سایر منابع:
سایر خبرها
بازیگر مشهور و رفاقت با فروغ و سهراب!
فضل اللهی است، مادرم گفت ما در خانه شهرزاد صدایش می کنیم. آن زمان به آینده نگاه نمی کردم و برایم مهم بود که فقط تئاتر یاد بگیرم. زمان گذشت و چند نفر دیگر با نام شهرزاد وارد کار شدند. به خانواده ام گفتم اگر اسم شمسی را دوست نداشتید پس چرا این اسم را روی من گذاشتید؟ سال 43 که ازدواج کردم، همسرم از خانواده ام خواست که مرا با اسم خودم صدا کنند چرا که من اسم خودم را دوست داشتم. جالب آن که
مراسم بزرگداشت علی نصیریان برگزار شد/ بابت هنرمند بودنم از هیچ کس طلبکار نیستم
و شرایط به نحوی بود که گاهی حتی پول خرید غذا هم نداشتیم. او ادامه داد : آن زمان امکانات گریم هم در حد کافی وجود نداشت و یادم هست که نصریان برای این که به چهره نقشش نزدیک شود ساعت ها زیر افتاب سوزان راه می رفتم و دستانش را در خاک فرو می برد. جوزانی از ترس هایش هنگام ساختن این فیلم هم گفت. این که مبادا یک روز بازیگران به خاطر مشکلات مالی گروه را ترک کنند و فیلم ناتمام بمانند
بیش از 70 درصد ادبیات نوجوان وارداتی است/ آثار ترجمه علاوه بر آسیب های روانی، عمق تمدنی کشور را هدف گرفته
با آنها بیگانه نیست. فردا: بیشتر توضیح می دهید؟ سپیده خلیلی: صرفا موضوعات روز بوده که نویسندگان خودمان آنها را به خوبی بیان کرده اند. به طور مثال کتاب هستی فرهاد حسن ز ا ده کتاب خوبی است و بسیار آن را می پسندم. متاسفانه بنده چون با زبان های اصلی با آثار مواجه می شوم چندان اسم آثار را به خاطر ندارم و تا به حال آثاری از از کشور آلمان، انگلیس و چند اثر کودک را نیز از
شهاب حسینی: از دیدن خودم جلوی دوربین خسته شدم!
نزدیک به 10 سال می گذرد و شهاب حسینی به نسبت قبل هم گزیده کارتر شده و هم کم کارتر، جا افتاده تر شده و مسیر حرفه ای اش سرو شکل پیدا کرده است؛ شبی از آخرین شب های فیلمبرداری نخستین فاز سریال شهرزاد به پشت صحنه این سریال در شهرک محلاتی و شرق تهران رفتم، ساعت از نیمه شب گذشته بود که گپ مان تازه گل انداخت. خب، خسته نباشید، آقا تا به حال ساعت دو صبح مصاحبه کرده بودید؟ زندگی از این بالا
وزیر رفاه: 4 میلیون نفر دیگر از یارانه بگیران حذف می شوند
روندی را ادامه دهیم در سال 93 موفق بودیم بیش از 300 هزار شغل ایجاد کنیم. ربیعی در پاسخ به این پرسش که پس چرا این آمار در زندگی مردم ملموس نیست؟، اظهار کرد: اتفاقات خوبی در دولت تدبیر و امید رخ داده است. نرخ مشارکت در این دولت بالا رفته است و من از این امر بسیار خوشحالم، افراد از ناامیدی به امید رسیده اند، افراد امید به دست یافتن به شغل نداشتند اما الان دارند. از دیگر دستاوردهای این دولت این
روایت زنانه رانندگی در تهران
سعی کنم از تنش دور شوم و کمتر خودم را درگیر چنین مسائلی کنم. او ادامه می دهد: نزدیک خانهِ پدر و مادرم کوچه یک طرفه ای هست که ماشین های زیادی به خلاف وارد آن می شوند و من قبلاً با آن ها همیشه درگیر می شدم، حتی یکبار با گوشی از پلاک آن ها عکس گرفتم و می خواستم به پلیس بدهم، اما الان یاد گرفته ام وقتی کسی یکطرفه می آید و از من می خواهد که دنده عقب بروم، بگویم بلد نیستم عقب بروم! می دانم این
ربیعی: انتشار نامه وزرا اوج بداخلاقی سیاسی بود
