سایر منابع:
سایر خبرها
پدر بزرگ ایرانی، نوه آلمانی اش را ربود
. ماموران تحقیقات خود را آغاز کرده بودند که پدربزرگ آدم ربا دوباره با پسرش تماس گرفت. این درحالی بود که کارآگاهان از پسر جوان خواسته بودند یک قرار صوری با پدرش در محضرخانه بگذارد و ادعا کند که حرف هایش را پذیرفته است و حاضر به واگذاری خانه اش به او است. اما پدر این مرد که دست پسرش را خوانده بود این قرار ملاقات را نپذیرفت و از او خواست تا با مراجعه به یک دفتر اسناد رسمی وکالتنامه ای تنظیم کرده و با پیک
حکم جلب 3 مظنون اسیدپاش صادر شد
...، با اعلام این خبر اظهار کرد: متاسفانه مردی 45 ساله در تاریخ 21 مردادماه سال جاری که دارای مغازه لوازم یدکی در شهرستان کهنوج بود به همراه شاگردش مورد حمله اسیدپاشی دو نفر راکب موتورسوار قرار می گیرند که شاگرد مغازه در اثر شدت سوختگی و جراحات در گذشت . وی تصریح کرد: هم اکنون ماهیت پرونده از اسیدپاشی تغییر و به پرونده قتل تبدیل شده است و در همین راستا نیز حکم جلب 3 مظنون حادثه صادر شده است. موحد درباره آخرین وضع پرونده سمیه مهری یکی دیگر از قربانیان اسید پاشی شهرستان بم نیز گفت: هم اکنون این پرونده در دیوانعالی کشور در دست بررسی است. ...
200 شهید گمنام را به خانواده هایشان رساندم
. از جدیدترین شهیدی که شناسایی شده می پرسم که در جوابم خاطره ای می گوید. ماجرا از این قرار است که چند روز پیش در خانه یکی از همین شهدایی که با کمک دکتر تولایی و همکارانش شناسایی شده، مراسم تجلیل با حضور خانواده های شهدا برگزار می شود. دکتر تولایی خاطره جالبی دارد از این مراسم خودمانی: مثل تمام مراسم ها من را هم یک جا نشاندند. یکی یکی پدرومادرهای شهدا با یک قاب عکس به دست وارد می شدند. پدر
غمگین اما پر از انگیزه هستیم
من بگویید باید چه کار کنیم؟ من می توانم بگویم حالا که چنین اتفاقی رخ داده است، پس ما باید از لیگ کنار بکشیم؟ نه ما بسیار غمگین هستیم، ناراحتیم. هم به خاطر هادی نوروزی و هم خانواده اش. او یک دختر خردسال و یک پسر نوجوان دارد که مطمئنم جای خالی پدرشان را حس خواهند کرد. همسر هادی هم جوان است. من هم دختر دارم و می توانم شرایط را به خوبی درک کنم. این حرف ها را می زنم که بدانید هیچ کس به اندازه من
زوج هایی که خیلی زود فرد می شوند
مشترکتند. دختر و پسرهایی که با هزاران امید و آرزو ازدواج می کنند؛ اما همین که به زیر یک سقف می رسند انگار همه چیز عوض می شود، گویی همه خیالشان راحت شده که کار مهمی انجام داده اند و همه یادشان رفته که حفظ یک رابطه از آغاز آن مهمتر است. دختر و پسر پر شور و عاشق پیشه دیروز حالا به زن و شوهری ناسازگار تبدیل شده اند، مدام از هم ایراد می گیرند و بهانه تراشی می کنند و منتظر مچ گیری از طرف مقابل هستند که
جزییات سقوط مرگبار دختران نوجوان در تهران
خواهند بیرون بروند. از آنجایی که شناختی نسبت به دوستش فرناز نداشتیم، اجازه رفتن به آنها ندادم. بعد از خوردن شام به اتاق خواب رفتند. من هم برای این که نگران خارج شدن آنها از خانه بودم در آپارتمان را قفل کردم و کلید را به اتاق خودم بردم. تا این که متوجه شدم دخترم و دوستش از پنجره اتاق سقوط کرده اند. اظهارات تکان دهنده این پدر ماتم زده پرده از راز سقوط مرگبار 2 دختر جوان برداشت. تحقیقات
