سایر منابع:
سایر خبرها
زندگی علی اصغر با یک موتور در هم پیچید
عبدالرضا نگاهی انداختم و دیدم نفس می کشد. پس از رساندن عبدالرضا به بیمارستان همه دعاهایم سلامتی او شده بود، اما دو روز بعد خبر فوتش را از زبان مادرم شنیدم. علی اصغر که هم اکنون هم در تنهایی اش به عبدالرضا فکر می کند و از خرید آن موتور ناراحت و پشیمان است، گفت: پس از فوت عبدالرضا خانواده آنها از من شکایت کردند و از احضاریه اول دستگیر و به کانون وارد شدم. وی افزود: خانواده عبدالرضا دیه 150
خیابانی: ناظم مدرسه بودم/ کسانی که درباره من لطیفه می سازند تفریح ندارند
که با خانواده ام به تهران آمدیم و در محله جیحون ساکن شدیم؛ کوچه ای که بعدها به نام یونس رحمانی از فرزندان خوب آن محله که شهید شد، نامگذاری شد. سال 57 بود که وزارت کشاورزی یک خانه سازمانی به پدرم داد که در شهرک نهال کرج است و ما دوباره به این شهر رفتیم. حالا خودشان نیستند اما اثرشان هست و این خانه باقی مانده است. خیابانی درباره گزارشگری اش در لحظاتی بعد از اینکه خبر درگذشت مادرش را به او
سامان جلیلی چطور این همه طرفدار پیدا کرد؟
دوست دارم گوش بدهند متوجه می شوند که من سبک خودم را دنبال می کنم. این شباهت صدا وجود دارد ولی سامان جلیلی کاراکتر هنری متفاوتی دارد. این آخرین بار بود که در آلبوم من قطعه ای شبیه خواننده دیگر می شنوید. از آلبوم دوم باز هم ابعاد دیگری از توانایی های من شنیده خواهد شد و همه مخاطبان قطعا درک می کنند که کار من جدا و متفاوت از هنرمندان دیگر است. نه الهام گرفتم نه کاور کردم
مادرجان احساس تنهایی نکن من کنارت هستم/ اخراج از مدرسه برای مخالفت با بنی صدر
روبه رویی و برادران شهید دستواره هم در محل ما زندگی می کردند. پدرم اهل گیلان، کارگر و بیسواد بود و مادرم آذری است. خانواده ما در هیأت و مسجد گیلانی های مقیم تهران فعالیت داشتند و همه ما از آنجا به سمت فعالیت های مذهبی کشیده شدیم. البته پسرخاله ای داشتیم که قاری قرآن بود و او ما را به سمت فعالیت های قرآنی هدایت کرد. آموختن قرائت قرآن نزد شهید حسین حسینی چندی بعد پدرم
از اجرای عقد ازدواج در حجر اسماعیل تا تعبیر رهبر انقلاب از صدای استاد صالحی خوانساری
سفر کردم و از این سفرها خاطرات تلخ و شیرین بسیاری دارم. *از فعالیت های انقلابی خود بگویید. اولین دستگیری بنده توسط ساواک در سن 23 سالگی بود که پس از 40 روز بازداشت، با وساطت بزرگان آزاد شدم. بعد از این، به هر منبری که می رفتم، گزارش آن به ساواک می رسید که نتیجه این گزارش ها یا دستگیری، یا احضار بود. آخرین باری که زندانی شدم اردیبهشت سال 1357 بود که در مسجدجامع کرج
نجات زندگی با گرفتار کردن شوهر شیشه ای
متوجه شدم پنهانی با زن دیگری به نام شهلا رابطه دارد. از شوهرم خواستم ارتباطش را قطع کند اما او منکر شد. وقتی بیشتر تحقیق کردم فهمیدم شوهرم و شهلا به مواد مخدر شیشه اعتیاد دارند. بعد از آن تصمیم گرفتم با شوهرم قهر کنم شاید رفتارش را اصلاح کند اما فایده ای نداشت. شاکی در توضیح حادثه کیف قاپی گفت: ساعتی قبل در حال عبور از خیابان بودم که متوجه شدم موتورسیکلتی در تعقیب من است. وقتی خواستم
برخی به دنبال کشاندن مسائل سیاسی به خبرگان هستند/ بنده مسئول برگزاری امتحان خبرگان هستم/ روحانی شاگرد ...
