سایر منابع:
سایر خبرها
6 روند آسیب زا از بازنمایی ازدواج در سینمای ایران/ در 30 درصد روایت های ازدواج سینمای ایران، عشق موازی ...
طرف مشورت دارند و طرف مشورت آن ها کیست؟ آیا این زوجین با هم روابط قبل از ازدواج داشتند یا خیر؟ آیا روابط قبل از ازدواج دختر و پسر منجر به ازدواج می شود؟ بستر داستانی ازدواج آرام است یا پرتنش؟ موانعی که بر سر راه ازدواج وجود دارد، بازدارنده است یا تنها مشکل ساز است و زوجین از آن عبور می کنند؟ موانع ازدواج در سینمای ایران چیست؟ ازدواج جلسه خواستگاری دارد یا خیر؟ کیفیت جلسه خواستگاری چگونه است؟ جلسه
ترین ها و اولین های سینمای ایران (+عکس)
همان هایی که اگر روزی این مسیر را شروع نکرده بودند، حالا شاید سینما، روز ملی سینما و هنر هفتم با همه حواشی خوب و بد آن برای ما مفهومی نداشت. دختر لر وارد می شود! اولین دستگاه سینماتوگراف ایران را مظفرالدین شاه قاجار در سال 1297 وارد ایران کرد. البته تا 12 سال بعد، یعنی سال 1291 از آن استفاده نشد؛ چون سالن سینمای عمومی وجود نداشت. تا سال 1309 هم هی فیلم ایرانی ساخته نشد و چند
همه می گفتن رانندگی نکن!
پیچیدند جلوی ماشینم و از ماشین پیاده شدند. با دست می کوبیدند روی کاپوت ماشین و فریاد می کشیدند و فحش می دادند. من هیچ کاری از دستم برنمی آمد. فقط شیشه ها را داده بودم بالا و دستم روی بوق بود. سال اول دانشگاه بودم و خیلی سنم کم بود، اما هیچ کس از آدم هایی که توی کوچه بودند هیچ توجهی نکردند که چرا دو مرد به ماشین یک دختر جوان حمله کرده اند. تنها کاری که کردم این بود که وقتی از جلوی ماشینم کنار رفتند از
سر چهارراه، کنار هر ماشین می ایستاد
چطور فریاد می کشد و به خاطر چیزی به نام چک حرص می خورد. ناگهان مرد از فریاد زدن بازایستاد، انگار دیگر نتوانست نفس بکشد. دست به روی قفسه سینه اش کشید، از حال رفت و روی فرمان ماشین افتاد. دخترک جا خورد. صدای بوق ماشین، ممتد شنیده می شد. چراغ سبز شده بود و بقیه خودروها بوق می زدند و برخی حرف های زشت می گفتند. دخترک هنوز آنجا ایستاده بود. پیر مرد به طرف او دوید، دخترک به مرد اشاره کرد و گفت
پیرمرد هفتاد ساله: وظیفه من خنداندن مردم است! + عکس
شوند؟ این بار خط لبخندش را بازتر می کند و خیلی سریع و مصمم می گوید: معلوم است دیگر؛ به قلب من! بعد از این خودش به نوشته این مکان به دوربین مدار بسته مجهز است اشاره می کند و از این حرف می زند که خیلی ها وقتی این را می بینند جدی جدی به دنبال دوربین روی دوچرخه اش می گردند در صورتی که منظور او چیزی جز دوربین مدار بسته خدایی نیست که همیشه و همه جا همه چیز را زیرنظر می گیرد و ضبط می کند.