خودکشی پس از قتل دختر مورد علاقه
یک دانشجوی بین المللی در " امریکا " توسط یک پسر جوان کشته شد . به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان و به نقل از دیلی میل، دانشجوی دختر اهل " آسیا " که در دانشگاه " ایندیانا - امریکا " مشغول به تحصیل بود در خوابگاه دانشگاه غرق در خون پیدا شد و این در حالی است که پسری نیز خود را از سقف همان جا حلق آویز کرده بود . براساس گزارش پلیس ، پس از دریافت تماس ماموران خود را به محل حادثه که
نوآوری در تهران منفی یک
زمینه فعالیت می کند. تلفنم را از جیبم در می آورم. شماره اش را می گیرم ولی جواب نمی دهد. معمولا وقتی در کلینیک مشغول است، نمی توان پیدایش کرد. بعد از چند بار تماس بی خیالش می شوم. البته خوب می شد اگر نظر او را هم می پرسیدم. در سمت در خروجی مرد جوانی را می بینم. چقدر آشنا است! بلند می شوم و به طرفش می روم که از پله برقی بالا می رود. لحظه ای سر می چرخاند. شناختم! او یکی از مغازه داران نزدیک متروی انقلاب
همسر شهید فلاحی: چ ربطی به تیمسار ندارد
احترام می گذاشتند، به کوچک ترها هم سلام می گفت. زمانی که وارد منزل نزدیکان می شد بلافاصله سلام می کرد، عاشق بچه ها، خانه و زندگیش بود و از طرفی هم بی نهایت به پدر و مادرش احترام می گذاشت و با این دعای خیر مادر هر بار فلاحی از تهران به جبهه می رفتند. شما دختر عمو و پسر عمو هستید، اما نام فامیل تان متفاوت است. چرا؟ این طور که به ما گفتند اصل فامیلی ما مجیدیان است و پدر تیمسار در همان روستای
عینکی های تاریخ ایران
مشاغل تهران آن روز ها هم در نوع خود پدیده جالبی بوده. حرفه هایی مثل عینک سازی و چشم پزشکی و مکان هایی نظیر مسافر خانه ها و داروخانه ها همگی در خیابان ناصر خسرو متمرکز بوده و آن هایی که از شهرستان برای انجام امور پزشکی به تهران می آمدند، صبح در گاراژ لوان تور پیاده می شدند و براحتی در همان ناصر خسرو به همه کارهای خود می رسیدند و بعد از ظهر به شهر شان برمی گشتند یا اگر نیازی به ماندن بود، در یکی از
نوه آلمانی 5 روز گروگان پدر بزرگ تهرانی بود
بعد در آنجا با یک دختر آلمانی ازدواج کردم. زندگی نسبتا خوبی داشتم و درآمدم بد نبود به طوری که توانستم با پولی که پس انداز کرده بودم آپارتمانی در شمال تهران بخرم. وی ادامه داد: معمولا هر سال برای اینکه به خانواده ام سر بزنم به ایران می آمدم. چند وقت پیش همراه پسر 3ساله ام که در آلمان به دنیا آمده به تهران آمدم اما اتفاق غیرمنتظره ای برایم افتاد. پسرم به طرز مرموزی ناپدید شده است و احتمال می دهم او
درخواست کمک برای نجات از چوبه دار
گلی در روستا زندگی می کنیم. از سوی دیگر، زمینی به وسعت هفت هکتار داشتم که آن را هم فروختم، ولی در جریان فروش سرم کلاه گذاشتند. زمینم را 140 میلیون تومان خریدند و بعد فهمیدم با و زدوبند خریدار با بنگاه از من کلاهبرداری شده و من که خیلی عجله داشتم، بدون تحقیق آن را فروخته بودم. حالا متوجه شدم پولی که من بابت هفت هزار متر زمین گرفته ام، حتی از پول یک پنجم این زمین هم کمتر است. فردی که زمین را از من
پدربزرگ، نوه اش را گروگان گرفت!
