سایر منابع:
سایر خبرها
فرجام وحشتناک نیکوکاری! + تصاویر(+18)
به گزارش پایگاه 598 به نقل از خبرگزاری دانشجو ، " آنگوس گالاگر" 18 ساله که در پمپ بنزینی در اسکاتلند کار می کند، نیمه های شب زمانی که دید پسری به نام " برایان رامسای" حال خوشی ندارد و به پشت برروی زمین افتاده است، با عجله به سمتش رفت تا به او کمک کند. " آنگوس"برای او مقداری غذا آورد تا حالش مساعد شود و به او کمک کرد تا روی پاهایش بایستد، اما " رامسای" مست ناگهان دست به یک حمله بی جهت و
مردان ثروتمند در دام دختران معتاد
، ناگهان سه مرد با قمه و چاقو وارد شرکت شدند و ضمن ضرب و جرح من وجوه نقد، چند عدد انگشتر تمام برلیان، مقداری طلا و ده ها قطعه سنگ گرانقیمت به ارزش تقریبی 250میلیون تومان را از داخل گاو صندوق سرقت کردند و همراه دو دختر متواری شدند. سرهنگ رضا امیدی، رییس پایگاه ششم پلیس آگاهی تهران بزرگ، با تایید این خبر گفت: با توجه به اعترافات صریح متهمان به ده ها فقره سرقت و زورگیری، قرار قانونی توسط مقام قضایی صادر
فرماندهان ارتش پس از انقلاب چگونه انتخاب می شدند
مشکل باشد. سرباز سرش را که بالا می برد در 5 متری وضعیت ضارب و لباسش را می بیند. ما فقط توانستیم بر این نکته تاکید کنیم که این ها ایرانی و مسلمان نبودند. سرباز یک دوره دو ماهه دیده بود. و از فرمانده اش هم اجازه تیراندازی نداشت، می بیند از بالا به او تیراندازی می شود. طبیعی است که دست و پای خود را گم می کند و کنترل از دست فرمانده نیز خارج می شود. برخی از فرمانده هان که در آن میدان حضور داشتند و مقصر
پایان رومئو و ژولیتِ نظام آباد، ماجرای عشق مرگبار
. بلافاصله پسر جوان به بیمارستان منتقل شد، اما در راه رفتن به بیمارستان جان خود را از دست داد.بنابراین کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی و بازپرس جنایی تجسس های خود را در این زمینه آغاز کردند. تحقیقات نشان داد که این دختر و پسر جوان به نام رزیتا و بهنام 23 و 30 ساله با شلیک گلوله به سرشان جان خود را از دست داده اند. بنابراین کارآگاهان جنایی با توجه به حساسیت موضوع به بررسی این ماجرا پرداختند. ماجرای عشق
انسان های اسرارآمیز تاریخ +عکس
، مردی که سال ها او را در دوران بچگی اش زندانی کرده بود، ضربه چاقو را بر بدنش وارد کرده است. موسیوشوشانی موسیو شوشانی نامی مستعار و متعلق به یک شخص ناشناس است. این فرد مرموز یک معلم بود که بعد از جنگ جهانی دوم به دانش آموزان درس می داد. اما نوئل لویناس والی ویزل از جمله دانش آموزان وی بودند.اطلاعات بسیار کمی درمورد این مرد و قبر وی در مونته ویدئو وجود دارد. روی سنگ قبر وی نوشته ای وجود دارد که
مرد ایرانی، متهم به قتل جواهرساز خانواده سلطنتی سوئد
بعد مرد طلافروش بی خبر از حمله دزدان به خانه اش در منزل را گشود و ناگهان با یورش سه مهاجم مواجه شد. سارقان دست و پای او را نیز بستند و با تهدید او را مجبور کردند کلیدها و رمزهای در مغازه وگاوصندوق هایش را در اختیار آنان قرار بدهد.سارقان بعد از اینکه به خواسته شان رسیدند، تقسیم وظیفه کردند و دو نفر از آنها به سرعت راهی جواهرسازی شدند و یکی از آنان در خانه ماند تا مانع فرار زوج مسن شود. ساعتی بعد دو
ناله سیمرغ
خارج کنند و خانم جان هم با پای خودش برود آن را بسپارد به میراث. وگرنه همه دوستان و آشنایان و اقوام و بستگانی که از راههای دور و نزدیک قدم رنجه فرموده بودند تا بیایند در ارتفاع بالا، زنبیل به دست آمده بودند و مثل هر سال از زنبیل هایشان هم حسابی کار کشیدند. خدا ازتان نگذرد که ما را پیش خانمجان و اهل فامیل روسیاه کردید. برج برج که می گن همینه؟ به جان خودم نباشه به جان برگزار
قتل ورزشکار در عروسی!
