سایر منابع:
سایر خبرها
ناگفته های جنجالی و دیپلماتیک صادق خرازی
پورنجاتی یکی از دوستان عزیز من است. انسان آزادیخواهی هستند. همیشه دغدغه آزادی را داشتند. پورنجاتی خیلی عوض شده، فرزند زمانه اش بوده است. آقای پورنجاتی با تحولات زمان متحول شده است. مثل خود من. اگر کسی می خواهد من را در زمانی که در بازار بودم داوری کند، این ظلم است. من تحولات آقای پورنجاتی را کلاً مثبت می دانم. در برخی جاها سرعتش را زیاد، تند و شتاب زده می بینم. به عنوان برادر به ایشان توصیه می کنم کمی
برنده نوبل ادبیات: قلبم همواره با رنج دیدگانی است که درباره آن ها نوشته ام
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) سایت آکادمی نوبل پس از اعلام برنده ادبیات سال 2015 که پنجمین روسی زبان برنده این جایزه و نویسنده آثاری چون جنگ چهره زنانه ندارد و صداهای چرنوبیل است، گفت وگویی را به صورت تلفنی با آلکسیویچ انجام داده است که می خوانید: حتما شنیده اید که جایزه نوبل ادبیات به شما تعلق گرفته است؟ بله، شنیده ام؛ هرچند هنوز باور آن برایم دشوار است.
دوچرخه سوار بی ادعای دوکوهه
استراحت دل چسب در ساختمان 5 طبقه گردان حبیب صبح زود بعد از صبحانه در محوطه پادگان با جمعی از دوستان مشغول گپ و گفت بودیم. در همان حال که در گوشه ای از پادگان نشسته بودیم دوچرخه سواری با چهره مقتدر به سوی جمع ما آمد اولین بار نبود که می دیدمش ولی هرچقدر فکر کردم به جا نیاوردم همان لحظه که به فکر فرو رفته بودم یکی از دوستانم نهیب زد که سردار همدانی را نگاه کن سوار دوچرخه شده است. یادم افتاد از
حشمتیان: تفکر هاشمی و روحانی را خط میانه می دانم و به آن معتقدم
چیست؟ حشمتیان: به نظر بنده توافق هسته ای یک موضوع برد- برد است؛ همچنین با وجود شرایط کنونی این توافق و ادامه روند آن را یک اقدام مفید و سازنده تلقی می کنم؛ در کل با عنایت به حمایتهای مقام معظم رهبری، مذاکرات هسته ای را به نفع ملت، مردم و نظام می دانم. متاسفانه طی چند روز گذشته شاهد فاجعه تلخ و دردناک منا و کشته شدن چند صد نفر از هموطنانمان در این حادثه بودیم؛ ارزیابی حضرتعالی
به مردم می گویند رعایت کنید اما خودشان مراعات نمی کنند
رانندگی کرده بودم، خواستیم برویم بابل به دوستم گفتم کمی خسته هستم، تو رانندگی کن. من موقع رانندگی همه جوانب امر را در نظر می گیرم چون به دوستانم می گویم موقع رانندگی در خیلی از جاده ها فقط نباید به جلو نگاه کرد، باید مراقب چپ، راست و پشت سر هم بود. باید حواست به آسمان باشد که سنگ روی سرت نیفتد. باید مراقب زمین بود چون احتمال دارد یک دفعه مثل دره دهان باز کند! خطر از بیخ گوش میناوند گذشت
شعبه دیگر حرم امام حسین (ع) کجاست؟
دنیا دار آزمایش است. شما ببینید برای حضرت ابا الفضل (ع) امان نامه آمد که غیر از حسین (ع) دست هر کس را می خواهی بگیر و برو اما حضرت یک نگاه به شمر کرد و فرمود اگر قاصدکشی ننگ نبود خونت را می ریختم، تو می خواهی مرا از امام حسین (ع) جدا کنی؟! این هایی که ماندند، این 72 نفر زیر این آسمان نیامده و نخواهد آمد، اصحابی باوفاتر از اصحاب امام حسین (ع) نیست، امام صادق (ع) فرمودند مؤمن از آهن قرص تر است
