سایر منابع:
سایر خبرها
شعر برای شهریار نوعی سحر حلال بود
گفتم استاد شما که اشعار ترکی و فارسی گفتید بگویید من باید چه کنم تا شعر بگویم؟ مرحوم شهریار گفت اول باید خیلی شعر بخوانی تا ذوق شعری تو شکوفا بشود. دیگر اینکه باید مطلب داشته باشی. وگرنه گیرم که قواعد را یاد گرفتی و ذوق شعرگویی هم آمد، چه می خواهی بگویی؟ باید مطلب داشته باشی. سوم اینکه باید دل را شکوفا کنی بعد فرمود من خیلی روی خودم کار کردم تا توانستم چشمه دل را جاری کنم. سخن باید از دل
مصاحبه با رابی باخ، مدیر پیشین اکس باکس در مورد زندگی کاری پس از مایکروسافت
پذیرد؟ وقتی من از مایکروسافت خارج شدم، یک دلیل واقعی داشتم، یک هدف واقعی اگر راستش را بخواهید. می خواستم تاثیری اجتماعی داشته باشم. در حالی که می توانستم مقداری از این فعالیت اجتماعی را در مایکروسافت انجام دهم، مایکروسافت یک کار تمام وقت بود و اندکی زمان باقی می ماند. وقتی که خارج شدم، نگاهی عمیق به مسئله کردم و گفتم ‘چگونه می توانم واقعا تاثیر گذار باشم؟’ من به اطرافم نگاه کردم و دیدم چه در
رضا رویگری: پدرم می خواست روحانی شوم
همدیگر را دیدیم. تا من را دید، گفت آقای رویگری چقدر شما خوش تیپ هستید! همانجا بود که عشق شوری در میان ما نهاد! معمولا هم همه عاشق من می شوند. من در اوایل آشنایی مان گفتم تارا من آینده تو نیستم و باید به زندگی ات برسی اما واقعا بدون تارا هم نمی توانستم زندگی کنم. (باخنده) حرفی زدم که جذب من شود! *مگر می شود رضارویگری را فردی نشناسد؟! حتما نمی شناخته! اهل دروغ گفتن نیست!
مردم به دنبال انصراف از ثبت نام خودرو
/> داداش من تو سایپا کار میکنه ازش پرسیدن واقعا تولید کم شده به خدا گفت کم چیه خط خوابیده ما که روزی 110 تا خودرو تولید میکردیم الان رسیده به 30 40 تا جهت احترام به شما ایزانیان عزیز و کمپین قدرتمندتان امروز انصراف خودم را اعلام کردم .بد بخت ها بی پول شدن برای بیستم مهر ماه پولم زا خواهند داد فدای سر شما مردم متحد و ایران دوست. با تمام سر گردنه بگیر ها باید همین کار را کرد. درود من بر شما.
روایتی خواندنی ازورودشهدای غواص به کویت
کردم، با 50 متر سینه خیز خودم را به عقب رساندم، تا صبح همان جا ماندم. فردای صبح مرا به اهواز انتقال دادند، بیمارستان اهواز خیلی شلوغ بود، با هواپیما ما را به تهران بردند، در آنجا سه بار پایم را عمل کردند، بعدها بچه ها می گفتند؛ اگر خودت را از میدان مین عقب نمی کشیدی، الان عراقی ها تو را هم خلاصی زده بودند، آن طور که شنیدم عراقی ها همان روز تک سنگینی زدند و منطقه را از بچه ها پس گرفتند، 45
فرهنگ در ایران، بچّۀ ته تغاری ناخواسته است
بیشر رفت توی هم که به من برخورد، و من گفتم که دوست ندارید واقعاً بیایید و تئاتر ببینید، گفت چرا، ولی تو واقعاً داری به من لطمۀ مالی می زنی، پرسیدم چرا، گفت بلیط تئاتر را تو داری لطف می کنی و به من، برای تئاترت، پنج عدد بلیط، به ارزش مجموع پنجاه هزار تومان می دهی، امّا من باید از فلان جا با زن و بچّه تا سالن تئاتر باید پول آژانس بدهم، یا نه ماشین برادرم را بگیرم و پول بنزین بدهم، بیایم و جای پارک