قهرمانی که در حال نابینا شدن است
12 متری که با بلوک سیمانی درست شده است، خودنمایی می کند.چند کودک هم جلوی درب جمع شده اند و از لابلای حرکات آنها مرد میان سالی دیده می شود که دم در نشسته و با بچه ها صحبت می کند. از دور سلام می کنیم و بلافاصله با شنیدن صدای ما پاسخ می دهد و از جا بلند می شود.اطرافش را به سختی می نگرد تا ما را ببیند، محمد می گوید از وقتی مطلع شده ما می خواهیم بیاییم انتظار می کشد تا برسیم.چند قدم کوتاه
گداهای مدرن با روش های جدید برای درآمدزایی
اخبار معاصر: وقتی صحبت از گدایان سطح شهر می شود نخستین تصویری که از این افراد در ذهن همه نقش می بندند فردی ناتوان و رنجور است که در طلب کمک گوشه خیابان افتاده یا دنبال یک نفر راه می افتد و مدام از او طلب پول می کند. این یک راه قدیمی برای گدایی کردن است اما امروزه گداهای مدرن روش های جدید را برای درآمدزایی ابداع کرده اند. به نظر می رسد که روش های قدیمی تکدگری دیگر رونق ندارد.
سلطان سینمای وحشت که بود؟
نقطه عطف اولیه و ثانویه، مجموعه ای از شوک های رو به اوج هستند که با مرگ پایانی فیلم خاتمخه پیدا می کنند) دست به تجربه می زند. جبغ فیلمی مثل آخرین خانه سمت چپ اساس مقدمه ای 10 دقیقه ای دارد و بعد هشتاد دقیقه شاهد شکنجه و آزار و اذیت دو دختر نوجوان به دست چهار زن و مرد دیوانه هستیم که هرگز هم از دلیل این کارهای آنها سر در نمی آوریم. این الگو درواقع الگوی معمولی ترین فیلم های کریون
داود میرباقری:اینکه از زن حمایت کنی فمینیسم نیست قهوه خانه هم لمپنیسم نیست
عشقی است که بین دو جوان وجود دارد و موانعی که مانع رسیدن این دو نفر به یکدیگر می شود و یک تراژدی و یک قصه جذاب را خلق می کند، این یک معناست، یعنی شما یک نگاهی دارید و غم نامه ای از هجر ساخته می شود. این حرف از زمان ها عبور می کند و برای همه زبان ها قابل استفاده است. زنده و جاودانه است. همین امروز اگر بخواهیم این حرف را بزنیم و قصه ای براین مبنا بسازیم قوی تر و زیباترش بارها و بارها ساخته شده و گفته
در مورد استقلال با من کل کل نکنید
قبل از رفتنم دوست دارم ملاقاتت کنم و هر جا که صلاح بدانی برای دیدنت خواهم آمد. همیشه یکهویی زنگ می زند و برای دیدن من خودش می آید. این روزها خیلی شایعه مرگ شما را می شنویم، واکنش خودتان به شایعه ها چیست؟ شما خودت خوشحال می شوی اگر یک نفر بگوید مردی؟ یک بار با ریش، کلاه و عینک در تاکسی نشسته بودم. آقایی کنارم نشست و از ونک تا چهارراه ولیعصر با آب و تاب تعریف می کرد که همین الان
هکرهای تلفن همراه در کمین هتک حیثیت شهروندان
مرد جوان، عکس خصوصی یک خانم است که عکس به حالت خانوادگی تهیه شده بود و شباهت زیادی با خانم جوانی که کمی جلوتر در قسمت بانوان سرپا ایستاده دارد. بعد از مدتی مرد جوان که متوجه کنجکاوی من شده بود، رو به من کرد و گفت: بازی های گیمی خوبی وارد بازار شده که اوقات فراغت جوانان را پر می کند. گفتم: چه شباهت عجیبی! عکس مانیتور شما بسیار شیبه این خانم روبرو ایی است، با شما نسبتی دارد؟
زندانی که بشود داخل آن سکه برد,زندان نیست,کویت است/غرضی لامپ خانه اش را هم نمی تواند عوض کند و شده مهندس ...
