سایر خبرها
چرا شهریار ماندگار شد؟
ساده تر کرد و این باعث شد تا شعر او امروزی تر شود و بیش تر مورد اقبال جوان ها قرار بگیرد، همان طور که جوانی خود من هم با غزل شهریار گذشت. عشقی که در شعر شهریار مطرح می شود کاملاً زمینی و انسانی است، شهریار به خاطر عشق زمینی طب را رها کرد و دنبال شاعری رفت و همین عشق زمینی است که در کار او زیبا و موفق است. در کلیات شهریار شعرهای بسیار پراکنده و بی عمق هم به چشم می خورد، اما او به هر حال تعدادی غزل
جن گیری چهار میلیونی در همین حوالی!
کلمه بله رفت. از حرکت نعلبکی به شدت شوکه شدم اما کمی که گذشت به خودم قبولاندم که شاید پری با انگشت به حرکت آن کمک می کند. از جن حاضر که حرکت نعلبکی آن را مرد و سنش را 156 سال نشان می داد پرسیدم چرا فقط پری تورا می بیند و من فقط حرکت نعلبکی را؟ که نعلبکی به سمت حروفی رفت که جمع آن ها این جمله می شد، تو ضعیفی. پس از کمی بازی کردن با نعلبکی پری صفحه کاغذ را جمع کرد و پرسید: حالا باورت شد؟
خط انتظار حک شده بر جوانی از دست رفته/ چه کسی پاسخگوی بی مهری است
به گزارش نصر به نقل از مهر، در انتهای جاده های کوهستانی که هشت ماه از سال را برف گیر و گل آلود است انتظاری نهفته که تنها از نگاه پشت پنجره می توانم بخشی و فقط بخشی از آن را لمس کنم. پشت پنجره با ابروهای پهن به هم پیوسته، عینک ته استکانی و روسری گلدار دخترکان روستایی نشسته و یک دست را عصای صورت تکیده اش ساخته و در فکری عمیق فرورفته است. انگار که اینجا نیست و در عالم دیگری به سر می برد
90/ فصل گذشته از پرسپولیس پنالتی گرفتم امروز باید گل بزنم
مسابقه قبل را واگذار کردیم و باید در این بازی امتیاز کسب کنیم. 90: تا حالا مقابل پرسپولیس و استقلال موفق به گلزنی شده ای؟ گل نزده ام ولی فصل گذشته یک پنالتی مقابل پرسپولیس گرفتم که همان یک پنالتی خیلی به چشم آمد. 90: حتماً می دانی که بازی های پخش مستقیم مقابل استقلال و پرسپولیس خیلی تو چشم است و اگر گل بزنی و یا پاس گل بدهی بیشتر مورد توجه قرار می گیری. فکر گلزنی به پرسپولیس نیستی
سیاسیون کجا ازدواج شان را ثبت می کنند
خانواده عروس انتخاب کند یا خانواده داماد، و بعد خوشبختانه مشخص می شود منظور هر دو خانواده انتخاب همین دفترخانه بوده است. حاشیه اتاق عقد خوش مشربی دفتردار باعث می شود تا لبخند یک لحظه هم از لب میهمانان دور نشود. با هرکدام از میهمانان به فراخور حال شوخی می کند و با عروس و داماد بیشتر از همه: آقا داماد، باید قول بدی همین یک بار سر سفره عقد بنشینی ها و بعد با حوصله و دقیق تمام قوانین را
طلاق زنگار حلقه های طلایی ازدواج /خراسان جنوبی از طلاق تب کرد
موضوع موجب شد تا به زندگی زناشویی خود پایبند نباشد. وی ادامه می دهد: اگر در خانواده ای فرهنگی بزرگ شده بودم و سواد بیشتری داشتیم شاید سرنوشتم به گونه ای دیگر رقم می خورد. اعتیاد پدرم مرا وادار به ازدواجی نامناسب کرد محدثه. ی دختر دیگری است که دقایقی با وی به گفتگو می نشینم. کمتر از 19 سال سن دارد و خواندن و نوشتن را در کلاس های ابتدایی فراگرفته است. به گفته
