سایر منابع:
سایر خبرها
عراقچی: بخش هایی از قطعنامه 2231 را قطعاً اجرا نخواهیم کرد
/> بحث تحریم ها و مراکز نظامی را حالا هر موقع صلاح دانستید واردش بشویم. نامه ی سلطان قابوس و غیره را هم اگر که حالا هر جور صلاح می دانید در خواست بفرمایید که خدمت تان ارسال بشود یا نشود. بحث حق غنی سازی هیچ گاه در 1+5 به رسمیت شناخته نشد و گفته نشد. اصلاً موافقت با ادامه ی غنی سازی اولین بار در مذاکرات عمان شکل گرفت. یعنی آمریکایی ها وقتی که از روند 1+5 نا امید شدند که جلو برود، همان
90/ استیلی: با فوتبال مشهور شدم، با سینما متاهل
چشمداشت دو سال برای آکادمی رایگان کار کردم و حتی از جیب هم پول دادم. آن رفتارها منصفانه نبود. دوستان 90:تجربه حضور روی نیمکت پرسپولیس نگاه تان را به دوستان تغییر داد؟ تا حدودی. از برخی، انتظار بیشتری داشتم. البته خوشحالم که هرگز اخلاق را نباختم. خاطره خوبی که از آن روزها دارم این است که حتی در آن شرایط خاص که از همه طرف تحت فشار بودم اخلاق را نباختم. همین که در پایان فصل به
از راه حسین(ع) بروید/تا قامت حجت خدا را نیبنی قیامت شناس نخواهی شد
را پیدا کردم و از آن پس با شیخ محمّد بافقی مرتبط بودم تا این که او هم مرا تحویل آیت الله شیخ غلام علی قمی ملقب به تنوماسی داد . من هم که او را قشنگ تر دیدم از آن پس همراه وی بودم. در همین ایام با آیت الله شاه آبادی هم آشنا و دوست شدم و با وی نیز ارتباط داشتم. تا این که بالاخره به نفر چهارم، آیت الله شیخ محمّد جواد انصاری همدانی که شخص و طریق بود بر خوردم. او با سایرین متفاوت بود. چنین
سرداری که به بنی صدر گفت تکه تکه ات می کنم + تصاویر
شعبان کاظمی و خواهر شهید ولی الله کاردگر هستم، سال 1352 با شهید کاظمی ازدواج کردم که ثمره ازدواجم با ایشان 4 فرزند بود، زادگاه من و همسر شهیدم، روستای بالاده بود ولی در حال حاضر در ساری ساکن هستم. از همسرتان بگویید، او را چگونه یافتید که با ایشان ازدواج کردید؟ ما بچه های یک محل بودیم، شناخت کاملی از خانواده شان داشتم، من مادرم را در 8 سالگی از دست داده بودم، به نوعی برای
کرار: سرم را برای مظلومی می دهم
تبدیل شود. این علاقه باعث شد حامی بزرگ من باشد و همه جا از من حمایت کند. هر وقت در کوچه و خیابان بازی می کردم، می آمد و تماشا می کرد. اگر بگویم مشوق اصلی ام پدرم بود، عین حقیقت است. یک روز در زمین خاکی محل مان، بازی داشتیم. خیلی خوب بودم، آن قدر خوب که نماینده باشگاه نجف مرا صدا زد و گفت فردا بیا برای تمرین. این یک اتفاق بزرگ در زندگی ام به وجود آورد. در لیگ برتر برای نجف بازی کردم. خیلی زود به
85 سال زندگی با ناصر ملک مطیعی+تصاویر