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (94)
نمیرسند مگر اینکه یکی از آنها خود را بشکند. گفتم: من خودم را شکستم، پس چرا به او نرسیدم؟ لبخند تلخی زد و گفت گمشو بیرون از کلاس دلقک بی مزه! 19. نقشی که فلفل در تربیت بچه های ایرانی داشته، کتاب تعلیمات اجتماعی نداشته. 20. واسه رانندگی تو تهران داشتن گواهینامه کفایت نمی کنه. باید یه لیسانس مدیریت بحران هم داشته باشی! 21. بعضی از این خواننده ها رو باید بهشون پول داد که
حرف های جالب دبیرکل فدارسیون فوتبال
معروف 5-6ساعته که با کروش داشتید . آن نشست را ضبط کردید؟ بله برای اینکه در تاریخ ثبت شود از ایشان اجازه گرفتم و به ایشان هم گفتم بهتر است صحبت هایمان ضبط شود و جز حقوق شما هم هست بهتر است شما هم ضبط کنید که ایشان هم ضبط کردند. می گویند آن جلسه خیلی شبیه محاکمه بوده. نه این طور نبود. شما یک سری سند و اسناد مدرک روی میزتان چیده بودید و به آنها مدام استناد می
شرط پدرزن باعث طلاق شد
شهدای ایران :مرد جوان در پاسخ به قاضی می گوید: از روز اولی که با سپیده آشنا شدم، شروع می کنم. آن روز با دوستانم به یک رستوران رفته بودیم که برای اولین بار چشمم به سپیده افتاد و یک دل نه صد دل عاشقش شدم. بعد از آن بود که از سپیده خواستم بیشتر با هم آشنا شویم. بعد از ارتباط بیشتر با سپیده متوجه شدم از خانواده پولدار و ثروتمندی است. پدرش یک دامداری داشت و وضع مالی اش خیلی خوب بود. سپیده هم تنها دختر خانواده بود و یک برادر داشت که در خارج از کشور تحصیل می کرد. از روز اول ارتبا
خاطرات گلشائیان از قراردادی که بدون اطلاع احمدشاه بسته شد
آقا و مرتضی خان و عبدالله خان (مقصود امیرلشکر طهماسبی است) و داور و تیمورتاش در اختیار شما هر چه بگویید می کنند. حاج معین التجار گفت اجازه بدهید ما همین جا متحصن بشویم و یک عده اصناف و تجار در مدرسه نظام. فرمودند خود دانید و رفتند. من به کریم آقا گفتم امروز و امشب را اینجا خواهیم بود. او گفت بروم دستور ناهار را بدهم. حاج امین الضرب گفت حالا تازه ساعت 10 صبح است بلند شویم اشخاص را خبر
علی ملاقلی پور: من عصبانی نیستم، به دنبال حقم هستم
. ولی چه حمایتی از این فیلم شده است؟ یک بیلبورد دادید به ما؟ من بیلبورد فیلم خودم شدم. مجبورم پیراهن فیلمم را بپوشم و تراکت بگیرم دستم و هر جور که می توانم تبلیغ کنم. خودم با موبایل شخصی ام پیامک تبلیغاتی بدهم و ... چه حمایتی کردید؟ همش شعار و دروغ. هیچ وقت حاضر نیستند هنرمندی کشف شود. خودم را نمی گویم ،این حرفا لزوما شخصی نیست .فقط فیلم های سفارشی حمایت می شوند. با سفارشی هنرمند به وجود
خواجه شیراز، بزرگ شاعر تمامی قرون و اعصار
به اینجا: وصال دولت بیدار ترسمت ندهند که خفته ای تو در آغوش بخت خواب زده پیام شعر را ببینید چقدر زیبا و بلند است و شعر چقدر برخوردار از استحکام لفظی که حقیقتا کم نظیر است هم از لحاظ استحکام لفظی و هم در عین حال، اینگونه تصویرگری سرای مغان و پیر و مغبچگان را نشان می دهد و حال خودش را تصویر می کند، تصویری که انسان در این غزل مشاهده می کند چیز عجیبی است و نظایر این در دیوان حافظ زیاد است.