اینجاها چه کرده است. بنده معتقدم ایشان لامپ خانه اش را هم نمی تواند عوض کند و شده است مهندس برق! چه جوری ایشان وزیر نفت و وزیر مخابرات شد؟ نمی دانم. در انتخابات هم که تعجب می کنم ایشان رد صلاحیت نشد، ولی حضورش در انتخابات آبروریزی بود و باعث خنده! در هر حال اینها جوایزشان را از آقای هاشمی گرفتند. *مطمئن شدید آقای هاشمی از محل مجتبی و دیگران خبر داشت و به روی خودش نیاورد؟ نمی
اعلام خودمختاری در 15 شهر کردنشین ترکیه
به وخامت گذاشته است اما به دلیل اینکه همه راه های ارتباطی را قطع کرده اند، نتوانسته ایم یک آمبولانس بگیریم. البته می توانیم با خودرو خودمان آن را جابه جا کنیم، اما جرات بیرون آمدن از منزل را نداریم. در سراسر شهر صدای تیراندازی می آید و هیچ کس نمی تواند از منزلش بیرون آید. روزنامه حریت می نویسد: در حالی که این گفت وگو با شاهین آچیک در روز 11 سپتامبر صورت گرفته است، با خبر شده اند پدر
برادرم با یکی از بازمانده ها ازدواج کرد
. همه با مهربانی از من پرستاری می کردند. وقتی به خانه رفتم تا چند روز تلاش کردم بروم سر کار ولی نمی گذاشتند. صبح ها بعد از بیداری از خواب، لباس می پوشیدم که به محل کار بروم ولی می گفتند تو 3 ماه مرخصی داری. گاهی هم می گفتند که هواپیما سقوط کرده، ولی دقایقی بعد آن را فراموش می کردم! وقتی چشم باز کردید چه حسی داشتید؟ این از تدابیر خداوندی است که در آن لحظه چیزی به خاطر نمی آوردم
روزی که قاتل خانگی جام زهر به کام جوانترین امام شیعه ریخت
؟ آیا حیوانی را که کشته است صید تمام بوده یا بچه صید ؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه ؟ آیا این عمل در شب بوده یا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده یا احرام حج ؟ یحیی دچار حیرت عجیبی شد . نمی دانست چگونه جواب گوید . سر به زیر انداخت و عرق خجالت بر سر و رویش نشست. درباریان به یکدیگر نگاه می کردند . مأمون نیز که سخت آشفته حال شده بود در میان سکوتی که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی عباس و
24 مرگ دردناک سریال بازی تاج و تخت (2)
کنار دردناک بودن مرگ ادارد، بیشتر از همه دلمان به حال آن دخترک معصومی سوخت که در میان جمعیت بود و فکر می کرد اگر خودش را سریع به آن جا برساند، می تواند پدرش را از مرگ نجات دهد. نقطه ی آغاز ماجراهای دردناک گیم آف ترونز دقیقا لحظه ای بود که لرد ادارد، از دنیا رفت. آن لحظه بود که فهمیدیم این جا قوانین بازی کمی فرق می کند! 2- جان اسنو؟ لرد اسنو را می توان از نظر بسیاری محبوب ترین
اطلاعات خصوصی بچه های تیم ملی والیبال ایران +تصاویر
با هم ازدواج کردیم. این مرد اهل ارومیه، دو دختر به نام های آتنا و الینا دارد. بچه های تیم ملی نقطه ضعف او را این می دانند که زود چشم می خورد و مصدوم می شود؛ بلا دور از او باشد. حسین معدنی مربی آسمانی سرآغاز همه این سر به آسمان ساییدن ها و موفقیت ها دو سِتی بود که حسین معدنی از ایتالیا گرفت. آن دو سِت، پیش این آتشبازی ها چیزی نیست اما همیشه به راه افتادن
مایه علمی حوزه در مقابل ورود آن به سیاست و مباحث روز کم شده است/ مدرک گرایی و جذب ادارات شدن آفت حوزه ...