که یک سال رفتم هنرستان هنرپیشگی. در سال 1327 که سینما در ایران توسط دکتر کوشان شروع شد، من عکسم را دادم و گفتم به بازیگری علاقه دارم، دعوتم کردن برای بازی در فیلم واریته بهاری که کارگردانش پرویز خطیبی بود، البته اون فیلم تیکه تیکه بود و یه تیکه آقای همایون که سرکار استوار بازی می کرد، آقای انتظامی هنرمند عزیز و دوست گرامی من، چاقاله بادام می فروخت،منم معاون دکتر بودم. خنده اش می گیرد
کرار: سرم را برای مظلومی می دهم
از من حمایت کند. هر وقت در کوچه و خیابان بازی می کردم، می آمد و تماشا می کرد. اگر بگویم مشوق اصلی ام پدرم بود، عین حقیقت است. یک روز در زمین خاکی محل مان، بازی داشتیم. خیلی خوب بودم، آن قدر خوب که نماینده باشگاه نجف مرا صدا زد و گفت فردا بیا برای تمرین. این یک اتفاق بزرگ در زندگی ام به وجود آورد. در لیگ برتر برای نجف بازی کردم. خیلی زود به بازیکن ثابت تبدیل شدم. اولین قراردادم به پول ایران 50 هزار
مراسم گلاب خوران
میهمانی گلاب تعارف نکردم. کم کم این رسم به کلی برافتاد. حالا موقع عیددیدنی من در هیچ خانه ای کنار بساط پذیرایی گلاب دان نمی بینم. آن گلاب پاش جادویی و دوست داشتنی هم هنوز توی خانه مامان و بابا زینت بخش دکوری چوبی است. اما مامان هم سال هاست آن را پر از گلاب نکرده. گلاب پاش خالی خالی است. زویا طاووسیان
عموهای فیتیله ای
را می دهند. گاهی می پرسند که آیا هیچ وقت با هم بحث مان شده است؟ ما هم جواب می دهیم بستگی دارد بحث را چطور تعریف کنید. اگر منظورتان دعواست که هیچ وقت این اتفاق نیفتاده است. چون همه چیز مشخص است و هرکس وظیفه اش را می داند و عمل می کند. • کودک درون من از بچگی و دورانی که کار کودک نمی کردم، بچه ها را خیلی دوست داشتم و با آنها به خوبی ارتباط برقرار می کردم. هنوز فکر می کنم کودک
رازهای موفقیت آرمیتا مرادی از زبان مادرش
ساختم متوجه شدم کار راحتی نیست. اما این موضوع هم برایم روشن شد که می خواهم حتما یک کارگردان باشم. بنویسم و فیلمم به جشنواره های مختلف برود. برای من دیده شدن و جایزه گرفتن خیلی مهم است؛ دوست دارم فیلمم را همه ببینند و آنقدر خوب باشد که جایزه اسکار هم بگیرد. برای من شهرت و شناخته شدن الکی و پر سرو صدا و زود گذراصلا مهم نیست. در حال حاضر همه مرا می شناسند. برای من نتیجه گرفتن و درخشیدن مهم است. دلم می خواهد آن قدر خوب باشم که همیشه جایزه بهترین ها مال من باشد وگرنه به دنیای پرزرق و برق بازیگری، شهرت و... هیچ علاقه ای ندارم؛ من کار خوب را دوست دارم. ...
طلایه دار مقاومت و آزادی
گذشت بعد از آن ملاقات ما به مدت دو ماه قطع شد، من چهار بچه داشتم و نگران بودم. ملاقاتم با پدرم هم قطع شده بود تا اینکه مسئول زندان اوین یک روز مرا صدا کرد. دیدم پدرم نشسته و مسئول زندان هم هست. مسئول زندان شروع به صحبت کرد و به پدرم گفت: حضرت آقا ایشان هر چه دلش خواست به حقوق بشری ها گفت . من گفتم که دروغ می گویید. مسئول زندان گفت نشان به آن نشانی که رفتی برای آنها گز آوردی. من تکذیب کردم. بابا به
مادر افسرده، 2 کودک خردسالش را سر برید!
