سایر منابع:
سایر خبرها
خاطرات دکتر زهرا مصطفوی از اصرار امام به مهریه زن، کوتاه آمدن از تهیه آبگوشت و...
و می آمدند بالا در منزل قم. من ناراحت بودم از اینکه باید آبگوشت بخورم و گوشت کوبیده را پرت کردم گوشت کوبیده به دیوار چسبید و بشقاب پرت شد و به امام گفتم چه دلیلی دارد که ما همیشه باید آبگوشت بخوریم ؟ما چند نفریم در منزل خب همه نظر بدهند که هر روز ناهار چی بخوریم. ایشان هیچ چیزی به من نگفتند و بعد به مادرم گفته بودند که هر روز بچه ها را جمع کن و هر روز غذا را به سلیقه یک نفر انتخاب کن. بعد به من
نجات زن جوان از چوبه دار
روز چهارشنبه در حضور 5 قاضی جنایی پای میز محاکمه ایستاد که در دفاع از خود گفت: 3 سال قبل هنگامی که در شب چهارشنبه سوری در بالکن خانه ام آتش روشن کرده بودم همسایه ها به خاطر آتش افروزی از من شکایت کرده و مدتی در بیمارستان روانی روزبه بستری بودم. در این مدت مقتول که همسایه مان بود به ملاقاتم می آمد و هر روز هدیه ای می خرید اما من هدایای او را به بیرون پرت می کردم. او با رفتارش توانست اعتماد مرا جلب
جنایت به جای طلب 2میلیونی
این ترتیب 15نفر شناسایی شدند و پلیس از همه این افراد بازجویی کرد. متهم اصلی سرانجام در میان این افراد شناسایی شد. این فرد، مردی افغان است که از یک سال قبل با مقتول آشنا شده بود. متهم در اعترافاتش گفت: از یک سال قبل مرتب به خانه مقتول می رفتم و کارهای منزلش را انجام می دادم. ما به یکدیگر اعتماد کرده بودیم تا اینکه مدتی قبل از من دومیلیون تومان به عنوان قرض خواست. من که این مبلغ را در اختیار
جایزه 30درصدی لو دادن
و زیرش نوشتند 30درصد جایزه لودادن صاحب این عکس، زنده یا در حال رانندگی آمبولانس یا در حال نویسندگی یا در حال بیل زدن زمین. من چی کار کردم؟ آمبولانس را گرد کردم و رفتم سراغ رفقای افغانم و گفتم: من شرمنده ام بچه ها. شما پیاده آمده بودید خانه های ما را ساختید بعد قرار بود پیاده برگردید. الان ولی به نظرم خودتان خودتان را لو بدهید و 30درصد جایزه بگیرید. اینطوری هم نگرانی مسوولان رفع شده که ایرانی ها بیکار نمانند، هم خودتان یک پولی درآورده اید، هم پس فردا که کارها روی زمین ماند، دوباره زنگ می زنند می گویند 60درصد جایزه می دهیم اگر کارگرهای افغان بیایند کار را جمع کنند. ...
قاتل منشی آموزشگاه در یک قدمی مرگ
مدیر آموزشگاه می آمد و بعد هم شاگردان وارد می شدند. بنابراین حدود یک ساعت سمیه در آموزشگاه تنها بود. او از وقتی ازدواج کرده بود دیگر به من اعتنا نداشت. من از سمیه خوشم می آمد. روز حادثه وارد آموزشگاه شدم. سمیه از من پرسید چه می خواهی. می خواستم با او رابطه داشته باشم به همین دلیل هم وقتی تنها بود وارد آموزشگاه شدم. سمیه وقتی متوجه نیت من شد با فحاشی خواست بیرون بروم اما من ماندم. به سمت سمیه حمله
داستان تاسف انگیز یک شهروند از انحرافات رمالی به نام "عباس غ" ، آقای "م" و خانم پانته آ ...
