سایر منابع:
سایر خبرها
باجو: به مادرم گفتم مرا بکُش!
آتزوری افزود: پزشکان روی پایم 220 بخیه داخلی زدند. من در درد غرق شده بودم. آنقدر درد داشتم که یک بار به مادرم گفتم اگر دوستم داری، مرا بکش . حال من حال بازیکن مستأصلی بود که داشت عذاب می کشید و رؤیای تمام زندگی اش را که با نوک انگشتان لمس کرده بود، برباد رفته می دید. طی دو هفته پس از عمل جراحی ام من 12 کیلو وزن کم کردم. من هیچ غذایی نمی خوردم و از شدت درد جسمی و روحی فقط گریه می کردم. اگر بگویم که
فرهنگ در رسانه
که به عنوان معاون امور بین الملل وزارتخانه فعالیت داشتم چون عمده فعالیت های فرهنگی من در خارج از کشور بود، کمتر درگیر مسائل داخلی بودم در عین حال خاصیت مسائل فرهنگی به گونه ای است که همه افراد در مورد آن اظهار نظرمی کنند و به هر ترتیب که عمل کنید گروهی آن را می پسندند و گروهی نمی پسندند به ویژه در برخی حوزه ها از جمله کنسرت های موسیقی، فیلم های سینمایی و برنامه های نمایشی، دیدگاه های کاملاً متفاوت
یک حکم اعدام هم ندادم
که وارد خیابان ولیعصر شدم، مردم دنبال من آمدند و سد را شکستند. چون من با سرعت با فیات وارد خیابان شدم، با سرعت تمام به وسط جمعیت زدم. همه گریختند. چهار هزار نفر مسلح از ما چهار نفر فرار کردند. بالاتر از میدان ولیعصر یک خوابگاه بود که بسیاری از افراد مسلح به آنجا گریختند. ما در را بستیم. به بچه های دادستانی اوین زنگ زدیم. آمدند و تمام. نقش شما در جمع کردن اوضاع چقدر است؟ همه نقش
امپراطوری اپ (فصل دوم/بخش اول)
از حرکات را انجام بدهم. بعد از هر جلسه، درد زیادی در بدنم می پیچید و به ناامیدی مطلق بدل می شد. بعد از این جنگ هر روزه، داروهای مسکن ام را مصرف می کردم. روی کاناپه ی بزرگ ام مینشستم و از یادآوری آن چه در طول روز بر من گذشته بود، افسرده می شدم. قبل از تصادف مثل بقیه ی مردم سوال هایی در ذهن ام داشتم؛ مثل: هدف از زندگی چیست؟ قدم بعدی ام برای آینده چه می تواند باشد؟ اما بعد از تصادف سوال ها
عقربه حیات امریکا با بیگاری از شهروندان می چرخد!
ایران مطب، منزلت و حقوق خوبی داشت و از رفاه خوبی هم برخوردار بود و حالا باید در امریکا از صفر شروع می کرد. مدتی گذشت و او را ندیدم. بعد از یک ماه که جذابیت ها برایش دمده شده بود، ما را دید و گفت: می توانی یک شغل برایم پیدا کنی؟ من تلاش کردم و به عنوان کارگر یک شیرینی فروشی، برایش کار پیدا کردم! یک روز صدایش زدم و گفتم: بیا کارت دارم. من منت سرت نمی گذارم چون از طریق رفقایم کار خوبی برایت گیر
هادی غفاری: یک حکم اعدام هم ندادم
خیابان ولیعصر شدم، مردم دنبال من آمدند و سد را شکستند. چون من با سرعت با فیات وارد خیابان شدم، با سرعت تمام به وسط جمعیت زدم. همه گریختند. چهار هزار نفر مسلح از ما چهار نفر فرار کردند. بالاتر از میدان ولیعصر یک خوابگاه بود که بسیاری از افراد مسلح به آنجا گریختند. ما در را بستیم. به بچه های دادستانی اوین زنگ زدیم. آمدند و تمام. نقش شما در جمع کردن اوضاع چقدر است؟ همه