آقای هاشمی یک مقدار از خانواده ات فاصله بگیر!/ کروبی بازی خورد/ ظریف بیش از حد خوش بین است
در روزنامه های داخل ایران چاپ شد. توقع داشتم از من تشکر کنند ولی دوستان بعدا گفتند آن چرت و پرت هایی که نوشته بودی چه بود؟! آخرین نقطه عطف جدایی من از این جریان روز قدس سال 88 بود که شعار نه غزه نه لبنان را سر دادند. گفتم این شعار دهن کجی به امام است. گور بابای موسوی و احمدی نژاد ولی این دهن کجی به آرمان های امام است و برای من که ادعای خط امامی بودن داشتم خیلی گران تمام شد. از آن زمان
وضعیت ناگوار خانه های اشرافی
عمارت طی کند. مرا هم که بچه ده دوازده ساله ای بودم، دم در فرستاد که از شاه استقبال کنم. رضاشاه همراه من تا داخل عمارت آمد، اما روی مبل ننشست و همانطور که قدم می زد شروع به صحبت کرد و قدم زنان به داخل باغ برگشت. مادرم هم ناچار به دنبال او روان شد. خانه فخرالدوله فخرالدوله بسیار حسابگر بود. کلیه مخارج منزل، هزینه تحصیل و پوشاک فرزندان، تحت ضابطه خاصی قرار داشت و به هر یک از
انصراف عباس رافعی از یک جشنواره امریکایی یهودی/ مدیران پاسخ گوی کمبود تولید آثار ضد صهیونیستی باشند
گفتم که بعد از اکران فیلم در ایران فیلم به جشنواره های بین المللی حضور پیدا کند بسیار از فیلم سازان روشنفکر نما و زیر زمینی افتخار شان این است که فیلم در ایران نمایش داده نشود و دچار سانسور و ممیزی شود تا بتوانند از این راه برای مظلوم نمایی خویش استفاده کنند. اقای اریک کیوندر مدیر فستیوال فیلم را در فستیوال لوس آنجلس دیده بود و در ایمیلی که برای من فرستادند دعوت کرد که فیلم فصل فراموشی
از وحشت صحبت به زبان حبشی خوابم نمی برد/ روزی که مجیدی با دیدنم به هم ریخت/ غافلگیری در گرم ترین نقطه ...
/> _گریم شما در نقش ابرهه چقدر طول می کشد؟ تقریباً دو ساعت اما در روزهایی که مربوط به تست گریم می شد نزدیک به 7 الی 8ساعت درگیر این روند بودم. _چه اتفاقی مگر در گریم شما افتاد که دوباره مجیدی راضی شد؟ واقعاً به طور دقیق نمی دانم اما احساس من این است که شرایط سخت کار در بیابان ها و اینکه به یکباره با چیزی مواجه شدند که در نظر نداشتند کمی اذیت شان کرد. در واقع وقتی
وقتی گردشگران ایرانی داوطلب دفاع از اقامتگاه رئیس دفتر حفاظت منافع ایران شدند
وقت صرفه جویی شود، در همان میدان موزه آنها را جمع کردند و من دقایقی به آنها خوشامد و چند نکته از مصر و تاریخ آن گفتم. خبرنگاران صدا و سیما و شبکه های خودمان از جمله العالم نیز آمده بودند. خبر و تصویری که تهیه شده بود در شبکه های خبری خودمان پخش شد. با چند نفر از آنان نیز مصاحبه شده بود. از عمد شبکه های مصری را دعوت نکرده بودم، زیرا نمی خواستم باعث حساسیت شود. بعد از آن که
ماجرای حضور سفیر ایران در خانه پیرمرد بیروتی/ اُسقف لبنانی: رکن آبادی فقط مال شما نیست