سواد دینی نداشت ولی فرد متدینی بود. او می گفت وقتی من مشرف شدم کربلا از سیدالشهدا خواستم که تو طلبه شوی اما از لحاظ مالی مشکل داشت. من فرزند بزرگ و تنها پسر خانواده بودم و باید در کشاورزی به او کمک می کردم. آن روزها اینگونه نبود که هر خانواده یک بچه و نصفی داشته باشند. تعداد اولادی که پدرم از یک زن آورد 12 نفر بود. الحمدالله با اینکه همه در زمان طاغوت بزرگ شدیم هیچکدام بی بند و بار نبودیم و آخرین
کلام آخر ما معلمان ایرانی همین است: "جان ایران، جان افغانستان"
بگویید، چه شد که به افغانستان سفر نمودید؟ در همان دبستان شهید اختری بودم که از طرف دو تن از شاگردان افغانستانی ام دعوت شدم.حسین امینی و پسر عمویش .پدر حسین اتوبوس داشت و در خط مشهد هرات کار می کرد، نا گفته نماند که من گاهی برای سرکشی و رفع مشکلات درسی به خانه آنها رفت وآمد داشتم.سال 84 در ست در ایام ولادت پیامبر اکرم حضرت محمد (ص) من در هرات میهمان خانه ی مادر بزرگ حسین در محله ی دولت
کاهانی: وادارم کردند اعتراض کنم
از همان ابتدا قصد داشت بلافاصله بعد از آماده سازی فیلم، آن را به اکران عمومی درآورد. اما بعد مسایلی پیش آمد و ترجیح داد به جای گفت وگو با یک رسانه، در جمع رسانه ها همه حرف هایش را بزند. با این حال بلافاصله بعد از برگزاری نشست سراغش رفتیم و با توجه به گفته هایش، درباره هست و نیست ها و بایدونباید هایش به صحبت نشستیم: ظاهرا بعد از ساخت فیلم وقت داریم حالا در فرانسه، پروانه ساخت فیلم
اگر تحریم ها برداشته شوند ...
است و اگر هر کارگاه ماهی 30 تن خاک مصرف کند، یک کارخانه آجرپزی بیش تر از 100 برابر این مقدار از خاک را استفاده می کند. او می گوید: در واقع این کارخانه های آجرپزی، خاک رُسی که داریم را تمام می کنند و این اتفاق بعد از مدتی برای ما تبدیل به معضل می شود و دیگر خاکی برای درست کردن سفال نمی ماند. چندین بار هم با سازمان صنعت و معدن و جهاد کشاورزی همدان مکاتبه کردیم که اجازه ندهید چنین کاری
روضه آخر را که خواند با اصابت تیر به گلویش به شهادت رسید/ خوابی که با شهادت اکبر تعبیر شد
تا همین اواخر که مادرم زنده بود، هر وقت از مسجد صدای نوحه و عزا می آمد، بنا می کرد از اکبر گفتن. من اگر بخواهم فقط خاطرات حمام عمومی هایی را که بعد از فوتبال، با اکبر می رفتیم تعریف کنم، خودش یک کتاب قطور می شود! حالا کتابخانه و مسجد و حاج آقا مطلبی و نماز جماعت و فوتبال و... بماند! اکبر خودش در خانه، کتابخانه خوب و پر و پیمانی داشت. من از اکبر چند سال بزرگتر بودم و اکبر هم از مابقی بچه
طلاق؛ خط پایان کورس در جاده چشم و هم چشمی
به گزارش خبرگزاری تسنیم به نقل از مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، باور کنید دلم به این جدایی راضی نیست ولی غرورم اجازه نمی دهد که بیشتر از این به زندگی مشترک ادامه بدهم؛ چراکه دیگر تحمل گوشه کنایه های زنم را ندارم. من دیگر تحمل تحقیر را ندارم آن هم به خاطر مشکلی که راه حل اش دست من نیست. اصلا حالا که همسرم برای طلاق مصمم شده است، من هم نمی خواهم مانع او شوم و شاید برای ما 2 نفر، خوشبختی جای دیگری
