سایر منابع:
سایر خبرها
مدافعان حرم نبودند، راهپیمایی اربعین نبود
خواهد دید. البتّه برای شماها- چه پدر، چه مادر، چه همسر، چه فرزند، چه برادر و خواهر- سخت است، [این] معلوم است، لکن خب این سختی ای است که در مقابلش چشم روشنی خدای متعال هست که به صابرین وعده فرموده که أُولئِکَ عَلَیهِم صَلَواتٌ مِن رَبِّهِم وَ رَحمَة ؛ (1) خدای متعال بر کسانی که صبر می کنند در این مصائب، درود می فرستد و صلوات می فرستد و رحمت می فرستد؛ این وعده ی الهی است، آیه ی قرآن است؛ ان شاءالله مشمول این الطاف الهی خواهید بود. خداوند ان شاءالله ما را هم به این جوا نهای شما ملحق کند؛ ما هم دنباله ی همان ها، در همان راه حرکت کنیم و به همان سرنوشت برسیم. خب یک صلوات دیگر بفرستید. ...
شهدای مدافع حرم نبودند راهپیمایی اربعین هم نبود
شماها -چه پدر، چه مادر، چه همسر، چه فرزند، چه برادر و خواهر- سخت است، [این] معلوم است، لکن خب این سختی ای است که در مقابلش چشم روشنی خدای متعال هست که به صابرین وعده فرموده که أُولئِکَ عَلَیهِم صَلَواتٌ مِن رَبِّهِم وَ رَحمَة ؛(1) خدای متعال بر کسانی که صبر می کنند در این مصائب، درود می فرستد و صلوات می فرستد و رحمت می فرستد؛ این وعده الهی است، آیه قرآن است؛ ان شاءا...مشمول این الطاف الهی خواهید بود. خداوند ان شاءا... ما را هم به این جوان های شما ملحق کند؛ ما هم دنباله همان ها، در همان راه حرکت کنیم و به همان سرنوشت برسیم. خب یک صلوات دیگر بفرستید. ...
خاطره مداح آذری از مسلمان شدن یک جوان روسی
انداختیم. دو سال آن جا خواندم و مردم از صدای من خوششان آمد. بعد ریش سفیدان در مسجد امام علی (ع) گفتند که باید اینجا برای ما مداحی کنی. آن زمان من 15 سال داشتم. آن جا برای بزرگسالان مداحی کردم. چند سال آنجا خواندم. زمانی که 19 ساله بودم، پس از روضه خوانی در یک مجلس زنانه همسرم را دیدم و به او علاقه مند شدم. بعد از مدتی با او ازدواج کردم. بنابراین در آستانه 20 سالگی، کم کم نامتان بر سر
دوگانه شهدا- مردم؛ مدیران- مردم
از این دست اعمال نیست و همه ابعاد زندگی مانند خانواده در آن باید مد نظر باشد. زندگی اسلامی به معنای واقعی امروز باید مد نظر باشد. اگر زندگی هایمان شهدایی شود، به آنجا می رسیم که مادر شهیدی که سه فرزندش ظرف 40 روز شهید شده اند، می گوید یک لحظه و یک آن، احساس پشیمانی نکرده ام. امروز اگر قرار است پرچم اسلام و آن هم اسلامی که به توسعه و یاری نیاز دارد، به دستان صاحب اصلی اش برسد، لازمه آن این است که به زندگی و حیات طیبه برگردیم؛ حیات طیبه را بعضی ها در آخرت می بینند، ولی زندگی سالم هم بخشی از حیات طیبه است. انتهای پیام/2568/م/ ...
آخرین نفر، آخرین نگاه
هیچ سلاحی، جنگ را تحقیر کند و به همه نشان دهد جهاد واقعی یک زن، تلاش برای تربیت فرزندانی شایسته و حمایت از همسری است که جانش را در راه مبارزه با دشمنان این مرز و بوم فدا کرده است: هوا روزبه روز سردتر می شد. برف های روی زمین یخ بسته بودند. سرما به 42 درجه زیر صفر رسیده بود دوست نداشتم صاحب خانه فکر کند حالا که شوهرم نیست به دیگران محتاجم. به همین خاطر بیشتر از توانم از خودم کار می کشیدم.