سبک رانندگی در تهران، مورد خانم ها
کنار رفتند از نصفه راهی که بود، به سختی با کشیده شدن ماشینم به سپرِ ماشین آن ها از دستشان فرار کردم. وقتی رسیدم خانه هنوز می لرزیدم. با اینکه آن ها کار اشتباهی کرده بودند، تا مدت ها به خاطر این اتفاق اذیت شدم. همین تجربه ها باعث شده که الان سعی کنم از تنش دور شوم و کمتر خودم را درگیر چنین مسائلی کنم. او ادامه می دهد: نزدیک خانهِ پدر و مادرم کوچه یک طرفه ای هست که ماشین های زیادی به خلاف
میناوند: از اینکه تیر دروازه استقلال هنوز دارد می لرزد از من ناراحتند
هواداران هر تیم با بازیکنی برای هم می خوانند. این موضوع تا وقتی که احترام ها سرجایش باشد خیلی خوب است اما وقتی کری خواندن به بی احترامی و توهین تبدیل می شود دیگر نمی شود اسم آن را کری گذاشت. *مگر پست خاصی گذاشته بودی که به تو بی احترامی شد؟ نه. من کار خاصی نکرده بودم. من چشمانم را چندوقت پیش عمل کرده بودم و برای همین با عینک شب و کلاه تردد می کردم که این موضوع به یک سوژه خوب
شهباززاده: دل نازک شده بودم!!
بزنم. * سؤال بعدی ما هم مالی است. چند وقت پیش گفته شد به خاطر مشکلات مالی و دلخوری از پرداخت نشدن مطالبات خودت خواهان رضایتنامه هستی اما چند روز پیش گفتی اصلاً حرف تو، بحث پول نبود و بابت چیز دیگری دلخور شدی. اجازه بدهید این بحث را دوباره از سر نگیریم. چند روز پیش گفتم دلخوری ام از باشگاه به خاطر پول نبود و اتفاقی افتاد و رفتاری دیدم که ناراحت شدم اما اصلاً دوست نداشتم این بحث
ماجرای بی قراری استاد قرائتی روی صندلی اتوبوس!
اسکناس آبی رنگی را لوله کرده بود و به من می داد دوباره گفت: تو بده. آخر عصبانی شدم و گفتم: آقاجان! ولم کن. بیست تومن به دست گرفتی و مزاحم شدی. گفت: حاج آقا! هزار تومانی است، دلم می خواهد شما به فقیری بدهی. وقتی گفت: هزار تومانی است، شل شدم و گفتم: خوب، اینجا مؤسسه خیریه ای هست، ممکن است به او بدهم. گفت: اختیار با شما. وقتی پول را داد و رفت، من فکر کردم و به خودم گفتم: اگر برای خدا کار
یک گفتگوی خندوانه ای با رامبد جوان
دادند و جلوی پیشرفت ما را در زندگی گرفتند و نمی گذارند ما به آن چیزی که استحقاقش را داریم برسیم. در طول این یک ساعت به یک چیز فکر کنیم و آن هم خندیدن. خندیدن عمیق و از ته دل که منجر به حال خوب ما شود. اعتقاد به چرایی خنده من اگر به چیزی اعتقاد نداشته باشم اصلا به سمتش برای انجام آن نمی روم چون می دانم آن کار خراب می شود. من همیشه در طول زندگی ام، دغدغه خنده داشتم، همیشه با خودم می
مطلقاً با احمدی نژاد وارد انتخابات نمی شویم/ نظام، فریب بازی های آماتوری اتحاد ملت را نمی خورد/ رابطه ...