قیافه اش فرق می کرد، پیراهن مشکی را روی شلوار انداخته بود و به جای ته ریش همیشگی ریش بلند و سفیدی صورت گرد و نمکی اش را پوشانده بود. خمیده راه می رفت و بر خلاف معمول سلام من را تنها با علیکی بی صدا پاسخ داد و گذشت. نمی دانستم چه شده و کنجکاوی هم نکردم تا اینکه دو سه روز بعد محمد، نگهبان سوری ساختمان که اتفاقا خودش هم سنی بود سر صحبت را باز کرد و با ناراحتی گفت : پسر بزرگش را کشته اند! نیروهای تکفیری
پاسخ ظریف به نامه دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع)
خودم را راضی کنم. قبلا هم که برای دیدار مرحوم آیت الله مهدوی کنی (رضوان الله تعالی علیه) به دانشگاه رفته بودم با برخورد مشابهی روبه رو شده بودم؛ بنابراین به این نوع مهرورزی ها که منحصر به دانشگاه امام صادق (ع) هم نیست عادت دارم. البته محبت ویژه جناب دکتر سعید مهدوی و جناب میرلوحی بسیار دلگرم کننده و بسیار بیش از انتظار بنده بود. نامه شما و دوستان نیز بنده را بیش از گذشته شرمنده بزرگواری شما و بقیه
کری: هدف از توافق هسته ای هرگز حل تمام مشکلات آمریکا با ایران نیست
و ما واقعا در مورد تبعات این وضع برای جهان، منطقه و همه ما صحبت کردیم. من گفتم: ببین، اگر شما در کار خود جدی نیستید، ما آماده ایم به کشورمان برویم. شما تصمیم خودت را بگیر. ایرانی ها بازگشتند و ما به شکلی توانستیم در مسیر صحیح قرار بگیریم و مشخص است که حدودا یک هفته بعد به توافق رسیدیم. مجری سی بی اس: شما تجربه خود را در ویتنام با عزم خود برای دستیابی به این توافق مربوط دانسته اید
روحانی: مشکلات ایران و آمریکا با دست دادن حل نمی شود/نگرش ها و عملکردها باید عوض شوند
داشته باشد اما ایرانی ها تمایلی نشان نداده اند. بعد از این توافق هسته ای، چرا شما حاضر نیستید با رییس جمهوری آمریکا حتی دست هم بدهید؟، خبرنگار دیگری هم بلافاصله پرسید آماده هستید اگر اتفاقی در راهروهای سازمان ملل اوباما را ببیند با او دست بدهید؟ که روحانی پاسخ داد: ممکن است برخی فکر کنند اکنون راه روابط ایران و آمریکا هموار شده و برخی هم فکر کنند این دو کشور نمی توانند هرگز با هم رابطه داشته باشند یا
سررشته: چطور می گویند زمان کافی بوده است؟
را نخریده بودند هیچ وقت ابتدای صبح به میدان نرفتند. آنقدر تفاوت ساعت و بازی های اول صبح به ما فشار آورده بود که شب قبل بازی با فیلیپین حدادی و اوشین زیر سرم بودند. متاسفانه آقای خاجیریان بهترین بازی ها را برای کشورهای عربی گذاشته بود. فلسطین هم زمان بازی هایش بهتر از ما بود. واقعا می خواستند ما را اذیت کنند. *مقابل انتقاد شما دفاعی ندارم سرپرست تیم ملی بسکتبال ایران در پاسخ
باید صدام را دستگیر می کردیم
، مادرم هم حدس هایی می زد ولی وقتی مرا در خانه و پیش خودش می دید حرفی نمی زد، بالأخره اوایل شهریور ماه سال 1365 طاقت از دست داده با یدالله صفری قرار گذاشتیم به بهانه گرفتن شهریه بیاییم اردبیل و از اردبیل هم خودمان را به جبهه برسانیم. همانطور هم شد و در اعزام نیروی تبریز ما را به منطقه غرب فرستادند، هر دو با اینکه طلبه بودیم ولی هنوز ملبس نشده بودیم، در کاسه گران ما را به تبلیغات فرستادند
کمند امیرسلیمانی:حس جالبی است توی...