همسرانه های شهید مهدی باکری؛ از کلت کمری که مهریه ازدواج شد تا حسرت دیدار پیکر شهید
تجلیل از صفیه مدرس، همسر سردار شهید مهدی باکری فرمانده لشکر 31 عاشورا اختصاص داشت. او در این مراسم با اشاره به دوران کودکی خود گفت: من در یک خانواده مذهبی سنتی به دنیا آمدم. پدرم مرد سختگیری بود بخصوص در موضوع تربیت فرزندان و حجاب آنها. اولین دختری از خانواده بودم که به مدرسه راه پیدا می کردم به خاطر مسائل اجتماعی و فرهنگی مدارس آن زمان در دوران ستمشاهی که اجازه داشتن حجاب در مدارس
پیوندی که اول در آسمان و بعد روی زمین برقرار شد
فاطمه(س) را از دست بدهم، نگران بودم و متوجّه نشدم که چه شد که حضرت مرا صدا زدند و در خانه ام سلمه به خدمتشان رسیدم. وقتی به من نگاه کردند، چهره شان درخشید و تبسّمی فرموده به گونه ای که سفیدی دندان هایشان را که می درخشید دیدم. حضرت به من فرمودند: ای علی! مژده! چرا که خداوند مسأله ازدواج تو را که فکر مرا مشغول کرده بود، خود به عهده گرفت . گفتم: قضیه چیست یا رسول اللّٰه؟ حضرت فرمودند: جبرئیل
خاطراتی از خادم غیر ایرانی امام خمینی(ره)
ایشان رفتم و با امام خمینی در دفتر کار ایشان در نجف ملاقات کردم. ابراهیم خاطرنشان کرد که وارد اتاق شدم، روی زمین نشستم به امام نگاه کردم، جذبه ایشان مرا گرفت، زبانم قفل شد و نتوانستم چیزی بگویم، حتی نتوانستم سلام عرض کنم، بدنم خیس عرق شده بود تا این که خود امام به من سلام کرد و فرمود: حاج ابراهیم! گفتم: بله بفرمایید و انگار با همین جمله قفل زبانم گشوده شد، بعد از احوالپرسی از من پرسید: حاج
تاکید مکتب اسلام بر استحکام و پایداری نظام خانواده
خانواده آغاز کنید و هر کسی که نزدیک تر است، مقدم بدارید(کلینی، 1407: 5/67). (جوادی آملی، 1391: 236). 3 نیکی مرد به همسر امام علی(ع) فرمود: به راستی زن ریحانه(شاخه گل) است و قهرمان نیست، پس در هر حال با وی مدارا کن و با او همراهی و رفتار نیکو داشته باش تا زندگی ات با صفا گردد(صدوق، 1404: 4/392). امیرمومنان(ع) می فرماید: روزی رسول خدا بر ما وارد شد و فاطمه کنار دیگی نشسته
آیت الله خزعلی دار فانی را وداع گفت + زندگینامه و فیلم
دوستدار آیت الله خمینی". زندگینامه آیت الله خزعلی از زبان خودش **دوران کودکی اینجانب ابوالقاسم خزعلی به سال 1304 شمسی در شهرستان بروجرد دیده به جهان گشودم. تا سن نزدیک ده سالگی ام را در زادگاهم سپری کردم. آنگاه به همراه پدرم غلام رضا و مادرم ربابه و جدّم مرحوم حاج عبدالکریم و برخی دیگر از بستگان به مشهد مهاجرت کردم. بعدها بستگان ما به بروجرد برگشتند؛ ولی پدر، مادر
آیت الله خزعلی دار فانی را وداع گفت