فرستاده است . خب من هم تحت تاثیر قرار گرفتم و اشکم جاری شد و خلاصه نصف اناری هم خوردم و دعا کردم کار آلمانم درست شود که آقا عباس غ گفت شک نکن همه مشکلاتت حل می شود و البته بطور معجزه آمیزی هم حل شد همه اینها باعث شد تا من ایمانم به آقای "عباس غ" بیشتر شود . تا اینکه سال پیش من برای شرکت در مناقصه ساختمان اجلاس در کیش به تهران آمدم و فرمهارا گرفتم و همان روز هم برای اینکه مشکلم این
قصاص برای متهم پرونده قتل در خیابان گاندی/ عکس
برای تامین هزینه موادمخدر پیشنهاد سرقت گوشی موبایل داد و جوانی را صدا کرد و گوشی اش را قرض گرفت که تلفنی بزند بعد هم من گاز دادم و رفتیم. متهم ادامه داد: در تمام این مدت نمی دانستم کسی کشته شده است. بعد از چند روز که به خانه برگشتم و داشتم مواد مصرف می کردم مادرم پرستاران کمپ را خبر کرد تا به ترک اجباری بروم، در کمپ بودم که بازداشت شدم. حتی وقتی به اداره آگاهی رفتم نمی دانستم کسی کشته شده و فکر می
سرلشکر شهید هاشمی؛ نمونه واقعی یک بسیجی انقلابی و بی ادعا
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم ، علی هاشمی در سال 1340، در شهر اهواز به دنیا آمد. با شروع جنگ تحمیلی در محور کرخه کور و طراح به مقابله با پیشروی دشمن بعثی پرداخت. با شکل گیری یگان های رزم سپاه او مامور تشکیل تیپ 37 نور شد و با این یگان، در عملیات الی بیت المقدس در آزادی خرمشهر سهیم شد. در آستانه عملیات والفجر مقدماتی تیپ 37 نور منحل شده و علی هاشمی به فرماندهی سپاه سوسنگرد رسید. بعدها، از
آیت الله طالقانی عفو شاه را نپذیرفت
. جلسه ای تشکیل دادند و روز آخر مرا بردند به اطاقی و دو سوال پرسیدند. تیمسار مقدم گفت که تلفن منزل و دفتر سرهنگ کوهرنگی را یک سال و نیم است که کنترل می کنیم ایشان رابطه سیاسی ندارد و رابطه عاطفی و دینی دارد. در نتیجه همان شب به من گفتند : وسایلت را جمع کن من هم حوله، مسواک و دمپای ام را برداشتم به منزل آمدم . * بعد از بازداشت همچنان مسئول زندان بودی؟ چند ماهی بعد از آن ماجرا
شکوری راد: جرمی به نام فتنه نداریم / الله کرم: موسوی باید پاسخگو باشد
سوی امسال آقای الله کرم به کف اسلامی متهم می شود در صورتی که در شرایط تحریم در زمان دولت موسوی ایشان طوری عمل کردند که هیچ مستضعفی به خاطر گرسنگی از دنیا نرفت و به خاطر همین مسئله در سال 88 همین گروه مستضعفین طرفدار وی بودند. نماینده اصلاح طلب مجلس ششم با اشاره به اینکه عده ای پایشان به جبهه نرسیده اما الله کرم ارادت خاصی به آنان دارد، خطاب به الله کرم عنوان کرد: آیا شما از زندگی من خبر
فرماندهان ارتش پس از انقلاب چگونه انتخاب می شدند/ مردی که پس از انقلاب مدعی حافظ منافع آمریکا در ارتش بود
همواره بر کادر سازی وکار فرهنگی بود .و بی شک راز و رمز پیروزی انقلابی با این وسعت آنهم بدون جنگ و درگیری در همین شیوه مبارزاتی نهفته بود. * پس آن حادثه ای که روز عاشورا در پادگان لویزان اتفاق افتاد ربطی به گروه های مقاومت نداشت؟ ما آنان را نمی شناختیم. روز عاشورا که با قرار قبلی در حضور آیت ا... موسوی اردبیلی جمع شدیم، 15 نفر نماینده یگان های مختلف حضور داشتند. یوسف کلاهدوز