/> ببینید اینها دو مقوله جدا است. من رفیق باز را دو جور معنی می کنم. یکی کسی که رفیق و دوست خیلی زیاددارد، و دیگری کسی که وقت و جانش را برای رفیقش می گذارد. من شاید دوستان صمیمی ام، دوستانی که دوست واقعیم هستند به تعداد انگشت های دستم باشند که سالیان سال هم هست که با آنها دوست شده ام. اتفاق به یکی از دوستانم که دو سال است با او آشنا شده ام گفتم که بعد از سال ها تو اولین کسی هستی که من با
آتیلا پسیانی: گاهی خودم هم متوجه منظور کارهایم نمی شوم
نمایش نامه پر پرسوناژی است. شما هم با همین پرسوناژها اجرا می کنید یا تفاوت خواهد داشت؟ بله، همان تعداد پرسوناژ، ولی در اجرا البته تفاوت هایی خواهید دید. چون این متن حالت منشوری دارد و من هم سعی کردم تماشاگران از هر طرف بتوانند همه ابعاد کار را ببینند. براساس یک ترکیب بندی 360 درجه که خیلی هم دشوار است، کار کرده ایم. من کیلومترها برای کارگردانی این نمایش راه رفته ام. البته دور بازیگران. به خاطر
سرمقاله ها
بهار وزیر اطلاعات و یادگار امام (ره) همزمان مطرح کردند: نه به فضای امنیتی روز پنجشنبه روز امنیت بود. دو چهره جمهوری اسلامی در سخنانی جداگانه از امنیت گفتند. یکی سید محمود علوی، وزیر اطلاعات، و دیگری سید حسن خمینی، یادگار امام(ره). امنیت قبرستانی مورد نظر قرآن نیست و قرآن امنیت توأم با سکینه و آرامش و نشاط و شادکامی را برای مردم می خواهد. این بخشی از
گفتگوی جنجالی با آزاده نامداری بعد از ازدواج مجددش + تصاویر
دوستانم به اشتراک بگذارم. با این نگاه که همه چیز می تواند خوب تر از آن چیزی باشد که ما راجع به آن صحبت می کنیم. متاسفانه کاراکتری در ما ایرانی ها وجود دارد که بدی ها را بیشتر می بینیم و به زبان می آوریم. همان نیمه خالی لیوان دیگر؟ دقیقا، مثلا اگر طرف 5 ویژگی خوب داشته باشد و 2 ویژگی نه چندان خوب، تمرکز و دقت ما به سمت آن 2 ویژگی می رود. واقعا نمی دانم این ویژگی نسل به نسل به ما
بخش های خواندنی کتاب یک عاشقانه آرام
به گزارش صاحب نیوز ، نادر ابراهیمی در یک عاشقانه آرام با بیان داستانی خواندنی از زندگی یک زوج و در لابلای ماجراهای پیش آمده برای آن ها، با قلمی زیبا گفت وگوهای جذابی را خلق می کند که مخاطبش را به فکر وا می دارد و او را متوجه این موضوع می کند که نباید به عشق به چشم یک خاطره و عادت نگاه کرد. یک عاشقانه آرام در واقع روند و مراحل و برنامه ریزی های زندگی مبتنی بر عشق دو شخصیت انقلابی و
6 ماه انتظار در صف مرگ/جانبازی که مرکزکبد تبریز را راه اندازی کرد
با همراه فرزندان و برادرم دست مرا گرفتند و به آنجا بردند ،گفتم مریضم دکترها جوابم کردند، اعضای هیئت هم از من استقبال کردند، دیگ هایی در هیئت بود ملاقه ای به دست من دادند و گفتند هم بزن، من هم به نیت برآورده شدن حاجاتم هم زدم، مداح هم گفت :آقا امشب این همه ما گریه کردیم، روضه خواندیم، درتان را کوبیدیم ،اگر شفای این مریض را ندهی من دیگر با شما قهر می شوم و روضه خوانی نمی کنم. این رزمنده
روایت خانواده یکی از جان باختگان استان فارس درحادثه منا/ یک ماه چشم انتظاری ام به عزا ختم شد
گوید: فردای عرفه که این اتفاق افتاد و مفقود شد همه به من امیدواری می دادند که برمی گردد اما من چون حال شب قبلش را دیده بودم مطمئن بودم که برنمی گردد البته در ته وجودم نمی خواستم که باور کنم رفته است به همین دلیل گاهی به خودم می گفتم شاید برگردد. وی می افزاید: در مسجد شجره که به ما گفتند به برخی از حجاج در جواب لبیک لا لبیک گفته می شود ترسیدم و به قاسم گفتم که ممکن است که به ما هم لا لبیک
عده ای با سهل اندیشی و نگاه عوامانه مذاکره با شیطان بزرگ را توجیه می کنند/مذاکره با امریکا ممنوع است ...