مؤثّراند. در همین زمینه در قضیّه کشف حجاب (سال 1314شمسی) و قضیّه مسجد گوهر شاد، پدرم شور این معنا را داشت؛ ولی آن شب خواب سنگینی بر ایشان مسلّط شد که بیدار نشد، مقدّرات الهی این بود. صبح که از خواب بیدار شد با خبر شدیم که حادثه ای رُخ داده است. ایشان به سوی مسجد گوهر شاد حرکت کرد و مرا نیز با خود برد. وقتی به مسجد رسیدیم، دیدیم چند نفر نیمه جان افتاده اند و یک نفر هم گلوله خورده و نفسهای آخر را می
روایتی دیگر از جن گیری
تمام شد، او نیز انگشتش را روی نعلبکی گذاشت و آرام گفت: اینجاست، ازش سوال بپرس. من هم به تبع پری صدایم را آهسته کردم و پرسیدم کسی اینجا هست؟ در عین ناباوری نعلبکی به حرکت در آمد و روی کلمه بله رفت. از حرکت نعلبکی به شدت شوکه شدم اما کمی که گذشت به خودم قبولاندم که شاید پری با انگشت به حرکت آن کمک می کند. از جن حاضر که حرکت نعلبکی آن را مرد و سنش را 156 سال نشان می داد پرسیدم چرا فقط پری تورا می بیند
فرشچیان:از مال دنیا فقط قبر احتکار کرده ام
عقیق نوشت: بخش هایی از روزنامه شهروند با محمود فرشچیان به مناسبت رونمایی از دو اثر اخیر استاد را در زیر می خوانیم: من از قدیم الایام به دلیل این که در خانواده ای مذهبی بزرگ شدم به مفاهیم مذهبی علاقه مند بودم. درواقع در خانه ای بزرگ شدم که پدرم همیشه مراتب مذهبی خودش را به خوبی اجرا می کرد؛ هم در اعیاد مذهبی و هم سوگواری ها. خوب یادم هست از چهارسالگی که در خانه مان مجالس روضه
برزیده: مزار شریف آخرین دست و پازدن من در این نوع سینماست/ می خواهم فیلم کمدی بسازم!
یادآوری کنم چرا که آن حادثه تلخ تنها یک ماجرای قتل و کشتار معمولی نبود که تمام شود و این روزها می بینیم که در ادامه همان داستان، تکفیری ها و داعشی ها هم به تفکر طالبان اضافه شده اند. طرز تلقی غلطی که این گروهها از دین دارند اتمام ناپذیر است. *با شاهسون در طول ساخت فیلم دیدار داشتید؟ سال 77 یک ماه بعد از مصاحبه اش با تلویزیون با ایشان قرار داشتم. البته ایشان یکسال بعد از این
از بغض هایی که به اشک تبدیل شد تا همسران شهدایی که هنوز هم عاشقند/ دعا کنید مادرم شفا بگیرد
پرسی صمیمی خودم را معرفی کردم وقتی فهمید خبرنگار هستم لبخندی ملیح روی لبانش نقش بست من هنوز حرفی نزده بودم که شروع به صحبت کرد و زندگی یکسال و نیمه اش با همسر شهدیش گفت از عشق و علاقه ای که به همسرش داشت تا نحوه ی شهادتش و تنها یادگار دوران عاشقی اش، از اینکه هنوز بعد از گذشت چندین سال باور نکرده و نپذیرفته که برای همیشه همسفر خود از دست داده است. صحبت هایم با این همسر شهید تمام که شد
بررسی تطبیقی روش های تربیتی حضرت زهرا علیهاالسلام با روش های عصر مدرن
علیهاالسلام را به جامعه بشریت تقدیم می کند که علاوه بر شکوفاسازی اصل انسانیِ گذشت و ایثار در کودک، روحیه انفاق گروهی را نیز در وی ایجاد می کند. از دیگر ابعاد مهم روش الگودهی در سیره حضرت زهرا علیهاالسلام، التزام تام و تمام ایشان به اصل حیا، حجاب و عفاف است که به طور جدی برای منش فرزندانشان تأثیرگذار بوده است. از آشناترین موارد مطرح در این عرصه، حجاب گرفتن حضرت زهرا علیهاالسلام در مقابل مرد
گوهر خیراندیش از "شمسی پلنگ" تا فرار از "واکسن"!