داده و با هماهنگی قضایی جسد پسر نوزاد و خواهرش به پزشکی قانونی و متهم به قتل و شوهرش به پلیس آگاهی منتقل شدند. همسرم قاتل است ابتدا پدر خانواده در اظهاراتش گفت: صبح که خانه را به قصد رفتن به محل کارم ترک کردم، همسرم و بچه ها کنار هم خوابیده بودند. ظهر که به خانه برگشتم کسی در را باز نکرد. در را با کلیدباز کردم و وارد خانه شدم. چند بار همسرم را صدا زدم اما پاسخی نداد. دلهره
به فرزندانم بگو که عاشق سیدعلی بودم
حق بسیار بر گردن بنده و شما دارند. ایشان را روی تخم چشم خود جای دهید که هر چه کنید کم است. از مادرم سکینه (خاله ام)، حاجی و پدرم حلالیت بخواهید و سلام مرا به آن ها برسانید. از تمام برادران و خواهرانم و هر کس که با بنده ارتباط داشته، حلالیت بخواهید. اگر به کسی قرضی داشتم بپردازید و اگر از کسی طلبی داشتم، در طلب یا بخشش آن مختارید. اگر مفقودالاثر شدم، هرگز به خاطر جسم گناهکار، خاطرِ آقا را پریشان نکنید که خاطر حضرت آقا، از همه برایم عزیز تر است. در خاتمه از تمام دوستان حلالیت می طلبم. منبع: مشرق + 2 - 0 ...
دختری 30 سال گرفتار اعمال پلید پدر شد
دارد می افتد پس از بازگشت از سفر رفتار پدرم را برای مادر خود بازگو کردم . مادرم با گزارش به پلیس باعث بازداشت او برای نخستین بار شد اما پس از اینکه هیچ جرمی ثابت نشد او تبرعه و آزاد شد . او پس از آن شروع به رفع مایحتاج من و تهیه هر چیزی که دوست داشتم کرد.از خرید شیشه های شکلات و آبنبات های رنگی در کودکی گرفته تا وقتی بزرگتر شدم با دادن پول مرا سورپرایز می کرد وقتی به سن 14 سالگی
تشرّف به خدمت امام زمان (ع)
ماشین حجّاج بدون سوخت و بنزین است؛ مطلبی که در آن حال، حتی راننده ها نیز از آن غافل بودند. 6. آن وجود بزرگوار با همة کارها و مأموریت هایی که داشتند اما به خاطر سوگند دادن ایشان به قرآن، با زائران و حاجیان همراهی کردند اما از سوگند به قرآن نهی کردند و فرمودند: به قرآن سوگند نخور! چرا به قرآن قسم می خوری؟ من کار زیادی دارم، تو مرا به قرآن قسم دادی و من تو را اجابت کردم. من باید بروم و شما
عاشقان حسینی سوار بر قالیچه سلیمان
دغدغه ای نداشتیم، باید خودتان باشید تا حرف مرا درک کنید. توحیدی نیز یکی دیگر از زائرانی است که همانند زهرا تنها هفته ای یک بار نوبت به او می رسید تا پشت دارهای قالی ای بنشیند که قرار است فرش قدوم زائران غریب کربلا باشد. خودش می گوید: البته در این میان اگر روزی کسی نمی توانست در نوبت خودش در کارگاه شرکت کند به ما زنگ می زدند تا برویم اما معمولاً هفته ای یک بار نوبت به هر نفر
واکنش اسطوره به خبر درگیری اش با تنابنده
. - خودتان بهتر می دانید که من اهل روزنامه و این جور حرف ها نیستم. کلا به این چیزها توجهی نمی کنم چون رفتارهای درستی نمی بینم. چون صداقت نمی بینم و بعضی ها به شدت از روی تخیلات و توهمات می نویسند. اگر بخواهم راحت تر صحبت کنم باید بگویم که بعضی ها مریض هستند... دیوانه اند. من همیشه خودم را یکی از مردم می دانم. همیشه با آنها بوده ام و هیچ وقت احساس بزرگی نکرده ام. اگر در مورد خداداد اتفاقی
اعتراف عراقچی بر مذاکره درباره تسلیحات نظامی کشور: توافق کردیم که تحریم های تسلیحاتی در قطعنامه بیاید ...