درخواست شهید مدافع حرم از حاج قاسم برای خانواده اش چه بود؟
/> فرزندان! نمی دانم چه حکمتی است؟ از خداوند سی سال عمر هدیه گرفتم، اما خوب استفاده نکردم و فقط شاید افتخارم نوکری ارباب باشد و دختر سه ساله ایشان که دو فرزندم را هدیه این بی بی سه ساله می دانم. درست در شبی که محمدحسین متولد شد و درست در همان ساعت، بنده توفیق زیارت این خانم را داشتم و حس خوبی در آن ساعات پیدا کردم. خدا را شکر و سپاس به خاطر این دو امانت. فرزندانم! فاطمه رقیه
اگر مدافعان حرم نبودند راهپیمایی اربعین هم نبود
تشویق میکردیم و امام دستور میدادند و مارش عملیّات میزدند؛ این خبرها نبود، امّا درعین حال این جوانها با شوق، با التماس، با علاقه مندی، بلند شدند رفتند؛ این اخلاص است دیگر؛ این اخلاص را خدای متعال برکت میدهد. ان شاءالله در آینده ی نه چندان دوری، برکات اینها را دنیای اسلام خواهد دید. البتّه برای شماها -چه پدر، چه مادر، چه همسر، چه فرزند، چه برادر و خواهر- سخت است، [این] معلوم است، لکن خب
نهادینه شدن فرهنگ مقاومت با تبیین حماسه های دفاع مقدس
برادرش محمد شعبانی آمده است: ما هیچ وقت در 13 فروردین بیرون نمی رویم. هنوز حال و هوای فروردین 1362 در ذهنمان است که در بیمارستان تهران کنار فرهاد بودیم، 13 فروردین برای ما یک روز به یادماندنی است و خانه می مانیم و یاد فرهاد را گرامی می داریم. روزنامه جمهوری اسلامی در گزارشی با عنوان مهاجر در راه خدا که عمرش به جهاد و دفاع گذشت آورد: محسن الله داد (الهی) معاون عملیاتی ستاد جنگ های نامنظم
دلا خون گریه کن چون اربعین است
کرد. من با چشمان خودم دیدم که پیرمرد ظرف آب باقی مانده از پاشویه را زیر تخت پنهان کرد و وقتی با اصرار از او خواستم دلیلش را بگوید، گفت: مزرعه من امسال محصول نداد، این آب را می ریزم تا به امید خدا سال بعد محصول دهد. شماره اش را گرفتم تا بعدها پیگیر قصه شوم، 7 ماه و 11 روز بعد به زین العابدین زنگ زدم تا احوال مزرعه اش را بپرسم، فریاد زد: محصول زیاد...زیاد! این روزها، معجزه در گوشه و کنار
یقین بدانیم که مزد جهاد شهادت است
، چهره تابناک در تاریکی ها، روح خمینی بت شکن لبیک گویم و امید آن دارم که مانند سرور شهیدان حسین بن علی (ع) عاشقانه به نزد خدای خویش بشتابم. مادر جان این نوید و مژده را به شما بدهم و گویم که تو در نزد خانم فاطمه زهرا (س) روسپید گشته ای و رسالت سنگینی را که بر عهده خویش بود پیاده کردی و همان گونه که پیامبر اکرم (ص) فرموده است: الجنّه تحت الاقدام امّهات در خاتمه مادرم به خدا قسم
جعبه سیاه فاخر
به فرماندار گفتم من 5-4 سال است که در این جاده خاکی رفت و آمد کرده ام. کارخانه را در جاده خاکی ساخته ام. اگر آسفالت کنم و آقای رفسنجانی بیاید، ممکن است فکر کند من کنار جاده آسفالت این کارخانه را ساخته ام و همه شرایط برایم خوب و ایده آل بوده. این شد که آسفالت نکردم و آقای رفسنجانی هم از همان جاده خاکی آمدند. برای سراب بافت ، ظرف 6 ماه از زارعان آن منطقه زمین خریدم. از رئیس ثبت وقت خواهش کردم که اگر
رهبر انقلاب: مدافعان حرم نبودند پیاده روی اربعین هم نبود
سرویس سیاسی جوان آنلاین: روایت است که یک جوان محب اهل بیت، خدمت امام جواد(ع ) رسید و عرض کرد: حالم خوب نیست، خسته شده ام، از تهمت، از غیبت، چه کنم؟ بریده ام، نفسم در این شهر بالا نمی آید! امام جواد ع به او فرمود: فرّ الی الحسین (به سمت حسین (ع ) فرار کن!) و این ما دلباختگان حسین هستیم که اینچنین به سوی او می شتابیم. امامی که فرمود: من کشته اشک هستم. در گرفتاری کشته شدم و بر
رهبر انقلاب: اگر مدافعان حرم نبودند راهپیمایی اربعین نبود