: همبستر نشوید. آمد در کوچه دید که همه با او قهر هستند و کسی با او حرف نمی زند و قرآن در سوره توبه می گوید: زمین به این بزرگی برای ایشان شده بود تنگ و مانند زندان. تا پس از پنجاه روز غم و غصه و شیون، آدم شدند و توبه شان قبول شد. قهر کنید. دولت بگوید ما به این ها امکانات نمی دهیم. این ممکلت قیام کرد و خون داد و جان داد به خاطر اسلام. رسا مباحث متنوعی از بحث تحول در حوزه تا علوم
گوگل استریت در تهران!
سرویسی را گوگل برای شهرهای معروف دارد. بدیهی است این سرویس گوگل استریت، خیابان های تهران را پوشش نمی دهد. چرا؟! مرد حسابی این جا چرا ندارد! کل شهر عکسبرداری ممنوع است؛ اصلا به تعداد تابلوهای توقف مطلقا ممنوع، تابلوهای عکسبرداری ممنوع وجود دارد. ما از دست شماها چه کنیم که نمی دانید لندن، پاریس و نیویورک امنیت ندارند و فقط ما هستیم که نمی گذاریم امنیت مان به خطر بیفتد! از این قرتی بازی ها در ایران
لازمه های ایجاد سینمای دینی در گفت وگو با برخی سینماگران
هایی مسئول بسازد. در چنین فیلمی شاید اصلاً ضرورتی به اشاره مستقیم به منابع حرف هایی که زده می شود، نباشد. آدم به شرایط مخاطب خودش نگاه می کند. چیزی که ما تأثیرگذاری می خواهیم است، نه به رخ کشیدن اطلاعاتمان. ما می خواهیم در مخاطبمان تأثیر بگذاریم. اگر چنین می خواهیم باید بدانیم و آگاه باشیم مخاطب ما صرفاً محدوده مؤمنینی که پای منبرمان می نشینند و با آن ها مشترکاتی داریم و قرار نیست از نقطه سر خط شروع
قاتل سپهر کوچولو: صدایی گفت او را بکش!
دشمنی نداشتم اصلا همدیگر را نمی شناختیم. حتی پدر و مادرش را هم درست نمی شناختم، دختر هم نبود که طلا داشته باشد و بگویند به خاطر طلاهایش این کار را کردم فقط صدایی در گوشم می گفت باید این کار را بکنم و باید هرچه سریع تر پسرک را بکشم، البته شاید هم من این کار را نکرده باشم چون درست یادم نیست، اما وقتی شواهد نشان می دهد کار من بوده قبول می کنم و مقاومت نمی کنم. وقتی آن بچه را می دیدم انگار
انتخاب های سخت (17)
توسط ویکی لیکس منتشر شده بود. رژیم با خشونت بیش از حد به اعتراضات پاسخ داد که تنها منجر به شعله ورتر شدن آتش خشم مردم گردید. بن علی خودش از بوعزیزی در بیمارستان عیادت کرد اما این ژست او تاثیر کمی بر فرونشاندن اعتراضات رو به افزایش داشت و مرد جوان هم چند روز بعد فوت کرد. در 9 ژانویه، هنگامی که از واشنگتن به ابوظبی برای آغاز سفرم به امارات متحده عربی، یمن، عمان و قطر پرواز کردم، نیروهای
روز خاموش سینما در سالروز سینما
21سال دارد می گوید که اصلا از اینکه امروز روز ملی سینماست باخبر نبوده. بااین حال، اضافه می کند: سعی می کنم این تاریخ را در ذهنم نگاه دارم . او که برای دومین بار است قندون جهیزیه را می بیند، می گوید یکی از عادت هایش این است که اگر از فیلمی خوشش آمد چندبار آن را ببیند. پسری جوان که لحظاتی قبل فیلم محمدرسول الله(ص) را دیده، از جلوه های ویژه فیلم حرف می زند و اینکه در این فیلم نگاه جدیدی به زندگی پیامبر
اعتراضات اعضای تعاونی مسکن مهر میانه/ هیچ کس به داد این مردم نمی رسد+تصاویر
قرض قوله گرفتم ، شوهرم همش بهم سر کوفت میزنه ، کارمون داره به جدایی میرسه... مرد میان سالی با چند نفر بحث میکند:پس یه مسئول تو این شهر نیست به داد ما برسه الان 7 ساله مستاجرم همه ی دار و ندارم رو ریختم به حساب تعاونی، هی این میاد و اون میره، میگن قبلی تخلف کرده این جدیده هم 2 ساله آجر رو آجر نذاشتن!! بابا همه برا پر کردن جیبای خودشون اومدن کیه که رسیدگی کنه... پیر مردی با
بررسی چالشهای مدیریتی بانوان در گفت و گو با مدیرکل فرهنگی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی؛ دولت به ...