کاه ساخته شد باید نکاتی را عرض کنم. دو جور به نامه نگاه شد. عده ای با توهم اختلاف شروع به حرف زدن کردند و عده ای گفتند فکر می کردیم که رکود بوده که با این نامه به یقین رسیده ایم. وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با تاکید بر اینکه موضوع نامه فوق العاده ساده بود، ادامه داد: از این دست نامه ها بارها نوشته ام. مثل نامه در مورد صندوق های بازنشتگی. ما زمانی پیش بینی می کنیم که حدود بیست سال
ربیعی:دولت دکتر روحانی فرصتی تاریخی است
. دو جور به نامه نگاه شد. عده ای با توهم اختلاف شروع به حرف زدن کردند و عده ای گفتند فکر می کردیم که رکود بوده که با این نامه به یقین رسیده ایم. وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با تاکید بر اینکه موضوع نامه فوق العاده ساده بود، ادامه داد: از این دست نامه ها بارها نوشته ام. مثل نامه در مورد صندوق های بازنشتگی. ما زمانی پیش بینی می کنیم که حدود بیست سال آینده کشور دچار بحران خواهد شد و در
نصیریان: هیچ گاه برای تشویق کار نکرده ام
چرا که از نمایش های تعزیه ای حیرت زده می شدم و این بود که ما را جذب خود کرد. وی ادامه داد: بعد از دیدن تعزیه ها و نمایش های مختلف به دنبال تکمیل ایده های خود رفتم و بازیگری را آغاز کردم و هیچ وقت به فکر این نبودم که یک روز وزیر،شهردار و ... از من استقبال و تقدیر کند چرا که اولین و آخرین عشق من ورود به عرصه بازیگری است. نصیریان در خصوص درگذشت هما روستا گفت: از دست دادن هما
اولین زن دریانورد ایران + عکس
بود که چندین بار، موج آب زیادی را از دو طرف وارد قایق کرد و این در حالی بود که هر لحظه حال زن بدتر می شد و گریه ها و التماس شوهر و مادرش برایم غیرقابل تحمل شده بود.دست آخر به همسرش گفتم می توانم بچه را به دنیا بیاورم. مادر آن زن نگاهی به من کرد و گفت چند سالته؟ گفتم به سن و سالم کاری نداشته باشید. من دوره پزشکی دیده ام اما الان وسایلی نداریم اما با این وجود اگر بخواهید من می توانم بچه را به دنیا
نخستین مصاحبه کلوپ: لیورپول نخستین انتخاب من برای کار در فوتبال پرشور انگلستان بود
بعد از 15 سال کار مداوم بود. همیشه تا آخرین روز فصل کارم را باید انجام دهم چون اگر به تاریخچه بازی من نگاه کنید؛ می بینید که همیشه کسی بوده ام که تیم هایم تا روز آخر جنگیده اند. این کار دشواری است. اما کمی ریلکس بودن را تجربه کردم به کسی تبدیل شدم که در فوتبال نیست. به کسی که فقط یک فرد عادی است. به چیزهای زیادی علاقه دارم و این شامل دیدار با افرادی باهوش و صحبت در مورد فوتبال می شد. در مورد
دوستانم مرا مهرداد کثیف کردند
دوستانم به سمت مواد رفتم. از خانواده ات خبر داری؟ نه. آنها من را طرد کرده اند و یک سالی است به خانه نرفته ام. چه شد به سمت سرقت آمدی؟ کسی مجانی مواد نمی دهد تا مصرف کنی. یک معتاد نمی تواند سالم کار کند و باید خلاف کنی و با پول آن مواد دود کنی. من ابتدا به کار فروشندگی مواد رو آوردم، اما هر بار بعد از چند روز کاسبی شناسایی و دستگیر می شدم و جایم در زندان
بازیگر زن: از شدت بیکاری بینی ام را عمل زیبایی کردم + عکس
که من به این پول احتیاج دارم زیرا خانه من استیجاری است و باید کرایه صاحب خانه را بدهم حالا شما حساب کنید که من دو فرزند دانشجو هم دارم که باید خرج آن ها را بدهم. این بازیگر عنوان کرد: آنقدر در خانه بیکار و بی حوصله شده ام که از شدت بیکاری روز گذشته رفتم و بینی خود را عمل زیبایی کردم. وی خاطر نشان کرد: وزارت ارشاد باید فکری به حال بیکاری ،حقوق بازنشستگی و بیمه بازیگر ان قدیمی کند چون با این وضع به واقع نمی توان زندگی کرد.