سفر به اروند برای یافتن کشتی به گل نشسته/ جنگ در دنیا تمامی ندارد
پیش که نگارش فیلمنامه بدون مرز را آغاز کردم، رفته رفته متوجه شدم که داستان به طور ناخودآگاه به سمت ضمیرخودآگاه ام در حرکت است. من دوران نوجوانی به دلیل موقعیت شغلی پدرم در جنوب زندگی کردم و در آن دوران مدام از شهری به شهر دیگر سفر می کردیم و به دنبال کوچ های پی در پی، دوران نوجوانی خود را که دنیایی پر از کشف و شهود بود، در جنگ سپری کردم. زمان که گذشت و بزرگتر شدم متوجه شدم بسیاری از بازی های کودکانه
اهل سنت عراق بازندە بزرگ جنگ کنونی هستند
دلار می انجامد. ما انسان ها را ارزشمندتر می دانیم، اما میلیاردها دلار متعلق به ملت است. متاسفانه اوضاع عراق فاجعه آمیز است. * شما جنگ های سختی را علیه نیروهای صدام حسین فرماندهی کردید و اکنون نیز بر ضد داعش فرماندهی می کنید، درباره انتقال از جنگی به جنگ دیگر چه می گویید؟ - احتمالا" منظور شما جنگی است که در خواکورک در سال 1988 و جنگ دیگری که در ماه آوریل 1991 روی داده که
لحظات از دست رفته در مرگ اسکی باز جوان
. در آنجا ماشین برفروبی را دیدیم که در بهمن گرفتار شده بود. ماشین به علت گرفتارشدن در بهمن حتی زمین پیست را نکوبیده بود. با وجود این هیچ کس به ما نگفت اسکی ممنوع است و با اینکه نخستین بهمن صبح همان روز در آن منطقه آمده بود و باید آنجا را تعطیل می کردند تا کسی اسکی نکند، اما آنها نه تنها ما را منع نکردند بلکه گفتند می توانیم از کنار ماشین برفروب، اسکی کنیم. یک حادثه علی و
تولید 5.5 میلیون بشکه نفت برای تامین نیاز آمریکا توسط شاه
ندارد؛ دیگر تهدید نیست. دلیلی که اسرائیل برایش ایجاد شده که مثل سگ هار پای همه را در این منطقه بگیرد و همه از او بترسند، در بُعد غیر اتمی اش از او گرفته شد. سال 2008 در جنگ 22 روزه شکست خورد و از غزه ای که 4 سال توسط حسنی مبارک خبیث محاصره بود، در سال 2012 در جنگ 8 روزه اسرائیل برای اولین بار در خواست آتش بس کرد و شرایط فلسطینی ها را برای آتش بس پذیرفت، آن هم نه همه فلسطینی ها از عده ای
عزیزم ببخشید فرزند لطفا در یک مصاحبه خصوصی
در کلاس اول ابتدایی، اما دیکته را در سال اول 20 گرفتم. آخرین باری که از مدرسه فرار کردی؟ هیچ وقت از مدرسه فرار نکردم تا زمان دانشگاه که این کار را زیاد انجام دادم ، از فرار کردن از مدرسه می ترسیدم و طاقت سرزنش های پدرم بعد از فرار از مدرسه را نداشتم. گاهی خودم را به مریضی می زدم تا به مدرسه نروم اما اینکه بروم و بعد فرار کنم، نه هرگز این اتفاق نیفتاد اما در دوران دانشگاه روزهایی
روایت حسینیان از کتابی که پس از انتشار جمع آوری شد
شرکت کردم. قبل از انقلاب شهید بهشتی و آیت الله خامنه ای پایه های حزب جمهوری را طراحی کرده بودند و بعد از انقلاب حزب جمهوری شکل گرفت. شما در حزب جمهوری بودید، با عقایدشان برای تأسیس این حزب آشنایی داشتید؟ زمانی که حزب اعلام موجودیت کرد بندرعباس بودم و از طرف شهید حقانی مسئول ثبت نام نیروها بودم. یادم هست که چند روز در مسجدی بودم و صف های طولانی برای ثبت نام تشکیل شده بود که
مردی بعد از 20 سال حبس بیگناه شناخته شد!