زودتر پدربزرگ و مادربزرگش را ببیند اما اتفاق عجیبی افتاد. وی افزود: روز گذشته برای کاری از خانه خارج شدم اما وقتی به خانه برگشتم اثری از سام و پدرم نبود. گمان می کردم پدرم با نوه اش برای تفریح به بیرون رفته است و به همین خاطر خیالم راحت بود تا اینکه چند ساعت بعد تلفن خانه به صدا درآمد. در کمال ناباوری از پدرم شنیدم که پسرم را به گروگان گرفته است. باور نداشتم پدرم دست به چنین کاری بزند
برخورد حماسی با حاکم مدینه/ مِثل من با مِثل یزید بیعت نمی کند
در تمام دنیا هیچ پناهگاهی برایم نماند، دست بیعت به سوی پسر معاویه دراز نخواهم کرد. پیر سفرکرده ما، امام رضوان مقام(حشره الله مع أجداده الطاهرین) شاگرد همین مکتب بود که پس از اخراج اجباری از عراق و ممانعت از ورود به کویت، فرمود: پیش من مکان معینی مطرح نیست، عمل به تکلیف الهی مطرح است، مصالح عالیه اسلام و مسلمین مطرح است. من هر کجا بروم حرفم را می زنم، من از فرودگاهی به فرودگاهی دیگر و از شهری
آمرین به معروف تنها مانده اند
حمایت ها تنها با این گونه چیزها تمام شود. ما نیاز به تقدیر و تشکر نداریم و هر کاری که کردیم برای خدا و همین طور همسر شهیدم بود که دوستش داشتم. اما مسئولان نیز نباید فراموش کنند که وظیفه ای دارند. خانواده شهدا باید مورد حمایت های معنوی و مالی قرار بگیرند. پرونده این شهید یکسال و اندی است که در بنیاد شهید دست به دست می چرخد، اما هیچ اتفاق مثبتی در این زمینه نیفتاده است. زمانی که ایشان به
مقتل نویسی که آوازه شهرتش همه گیر نشد
دوستش داشت. معطر ادامه می دهد: بانو با همه شرایط زندگی من ساخت و گله نکرد. همه جوره همراهم بود. بانو بیمار شد، کسالت بر جسم نحیفش غلبه کرد و سرانجام او را از پای درآورد. همسر سید زمینگیر شد و دیگر قادر به انجام کارهای شخصی اش نبود. معطر اجازه پرستاری از او را به هیچ کس نداد. با توجه به اینکه خودش فرسوده و پیر بود خودش به امور بانوی خانه اش رسیدگی می کرد. توران بانو بعد از 7 سال مبارزه با
استندآپ کمدی علی مسعودی با کودکان کار
پرخرج نداشته باشیم تا پدرمان کمتر سختی بکشد! پسربچه ای که با ده هزار تومانیِ اولین حقوقش به خانه آمده و وقتی می بیند مهمان دارند و چیزی در خانه ندارند، از همه ده هزار تومان دل کنده برای حفظ آبروی خانواده؛ پسر بچه ای که برای متعهد ماندن به قرارداد کارش با اوستاکار، هر روز رأس ساعت 7صبح تعمیرگاه بوده و از خواب و گردش و بازی با پسرخاله هایش زده؛ شاگرد کلاس چهارمی که اولین تجربه نماز خواندنش را توی
بنیاد در آینه مطبوعات
با من از شهید گفت. از زندگی کوتاهشان با هم و فرزندی که پدرش او را هرگز ندید و سرانجام هر آنچه گفت، شاید تنها نکته ای کوتاه از مثنوی گرانمایه و پردردی بود که ظاهرا نسلهای بعد از درک آن عاجزند. آنها مردان خدا بودند مریم سیرجانی، همسر شهید محدثی فر، در بیان خاطراتشان می گوید: سال1364 با شهید آشنا شدم و با هم ازدواج کردیم. آن زمان من 16سال داشتم و دو سال بعد درحالیکه فرزندمان را شش ماهه
اعتراف 2 مرد شیطان صفت به قتل های سریالی زاهدان