که طراحی می شود برای قابلیت حمل کلاهک هسته ای، 8 ساله است؟ بعد از 8 سال شما دیگر دست تان باز است. می توانید موشک هایی تولید بکنید و طراحی هم می توانید بکنید که قابلیت حمل کلاهک هسته ای هم داشته باشد. این معنا ندارد. نسبت به آن چیزهایی هم که در رابطه با اقلام نظامی فرمودید، حالا می فرمایند وقت تمام شد، من نکاتی دارم که وضعیت خیلی حادتر است. ببخشید. عراقچی: خیلی ممنون آقای نبویان. اولاً
بخش های خواندنی کتاب دختر شینا
سال با او زندگی کردم؛ اما یک دلِ سیر ندیدمش. عاشق هم بودیم؛ اما همیشه دور از هم. حاجی شوهر من بود و مال من نبود. بچه هایم همیشه بهانه اش را می گرفتند؛ چه آن وقت هایی که زنده بود، چه بعد از شهادتش. می گفتند مامان، همه باباهایشان می آید مدرسه دنبالشان، ما چرا بابا نداریم؟! می گفتم مامان که دارید. پنج تا بچه را می انداختم پشت سرم، می رفتیم خدیجه را به مدرسه برسانیم. معصومه شیفت بعدازظهر بود، ظهر که
هم نشینی با دایی افتخار است | اگر درگیر تمرین نمایش استاد مهرجویی نبودم، حتماً به دعوت پروین جواب می دادم
دژاوو دیدیم و چقدر هم خوشحال شدیم. حمید خیلی پسر خوبی است. در ضیافت که بودیم خیلی خوب بود اما وقتی رسیدم خانه، حمید کشتی اش را باخت و ناراحت شدم. بازی های علی دایی را دنبال می کردید؟ صددرصد، مگر می شود بازی های تیم ملی را ندید؟ من از بچگی بازی های ملی را دنبال می کردم و هنوز هم این عادت را دارم. همین بازی ایران و هند را هم دیدم. صبح ها هم اگر فرصت داشته باشم، بازی تیم ملی والیبال را
وقتی مجاهدین خلق آیت الله طالقانی را تهدید به ترور کردند
منزل آقای طالقانی رفت و شروع کرد به اذان گفتن. خب آن موقع این کار رسم نبود و اذان فقط از مسجد پخش می شد. بعد از اتمام اذان، آقای طالقانی به آقای نواب گفت: شما اینجا پناهنده و مخفی هستید؛ آن وقت به پشت بام می روید و اذان می گویید!؟ پس فدائیان اسلام را هم دوست داشت و هم از آنها دفاع کرد. حالا در همین حال بد نیست این را بدانید که شروع به همکاری با جبهه ملی می کند. با شرایطی که تعارض بین جبهه
زورگیر جوان: با دختران خوب نبودم
برای خرید به مغازه یا دکه رفته بودند می دزدیدم. از کی زورگیری را شروع کردی؟ قبل عید بود که زورگیری را شروع کردم و اولین بار هم با دختر مورد علاقه ام این کار را کردم. او می خواست دوستی اش را با من به هم بزند، من هم در سعادت آباد کیفش را از او گرفتم و به زور پیاده اش کردم که داد و فریاد کرد و مردم به کمکش آمدند و من را گرفتند. بعد از آن هر وقت شیشه مصرف می کردم توهم می زدم و
رونالدو: زندگی به فوتبال منحصر نمی شود
به گزارش بولتن نیوز؛ بازیکن رئال اظهار داشت :" این عطر یک اثر از خود به جا می گذارد. به همین خاطر نام من را روی خود دارد چرا که همیشه دوست دارم که اثرم را بگذارم. از کودکی قصد چنین کاری را داشتم. زمانی که بچه بودم داشتن عطری با نام خودم بی نظیر به نظر می رسید و وقتی صحبت از تولید آن شد خیلی خوشحال شدم. این عطر متعلق به همه کسانی است که رونالدو را دوست دارند چرا که عطر نزدیک ترین بخش به هویت من است." رونالدو افزود :" مشکل است که پس از تمرینات بتوانم در کارهای تبلیغاتی حاضر شوم اما در زندگی هیچ چیز آسان نیست و به همین خطار سعی می کنم که به توفیق دست یابم. ...
نفیسه روشن: زندگی را در سفر دوست دارم
کند؟ - پس از بازگشت از هر سفری خیلی خوب و خوشحال و پرانرژی هستم. سفر مرا شارژ روحی می کند اما همین که هواپیما روی آسمان تهران می رسد دچار استرس می شوم. از شلوغی و ترافیک بیش از اندازه این شهر هیچ دل خوشی ندارم و وقتی خارج از تهران هستم حال بهتری دارم و حس می کنم در کنار طبیعت و آرامش اش و نیروی کائنات روزهای خوبی دارم. چند سالی است که به شدت به این موضوع فکر می کنم که شهر دیگری را برای
تعجب شقایق دهقان از اعتراض مردم به شوهرش در اینستاگرام!