کمرم را شکستید،من با کاپیتانی هادی نوروزی مشکلی نداشتم
نان به نرخ روز خور ها می گفتند نوروزی تیمت رو بردار و بیا، چرا زنده بود تشویق نشد؟ مردم عزیز چه آبی چه قرمز بدانید سکوها دست مردم نیست، دست یه مشت ....، تو را به خدا قدر اینجور بازیکنان تان را بدانید، درست است توی چشم نیستند و محبوب سکوها نیستند ولی همه می دانند که لیاقتشان بیشتر از این است، هادی رفت ولی قدر امثال هادی که در این فوتبال زیادند را بدانید. حالا عباس اسماعیل بیگی به این
بخش های خواندنی کتاب یک عاشقانه آرام
. ابتدا کمی خجالت زده ام و گیج و نامتعادل. در خانه، صدها کتاب کهنه و نیمدار را روی هم و در کنار هم، چیده ایم. از بعضی کتاب ها، حتی دوتا دارم. یک بسته ی بزرگ از آن ها را آورده ام. بساطم را پهن می کنم و خودم به دیوار سنگی پای نرده ها تکیه می دهم. - این چند است آقا؟ - بالای صفحه ی اول نوشته ام. جوان به بالای صفحه اول و به من نگاه می کند. پول را می دهد و می رود. فرار می کند.
سختگیری های آقای کارگردان به پسر بازیگرش!!
سختی و این کار را دوست دارم. وقتی به کاری علاقه داری، با اشتیاق آن را انجام می دهی. سر مختار هم همینطور بود. پنج سال کار کردیم. من آمدم که دستیاری کنم. دستیار سه شدم. آقای کریمی بود و اصغری و من. من تا به حال دستیاری نکرده بودم. نمی دانستم قضیه چیست. آنها بیشتر درگیر کار خودشان بودند و من بیشتر از طرفی به طرف دیگر می دویدم. تلاش کردم خودم یاد بگیرم. بعدها که شدم دستیار دو، وظایفم سنگین تر شد
سرلیدر پرسپولیس جواب نکونام را داد/ با کاپیتانی نوروزی مشکلی نداشتم
کمی بعد از فوت ناگهانی هادی نوروزی ، جواد نکونام در مطلبی از مظلومیت هادی نوروزی در پرسپولیس سخن گفت. او عنوان کرده بود: داشتم مصاحبه بعد از بازی پرسپولیس نفت را می خواندم، دلم به درد آمد واقعا، می گفتند این بازوبند برایش گشاد است، نوروزی و کفشگری لیاقت ندارند، امروز همان نان به نرخ روز خور ها می گفتند نوروزی تیمت رو بردار و بیا، چرا زنده بود تشویق نشد؟ مردم عزیز چه آبی چه قرمز بدانید
از روی بیکاری و بی حوصلگی بینی ام را عمل کردم!!