نسلی که حتی غذای دلخواه خودش را در اینترنت جستجو می کند
تلنا : سهیل علوی، یکی از بنیانگذاران ریحون دات کام، که سابقه کار در استارت آپ های موفق و کارآفرینی در آمریکا و کانادا را دارد درخصوص تمایزات ریحون با سایر سایت های سفارش اینترنتی غذا می گوید: این روزها ایده ها خیلی ارزش ندارند و اغلب تکراری هستند. امروز مقاله ای مطالعه می کردم که در این مقاله نوشته شده بود اگر یک دانه درخت را در جایی که درخت های زیادی وجود دارد بکارید احتمال رشد آن بسیار بالا است اما اگر همین دانه را در بیابان بکارید احتمال آن به مراتب
ماجرای تشکیل دادگاه ویژه روحانیت و روحانیون مرتبط با ساواک
وقتی من مشرف شدم کربلا از سیدالشهدا خواستم که تو طلبه شوی اما از لحاظ مالی مشکل داشت. من فرزند بزرگ و تنها پسر خانواده بودم و باید در کشاورزی به او کمک می کردم. آن روزها اینگونه نبود که هر خانواده یک بچه و نصفی داشته باشند. تعداد اولادی که پدرم از یک زن آورد 12 نفر بود. الحمدالله با اینکه همه در زمان طاغوت بزرگ شدیم هیچکدام بی بند و بار نبودیم و آخرین برادرم در سال 57 شهید شد. من می خواستم طلبه
دریا پری، کاکل زری پس از شش بار چاپ توقیف شد
در اغلب قصه های خود به کارمی برد ،نیز توضیح داد: همه زندگی من در سفر گذشته است. چه وقتی در کوچکی پدرم من را فرستاد آمریکا و چه بعدها که به فرانسه رفتم و در آنجا اقامت کردم. همه زندگی من در سفر معلق است؛ به طوری که وقتی امروز به زندگی ام نگاه می کنم، با خودم فکر می کنم باید همین روزها برگردم اما می بینم دلم نمی خواهد برگردم. اینجا هم نمی توانم بمانم. اصلاٌ شهر من کجاست؟ یک تکه هایی از اینجا را دوست
گپی با لیلا برخورداری به بهانه بازی در نقش "نازنین"
برایتان چگونه بود؟ وقتی بازیگر نقش مقابل شما درست انتخاب شود بده بستان ها بهتر رد و بدل می شود و مسلما حس خوب او روی بازی شما هم تاثیرگذار است. زمانی که متوجه شدم نقش مقابلم را فرزاد حسنی بازی می کند خیلی شناختی از بازی او نداشتم و فقط اجراهای او را دیده بودم. در واقع او را به عنوان مجری می شناختم؛ البته می دانستم قبلا در چند کار بازی کرده، اما آنها را ندیده بودم. خوشبختانه وقتی در این
دوازده بند به پاس وظیفه شناسی یک نماینده اصولگرا
زیر ضربات چوب گرفته و مرتب می گوید: بی صاحب! اگر من اینجا را کاریده بودم که تو حالا چریده بودی! 7- قضیه یادشده شتربان را آن شهید والامقام در جای دیگر نیز در بیان اینکه نمی داند حبس و تبعید او به خاطر چیست آورده است: تبعید به جهت این است که شخص عیبی، نقصی یا فعلی دارد که در محل خاص فساد او به غیر سرایت می کند، او را فقط از آن محل اختیاراَ یا اجباراً باید دور کرد. اما جای مخصوص
پروین: داور در حق ایران نامردی کرد | ادامه همکاری با کی روش را به صلاح نمی دانم | او همه را کنار گذاشت و ...
