سایر منابع:
سایر خبرها
همه همسران رؤسای جمهور ایران +عکس
خانواده همسر کنونی ام در آنجا اقامت داشتند و من هم با برادر ایشان با هم به مدرسه می رفتیم دختری است و... . به رسم ایران خواستگاری شد و ترتیب عروسی و ازدواج داده شد. عقد در همدان صورت گرفت ولی در تهران عروسی کردیم".ابوالحسن بنی صدر و همسرش در 7 شهریور 1340 با یکدیگر ازدواج کردند و در پاییز 1342 برای ادامه تحصیل و زندگی به پاریس رفتند و سپس همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی به تهران برگشتند. عذرا حسینی همسر
اگر شاهنشاه دستش را دراز کرد زانو بزنید!
من تلفن کردند. در روز شرفیابی، من باز مطابق روش ارتش، خبردار ایستادم، سرخ کردم و با شاهنشاه دست دادم. در اوایل شهریور 1350 شمسی، با فرزندم نخست عازم لندن شدم تا خریدهای ضروری انجام شود بعد به مادرید برویم. مدت شش سال در اسپانیا بودم. پس از چهار سال، مأموریت من تمدید گردید و در آخر سال پنجم بار دیگر تمدید گردید. فقط حسن این مأموریت این بود که در ساعات فراغت زبان اسپانیایی را
قاتل: کشتم که به من تعرض نکند
: مقتول قصد داشت به من تعرض کند. او بارها این کار را کرده بود و مرتب تهدیدم می کردم. کامران درباره جزییات حادثه گفت: مدتی برای مقتول کار می کردم تا اینکه یک روز من را به جایی دعوت کرد و بعد از اینکه نوشیدنی خاصی که هیچ وقت نفهمیدم چه بود به من داد بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم متوجه شدم او به من تعرض کرده است وقتی به مقتول معترض شدم که چرا این کار را کردی؟ جواب داد از من فیلم تهیه کرده و اگر بخواهم در
تجاوز جنسی وحشیانه عضو ارشد کمیته رهبری کومله به یک زن
سوی یکی از مسؤلین جانی به نام بهرام رضائی به اطاقش دعوت شدم و یک لیوان شربت مخلوط به قرص (والیوم) تعارف کرد و من هم از روی بی اطلاعی شربت را خوردم که بعد از مدتی کمی والیوم کار خودش را کرد و خوابم برد و بعدها مورد هجوم تعرض جنسی خواسته های شیطانی بهرام رضائی شدم و برای مدتی و ناخواسته در تصاحب بهرام بودم. و این شیوه عملکرد هر روز مرا به نوعی تعذیب می داد.البته جهت محض اطلاع شما تنها من نبودم که
نیم روز خیابان گردی با مبتلا به ایدز
. بازیگرانی که درباره نقش خودشان خیلی خوانده اند و می دانند. بازیگرانی که می توانند هر نقشی بازی کنند غیر از بیمار مبتلا به ایدز. می توانند ناجی و والد و نجات غریق باشند حتی در همان آنی که نفس شان برای ادامه حیات یاری نمی کند. چهار ماه بعد از اینکه جواب آزمایشم را گرفته بودم، روانشناس درمانگاه تماس گرفت. رفتم درمانگاه. پسری نشسته بود و زار می زد. روز اول خودم را دیدم. مهم نبود که چطور مبتلا شده
دزدان سیاه کار گرفتار شدند
کیفم از من جدا شد. من به آنها مشکوک شدم و خواستم مرا پیاده کنند. کمی جلوتر پیاده شدم. وقتی کیفم را باز کردم دیدم تمام پول هایم سرقت شده است. گفت وگو با سردسته باند خودت را معرفی کن؟ بهمن هستم 22 ساله. چه مدت است که این باند را تشکیل دادی؟ دو ماه است که با دوستانم در شهرستان کرمانشاه این باند را تشکیل دادیم و برای سرقت به تهران آمدیم.
