خدمات نگرفته بود پس چطور در قرعه کشی برنده شده بودم؟ این پرسشی بود که اگر زودتر در ذهنم نقش می بست گرفتار کلاهبرداران نمی شدم. می دانم
هرگز بر سر ملت منت ندارم
ناخوانده که ساده بود و موفق هم شد. آییش که این نمایش را در قالب یک تور در کشورها و شهرهای مختلف اجرا کرده است، ادامه داد: این نمایش به لایه ی زیرین نیازهای من جواب داد، چون در سن پنج سالگی، پدرم را از دست داده بودم و بعد با حضور آقای نصیریان در این نمایش، این حس من به نوعی جبران شد. در زندگی شخصی ام هرچه آموختم از ایشان بود. همچنین ایرج راد ، بازیگر تئاتر نیز تولد علی
زن سوری از ازدواج اجباری اش با یک داعشی می گوید
دارد اما من از این لباس محروم شدم. من با این ازدواج نابود شدم. خبرنگار سی ان ان ادامه داد: شوهر داعشی این زن، او را در خانه محبوس کرده بود و فقط به او اجازه داد که در حضور شوهرش و با تلفن او با والدین خود تماس بگیرد. این زن زندانی شوهرش بود، خدمتکارش بود و برده جنسی اش بود. حنان گفت: من نمی توانستم از خانه بیرون بروم و با کسی دیدار داشته باشم. هیچ کس هم نمی توانست به دیدن من
در دخمه معتادان چه خبر است! شکنجه کودک.... +عکس
سرهنگ ابوالقاسم باقری گفت: زن جوان معتاد پس از آزادی از زندان به دنبال کار می گشت و فرزند شش ماهه اش را به یکی از آشنایان سپرد که معتادان به دلیل اینکه این زن را دوباره به خرید و فروش مواد بازگردانند فرزندش را می دزدند و به دلیل مصرف مواد مخدر، کودک شش ماهه را مورد آزار و اذیت با سیگار و سیم داغ قرار می دهند که آثار شکنجه و سوختگی در جای جای بدنش دیده می شد.وی افزود: در پی وقوع این حادثه در
این موتور 1000 وقف سپاه شد+عکس
دکتر گفت اگر بخواهیم بچه را سالم به دنیا بیاوریم امکان دارد مادرش از دست برود، حالا شما مادر را می خواهید یا فرزند. من هم گفتم مادر. بعد دکتر گفت من بعد از نماز مشغول می شوم. دکتر متدینی بود. من هم رفتم پایین و از حضرت ابوالفضل (ع) خواستم که اگر بچه سالم و پسر بود اسمش را ابوالفضل می گذارم. دبستان را در مدرسه ای در خیابان پامنار و هنرستان را در مدرسه دانش و فن در خیابان سپهبد قرنی گذراند
سه روایت از ماجرای یک قتل
باغ در شهریار انداخته اند. ماموران وقتی در محل حاضر شدند جسد را از داخل چاه بیرون کشیدند و بعد از چندماه هم به طور اتفاقی دو متهم در گرگان بازداشت شدند. وی در مورد نحوه بازداشت متهمان می گوید: این دو بعد از این که متوجه شدند زلیخا همه چیز را به پلیس گفته با پول هایی که به آنها داده بود فرار کردند و به خاطر این که معتاد بودند از سوی ماموران پلیس بازداشت شدند و در نهایت هم به قتل اعتراف کردند
زنان را زنانه ندیدیم
دلمان به همان خوش بود. خیلی وقت ها هم کفش مان سالم بود و دیگر کفشی نمی خریدند و در عوض برایمان جایزه می خریدند و می گفتند حالا که کفشت را خوب نگاه داشته ای این هم جایزه تو است. آن زمان چیزی بود که اسمش عشق بود، من یادم هست که مادرم خیلی اوقات از شلوارهای برادر یا پدرم برای ما دامن هایی درست می کرد و در آن خلاقیت ویژه ای به کار می برد و هیچ کس هم نمی فهید که آن همان شلوار است و هرجا هم می
متهمی که در یخچال مخفی شده بود
جاهایی که احتمال می دادیم وی آنجا رفته باشد می رفتیم و تا صبح کشیک می دادیم، ولی خبری نبود که نبود. انگار آب شده و رفته بود زیر زمین. چه روزهای بدی داشتم. ترس از این که به زندان بیفتم به کابوسی تبدیل شده بود که یک لحظه رهایم نمی کرد. 12 روز گذشت و خبری نشد. دیگر ناامید شده بودم و کم کم آماده می شدم گردنم را مقابل بازپرس کج کنم تا دست کم چند روز دیگر بدهد. در همین خیالات بودم که مردی به
توطئه خانوادگی برای قتل پدر
بازجویی قرار داد و مشخص شد در این قتل پای مردی هم در میان است.این کودک گفت: مادرم پدرم را با کمک دایی حمید کشت. دایی حمید مرد خوبی است، گاهی به خانه ما می آمد و کمک مان می کرد. وقتی ماموران متوجه شدند مردی به نام حمید هم در این جنایت نقش دارد روابط لیلا را مورد بررسی دوباره قرار دادند.این زن گفت: با حمید از طریق یکی از همسایه هایم آشنا شدم اما او در این قتل نقشی نداشت و نمی دانست من با همکاری
راهی که آوینی با سوره پیمود/ سید هرگز دچار دگردیسی فکری نشد
ماه اول که در مجله کار کردم آقای آوینی به من 3 هزار تومان حقوق دادند. تا سه هفته من خرجش نکردم چون باورپذیر نبود که بخواهم از او حقوق بگیرم ... * از ماجرای تعطیلی سوره چه به خاطر دارید؟ سیدمرتضی همیشه می گفت کار در سوره برای من مانند کار در روایت فتح است. یادم هست روزی به دفتر مجله رفتم و متوجه شدم دوستان همه از مجله رفته اند. آقای آوینی می گفت که دوستانی که از ما جدا شده اند
جانشین بر حق من این نشانه ها را دارد!