با تأکید بر اینکه ما هیچگاه شروع کننده جنگ نخواهیم بود، افزودند: اما طبیعت دشمن همواره خوی تجاوز و نفوذ است، بنابراین باید توانایی های علمی و تجهیزاتی در قالب نوآوریها، روز به روز افزایش یابند. رهبر انقلاب اسلامی، هم افزایی نیروی دریایی سپاه و نیروی دریایی ارتش را بسیار ضروری خواندند و با تأکید بر لزوم زنده نگه داشتن یاد و خاطره جوانان با ایمان و انقلابی همچون شهید نادر مهدوی و همراهان
رئیس فدراسیون به من گفت بگویم با درخواست سرمربی برکنار شده ام!
/> اخوان خاطرنشان کرد: برخی از دوستانم با عرفان صحبت کردند و وی این موضوع را رد کرد و حالا من مطمئن هستم که برکناری ام به درخواست عرفان نبوده است. در اردوی اول به مهدوی گفتم که در شان ما نیست که بخواهیم در تیم ملی باشیم و سرمربی از ما استفاده نکند که وی در جواب من گفت این اتفاق رخ نخواهد داد و من با عرفان صحبت می کنم. من اصراری بر ماندن نداشتم و خودشان به زور مرا در پست مدیرفنی نگه داشتند
مشایی فرد متدینی است ایشان روی "اکراد" کار می کردند و همچنین نماینده وزارت اطلاعات بودند/قالیباف زحمات ...
نیست. حتی من جز کسانی بود که تحفظ پیدا کرده بودم که این اسم را نگذاریم. بعد دوستان گفتند که این اسم خوب است و انتخاب شد. تصور کنید در محله ای دزدی شده و یکی از اعضای محله دزد را دیده است. به کلانتری می رود و می گوید من دزد را دیدم اما نمی گویم چه کسی بود! آقای خرازی، کاری که شما این اواخر کردید دقیقا مثل همین داستان بود. تعدادی خائن به ایران را شناسایی می کنید و اسم شان را نمی گویید
دست بر لُجه ی خونِ سرخ شهید شهبازی زدم و بر صورتم کشیدم
از من پرسیده بود و جواب مفصل آن ها را هم به او داده بودم. این شد که در جواب گفتم: برادر محمودزاده، شما مرا این جا نیاوردی که حال مرا بپرسی؛ قصه چیست؟ تک سرفه ای کرد و در حالی که جَهد می کرد نگاه اش با نگاه من تلاقی نکند، گفت: ببین برادر همدانی؛ جنگ است دیگر. توی همین عملیات، از روز اول تا به الان، خودت دیدی چه بچه های گلی را از دست دادیم. محسن وزوایی رفت، حسین قجه ای رفت، احمد بابایی، عباس شعف و
هر روز برای مرگ آماده می شوم
بود و رفتم داخل منزل. با استفاده از تکنیک هایی که بلد بودم مسیری را باز و آتش را خاموش کردم. به جایی که پدر آدرس داده بود رسیدم اما پسر نبود. صدایش از راه پله ها می آمد. او به پشت بام نزدیک بود. اگر قرار بود که او را بیرون بیاورم بیشتر آسیب می دید به او گفتم برود بالای پشت بام. حریق پشت سرم فلش آور کرد؛ خطرناک ترین لحظه آتش سوزی زمانی است که انفجاری در فضایی بسته رخ می دهد. در کوره آتش گیر کردم
آیت الله معرفت باب اجتهاد در تفسیر را همانند اجتهاد در فقه گشود/ دوراندیشی ستودنی
فداک هربت منه. فرجع الجواب لا آذَنُ لک بالخروج من عَمَلِهِم وَ اتّقِ اللهَ جانم از عملی وزارت هارون الرشید که برای پادشاه می کنم ، تنگ شده است. اگر به من اجازه فرمائید که خدا مرا فدایت کند از این عملم فرار کنم! امام جواب نه را چنین برگرداند: به تو اجازه خارج شدن از عمل آنها نمی دهم ! و از خدا بترس. راه نفوذ در میان مخالفان راه نفوذ در بین مخالفان لوازمی دارد از جمله آنها