روی سنگ قبرم بنویسید: ابوالقاسم خزعلی دوستدار آیت الله خمینی
من به محضر ایشان بروم و بوسه ای بر ایشان بزنم، ایشان موافقت کرد و من صورت امام را به عنوان خداحافظی بوسیدم، ولی ارتباط قطع نشد و معمولاً شب ها با مهربانی به خوابم می آمد. حتی دو شب با فاصله در خواب به من فرمود: بیا کربلا! گفتم: کربلا!؟ چون قبلاً کربلا رفته بودم؛ امّا این دفعه که چهار سال پیش رفتم چیز دیگری بود. همه عمرم یک طرف و این کربلایی که ایشان دعوت کرد یک طرف. وقتی که نهضت شروع شد و
سال 88 به کروبی رأی دادم/ بنی صدر خائن نبود
که سیل امکانات مثل پول و اسلحه شروع شد او هم فهمید سازمان فعالیت دارد. سازمان سلاح از کجا تهیه می کرد؟ از همه جا. شهربانی و این گونه اماکن نظامی را خلع سلاح می کردند؟ نه. قبل از اینکه سازمان لو برود این کارها را نمی کردند. بعد که لو رفت عده ای این کارها را کردند. سال 47 به نجف رفتم. از فرانسه نزد آقای بهشتی آمدم و آنها دستو العمل ها و اطلاعاتی دادند که
چرا نمی توانیم برای نماز شب بلند شویم؟
/> بعد از مدّتی، ایّام دحوالارض شد، من رفتم و با آقا خداحافظی کردم و به همراه خانواده به مشهد مقدّس مشرّف شدم. در زیارت آقا را دیدم. اوّل تصوّر کردم کس دیگری را دیدم و اشتباه می کنم. امّا در زمان طاغوت، حرم خلوت بود و مثل الآن نبود. دیدم نه، خود آقا هستند. یک باره تعجّب کردم. امّا می دانستم آقا چنین قدرت هایی دارند، لذا به خود تشر زدم که چرا تعجّب می کنی؟! دست مبارک آقا را بوسیدم و محضر مبارکشان نشستم
ماجرای کدورت بین ابتهاج و شهریار چه بود؟
شدم و درو به در می زدم و می رفتم... آخه من جایی نمی رم که کسی به من بگه چرا هر روز می آیی اینجا. من با تعجب نگاش می کردم... شروع کرد به داد و بیداد و گفت که : من مالک نیستم که تورو مباشرم کنم، من وزیر نیستم که تورو معاونم کنم و از این چیزهای مسخره دنیوی به اصطلاح، من فقط حیرت کرده بودم که چه شه شهریار؟ خل شده ! ... هی گفت، هی گفت... من به شما گفته ام دیگه، اصلا رفتن پیش شهریار برای من یک پناهگاه
رئیس خانه مداحان: حدادیان و ارضی با ما مشورت نمی کنند
است؟ یک میلیون تومان. واقعا؟ واقعیت را می گویم. من خیلی جاها می روم که بدون اینکه شماره حساب از من بگیرند می گویند خدمت تان می رسیم. ده سال هم هست نیامدند خدمت ما برسند(خنده). بیست سال پیش خانه من جماران بود، آن موقع خانه داشتم، اما الان مستاجرم. آن موقع ماشین به درد بخور مزدا داشتم، الان یک سابرینای چینی دارم که آن هم تصادف کرده در گاراژ است. نمی خواهم گله کنم. به هر جهت زندگی خود را اداره می کنیم. ما اعتقاد داریم زندگی ما را کسی دیگر اداره می کند.