مردم نوار غزه علی رغم همه سختی ها به تداوم مقاومت خود امیدوارند
موقت شدم چندین روز به دست اسرائیلی ها زندانی شده بودم اما به آنها می گفتم زودتر کارتان را بکنید من باید بروم. من همیشه می خواستم از نزدیک شاهد جنگ و خونی باشم که اسرائیل به راه انداخته بود و آنچه را که رسانه های غربی مسکوت گذارده بودند، بازتاب دهم. برای من عجیب بود که چرا وقتی زن، مرد و کودکی در غزه کشته می شود یک امر عادی است اما وقتی یک نفر از اسرائیل کشته می شود در عرض چند ساعت تمام زندگی آن فرد
پرویز پرستویی: هم بلال فروخته ام هم آلبالو و باقالی
صدی کار برای من جدی شد. آن زمان که انقلاب در حال شکل گیری بود، ما سعی کردیم شعارهای روز را به شکل نمایش اجرا کنیم و آن زمان کار جدی شد و فقط عشق بازیگری در کار نبود و به تنها مقوله ای هم که فکر نمی کردم، سینما بود، زیرا در تئاتر ارضا می شدم و در حال حاضر با وجود آنکه بیش از 40 فیلم سینمایی کار کردم، به تعداد تئاترهایم نرسیده است. *برای اجرا به راحتی سالن به دست می آوردید؟ اصلا اجازه می
جزئیات اسارت مردان هوسران در دخمه پنهان
گذشته وقتی در خیابان شهرری بودم با زنی مواجه شدم که اصرار داشت سوار خودرو ام شود. وقتی پایم را روی ترمز گذاشتم زن جوان بلافاصله سوار شد. طوری رفتار می کرد که انگار بارها یکدیگر را دیده ایم و آشنای دیرینه هستیم. زن بسیار شادی بود و از همه جا صحبت می کرد. از زندگی اش می گفت که چگونه به خاطر اعتیاد همسرش از او جدا شده و چه سختی هایی در زندگی کشیده است. خیلی ناراحتش شدم. می خواستم کمکش کنم، وقتی
مرا بی قید و شرط دوست بدار
توان بخشی و آگاه سازی جامعه، همچنین ایجاد مرکز نگهداری و مراقبت (به ویژه به صورت کوتاه مدت) از کودکان و توجه به آموزش تحصیلی کودکان است. پیام نانوشته و ناگفته کودکان اوتیستیک به مردم را می توان در عبارات زیر مورد ملاحظه قرار داد: 1. من قبل ازهر چیز یک کودکم 2. ادراک های حسی من اختلال دارند 3. بین نخواستن (می خواهم نکنم) و نتوانستن (قدرتش را ندارم) تمایز قائل شوید 4. من متفکر عینی هستم
دختر جوان؛ قربانی بی پولی
افتادم. با دختر جوان که آشنا شدم، متوجه شدم طلای زیادی دارد. با خودم گفتم مدتی با این دختر ارتباط برقرار می کنم و بعد هم طلاهایش را می دزدم و حداقل برای مدتی پول دارم. از ابتدا فقط برای اینکه بتوانم پول هایش را سرقت کنم با او دوست شدم. در این مدت فهمیدم این دختر به جز من با افراد دیگری هم ارتباط داشته است. متهم درباره روز حادثه گفت: آن روز با فرشته تماس گرفتم و گفتم می خواهم در خانه
بهت زندانبانان در برابر سلول پر ستاره
انقلاب پیروز شود. شدت شکنجه ها به حدی بود که کمتر کسی تصور می کرد از این زندان زنده بیرون بیاید و اگر هم کشته شود تا مدت ها کسی خبردار نخواهد شد. حمیده نانکلی از روزهای دلتنگی زندان گفت و ادامه داد: وقتی قرار بود یکی از زندانی ها آزاد شود همه دلتنگ می شدیم، سخت ترین لحظه برای من زمانی بود که خبر آزادی ام را دادند. چند روز گریه می کردم چون دوست نداشتم از دوستان خوبی که در زندان پیدا کرده
درخواست طلاق برای تغییر چهره
آمده بود اما به دلیل این که برادرش به مسافرت خارج از کشور رفته بود چند روزی میهمان خانه ماشد.چند روزی که مبینا در خانه ما بود همه چیز حال و هوای دیگری داشت همه شاد و خوشحال بودیم. زیرا پس از فوت پدرم مدت ها بود که شادی را در چهره مادر و خواهرم ندیده بودم. همان موقع بود که احساس کردم حس عجیبی به مبینا دارم. مادرم که به خوبی مرا می شناخت به رفتارهایم مشکوک شده بود. با این حال چند روز بعد مبینا به