علی پروین در رابطه با شکست ایران مقابل عراق اظهار داشت: من از اول هم گفته بودم که مربیان دیگر تیم ها هم عقل و هوش دارند و متوجه می شوند که ما با چه شیوه ای بازی می کنیم. با یکی از دوستانم صحبت می کردم که متوجه شدم فدراسیون فوتبال با وجود حضور تیم در استرالیا هیچ پولی ندارد. قبل از جام ملت ها که هدایتی پول داده، بعد از دور گروهی که هدایتی پاداش داده، این خنده دار نیست که فدراسیون پول نداشته باشد
زندانی شمارۀ 760
زدند. یکی از آنها ضربۀ چنان شدیدی به من زد که نفسم بند آمد و داشتم خفه می شدم. حس می کردم نفسم از دنده هایم بیرون می آید. من بدون اینکه آنها بدانند تقریباً خفه شده بودم. ضمن اینکه به خاطر گونی ای که روی سرم کشیده بودند، به سختی نفس می کشیدم، و به علاوه آنقدر به دنده هایم مشت زده بودند که در آن لحظه توان نفس کشیدن را نداشتم. آیا از هوش رفتم؟ شاید نه؛ تنها چیزی که می دانم اینست که
این خانه سیاه است
صدایش را از خنده بغض می کند و در گلویش می ریزد تا یک شادی تلخ و تاریک به نوشته های من دهد و می گوید: در دوران بارداری، دیابت گرفتم و همان زمان شوهرم مرا به مصرف مواد ترغیب کرد اما گرایش به اعتیاد داشتن فقط بهانه ایست برای امثال من. خشونتِ اعتیاد زهرا که حالا دیگر از همه چیز به ستوه آمده و فقط در آواره گی خیابان بی خوابی می کشد، از خشونت اعتیاد می گوید: این زندگی کارتن خوابی
هزار توی شناخت در ازدواج های اینترنتی
سمیرا زن بیست و سه ساله ای است که از طریق اینترنت با همسرش آشنا شده و بعد هم ازدواج کرده است، در اتاق مشاوره دادگاه خانواده می گوید: سه سال پیش با شوهرم از طریق چت آشنا شدم و پس از مدتی به هم علاقه مند شدیم. هر روز با هم چت می کردیم و ادعا می کرد که با هیچ دختری دوست نبوده و من متفاوت ترین دختر زندگی اش هستم. دو ماه بعد گفت؛ می خواهد به خواستگاری ام بیاید. با پدر و مادرش آمدند و بعد از خواستگاری
ورزشکار پاورلیفتینگ عضو شبکه آدم ربایی بود
ورود پلیس به ماجرا باخبر شدند و پسر جوان را پس از گذشت دو روز در یکی از خیابان های خلوت شمال تهران رها کردند. پسر جوان پس از نجات به مأموران گفت: روز حادثه وقتی از بانک خارج شدم چهار نفر با تهدید اسلحه مرا سوار یک خودرو کردند و به سمت مخفیگاهشان بردند بعد هم با پدرم تماس گرفتند و تقاضای یک میلیارد تومان پول نقد کردند. آنها مرا تهدید کردند که اگر پدرم این پول را ندهد مرا به قتل می رسانند اما وقتی
داستانک؛ اشک پدر
پدر به ما داد، همۀ رؤیاهایمان رنگ باخت. همۀ ماهی ها مرده بودند. سکوت مرگباری خانه را فراگرفت. صدای گریۀ مادرم را از اتاق می شنیدم که با خودش نجوا می کرد: همه چیز تمام شد! این همه پول از دیگران قرض گرفته بودیم. در این هنگام پدرم لبخندی به مادرم زد و گفت: عیبی ندارد! موفقیت که قرار نیست به آسانی به دست بیاید! این شکست برای ما درس می شود. بعداً از پدرم پرسیدم: وقتی ماهی ها مردند، همۀ ما
نظر کرار در مورد بازی ایران و عراق
زده ام و حقایق را گفته ام. یک بار دیگر برای تان توضیح می دهم و خواهش می کنم کاملاً بنویسید تا همه متوجه شوند و شایعات را باور نکنند. من در لیگ برتر مصدوم شدم و از ناحیه کشاله ران با درد شدید روبه رو بودم. به عراق و سر تمرین تیم ملی رفتم و به مربی گفتم نمی توانم تمرین کنم. ما دو هفته تمرین مهم و نهایی برای آماده شدن برای جام ملت ها داشتیم و من در آن دو هفته مصدوم بودم و به همین دلیل جام ملت ها را از