جوانانی که در آن مقطع در پارلمان حضور داشتند اکثرا جوانانی هستند که امروز جز مدیران خوب کشور هستند و امروز شاهدیم که جواب این اعتمادها داده شده است. این جوانان که در واقع نخبگان جوان کشور بودند از همه گرایش های فکری در میان آنان حضور داشت و این نشان می دهد که این امر فقط در اثر دادن فضای اعتماد به جوانان در دوره اصلاحات است. من موقعیت و فرصت پیش آمده امروز را مدیون فضایی می دانم که در دوران اصلاحات
تصاویر/تاثیرگذارترین،معروف ترین و تلخ ترین تصاویر تاریخ بشر
گرفت و این دختر هم لقب مونا لیزای افغان را با این پرتره از آن خودش کرد. – امیرا سانچز 1985 این دختر کلمبیایی در آرمرو در حادثه فوران آتشفشان نوادا کشته شد در حالی که 13 ساله بود. او به مدت 3 روز در آب وسیمان گیر کرده بود و این عکس در مدت کوتاهی بعد از مرگش گرفته شده است. این عکس در تمام دنیا مشهور شد و این دختر بعد از مرگش چهره معروف بین المللی شد. دزد غذا 1998 این
فیلمسازی درباره مهاجرین افغانستانی، ادامه سال های کار جهادی است
. آن پوستر و آن نوشته درخت تو گر بار دانش بگیرد خودش یک کتاب است. نقشه افغانستان را ما کشیدیم و به دیوار لوکیشن زدیم و در مرزهای آن علامت (+) وجود دارد. یعنی این مرزها برداشته بشود و ما همه به علاوه هم بشویم. اما نکته دیگری که دوست دارم حتما در این گفتگو به آن اشاره کنم.در فیلم صحنه ای هست که خیلی برای من مهم است. زمانی که معلم می خواهد بچه ها را صبح زود بیاورد و از دیوار رد کند، سرکی
روز ملّی سینما را عزای عمومی اعلام کنیم
، مانند شهر موش ها فیلم بزرگتر هاست و فیلم هایی را که به نام کودکان و به کام بچّه ها ساخته می شود، به خورد فرزندانمان بدهیم، چطور انتظار داریم که فرزندان ما درست بار بیایند؟ این بازیگر ژانر دفاع مقدّس سینمای ایران، در همین راستا یادآور شد: وقتی در فیلمی مثل کلاه قرمزی دختر بازی اشاعه می شود، سینمای ما اینجا منحط است و من همۀ مواردی که گفتم سینمای ما پاک ترین سینمای دنیاست سر جای خود، امّا
خرید و فروش پایان نامه از نوع هرمی!
دفتر کاری در همان طبقه می دهد و بدون اینکه چیز دیگری بگوید، می رود. منشی یک فرم دستم می دهد تا مشخصاتم را روی آن بنویسم. یکی دو نفر هم همان جا در اتاق انتظار مشغول پر کردن فرم هستند. می گوید: عنوان و مهلت تحویل را حتماً بنویسید. می گویم: برای خودم نمی خواهم. آمده ام برای یکی از دوستانم سؤال کنم. خودش بعداً می آید. چند دقیقه منتظر می مانم تا به اتاق کارشناس راهنمایی ام کند. مرد جوانی است که پشت یک