در 8 سال پیش است. این روزها در بخش تصویری نمایش ترانه ای در انتهای کوچه تاریک حضور دارید. این همکاری کوتاه و افتخاری چطور شکل گرفت؟ آقای کامگاری لطف کرده بودند و بخش محوری قصه شان را به من اختصاص دادند، اما از آنجا که تعهدات تصویری ام در سریال معمای شاه تمام نشده بود، نتوانستم حضور کامل و صحنه ای در این نمایش داشته باشم. ایشان نقش عمه خواننده شخصیت اصلی کار را برای من نوشته
آموزه های ازدواج حضرت زهرا(س) و امام علی
پدر و مادرم بیشتر و بهتر بود. تربیت و هدایتم به دست شما بوده و شما ای رسول خدا، به خدا سوگند، ذخیره دنیا و آخرتم می باشید. ای رسول خدا! اکنون که بزرگ شده ام، دوست دارم خانه و همسری داشته باشم تا در سایه انس با او، آرامش یابم. آمده ام تا دخترتان فاطمه را از شما خواستگاری کنم، آیا مرا می پذیرید؟ چهره پیامبر چون گل شکفته شد. گویا انتظار این لحظه را می کشید، خوشحال شد، ولی جواب قطعی را به
دولت روحانی مظلوم ترین دولت تاریخ است / این دولت نیازمند مردانی مانند شهید مهدی باکری و همت هاست
و در تولید بذر ذرت که سال هاست مقام اول کشور را داریم. مأموریت مرحله اول شرکت در چهل سال گذشته تمام شده است. تا به حال از قبل شرکت کشت و صنعت مغان هزاران زارع پیشرو و یک شهر بزرگ مثل پارس آباد و هزاران مهندس مجرب در سطح ملی به عرصه رسیده اند. فاز دوم مأموریت ما باید تلاش دانش بنیان در جهت تولید بذور مورد نیاز عرصه کشاورزی و آموزش علمی و عملی نیروهای بخش کشاورزی باشد. این گام دوم خدمت شرکت مغان به
شهید شاخص دانشجویی استان به روایت دوستان و هم کلاسی هایش/ تصاویر
پس از شهادت شهید عین الله دهراب پور، دوستان همکلاسی و دبیران محترمش و برخی شخصیت های مطرح کشور نامه هایی به خانواده یا خطاب به شهید نوشته اند که در هر کدام از این نامه ها دنیایی از معرفت و عشق به شهیدان راه حق و آئین سرخ حسینی موج می زند. شهید عین الله دهراب پور در سال 1345 در شهرستان بویراحمد متولد شد. وی پنج سال دوره ابتدایی را به صورت جهشی در سه سال با معدل عالی و دوره راهنمایی را
حدیث مهجوریت بازیگر ایرانی
(بازیگر نقش سلطان سلیمان) هم بازی بودم. فیلم دیگری که در این مدت بازی کردم، در ارمنستان فیلم برداری شد، به نام آخرین مقیم . وجیوار اواتسیان آن را کارگردانی کرده است. او کارگردانی است که تا به امروز فیلم های موفقی ساخته است و بازی در این فیلم برای من تجربه خوبی بود. نکته ای که در ارتباط با جنس کار شما وجود دارد این است که سال هاست به عنوان یک بازیگر بین المللی فعالیت می کنید و در این
احمد شاملو:موسیقی ما همه حرف هایش را گفته و در ردیف های خود به سنگواره مبدل شده است
پایمردی کوشیده اند و چهره کرده اند). اوایل فروردین 1351 در رم، آلبرتو موراویا که هفته ای پیش، از خواندن چندمین باره ی ترجمه ی بوف کور هدایت به ایتالیایی فارغ شده بود به من گفت: چه حادثه ی غریبی! پس از چندبار خواندن هنوز گرفتار گیجی نخستین باری هستم که کتاب را تمام کردم. حس می کنم ترجمه نمی تواند برای حمل همه ی بار این اثر به قدر کافی امانت دار باشد. چه قدر دلم میخواست آن را به فارسی بخوانم! – و
آرزوها و تجربه های خبرنگارهای برتر