در عرصه های سیاسی را داشته باشد، بدلی و خارج از دایره اصلاح طلبی به حساب می آید. آن ها معتقدند که همه اقدامات اصلاح طلبان باید زیر چتر رئیس دولت اصلاحات باشد. البته این اصلاح طلبان بدلی، خود را اصلاح طلب انقلابی و در چارچوب نظام می دانند. **اما به هر حال امثال آقایان عارف و خرازی از چهره های نزدیک به رئیس دولت اصلاحات هستند. بله، همین طور است؛ اما شما می بینید که شروع به کار
سروری: مطلقاً با احمدی نژاد وارد انتخابات نمی شویم
قدم برای بازگشت، ابراز ندامت است. **البته هنوز همین قدم هم برداشته نشده است. بله؛ همینطور است. **فکر می کنید دلیل آن چیست؟ اصلا این ها به آن حوادث اعتقاد دارند و از لحاظ مبانی آن اتفاقات را درست می دانند. این اشتباه را نباید کرد که آن ها مثلا خجالت می کشند که عذرخواهی کنند، بلکه آن ها آن جریانات را قبول دارند و معتقدند که تیرشان به سنگ خورده و ملت و
با اینستاگرام میلیونر شوید
. ابتدا این دستبندها را برای خودم درست می کردم. پس از مدتی که دوستان و آشنایان از کار من تعریف می کردند، گفتند که کارهایم را بفروشم. همچنین من آدمی نیستم که بخواهم از ساعت 7 صبح تا 4 بعدازظهر کار اداری انجام دهم ؛ برای همین تصمیم گرفتم محصولات خودم را از طریق اینستاگرام به فروش برسانم. من لیسانس زبان ایتالیایی دارم و به کار تدریس زبان مشغول هستم و در ساعت های فراغت خودم این کار را انجام می دهم
روایتی کم نظیر از یک تخریب چی + تصاویر
سنگری گذاشت و گفت شما همینجا منتظر بمانید تا ما برگردیم، من هم در بین بچه هایی بودم که پیشروی می کردند، با این که مجروح بودم به پیشروی ادامه دادم. * احتمال می دادند پودر شده باشم دیگر آرام آرام داشت صبح می شد و به علت روشن شدن هوا و افزایش میدان دید دشمن امکان ادامه حرکت میسر نبود، چون حالت گنگی داشتم، در زمان پیشروی بی اختیار بدون این که خودم و بچه ها متوجه شوند، شروع به حرکت
جن گیری چهار میلیونی در همین حوالی!
: اینجاست، ازش سوال بپرس. من هم به تبع پری صدایم را آهسته کردم و پرسیدم کسی اینجا هست؟ در عین ناباوری نعلبکی به حرکت در آمد و روی کلمه بله رفت. از حرکت نعلبکی به شدت شوکه شدم اما کمی که گذشت به خودم قبولاندم که شاید پری با انگشت به حرکت آن کمک می کند. از جن حاضر که حرکت نعلبکی آن را مرد و سنش را 156 سال نشان می داد پرسیدم چرا فقط پری تورا می بیند و من فقط حرکت نعلبکی را؟ که نعلبکی به سمت حروفی رفت
ماجرای ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه از زبان امام رضا (ع)
ناگاه به شوق از جا پریدم و خدا را شکر گفتم. بنازم به تو ای خدای خوب من که چه خوب در و تخته را به هم جور می کنی. خودم را جمع کردم که ببینم دیگر چه خبر بوده. دوست آسمانیم گفت: خداوند تبارک و تعالی به راحیل، آ ن پری خوش کلام و خوش صدا، امر فرموده که خطبه بخواند. پرده ی چهارم؛ راحیل، قرار عاشقی من هم مثل همه پر از شور بودم و تصمیم داشتم که خطبه ی این دو عاشق را به زیباترین شکل
مصاحبه اولین لژیونر عراق در سری A با مجله فیفا
رفت. گفتگوی او را با هفته نامه فیفا در ادامه می خوانید: زندگی در شهر جنگ زده ای مانند بغداد چطور بود؟ همانطور که می توانید تصور کنید، ما هر روز برای زنده بودن مبارزه می کردیم اما ما بچه ها، به دنبال راهی برای خوش گذراندن بودیم. من و دوستانم برای اینکه حواس مان را از اتفاقات دور و بر پرت کنیم، فوتبال بازی می کردیم یا تا زمانی که بمباران اجازه می داد، بازی های تیم های بزرگ را
بهزاد فراهانی و گل و قداره اش
پرتوی در نمایش سنگ و سرنا که به قلم خودتان هم هست، شروع کردید. درباره حال و هوای آن نمایش بگویید؟ نصرت پرتوی یکی از درام نویسان خوب ماست و یکی از بازیگران پرقدرت ما. درواقع، او نیروی آرام بخش گروه هنر ملی بود. هر وقت مسئله ای پیش می آمد، آن را حل می کرد. یادم است 70 نفر بودیم. ضمنا پیشتیبان اندیشه های نو بود. نمی خواهم بگویم از عباس جوانمرد سر بود؛ بلکه چیزی هم از کسی کم نداشت.