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/9
برگر ، بارها تاکید کرد که نگران من نباشید. این کارگردان همزمان با نمایش فیلمش در کاخ جشنواره ی فیلم فجر در پاسخ به پرسش چندین خبرنگار که معتقد بودند جوزانی با این فیلم، حرکتی رو به جلو نداشته است ، خاطرنشان کرد: به هر حال این نظری است اما کسی نگران من نباشد. چون می دانم چه کرده ام و برایم مهم نیست که عناصر فیلم مرا به چه چیزهایی ارتباط می دهند. این فیلمساز روز 20 بهمن ماه در
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
انقلاب اسلامی بود. افزون بر آنها، سازمان های جهنمی تروریستی هم به جان مردم بی گناه و انقلابی افتادند و چون می دانستند پشتیبان اصلی این نهضت الهی، مردم پابرهنه و پاکباخته و خداجوی ایران اسلامی هستند، کوشیدند آنان را با انتقام گیری و قتل و شکنجه، از راهی که آمده بودند بازگردانند. اما چون عزم مردم روز به روز محکمتر شد و امید آنها برای براندازی کوتاه مدت بر باد رفت، جنگی همه جانبه را در 3 سالگی انقلاب
مصاحبه خواندنی با فاطمه معتمد آریا و همسرش
است برای نسل امروز... با توجه به تغییرفضا در دو سال اخیر آیا سینمای ایران تغییری کرده است و این جوان ها می توانند اوضاع را عوض کنند؟ جابه جایی مسوولان سینمایی خیلی روی پیشرفت و پسرفت سینمای ما تاثیر ندارد: کار فرهنگی جناح ندارد. فقط می خواهد ذهن مخاطبش را لطیف کند برای آنکه بگوید در جهان چیز دیگری بجز خشونت وجود دارد و مردم را برای ادامه حیات شان امیدوار کند. هر بهره دیگری بجز
تقدیم دختران معصوم همدانی به میهمانان شاه درجشن دوهزار و پانصدساله
آن ها را پیدا کند، بعد از آن دستگیری ساواک همیشه مارا زیرنظر داشت به همین دلیل خیلی از افراد دیگر تمایلی به رفت آمد با ما نداشتند چون ساواک به دنبال کوچکترین بهانه ای برای دستگیری و شکنجه افراد بود . او ادامه داد: بعدها که ابوالقاسم دوباره به همدان منتقل شد ، یک روز به همراه سه تا از فرزندانم به محل ساواک رفتم آن زمان در خیابان بوعلی به صورت پنهانی در یکی از خانه ها استقرار داشتند،روز
بقچه ای عجیب که یک پیرمرد برای شیخ هاشم آورد
مکاسب بود، به نقل از استاد واعظ زاده خراسانی، شاید بیش از هزار طلبه در مدت مدید تدریس او از درس وی استفاده کردند.(2) از شاگردان مرحوم حاج شیخ هاشم می توان به آیات سیدعلی خامنه ای، شهید سعیدی، صالحی مازندرانی، خزعلی، میرزا حسنعلی مروارید، واعظ زاده خراسانی، میرزا جواد آقا تهرانی، سیدجواد سبزواری اشاره کرد. *روایت رهبر انقلاب از روش تدریس استادش/تنها روحانی ای در مقابل شهادت نواب
روایت ماجرای 12 شبانه روز شکنجه در قتلگاه شیراز
؛ اما کلید گاوصندوق بلندگو دست من بود و اتفاقاً آن روز مدرسه نرفتم؛ مدیر و معلم و ناظم دیوانه شده بودند؛ چون دستور داده بودند که در مدارس، شاه تمجید شود. من هم بعد از اینکه برنامه تمام شد به مدرسه رفتم؛ آقای عین الیقین ناظم خطرناک مدرسه ما بود که مرا به باد شماتت گرفت و من هم با خونسردی گفتم "مریض شدم ". و همان قضیه موجب شد که ساواک مسئولین مدرسه را تحت فشار گذاشت که چرا برنامه نگذاشته اید.