/> شروع تحقیقات با اظهارات مرد جوان، تیمی از کارآگاهان به همراه او راهی محل حادثه شدند. هر چند از دختر جوان خبری نبود اما در محل حادثه آثاری به دست آمد که نشان می داد 2مرد مهاجم احتمالا او را به قتل رسانده اند. با این اطلاعات تحقیقات کارآگاهان وارد مرحله ای تازه شد و آنها متوجه شدند که مردان نقابدار به چند دختر و پسر دیگر هم با همین شگرد حمله کرده بودند . کارآگاهان که خود را در
فضای شهری؛ خشونت آمیز یا دلگشا
این قاعده مستثنی نیست. نگاهی گذرا به سرفصل اخبار و حوادث در رسانه های جمعی، حاکی از آن است که تأمین امنیت اجتماعی شهروندان، کاهش جرایم و خشونت های شهری، یکی از اصلی ترین چالش های مدیریت شهری و نهادهای نظامی و انتظامی درکلانشهر تهران است. براساس آمارهای پزشکی قانونی کشور، روزانه به طور میانگین 1600 شهروند به دلیل نزاع به پزشکی قانونی مراجعه می کنند و تشکیل پرونده می دهند که در این میان
سرنخ تازه در پرونده قتل زن مقیم سوئیس
شده و حتی موبایلش را هم در خانه اش جا گذاشته بود. وی ادامه داد: در بررسی های بیشتر متوجه شدم که در روزهای اخیر مبلغ 180میلیون تومان هم از حساب او برداشت شده است. با افشای این حقایق و به دست آمدن هویت قربانی، تحقیقات وارد مراحله تازه ای شد.در چنین شرایطی مأموران راهی خانه قربانی که در غرب تهران و نزدیکی محل کشف جسد است، شدند و در تحقیق از سرایدار آنجا دریافتند که قربانی حدود 20ساعت قبل از
حبس در خانه، مجازات از دست دادن گردنبند قیمتی
وقتی گردنبند گرانقیمت اش سرقت شد، فکر نمی کرد شوهرش او را در خانه حبس کند. به گزارش جوان، چند روز قبل مردی به کلانتری هفت چنار رفت و خبر داد که دامادش دختر او را در خانه حبس کرده است. او توضیح داد: لحظاتی قبل مردی با من تماس گرفت و گفت در حال عبور از کنار خانه دخترم بوده که دخترم از پشت پنجره او را صدا زده و شماره مرا به او داده و گفته که شوهرش او را در خانه حبس کرده و از او
قتل پسر دانشجو برای سرقت خودرو
بزرگ قرار گرفت. همزمان در بازرسی صحنه جرم اوراق هویتی مقتول به دست آمد. بررسی این اوراق کارآگاهان را به خانه مقتول کشاند. تحقیقات آنها از خانواده او نشان می داد که مقتول روز حادثه با خودروی پرایدش در حال برگشت از خانه دوستش در اطراف میدان پاستور بوده که به دست فردی ناشناس با ضربه های چاقو به قتل رسیده و خودرو یش نیز به سرقت رفته است. همچنین مشخص شد عابربانک او نیز در روز حادثه به سرقت
قتل دانشجوی معلول توسط مرد شیشه ای
سابقه سرقت و مواد مخدر داشت، خیلی زود شناسایی و دستگیر شد و در بازجویی ها به قتل اعتراف کرد. وی گفت: روز حادثه درحالیکه شیشه مصرف کرده بودم از خانه بیرون رفتم. در خیابان، سوار یک پراید شدم و سر صحبت را با راننده باز کردم. وقتی سرعت ماشین کم شد با چاقویی که همراه داشتم، چند ضربه به پسر جوان زدم و خودرواش را سرقت کردم. با اعتراف این پسر پرونده وی برای رسیدگی به شعبه 84 دادگاه
تلخیِ "مهاجرت" از شب یلدا تا ارتفاع پست
میزبانی ایرانی در استرالیا، انجام دادن آخرین هماهنگی ها قبل از پرواز و شوق و استرس در هم قبل از مهاجرت در این فیلم تصویر شده اند. البته اتفاق تلخی که قبل از مهاجرت برای زوج اصلی فیلم می افتد، محور داستان است. وجود یک فرزند مرده در خانه آن هم چند ساعت قبل از رفتن که می تواند همه برنامه های رفتن را به هم بریزد. انتخابی که در نهایت زوج جوان می گیرند به خوبی نشان می دهد که شوق مهاجرت این سال ها، حتی می تواند اخلاق را دور بزند.