علما از ازدواج و همسرانشان می گویند
صدا می زدم خانم خطاب می کردم. این یکی از ارکان حفظ محبت و احترام در خانواده است. یعنی رعایت احترام شخصیت زن توسط مرد و مرد توسط زن. ایشان در حوادث و مصائبی که در طول زندگی من اتفاق افتاد، خود را شریک می دانستند. در مواقعی که زندانی شدم و یا در مواردی که منبرم ممنوع می شد، از روی صفت و صمیمیتی که داشتند، هم درد من بودند و تأثرات درونی خود را اظهار می کردند. خلاصه رابطه معنوی ما همه جانبه بود و در
چگونه با ورشکستگی و بیکاری همسرمان برخورد کنیم؟
پریشان تر می شد، یا در گوشه ای از خانه کز می کرد یا گاه از شدت بیقراری و عصبابیت، کوچک ترین مساله ای را بهانه کرده و پشت بند آن به من و فرزندم پرخاش می کرد. اما باز جای شکرش باقی بود من کاری پاره وقت داشتم و می توانستم با درآمد هرچند ناچیز آن، بخش کوچکی از هزینه های زندگی مان را تامین کنم. همسرم وقتی صبح ها می دید من با وجود یک بچه کوچک به چه سختی برای رفتن به سر کار آماده می شوم، از شدت
دانایی کلید رهایی ام بود
باعث شد تا با دستان خودم آینده ام را تباه کنم. ترم 4دانشگاه از ادامه تحصیل انصراف دادم و به خدمت سربازی رفتم. در یکی از پادگان های تهران مشغول خدمت سربازی شدم. در طول خدمت سربازی با یکی از همشهریانم آشنا شدم و این آشنایی و رفت وآمد خانوادگی باعث شد تا بعد از پایان خدمت به خواستگاری خواهرش بروم. همه چیز به سرعت گذشت و 7 ماه بعد کنار سفره عقد با همسرم پیمان زناشویی بستیم. شروع زندگی همراه با محبت و
نوار مغز سرم را من نخواندم
کردم واقعاً چه کسی می تواند به غیر از معظم له این مسئولیت خطیر را برعهده بگیرد. اصلاً مگر جایگزین ایشان داریم.من آن موقعی که به بیت ایشان رفتم و داشتم نگاه می کردم ایشان هم مهربانی دارد، هم ابهت، هم سیاست و هم معنویت! واقعاً ما چه کسی را داریم که این همه خصوصیت و ویژگی را داشته باشد. یکی از موضوعاتی که مدت هاست در بین هیئتی ها مطرح است بحث برهنه شدن در سینه زنی هاست . نقل قول هایی هم از
زمانی برای پنهان شدن زیر اندکی سایه
بیست و ششم شهریورماه سالروز درگذشت احمد بیگدلی نویسنده توانای استان اصفهان است. در تنها ملاقاتی که با وی داشتم، او از اهمیت انتخاب اسم و بار معنایی اسامی در داستان سخن می گفت. از توانایی تشخیص داستان نویس و از نگاه تیز و متفاوت او، برایم سخن گفت. بیگدلی، توانست عنوان کتاب سال را به رمان خودش اختصاص داد. این داستان نویس شهرستانی، ایرانی نوشت و ایرانی ماند. آموزشگاه خانه خورشید در مراسم بزرگداشت وی
علی رهبری: نباید سنت بلای جان مان شود
است که از چند وقت دیگر شروع خواهد شد. ارکستر سمفونیک این روزها در حال استراحت است. برای همین بهترین فرصت بود تا با علی رهبری درباره مشکلاتی که در این چند وقت با آنها دست و پنجه نرم کرده و ارکستر سازهای ملی و برنامه ای که برای بهبود اوضاع هنرستان های موسیقی دارد، گفت وگو کنیم. حدودا شش ماه از شروع کار شما و رهبری ارکستر سمفونیک می گذرد. در همین مدت کم، صدا دهی ارکستر سمفونیک به سطح قابل
تشرّف به خدمت امام زمان(عج)
کنیم، با خدا عهد ببندیم که اگر نیازمندی به ما مراجعه کرد در حقّ او کوتاهی نکنیم و بقیة عمرمان را در برآوردن نیازهای مردم کوشا و ساعی باشیم . بعد از توسّل و توجّه، هر کسی مشغول راز و نیاز با خدای خود شده، من هم از جمع، جدا شدم و پشتِ تپة کوچکی رفتم و با خدای خود سخنانی گفتم که بماند. به امام زمان عرضه داشتم: آقا جان اگر الان به فریاد ما نرسی، پس کی و کجا به فریادمان خواهی رسید . گریه و