زمین؛ درست مثل گیلاسی که سر ظهر، افتاده بود روی زمین. و پدر تا مدت ها مرا از اسکیت و دوچرخه محروم کرد. *** رودابه آشورپوری، داستان نویس برتر سال 1393از قائم شهر رؤیای زندگی با عشایر در جاده ی سرعین بود و تا چند دقیقه ی دیگر، یک دل سیر، آش دوغ می خورد! تا خودم را معرفی کردم و تبریکم را شنید گفت: نه! نمی خواین بگین که من هم خبرنگار سال شدم؟! و چند دقیقه ای
کار که عار نیست
پسرک تنبک کوچکی دارد و توی قسمت بانوان اتوبوس، می نوازد و می خواند. شقایق هم دست از دستمال فروشی برداشته و با پسرک هم صدا شده. دختر سفید و بوری که از همان نگاه اول می توان حدس زد که اصلیتش برمی گردد به شمال ایران. مانتوی بلند مشکی پوشیده و مقنعه ی سیاه چانه دارش تا روی شکمش می رسد. سه نایلون پر از دستمال کاغذی جیبی توی دستش است و وقتی آواز خواندن پسر تمام می شود، رو به من می گوید: وقتی محسن
حرفهای جالب خانمی که همسر موقت است
بود؟ 8-7سال و بچه هم داشت. چرا چنین احساس نیازی بود؟ یعنی کاستی هایی از طرف همسرش داشت یا به خاطر اینکه کسی را دیده که خیلی دوست دارد با او باشد و ... هر دو با هم بود؛ یعنی اولی باعث شده بود که دومی به وجود بیاید و علاقه ای را بیرون از فضای خانواده جست وجو کند. همین را هم دقیقاً به من گفت. بعد هم ماجرا به جایی رسید که من همه ی این ها را به همسرش گفتم. من و همسرش با هم دوست بودیم
بهائیت؛ نماز رو به سوی انسان زنده!/ از کودکی شیعه گی می کردیم/ زیارت عاشورا می خواندیم
می داند. برای آشنایی بیشتر با پدرام نوایی گفت و گوی یک ساعته ای با او انجام دادیم که ماحصل آن تقدیم حضور می گردد. فارس:می خواهیم با پدرام نوائی بیشتر آشنا شویم. من در 30 شهریور سال 65 در تبریز به دنیا آمدم. تک فرزند یک خانواده بهائی بودم. بعد از طی دوران تحصیلات ابتدای، راهنمایی و متوسطه در تبریز، برای اتمام دوره دندانپزشکی از سال 86 تا 92 در باکو به تحصیل مشغول
ساده اما عاشقانه/ 12 سال زندگی با جاری در یک اتاق + تصاویر
داشت، آشپزی بلد بود و حتی کار کشاورزی هم می کرد. قبل خواستگاری گفتم باید سربازی بروم تا خدمتم را به دولت کرده باشم که رفتم سربازی و بعد از 2 سال و 15 روز به خانه برگشتم. وی ادامه می دهد: بعد از برگشتنم تصمیم گرفتم که به خواستگاری دختر مورد علاقه ام بروم. پدر و مادرم در قید حیات نبودند برای همین بزرگ فامیل مان را برای خواستگاری از همسرم فعلی ام فرستادم. مثل الان نبود که پسر همه چیز دارد ولی
راه و رسم همسرداری حضرت زهرا(س)
موفقیت در زندگی زوجین صبر و بردباری است که آنها را در معبر عبور از سختی ها یاری می دهد. در هر خانواده ای که صبر وجود نداشته باشد و بنای محبت و استحکام نیز دچار آفت می شود. رسول خدا(ص) به خانه دخترش وارد شد و حضرت زهرا(س) را دید در حالی که لباسش بسیار نامناسب بود، از یک طرف مشغول آرد کردن و تهیه نان بود و از طرفی به فرزندش شیر می داد، پیامبر با چشمان پر از اشک به ایشان فرمودند: دخترم
معیارهایی برای ازدواج در بازخوانی یک پیوند آسمانی
از پدر و مادر مهربانتر و خوب تر بودی، امروز اندوخته دنیا و آخرت من نیز تو هستی، دوست دارم همانطور که خداوند بازوی مرا به وجود تو نیرومند کرد، از برکت تو مرا به همسری نیکو نیز برساند، من به این امید به سوی حضرتت شتافته ام زیرا دختری را که من خواستار او هستم در خانه صاحب اختیار من زندگی می کند. رسول خدا (ص) از خوشحالی چهره اش شکفته و متبسم گشت، آری علی جان چنین است که می گویی ولی برای این