پیشینه حق رأی زنان در مجلس شورای ملی (1290 1341)
دیده می شد در اینجا وجود نداشت و اغلب نه از دید تخصصی بلکه برای عامه مردم به نگارش در می آمد. درباره شرکت زنان در انتخابات، مسأله در عصر مشروطه منتفی بود. به واقع، از نظر آنان، این مسأله به قدری واضح تلقی می شد که به رغم آن که در قانون اساسی صراحتی درباره عدم شرکت زنان در انتخابات نبود، اما همه آن را تلقی به قبول کرده و مسلم می دانستند. سید حسن مدرس و بعدها دکتر مصدق و آیت الله کاشانی
رضا رویگری: پدرم می خواست روحانی شوم
همانجا برای اولین بار همدیگر را دیدیم. تا من را دید، گفت آقای رویگری چقدر شما خوش تیپ هستید! همانجا بود که عشق شوری در میان ما نهاد! معمولا هم همه عاشق من می شوند. من در اوایل آشنایی مان گفتم تارا من آینده تو نیستم و باید به زندگی ات برسی اما واقعا بدون تارا هم نمی توانستم زندگی کنم. (باخنده) حرفی زدم که جذب من شود! *مگر می شود رضارویگری را فردی نشناسد؟! حتما نمی شناخته! اهل
3 سال ترشی می فروختم/آمریکا فقط از بیرون نمای خوبی دارد و گرنه جهنمی بیش نیست
. تا من را دید، گفت آقای رویگری چقدر شما خوش تیپ هستید! همانجا بود که عشق شوری در میان ما نهاد! معمولا هم همه عاشق من می شوند. من در اوایل آشنایی مان گفتم تارا من آینده تو نیستم و باید به زندگی ات برسی اما واقعا بدون تارا هم نمی توانستم زندگی کنم. (باخنده) حرفی زدم که جذب من شود! *مگر می شود رضارویگری را فردی نشناسد؟! حتما نمی شناخته! اهل دروغ گفتن نیست! تارا: خیلی
غلامرضا تاجگردون دست به افشاگری زد!
بتوانم پاسخ دانشجو را بدهم؛ تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که به آن دانشجو گفتم: از بچگی دانش آموز فضول را مبصر کلاس می گذاشتند . خب، آن موقع ماجرای فساد پرونده بیمه ، رو شده بود و حاشیه های فراوانی پیرامون انتصاب رحیمی شنیده می شد. البته فساد در همه جریان ها رخنه کرده و بدتر از همه اینکه میان بگومگوهای سیاسی گاهی می بینیم که این جناح به فساد جناح دیگر اشاره می کند. مثل شهرام جزایری در
گفت و گو با مجرمین خطرناک و شرور تهران
دور هم نشسته بودیم که پلیس به خانه دوستم ریخت و همه ما را گرفت. دور هم چه کار می کردید؟ من کاری نمی کردم ولی دوستانم شیشه می کشیدند. تو چه می کشی؟ معتاد نیستم. چندمین بار است دستگیر شدی؟ دومین بار است. دفعه اول به جرم دعوا و درگیری پنج سال زندان رفتم. پنج سال برای دعوا و درگیری؟ بله، شاکی خصوصی داشتم. چند نفر؟ 17 نفر. بیسیم و قمه و