کرایه صاحب خانه را بدهم حالا شما حساب کنید که من دو فرزند دانشجو هم دارم که باید خرج آن ها را بدهم. این بازیگر عنوان کرد: آنقدر در خانه بیکار و بی حوصله شده ام که از شدت بیکاری روز گذشته رفتم و بینی خود را عمل زیبایی کردم. وی خاطر نشان کرد: وزارت ارشاد باید فکری به حال بیکاری ،حقوق بازنشستگی و بیمه بازیگران قدیمی کند چون با این وضع به واقع نمی توان زندگی کرد. گردآوری : گروه فرهنگ و هنر سیمرغ seemorgh.com/culture منبع : mizanonline.ir
علیرضا حیدری: بلد نیستم به خاطر شغلم ریش بگذارم
روند پیشرفت افتاده و اگر همینطور ادامه بدهد حتما موفق می شود. مشکل خیلی در وزن یزدانی نیست، یزدانی دوره قبل یک ستاره بود. نه ستاره نیست، شما می توانید او را یک ستاره بدانید، ولی از نظر من که فنی هستم ستاره نیست و خیلی ایراد دارد. مردم الان آمدند از روی یزدانی رد شدند و رفتند روی کسی که باخته، من به یزدانی انتقاد دارم. من خودم به عنوان یک کارشناس و کسی که سال ها کشتی گرفته می
کمند امیرسلیمانی: با بچه دارشدن بخشنده تر می شوی
می دهند و خیلی زود به زندگی عادی شان بر می گردند. این شیوه زندگی شاید 14 سال پیش و زمانی که من ایلیا را به دنیا آوردم خیلی رایج نبود و به نظرم الان هم چیز خیلی راحت تر شده. اما به هر حال خارج از دنیای بازیگری، مادر شدن حسی است که هر زنی ممکن است دوست داشته باشد آن را تجربه کند. من خودم وقتی بچه دار شدم دیدگاهم به مادرم عوض شد. وقتی مادر می شوی تازه می فهمی که مادر بودن چه کار
علامت سؤال های زیاد از بی تدبیری آل سعود وجود دارد/ داشتن ادب قرآنی قاریان مهاجر الی الله
دست آوردم، ضمن اینکه برای تبلیغ به همراه گروه فدک الزهرا(س) از سال 85 تا همین الان به کشورهای زیادی سفر کردیم. بار چندمی بود که به سفر حج مشرف می شدید؟ سومین بار است که به همراه کاروان قرآنی نور به حج سفر می کردم و یک سفر عمره برای کار تبلیغی با گروه فدک الزهرا(س) نیز داشتم. امسال از خراسان چند نفر از فعالان قرآنی به حج سفر کردند؟ تیم کاروان قرآنی متشکل از
بی بی حاضر برای بچه ها عروسک می سازد
دارند که آقای عباسپور می گوید این قصه ها را در زمان بچگی بی بی بارها برایشان تعریف کرده است و کلی با آنها خاطره دارد. مادر جون از دوره بچگی برای ما به طور مداوم قصه تعریف می کرد و ما با این قصه ها کلی خاطره داریم. از 20 سال پیش که عروسک نوه های فامیل را دید. یک سری کپی اولیه از عروسک هایشان درست کرد. بعد که همه خوششان آمد تشویق شد و به این کار ادامه داد و عروسک خیلی از آدم هایی که در قدیم وجود
چرا دختران مجرد ازدواج نمی کنند؟!
/> الهام 23 سال دارد و دانشجوست. در دانشگاه آزاد، مهندسی شیمی می خواند. دنبال کار است اما فعلا شاغل نیست. وقتی می فهمد قرار است درباره تجرد و تاهل حرف بزنیم، تعجب می کند: این موضوع که دیگر حرف زدن ندارد، این همه کارشناس درباره ازدواج حرف می زنند و نتیجه ای گرفته نمی شود، حالا با گفتگوی من و شما به چه نتیجه ای قرار است برسیم؟ با این حال به سوال هایم پاسخ می دهد. از او می خواهم نظرش را درباره ازدواج
جانبازی که در خیابان کفاشی می کند