السلام در سال های اخیر با حرکت کسانی که در دوران خلفای عباسی با نثار جان خود نگذاشتند قبر مطهر سیدالشهداء از بین برود، فرمودند اگر آنجا کسانی فداکاری نمیکردند، امروز شوکت و هیمنه ی محبّت اباعبدالله الحسین (علیه السّلام) این جور دنیا را فرا نمیگرفت این خشت اوّل و اصلیِ این کار را همان کسانی گذاشتند که درواقع جانشان را برای زیارت قبر اباعبدالله (علیه السّلام) فدا کردند. این بچّه های شما هم همین جور
منافقین حمید را جلوی چشم دخترمان به شهادت رساندند
تحمل کند. می گفت: کاش فقط من را جلوی بچه هایم نزنند. وقتی من اعتراض می کردم و می گفتم: پس من بعد از شما با این بچه ها تنهایی چه کنم؟ می گفت: شما خدا را دارید. با توجه به تهدیدهایی که شده بود، 20 روز قبل از شهادتش خواب دیدم، صدای رگبار گلوله آمد. وقتی دویدم ببینم چه خبر است، متوجه شدم همسرم را به شهادت رساندند. با ترس و دلهره از خواب بیدار شدم و جیغ می زدم. همسرم که حال من را آن طور دید
بیا مادر که پایانی ندارد جدایی / آرزوی پسرم شهادت در راه وطن بود
نیکو برای همه الگو بود و از نزدیکترین دوستان من جدای از پدر فرزندیمان بود وهمیشه برای من به مانند یک تکیه گاه بود. تسبیح سفید مادر شهید و ذکر برلبانش مرا متوجه او کرد مادر شهید میگوید بعد از رفتن شهید تنها ذکر خدا مرا آرام میکند. وی می گوید به هر کجا که مینگرم پسرم را می بینم. پدر شهید قانع میگوید خیلی سخت است که پدر باشی و داغ فرزندت راببینی می گوید با شنیدن خبر از
دلگویه های یک مادر از فرزند شهیدش
مخالفتش، برق خانه را هم قطع می نمود. از جایی حقوقی دریافت نمی کرد، اما دغدغه تامین جهیزیه برای خانواده های بی بضاعت را داشت. بعد از شهادتش خانواده ای آمده بودند برای تشکر، به خاطر اینکه او جهیزیه فرزندشان را تامین کرده بود. مادر شهید خاطراتش را این گونه ادامه داد و ما نیز با اشتیاق شنیدیم: سه ماهی بود که پسرم به مرخصی نیامده بود. یک روز به برادرش گفتم: نامه ای
کودک همسری چقدر مهم است؟
رضا آشفته | نداریم فیلم و نمایشی که به کودک همسری در ایران پرداخته باشد؛ یعنی آن قدر کم و ناچیز که می توان فقط به یکی، دو مثال که در این سال ها بر پرده رفته است اشاره کرد و، اما در تئاتر که اصلا این موضوع کودک همسری انگار مورد توجه هیچ نمایش نامه نویس و کارگردانی واقع نشده است و حتی در یک حساب سرانگشتی هم نمی توان به یک مثال بارز اشاره کرد. این در حالی است که کودک همسری یک پدیده نوین است نسبت به تحولات بنیادین که در جامعه در حال وقوع است و می توان از منظر های مختلف این موضوع و آسیب
آیا سید مصطفی خمینی به قتل رسید؟
/> در ماجرای درگذشت دکتر علی شریعتی نیز دیگر مانند سال های اول انقلاب تعبیر شهادت و شهید به کار نمی رود و احسان شریعتی هم مانند بابک تختی به دنبال اثبات فرضیه قتل و شهادت پدرش نیست و تنها می پرسد: چرا یک استاد دانشگاه را از شغل خود محروم کردند و خودش و پدرش را به زندان انداختند و بعد وادار به خانه نشینی کردند تا ناگزیر از مهاجرت شود؟ اوهم مسؤولیت مرگ در 43 سالگی را متوجه حکومت می داند اما از
یادگارها ی جنگ بر پیکر بهبهان
. نام جنگ که می آید، بغض در گلویش می شکند و می گوید: آن زمان در خانه بهبهانی ها به روی جنگ زده ها باز بود. در خانه های خودمان پذیرای آنها شدیم. خدا برای کشور نیاورد، اما لازم باشد باز هم این کار را می کنیم. بهبهانی ها هم شهید و کشته دادند. بچه هایمان را فدا کردیم. حالا هم نباید ما را فراموش کنند. با وجود آنچه گفته شد، اما در نامه ابلاغی ستاد کل نیروهای مسلح در شهریور امسال، مناطق جنگی دردوران
چرا پادگان سپاه نام شهید ارتشی را بخود گرفت؟
سال بعد از شهادت سرلشگر شهرام فر به دنیا آمد، حالا برای او کتابی نوشته که موضوع گفتگوی ما است. با او در ساختمان مشرق، روند شکل گیری این کتاب را بررسی کردیم. *ابتدا از آشنایی ات با شهید حسین شهرام فر برایمان بگو تا برویم سراغ بقیه سئوال ها... من سال 91 دفترچه اعزام به خدمتم را برای سپاه پست کردم، اما به پادگان 02 افسری ارتش اعزام شدم و بعد از آن هم دوره توپخانه را در مرکز