! ناگهان و خیلی سریع در لحظه ای از پشت سر با کشیدن کارد به حسن یورش برده و چند ضربه کاری به پهلو و گردن او می زند و در نهایت با ضربه کاردی که به گردن حسن وارد می آید حلق و شاهرگ اصلی شریانی گردن او به شدت پاره شده و در کوتاه ترین لحظه این مرد که قوی هیکل و ورزشکار بود در برابر دیدگان فامیل و میهمانان حاضر در عروسی که با کمی فاصله متوجه ماجرا شده بودند، تسلیم مرگ شد. بنابراین اظهار شاهدان ضارب که با
مرگ، پایان نگاه هوس آلود مرد دعا نویس
اظهارات زن 32 ساله ای است که روز گذشته خود را تسلیم نیروهای انتظامی کرد و پرده از راز یک جنایت برداشت. او که پس از 24 ساعت جنگیدن با وجدان خود، به کلانتری مراجعه کرده بود به افسر نگهبان گفت: دعانویس افغانی را در منزلم کشته ام و هم اکنون جسد او داخل اتاق است. با اظهارات این زن، بی سیم نیروهای انتظامی به کار افتاد و ماجرای قتل مرد افغانی به نیروهای گشتی اعلام شد. دقایقی بعد زن جوان در
بولتن سینمای جهان ؛ مجلۀ خبری روزانۀ سینما (20 بهمن)
ساله به مدت 4 سال در عراق خدمت کرده بود و عراقی ها از او به عنوان شیطان رمادی نام می بردند و برای سرش جایزه تعیین کرده بودند. او که در کتاب خودش عراقی ها را یک مشت وحشی خوانده بود، در تمرین تیراندازی دوستانه ای نزدیک خانه اش در تگزاس به دست یک تیرانداز 25 ساله کشته شد . وی در واقع با انتشار کتاب خودش تک تیرانداز آمریکایی: زندگینامه خودنوشت مرگبارترین تک تیرانداز در تاریخ نظامی آمریکا به
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/8
همان را می گیرند و دوباره نشان می دهند و می گویند که ببینید این ها همان مسلمانان هستند که قبلا برایتان تعریف کردیم. این هم واکنش شان. من می گویم که ما باید ابتکار عمل را دست بگیریم یعنی جهانی اسلام باید بیاید به میدان. این روش دیگر فایده ندارد. در تمام این سالها هم معلوم شده است که این روند عکس العملی نه تنها فایده ای برای ما ندارد بلکه عملا موجب تضعیف ما هم شده است. ما مجبوریم با قواعد
پناهیان: اروپایی ها بدانند؛ مادر امام زمان ما اروپایی است
به خوبی به نفع حقّ استفاده شود، قدرت فطرت بشر، خودش را نشان خواهد داد. فطرت و گرایش طبیعی انسان به حقیقت، آن قدر قدرتمند است که هم می تواند بالاترین قدرت های پوشالی را به زیر بکشد و آنها را نابود کند و هم می تواند بزرگترین قدرت را برای حق و حقیقت ایجاد کند، کمااینکه بعد از ظهور، این قدرتِ فطرت خواهد بود که برای برپایی حکومت امام زمان(ع) قدرت ایجاد می کند. با تکیه بر همین فطرت بشر است که
ناگفته هایی از واقعه "سیاهکل"
رساند. بالاخره صادقی رئیس پاسگاه برای اینکه نشان دهد یک کار بزرگی در منطقه انجام داده با یک درجه دار و یک گروهبان هادی بنده خدا را به لاهیجان بردند. وقتی رفتند من نشستم پشت صندلی خدمات روزانه. آقای اکبر وحدتی رئیس خانه انصاف لیش بالای سر من بود و آقای شفیعی کدخدای محل هم بود. در حال صحبت درباره جریان هادی بنده خدا بودیم که ناگهان دیدیم پایین پاسگاه شلوغ شده است. از بالا دیدیم که سرباز
دیدار شور انگیز مادر و فرزند پس از 50 سال+تصاویر