ماندم تا بی گناهی ام ثابت شود.وی ادامه داد: در حرفه ریخته گری مشغول به کار بودم اما در کنار آن کارهای ساخت و ساز نیز انجام می دادم و حتی در آن زمان مجوز سه هزار واحد برای ساخت و ساز از شهرداری گرفتم. من قصد خیر و کمک به دوستان شریکم را داشتم ولی آنها به ناحق مرا وارد بازی کردند که هیچ گاه به آن تعلق نداشتم و این گونه به ناحق 20 سال از جوانی ام را پشت میله های سرد زندان هدر دادم و خدا را شاکرم که صبر
اقبال سینماگران پس از نخستین رونمایی محمد در روز معرفی نامزدها
به تماشا بنشینند. این تصمیم بر اساس مصوبه آیین نامه شورای صنفی مورد تایید سازمان سینمایی اتخاذ شده و با سینماداران نیز هماهنگی های لازم انجام شده است. 11:00- کامپوزیا پرتوی کارگردان سینما به مهر گفت: چهار سال است که صنعت سینما در کشور نابود شده و بخش خصوصی برای حضور در سینما اعتماد نمی کند، ما برای ایجاد چنین اعتمادی باید زمان زیادی صرف کنیم تا دوباره سرمایه گذاران به سمت سینما بروند و
قتل نتیجه اخاذی با عکس های خانوادگی
شد ولی سپس دیدیم که نفس می کشد و نیمه جان بوده است طناب دور گردنش را کشیدیم. وی در خصوص ارتباط با مقتولان گفت: من خانم (م.چ) را تا به حال ندیده بودم ولی از قبل آشنایی با (ر.چ) داشتم و حتی می دانستم که وضعیت مالی خوبی ندارد و چند بار کمک نیز به او داشتم. (م.م) خاطر نشان کرد: من (ش.چ) را با روسری خفه کردم و او را در چاه انداختم و در خصوص قتل (ع.چ) پسر شش ساله، (ع.ن) بیان کرد که
جلالی: مشکلات اقتصادی با مذاکره حل نمی شود
سازمان پدافند غیرعامل کشور تصریح کرد: احیای یاد شهدا تقویت فرهنگ شهادت و شهادت طلبی است، شهید جواد دل آذر یک جوان انقلابی و با انگیزه مبارزه بود، او هم در زمان انقلاب و هم در زمان دفاع مقدس مسئولیت پذیرفت و کار کرد، در آخر هم در عملیات سر نماز به شهادت رسید. وی عنوان کرد: شهید دل آذر همواره مرگ را تمسخر می کرد، شوخی ها و سر حال بودن ایشان نشان دهنده این بود که ترسی از مردن نداشت، در خطوط اول
ماجرای یک دروغ دیگر از ابراهیم یزدی
تأکید داشت که عزای نوروز نه به واسطه شهادت امام صادق (ع) بلکه به واسطه صدماتی که در این سال به اسلام وارد شده باید اعلام شود. یادم است جزء کسانی بودیم که تصمیم گرفتیم طلبه ها لباس مشکی تن شان کنند؛ پیراهن مشکی یا قبای مشکی تن شان کنند. سید علی پول تهیه قبای مشکی نداشت. از پس تهیه پیراهن مشکی برآمد. ناگهان دیدیم در... عرض چند روز... ظاهراً از روز عید یا روز قبل از عید... پیراهن ها و
کیف 200میلیون تومانی امانت بود
بعد از نارنجی پوش یک میلیاردتومانی حالا نوبت به میهماندار امانتدار رسیده است. افشین فیض بخش مردی 37ساله است که از هشت سال قبل به عنوان میهماندار قطار در شرکت راه آهن کار می کند. او چندی قبل کیفی را در قطار پیدا کرد که حاوی معادل 200 میلیون تومان طلا بود.به گزارش شرق مرد میهماندار کیف را بدون هیچ چشمداشتی به مسوولان راه آهن تحویل داد و به این ترتیب طلاها به دست صاحبش رسید. افشین در گفت وگویی کوتاه
"نباید دیپلمات ها را محدود کنیم"