مجازات 5 قاتل در زندان
خواهرش را که مردی 48 ساله ای بود، در حوالی خیابان نظام آباد به قتل رساند. وی پس از دستگیری با اعتراف به قتل گفت: مقتول خواستگار خواهرم بود اما خواهرم به وی جواب منفی داد. بعد از آن بود که وی برای ما مزاحمت ایجاد می کرد تا اینکه روز حادثه برای حرف زدن پیش او رفتم که درگیری خونینی بین ما رخ داد. وی در ادامه از قتل اظهار پشیمانی کرد. متهم در شعبه 71 دادگاه کیفری به قصاص محکوم شد. سومین محکوم هم
علی ملاقلی پور: من عصبانی نیستم، به دنبال حقم هستم
مستقل است وهیچگاه نخواسته است که از نام و شهرت پدر به عنوان رانت استفاده کند. آنچه می خوانید حاصل گفت وگوی قانون با علی ملاقلی پور درباره فیلم قندون جهیزیه و حواشی پدید آمده در خصوص آن است. شروع فیلمسازی شما از چه زمانی بود و چطوری به سینما علاقه مند شدید؟ علاقه اصلی من فوتبال بود.برای بازی کردن در خیلی از تیم ها تست فنی دادم و حتی زمانی کنار تیم جوانان پاس بازی کردم اما نقطه
شهید محمد علی جهان آرا که بود+تصاویر
است؛ ای امام! از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد من یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم هر روز که حملهٔ دشمن بر برادران سخت می شد و فریاد آن ها بی سیم را از کار می انداخت و هیچ راه نجاتی نبود به اتاق می رفتم، گریه را آغاز می کردم و فریاد می زدم ای رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را.
شلیک خونین برای فرار از زندان شوهر بدبین
عمه ام رفتیم. پسرعمه ام که تقریباً 40 ساله بود وارد شد، من او را بارها دیده بودم اما این بار نوع نگاه و کلامش متفاوت بود. یادم می آید یک شب که به خانه آنها دعوت بودیم به شوخی به همسرش گفت: تو به درد من نمی خوری! قدیمی شده ای باید به فکر خودم باشم و سمت مرا نگاه می کرد و بلند بلند خندید.آن شب احساس بدی داشتم دلم نمی خواست در آن میهمانی باشم به خاطر همین به مادرم گفتم می خواهم به خانه برگردم
روایتی کم نظیر از یک تخریب چی + تصاویر
هایم از شدت درد داشت کور می شد، بدنم هم تاول زده بود، تازه متوجه شدم که آب شیمیایی است، درد مجروحیت کم بود، این درد هم به آن اضافه شد. ناامید شدم، با دستانم، تمام تاول هایی را که در صورتم بود کندم، صورتم پر از خون شده بود، دیگر اشهدم را گفته بودم، آخرین آرزویم را از خداوند خواستار شدم، خدایا! در لحظات آخر زندگی، خانواده ام را ببینم، با آن حالت بی رمقی که داشتم، چشمانم کمی روشنایی گرفت
حیدری: مساله حادی نبود اما ندری به بیمارستان منتقل شد!
منوچهر حیدری، در گفت وگو با خبرنگار توپ و تور گروه ورزش باشگاه خبرنگاران جوان، درباره صحنه درگیری جواد همتی و سجاد ندری که باعث اخراج این دو بازیکن از دیدار تیم های هندبال منتخب تهران و پاس همدان شد، اظهار کرد: من خودم در سالن حضور داشتم و نیمه نخست بازی را هم دیدم. فکر نمی کنم مساله به حدی حاد باشد اما متوجه شدم سجاد ندری راهی بیمارستان شده است. وی درباره میزان جریمه این دو بازیکن
قتل به خاطر عکس خانوادگی
قتل رسانده است. متهم در دفاع از خود مدعی شد با مقتول در کار ساختمان سازی بودیم که دچار اختلافات ملکی شدیم.او قبل از این به همسرم فحاشی کرده بود. برای صحبت سر ساختمان رفتم که فرزندان مقتول با بیل و قمه به سمتم حمله کردند و میان ما نزاع شروع شد. ابتدا فرزند او را با قمه زدم و بعد هم شریکم را با ضربات چاقو به قتل رساندم.