در این باره نامه نگاری کرد اما بخاطر اینکه حمید در خارج از کشور بود، همه تلاش های این خدابیامرز هم بی نتیجه ماند." وی گفت: "چند روز پیش موقعی که یکی از فیلم های تلویزیون، صحنه پیداشدن مادر و فرزندی را نشان می داد بسیار متاثر شدم؛ آن شب به شدت گریه کردم و گفتم خدایا این چه دردی است که درمان ندارد؛ پس از اندکی راز و نیاز به دلم افتاد که به زودی حمیدم را پیدا خواهم کرد." این
داستان درختی که به بار نشست
، مروری داشته ایم بر فعالیت علمی او. مرد علم، مرد جهاد داریوش رضایی نژاد در آبدانان ایلام متولد شد. سوم دبستان و دوم دوره راهنمایی را جهشی خواند. در سال 1373 وقتی 16ساله بود وارد دانشگاه شد و پیش از 20 سالگی، در 7ترم و با کسب رتبه نخست لیسانس گرفت. روند تحصیلی مهندس داریوش ناگهان کُند و بعد متوقف شد. سال 1378 در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه سراسری ارومیه پذیرفته شد. در کلاس ها
روایت سایت دولت بهار از سخنرانی احمدی نژاد: کاش دیشب بودید!
بالا می رفتند تا به او برسند. هاشمی ثمره، الهام و تمدن که پشت احمدی نژاد نشسته بودند بلند شدند تا از هجوم جمعیت در امان بمانند. محافظان، احمدی نژاد را که پس از هر مراسمی می ماند تا دردل مردم را بشنود و با آنها عکس بگیرد بدون تعلل از جلسه خارج کردند! واقعاً مردم سراز پا نمی شناختند. ای کاش دیشب بودید و سیل جمعیت را می دیدید! دیشب فهمیدم احمدی نژاد خودش یک رسانه است. خودش حزب است
حال و روز ناخوش این روزهای کیش
ساله، به برخی خواص فروخته شده است؛ موضوعی که البته تاکنون مدیران منطقه آزاد کیش، زیر بار پذیرش آن نرفته اند و می گویند که این زمین ها به صورت 21 ساله واگذار شده است. آنها واگذاری زمین ها به صورت 21 ساله را گامی در جهت حمایت از سرمایه گذاران می دانند، در حالی که همه سرمایه گذاران مشمول چنین حمایتی نمی شدند. نکته حائز اهمیت دیگر این است که بالا رفتن بیش از حد قیمت زمین و مسکن در کیش، اکنون
فوق العاده زیبا و تکان دهنده: برترین عکس های خبری رویترز در سال 2014 (بخش سوم)
نشتند. من در کوریدور مدرسه درحال ارسال عکس ها بودم که ناگهان دیدم درب سمت حیاط باز است. به همراه دو عکاس دیگر وارد حیاط شدم و آنها را دیدم. چیزی نزدیک به 15 ثانیه وقت داشتم تا این عکس را ثبت کنم، که بعد از آن نیروهای امنیتی روبروی آنها ایستادند. ریدوژانیرو، برزیل – درجریان اعتراض به کشته شدن یک مرد در محله زاغه نشین پاوائو پاوازینهو، یک مرد حرکت ویژهای از خود نشان می
تلخ ترین شب یلدا + عکس
سرد شست. با عجله بلند شدم و می خواستم به سمت حمام بروم ولی حمید مانع رفتنم شد، در حالی که التماسش می کردم و با هم درگیر بودیم حمید را به عقب هل دادم که روی زمین افتاد، به سرعت وارد حمام شدم و دست و صورتم را شستم؛ می سوختم و در حال گریه کردن پشت در حمام به حمید التماس می کردم با اورژانس تماس بگیرد. دقایقی بعد از حمام بیرون آمدم و دیدم حمید فرار کرده و صدای آژیر آمبولانس اورژانس را شنیدم و فهمیدم
تبرئه زن جوان از قتل عمدی دختر 20 ماهه