عزاداری امام حسین(ع) در گذر تاریخ
مقال سخنی از امام هشتم در همین زمینه است: الامام علی بن موسی علیه السلام: یا ابن شبیب ان سرک ان یکون لک من الثواب مثل ما لمن استشهد مع الحسین فقل متنی ما ذکرته: یالیتنی کنت معهم فافوز فوزا عظیم. (8) ای پسر شبیب، اگر دوست داری پاداش شهیدان همراه حسین(ع) را بدست آوری، هرگاه او را یاد کردی بگو: ای کاش با شما بودم و به موفقیت بزرگی دست می یافتم. پی نوشت ها: 1- سوره مریم، آیه 41
آقا و خانم سنگی، فاصله با واقعیات جامعه
و جوان بیندازد. این مجموعه اگر چه در بسیاری از مکالمه های ازدواج، کار و مسکن را حق جوان و هر انسان می داند اما در واقع، جوانی که در مقطع کارشناسی ارشد تحصیل می کند و دانشجوی نخبه نیز محسوب می شود، به صورت پاره وقت به عنوان پارک بان مشغول کار می شود! در این قصه جوان عاشقی داریم که دوستش سعید او را مهندس خطاب می کند و عاشق دختر دوم خانواده است اما هیچگاه به خود جرات نمی دهد عشقش را
معلم قرآن بود و درس شهادت می داد
، مسئله چی بگم؟ ما هم می گفتیم حالا برایش مسئله ای بگویید. از همان بچگی اش در نماز و مسئله و اینها بود. وقتی هم مدرسه رفت اصلاً به او نمی گفتم درست را بخوان و مشقت را بنویس. خودش همه کارهایش را انجام می داد. این اواخر تازه من متو جه شدم خیلی از درس هایش جلو است. دانشگاه تهران قبول شد. به سر بازی رفت و چند ماهی خدمت کرد که انقلاب شد. با پیروزی انقلاب گفت هرچه خدمت کنیم کم است. دوباره از نو سرباز شد و به
پس از دو بار طلاق:نحقیر بس است
هایش کنارش باشد. از آنجا که بعد از طلاق مشکلات زیادی برایم پیش آمد و خیلی سختی کشیدم، با وجود 15سال اختلاف سنی که با کاظم داشتم تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم. کاظم به من گفت دو دختر و یک پسر دارد که یکی از دخترهایش ازدواج کرده و به خانه بخت رفته است. وضع مالی اش خیلی خوب بود و می توانست زندگی خوبی برایم فراهم کند. برای همین آشنایی با او را به فال نیک گرفتم و پای سفره عقد با او نشستم. بعد از عقد به
مظنون اصلی قتل زنی در ساوه شوهرش است
کلیدملی: پلیس ساوه در جستجوی مردی است که احتمال می رود عامل قتل همسرش در شهرک فجر این شهر باشد. کارآگاهان پلیس ساوه از هفتم مهرماه و وقتی جسد یک زن در زیرزمین خانه اش کشف شد تحقیق دراین باره را آغاز کرده اند. این در حالی است که از همان زمان همسر این زن نیز ناپدید شده است. به گزارش کلید ملی، پرونده این قتل وقتی مطرح شد که بعد از گذشت چند روز از غیبت پدر و مادر خانواده، پسر 7 ساله آن ها