در این باره آمده است که ابوالادیان نقل کرده است: من خدمتکار حضرت امام حسن عسکری (ع) بودم و نامه های آن بزرگوار را به شهرها می بردم و چون حضرت در بستر بیماری بودند؛ همان بیماری که به شهادتشان انجامید، من به خدمت حضرت شرف یاب شدم. حضرت چند نامه نوشته و فرمودند: این نامه ها را به مدائن می بری، سفر تو پانزده روز طول می کشد، روز پانزدهم وارد سامرا خواهی شد، از خانه من صدای ناله و گریه خواهی
انفجار جمعیت در اکران عصر یخبندان در برج میلاد
در پاسخ به این پرسش که فیلم شباهت هایی به فیلم سینمایی جهنم در اقیانوس آرام به کارگردانی برومن دارد، گفت: این موضوع درست است. اما من بعد از اینکه فیلم نامه بدون مرز را نوشته بودم، به توصیه یکی از دوستان فیلم آقای برومن را دیدم و من هم متوجه تشابهاتی شدم. درست است این دو فیلم ظرف های مشابهی دارند، اما محتوای این دو با هم فرق می کند و من به دنبال تاثیر جنگ در زندگی خودمان بودم و چقدر این موضوع می
حادثه هولناک از زبان قربانی اسید پاشی
. در یک لحظه احساس کردم آتش گرفتم. خودش هم با عجله سوار بر موتوسیکلت فرار کرد. از شدت سوختگی فقط فریاد می کشیدم و با مشت و لگد به در خانه می کوبیدم. وقتی مادرم در را باز کرد به سرعت خودم را به حمام رساندم. دقایقی بعد پدر و مادرم با عجله مرا به بیمارستان رساندند. حالا چشم چپم و صورتم آسیب دیده و تحت مداوا هستم. دختر جوان که هنوز هم از یادآوری لحظات دردناک بشدت رنج می کشید، گفت
راز سر به مهر در قتل مرد معتاد
.... این زن درباره قتل شوهرش گفت: نیما معتاد بود. روز حادثه به همان محلی رفت که همیشه از آنجا مواد می خرید اما نمی دانم چرا و توسط چه افرادی کشته شده. هیات قضات بعد از شنیدن اظهارات این زن ختم جلسه را اعلام کردند و برای صدور رای وارد شور شدند. گردآوری : گروه خبر برگزیده ها www.mtcm.ir/news منبع:sharghdaily.ir مطالب پیشنهادی : مناظره تلویزیونی به خودسوزی کشیده شد گاف جالب نخست وزیر مراکش در یک مراسم بیمه جدید برای عابرین در اتوبان و بزرگراه ها درآمد میلیاردی فوتبالیست ها و کلیه فروشی پرجمعیت ترین استان های کشور اعلام شد ...
حمید حامی دیگه بی خیال مافیا شده!
اجرا کردم و صدای من با موسیقی و فضای آن به خوبی تناسب یافت. در مورد کار آقای خلیلی، پشنهاد استفاده از بیت الکترونیک و نزدیک شدن به فضای اکتیو الکترونیک را تجربه کنیم که ایشان یک اتود تنظیم روی ملودی زدند و متوجه شدم که از چیزی که مد نظر خودم بود، مناسب تر است. به همین دلیل این دو قطعه اینچنین و با این فرم تنظیم و سازبندی در آلبوم قرار گرفت. شما این پیشنهاد را داشتید اما چطور توانستید به
اعترافات زنی که سر هوویش را برید!