پزشکان را از من می گرفتند و به من می گفتند ساختمان پزشکان 2 را بسازید. من نه دوست داشتم ساختمان پزشکان 2 ساخته شود نه این که دوباره یک نقش را تکرار کنم. فقط چون خیلی از مردم شنیده بودم که نقش شیرزاد را دراین مجموعه دوست دارند، تصمیم گرفتم آن را اجرا کنم. یکی دیگر از اعتراضات هم به پست اینستاگرام مهراب بود. من هیچ صفحه ای در اینستاگرام ندارم ولی همسرم دارد. یک یا دو بار برای من تبلیغ
معرق، هم نشینی چشم نواز قطعه های رنگی در دماوند
آمد دارم. چند کار زده ام و احساس می کنم. به حدی نرسیده ام که بخواهم کارهایم را بفروشم. شاید باورتان نشود، من این کار را از درس خواندن بیشتر دوست دارم. معصومه رستگار، لیسانس حسابداری. 3 سال است که به اینجا می آیم، علاقه دارم. اگرچه در رشته حسابداری درس خوانده ام و با اعداد و ارقام سروکار دارم. اما کار چوب به من آرامش می دهد. به همه هم سن و سالانم سفارش می کنم به اینجا بیایند و
روشنفکر یعنی جلال، روحانی یعنی طالقانی
بچه های طالقان. پدر ایشان از پیشنمازان خوش بیان و متعبد بود و تعبدش کمی خشک. آدمی اهل دعا بود و در محله های جنوبی تهران یعنی پاچنار می نشستند. جلال از بچگی باهوش بود. ما با هم معاشرت خانوادگی داشتیم. در سال 23 شاید هم 22 در خیابان شاهپور انجمن تبلیغات اسلامی تشکیل داده بودند و ایشان از همان ابتدا عضو فعال آنجا بود ولی وقتی مکتب کمونیسم به وسیله توده ای ها گسترش پیدا کرد، جلال عضو فعال و از نویسنده
گل سازی و نقاشی روی پارچه در دماوند
دماوند آوردیم. تا جایی که اطلاع دارم در این رشته غیر از فنی و حرفه ای، جای دیگری کار نمی کنند. اگر کسی در جای دیگری آموزش بدهد، خودش در اینجا آموزش دیده است. حرف آخرتان را هم می شنویم. تشکر از شما، خوشحالیم که وقت می گذاریم تا اوقات فراغت خانم ها را به بهترین نحو پر کنیم. دغدغه ما همین است که رسالت خود را به درستی انجام بدهیم. از خانم مربی تشکر می کنیم و همراه ایشان سری
امانتی خدا را صحیح و سالم تحویلش دادم
را به من داد و گفت: مادر! تا شهید نشده ام مدیونی کمد را باز کنی؛ وقتی خبر شهادتم آمد می توانی در کمد را باز کنی. تا زمان شهادتش نمی دانستم داخل کمد عکس و وصیت نامه اش را گذاشته است. دفعه آخری که می خواست به جبهه برود شیرینی خرید و گفت ماه ربیع الاول است و می خواهیم در جبهه جشن بگیریم. رفقایش می گویند شیرینی ها را آورد جبهه و خیرات کرد. از ماجرای اسارتش خبر داشتید؟ همرزمانش
اعتیاد در زنان، دروازه ظلمات خانواده
مواد کرده ام اما همنشینی و زندگی با افراد معتاد مختلف مهمترین عامل شکست این تصمیم بوده و هست! **این زهرماری همه دردها را دواست الا درد خودش ... زری، زن جوان دیگری است که 17 سال است، اعتیاد دارد، شروع اعتیادش را برای فرار از دردسرهای شدید می داند و می گوید: وقتی از داروهای مسکن مختلف پزشکان ناامید شدم به پیشنهاد دشمنی دوست نما برای استفاده از مواد ترغیب شدم. آن موقع نمی دانستم این