از کاسبی با روح های سرگردان تا سوءاستفاده از دختران
روستایی با سادگی گفت؛ خودت... خوردی که به خواب من اومدی! * سوء استفاده از دختران جوان با احضار ارواح از چنین مدعیانی این انتظار هم می رود که در کنار کلاهبرداری های مالی و کسب درآمدهای نامشروع، فساد اخلاقی را هم دامن بزنند. چندی پیش، ماموران با انجام تحقیقات محلی دریافتند یک مرد 36 ساله به همراه همسر خود پاتوقی برای سرکیسه کردن مردم فراهم کرده و با عنوان فالگیری با قرآن و دادن
قُل حاج اسماعیل: برادرم مظلومانه تشییع شد/ خانه به دوشی خانواده شهید مدافع حرم
می روم و خودم با شما و پدر و مادر در تماس خواهم بود. خبر شهادت مردم کوچه و بازار می گفتند حاج اسماعیل در سوریه شهید شده است. هیچ کدام از اعضای خانواده خبر موثقی نداشتیم. شماره ی تماسی هم از او نداشتیم. یک روز در خانه ی خودم بودم که پدر زنگ زد بیا خانه کارت دارم. به در خانه ی پدر که رسیدم و پارچه مشکی را دیدم، متوجه شدم خبر واقعیت داشته و اسماعیل به آرزویش رسیده
زن صیغه ای، با جن ها حرف می زد!(این داستان واقعی است!)
با او راه انداختم. بعد از ترک وی از اینکه از دست این زن مالیخولیایی و متوهم خارج شده ام احساس راحتی می کردم اما این آسایش دیری نپایید و چند روز بعد متوجه تماس تلفنی شدم که این زن دیوانه با همسرم برقرار و قضیه رابطه مرا با وی برملاکرده بود.از آن روز دیگر زندگی واقعا برای من زهرمار شد حال که در آستانه جدایی با همسرم قرار دارم آمده ام از این زن مکار شکایت کنم. هنوز نمی دانم با این تحصیلات بالا چطور گول ادعاهای این زن حقه باز را خوردم.
شرط بندی یا کلاهبرداری؟ مراقب باشید!
عصبانی بود و گوش من را برید تا ثابت کند که اگر پولش را ندهم، جانم در خطر است. چطوری این کار را انجام داد؟ - یک روز زنگ خانه مان به صدا درآمد، خودم را به مقابل در رساندم که با دوستم مواجه شدم. فکر نمی کردم چنین نقشه ای در سر دارد. یکدفعه او به همراه دو نفر دیگر مرا گرفتند و به انتهای کوچه بردند و گوشم را بریدند. دکتر می گفت اگر دو سانتیمتر پایین تر را بریده بودند، حتما می مردم
مادر هانیه شکنجه دخترش را انکار کرد
/> چطور با حمید ناپدری هانیه آشنا شدی ؟ حوالی محل کار حمید که یک غذاخوری بود، من همراه شوهر معتادم و هانیه تکدیگری می کردیم و حمید همیشه برایمان غذا می آورد. در این مدت به بهزیستی مراجعه کردی؟ بله، بعد از مرگ شوهرم به بهزیستی مراجعه کردم که مسوولان بهزیستی با پی بردن به وضعیت زندگی من و دختر 8 ساله ام، فقط 15 روز اجازه دادند ما در مرکز نگهداری از افراد بی خانمان
نجات زن جوان از چوبه دار
کند و ما به صورت 99 ساله صیغه خواندیم. قاضی: چرا عقد دائم نکردید؟ متهم به قتل: اگر نام او به عنوان همسر در شناسنامه ام می آمد دیگر نمی توانستم مستمری پدرم را دریافت کنم. وقتی من و رضا ازدواج کردیم رفتار او تغییر کرد و سر هر موضوعی من را کتک می زد. بعد ازد و سال به خاطر رفتار او تصمیم گرفتیم جدا از هم زندگی کنیم. من رضا را دیگر به خانه ام را هم می دادم و اختلافات ما خیلی جدی شده بود. یک روز که با رضا