زن 34ساله ای که از تاریخ وقوع جنایت در بازداشت به سر می برد، روز گذشته وقتی در برابر شواهد و دلایل مستند قرار گرفت چاره ای جز بیان حقیقت نیافت و به ناچار قتل هوویش را پذیرفت. ف- الف در اعترافات خود گفت: من همسر مردی شده بودم که همسرش را طلاق نداده بود اگرچه از وجود هوویم خیلی ناراضی بودم ولی تنفر شدیدی هم نداشتم روز حادثه وقتی همسرم سرکارش رفت و بچه ها را به مدرسه فرستادم از طبقه دوم منزل که محل
ناگفته های مرادی کرمانی/ حالا نوبت ادبیات است که از سینما بیاموزد
می شود فیلمی از آثار من ساخته شود، من دیگر آن را مالِ خودم نمی دانم. به کارگردان ها هم می گویم که کار من تا پشت ویترین کتابفروشی بوده و از این به بعد کار شماست. مثل این است که من خمیر مجسمه سازی را به دست شما داده باشم؛ ساختن آن با شماست. بنابراین هیچ حساسیتی ندارم که هنرمندی روایت خودش را از قصۀ من داشته باشد. شاید این نشانی از خودستایی باشد یا اعتماد به نفس. به هرحال او با طرفداران و علاقه
کیارستمی به مرادی کرمانی چه می گوید؟
شخصیت زن داستان ته خیار که اصطلاحاً می شلد هم با دلیل صورت گرفته است. خلاصه اینکه نمی خواهم فقط انشای قشنگی بنویسم و شاید به همین دلیل هم کارهایم برای سینما مناسب هستند. حالا به جواب سؤال شما برسیم. وقتی قرار می شود فیلمی از آثار من ساخته شود من دیگر آن را مال خودم نمی دانم. به کارگردان ها هم می گویم که کار من تا پشت ویترین کتاب فروشی بوده و از این به بعد کار شماست. مثل این است که من
ناگفته های مرادی کرمانی/ حالا نوبت ادبیات است که از سینما بیاموزد
می شود فیلمی از آثار من ساخته شود، من دیگر آن را مالِ خودم نمی دانم. به کارگردان ها هم می گویم که کار من تا پشت ویترین کتابفروشی بوده و از این به بعد کار شماست. مثل این است که من خمیر مجسمه سازی را به دست شما داده باشم؛ ساختن آن با شماست. بنابراین هیچ حساسیتی ندارم که هنرمندی روایت خودش را از قصۀ من داشته باشد. شاید این نشانی از خودستایی باشد یا اعتماد به نفس. به هرحال او با طرفداران و علاقه
احداث یادمان 2 شهید مفقود الاثر شاندرمن در شأن شهدا برگزار نشد
ما شاهد بودیم که حتی خانواده شهدا نیز حضور بسیار کم رنگی در برنامه داشتند که نشان دهنده ضعف اطلاع رسانی بوده است و من این جمعیت کم را نشانه ای برای عدم اطلاع رسانی خوب می دانم. ناهید جمالی برادر زاده شهید مفقود الاثر گل احمد جمالی نیز در حاشیه این مراسم گفت: من طبق معمول هنگام رفتن به دانشگاه به مزار جهت فاتحه آمده بودم که متوجه برگزاری چنین مراسمی در اینجا شدم. وی افزود: از
مرد دلسوز، پسرخوانده اش را در آتش سوزاند
دنبال ترساندن او بوده است. گرچه این ادعای او هیچ گاه ثابت نشد و او به اتهام قتل عمدی به پای میز محاکمه قرار گرفت. سکانس اول یازدهم آذر 91، سه پسر جوان در زیرزمین خانه در حال مصرف مواد مخدر بودند که متوجه بوی شدید بنزین شدند. اولش توجه نکردند، اما هرچه زمان می گذشت، بوی بنزین شدیدتر می شد. پسر صاحبخانه از جایش بلند شد تا موضوع را بررسی کند که ناگهان شعله های آتش اتاق را فرا گرفت
از پخش اعلامیه تا دیدار با امام خمینی(ره)
و شوهرم) علیه رژیم شاهنشاهی کارهایی انجام می دادیم و بیشتر وقت ها ساواک به منزل پدرم برای بازدید می آمدند. وی افزود: یک روز که شوهرم برای ماموریت رفته بود من خانه مادرم بودم و به برادر کوچک ترم گفتم: بیا باهم به خانه مان برویم و برگردیم، وارد خانه که شدم چند دقیقه ای طول نکشید که زنگ خانه به صدا درآمد. این بانوی مبارز انقلابی با چهره ای آشفته ادامه داد: درب خانه را باز کردم و دیدم