بیست و یکم اردیبهشت ماه سال 91 مرگ مشکوک کودک 20 ماهه ای به نام هلیا در یکی از بیمارستان های غرب تهران به ماموران پلیس اطلاع داده شد.پس از حضور ماموران در محل مشخص شد وی براثر کودک آزاری جان خود را از دست داده است و بر روی بدنش آثار ضرب و جرح وجود دارد. با اعلام نظریه پزشکی در خصوص وجود آثار کودک آزاری ، موضوع به کلانتری 137 نصر اعلام و پدر و مادر کودک 20 ماهه به اسامی علیرضا ( 33 ساله ) و شیرین
مرد افغان طراح سرقت چند میلیاردی بود
به گزارش خبرنگار ما، پانزدهم مهر ماه امسال مأموران کلانتری سنایی در جریان سرقت از یک شرکت خصوصی قرار گرفتند و بلافاصله به محل سرقت که در طبقه دوم یک ساختمان تجاری در خیابان خالد استانبولی بود، رفتند. صاحب شرکت به مأموران گفت: داخل اتاقم بودم که ناگهان دو مرد نقابدار که لهجه افغانی داشتند با قمه و شمشیر وارد شدند و پس از بستن دست و پای من و خدمتکارم 4 میلیارد تومان وجه نقد در قالب چک های
اعتراف مامور قلابی به جنایت سیاه
پسر کوچک دست پدرش را محکم فشار داد و با صدایی بغض آلود گفت: خودش گفت پلیس است. لباس های تنش هم لباس پلیس بود. افسر پرونده روبه روی او نشست و گفت: می دانی تو را کجا برد؟ آدرس خانه اش را بلدی؟ امید سرش را به نشانه پاسخ مثبت تکان داد و گفت: فقط می توانم شما را به محله شان ببرم اما دقیقا یادم نمی آید کدام خانه بود.چند روز قبل مرد جوانی امید را به این بهانه که پلیس است سوار موتورسیکلتش کرده بود. مرد
اسرار ویلای گل سرخ
ام . هر طور که بود باید از کنترل او خارج می شدم . نمی توانستم دست و پا بسته در اختیار او باقی بمانم . آنقدر صبر کردم تا همه آن محل را ترک کردند . خواستم برگردم که سوزش جسم تیز و سختی را روی گردنم احساس کردم . فشار که کم شد برگشتم و چند مرد را دیدم که با کوچکترین حرکت ، مرا آماج نیزه هایشان می کردند . پشت سرم فضای خالی بود و تا سطح زمین نزدیک پنج یا شش متر فاصله داشت . پریدن عاقلانه نبود ، اما
توطئه برای سیاهی جشن عروسی
قدس:ساعت 7 غروب بود همه در اتاق عقد تالار دور هم جمع شده بودند عروس 20 ساله می خندید، زنان در لباس های میهمانی ثانیه شماری می کردند که داماد و عاقد سر برسند ناگهان در بشدت باز شد و مرد عصبانی داخل رفت. در یک لحظه خنده بر لبان همه خشک شد، داماد که کت شیک خود را از تنش خارج کرده و موهای آرایش کرده اش را به هم ریخته بود، پاکتی زردرنگ را روی لباس عروس انداخت، دقایقی به او زل زد و بدون اینکه حرفی بزند
شهید شاه آبادی با عمل، به ما درس می دادند
بود که با میوه و شیرینی از آن ها پذیرایی کردیم. به رضا قصاب هم گفته بودیم گوسفندی آورد و آن را جلوی پای آقا سربرید. منظره عجیبی بود، جمعیتی از زن و مرد آمده بودند. ما آمدیم نزدیک آن درخت چنار بزرگِ جلوی تکیه، و پا می کوبیدیم و شعار مرگ بر شاه را می گفتیم، دیدیم گاردی ها آمدند. خلاصه رفتیم توی مسجد و به محض این که وارد مسجد شدیم، یک سروان گاردی بود به اسم وثوق که گفت هر کسی مسجد را بهانه قرار داده
جزییات داستان و پرداخت صحنه های فیلم جعفر پناهی در برلین، به روایت خبرگزاری اصول گرا: با یک تاکسی در شهر ...