دهلران، 15 ماه در خط دشت آزادگان خدمت می کند. شاید بدترین اتفاق زندگی اش باشد. چون روز، ماه و سال آن را هم دقیق در خاطر دارد. اما موقع گفتن آن موضوع سرش را بالا می گیرد و می گوید: 66/2/2 در دشت آزادگان شیمیایی شدم. وقتی به شهرم برگشتم به خاطر مریضی ام زندگی ام چندین بار به صفر رسید، زیر قرض رفتم. اما دوستان و اقوام دستم را گرفتند. الان هم هیچ چیزی ندارم. نه خانه ای، نه ماشینی. صفرِ صفر
زاکانی: قشقاوی تماس گرفت و به شوخی گفت تو خیلی موضوع را جدی گرفته ای و مسأله برجام حل شده
کردند بلکه سیاسی بحث می کردند، برخی از آنها می گفتند اگر بخواهد گزارش هم تهیه شود 4 تا 6 ماه زمان می برد و حتی برخی اعضا می گفتند اصلا گزارش ندهیم و فقط چند توصیه به صحن ارائه کنیم" زاکانی در ادامه تاکید کرد: از این 5 کمیته برای 4 کمیته مسئول انتخاب شد ولی کمیته اقتصادی تا روز آخر مسئول نداشت، چون قرار گذاشته بودیم بنده به همراه آقایان نجابت، بذرپاش در هیئت رئیسه حضور یابیم و آقایان
زندگی مشترک یا میدان جنگ؟
جلب کرده است، اما حالا دست همسرم برایم رو شده بود. به او زنگ زدم و گفتم چرا دروغ گفتی؟ چرا با احساساتم بازی کردی؟ اولش انکار کرد، اما وقتی اسم کسی که خبر را به من داده بود آوردم، دیگر جوابی نداشت. از همان روز لج و لجبازی هایمان شروع شد و هر طور که می توانستیم همدیگر را آزار می دادیم. اوضاع طوری شده بود که هیچ کدام در مقابل خواسته هایمان کوتاه نمی آمدیم. شاید الان فکر کنید ما از هم متنفریم، امااین
90/ رضایی: نفتی ها نوروزی زنده بود پولش را می دادند
خواستند پولش را بدهند همین چند روز پیش که رفته بود پولش را بگیرد حداقل جوابش را می دادند. الان که دستش از دنیا کوتاه شده می خواهند پولش را بدهند؟ واقعا خیلی عجیب است که این روزها به فکر پول دادن بازیکنان می افتند! 90: خودتو هم طلب داری؟ من هم طلب دارم و با شکایت باید پولم را بگیرم. واقعا برایم جای سئوال دارد وقتی می خواستم قرار داد. ببندم همین آقای قنبرزاده می گفت طبق قرارداد همه
تا فیلم تمام شود کتاب را خواندم/ خانواده ام آرزو داشتند دکتر شوم
نمی کنند. بلکه تنها خطابه های قانونی ایشان را بیان می کنند. بنده خودم درس خارج مکاسب و اصول دارم؛ در این درس نخست مبانی امام(ره) را توضیح می دهم؛ سپس خلاصه، چکیده و نکاتش را بیان می کنم. البته مطالب دیگر فقها را نیز بیان می کنم که بعضا برای بیان برخی مطالب چند روزی زمان لازم است، پس از بیان این مطالب، آرا و نظرات امام(ره) را بار دیگر به صورت فشرده و چکیده بیان می کنم. سپس این نظرات را
آزادی 4 پاسدار پس از 10 روز اسارت
/> بار دیگر مرا برای بازجویی بردند. آمدند و آمپول مخصوصی به گردنم زدند. سرم شروع کرد به گیج رفتن. در این حال، همان سوالات روز قبل را پرسیدند. مرتب می پرسیدند: نادر کیست؟ من چنان به خود تلقین کرده بودم که نادر را نمی شناسم که اگر بیهوش هم می شدم، در بیهوشی هم همین جواب را می دادم. با اطمینان می توانم ادعا کنم که از من نتوانستند در بیاورند که نادر کیست. دو یا سه روز نزد بچه ها بودم.
ایرج، احسان، ارشان ...
، همایون نصیری و ... را در ارکستر خود و کنارش می دید، در ادامه قطعاتی چون این حقم نیست، عشق دوم، نابرده رنج، دریا هراس، بغض، دارم میام پیشت و... را اجرا کرد و در بین اجرای این قطعات صحبت هایی را هم با دوستدارنش در سالن انجام داد. خواجه امیری که در ابتدای بخش اول صحبت هایش با اشاره به حضور پسرش ارشان در ردیف اول کنسرتش گفت: امروز پسرم ارشان هم در سالن حضور دارد و من حال خوبی بابت این اتفاق