امروز آقا اشاره کردند که علت اصلی ناکامی آمریکا در مسائل منطقه به ویژه ایران، خطای محاسباتی و اشتباه راهبردی آنها است بلا فاصله بعد از صحبت های ایشان وزیر امور خارجه آمریکا دوباره موضوع گرفت. آیا آن هم در آن فضا تحلیل می شود ؟ گفت: متاسفانه آمریکا در دوران جنگ سرد کار می کند. آمریکا یک اشتباه محاسباتی جدی دارد و فکر می کند که دنیای کنونی 2015 همان دنیای دهه 70 و 80 است. یک زمان انگلیسی ها این
مرگ، پایان نگاه هوس آلود مرد دعا نویس
خراسان:زنی که مورد وسوسه های شیطانی یک دعانویس افغانی در مشهد قرار گرفته بود پس از پاشیدن اسید به صورت وی، او را با ضربات چکش کشت. در حسرت داشتن فرزند می سوختم از چند سال قبل که ازدواج کرده بودم بچه دار نمی شدم، از نگاه های دیگران بدم می آمد همیشه احساس می کردم اطرافیانم مرا اجاق کور می دانند برای داشتن فرزند به هر دری زدم و به پزشکان متعددی مراجعه کردم اما... این ها بخشی از
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/8
باعث شده تا بخش خصوصی دیگر اعتمادی به صنعت سینما نداشته باشد. از رییس سازمان سینمایی انتظاری ندارم کارگردان فیلم کافه ترانزیت در ادامه بیان کرد: چهار سال است که صنعت سینما در کشور نابود شده و بخش خصوصی برای حضور در سینما اعتماد نمی کند، ما برای ایجاد چنین اعتمادی باید زمان زیادی صرف کنیم تا دوباره سرمایه گذاران به سمت سینما بروند و بی شک سال ها باید در این زمینه تلاش کرد.
خاطرات جالب از پدر موشکی ایران
اواخر سال 1363 یا اوایل 64 بود که تعدادی از متخصصین وزارت سپاه آ مدند در غرب کشور در حضور شهید مقدم راهبرد صنعت موشکی را از ایشان سؤال می کردند که ما چه مسیری را باید برویم و چه چیزی را مبنا قرار دهیم و یا از چه سوختی استفاده کنیم و چه بردی را هدف گزاری کنیم؟ من بارها و بارها از متخصصین صنعت پرسیدم و شنیدم که آن راهنمایی که سردار مقدم آن روز در سمت فرماندهی موشکی داد و مسیری که برایشان ترسیم کرد
پناهیان: اروپایی ها بدانند؛ مادر امام زمان ما اروپایی است
) با دختر رومی اصل داستان از این قرار است که شخصی به نام محمد بن بحر الشیبانی نقل می کند: در سال 286 وارد کربلا شدم و قبر امام حسین(ع) را زیارت کردم و بعد هم به زیارت امام موسی بن جعفر(ع) رفتم. در آنجا حال معنوی بسیار خوشی داشتم و گریه می کردم. وقتی اشک های خود را پاک کردم، دیدم یک پیرمرد بسیار مسن و قامت خمیده ای دارد با کسی صحبت می کند. از بیانات او فهمیدم که انسان صاحب دلی است. نزد او
روایت زن سنگین وزن ایرانی از روزهای سخت
جای ماجرا را سودابه خانم همان طور که روی تخت دراز کشیده است و گاهی با تلفنی که در دست دارد و به دوست و آشنایانش زنگ می زند و می گوید درحال مصاحبه با روزنامه شهروند است، بازگو می کند: مرگ همسر سال 74 بود که همسرم جعفر در یک سانحه رانندگی جانش را از دست داد. وقتی او رفت، پشت و پناهم را از دست دادم. جعفر همه چیزم در زندگی بود و وقتی او از این دنیا رفت زندگی من هم از بین رفت. تا سال 82 زندگی ام را بدون
ناگفته هایی از واقعه "سیاهکل"
یکم. آقای اسماعیل رحمت پور مسئول نظام وظیفه که در همان جا کشته شد، ایشان هم گروهبان یکم بود. پیش از حمله به پاسگاه رابطه شما با رحمت پور چطور بود؟ ما با هم دوست بودیم. من بعد از 40 سال هنوز هم عکس او را در آلبوم خودم نگه داشتم. ما روزهای خوبی داشتیم اما او با مردم خوب رفتار نمی کرد. من همیشه به او تذکر می دادم که مردم این منطقه عموما گرفتارند، شما سعی کنید که رفتار قانونی و