سینمای ایران را دنبال می کنند و البته سیاست داخلی ایران هم برایشان مهم است، کنجکاو باشند تا ببیند سومین فیلم پناهی که پس از اعلام حکم ممنوعیت فیلمسازی 20 ساله برای او صادر شده چه تصویری از ایران امروز نشان می دهد. سالن فردریش پلاز در سومین روز جشنواره برلین میزبان تاکسی بود و طبق پیش بینی جمعیت قابل توجهی به سالن آمده بودند تا هشتمین فیلم پناهی یا به عبارتی سومین فیلم غیر رسمی او را ببینند
گره کور در معمای مرگ مرد میلیاردر
/> هنوز پنج دقیقه نگذشته بود که ناگهان داود ادعا کرد حالش بد است و سرش گیج می رود آنجا بود که وقتی به او نگاه کردم دیدم دهانش کف کرده است او بی حال افتاد، خودرو را متوقف کردم. نزدیک اتوبان حکیم بودیم. وقتی به بدنش دست زدم دیدم کاملاً سرد است. خیلی ترسیده بودم نمی دانستم باید چه کار کنم سریع وارد اتوبان حکیم شدم و به سمت کرج حرکت کردم نرسیده به پمپ بنزین وردآورد گوشی موبایل و شیشه شربت را از خودرویم
مردی برای ازدواج با یک زن مطلقه، همسر باردارش را کشت !
از سوی خواهر سودابه به علی وارد نشد بلکه پدر و مادر سودابه هم همین اتهام را به دامادشان زدند و شکایتی رسمی از این مرد به بازپرس جنایی کرج داده شد. پدر سودابه گفت: وقتی متوجه شدیم علی برادرزاده ام با زنی دیگر رابطه دارد از او خواستیم سودابه را طلاق دهد اما همان زمان مشخص شد سودابه باردار است. دخترم می خواست بچه اش را به دنیا بیاورد و حاضر نشد آن بچه را از دست بدهد. همه خوشحال بودند حتی
آقا، پیشاپیش جمعیت بودند
دست بچه ها کشیدند؛ بچه ای را پرت کردند و کشتند و ... این جریان ها مربوط به حدود ساعت 9 تا 10 بود. حدود 10 و 30 دقیقه تا 11 خبر در مشهد پیچید و شایع شد که چنین کاری انجام گرفته است. آقا منزل آقای قمی بودند. دقیقاً یادم نیست دیگر کدام آقایان با ایشان بودند، اما آنهایی که من یادم هست، مرحوم آقای مرعشی بود که همه جا بود؛ آقا شیخ ابوالحسن شیرازی و آقای سیدحسین نبوی هم بودند. این گروه از
سیستم عجیب مغز 6 ابر انسان+عکس
به شکل اشکال و رنگ ها می بیند و می تواند محاسبات را بدون تلاشی به سرانجام برساند. محاسباتی مانند، ریشه ی سوم صدها مرتبه ی اعشاری و بازگو کردن 22514 رقم از عدد پی در 5 ساعت نمونه هایی از قابلیت های او هستند. Daniel به 10 زبان صحبت می کند. او توانست در زبان ایسلندی در تنها یک هفته بیانی سلیس داشته باشد. Orlando Serrell؛ قابلیت کسب شده زمانی که او 10 ساله بود، سمت چپ سرش مورد