ماجرای درخواست یک دانش آموز از امام(ره)
پایین می رفت. من تا پایان سخنرانی امام آنجا بودم. ولی چون از مدرسه آمده بودم و خیلی خسته بودم روی سکوی حمام که نشسته بودم خوابم برد و به پایین پله ها افتادم. سرم به دیواره جلوی حمام خورد و بیهوش شدم. پسر خاله ام با من بود و من را به بیمارستان برد. یک مقدار عارضه هم برایم داشت و این هم تلفاتی بود که ما دادیم. از راست: آقایان حجه الاسلام محمد رضوی یزدی، حجه الاسلام سید محمد باقر
لبخند به زندگی پای چوبه دار
قتل نداشت؛ او توضیح داد: روز حادثه همراه پسرعمه ام برای شکار رفته بودیم، اما چون مشروبات الکلی مصرف کرده بودم، رفتارم در کنترلم نبود و ناگهان به پسرعمه ام شلیک کردم، وقتی زخمی شد سعی کردم سریع وی را به بیمارستان برسانم، اما پسرعمه ام در میان راه جان باخت. متهم روانه زندان شد و بعد از صدور کیفرخواست به اتهام قتل عمد در شعبه دوم دادگاه کیفری استان قزوین پای میز محاکمه رفت. رسیدگی به این پرونده سه
پدر صنعت ایران چرا موفق شد؟/ راهی به طول 60 سال
مهندس بازرگان بودم و دیدگاه های ملاطفت آمیز اسلامی ایشان بر من تاثیر داشت. در سال پایانی تحصیل دانشگاهی محسن خلیلی کودتای 28 مرداد سر گرفت: چون در فعالیت های اجتماعی مشارکت سنگین داشتم، برخی از امتحاناتم را به شهریور موکول می کردم. در امیر آباد، کوی دانشجویان با دوستانم درس می خواندم که صدای توپ های متعددی بلند شد و دود از تهران برخاست. نگران کودتا شدم. خود را پیاده از امیر آباد به خانه
تماشای بهمن صبری می خواهد که این روزها نداریم
فیلمش بیان کرد: بسیاری از ویژگی های کارکتر دختر و مادر این فیلم را از این 2 فرد زندگی ام گرفته ام و در ادامه با یک داستان کوتاه امریکایی تلفیقش کردم. در حقیقت ماجراهایی که دیدیم ماحصل 3 ماه اخیر زندگی مادربزرگم و ارتباطش با مادرم بود. فرشباف اظهارداشت: نسیم مرعشی نویسنده خوبی است و داستان های کوتاه خوبی نوشته است. ایده اولیه این کار را 6 بار بازنویسی کردیم و بعد از آن که معتمدآریا به ما
عروس مدرسه زینبیه میانه که بود؟
/> از این همه سکوت و کم محلی من دلش گرفت به گریه افتاد، رفتم سراغش. امروز نباید به مدرسه بروی. چرا مگر خون من از خون دیگران رنگین تر است؟ آخر تو تنها دختر من هستی من حاضر نیستم تو را از دست بدهم. شهلا سماجت کرد، وقتی دیدم کوتاه نمی آید او را به زیرزمین خانه همسایه بردم و زندانی اش کردم، این اولین بار بود که او را زندانی می کردم، نیم ساعت بعد دلم
من دیه گو مارادونا هستم ، حال تماشاگران را بهتر کرد
ششمین روز جشنواره فیلم فجر در شرایطی امروز با نمایش دو مستند آغاز می شود که رقابت بر سر سیمرغ بلورین آرای مردمی به شدت نزدیک است، به گونه ای که جایگاه ها مکرراً تغییر می کند و پس از آنکه عصر یخبندان روز گذشته صدرنشین آرای مردمی شد، با رسیدن شمار آرای مردمی به بیش از 41 هزار رأی، رخ دیوانه دوباره صدرنشین آرای مردمی شد. به گزارش تابناک ، روز ششم از سی و سومین جشنواره فیلم فجر به ر
یک ماهه رمان بنویسید و جایزه ببرید!
/> از آن جا که پنج سالی می شد کار روزانه را کنار گذاشته بودم، در آن نقطه خیلی منطقی توانستم ریتمی منظم برای کار و تولید اثر در پیش بگیرم. اما شور موفقیت عمومی پس از دومین رمانم، حواس پرتی های زیادی پیش رویم گذاشت؛ طرح هایی برای ارتقای سطح شغلی، دعوت های شام و میهمانی، سفرهای خارجی و کوهی از ایمیل که همه نقطه پایانی می گذاشتند بر رویه درست کاری من. تابستان گذشته فصل اول رمان جدیدم را نوشتم اما بعد از