فردا همه می آیند/ میدان داران انقلاب/ نا اهلان و نامحرمان انقلاب اسلامی
براندازی کوتاه مدت بر باد رفت، جنگی همه جانبه را در 3 سالگی انقلاب تحمیل کردند. آوردگاه جنگ تحمیلی، مهمترین و در عین حال متفاوت ترین نبرد تاریخ معاصر بود. معمول همه نبردهای آن ایام این بود که در اصل نبرد بین 2 ابرقدرت آن روز جهان بود اما در جنگ ما معادله به شکل عجیبی تغییر کرد. ایران اسلامی، با دست خالی همزمان با شرق و غرب عالم در نبرد بود. همان روزهایی که میراژها و سوپر اتانداردهای فرانسوی، چیفتن
عروس 17 ساله متهم به قتل در یک قدمی قصاص
حتی یکبار هم او را ندیده ام به خاطر کاری که کردم خیلی پشیمان هستم. زمانی که مرتکب این جنایت می شدم اصلا در حالت عادی نبودم و نمی دانستم چقدر این کار بد است و چه مجازاتی دارد. حتی وضعیت فرزندم را به درستی درک نمی کردم و نمی دانستم چه آسیبی به او می رسانم. در این مدت خانواده ام برای جلب رضایت اولیای دم اقدام کرده اما موفق نشده اند. حسن آقاخانی، وکیل مدافع مریم درباره روند رسیدگی به پرونده این زن گفت
روایت حسینیان از کتابی که پس از انتشار جمع آوری شد
شدیدتر شد و در حوزه خیلی رشته های اصلی انقلاب را می شود جستجو کرد از آن سال ها بگویید. چه اتفاقی افتاد که وارد حوزه شدید و در مدرسه حقانی در خدمت چه اساتیدی بودید؟ شاید اگر با توجه به مسائل پیرامونی و حواشی بخواهم آشنایی خودم را با مسائل انقلابی طرح کنم؛ یادم هست سال 1342 وقتی سوم ابتدایی بودم با شنیدن اینکه امام در قم قیام کرده و طلاب مورد ضرب و شتم رژیم قرار گرفتند، اولین موضوعی بود که به
اقبال سینماگران پس از نخستین رونمایی محمد در روز معرفی نامزدها
که در آن گروهی از مردم می خواهند یک دموکراسی به وجود آورند هیچ نماد و سمبلی در فیلم وجود ندارد و ایران برگر فقط یک فیلم ساده است. - تورج منصوری مدیر فیلمبرداری این فیلم نیز در ادامه گفت: سعی کردیم این کار را به معنای واقعی کلمه تیمی انجام دهیم هیچکدام یک از بچه ها تلاش نکردند که خودنمایی کنند و از قالب داستان و قصه بیرون بیایند. وقتی فیلمنامه را خواندم ترسیدم از این که می شود این متن را
اگر از رانت پدرت وزیر شدی، مراقب باش/ به هاشمی گفتم فتوا بده/ عکس پرمعنا از سخنرانی احمدی نژاد/ جملات ...
بخشی از مردم، از منویات مقام معظم رهبری و آرمان های امام راحل، زاویه پیدا نکرده و اعتمادی که مردم به ایشان کرده اند با موضع گیری های خاص و بیان برخی مسائل، خدشه دار نشود. یزدی ادامه داد: متأسفانه می بینیم وزیر ارشاد هر روز یکسری جشن ها برگزار می کند و هزینه هایی را بر بیت المال تحمیل می کند. آقای وزیر ارشاد! بدانید با این کار ها محبوبیت خودتان را در پیش متدینین و مراجع معظم از دست خواهید داد. آقای