طرفدار هیچ حزبی نیستم/ در اقلیم کردستان به خوانندگان عرب و ترک بهای بیشتری می دهند
خاصی نیستم. به این موضوع افتخار می کنم. بسیاری از اوقات به کمک احتیاج داشتم و از طرف احزاب مختلف کمک هایی برایم فرستاده می شد ولی من قبول نمی کردم و این هم تاثیر نوع تربیت پدر و مادرم بود. نمیتوانم به خاطر پول خودم را برای هیچ کس کوچک کنم و خود و هنرم را با پول عوض کنم. - به نظر شما احزاب سیاسی باید چکار کنند؟شما چه پیشنهادی برای احزاب کُرد در قبال هنرمندان دارید؟ جوان حاجو
از قهرمانی ملی بوکس تا پرنده فروشی در سنندج
وجود آمد نتواستم به این اردو دعوت شوم. چرا پسرتان بوکس را انتخاب نکرد؟ البته خودم در حال حاضر گاهی با پسرم در خانه تمرین می کنم ولی دوست نداشتم راه پدرش را ادامه بدهد چون خودم واقعا از همه لحاظ از این رشته ضربه خوردم. ویژگی های یک بوکسور خوب چیست؟ یک بوکسور خوب باید در بالای رینگ مسابقه یک مبارز جنگنده و در خارج از رینگ سر به زیر و افتاده باشد. تلخ ترین و شیرین ترین
این ستاره ها از صفر شروع کرده اند!/تصاویر
درآمد اندک بزرگ شد. این ستاره جوان موسیقی پاپ در مصاحبه ای در سال 2013 گفت: من پول نداشتن را تجربه کرده ام و در فقر بزرگ شدم. من ارزش پول را می دانم. وقتی که با مادرم به رستوران می رفتم مجبور بودم به منو نگاه کنم و آب سفارش بدهم، چرا که نوشیدنی های دیگر خیلی گران بودند. من و مادرم یک غذا را با همدیگر تقسیم می کردیم، چونکه پول کافی برای خریدن دو غذا را نداشتیم . شیا لابوف در منطقه اکو
شهیدی که مانند حضرت یوسف(ع) از معرکه گناه فرار کرد
، خاطر نشان کرد: در عملیات آخر میان من و شهید نوقانی قرعه کشی شد که کدام یک به عقب بازگردیم، زیرا شهید نوقانی باید برای انجام مراسمات پس از عقد به خانه برمی گشت و من نیز باید همسر بیمارم را جویا می شدم. در هر سه بار قرعه کشی نام من به عنوان کسی که باید بازگردد بیرون آمد و در هنگام خداحافظی شهید نوقانی به من گفت من می دانم که از این عملیات جان سالم به در نمی برم و به شهادت می رسم و به همین دلیل آن دختر
گشت و گذاری در کوچه خاطرات گلی ترقی/ ماجرای اولین قصه ای که بر لباس نوشته شد
بیرون می آمد. وی ادامه می دهد: یک روز که پدرم نبود انگشتم را در جوهر کردم و با آن روی لباس هایم خط کشیدم، اصلا انگار اولین داستانی که در زندگی نوشتم همان بود، همان انگشتانی که روی پیراهنم کشید و بعد مادرم با غرولند آن را در آب حمام شست و هنوز که هنوز است به دنبال همان داستان اولم هستم، آن قصه پاک بود. ترقی، همچنان در باغ خاطراتش قدم می زند و می رود در کوچه های شصت سال پیش شمیران
همه همسران رؤسای جمهور ایران/ عکس
به گزارش پارسینه به نقل از ایسنا، با این حال ، همسران روسای جمهور ایران اگرچه از الگوی کشورهای غربی در کسب جایگاه بانوی اول پیروی نکرده اند، اما قطعاً همواره در کنار همسرانشان، آنها را در پیشبرد کارها یاری داده اند. صاحبه روحانی اطلاعات چندانی از خانم صاحبه روحانی و فرزندانش در فضای مجازی منتشر نشده است؛ به نحوی که در برخی از گزارش های خبری در مورد خانواده حسن روحانی در دوران انتخاب نیز، به این موضوع اشاره شده است. اما بر اساس آنچه در کتاب خاطرات حسن روحانی نوشته شده صاحبه در سال 1333 در سرخه ی سمنان در ی ...