مزایده زوج میانسال برای فروش کلیه
شهرستان شوشتر نصب شده بود که روی آن نوشته شده بود به علت فقر بسیار شدید و نجات فرزندانمان از گرسنگی، پدر و مادر تصمیم به فروش هر کدام یک کلیه گرفته ایم. دو شماره نیز در کنار این آگهی درج شده بود. خیلی ها شاید با دیدن این آگهی بی تفاوت از کنار آن عبور کردند و برخی هم فقط سری به تاسف تکان دادند اما دیدن این آگهی برای بیماران کلیوی امیدی برای رهایی از درد و دیالیز بود. بعد از چند روز هم
مزایده زوج میانسال برای فروش کلیه در شوشتر
روی دیوار یکی از بیمارستان های شهرستان شوشتر نصب شده بود که روی آن نوشته شده بود به علت فقر بسیار شدید و نجات فرزندانمان از گرسنگی، پدر و مادر تصمیم به فروش هر کدام یک کلیه گرفته ایم. دو شماره نیز در کنار این آگهی درج شده بود. خیلی ها شاید با دیدن این آگهی بی تفاوت از کنار آن عبور کردند و برخی هم فقط سری به تاسف تکان دادند اما دیدن این آگهی برای بیماران کلیوی امیدی برای رهایی از درد و
پیشینه حق رأی زنان در مجلس شورای ملی (1290 1341)
، غالب شخصیت های جامعه و حتی توده های مردم، به چنین امری باور نداشتند و تنها پیشگامانی از میان زنان و مردان، بیشتر به پیروی از غرب که به تدریج رأی زنان را مطرح کرده بود، در این باره سخن می گفتند.[2] یک بار در دوره دوم مجلس شورای ملی، محمد تقی وکیل الرعایا، نماینده همدان، بحث حق رأی زنان را مطرح کرد که شگفت می نمود، اما هیچ زمینه ای برای پذیرش نداشت و مرحوم سید حسن مدرس با آن مخالفت کرد
لیلا برخورداری از زندگی کاری و شخصی اش می گوید!+تصویر
...> امکان تمدید نمایش وجود دارد؟ از اول شهریور کار اجرا رفته است که من نقش رزیتارا ایفا می کنم و تا مهرماه در سالن گوشه نیاوران اجرا دارد که مورد توجه قرار گرفته است هنوز صحبتی درباره تمدید اجرا نشده است. پرشین وی اخبار مرتبط ستاره های ایرانی که در حسرت جام جهانی ماندند فتح الله زاده: بزرگترین اشتباهم در استقلال، برکناری حجازی بود اکبر عبدی دربیمارستان صحرایی+تصاویر امیرحسین فردی در قطعه هنرمندان به خاک سپرده می شود تیم فوتبال ذوب آهن با تساوی برابر پاس همدان در لیگ برتر ماندگار شد نتایج هفته بیست و هفتم مسابقات فوتبال لیگ برتر و زمان بازی های باقی مانده ...
توزیع نارنجک صلواتی
ما یک رزمنده به نام توحید ملازمی داشتیم. هنگام عبور از رودخانه جلوتز از من در حال حرکت بود. خسته شده بود و من زیر کتف هایش می زدم تا روی آب بماند. توحید آنقدر خسته بود که راضی بود که آب بخورد و غرق شود ولی من زیر کتف های او نزنم و کمی استراحت کند. این رزمنده دو ماه بعد به شهادت رسید. پس از آنکه به آن سوی رودخانه رسیدیم باید از موانعی همچون 16 ردیف سیم خاردار حلقه ای، یک ردیف سیم خاردار